خسته از دین*

نیلوفر – علی زمانیان : در گفتار برخی از افراد و به ویژه در میان نسل جوان، با پدیده ای مواجه می شویم که می توان نام آن را “خستگی از دین” نام نهاد. خستگی از دین، واکنشی است طردگرایانه نسبت به هر چه رنگ و بوی دین دارد. از آن چه در این ساحت است می گریزند و آن…

نیلوفر – علی زمانیان : در گفتار برخی از افراد و به ویژه در میان نسل جوان، با پدیده ای مواجه می شویم که می توان نام آن را “خستگی از دین” نام نهاد. خستگی از دین، واکنشی است طردگرایانه نسبت به هر چه رنگ و بوی دین دارد. از آن چه در این ساحت است می گریزند و آن را طرد می کنند. اما برای این نوع از مواجهه طردگرایانه با دین، دلیلی واضح ندارند. دلسردی و بی تفاوتی نسبت به موضوعی که پیش از این، برای شان امر مهم بوده است و به آن می پرداختند. خستگی از دین، موضع کسانی است که دیگر نمی خواهند به این مقوله بیندیشند و یا با آن روبرو شوند. چنین موضعی، از سر نفرت، دشمنی  و بیگانگی نیست، بلکه می خواهند چیزی را فراموش کنند که بار سنگینی بر آنها وارد کرده است. می خواهند چیزی را از حوزه ی آگاهی شان به ناخوداگاه ببرند و تلاش می کنند آن امری را که برای شان مهم بوده است، از اهمیتش بکاهند و از دایره ی زندگیشان بیرون ببرند.

این نحوه از مواجهه ی با دین، اساسا دشمنی و بدخواهی و نفرت نیست. فقط احساس می کنند از دین خسته شده اند. خسته شده اند چون احساس می کنند دین، بار سنگینی شده است که دوش ناتوان آنها  یارای کشیدن اش را ندارد و نمی توانند در کشاکش زندگی و فراز و نشیب ها، همراهیش کنند. مانند کسی است که لاجرم، جسم سنگینی را مدتی حمل کرده است، حتی علی رغم میل اش اما احساس می کند ادامه دادنش، فوق طاقت اوست و در نهایت آرزو می کند بتواند آن را زمین بگذارد و البته زمین می گذارد و خیره بدان می نگرد که با آن چه کند. دل در گرو دین دارد اما نمی تواند همراهیش را ادامه دهد. آن که خسته از دین است، با دین سرستیز و جنگ ندارد، فقط مانده است با سنگینی و مزاحمت اش چه کند. با دین وداع می کند نه از سر بدخواهی، که از سر درماندگی و ناتوانی در حل و فصل مسایل و مصایبش. وداع می کند اما هنوز دل در گروش دارد. گریز از دین (و نه ستیز با دین)، که در قالب هایی چون بی اعتنایی، بی تفاوتی، بیگانگی و دور شدن از دین، نمایان می شود،  نتیجه خستگی از آن است.

 

 چرا از دین خسته شده اند؟

علل و عواملی که بدان اشارت می رود، صرفا با روش توصیفی بیان می شود و هیچ یک از اینها مورد ارزیابی صدق و کذب قرار نمی گیرد. بدان معنا که گزارشی است از آن چه در افکار برخی جریان دارد و صرفا وجهه نظری است که رواج یافته و در افکار عمومی انعکاس یافته است.  به سخن دیگر، آن چه می آید، ارزشداوری در باره ی علل نیست بلکه نتیجه ی مشاهده ی ناظر بیرونی است و آن وقتی است که به صحنه ی اجتماع که می نگریم آن را به عیان مشاهده می کنیم. علل مورد اشاره، استخراج شده از تجربه های روزمره و گفتگوهایی است که بدین منظور صورت گرفته است.

۱) اولین و شاید مهمترین علت خستگی از دین، حضور حجیم و بسیار پررنگ و خسته کننده ی تبلیغات و توصیه ها و نمایش دینی در همه ی زمان ها و مکان های مرتبط و نامرتبط است. رادیو و تلویزیون در تمام مدت شبانه روز و تمامی شبکه ها مشغول گفتگو و یا تبلیغ مباحت، معارف و یا مسایل دینی است. علاوه بر این ها، تبلیغات شهری سراسر مشحون از این نمایش ها است. بیلبوردها و تابلوها، و پرچم ها و تراکت ها و… از دین می گویند. رسانه ها سرشار از موضوعاتی است که به دین ارجاع داده می شود. چند ماه از سال و دهه های مختلف، درگیر مباحثی پرتکرار و سنگین از گفتارهای دینی و نمایش های دینی است. مدارس و تعلیم تربیت و انواع مراسمی که برگزار می شود، مملو از مسایل دین و تعلیم دینی است. سخنرانی ها و نشست ها و میزگردها و … همه از دین می گویند. از در و دیوار شهر دین می بارد. آنها نمی دانند که چنین فضایی لاجرم ذهن و روان را خسته می کند. تکرار و تکرار این مسایل، ضد خودش را تولید می کند. تبلیغات پرحجم و سنگین، شامه ی مخاطب را آزار می دهد و پس از آن است که مخاطب احساس می کند کاش جهان اش خلوت تر از این بود و در فضای زندگی اش سکوت بیشتری برقرار می شد.

۲)  از علت های بنیادین در خستگی از دین، این است که دین را با زندگی شان سازگار نمی بینند. دینی مزاحم که زندگی را به رسمیت نمی شناسد. مزاحمی که لحظه به لحظه حضور دارد و می خواهد کنترل هر چیزی را به دست گیرد. می خواهد برای هر چیزی برنامه داشته باشد، منطقه الفراغی را باقی نمی گذارد و تمام منافذ زندگی را اشغال می کند. یکی از این مراحمت ها، ‌دشمنی  و اختلافات و افتراق هایی است که میان آدمیان انداخته است. دینی که با شادی و فرحبخشی دمساز نیست و چالشی بزرگ با موسیقی،‌ هنر و شادی دارد. تنش میان آن چه به منزله ی دین به جامعه معرفی می شود با هنر (موسیقی و سایر وجوه هنر)، تنش میان دین و شادی و همچنین تنش میان دین و زندگی روزمره، سبب می شود که دین، سایه ای سنگین بر آدمی تحمیل کند. خسته از دین است زیرا دین را مانعی برای زیستن خویش می یابد. چند ماه از سال را مراسم و ایام عزاداری و  نوحه سرایی و غمناکی در بر می گیرد. همه ی این ایام علاوه بر این که محیط روان شناختی زندگی را در غم و اندوه فرو می برد که مزاحمت های دیگر هم ایجاد می کند. وقتی دین با زندگی و رنگ هایش سازگار نیست، بتدریج، این دین است که از در زندگی بیرون می رود. رویارویی دین با آزدای، یکی دیگر از این ناسازگاری ها است. هر چه هست، دین ناسازگار، دین خسته کننده به نظر می رسد و مخاطب روی از آن برمی گرداند. نفی اش نمی کند اما با این دین راحت نیست.

 ۳) سومین علت خستگی،‌ نتیجه ی این است که شریعت و باید و نبایدهای دین را بیش از اندازه ی توان و حوصله اش، ارزیابی می کند. دینی که بیش از اندازه فرمان می دهد و در هر زمان و مکان فرمانروایی می کند. فقهی فراگیری که همه چیز را تصاحب می کند، آن قدر که فرد احساس می کند در اسارت فقه و شریعت است. فربه شدن فقه و سایه سنگین آن بر تمام مسیر زندگی و همه ی آنات بودن اش، بتدریج فرد متعهد به فقه را خسته می کند و در نهایت به ضد خودش تبدیل می گردد. زندگی مطلقا و کاملا بر اساس موازین فقهی  (فقه حداکثری و فراگیر)، چیزی نیست که از عهده ی هر کسی برآید و در برابر چنین زندگی بردباری نشان دهد. علاوه بر این که عمل به احکام و دستورات شریعت را در برخی موارد اساسا با زندگی مدرن امروزی غیر ممکن و یا مشقت بار  می یابد. شکافی معنا دار میان باورها دینی و زندگی اش احساس می کند. نه می تواند باورهایش را نادیده بگیرد و نه می تواند از زندگی امروزین دست بردارد. محکوم است در همین ارتباطات و مناسبات زندگی کند و پاس فقه و باورهای دینی اش را نیز بدارد. اما پس از چندی، احساس می کند نمی تواند میان زیستن اش و آن احکام و دستورات آشتی برقرار نماید. از این تعارض های پیچیده و همیشگی و از این تناقضات روزمره خسته می شود. به ویژه از فقه تمامیت خواه، سختگیر و دست و پا گیر آزرده می شود و در نهایت و شاید علیرغم میل از حوزه ی دین و شریعت فاصله می گیرد.

 ۴) از جمله ی عللی که به خستگی از دین منجر شده است، حجیم شدن تعالیم و مفاهیم دینی است . توده ی بزرگ و کهکشانی از ادبیات دینی و تعالیمی که افراد را احاطه کرده است. همهمه یی از دغدغه ها و نگرانی هایی که لحظه به لحظه ی زندگی را در خود فرو برده است. مفاهیم و دغدغه هایی که هستی را بی جهت شلوغ کرده است. جهان ذهن و عین انسان دیندار در ایران، پر تردد و شلوغ از رفت و آمدهای دینی است. انبوهی از تفاسیر و توضیحات در باره ی امور ساده ی دینی وجود دارد که گاهی هر یک، دیگری را نقض می کند. خستگی از این همه تعالیم دینی و هزار توی سخنان و اندیشه هایی که نه تنها راه رهایی را به آدمی نمایان نمی کنند بلکه سبب گمگشته گی می شوند. در حالی که می خواهد ساده تر و سبکبال تر پرواز کند و مسیر رستگاری را بپیماید، اما چه بسیار بارها و اضافاتی را در بالن نهاده اند که همان ها سبب سقوطش می شوند. آن که خسته از این انبوده معارف است، می خواهد تیغ اکام در دست، جهان دانستنی ها و معارف اش را خلوت کند. دینی ساده و قابل فهم که سایه سنگینی بر ذهن نمی اندازد و سبب آزار روح نمی گردد.

 ۵) تاریخ دین، بیش از اندازه سنگین است. تاریخی مشحون از مسئله ها و ابهاماتی که “اکنون” را در اسارت خویش قرار داده است و چون باری سنگین، حرکت به سوی آینده را کند کرده است. تاریخی مملو از حب و بغض ها، جنگ ها و دشمنی ها، تاریخی از دور دست ها که با “اکنون”، نسبتی برقرار نمی کند. رویدادهایی تمام شده، اما ظرف زمان اکنون را پر کرده است. تاریخی که هویت را می سازد و هویتی که بار سنگین اش را بر دوش آدمی می نهد. قرار است تاریخ, درسی برای زندگی باشد اما اگر چون بر “اکنون” و “این جا” آوار شود و راه اندیشیدن را سد کند، بتدریج از دست می رود. تاریخ، پیشینه ای است که قرار است پشتوانه ی برای به جلو حرکت کردن باشد، اما اگر آدمیان را در گذشته اسیر کند، خسته کننده می شود. “اکنون”، برآمده از گذشته است اما هنگامی که “گذشته”، اکنون را در چنگ خویش تصاحب می کند، لاجرم آن گذشته، بر زمین گذاشته می شود. وقتی تاریخ دین، بر هستی امروز سایه ای سنگین و کند کننده می افکند، دین گریزی, نتیجه ی قهری اش می شود. در چنین وضعیتی  است این پرسش مطرح می شود که: آیا برای زندگی چند دهه ی من لازم است این تاریخ پر رویداد و پر غوغا را بر دوش بکشم؟

 ۶) ششمین علت خستگی و در نهایت، گریز از دین این است که:  دین حاضر و همین که دین اش می خوانند، دین واقعا موجود و یا به تعبیر امروزین, این قرائت از دین، انسان را به رسمیت نمی شناسد. او را همواره قربانی می خواهد. در این رویکرد، دین برای انسان نیامده است بلکه این انسان است که مستمرا باید در خدمت دین باشد و حقوقش را پاس بدارد. دینی که حقوقی برای من انسان لحاظ نمی کند. (وقتی هم می گویم انسان را به رسمیت نمی شناسد منظورم این است که)، آگاهی و ادراک آدمی از هستی، از خود و از آینده  را، خواسته ها و عواطف و احساسات و نگرانی هایش را نمی بیند. دینی که هر چه هست اوست، و انسان در برابرش هیچ است. چنین برداشتی از دین، گام هایش سنگین و طاقت فرسا و آزارانده است. دینی که آدمی را قربانی خویش می خواهد و انتظار دارد همگان و در هر حال، خدمتگزار آن باشند، برای انسان امروز که به حقوق فردی خویش می اندیشد و  فردیت و حق انتخاب برایش مهم است، چنین دینی سخت و سنگین است.

 ۷) و بالاخره هفتمین علت، در تناقض گفتار و رفتار مروجان دین و متولیانی است که چیزی می گویند و چیزی دیگر عمل می کنند. مخاطبان در نمی یابند، اگر آن سخنان درست است چرا خودشان بدان ها وفادار نیستند؟ اگر دنیا، کالای زشت و ناهمواری است، اگر قدرت طلبی در اندیشه ی دینی نامقبول است، و بسیار اگر های دیگر، چرا گویندگان این سخنان حریصانه دنیا و قدرت را در تیول خویش گرفته اند؟ تعارض هایی از این دست، مخاطبان را آزرده می کند. و از آن جایی که آدمی نمی تواند برای همیشه در تعارض زندگی کند، از این رو در پی حل این تعارض برمی آیند. اولین راه حل، جدایی افکندن میان مدعیان دین و دین است. اما این راه حل، دست کم در دراز مدت، پاسخ مناسبی تولید نمی کند. بتدریج آزردگی از گوینده به سخن و مفاد کلام هم سرایت می کند.و چنین می شود که برای برون رفت از درماندگی در ماجرای تعارض آمیز، ترجیح می دهد دین را به حاشیه ی زندگی بکشاند و فراموشش کند تا خستگی ناشی از زیستن در تعارض ها را بهبود ببخشد

 

 نکته ی پایانی:

همان گونه که اشاره شد، خستگی از دین، خستگی از قرائت هایی است که دین را نه سبکبار که سنگین وزن کرده اند، چهره ی آرامش و امنیتش را کم رنگ و حضورش را چنان پررنگ کرده اند که زندگی عادی همراه با صلح، شادی و معنابخشی در تنگنای عسرت افتاده است. به جای همبستگی, تفرقه و به جای امنیت بخشی، ترس از عذاب ها  کیفرها را دامن زده است. در مواجهه ی با چنین قرائت هایی از دین، اصنافی از واکنش ها و راه حل ها شکل می گیرد. و اما در نهایت اگر راه حل ها به بن بست برسد، خستگی از هیاهوها سبب می شود دین به حاشیه رانده شود و فراموش گردد. گریز از دین، معنای تخاصم و دشمنی با دین ندارد اما از خستگی چاره ناپذیر خبر می دهد.

 

 *در این گفتار، منظور از دین، همان چیزی است که جملگی، اجمالا آن را دین می نامیم و شناختی از آن داریم و درکی کلی و مجمل از آن به دست آورده ایم. دینی که می شناسیم، همان دین تاریخی و دین آبا و اجدادی است که به ما به ارث رسیده است، دینی که در فرایند تعلیم و تربیت معرفی و القا می شود. بنابر این در این تحلیل، به “دین واقعا موجود” (دین اجتماعی)، پرداخته می شود و نه دینی که در حاق واقع دین است و حقیقتی که در این جا نیست.

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
55 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
عباس
عباس
اسفند ۲۴, ۱۳۹۵ ۴:۳۱ ب٫ظ

در قرآن برای خودداری از سکس بدون نکاح رسمی، از ریشه «حصن» استفاده شده است (احصنت فرجها و دیگر موارد). با یک سرچ ساده در قرآن می توان به تفاوت آشکار بین مفهوم «حفظ» فرج و «حصن» فرج در این رابطه آشنا شد و بلکه شیرفهم شد. این آقا که همین جور از سر نادانی چون استادش سروش تو بی بی سی لجاجت ورزی می کند. مشکل این جاست که آن آقای حوزوی هم لابد به « تبعیت از استادناالاعظم مرحوم حضرت آیت‌الله العظمی صادقی تهرانی» هنوز این تفاوت را نفهمیده و با استناد به حفظ فروج در نور:۳۰ و… مطالعه بیشتر»

فضول
فضول
اسفند ۲۴, ۱۳۹۵ ۸:۵۸ ق٫ظ

[quote]اقای فضول قران که نمیگوید مومن کسیست که الت تناسلی اش رابپوشاند!این را که همه انجام میدهند کافر ومشرک ومسلمان معمولی و… همه انجام میدهند [b]کسی لخت به خیابان نمیاید اینجا حرف از ستر عورت نیست[/b] حرف از پوشاندن فروج نیست حرف از حفظ فروج است یعنی الت تناسلی را از عمل حرام حفظ کردن است میگوید مومن کسیست که عمل حرام جنسی انجام ندهد وفقط با همسران وکنیزان ملکی که حلال است ارتباط داشته باشد ودراینکار ملامتی برانها نیست صرف محرم بودن مومن را مجاز نمیکند که عورتش را از محرمش نپوشاند مادر وخواهر ومادر زن محرم هستند ولی… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۲۳, ۱۳۹۵ ۷:۵۵ ب٫ظ

اقای فضول قران که نمیگوید مومن کسیست که الت تناسلی اش رابپوشاند!این را که همه انجام میدهند کافر ومشرک ومسلمان معمولی و… همه انجام میدهند کسی لخت به خیابان نمیاید اینجا حرف از ستر عورت نیست حرف از پوشاندن فروج نیست حرف از حفظ فروج است یعنی الت تناسلی را از عمل حرام حفظ کردن است میگوید مومن کسیست که عمل حرام جنسی انجام ندهد وفقط با همسران وکنیزان ملکی که حلال است ارتباط داشته باشد ودراینکار ملامتی برانها نیست صرف محرم بودن مومن را مجاز نمیکند که عورتش را از محرمش نپوشاند مادر وخواهر ومادر زن محرم هستند ولی… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۲۳, ۱۳۹۵ ۷:۱۷ ب٫ظ

اقای مرادی دعوت دیگران به عقیده خود جرم نیست کسیکه افکار خود را توضیح میدهد وتبلیغ میکند بدیهی ترین کار را انجام میدهدهمانطور که مسلمان تبلیغ اسلام میکند کافر هم حق دارد که عقایدش را تبلیغ کند واین جرم نیست که بخاطرش کشته شود درثانی ان پسر که هنوز کاری انجام نداده بود وبقول شما نفس زکیه بود پاک بود وباز بقول شما چون اختیار داشت شاید اصلا چنین نمیکرد ولی از همه این گفته های خودتان هم بگذریم وفرض کنیم که بعدها پدر ومادر خود را کافر میکرد چون هنوز کاری انجام نداده بود مستحق مجازات نبود گرچه کلا… مطالعه بیشتر»

فضول
فضول
اسفند ۲۳, ۱۳۹۵ ۳:۱۱ ق٫ظ

جناب حجت جانانحفظ فروج یعنی ستر عورت. به زنان هم گفته شده زینتشان را مخفی کنند مگر بر شوهرشان یا پدرشان یا عده دیگری از محارمشان. یعنی زن می تونه غیر از شوهرش در برابر محارمش هم برهنگی داشته باشه، نه اینکه با اونا رابطه جنسی داشته باشه!!! بحث پوششه نه بحث سکس. خب حالا شما هی اصرار داری که اجازه برهنگی یعنی اجازه رابطه جنسی. این هم تعصب شماس. نظر فقهای بیتقوی و مورخای دروغگو هم چیزی رو عوض نمیکنه. شما خودتم هی از خودت در میاری که کنیزا همه نوع سرویس میدادن و این را به قرآن نسبت… مطالعه بیشتر»

مرادی
اسفند ۲۳, ۱۳۹۵ ۲:۵۶ ق٫ظ

سلام

جناب حجت جانان

احتمال خطا کار شدن آن “غلام” به پیش بینی نیروهای الهی وجود داشته است….

کشتن انسانی بی گناه توسط انسانی دیگر جرم است…

ولی نابودی فرد یا افرادی برای کمک به مومنین به فرمان الهی و در صورتیکه کمک به آن مومنین ضروری باشد مجاز است.مانند کمک به پیروزی پیامبرانی که باید پیروز شوند…لمن ارتضی من رسول…آیات پایانی سوره جن

والسلام

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۲۲, ۱۳۹۵ ۷:۳۴ ب٫ظ

اقای مرادی یک نفر بیگناه بدست یک پیامبر یا مرشد به قتل رسیده وقتل را شما حکم خدا دانستید قران هم انرا تایید کرده بعد شما میگویید دران جهان مغبون نمیشود ؟تعابیر وتحلیلها وتفسیرهایتان همه اینطور ابکی والکی هستند اقای عزیز یک نفر بیگناه کشته شده است مسوولیتش با چه کسیست ؟ایا این حکم خدا عادلانه است؟ قران که معجزه است چطور چنین قتلی را تایید میکند ؟قران میگوید اگر کسی یک بیگناه را به قتل برساند مانند انست که تمام انسانها را کشته است بعد چطور کسی را که شما میگویید کافر هم نبوده است نفس زکیه یعنی پاک… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۲۱, ۱۳۹۵ ۴:۵۵ ب٫ظ

اقای فضول عزیز قران متنی تاریخی است وهمانطور که من بارها نوشته ام رسیدن به ذات متون تاریخی ناممکن است ولی چون دینداران سنتی اصرار دارند که قران را از متنی تایخی به متنی که بتوان حکم از ان استخراج کرد ومتعلق به همه اعصار باشد . نشان دهند از اینرو من به طریق خودشان از قران تفسیر ارائه میدهم شما که انتظار ندارید قران برای شما داستان سکسی بیان کند ! همانقدر که قران میگوید که کنیز که یک زن بالغ است مانند همسرتان نیازی نیست که فروجتان را یعنی الت را از او محفوظ بدارید یعنی از نظر… مطالعه بیشتر»

مرادی
اسفند ۲۱, ۱۳۹۵ ۹:۳۰ ق٫ظ

سلام

جناب حجت جانان

فقط میتوانم عرض کنم که “غلام” در زمان کشته شدن کافر نبوده است بلکه نفس زکیه بوده که به احتمال و ترسیدن از – “فخشینا” – ناصالح شدن و موجب طغیان و کفر والدین شدن کشته میشود.میفرماید اراده کردیم “خیرا” و “اقرب”…از او به والدینش بدهیم.

این احتمال دادن و پاک بودن فعلی آن “غلام” دو نکته اساسی را نشان میدهد یکی اینکه انسان نمونه اش آن “غلام” …”اختیار” دارد (میتوانسته در آینده پاک بماند یا کفر ورزد) و دیگر اینکه آن “غلام” از نظر وجودی و جزای آن جهانی مغبون نمی شود…

والسلام

فضول
فضول
اسفند ۲۱, ۱۳۹۵ ۳:۲۵ ق٫ظ

جناب حجت جانان
تاریخ و فقیه و ماریه رو بیخیال. شما دارید قرآن راو معنی می کنید یا نظر ابوبکر بغدادی و حسام الدین اخسیکتی نسبت به قرآن رو میگید؟ ا

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۲۰, ۱۳۹۵ ۴:۴۶ ب٫ظ

اقای مرادی توسط اتصال ایات بگویید که ایا عادلانه است پسری که کافر است ولی جرمی نکرده کشته شود ؟ نگاه قران که طبق نظر شما معجزه است وبا اتصال میتوان به سوالات پاسخ گفت دراین مورد چیست ؟
اقای مرادی داستان موسی چرا درسورههای قصص وشعرا دوجور مختلف بیان شده وهمخوانی ندارد
داستان ادم چرا دوگونه مختلف بیان شده است ؟
چرا درسوره توبه حکم به کشتن اهل کتاب داده شده درحالیکه انان جنگی اغاز نکرده بودند وفقط بخاطر عقایدشان که قران انرا شرک میداند حکم به کشتن انها داد تا مرحله ای که تسلیم شده با خواری جزیه دهند

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۲۰, ۱۳۹۵ ۴:۳۹ ب٫ظ

اقای فضول وقتیکه قران میگوید مجاز است درباره کنیزان حفظ فروج نشود وحکم انان را مانند ازواج میداند این معنیش اینست که رابطه جنسی مجاز را میگوید فقها ومراجع هم همین نظر را دارند کنیز با کودک که مسایل جنسی را درک نمیکند فرق دارد در اینجا رابطه جنسی مدنظر است تاریخ هم گواه مدعاست ماریه کنیز پیامبر که مسلمان نبود ودر جنگ خویشانش بدست سپاه اسلام کشته شدند وخودش کنیز پیامبر شد واز پیامبر بچه دار شد وتنها پسر پیامبر از ماریه بدنیا امد که بعدا فوت نمود

مرادی
اسفند ۲۰, ۱۳۹۵ ۱۲:۱۵ ب٫ظ

سلام

جناب حجت جانان

عرایض اینجانب بعد از این تکرار مکررات میشود…اگر فرصت داشتید آنها را دوباره بخوانید…

لذا با اجازه شما بحث را ادامه نمی دهم.

والسلام

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۲۰, ۱۳۹۵ ۸:۲۰ ق٫ظ

اقای مرادی دودلیل وجود دارد اول اینکه در ادامه ایه ۵۲ سوره احزاب راجع با ازواج پیامبرصحبت میکند راجع به زنان پیامبر صحبت میکند دوم اینکه الا اورده واستثنا کرده است که کنیزان را نمیگوید وکنیزان متصرفی استثنا شده اند از این حکم استثنا شده اند کاملا واضح است سوما هیچ اشاره ای به رها کردن وازاد کردن نشده است جهارما در ایه ۳۳ سوره نور هم که هیچ ربطی به این ایه از سوره احزاب ندارد حتی در انجا هم کنیز برای ازاد شدن مشروط است دوشرط دارد ۱- خود کنیز مکاتبه نماید وتقاضای ازادی خود را داشته باشد… مطالعه بیشتر»

فضول
فضول
اسفند ۱۹, ۱۳۹۵ ۵:۴۷ ب٫ظ

[quote]دوست عزیز ببینید گفته فروج خود را نگه میدارند مگر بر زوجشان که زنانشان هستند[/quote]

اولا از کجا معلوم که حفظ فروج به رابطه جنسی اشاره میکنه؟ چرا بحث محرمیت نباشه؟ اگه مثلا کسی بگه زنان لازم نیست در برابر کودکان حفظ فروج کنن، یعنی اجازه دارند با آونا رابطه جنسی برقرار کنن؟!!!!!!!!!!!!!!!!
اول توضیح بدین که از کجا اثبات میکنین حفظ فروج یعنی عدم رابطه جنسی تا بعد بقیه خطاهاتون رو هم عرض کنم.

مرادی
اسفند ۱۹, ۱۳۹۵ ۶:۱۸ ق٫ظ

سلام

جناب حجت جانان

دلیل شما برای این مطلب چیست که میفرمایید:

“قران میگوید بعد از این هیچ زنی دیگر برتو حلال نیست منظور زن ازاد است نه ملکت یمینک”

کلمه “ازواج” است که برای زنان آزاد بکار میرود و البته با رعایت اتصال کلام .

[b][b]اتفاقا کلمه نساء بر تمام زنان دلالت میکند[/b][/b]

مثلا در سوره نساء : خلق منها رجالا کثیرا و نساء.

مثال فراوان است…

در سوره احزاب نیز آمده است:

یا نساء النبی لستن کاحد من النساء ان اتقیتن …

کلی تر از کلمه نساء برای زنان نداریم….

والسلام

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۱۸, ۱۳۹۵ ۶:۱۹ ب٫ظ

اقای فضول عزیز بهتر است بجای تعصب بیجا با ارامش متنها را چند بار بخوانید تا اینطور گاف ندهید اخر مرد حسابی من کی گفتم مرد حق ندارد زنش را طلاق بدهد؟ونمیتواند زن جدید بگیرد ؟ که شما براحتی برچسب میزنید ومرا مسیحی میدانید مسلما مرد حق دارد زنش را طلاق دهد وگرفتن زن جدید هم اشکالی ندارد اینها به بحث ما مربوط نیست دوست عزیز قران ایه ۵۰ و۵۱ و۵۲ سوره احزاب را بخوانید با دقت بخوانید تا متوجه ماجرا شوید قران به پیامبر میگوید دیگر هرچه زن گرفته ای کافیست واز این پس هیچ زنی برتو حلال نیست… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۱۸, ۱۳۹۵ ۵:۵۸ ب٫ظ

جناب مرادی اتفاقا تعداد مهم است قران میگوید بعد از این هیچ زنی دیگر برتو حلال نیست منظور زن ازاد است نه ملکت یمینک کنیز هم شان حقوقی با زن ازاد نیست که با ان یکی باشد کنیز به مثابه ملک مالک خود میباشد اینجا قران میگوید زن عقدی دیگر نمیتوانی بگیری ونمیتوانی زنان خودت را تبدیل کنی یعنی یکی را طلاق بدهی دیگری را جایگزین کنی تبدیل نمیتوانی بکنی یعنی نه تنها تعداد مهم است از همینها که داری دیگر نباید فرد دیگری جدید جایگزین شود بعد که کاملا مشخص میکند میگوید الا ماملکت یمینک مگر کنیزی که مالک… مطالعه بیشتر»

مرادی
اسفند ۱۸, ۱۳۹۵ ۴:۲۰ ب٫ظ

سلام جناب حجت جانان اینکه میفرمایید :” …با اتصال متن تاریخی که بدیهی ترین روش خواندن وفهم است هم نمیتوان به فهم یقینی یک متن تاریخی رسید…” جای تعجب است.چرا که این روش “بدیهی” بنظر شما برای بسیاری بدیهی نیست.کافی است به تفاسیر جدید مثل المیزان و نمونه ذیل آیات “اولی الامر” و “اکمال دین” و …مراجعه بفرمایید… [b]رعایت اتصال آیات تا وقتی توجیه کننده تعصبات فرقه ای باشد مورد قبول ایشان واقع میگردد در غیر این صورت و در مواضع حساس نزول تدریجی آیات دلیلی میشود بر جدایی آیات…و لزوم وجود افراد مقدس نما…[/b] منظور بنده این است که… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۱۷, ۱۳۹۵ ۷:۰۸ ب٫ظ

جناب مرادی عزیز من فقط میخواستم شما بدانید که با اتصال نمیشود جلوی ابهامات واشکالات قرانی را گرفت مراجع وفقها ادعا میکنند که روایات واحادیث را با قران به کمک هم میتوان به فهم یقینی قران رسید وحکم استخراج کرد ولی انها هم بر عقیده باطل خویش اصرار میورزند اگر احادیث وروایات وقران مکمل یکدیگر بودند وابهامات را بر طرف میکردند خود انها خود فقها دچار چند گانگی در تفسیر قران وبیان احکام نمیشدند انها هرگز نتوانستند به کمک روایات واحادیث وقران باهم پاسخ اشکالات وابهامات قرانی را بدهند وبعضی گمان میبرند که با تورات وانجیل وقران باهم میشود به… مطالعه بیشتر»

فضول
فضول
اسفند ۱۷, ۱۳۹۵ ۶:۱۳ ب٫ظ

جناب حجت خان مرد میتونه زنش رو طلاق بده و به جای او زن دیگری بگیره. قرآن میگه این کار، تبدیله و مخصوص کنیزا هم نیست که شما اینقدر خوشحالی عَسَىٰ رَبُّهُ إِن طَلَّقَکُنَّ أَن یُبْدِلَهُ أَزْوَاجًا خَیْرًا مِّنکُنَّ مُسْلِمَاتٍ مُّؤْمِنَاتٍ قَانِتَاتٍ تَائِبَاتٍ عَابِدَاتٍ سَائِحَاتٍ ثَیِّبَاتٍ وَأَبْکَارًا حالا اگر شما میخوای با استفاده از عبارات مغرضانه مثل کهنه و تازه کردن، طلاق و ازدواج مجدد را زیر سوال ببری احتمالا مسیحی هستی که این کار برات خیلی عجیبه. در ایران و جهان سالانه میلیونها نفر ناچارن کهنه و تازه کنن! شما بالا بری پایین بیای نمیتونی اثبات کنی که ضوابط… مطالعه بیشتر»

مرادی
اسفند ۱۷, ۱۳۹۵ ۳:۰۴ ب٫ظ

سلام جناب حجت جانان اینکه میفرمایید: “…حق تبدیل وکهنه وتازه کردن نداری مگر کنیز ی را که مالک ان شوی الا کنیزی که مالک ان شوی یعنی کنیز جدید در راه است…” نتیجه منطقی از آیه ذیل نیست: “لَا یَحِلُّ لَکَ النِّسَاءُ مِنْ بَعْدُ وَلَا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَکَ حُسْنُهُنَّ إِلَّا مَا مَلَکَتْ یَمِینُکَ وَکَانَ اللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ رَقِیبًا (۵۲) احزاب” ابتدا میفرماید بعد از این هیچ “نساء” – هیچ زنی – (یعنی اعم از ماملکت یمینک که در اختیار داری) بر تو حلال نیست.همین تعداد کافی است. آیا در آیه تعداد مهم نیست؟ اگر تعداد… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۱۶, ۱۳۹۵ ۷:۴۰ ب٫ظ

سلام جناب مرادی همینکه سرانجام شما پذیرفتید که ملکت ایمانکم که همان کنیزان هستند همه جور سرویس میدادند ومورد استفاده جنسی قرار میگرفتند خودش یک گام به جلو است واما میگویید که کهنه وتازه از کجا امده از جنگهای مکرری که مسلمین میکردند از حرام اعلام نشدن گرفتن کنیز وغلام تا پایان عمر پیامبر از ایه ۵۲ سوره احزاب که ازدواج جدید را برای پیامبر ممنوع اعلام میکند ومیگوید دیگر هیچ زنی را نباید به زوجیت بگیری حتی اگر از حسن او به شگفت ایی وحق تبدیل وکهنه وتازه کردن نداری مگر کنیز ی را که مالک ان شوی الا… مطالعه بیشتر»

مرادی
اسفند ۱۵, ۱۳۹۵ ۶:۵۵ ق٫ظ

سلام جناب حجت جانان سرانجام بحث “ماملکت یمینک” یا “ماملکت ایمنهم” طبق بیان و تعبیر خود شما : “فقط در ایه ۳۳ نور کنیزان ملکی که مدتی را در خانه مالک همه جور سرویس ارائه داده اند را میگوید که اگر خودشان مکاتبه کردند وتقاضای ازادی نمودند شما قبول کنید” اما شما چطور و به چه دلیل ادامه میدهید: “بهر حال باید کهنه وتازه شود “ بنظر بنده در سوره احزاب که از همان اول سوره به حضرت نبی بیان عتاب آمیز دارد: یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ اتَّقِ اللَّهَ وَلَا تُطِعِ الْکَافِرِینَ وَالْمُنَافِقِینَ إِنَّ اللَّهَ کَانَ عَلِیمًا حَکِیمًا میخواهد با قرائن… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۱۴, ۱۳۹۵ ۵:۲۳ ب٫ظ

جناب مرادی عزیز ایه ۵۰ سوره احزاب هم اصلا صحبتی از ازاد کردن کنیزان نمیکند وتایید ایه ۵۲ احزاب است وبه پبامبر میگوید که کنیزان ملکی برتو حلال هستند فقط در ایه ۳۳ نور کنیزان ملکی که مدتی را در خانه مالک همه جور سرویس ارائه داده اند را میگوید که اگر خودشان مکاتبه کردند وتقاضای ازادی نمودند شما قبول کنید بهر حال باید کهنه وتازه شود جنگهای تازه کنیزان تازه بدنبال دارد یک لشکر را که نمیتوان نگاه داشت وغذا داد انهم حکم نیست پیشنهاد است ودر ایه های ۵۰ و۵۱ و۵۲ سوره احزاب بصراحت حکم حلال بودن رابطه… مطالعه بیشتر»

مرادی
اسفند ۱۴, ۱۳۹۵ ۹:۱۷ ق٫ظ

سلام

شاید بهتر بود اگر به محل [b]فرض[/b] در سوره نور هم اشاره میشد.فرض شدن در سوره نور در اولین آیه آمده است:

سُورَهٌ أَنْزَلْنَاهَا وَ[b]فَرَضْنَاهَا[/b] وَأَنْزَلْنَا فِیهَا آیَاتٍ بَیِّنَاتٍ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ(۱) نور

والسلام

مرادی
اسفند ۱۴, ۱۳۹۵ ۴:۳۵ ق٫ظ

سلام

جناب حجت جانان

بنظر میرسد به آنچه در سوره نور بر مومنین [b]فرض[/b] شده در آیه ذیل از سوره احزاب بدان اشاره میشود:

یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَحْلَلْنَا لَکَ أَزْوَاجَکَ اللَّاتِی آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ وَمَا مَلَکَتْ یَمِینُکَ مِمَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَیْکَ وَبَنَاتِ عَمِّکَ وَبَنَاتِ عَمَّاتِکَ وَبَنَاتِ خَالِکَ وَبَنَاتِ خَالَاتِکَ اللَّاتِی هَاجَرْنَ مَعَکَ وَامْرَأَهً مُؤْمِنَهً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَهَا لِلنَّبِیِّ إِنْ أَرَادَ النَّبِیُّ أَنْ یَسْتَنْکِحَهَا خَالِصَهً لَکَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِینَ

[b] قَدْ عَلِمْنَا مَا فَرَضْنَا عَلَیْهِمْ[/b] فِی أَزْوَاجِهِمْ وَمَا مَلَکَتْ أَیْمَانُهُمْ

لِکَیْلَا یَکُونَ عَلَیْکَ حَرَجٌ وَکَانَ اللَّهُ غَفُورًا رَحِیمًا(۵۰)

والسلام

Pasha
Pasha
اسفند ۱۲, ۱۳۹۵ ۴:۴۰ ق٫ظ

متدینان سنتی شبیه کسی هستند که گویی چاله ای میکنند تا مناره را که دزدیده اند چال کنند. حتی غافل از آنکه بنیادگرایی جهانی ، واکنشی لجبازانه و فرصت طلبانه چندین دهه ای بوده تا بدانها بفهماند که امکان خوانش های مختلف بالقوه از دین منتفی نیست. اما آنها همچنان ترجیح میدهند که‌ سگ زرد برادر شغال نامیده شوند اما همزیستی با معنویون را تاب ندارند گرچه اشتراکات بیشتری هم باهم داشته باشند.بنیادگرایی معاصر هم نومید از اصلاح سنتیان ساده دل، کم کم بفکر افتادند که‌ از راه دیگری وارد شوند و آنهم اینکه کلا جوامع را دلزده و چندش… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۱۱, ۱۳۹۵ ۷:۵۳ ب٫ظ

جناب مرادی ایه ۳۳ سوره نور هیچ ربطی به ایه ۵۲ سوره احزاب ندارد از خودتان داستانسازی نکنید پاسخ سوره کهف وعادلانه بودن کشتن پسر کافر را ندادید وبا اتصال ایات نگفتید عزیر کیست؟ وچرا قران چنین گفت؟همچنین داستان ادم وداستان موسی وسورههای قصص وشعرا وایه ۲۹ سوره توبه ودلیل کشتن اهل کتاب بدون انکه انها اغاز گر جنگ باشند من با سختی بسیار پاسخها را میدهم وبرای هرکدام از انها باید چندین بار متن را عوض نمایم تا بتوانم انرا بفرستم —–مدیر سایت: احتراما پیشنهاد میشود، کامنت خود را در word تنظیم کنید تا اگر در اتصال به سایت… مطالعه بیشتر»

مرادی
اسفند ۱۱, ۱۳۹۵ ۵:۰۷ ق٫ظ

سلام جناب حجت جانان ما بازای عبارت عربی آزاد سازی بردگان آیه ۳۳ سوره نور است: وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ نِکَاحًا حَتَّى یُغْنِیَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَالَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتَابَ مِمَّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ فَکَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْرًا وَآتُوهُمْ مِنْ مَالِ اللَّهِ الَّذِی آتَاکُمْ وَلَا تُکْرِهُوا فَتَیَاتِکُمْ عَلَى الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَمَنْ یُکْرِهْهُنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِنْ بَعْدِ إِکْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَحِیمٌ اعلام آزاد سازی بردگان مانند اعلام حرام بودن گوشت خوک نمی تواند باشد… با اعلام حرام بودن بعضی خوراکی ها بلافاصله میشود اقدام کرد اما در میان بردگان افراد ضعیف و غریب نمی توانند بلافاصله رها… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۹, ۱۳۹۵ ۸:۳۸ ب٫ظ

[quote name=”مرادی”]سلام درباره تعدد زوجات رسول الله حتما باید سوره احزاب را مطالعه کرد.این سوره با هشدار کلی به ایشان در اینکه نباید از آداب و رسوم جاهلی که از زبان منافقین و کافرین تبلیغ میشود اطاعت کند باید خالصا به رسالات الله عمل کند… در این سوره بیشتر با لفظ “النبی” به ایشان خطاب میشود نه “الرسول” (عتاب لطیف). در این سوره اعلام میشود که دیگر هیچ زنی بر او حلال نیست: لَا یَحِلُّ لَکَ النِّسَاءُ مِنْ بَعْدُ وَلَا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَکَ حُسْنُهُنَّ إِلَّا مَا مَلَکَتْ یَمِینُکَ وَکَانَ اللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ رَقِیبًا (۵۲) احزاب… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۸, ۱۳۹۵ ۵:۳۶ ب٫ظ

جناب مرادی شما چرا شعار میدهید ؟اینکه قتل ان پسر بدست حضرت خضر یا مرشد با دستور الهی بوده را مفروض گرفتیم گفتیم ایا چنین حکمی از طرف خداوند عادلانه است؟ایا قابل دفاع است؟ایا شما چنین حکمی را با چه منطقی میتوانید بپذیرید ؟
پاسخ بقیه سوالات واشکالات هم داده نشده است

مرادی
اسفند ۸, ۱۳۹۵ ۵:۱۴ ب٫ظ

سلام درباره تعدد زوجات رسول الله حتما باید سوره احزاب را مطالعه کرد.این سوره با هشدار کلی به ایشان در اینکه نباید از آداب و رسوم جاهلی که از زبان منافقین و کافرین تبلیغ میشود اطاعت کند باید خالصا به رسالات الله عمل کند… در این سوره بیشتر با لفظ “النبی” به ایشان خطاب میشود نه “الرسول” (عتاب لطیف). در این سوره اعلام میشود که دیگر هیچ زنی بر او حلال نیست: لَا یَحِلُّ لَکَ النِّسَاءُ مِنْ بَعْدُ وَلَا أَنْ تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِنْ أَزْوَاجٍ وَلَوْ أَعْجَبَکَ حُسْنُهُنَّ إِلَّا مَا مَلَکَتْ یَمِینُکَ وَکَانَ اللَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ رَقِیبًا (۵۲) احزاب بحای… مطالعه بیشتر»

لات مدیته
لات مدیته
اسفند ۸, ۱۳۹۵ ۱۰:۱۰ ق٫ظ

سپاس از استاد زمانیان عزیز.
با خواندن این مقاله افسوس خوردم که ای کاش میشد آن را در گاه نوجوانی خوانده و فهمیده بودم.
«اسلام حکومتی» مردم را یا «دین گریز» کرده و یا «دین ستیز» و یا «دین فروش» و غیر از این سه، دیگر هیچ!

مرادی
اسفند ۷, ۱۳۹۵ ۶:۱۳ ب٫ظ

سلام جناب حجت جانان در مورد قتل “غلام” توسط مرشد الهی باید عرض کنم که ایشان ابتدا از افرادی معرفی میشوند که علم لدنی دارند: فَوَجَدَا عَبْدًا مِنْ عِبَادِنَا آتَیْنَاهُ رَحْمَهً مِنْ عِنْدِنَا وَعَلَّمْنَاهُ مِنْ لَدُنَّا عِلْمًا (۶۵) کهف این مرشد الهی هنگام انجام اعمال خود را در زمره یک جمع قرار میدهد: فخشینا – فاردنا – جمعی که فقط ایشان از میان آنها قابل رویت هستند بقیه نیروهای پنهان الهی میباشند.خود وی میفرماید که این کارها را با نظر شخصی انجام نمیداده است: وَمَا فَعَلْتُهُ عَنْ أَمْرِی…(۸۲) کهف فردی استثنایی است و اعمال ایشان و نحوه اجرای آن سرمشقی… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۷, ۱۳۹۵ ۵:۴۲ ب٫ظ

دوست گرامی اقا احسان عزیز در ایه های ۵و۶و۷ سوره مومنون حکم مجاز بودن ارتباط جنسی با کنیز امده است وبحث مباشرت با زنان است که مباشرت با ازواج و کنیزان مجاز است که با مثالی که شما زدید همخوانی ندارد پزشک برای معالجه بیمار را ویزیت میکند بحث مباشرت با زنان ارتباط جنسی گرفتن با انان است هم فقها ومراجع به مجاز بودن ان معتقدند وهم گواه تاریخی موجود است همانطور که گفتم ماریه کنیز پیامبر بود که تنها پسر پیامبر را بدنیا اورد و….

احسان
احسان
اسفند ۷, ۱۳۹۵ ۱۱:۱۲ ق٫ظ

[quote] آیه ۵ و ۶ سوره مومنون میگوید که ملکت ایمانکم بدون عقد وصیغه وبدون اینکه زوج مسلمین باشند مورد بهره برداری جنسی قرار میگرفتند [/quote]

جناب حجت خان
باعث تأسف است که این گونه در روز روشن قرآن را تحریف می کنید.
آیه ۵ و ۶ هرگز اباطیل شما را نمی گوید.
صد رحمت به اتصالات جناب مرادی!
بیان محرمیت کجا و مدعیات شما کجا؟ اگر امروز مثلا بگویند پزشک به بیمار محرم است و می تواند بدن بیمار را ببیند، شما از این حکم نتیجه می گیرید که بیمار می تواند بدون ازدواج از پزشک بهره برداری جنسی کند؟
افسوس!

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۶, ۱۳۹۵ ۴:۵۱ ب٫ظ

سه کامنت نوشتم که همه حذف شد در راه میزنند !!!! نمیگذارند کامنتها برسد اقای مرادی عذر بدتر از گناه است که شما بگویید قبل از اسلام ملکت ایمانکم بوده است اسلام وپیامبر چرا چنین کردند وحقوق ملکت ایمانکم چه بود؟ ماریه کنیز پیامبر هم ملکت ایمانکم بود وخانوادهاش درجنگ بامسلمین کشته شدند وکنیز پیامبر شد وتنها پسر پیامبر که بعدا فوت کرد از او بدنیا امدایه ۵و۶ سوره مومنون میگوید که ملکت ایمانکم بدون عقد وصیغه وبدون اینکه زوج مسلمین باشند مورد بهره برداری جنسی قرار میگرفتنددر مورد سوره کهف پاسخ ندادید که ایا کشتن ان پسر کافر را… مطالعه بیشتر»

مرادی
اسفند ۵, ۱۳۹۵ ۳:۵۳ ق٫ظ

سلام جناب حجت جانان قرآن میخواهد “ماملکت ایمانهم” دیگر وجود نداشته باشند .فرموده اگر خیری در ایشان دیدید و خود آنها خواهان بودند آزاد کنید: وَلْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لَا یَجِدُونَ نِکَاحًا حَتَّى یُغْنِیَهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ وَالَّذِینَ یَبْتَغُونَ الْکِتَابَ مِمَّا مَلَکَتْ أَیْمَانُکُمْ فَکَاتِبُوهُمْ إِنْ عَلِمْتُمْ فِیهِمْ خَیْرًا وَآتُوهُمْ مِنْ مَالِ اللَّهِ الَّذِی آتَاکُمْ وَلَا تُکْرِهُوا فَتَیَاتِکُمْ عَلَى الْبِغَاءِ إِنْ أَرَدْنَ تَحَصُّنًا لِتَبْتَغُوا عَرَضَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَمَنْ یُکْرِهْهُنَّ فَإِنَّ اللَّهَ مِنْ بَعْدِ إِکْرَاهِهِنَّ غَفُورٌ رَحِیمٌ (۳۳)نور قبل از قرآن این افراد وجود داشته اند.قابل تصور است که آزاد کردن همه آنها مقدور نباشد مثلا بانویی از کشور دیگر به عربستان آورده شده… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۴, ۱۳۹۵ ۸:۱۲ ب٫ظ

در مورد ملکت ایمانکم ورقبه وعبد گفتگوشد ولی به نتیجه نرسید شما میگویید ملکت ایمانکم تماما در خدمت است این حد وحدوش چقدر است ؟ ایا او حقوقی هم دارد ؟ملکت ایمانکم چکار کرده که چنین دراختیار است ؟ ایه ۵و۶ سوره مومنون را در مورد ملکت ایمانکم چطور تفسیر میکنید رقبه را گفتید که مقروض بوده ملکت ایمانکم چکار کرده که چنین برایش پیش امده عبد راهم به کارگر تقلیل دادید که هر وقت خودش بخواهدمیتواند نزد دیگری برود که حرف شما هیچ سند قرانی ندارد در مورد موسی گفیتد که محبوب بوده دوست عزیز اگر منظور قران دوست… مطالعه بیشتر»

مرادی
اسفند ۴, ۱۳۹۵ ۷:۴۸ ب٫ظ

سلام

جناب حجت جانان

نفرموده “اهل کتاب” نجس هستند.فرموده است “المشرکون”. ایشان نیز آن مشرکینی هستند که در اوایل سوره بد عهد و فتنه انگیز بودن آنها اعلام شده است(اتصال آیات)…
ایشان با اعتقادات انحرافی در کعبه نیز مراسم داشته اند. خداوند میخواهد این خانه را از آنها که اهل نیستند بگیرد و تحت نظام جدید قرار دهد. حتما ایشان مقاومت کرده و مانع میشده اند.لذا باید خشونت بخرج داده میشد.البته در برابر آنهایی که تسلیم نبودند…

والسلام

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۴, ۱۳۹۵ ۷:۱۳ ب٫ظ

جناب مرادی این همه اتصال اتصال میکردید که با اتصال همه قران روشن است اینطوری قران روشن است ؟ادعای گزاف کردن فایده ندارد برادر دوست عزیز کم لاف گزاف بزن به اهل کتاب گفته که به کعبه نیایند انوقت حکم قتال داده ؟ انها را بکشند که انها کعبه نیایند ؟ اولا شما با الحاق ایه ۲۸ اهل کتاب را در زمره نجس ها بردید مطلبی که ماقبل براین مراجع به ان معتقد بودند ولی بعدا بدلیل شرایط زمانی انرا تغییر دادند با این حرفتان اهل کتاب را مصداق نجس ها کردید که البته به نظر من هم اینجا قران… مطالعه بیشتر»

مرادی
اسفند ۳, ۱۳۹۵ ۵:۱۱ ب٫ظ

سلام جناب حجت جانان میتوان تصور کرد که موسی قبل از پیامبری شخص محبوبی در میان مردم بوده و شیعه بودن بمعنی پیرو پیامبر نیست. دیگر اینکه عوارض خوردن از درخت ممنوعه به یکی دو مورد ختم نمی شده است.علیرغم هشدار الهی کاری کردن ظلم به خود است و مشقات بسیاری در پی خواهد داشت…البته به موقع توبه نمودن نیز مورد قبول واقع میشود… موارد استثنایی و پنهان از نظر موسی و امثال ما حتما وجود داشته و دارد…هشدار به موسی در اینکه توان تبعیت از آنچه بدان علم ندارد برای او سخت است درسی برای ما نیز هست… سوره… مطالعه بیشتر»

مرادی
اسفند ۳, ۱۳۹۵ ۴:۳۶ ب٫ظ

سلاماما در باره ماملکت ایمانکم وعبد و رقبه عرایضی در سایت اشاره شده لینک “برده داری در قرآن” وجود دارد.خلاصه این که “ماملکت ایمانهم” اشاره به مالکیتی است که خود انسان ها ایجاد کرده اند و طبق آن بعضی را به بردگی خرید و فروش میکرده اند…خداوند فقط ناظر این مالکیت است…ماملکت ایمانهم افرادی هستند که کاملا در اختیار مالک هستند و هر کاری آنها گفتند باید انجام دهند و مزدی نیز دریافت نمی کنند…رقبه افرادی هستند که از یک جنبه خاص یا جوانب بسیاری در دین افراد دیگری قرار دارند.ماملکت ایمانهم نوعی از رقبه میباشند.کسی که مقروض است و… مطالعه بیشتر»

مرادی
اسفند ۳, ۱۳۹۵ ۴:۱۶ ب٫ظ

سلامدر مورد آیه ۲۹ سوره توبه عرض میشود که :به کمک اشارات سوره انفال معلوم میگردد اهل کتاب مراسم خاصی در مورد کعبه داشته اند.مراسمی شرک آلود و انحرافی. جلوگیری از مراسم انحرافی و دادن اجازه برگزاری مراسم فقط برای مسلمین جلوه پیروزی و چیرگی دین اسلام بر ادیان قبلی است:هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ (۳۳) توبه اما جلوگیری از برگزاری مراسم توسط پیروان ادیان قبلی با مقاومت آنها روبرو خواهد شد.از طرف دیگر برای اهل مکه ضرر اقتصادی خواهد داشت.خداوند بشارت گشایش میدهد:یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ فَلَا… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۲, ۱۳۹۵ ۷:۳۳ ب٫ظ

باسلام جناب مرادی ۱-شما با اتصال ایات بگویید تفسیرتان از ایه ۲۹ سوره توبه چیست ؟۲- بااتصال ایات بگویید فرق ملکت ایمانکم ورقبه وعبد جیست ؟۳-با اتصال ایات بگویید چرا داستان حضرت موسی در سوره قصص وسوره شعرا متفاوت بیان شده است در سوره قصص موسی به یاری شیعه خود میرود وبا کافر میجنگد ومشتی به او میزند که او میمیرد در شعرا موسی میگوید که در گمراهی بوده است وبعدا خدا به او علم اموخته واو را پیامبر کرده وحالا امده است که رسالت پیامبری را به انجام رساند خوب اگر موسی قبلا پیامبر نبود وموقعی که مشت زد… مطالعه بیشتر»

مرادی
اسفند ۱, ۱۳۹۵ ۷:۵۷ ب٫ظ

سلام مشکل جدایی دین از سیاست نیست بلکه مشکل برداشت خاصی از دین است.برداشت یا برداشت های فرقه ای است که باب طبع قدرتمندان بوده و به سفارش پنهان و آشکار آنها به علمای ضعیف تهیه شده است… از دیرباز و قرون متمادی قبل این سفارشی سازی آغاز شده رفته رفته مقدس نما و حق بجانب گشته است… ریشه و اساس انحراف و برداشت غلط نیز در متفرق دیدن آیات است.بهانه و محل شک و تردید هم نزول متفرق آیات می باشد… از دیرباز و قرون متمادی قبل چیدمان آیات معتبر دانسته نمی شود… اگر این چیدمان معتبر و تحت… مطالعه بیشتر»

ایرانی
ایرانی
بهمن ۳۰, ۱۳۹۵ ۱۰:۱۸ ق٫ظ

گرمسلمانی همان است که اینها دارند وای اگر ازپس امروز بود فردایی !!!

آموزگار/ م
آموزگار/ م
بهمن ۲۸, ۱۳۹۵ ۳:۰۷ ب٫ظ

آقای زمانیان مطلب زیبایی را بیان فرموده اند وهر کدام از این موارد و موارد دیگر می تواند دلایل متقنی بر این مسئله باشد ، اما من گمان دارم یکی از دلایل غیر معرفتی که موجب دلزدگی و دین گریزی و حتی دین ستیزی خصوصا در نسل امروزی شده است ، نوع و قرائت سیاسی از اسلام است و به عبارتی اسلام سیاسی است . انحصارطلبی ، خود محوری و خودحق انگاری ، خودشیفتگی ، توهم استغنا و…. از ویژگی های این اسلام سیاسی است که امروزه از نوع داعشی آن با رفتارهای ددمنشانه اش تا نوع اسلام ناب که… مطالعه بیشتر»

آموزگار/ م
آموزگار/ م
بهمن ۲۸, ۱۳۹۵ ۲:۱۷ ب٫ظ

مطلب خوبی ارائه نموده اید اما در یک کلام من فکر می کنم آنچه بسیاری را دین گریز و به حتا به دین ستیزی متمایل کرده است ، اسلام سیاسی است ، خودشیفتگی ، خود حق محوری ، انحصارطلبی ستیز با دیگرانی که مانند ما نمی اندیشند و احساس خود استغنایی معرفتی و….. از مشخصات این قرائت از دین است . تنها راه نجات دین در دنیای پرآشوب کنونی نجات دین از دست وسیاست و سیاست پیشه گان است

فهرست
55
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x