دین و آزادی (۹): تأملی در معنی «ما ملکت أیمانکم» و «رقاب»

ابوالفضل ارجمند: بر خلاف آنچه در ترجمه‌ها و تفسیرهای قرآن با مسامحه رواج دارد، تنها کلمه‌ی قرآنی که می‌توان با اطمینان آن را در فارسی به  «بنده» یا «غلام» ترجمه کرد، «عبد» است. این کلمه که ریشه‌ای عبری دارد و در تورات هم به همین معنی به کار رفته است، در قرآن در مقابل «حُرّ» قرار گرفته است: الحر بالحر،…

ابوالفضل ارجمند: بر خلاف آنچه در ترجمه‌ها و تفسیرهای قرآن با مسامحه رواج دارد، تنها کلمه‌ی قرآنی که می‌توان با اطمینان آن را در فارسی به  «بنده» یا «غلام» ترجمه کرد، «عبد» است. این کلمه که ریشه‌ای عبری دارد و در تورات هم به همین معنی به کار رفته است، در قرآن در مقابل «حُرّ» قرار گرفته است: الحر بالحر، والعبد بالعبد. «حر» به معنی آزاد و «عبد» به معنی بنده است. مؤنث عبد، «أمه» است که به فارسی «کنیز» می‌شود. جمع عبد، عباد و جمع أمه، إماء است.

 

کلمات و اصطلاحات دیگری مانند «ما ملکت أیمانکم» و «رقاب» هم در قرآن هستند که در ترجمه‌ها با «عباد» و «إماء» مترادف فرض می‌شوند، یعنی آنها هم به معنی غلامان و کنیزان گرفته می‌شوند. درستی و دقت این ترجمه‌ها جای تأمل دارد.

ابتدا به اصطلاح «ما ملکت أیمانکم» می‌پردازیم. این اصطلاح در زبان عربی صرف می‌شود، به این معنی که در قرآن هنگام خطاب به پیامبر از «ما ملکت یمینک»، و هنگام اشاره به زنان از «ما ملکت أیمانهن»، و هنگام اشاره به مردان از«ما ملکت أیمانهم» استفاده شده است. «ما ملکت أیمانکم» به صورت تحت اللفظی یعنی «آنچه در تملک دستهای راست شماست». هم مردان می‌توانند چنین کسانی را تحت اختیار خود داشته باشند، هم زنان.

«أیمان» جمع «یمین» به معنی دست راست است. این کلمه هم عبری است (ימין). در کتاب خروج آمده است که پس از عبور موسی و بنی‌اسرائیل از دریا و غرق شدن فرعون و همراهانش، سرودی در ستایش خدا خوانده شد. در یکی از بندهای این سرود، دست راست خدا که مظهر قدرت اوست این گونه توصیف شده است: دست راستت ای خداوند، قدرت عظیمی دارد. دست راستت ای خداوند، دشمن را در هم کوبید (خروج ۱۵:۶).

عموم احکام قرآن درباره‌ی «ما ملکت أیمانکم»، یعنی کسانی که در تملک دستهای راست شما هستند، به مسائل جنسی اختصاص دارد: احکامی از قبیل ازدواج شما با آنان، محرمیت شما و آنان نسبت به یکدیگر، اجازه‌ی ورود آنان به خوابگاه شما و حدود لباس شما و آنان در برابر یکدیگر.

«ما ملکت أیمانکم» هم مذکر هستند هم مؤنث.  واضح است که وقتی قرآن می‌گوید با آنان ازدواج کنید، منظور ازدواج با کسانی از آنان است که نسبت به شما جنسیت مخالف دارند، نه همه‌ی آنان. قرآن از طرفی می‌گوید کودکان و «ما ملکت أیمانکم» باید برای ورود به اتاق خواب شما اجازه بگیرند (نور:۵۸)، و از طرفی دیگرمحرمیت «ماملکت أیمانهم» نسبت به مؤمنان را مانند محرمیت آنان با همسرانشان می‌داند: الذین هم لفروجهم حافظون، إلا علی أزواجهم أو ما ملکت أیمانهم. از این احکام بر می‌آید که «ما ملکت أیمانکم» شامل افراد مختلفی هستند که وضعیت یکسانی ندارند. شما با بعضی از آنان ازدواج کرده‌اید یا می‌توانید ازدواج کنید، و با بعضی نه.

عبارت دیگری با ساختاری مشابه با «ما ملکت أیمانکم» وجود دارد که تنها در یکی از آیات قرآن آمده است: ما ملکتم مفاتحه. این عبارت یعنی «آنچه کلیدهایش در اختیار شماست». قرآن برای منع مردم از ورود بی‌اجازه به خانه‌های دیگران، فهرستی  از خانه‌هایی را که می‌توانند آزادانه به آنها وارد شوند اعلام کرده است (نور:۶۳). یک گروه از این خانه‌ها «ما ملکتم مفاتحه» است، یعنی خانه‌هایی که کلیدهایش در اختیار شماست. این خانه‌ها به شما تعلق ندارد، اما شما اختیار دارید که به آنها وارد شوید چون کلیدشان را به شما سپرده‌اند. خانه‌هایی که به خود شما تعلق دارد «بیوتکم» است که در آیه‌ی مذکور از «ما ملکتم مفاتحه» جدا شده است.

اکنون در جستجوی افرادی که می‌توانند مصداق احتمالی «ما ملکت أیمانکم» باشند، به گروههای خاصی از مردم حاضر در مدینه توجه می‌کنیم که در قرآن به آنان اشاره شده است. این گروهها کسانی بودند که به حمایت مؤمنان نیاز داشتند و تحت سرپرستی آنان قرار می‌گرفتند. بحث محرمیت این افراد با مؤمنان و چگونگی ازدواج با آنان مهمترین بحث قرآن در خصوص آنان است.

در سوره‌ی ممتحنه، قرآن به گروهی از زنان مهاجر اشاره کرده است که خانواده‌ی خود را رها کرده‌اند و به مدینه آمده‌اند. قرآن ابتدا به مؤمنان می‌گوید با آنان با احتیاط برخورد کنید و از آنان امتحان بگیرید. نام سوره‌ی ممتحنه از همین امتحان زنان مؤمن مهاجر گرفته شده است. سپس می‌گوید در صورتی که ایمان آنان احراز شد، آنان را نزد کفار برنگردانید. این زنان دیگر بر کفار حلال نیستند و کفار هم بر آنان حلال نیستند: لا هن حل لهم و لا هم یحلون لهن (ممتحنه، ۱۰).

این زنان به زبان امروز پناهجو یا پناهنده نامیده می‌شوند. دقیقا همین فرآیند امروزه در پذیرش پناهجویان پس از مهاجرت از کشوری به کشوری دیگر طی می‌شود. بسیاری از پناهجویان امروزی هم کسانی هستند که در کشور خودشان تحت فشار قرار دارند و ناچار به مهاجرت می‌شوند. درست مانند زمان پیامبر، از اینان در کشور مقصد مصاحبه می‌شود تا صداقتشان احراز شود.

مؤمنان در مدینه می‌توانستند با این زنان، با وجود اینکه شوهر داشتند، ازدواج کنند. قرآن ابتدا به مردان مؤمن می‌گوید مهریه‌ی آنان را به شوهران پیشینشان مسترد کنند: آتوهم ما أنفقوا. سپس می‌گوید ایرادی ندارد اگر پس از دادن مهریه به این زنان با آنان ازدواج کنند: لا جناح علیکم أن تنکحوهن إذا آتیتموهن أجورهن. می‌بینیم که حتی حقوق شوهران کافر این زنان هم در حد امکان رعایت شده است.

پس از پیامبر در زمان خلفا، مهاجرت مؤمنان به مدینه در روندی معکوس تبدیل به هجوم اعراب به سرزمینهای غیرعرب و تشکیل امپراتوری عربی تحت عنوان فریبنده‌ی خلافت پیامبر شد. فقه خلافت احکام اجتماعی قرآن را که متناسب با شرایط مردم مدینه نازل شده بود، به شرایط جدید تعمیم داد. زنان غیرعربی که اینان در جنگ به اسارت می‌گرفتند، جایگزین زنان عربی شدند که خودشان به مدینه مهاجرت می‌کردند. معنی بسیاری از احکام قرآن با وارونه شدن اوضاع تغییر کرد.

در آیه‌ی ۲۴ سوره‌ی نساء گفته شده است که با «محصنات» نمی‌توانید ازدواج کنید، مگر اینکه از «ما ملکت أیمانکم» باشند. محصنات را در این آیه، زنان شوهردار معنی می‌کنند. ظاهر آیه می‌گوید که مردان می‌توانند با گروهی از زنان شوهردار ازدواج کنند. با توجه به حضور زنان مهاجر در مدینه و توضیح قرآن، می‌توان دید که چگونه و در چه شرایطی ازدواج با زنان شوهردار اخلاقا ممکن می‌شود.

بخش بزرگی از مردم مدینه را آوارگان مهاجر تشکیل می‌دادند. اگر فقر عمومی اقتصادی را هم در نظر بگیریم، می‌توان نتیجه گرفت که در چنین محیطی بسیاری از مردم به سرپرستی و حمایت نیاز داشتند و لازم بود که ثروتمندان به نیازمندان کمک کنند. ورود مددجویان به خانه‌های مؤمنان بحثهای محرمیت و ازدواج آنان با صاحبخانه را به دنبال داشت.

به اعتقاد نویسنده، «ما ملکت أیمانکم» تمام کسانی هستند که شما سرپرستی آنان را به عهده دارید. این تعریف شامل غلامان و کنیزان شما هم می‌شود، اما به آنان محدود نمی‌شود. به عبارت دیگر، اگر شما امروزه غلام و کنیزی هم نداشته باشید، باز هم می‌توانید «ما ملکت أیمانکم» داشته باشید، یعنی کسانی را به خانه بیاورید و سرپرستی آنان را به عهده بگیرید.

گروه دیگری که باز هم به اعتقاد نویسنده می‌توانند جزء «ما ملکت أیمانکم» قرار بگیرند، «أدعیاء» هستند. أدعیاء یعنی فرزندخوانده‌ها. بحث قرآن درباره‌ی ادعیاء هم همان بحث محرمیت و ازدواج است. این موضوع در مورد خود پیامبر هم پیش آمد و مجادلاتی را به دنبال داشت (احزاب: ۴ و ۳۷). زنان پناهجو و فرزندخوانده‌ها از جمله افرادی بودند که شما آنان را در مدینه به خانه می‌بردید و تحت سرپرستی خود قرار می‌دادید و می‌توانستید با آنان ازدواج کنید.

برای «ما ملکت أیمانکم» می‌توان معادل فارسی «زیردستان شما» را پیشنهاد کرد. زیردستان نه به معنی ضعیفان، بلکه به معنی کسانی است که زیر دست شما زندگی می‌کنند. در این اصطلاح فارسی، «دست» در برابر «یمین» است. اگر شما غلام و کنیز داشته باشید، آنان هم زیردستان شما هستند، اما «ما ملکت أیمانکم» مجموعه‌ای بزرگتر از غلامان و کنیزان شما را در بر می‌گیرد.

اکنون به کلمه‌ی قرآنی «رقاب» توجه کنیم. رقاب جمع رقبه و در اصل به معنی گردن است. یک نکته‌ی مهم قرآنی درباره‌ی این کلمه این است که به آن هیچ ضمیری اضافه نشده است، یعنی در قرآن «رقابکم» و «رقابهن» و امثال آنها نیامده است. رقاب را با کلمات و اصطلاحات قرآنی زیر مقایسه کنید:

–          عبادکم

–          إمائکم

–          فتیاتکم

–          موالیکم

–          أدعیاءکم

–          ربائبکم اللاتی فی حجورکم

–          ما ملکت أیمانکم

همه‌ی اشخاص بالا کسانی هستند که به شما «تعلق» دارند و تحت سرپرستی شما زندگی می‌کنند، از این رو به آنان ضمیر «کُم» اضافه شده است. این پرسش پیش می‌آید که اگر «رقبه» یا «رقاب» تحت مالکیت یا قیمومیت کسی قرار داشته‌اند، چرا در هیچیک از آیات قرآن به آنان ضمیری اضافه نشده است؟

در توبه:۶۰ کلمه‌ی رقاب در کنار «غارمین» آمده است. غارمین کسانی هستند که باید غرامت یا خسارت بدهند. شما نمی‌توانید از «غارمینکم» سخن بگویید، با این تلقی که غارمین کسانی باشند که تحت سرپرستی شما قرار داشته باشند و شما از آنان نگهداری ‌کنید. «غارمین» ارتباطی با شما ندارند، اما به کمک مالی شما نیاز دارند. همین وضعیت در مورد افرادی مانند «فقراء» و «مساکین» هم برقرار است. نمی‌توان گفت «فقراءکم» یا «مساکینکم»، به این معنی که این فقرا و مساکین متعلق به شما هستند و در خانه‌ی شما زندگی می‌کنند.

یکی از معانی «فکّ»، از گرو بیرون آوردن است. عبارت قرآنی «فک رقبه» می‌تواند به این معنی هم اشاره کند. هم در قرآن هم در تورات به گرو گذاشتن اشاره شده است. قرآن می‌گوید وقتی به هم قرض می‌دهید آن را مکتوب کنید و برای آن شاهد بگیرید و اگر نتوانستید، چیزی را گرو بگذارید (بقره: ۲۸۲ و ۲۸۳). تورات می‌گوید کسی نباید سنگ آسیاب کسی را گرو بگیرد، چون زندگی او را گرو می‌گیرد (تثنیه ۲۴:۶). همچنین می‌گوید اگر فقیری ردایی را که در آن می‌خوابد به شما گرو دهد، ردا را شب به او برگردانید (تثنیه ۲۴:۱۲). این آیات نشان می‌دهد که شدت فقر باعث می‌شده است که کسی ناچار شود ضروریترین لوازم زندگی خودش را هم گرو بگذارد.

معنی رقاب با توجه به متن قرآن بیشتر به «گرفتاران مالی» نزدیک است؛ کسانی که به کمک مالی نیکوکاران نیاز دارند تا از گرفتاری مالی خلاص شوند. «گرفتار» در زبان فارسی هم به اسیر و زندانی اطلاق می‌شود، هم به کسی که به مشکلی مبتلاست، از این رو «گرفتاران» معادل مناسبی برای «رقاب» به نظر می‌رسد و می‌تواند تمام معانی احتمالی آن را پوشش دهد. در روزگار ما نزدیکترین مصداق «رقاب»، زندانیان بدهکار هستند که برای آزادی به کمک مالی مردم نیاز دارند.

شواهد دیگری هم در قرآن وجود دارد که ترجمه‌ی «رقاب» به «بردگان» را با تردید مواجه می‌کند. قرآن کفاره‌ی سوگند را آزادی یک رقبه (تحریر رقبه) یا اطعام ده فقیر با غذای متوسط قرار داده است (مائده:۸۹). اگر تحریر رقبه به معنی آزادی برده باشد، این دو کفاره معادل نیستند. طبعا برده‌دار ترجیح می‌دهد که به جای آزادی برده، به ده فقیر غذایی متوسط بدهد.

قرآن برای آزادی غلامان و کنیزان (عباد و إماء) توصیه‌ای نکرده است. اگر اینان تحت حمایت و سرپرستی شما باشند و زندگی آنان با کمک شما بگذرد، آزادی آنان خدمتی به آنان نیست و به ضررشان تمام می‌شود. آزادی زمانی معنی دارد که کسانی را بر خلاف میلشان گرفتار کرده باشند، نه زمانی که آنان خود به در خانه‌ی شما آمده باشند و به شما اظهار نیاز کرده باشند، اتفاقی که در زمان حکومت یوسف در مصر پیش آمد و در گفتار قبل به آن اشاره شد (پیدایش ۴۷:۲۵). در ادبیات قرآن، اصطلاح «بندگی خدا» و اظهار نیاز مردم به او که «ملک الناس» خوانده شده است، از همین روابط انسانی رایج در جهان قدیم اقتباس شده است. همه‌ی مردم بندگان پادشاه جهان هستند.

(ادامه دارد)

 

در این ارتباط

دین و آزادی (۱): هجرت و حکومت

دین و آزادی (۲): بیعت و اطاعت

دین و آزادی (۳): جهاد ابتدایی

دین و آزادی (۴): عیسی و پیلاطس

دین و آزادی (۵): سَبت برای انسان، یا انسان برای سَبت؟

دین و آزادی (۶): مخاطبان قرآن

دین و آزادی (۷): بردگی و بندگی

دین و آزادی (۸): تمدن و توحش

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
55 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
مرادی
بهمن ۱۹, ۱۳۹۴ ۹:۴۳ ق٫ظ

سلام

جناب حجت جانان

با عرض پوزش عبارت “بعد از این نمی توانی هیچ زنی حتی “ما ملکت یمینک” داشته باشی.”

اینطوری تعبیر کنید:

“بعد از این هیچ زنی حتی “ما ملکت یمینک” بر تو حلال نیست.”

والسلام

مرادی
بهمن ۱۹, ۱۳۹۴ ۹:۳۸ ق٫ظ

سلام

جناب حجت جانان

یک نتیجه از ابتدا میگیرم.از اول میتوانیم با حلال نبودن هیچ زنی نتیجه بگیریم که دیگر بعد از این نمی توانی هیچ زنی حتی “ما ملکت یمینک” داشته باشی.

در عبارت “لاتبدل بهن من ازواج” ضمیر “بهن” به کل زنان پیامبر برمیگردد.

یعنی بجای هیچکدام از زنانت نمی توانی زن آزاد “ازواج” بگیری.

مگر بجای “ما ملکت یمینک”.

یعنی فقط و فقط بجای “ما ملکت یمینک” میتوانی زن آزاد بگیری.

فقط و فقط میتوانی با رها کردن زنان “ماملکت یمینک” زنان آزاد بگیری.

والسلام

حجت جانان
حجت جانان
بهمن ۱۹, ۱۳۹۴ ۸:۲۷ ق٫ظ

جناب مرادی چرا باکلمات بازی میکنید؟ مگر زنان ازاد که ازواج هستند با زنان ازاد درعقد پیامبر تفاوت دارد؟ ازواج همان زوجه پیامبراست که در عقد اوست وکنیز هم همان گونه که قبلا گفتم در همان کنیز بودنش همخوابی میتوانسته بکند بعد چه معنی دارد که کنیز جای زن ازاد را بگیرد ؟ چه جایگاهی زن ازاد دارد که کنیز میتواند بگیرد جز اینکه کنیز به عقد در بیاید این اجرتی که شما میگویید به زن عقدی تعلق میگیرد به کنیز که بابت سرویس دهی چیزی تعلق نمیگیرد کنیز در اختیار است مگر به عقد دراید که شرایط زن عقدی… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
بهمن ۱۹, ۱۳۹۴ ۸:۱۴ ق٫ظ

جناب مرادی برای اخرین بار برایتان توضیح میدهم که همان زنان ازاد که ازواج میگویید در عقد پیامبر بوده اند وتبدیل انها چه معنی دارد ؟ همان معنی برای ملکت یمینک میباشد وملکت یمینک از ان استثنا شده است وتلقی شما اشتباه است اینجا ابتدازنان ازاد در عقد پیامبر را میگوید قران به پیامبر میگوید دیگر زن جدیدی اضافه بر این زنان نمیتوانی اختیار کنی حتی اگر از حسن وزیباییش متعجب شوی ونمیتوانی این زنان ازاد که در عقد توهستند را مبدل کنی اینجا مبدل کردن هر معنی که بدهد همان را کنیزان از ان استثنا شده اند مبدل کردن… مطالعه بیشتر»

مرادی
بهمن ۱۸, ۱۳۹۴ ۸:۳۵ ب٫ظ

سلام جناب حجت جانان برای توضیح بیشتر نظر خودم عرض میکنم: “ازواج” یعنی زنان آزاد آنهایی که به آنها “اجرت” تعلق میگیرد ولی بر “ما ملکت یمینک” اجرت تعلق نمی گیرد: …أَزْوَاجَکَ اللَّاتِی آتَیْتَ أُجُورَ‌هُنَّ وَمَا مَلَکَتْ یَمِینُکَ…آیه ۵۰ احزاب در آیه ۵۲ میگوید دیگر هیچ زنی (اعم از آزاد و “ماملکت یمینک”) بر تو حلال نیست. هیچ زن جدیدی نمی توانی بگیری و نمی توانی آنها را با هیچ “ازواج” ی تعویض کنی (حتی اگر از حسن آنها تعجب کنی) در ادامه و اتصال با “نمی توانی با هیچ ازواجی تعویض کنی” استثنا را بیان میکند: الا ما ملکت… مطالعه بیشتر»

مرادی
بهمن ۱۸, ۱۳۹۴ ۷:۴۹ ب٫ظ

سلام جناب حجت جانان منظور بنده هیچوقت تبدیل رتبی نبوده و نیست. منظور این است که فقط و فقط “ما ملکت یمینک” را میتوانی با “ازواج” تعویض کنی. تعویض کنی نه اینکه با آنها (با “ما ملکت یمینک”) ازدواج کنی و رتبه بالا برود. “ازواج” یعنی زنان آزاد. منظور بنده این نبوده که شما برداشت کرده اید:”بعد الان دوباره میگویید که منظورتان اینست که با انها ازدواج کنند “ برداشت و منظور بنده از آیه این نبود که میتوانی با همان “ماملکت یمینک” این بار ازدواج کنی!!! آیه ۵۲ را یکبار دیگر بخوانیم: لَّا یَحِلُّ لَکَ النِّسَاءُ مِن بَعْدُ وَلَا… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
بهمن ۱۸, ۱۳۹۴ ۴:۵۵ ب٫ظ

جناب مرادی من که در کامنت ۳۳ گفتم که شما تبدیل رتبی را مد نظر دارید که کنیز را به عقد دراورد در حالیکه شما در کامنت ۳۵ گفتید منظور شما تبدیل رتبی نیست بعد الان دوباره میگویید که منظورتان اینست که با انها ازدواج کنند خوب این همان تبدیل رتبی است دیگر . دوست عزیز من به شما گفتم که در این ایه منظور از تبدیل . تبدیل کهنه به نواست نه چیز دیگر هیچ بحثی از ازدواج نیست تبدیل کهنه به نو را قران منظور دارد وقتی تبدیل زنان ازاد را میگوید انها که در عقد هستند انجا… مطالعه بیشتر»

مرادی
بهمن ۱۸, ۱۳۹۴ ۹:۵۰ ق٫ظ

سلام

جناب حجت جانان
اینکه می فرمایید:”به او گفته شود که تو ازادی که بمانی یا بروی انتخاب باتوست همین او را از حالت برده خارج میکند …” عکس العمل بردگان یک چیز است ارزش و اعتبار حکم صادر شده یک چیز است.

اگر حکم صادر شود که برده گرفتن حرام است و سپس بردگانی که فعلا خیری در آنها دیده نمی شود و یا بطور کلی رشد لازمه را نداشته باشند و در بیرون از جامعه منشاء شر باشند فایده این حکم چیست؟

والسلام

مرادی
بهمن ۱۸, ۱۳۹۴ ۹:۳۹ ق٫ظ

سلام

جناب حجت جانان

اینکه می پرسید “گر ماملکت یمینک تعویض شود حلال است یعنی چه ؟” در پاسخ عرض میکنم که مقصود تعویض “ما ملکت یمینک” با “ما ملکت یمینک” جدید نیست بلکه تعویض فقط و فقط “ما ملکت یمینک” با “من ازواج” است یعنی با زنان آزادوالسلام

حجت جانان
حجت جانان
بهمن ۱۸, ۱۳۹۴ ۹:۲۵ ق٫ظ

دوست عزیز جناب مرادی اگر ماملکت یمینک تعویض شود حلال است یعنی چه ؟ لطفا پاسخ سوال را صریحا بفرمایید مدام دور خودتان میچرخید وشعار میدهید لطفا پاسخ سوال رابدهید همین پاسخ خودش مجوز ادامه برده داریست کنیز نو از کجا باید بیاید ؟ یعنی مجوزش به پیامبرداده شده که کنیز نو اختیار کند وحلال است خرید برده مومن وغیر مومن هم از مالک ستمگر ربطی به برده داری ندارد کسیکه معتقد به برده داری نباشد هم اینکار را میتواند انجام دهد برده را از دست ستمکار نجات میدهد وازادش میکند ویا اگر از نظر مالی برایش مشکل باشد پس… مطالعه بیشتر»

مرادی
بهمن ۱۷, ۱۳۹۴ ۴:۴۹ ب٫ظ

سلام جناب حجت جانان توضیح حالات غیر از ” برده جدید کسی نگیرد ” را قبلا عرض کردم. “آزاد سازی” به طرق مختلف امر شده است.از طرف دیگر امر به “گرفتن برده” نیز نشده است. اینها معادل با همان ” برده جدید کسی نگیرد ” است. از طرفی هم میتوانسته حالات استثنایی مانند خریدن و انتقال موقت بعضی بردگان مومن یا غیر مومن از دست کافرین ستمگر به دست مومنین رخ دهد لذا دستور ” برده جدید کسی نگیرد” صریحا صادر نشده است… عمل دون شان رسول الله در اختیار برده در سوره احزاب خود نمونه ای است که عدم… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
بهمن ۱۷, ۱۳۹۴ ۴:۰۳ ب٫ظ

دوست عزیز جناب مرادی عرض کردم که ابتدا باید حکم داده میشد که برده گرفتن حرام است که برده جدید کسی نگیرد بعد برده های موجود را ازاد اعلام میکردند که هر کسی دوست دارد بماند وهرکسی دوست دارد برود میتواند برود ومالک هم در حد توان خود بنا به انصافش کمکی هم میکرد

مرادی
بهمن ۱۷, ۱۳۹۴ ۱۱:۱۹ ق٫ظ

سلام

جناب حجت جانان

تصور کنید اعلام میشد الیوم برده داری حرام است.

در پی آن همه بردگان چه آنهایی که رشد داشته میتوانستند امور خود را بگردانند و چه آنهایی که نمی توانستند باید از مامن خود بیرون میرفتند آیا این کار درست بود؟

والسلام

حجت جانان
حجت جانان
بهمن ۱۷, ۱۳۹۴ ۸:۵۵ ق٫ظ

دوست عزیزجناب مرادی ملکت ایمانکم تعویض میشد حلال است یعنی چه؟ یعنی برده ای نو گرفته میشد واین ادامه برده داریست ویا اینکه برده را دست به دست میکردند منظور شما باشد که این هم طور دیگری از بی اخلاقیست در هرصورت قران نظرش بر لغو برده داری نبوده است وگرنه رسما وصراحتا باید انرا اعلام میکرد ازاد کردن بردگان برچیده شدن برده داری را بدنبال ندارد چون بردههای تازه ای جای انها را میگرفت برای برچیده شدن میبایست ابتدا برده گرفتن حرام شود تا برده تازه ای اضافه نشود سپس برده های موجود کم کم ازاد شوند که هرگز… مطالعه بیشتر»

مرادی
بهمن ۱۷, ۱۳۹۴ ۰:۳۱ ق٫ظ

سلام

جناب حجت جانان

با عرض پوزش برای اینکه این عبارت بنده “برای آزاد کردن برده لازم نبوده است قرارداد کارگری ببندند اگر برده آزادی خودش را میخواست صاحب مومن باید او را آزاد میکرد و به او کمک مالی میشد:”

برداشتی وفادار به متن قرآن باشد باید می گفتم اگر برده آزادی خویش را میخواست و در او خیری دیده میشد باید آزاد می گردید ضمن کمک مالی .

البته در کامنت های قبلی این مطلب ذکر شده بود.

دیگر اینکه جزئیات “فکاتبوهم” چگونه بوده است در قرآن نیامده که مهم نیست آزاد سازی منظور اصلی است.

والسلام

مرادی
بهمن ۱۶, ۱۳۹۴ ۴:۲۵ ب٫ظ

سلام

جناب حجت جانان

اما در مورد استثناء نظر و پندار بنده رتبه نبوده و نیست بلکه تعویض میباشد. در کامنت ۲۲ این عرض را داشتم.

البته بدیهی است که اگر “ما ملکت یمینک” تعویض شود نساء جدید “حلال” است. این “حلال” جدید بتبع تعویض مستثنی میشود. در هر حال منشاء استثنا همان تعویض است.

اعجاز بیان قرآن را ببینیم.

والسلام

مرادی
بهمن ۱۶, ۱۳۹۴ ۴:۱۴ ب٫ظ

سلام جناب حجت جانان نظر قرآن در آزاد سازی بردگان بسیار عمیق و مترقی است. مشکل اینست که قدرتمندان و منافقین تمایل به آزاد سازی نداشته اند. گویا منافقین رسول الله را به وسوسه رسیدگی به امور منازل خود تشویق به گرفتن برده کرده اند همانطور که در ابتدای سوره آمده است. این موجب عتاب الهی شده است. بعد از رحلت رسول الله تمایل به برده داری مانند دیگر انحرافات عود کرده است و منجر به روایات نا معتبر شده و ضمیمه قوانین دست فقها شده است… در سوره بقره شاخه اصلی قرآن تحت عنوان کلی “الرقاب” آزاد سازی بردگان… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
بهمن ۱۶, ۱۳۹۴ ۳:۰۲ ب٫ظ

دوست عزیز جناب مرادی ایه ۵۲ سوره احزاب انجا که کنیز را استثنا میکند هم به لا ان تبدل بهن تعلق میگیرد وهم به لا یحل لک . مطلبی که شما در اینجا در ذهن دارید را قران منظور ندارد قران کنیز را چطوراز مبدل نکردن استثنا کرده؟ شما میپندارید مبدل نکردن رتبه ای را قران میگوید که کنیز را به عقد در بیاورد در حالیکه اصلا منظور قران از مبدل کردن در اینجا مبدل کردن رتبه ای نیست اینجا مبدل کردن یعنی تعویض کهنه بانو قران به پیامبر میگوید همین تعداد زنانی که داری برایت کافیست ودیگر از این… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
بهمن ۱۶, ۱۳۹۴ ۹:۰۰ ق٫ظ

جناب مرادی احساسی و تعصبی با مساله برخورد میکنید طوری که واقعیتها را نمیخواهید ببینید نبود بهزیستی و سازمانهای اجتماعی دیگر وبودن افراد بی سرپرست بهانه خوبی برای تایید وتداوم برده داری نیست بجای برده گرفتن میبایست از بیت المال چنین افرادی را تامین کرد وبه مسلمانان متمول گوشزد کرد وانها را تشویق به تامین این افراد بدون چشمداشتی نمود ودر اخر اگر باز هم کفایت نکرد حداکثر قرارداد کارگری با انها بست بطوریکه اگر قرار کار کنند ودر ازای کار انها غذایشان تامین شود مدتی معلوم برای اینکار درنظر میگرفتند مثلا برده ای که توسط مسلمانی خریداری میشده به… مطالعه بیشتر»

مرادی
بهمن ۱۶, ۱۳۹۴ ۲:۱۳ ق٫ظ

سلام

این عبارت خود را باید اصلاح کنم “رشد انسانها و ایمان آنها بتدریج این آلودگی را پاک خواهد کرد…چنانکه تا حد زیادی لغو شده است…”

کلمه ایمان در این عبارت لازم نیست.همچنانکه در سوره نور نیز آزاد سازی بردگان خواهان آزادی شرط ایمان ندارد.همین که در آنها خیر باشد یعنی باعث شر نشوند و امورات خود را بطرز عادی بچرخانند کافی است.

این رشد حداقلی بسبب آموزش ها و رشد جوامع و ارتباط بیشتر بین انسانها حاصل شده است.

لذا دیگر کسی خواهان بردگی خود نیست و شرط سوره نور در این خصوص برقرار شده است…

والسلام

مرادی
بهمن ۱۵, ۱۳۹۴ ۲:۰۶ ب٫ظ

سلام جناب حجت جانان شاید لازم باشد که توضیحا عرض کنم و در واقع تکرار کنم که در هر صورت افرادی هستند یا بوده اند که در سطوح پایین از تدبیر امور خود هستند. در صفاتی و در مواقعی با “برده” مشابهت دارند.ممکن است بی سرپرست نیز شده باشند قیام به امور این افراد در زمانهایی که سازمان های اجتماعی نطیر “سازمان بهزیستی” نبوده است چگونه عملی شود؟ این استثنائات و عمیق شدن روابط بین بعضی بردگان و صاحبان آنها باقی مانده از زمان های قبل باعث میشده اعلان حرام بودن بردگی و آزاد سازی فوری آنها از تدبیر بدور… مطالعه بیشتر»

مرادی
بهمن ۱۵, ۱۳۹۴ ۱۱:۴۷ ق٫ظ

سلام در خصوص این فرمایش جنابعالی ” منظور من فرهنگ برده گرفتن است منظور من تفکر برده داریست که وقتیکه اینقدر این تفکر وعمل به ان جا افتاده که حتی تا رختخواب کشیده شده اگر بنای قران به برچیدن ان بود دستور مستقیم برای برده نگرفتن وحرام اعلام کردن ان میداد” باید عرض کنم که اتفاقا عمیق بودن سنت جاهلی برده داری (با ریشه ای از قبل ازاسلام) لازم داشته است که ابتدا جلوی تکرار و تولید را بگیرند و در ضمن آنهایی را که رشد کرده اند آزاد کنند.بنظر شما مقدور است که پیوندهای انسانی را بفوریت قطع کرد؟… مطالعه بیشتر»

مرادی
بهمن ۱۵, ۱۳۹۴ ۱۱:۳۶ ق٫ظ

سلام جناب حجت جانان در جواب این فرمایش شما که “درایه ۵۲ سوره احزاب از این پس همه زنان دیگر برپیامبر منع شده اند وحلال نیستند الا کنیزان شما توجه به الا ما ملکت یمینک نمیکنید کنیزان اینجا استثنا شده اند وارتباط با کنیزان مجاز است “ باید عرض کنم در آیه ۵۲ استثناء از “لا تبدل بهن” است نه استثناء از “لا یحل لک النساء”. چون قبلا در آیه ۵۰ “حلال” بودن “ما ملکت یمینک” اعلام شده است در آیه ۵۲ استثناء از “حلال” بودن نیست. در آیه ۵۲ استثناء از نزدیک ترین دستور که “لا تبدل بهن” است… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
بهمن ۱۵, ۱۳۹۴ ۸:۲۱ ق٫ظ

جناب مرادی درایه ۵۰ سوره احزاب زنانی که حلال بوده اند مشخص شدند که از جمله کنیزان است درایه ۵۲ سوره احزاب از این پس همه زنان دیگر برپیامبر منع شده اند وحلال نیستند الا کنیزان شما توجه به الا ما ملکت یمینک نمیکنید کنیزان اینجا استثنا شده اند وارتباط با کنیزان مجاز است واما در مورد اینکه گفتم برده وکنیزی که اینقدر در جامعه مسلمین جا افتاده که حتی قران میگوید عورت خود را از انها میتوانید نپوشانید وبا انها میتوان ارتباط داشت این بردگان وکنیزان اگر بخواهد حکم به برچیدن انها باشد نیاز به دستور مستقیم دارد شما… مطالعه بیشتر»

مرادی
بهمن ۱۴, ۱۳۹۴ ۵:۵۴ ب٫ظ

سلام جناب حجت جانان اما در مورد اینکه میفرمایید :” این کنیز که اینقدر محرم شده اگر قرار باشد برچیده شود حتما نیاز به دستور مستقیم وصریح قران به برچیدن وحرام اعلام کردن ان دارد واگر چنین نکرده حتما منظور قران برچیدن برده نبوده است” عرض میکنم: آزاد کردن برده ای که محرم شده و ارتباط نزدیک با او برقرار است مانند طلاق دادن است.اتفاقا وجود چنین ارتباطات بسیار نزدیک بوده است که آزاد کردن آنها توسط مومنین با شرایطی باید انجام میشد. زنی یا مردی جوان یا مسن …از جامعه خودش جدا شده و به جامعه دیگری آمده است… مطالعه بیشتر»

مرادی
بهمن ۱۴, ۱۳۹۴ ۵:۳۳ ب٫ظ

سلام جناب حجت جانان کلمه “النساء” در عبارت “لا یحل لک النساء من بعد” در آیه ۵۲ شامل تمام زنان میشود. صحبت از “نکاح” نیست بلکه “حلال” بودن است. شاهد بر این مطلب دو آیه قبل است. در آیه ۵۰ “حلال” بودن زنانی اعلام میشود. در میان ایشان “ما ملکت یمینک” نیز مندرج است. یعنی “حلال” بودن شامل “ما ملکت یمینک” نیز شده است: یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَکَ أَزْوَاجَکَ اللَّاتِی آتَیْتَ أُجُورَ‌هُنَّ وَمَا مَلَکَتْ یَمِینُکَ مِمَّا أَفَاءَ اللَّـهُ عَلَیْکَ وَبَنَاتِ عَمِّکَ وَبَنَاتِ عَمَّاتِکَ… ﴿۵٠﴾ الاحزاب بنابراین در آیه ۵۲ “حلال” نبودن بعد از این از هر نوع زنی… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
بهمن ۱۴, ۱۳۹۴ ۴:۵۳ ب٫ظ

با سلام حضورجناب مرادی ایه ۵۲ سوره احزاب پیامبر را تشویق به ازاد کردن برده نمیکند بلکه به پیامبر میگوید که از این به بعد عقد هیچ زن بر تو حلال نیست یعنی همینها که داری برایت کافیست ونمیتوانی هم اینها را مبدل کنی یعنی از زنی جداشده زن دیگری جایگزین کنی هرچند که از حسن او به شگفت ایی یعنی دیگر نمیتوانی زن عقدی جدیدی بگیری مگر کنیزی که مالک شوی فقط اختیار مالک شدن کنیز جدید را داری خوب کنیز جدید گرفتن ادامه برده داریست دیگر . واما اینکه من گفتم قران میگوید عورت خود را از دیگران… مطالعه بیشتر»

مرادی
بهمن ۱۳, ۱۳۹۴ ۸:۲۰ ب٫ظ

سلام جناب حجت جانان اما در خصوص اینکه میگویید “وقتیکه قران میگوید عورت خود را از دیگران بپوشانید مگر زنانتان و ملکت ایمانکم ” باید عرض کنم: اول اینکه در این موارد جمله بصورت فصلی است یعنی میفرماید: ازواجکم “یا” ماملکت ایمانکم. این گزاره تا زمان ما هم درست است حتی اگر “ما ملکت ایمانکم” وجود نداشته باشند. در ثانی آزاد کردن تمام بردگان به فوریت و یکجا امکان نداشته است. کاملا قابل تصور است که لازم بوده باشد این آزاد سازی پس از رحلت رسول الله ادامه پیدا کند. اما متاسفانه امکان این هم وجود داشته است که برده… مطالعه بیشتر»

مرادی
بهمن ۱۳, ۱۳۹۴ ۷:۱۹ ب٫ظ

سلام جناب حجت جانان بنده عرض کردم “شبیه برده” و نه بیشتر. همان مقداری که در سوره النحل اشاره شده است به چنین افرادی که تحت تکفل و اداره دیگران هستند. نباید بلافاصله تمام شئونات برده را به آنها سرایت دهیم.تا حد لزوم مراقبت و دخالت در امورات اولیه آنها: ضَرَ‌بَ اللَّـهُ مَثَلًا عَبْدًا مَّمْلُوکًا لَّا یَقْدِرُ‌ عَلَىٰ شَیْءٍ وَمَن رَّ‌زَقْنَاهُ مِنَّا رِ‌زْقًا حَسَنًا فَهُوَ یُنفِقُ مِنْهُ سِرًّ‌ا وَجَهْرً‌ا ۖ هَلْ یَسْتَوُونَ ۚ الْحَمْدُ لِلَّـهِ ۚ بَلْ أَکْثَرُ‌هُمْ لَا یَعْلَمُونَ ﴿٧۵﴾ النحل اما در مورد “ما ملکت یمینک” رسول الله در سوره احزاب. بنده هم برداشت این را دارم که… مطالعه بیشتر»

عبدالله
عبدالله
بهمن ۱۳, ۱۳۹۴ ۷:۱۵ ب٫ظ

سلام
با کلیت حرف های مستدل حجت جانان موافقم، البته بدون توهین هایی که گه گاه از روی عصبانیت مرتکب میشود… حجت جان، شما که فضل دارید، بهتر است اگر کسی تندروی کرد، در مقابلش سکوت کنید و درگذرید که عصبانیت شما را ضعیفتر و ناتوان تر نشان می دهد.
امثال جواد الف را هم بگذارید در دنیای ناقص الخلقه ای که برای خودشان ترسیم کردند خوش باشند، و در تناقضات عمرشان، که ناشی از نقلی و تاویلی بحث کردن است، و آیات رنگارنگ قرآن این را ممکن می سازد؛ تا آخر عمر، در زنجیر تعصب و ماله کشی اسیر.

حجت جانان
حجت جانان
بهمن ۱۳, ۱۳۹۴ ۵:۱۰ ب٫ظ

جناب مرادی ناتوانان ذهنی چه ربطی به بردگان دارند چرا شما بجای پذیرش حقیقت بدنبال ماله کشی هستید چرا به زور میخواهید همه چیز را عادی وبحق نشان دهید ؟ دوست من ناتوانان ذهنی را به کار اجباری برخلاف میلشان میبرند؟ از ناتوانان ذهنی بهره برداری جنسی میکنند ؟ اخر این چه مقایسه ایست که میکنید ؟ از ناتوان ذهنی مراقبت میکنند نه اینکه از انها بیگاری بکشند و خود را صاحب حیثیت وشرافت انها بدانند دوست عزیز وقتیکه قران به پیامبر خود میگوید که دیگر از این به بعد زن جدید اختیار نکن حتی اگر بسیاز زیبا باشد و… مطالعه بیشتر»

مرادی
بهمن ۱۳, ۱۳۹۴ ۱۲:۲۴ ب٫ظ

سلام

جناب حجت جانان

بنظر میرسد اگر برده داری را حرام اعلام میکرد آنوقت رسیدگی به افراد ضعیف فکری مانند ناتوانان ذهنی و امثال آنها نیز که شبیه برده هستند حرام میشد.

والسلام

مرادی
بهمن ۱۳, ۱۳۹۴ ۱۱:۲۰ ق٫ظ

سلام

جناب حجت جانان

آیا قرآن گفته است برده بگیرید؟ حتی در شرایط خاص؟

اما در قانون اجتماعی گفته شده است که اگر کسی خلاف خاصی کرد زندانی شود.

والسلام

حجت جانان
حجت جانان
بهمن ۱۳, ۱۳۹۴ ۹:۵۲ ق٫ظ

ای جواد الف نادان باز هم پررویی کردی پایت را از گلیمت دراز ترکردی مگر من ترجمه ایت الله مکارم شیرازی را برایت نیاوردم که ترجمه الهی قمشه ای را تایید میکرد وعینا همان ترجمه بود مگر تفسیر ایت الله مکارم شیرازی را برایت نیاوردم واقعا خجالت نمیکشی بجای عذر خواهی از چرندیاتی که گفتی ووقت همه خوانندگان را گرفتی پررویی هم میکنی ؟ مردک تو حرف حساب حالیت نمیشود مگر نگفتم اسم مرا در نوشته هایت نیاور تو در حدی نیستی که من با تو همکلام شوم تو بی ادبی میکنی و من هم بناچار مجبورم پاسخت را بدهم… مطالعه بیشتر»

ابوالفضل ارجمند
ابوالفضل ارجمند
بهمن ۱۲, ۱۳۹۴ ۷:۱۶ ب٫ظ

خلاصه‌‌ی بحث مقاله:عبد یعنی بنده. در هیچ جای قرآن این معنی تغییر نمی‌کند. اما معنی دقیق رقاب بر ما معلوم نیست. ممکن است به معنی برده باشد یا نباشد. چنانکه ضرب الرقاب را در قرآن زدن گردنها معنی می‌کنند، نه زدن بردگان. با توجه به اینکه از رقبتکم و رقابکم در قرآن سخنی به میان نیامده است، این احتمال وجود دارد که اینان متعلق به کسی نبوده‌اند. چرا قرآن هرگز نگفته است رقبه‌تان را آزاد کنید، بلکه گفته است رقبه‌ای را آزاد کنید؟ اینها خلاصه‌ی تأملات مقاله است که بهتر است شما هم به آنها فکر کنید و توضیحتان را… مطالعه بیشتر»

جواد الف
جواد الف
بهمن ۱۲, ۱۳۹۴ ۴:۴۶ ب٫ظ

جناب ارجمند با سلام جنابعالی هم که شدید حجت جانان دومی! به نظر می رسد حالا که در گوشه گیر کرده اید حرف های بی ربط می زنید! این مقاله قسمت دوم مقاله ای است که زیر آن حدود ۲۰۰ کامنت بحث شد و شما هنوز داری ادعا می کنی که من دارم تامل می کنم که معنای واژه [b]«تحریر»[/b] خوردن پرتغال است! به بهانه [b]«تامل»[/b] که نمی توان هر حرف [b]نسنجیده ای[/b] زد؟ حتی یک مفسر و مترجم قرآن، فک/تحریر رقبه را به مفهوم دیگری غیر از آزاد کردن برده نگرفته است. خب نمونه می گذارم می گویید من… مطالعه بیشتر»

ابوالفضل ارجمند
ابوالفضل ارجمند
بهمن ۱۲, ۱۳۹۴ ۷:۱۶ ق٫ظ

متاسفانه گویا بعضی دوستان متوجه نشده‌اند که بحث مقاله تأمل درباره‌ی معنی «تحریر» و «فک» نیست! معنی این کلمات که ابهامی ندارد. بحث مقاله تأمل در معنی ما ملکت ایمانکم و رقاب است که ابهام دارند. به نظرم حداقل عنوان مقاله را چند بار بخوانند تا وقتشان تلف نشود. [quote]المیزان: آزاد کردن برده. فولادوند: بنده‏ اى را آزادکردن. مجمع البیان: آزاد ساختن برده‏ اى است. مشکینی: آزاد کردن برده ‏اى است. مکارم: آزاد کردن برده است. آیتی: آزاد کردن بنده است انصاریان: آزاد کردن برده. خرمشاهی: آزادسازى برده‏. بهرام پور: آزاد کردن برده‏ اى مرکز فرهنگ و معارف قرآن: بنده… مطالعه بیشتر»

جواد الف
جواد الف
بهمن ۱۲, ۱۳۹۴ ۲:۱۶ ق٫ظ

جناب ارجمند با سلام، فک رقبه/ تحریر رقبه در قرآن قطعا قطعا قطعا آزاد کردن برده است. این حدیث را برای این یادآوری کردم که زحمت شما را در ادامه اختراع معنی جدید برای این واژه ها کم کرده باشم. در حدیث، واژه رقبه دقیقا برای برده به کار رفته است. و هر دو فعل فک و اعتق نیز برای آزادی برده به کار برده شده است. اگر کسی نتواند یک برده آزاد کند اما چند نفر پول روی هم بگذارند و یک برده را آزاد کنند آیا تغییری در ماهیت آزاد کرذن برده بیان شده در قرآن می دهد؟… مطالعه بیشتر»

ابوالفضل ارجمند
ابوالفضل ارجمند
بهمن ۱۱, ۱۳۹۴ ۷:۱۴ ب٫ظ

[quote]أعتق النسمه وفک الرقبه” فقال: یا رسول الله! أولیسا واحدا؟ قال: لا، عتق النسمه أن تفرد بعتقها، وفک الرقبه أن تعین فی ثمنها»[/quote] پس فک رقبه آن گونه که تصور می‌شود به معنی آزادی کامل یک برده نیست، بلکه کمک به آزادی اوست. مثلا اگر قیمت برده ده میلیون تومان باشد، شما می‌توانید هزار تومان برای آزادی او کمک کنید و این می‌شود فک رقبه و کفاره‌ی شما! با تشکر از روشنگری ابن عازب! با توجه به اینکه طبق این حدیث معنی «فک رقبه» با «عتق رقبه» متفاوت است، حدیثی هم برای تعیین معنی «تحریر رقبه » بیان فرمایید تا… مطالعه بیشتر»

ابوالفضل ارجمند
ابوالفضل ارجمند
بهمن ۱۱, ۱۳۹۴ ۳:۲۹ ب٫ظ

[quote] اگر به این حدیث نقل شده از حضرت محمد مراجعه کنید کمک بدی نباشد. شاید در بخش بعدی مقاله خود دچار گمراهی اختراع معنی برای این واژه ها و وقت تلف کردن بیشتر نشوید:[/quote] حدیث فراوان است و با پرسه زدن در اینجا ممکن است وقتتان را برای مطالعه‌ی دریای بیکران حدیث از دست بدهید . وقتتان را با خواندن این مقاله‌ها تلف نکنید و به جای تأمل در منطق قرآن زمان بیشتری را به لهو الحدیث اختصاص دهید. حدیث به روشنی معنی کلمات قرآن را در اختیار شما می‌گذارد، مثلا یک حدیث می‌گوید معنی خمار روسری است و… مطالعه بیشتر»

جواد الف
جواد الف
بهمن ۱۱, ۱۳۹۴ ۱:۰۰ ب٫ظ

اعتق النسمه و فکّ الرقبه… آقای ارجمند گرامی با سلام فکر کنم برای فهم معنی واژه های «فک» و «رقبه» اگر به این حدیث نقل شده از حضرت محمد مراجعه کنید کمک بدی نباشد. شاید در بخش بعدی مقاله خود دچار گمراهی اختراع معنی برای این واژه ها و وقت تلف کردن بیشتر نشوید:

«عن البراء بن عازب قال: جاء رجل فقال: یا رسول الله! دلنی على عمل یقربنی من الجنه ویباعدنی من النار، فقال: “أعتق النسمه وفک الرقبه” فقال: یا رسول الله! أولیسا واحدا؟ قال: لا، عتق النسمه أن تفرد بعتقها، وفک الرقبه أن تعین فی ثمنها»
https://ar.wikipedia.org/wiki/%D9%81%D9%83_%D8%A7%D9%84%D8%B1%D9%82%D8%A7%D8%A8

علوی
علوی
دی ۳۰, ۱۳۹۴ ۵:۴۰ ب٫ظ

[quote name=”ابوالفضل ارجمند”]با سلام
شاید دقیقتر این باشد که بگوییم با هیچ زن شوهرداری نمی‌شود ازدواج کرد، اما موضوع این است که در شرایطی خاص، قرآن دیگر زن و شوهر را بر هم حلال نمی‌داند.

معادل تقریبی امروزی آن به این صورت می‌شود که مثلا شوهری بسیار بدرفتار است و زنش را هم طلاق نمی‌دهد و دادگاه به درخواست زن حکم جدایی او را از شوهرش صادر می‌کند، بدون اینکه شوهر، خودش زنش را طلاق داده باشد.[/quote]
با تشکر..بنظرم اصل بحث هم همین هست که ازدواج انها چگونه باطل شده؟

ابوالفضل ارجمند
ابوالفضل ارجمند
دی ۳۰, ۱۳۹۴ ۲:۴۹ ب٫ظ

با سلام
دیدگاه شما قابل تأمل است، اما به نظر نمی‌رسد «پرداخت مال برای مراقبه» معنی داشته باشد.
اما بر اساس دیدگاه شما می‌توان حدس دیگری را هم پیش کشید: اینکه رقاب جمع رقیب باشد نه جمع رقبه، همان گونه که کرام جمع کریم است.
رقیب یعنی مراقب و نگهبان.
در این صورت می‌توان فرض کرد که مثلا کسانی در اطراف شهر مراقب دشمن بوده‌اند (مرزداران) و پرداخت مال به آنان معنی می‌دهد.
به قول معروف، الله اعلم!
با تشکر

جعفري
جعفري
دی ۳۰, ۱۳۹۴ ۸:۱۸ ق٫ظ

با سلام خدمت جناب آقای ارجمند
به نظر شما آیا می توان رقاب را به معنی مراقب بودن (مصدر باب فعال از رقب) و مترادف با مراقبه (باب مفاعله) نیز در نظر گرفت؟

ابوالفضل ارجمند
ابوالفضل ارجمند
دی ۲۹, ۱۳۹۴ ۲:۴۵ ب٫ظ

با سلام
شاید دقیقتر این باشد که بگوییم با هیچ زن شوهرداری نمی‌شود ازدواج کرد، اما موضوع این است که در شرایطی خاص، قرآن دیگر زن و شوهر را بر هم حلال نمی‌داند.

معادل تقریبی امروزی آن به این صورت می‌شود که مثلا شوهری بسیار بدرفتار است و زنش را هم طلاق نمی‌دهد و دادگاه به درخواست زن حکم جدایی او را از شوهرش صادر می‌کند، بدون اینکه شوهر، خودش زنش را طلاق داده باشد.

علوی
علوی
دی ۲۹, ۱۳۹۴ ۱:۱۶ ق٫ظ

جناب ارجمند با تشکر ..موضوع زنان شوهر دار را اگر توضیحی بقرمائید ممنون میشوم

ابوالفضل ارجمند
ابوالفضل ارجمند
دی ۲۸, ۱۳۹۴ ۳:۴۲ ب٫ظ

یا سلام و تشکر از لطف شما
از نقدهای تند دوستان هم استفاده می‌کنم و امیدوارم که بردباری بیشتری داشته باشم.

کیوان
کیوان
دی ۲۸, ۱۳۹۴ ۱۱:۱۳ ق٫ظ

با سلام خدمت جناب ارجمند ازمقالات شما کمال استفاده را میبرم و امیدوارم ازنقد های بی ادبانه برخی از افراد دلخور نشوید وهمچنان به تحقیقات خود ادامه دهید و مشتاقان را سیراب نمایید کامنتهای دوستان نشان از استقبال از مقالات شما میباشد من خودم پیش از هر چیز نخست به سراغ مقالات شما میروم وتمام کامنت هارانیز میخوانم در ضمن چرا عکس شما دیگر آن لبخند را ندارد نکند از بیمهریها دلخسته اید

مجید
مجید
دی ۲۸, ۱۳۹۴ ۸:۰۷ ق٫ظ

ضمن سلام: از نظر من قابل توجه ترین قسمت مقاله پاراگراف سوم از آخر است [معنی رقاب با توجه به متن….] که می تواند (و باید) مورد توجه مترجمن کلام باری قرار گیرد، اینکه ترجمان کلمات کتاب الله در زبان مقصد ممکن است از عصری به عصر دیگر دستخوش دگرگونی گردد و لذا بازنگری ترجمه ها در هر سده یا نیم سده با توجه به زمان حضور از سویی و هم زمان نزول از سوی دگر ضروریست. همچنین نکته با اهمیتی که مقاله یا مقالاتی جداگانه را می طلبد ماجرای فریبی تاریخی تحت عنوان “جهاد ابتدایی” یا به قول جناب… مطالعه بیشتر»

مرادی
دی ۲۸, ۱۳۹۴ ۰:۴۲ ق٫ظ

سلام جناب ارجمند این گفته شما ” قرآن کفاره‌ی سوگند را آزادی یک رقبه (تحریر رقبه) یا اطعام ده فقیر با غذای متوسط قرار داده است (مائده:۸۹). اگر تحریر رقبه به معنی آزادی برده باشد، این دو کفاره معادل نیستند. طبعا برده‌دار ترجیح می‌دهد که به جای آزادی برده، به ده فقیر غذایی متوسط بدهد” بنظر می آید در برداشت از آیه عجله شده است. آیه را دقیق تر ببینیم: لَا یُؤَاخِذُکُمُ اللَّـهُ بِاللَّغْوِ فِی أَیْمَانِکُمْ وَلَـٰکِن یُؤَاخِذُکُم بِمَا عَقَّدتُّمُ الْأَیْمَانَ ۖ فَکَفَّارَ‌تُهُ إِطْعَامُ عَشَرَ‌هِ مَسَاکِینَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِیکُمْ أَوْ کِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِ‌یرُ‌ رَ‌قَبَهٍ ۖ فَمَن لَّمْ یَجِدْ… مطالعه بیشتر»

فهرست
55
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x