نسبت سعادت و عدالت

بابک محمودپور: من _ بعنوان یک واحد فردی و یا یک واحد کاری _ چرا باید بیشتر کار کنم که بیشتر داشته باشم؟ برای داشته های بیشتر مقدمه ای درونی و انگیزه ای لازم است که همان ( خواسته های بیشتر ) است . به شخصه می شود خواسته ها را تحت کنترل درآورد و مهار کرد. از طرفی خواهان…

بابک محمودپور: من _ بعنوان یک واحد فردی و یا یک واحد کاری _ چرا باید بیشتر کار کنم که بیشتر داشته باشم؟ برای داشته های بیشتر مقدمه ای درونی و انگیزه ای لازم است که همان ( خواسته های بیشتر ) است . به شخصه می شود خواسته ها را تحت کنترل درآورد و مهار کرد. از طرفی خواهان آن نیستیم که در جو متعارف زمانه، انگ تن پروری، کاهلی و بی تفاوتی بخوریم. پس سعی می کنیم همه چیز را در حد همان زندگی متعارف (طبق تعریف جامعه ) نگه داریم.

با توجه به وضعیت بی ثباتی اقتصادی که در آن گرفتار هستیم ، حفظ سطح زندگی در حد همان مقیاس متعارف ، کار چند برابر و درآمد چندین برابر می طلبد. طلب درآمد افزونتر، بنحو منطقی، نیازمند تقویت وجوه کاسبکارانه ای فردیست. و نتیجه ی رشد این انگیزه ی سرطانی، آشکار شدن تمامی جنبه های پنهان پلیدی و زشت اخلاقی است که سالیان متمادی( با آنچه تربیت و تذهیب نفس خوانده می شود ) سعی در تحت کنترل درآوردن آنها داشته ایم.

حال دو راه در پیش رو میماند. نخست، میتوان با پشت کردن به روند جاری جامعه و نادیده گرفتن عرف اجتماعی، به اصول شخصی وفادار ماند. این تقویت جنبه های فردی و والای مبارزه با منش کاسبکارانه، بنوعی تقدیس میشوند و ادامه ی حفظ جنبه ی ارزشی آن، نتیجتاً موجب رانده شدن فرد به حاشیه ی جامعه خواهد شد. از دست دادن موقعیت مادی ( چه از نظر مکان و محل زندگی و چه از بعد جایگاهی که فرد در نظام طبقه بندی پنهان جامعه برای خویش کسب نموده ) بخودی خود، این کابوس طرد شدن از جامعه، رفتن به حاشیه و دورنمای فلاکت را چنان تقویت می کند که سبب بروز چالشی درونی و مبارزه ی بی نتیجه فرد با خویشتن میگردد و ماحصل این کشمکش نافرجام چیزی جز شکست عاطفی و روانی، قهر با خود و جامعه، و در پیش گرفتن خط مشی بی تفاوتی به وضع موجود نخواهد بود.

دوم، با تن دادن به نظام ارزش گذاری جامعه ی بی ثبات، اهداف و آرمان های متعالی فردی، به فراموشی سپرده شوند و با تلاش برای حفظ وضعیت موجود، از رودر رو شدن با نظام اخلاق مند درونی پرهیز کرد و شاهد حرکت دیوانه وار به سوی خلق جامعه ای ضد ارزشی بود.

حس سعادت و خوشبختی نه قابل اندازه گیریست و نه تعریف پذیر. همانند بسیاری از واژگان دیگر که با مفهوم کیفیت زندگی بشری در ارتباط اند ( مانند: عدالت، رضایت، امنیت و ….) ، سعادت نیز به طرز نا امید کننده ای قابلیت تعریف و توضیح ندارد. بسیاری از این واژگان معنایی تبعی دارند . بعنی تعریف شان وابسته و در امتداد عنصر مخالفشان قرار دارد . بسان مفهوم خیر و شر که تصور هر کدام بدون وجود و حضور طرف مقابل امکانپذیر نیست.

برای توصیف عدالت در جامعه اجباراً باید انگشت بر روی مصادیق بیعدالتی گذاشت. عدالت مفهومی بسیط است که دستمایه ی سیاستمداران برای اخذ رای و کسب قدرت از سویی و بهانه ی اقشار ضعیف برای اعتراض به وضع موجود است. اولین، ساده ترین و دست یافتنی ترین مرحله جهت حرکت به سوی به عدالت ، چیزی جز مساوات نیست . با برشمردن تک تک موارد بیعدالتی در بطن جامعه ، می توان فهمید در کجای راه دستیابی به مجموعه ای معتدل قرار داریم . ولی حتی با بر طرف کردن این موارد عینی آیا باز هم میتوان ادعا داشت که عدالت در جامعه بخوبی پیاده شده؟

حس سعادت رابطه ی تنگاتنگی با عدالت دارد. چگونه می شود در محیطی سر شار از ناحقی، سعادتمند بود؟ در روبرو شدن با انبوه بیشمار تضییع حقوق فردی، پروراندن افکار مثبت در ذهن چه معنایی می تواند داشته باشد؟ این درست است که سرچشمه ی احساس در ضمیر فرد ریشه دارد اما جامعه بمثابه موجودی زنده و پویا ( ارگانیسم ) توانایی تولید و تسّری انواع احساسات را در افراد زیر مجموعه اش دارد . رشد احساسات منفی (خصومت، ترس، نا امنی و تبعیض) در اتمسفر جوامع، بر ذهنیت ها و بالنتیجه، داوری ها ی افراد، رنگ زنگار خواهد نشاند.

حس قرار گرفتن در بطن یک جامعه ی ارزشی (با داشتن توانایی تفکیک و ارزشگذاری خوب از بد، توام با امید، اطمینان و امنیت)، در پا گرفتن اندیشه های مثبت و شوق زیستن در ذهنیت عناصر تشکیل دهنده ی این ارگانیسم ، تاثیر بسیار دارد. ضمن اذعان به درونی بودن حس سعادت و خوشبختی، زمینه های لازم جهت بروز و رشد این ذهنیت در جایی خارج از کنج دنج ذهن افراد فراهم می گردد. انتظار انسان ها این است که آندسته از افرادی که بواسطه ی کسب آرای جمعی در مصدر قدرت جای گرفته اند و ابزار کنترل جوامع به آنان سپرده شده، قادر باشند با توجه به حقوقی که برای مجموعه بشری مورد توافق قرار گرفته، بستر لازم برای نیل به دریافت حس سعادت فردی و جمعی را فراهم آورده و راه را نشان دهند.

در گذشته های دور، با توجه به فقدان آراء خردورزانه و مقدم دانستن تکلیف بر تعقل، همه چیز در ردّ یا قبول اربابان قدرت و مذهب خلاصه می گشت. انسانها فاقد قوه ی تمییز و تشخیص مصادیق خیر و شر در مقیاس متعالی شناخته شده و تاثیر هر چیز در بروز سعادت جوامع، منوط به تایید و پذیرش آن از سوی مراکز قدرت بود. با رشد و شکوفایی نظرات متفکرین در حوزه های مختلف اندیشه، و با تاکید بر فرد و حضور خرد ناب در پس اعمالی که انجام می دهد، اینبار نقش مهمی برای فردیت و قضاوت فردی در نظر گرفته شد. امروزه با ادامه سیر منطقی و روند تکاملی آن وضع، هر واحد فردی این قدرت داوری را (که به مدد تلاش اندیشمندان در او بیدار شده) برای قضاوت در باره مسائل مهم زندگی بکار می گیرد و از آنجا که با تمام وجود احساس می کند قادر است همه ی امور را به محک خرد خویش بسنجد حاضر نخواهد بود آنچه را که بعنوان ( فرمول های سعادت ) از بالا و از سوی اقلیت های تمامیت خواه به او و جامعه اش تکلیف می شود براحتی بپذیرد و از حق اعتراض خویش بگذرد.

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x