نقدی بر شیوه مواجهه منتقدان نظریه وحی شناختی عبدالکریم سروش

عباسعلی منصوری*:در دو دهه اخیر یک نهضت علمی در باب ماهیت وحی و کلام خداوند و راه فهم قرآن در میان محققان مسلمان(عرب و غیر عرب) شکل گرفته است. اما این نهضت امتداد سنت گذشته در فهم و تفسیر قرآن و وحی نیست زیرا تفاوت های اساسی با جهان بینی ،روش و روح حاکم در سنت هنگام بحث در باب…

عباسعلی منصوری*:در دو دهه اخیر یک نهضت علمی در باب ماهیت وحی و کلام خداوند و راه فهم قرآن در میان محققان مسلمان(عرب و غیر عرب) شکل گرفته است. اما این نهضت امتداد سنت گذشته در فهم و تفسیر قرآن و وحی نیست زیرا تفاوت های اساسی با جهان بینی ،روش و روح حاکم در سنت هنگام بحث در باب فهم وحی و قرآن دارد. این جریان ،رویکرد هرمنوتیکی به مقوله چیستی وحی و فهم و تفسیر نصوص دینی را دنبال می کند. این رویکرد در باب وحی و نقش پیامبر در آن به لوازم و نتایجی  رسیده است که کاملا متفاوت و حتی متناقض با دیدگاه های سنتی و رایج در این باب است.

عبد الکریم سروش و منتقدانش:

نقدی روشی بر شیوه مواجهه منتقدان نظریه وحی شناختی سروش

|عباسعلی منصوری*|

*مقدمه
در دو دهه اخیر یک نهضت علمی در باب ماهیت وحی و کلام خداوند و راه فهم قرآن در میان محققان مسلمان(عرب و غیر عرب) شکل گرفته است. اما این نهضت امتداد سنت گذشته در فهم و تفسیر قرآن و وحی نیست زیرا تفاوت های اساسی با جهان بینی ،روش و روح حاکم در سنت هنگام بحث در باب فهم وحی و قرآن دارد .این جریان ،رویکرد هرمنوتیکی به مقوله چیستی وحی و فهم و تفسیر نصوص دینی را دنبال می کند. این رویکرد در باب وحی و نقش پیامبر در آن به لوازم و نتایجی  رسیده است که کاملا متفاوت و حتی متناقض با دیدگاه های سنتی و رایج در این باب است.

 دکتر عبدالکریم سروش از سردمداران بحث وحی پژوهی در ایران است که دیدگاه و آراء اش در باب وحی،قرآن و نقش نبی در روند وحی؛ به شدت مورد انتقاد محققان و قرآن پژوهان سنتی قرار گرفته است.و در این راستا نقدها و مکاتبه های زیادی بین ایشان صورت گرفته است. اما طرفین بحث هیچکدام نقد های یکدیگر را نپذیرفته  و هر دو جریان همچنان  بر مدعیات خویش مقاومت می نمایند تا جایی که  از ادامه مباحثه و مکاتبه با یکدیگر منصرف شده اند.

 هرچند تب و تاب بحث در باب نظریه وحی شناختی سروش فرو نشسته ولی بحث وحی هنوز از مباحث زنده و اساسی جامعه علمی ما در حوزه دین پژوهی است. که توسط دیگران پیگیری می شود و دل مشغولی عده ای از اهل قلم- خصوصا علاقمندان به بحث اصلاح فکر دینی – است بحث ماهیت وحی و منشأ قرآن همچنان از مسائل کلیدی حوزه دین پژوهی عصر حاضر است. و بحث وحی و نحوه فهم و برداشت از متون دینی احتمالاً در آینده نه‌چندان دور معرکه آرا و پرسش و پاسخ بیشتری خواهد شد

اکنون که تب و تاب این نقد و مکاتبه های تمام شده است. و زمینه برای  پرداختن به موضوع فارغ از حاشیه های غیر علمی میسر تر است، این نوشتار در صدد بررسی این مطلب است که چرا گفت و گوی جدی بین سروش و ناقدانش در نگرفت؟ و چرا طرفین  نقدهای یکدیگر را جدی تلقی نمی کنند؟چرا سروش نقد های مشترکی که توسط اکثر ناقدان مطرح شده است را همچنان نقد بر خود نمی بیند؟ و چرا همچنان احساس می شود که پرونده این نقد و جوابها کاملا مفتوح است و هیچ بابی از آن بسته و حل نشده است؟

لذا هدف اساسی این نوشتار نقد و تحلیل شیوه و روش مواجهه ناقدان نظریه وحی شناسی سروش است. البته شاید بهتر آن است که گفته شود هدف اساسی این نوشتار، نقد روش مواجهه دو جریان فکری(نواندیشی دینی و جریان عمومی و سنتی) با یکدیگر است. زیرا بحث  اینجانب در این نوشتار  منحصر در نظریه وحی شناسی سروش نیست. و نمی خواهم که مخاطب چنین احساس کند که این نوشتار در صدد ارائه راه درست گفت و گو و نقد سروش در نظریه وحی شناسی اش است.زیرا این مقصود بالذات اینجانب نیست. بلکه بحث این نوشتار ناظر به چگونگی و راه  بحث و مواجهه با نو اندیشان و دگر اندیشان(در هر بحثی از جمله بحث وحی) است. و بحث وحی را می توان به عنوان یک مثال در این باب دانست.

البته نقد شیوه مواجهه ناقدان سروش به معنای وارد نبودن نقدها  ایشان یا کم ارزش بودن آنها نیست. زیرا بسیاریی از نقد های ناقدان محترم جدی و به جا بوده و واقعا بر نظریه سروش وارد است. و مهمترین سند بر جدی بودن این نقدها این است که همگی بر نقاط ضعف یکسانی انگشت نهادند و در تشخیص موضع خطا هم سخن هستند. مشترک بودن ایشان در تشخیص موضع خطا خود احتمال خطا بودن این مواضع را جدی می کند. به خصوص اینکه برخی از این ناقدان در زمره دوستان و علاقمندان به دکتر سروش به حساب می آیند.

*چرایی بی نتیجه بودن نقد و پاسخ ها

به نظر می رسد علت اصلی بی ثمر بودن نقدها و انصراف طرفین از ادامه مناظره و مکاتبه، روشمند نبودن نقدها است. بدین معنا که از آنجایی که مدعیات سروش – و تفکر نواندیشان در وحی- در باب وحی  لوازم معرفتی، اجتماعی ،سیاسی و عملی مستقیم و بزرگی دارد.؛ مخالفان  عجولانه و با رویکرد عمل گرایانه به جای نقد اصل نظریه غالبا متوجه نقد لوازم(لوازمی که بسیاری از آنها مورد قبول جریان مذکور بوده و آن را نقد محسوب نمی کنند)  شده و از تلاش برای فهم گفتمان فکری نواندیشان و نقد عمیق این مدعیات باز مانده اند.

اما در ریشه یابی این مطلب که چرا گفت و گوی جدی بین سروش و ناقدانش در نگرفت و نمی گیرد و طرفین نقد و پاسخ های یکدیگر را ناظر به مباحث خود نمی بینند. و اینکه چرا باب مناظره و گفت و گو  زود بسته شد؛.می توان به علل مختلفی اشاره نمود.از جمله:

۱-    قوی بودن سهم  علل غیر معرفتی(اهداف و اغراضی که طرفین فارغ از تحری حقیقت از ایده ها و نقدها دنبال می کردند.)در مباحث مطروح از جانب طرفین
۲-    متمرکز نبودن مباحث و ادله سروش و از شاخه ای به شاخه ی دیگر پریدن
۳-    بنا نداشتن سروش در ارائه ادله منسجم و مشخص برای مدعاهایش
۴-    زبان ادبی و تمثیلی سروش که راه نقد را سخت می کند زیرا هم  فهم مراد اصلی و صریح او را برای مخاطبان دشوار می کند و هم به وی اجازه می دهد که از بیاناتش مرادهای مختلفی را در نظر بگیرد. و همچنان راه فرار و تفسیرهای متفاوت از مدعاهایس  برایش محفوظ باشد.
۵-    ترس از زبان طنز گونه و گاه توهین آمیز

اما به نظر می رسد که هر چند علل یاد شده کار را برای شکل گیری یک گفت و گو و نقد و پاسخ جدی  و ثمر بخش دشوار می کنند. اما علت اصلی چیز دیگری است که در صورت وجود آن علت، امکان رفع این علل فرعی یا کم رنگ شدن نقش این علل میسر است.
و آن عبارت است از  تمرکز مباحث طرفین بر لوازم و ادله های نظریه ها و واکنش نشان دادن به گزاره های مصرح یکدیگر و غافل ماندن طرفین از ورود به «مبانی مؤثر در مسأله«ماهیت وحی»» و گزاره ها و نظریه ها پنهان در بحث.

ناقدان محترم نظریه وحی شناختی سروش  همت خود را در داوری مصروف پرداختن به محصول و میوه های نظریه سروش نموده اند و حال آنکه در داوری نظریه ها و دیدگاه های اشخاص باید«فرآیندی» که ایشان برای رسیدن به یک مقصد در پیش می گیرند مورد نقد و بررسی قرار گیرد نه اینکه فرآورده و محصول تلاش ایشان موضع اصلی نقد قرار گیرد.

در حوزه علوم انسانی تحلیل و نقد دقیق و درست آرا و اندیشه های یک متفکر مستلزم درک درست مبانی فکری و نظری وی و دیگر دیدگاه های او در حوزه های مرتبط است ؛زیرا نظرات فکری و معرفتی هر فرد جزیره های از هم گسسته و نا مربوط نیست . لذا در نقد و بررسی نظریات یک اندیشمند نمی توان تنها به یک مقاله و یک مصاحبه بسنده نمود ،بلکه لازم است مجموعه دیدگاه ها و نظریات وی در حوزه های مختلف ارائه شود . آن گاه با نگاه کل نگر به مجموعه جهان بینی وی به دست می آید که این فرد از ذکر این گزاره ساده در خصوص تجربه نفسانی پیامبر چه حقیقتی را قصد نموده و و چرا حقیقت را اینگونه می بیند.

هر  نظریه ای در باب ماهیت وحی و نقش پیامبر در آن ، به ناچار بر یک سری پیش فرض ها و مبانی خاص استوار است که غفلت از آنها سبب مسدود شدن و یا به بیراهه رفتن مباحث می شود. و پرداختن به آنها سریعترین و علمی ترین راه برای رسیدن به مقصود از گفت و گو و نقد است.

بازشناسی مبانی این دو جریان و تأمل فلسفی- کلامی در این مبانی از حیث تأثیر گذاری آن ها در شکل گیری این نظریه ها بسیار ضروری است. و به طور قطع دسته بندی و از ناخود آگاه به خود آگاه در آوردن این مبانی هم راه را برای داوری میان این دو جریان(قائلان وحی به عنوان سخن پیامبر و معتقدان وحی به مثابه سخن خدا) باز می کند. و هم  فهم عمیقتر دو نظریه را فراهم می کند. و مشخص می کند که چرا سنخ ادله و استدلال های ایشان متفاوت است؟چرا برخی لوازم را نواندیشان می پذیرند و سنتی ها خیر؟ و اساسا تحت تأثیر چه علل معرفتی است که این دو اندیشه به این نظریه ها در باب وحی رسیده اند؟

*راه تعامل و گفت و گوی دو جریان نو اندیشی و سنتی در مسأله وحی و دیگر مسائل  حوزه دین پژوهی

اینجانب مدتها بر این عقیده بودم که ادله و برهان پیروان نظریه بشری بودن قرآن و تجربی بودن وحی را به این آراء سوق نداده است بلکه علت های غیر معرفتی محرک ایشان بوده است. یعنی فکر می کردم که ایشان بر این نظریه دلیل معرفتی ندارند. و نمی توان با آن به مثابه یک نظریه معرفت محور برخورد نمود و بهترین راه مواجهه با آن آشکار نمودن علل غیر معرفتی و بحث در این حوزه است.
اما با مطالعه بیشتر آثار ایشان و در طی بحث هایی که با برخی دوستان و محققان داشتم. به این نتیجه رسیده ام که هرچند علل غیر معرفتی در این امر دخیلند ولی نقش تسریع کننده دارند نه نقش اصلی. (و تنزل دادن مباحث ایشان به علل غیر معرفتی پاک کردن صورت مسأله و سیاسی نمودن مباحث است)

به نظر می رسد که آنچه طرفدارن بشری بودن وحی را به این نظریه سوق داده است، اولا و بالذات ادله عقلی و شواهد نقلی و قرآنی نیست(که از دید جریان مخالف پنهان مانده باشد.).بلکه مبانی فکری ایشان و فهم ایشان از گزاره هایی است که به لحاظ منطقی مقدم بر وحی هستند(مانند فهم ایشان از انسان،خدا،حقیقت و غایت دین،….) لذا هرچند ایشان بر مدعای خود گاه دلیل عقلی هم اقامه می کنند و از  قرآن و روایات هم شواهدی می آورند. اما نظریه و آراء ایشان از این ادله عقلی و نقلی سرچشمه نمی گیرد. و این ادله بیشتر در حکم شاهد هستند تا علت موجده برای نظریات.

شاهد صدق این مدعا این است که  یکی از نقد های مشترک  ناقدان این است که مدعیات سروش مبتنی بر ادله نبوده و ادله آن را پشتیبانی نمی کنند.(رجوع شود به قسمت پایانی نوشتار) یعنی نمی توانند بپذیرند که این ادله می تواند پشتیبان چنین نظریه ای در باب وحی باشد. و واقعا هم اگر نظریه سروش را صرفا معلول ادله های وی بدانیم.سخن ناقدان بحق و درست است.

لذا منطقی ترین راه و نتیجه بخش ترین روش در مواجهه دو جریان فکری متضاد یا متعارض، عبور و صرفنظر نمودن از ادله و لوازم نظریه ها و ورد به مبانی و گزاره های مقدم بر مدعا ها است.  منظورم از گزاره های مقدم بر مدعا گزاره هایی که مقدمه ادله هستند،نیست بلکه منظور مباحث و گزاره هایی هستند که به لحاظ منطقی مقدم بر اصل موضوعی هستند که مورد اختلاف طرفین است.
مشخصا در بحث«ماهیت و چیستی وحی و نقش پیامبر در آن» و حتی در بحث«راه و شیوه فهم و استنباط از متون دینی» ضروری است که طرفین وارد بحث در مبانی مستقیم و بی واسطه یکدیگر- مبانی کلامی یا دین شناسانه- در مسأله وحی شوند.

 تأکیدم بر مبانی مستقیم و بی واسطه از این جهت نیست که ورود در مبانی بعیده(همچون:مبانی هستی شناختی، مبانی معرفت شناختی، و…….) را غیر ضروری می دانم.بلکه از این جهت است که محور قرار دادن مبانی مستقیم سبب نتیجه بخش شدن مباحث و دور نشدن از مسأله اصلی است .ضمن اینکه از آنجایی که نو اندیشان کنونی، محور تحقیقاتشان را به سمت مباحث کلامی سمت سوق داده و راه حل تعارض سنت و تجدد را دگرگون نمودن علم کلام و گذر از گفتمان کلام سنتی می دانند. سرچشمه بسیاریی از نظریه ها و مدعاهای ایشان ریشه در دیدگاه ایشان در مبانی کلامی دارد. ایشان به کلام جدید به عنوان راه‌حلی برای پاسخگویی به بحران‌های فرهنگی روزگار کنونی امید بسته‌اند، و معتقدند که تا زمانی‌ که این علم به تناسب زمان و معارف جدید بازخوانی و بازسازی نشود و مدرن نگردد، نمی‌توان امیدی به تحول و پویایی معارف دیگر مانند فقه و حدیث و تفسیر و اخلاق داشت

اگر قرار باشد که گفت و گو ، مکاتبه ، و مناظره در باب ماهیت وحی، یک گفت و گوی جدی باشد و طرفین نقدهای یکدیگر را ناظر به هم ببینند؛ باید به جای پرداختن به لوازم و ادله نظریه ها به مبانی زیر پرداخته شود:

۱- تصویر طرفین از خدا

–    صفات خدا(لطف، حکمت، علم، تشخص یا همه خدایی…….)
–    روش خدا شناسی(نگاه تنزیهی یا انسان وار انگارانه، سلبی گرایی یا ایجابی گرایی…………….)
–    رابطه انسان و خدا(تکلیفی عبد و مولی یا عاشق و معشوق،انسان به مثابه مکلف یا…………….)

۲- تصویر طرفین از دین

–    روش دین شناسی (منابع شناخت دین و حجیت هر کدام و  چگونگی تقدم و تأخر آنها؛ رهیافت دین شناسی ایشان«تاریخی-پدیدار شناسی در مقابل رئالیسم گرایی»…………)
–    ماهیت دین(غایت دین؛محدوده و قلمرو دین/انتظار بشر از دین؛گوهر دین/اجزای دین؛مفهوم ایمان؛……….)

۳- تصویر طرفین از نبوت و نبی

–    مفهوم نبوت(ماهیت، کارکرد؛ ضروت؛……………)
–    تمایزات نبی( عصمت؛ وجوه تشابه او با مردم،………..)

۴- تصویر طرفین از زبان و فهم دین/هرمنوتیک

–    زبان دین(عرفی بودن زبان دین یا نمادین انگاری زبان دین؛………)
–    فهم دین(شروط امکان فهم دین؛موجود بودن یا نبودن معنای اصلی و محوری؛ قیام وجودی معنا به مؤلف یا به متن؛ نقش زمینه تاریخی در فهم ؛اختصاصات متن وحیانی«دارای اختصاصات تفسیری و زبانی جدا گانه بودن یا نبودن»)

در تمام نقدها و پاسخ های مشهوری که به سروش- به عنوان رهبر جریان مخالف در بحث وحی- و همفکران وی داده شده است؛(آیه الله سبحانی، آیه الله محمد رضا نکونام، آیه الله حسینعلی منتظری، عبد الحسین خسرو پناه، حسین سوزنچی، سید محمد علی ایازی، ابو الفضل بهرام پور، بهاءالدین خرمشاهی، عبد الله نصری، عبد العلی بازرگان، علیرضا قائمی نیا، حمید رضا مظاهری سیف، آیت الله مکارم شیرازی،  عطاءالله مهاجرانی، یحیی یثربی، حسن یوسفی اشکوری، مصطفی حسینی طباطبایی و……….) هیچکدام وارد روشن نمودن مبانی و نقد آنها نشده اند. البته در این میان  تلاش عبد الحسین خسرو پناه برای ورود به بحث در مبانی قابل تقدیر است ولی کافی نیست. زیرا مباحث وی بسیار مختصر و اشاره ای است. به گونه ای که نمی توان نقد وی را نقد مبانی محور دانست .

در پایان چکیده نقدهای کسانی که به نظریه وحی شناختی سروش واکنش نشان داده اند؛ تقدیم می گردد. که هم شاهدی بر مدعای اینجانب- یعنی عدم پرداختن ناقدان محترم به مبانی نظریه سروش-  است و هم نشانگر اساسیترین نقدهای وارده یا محتمل بر نظریه وحی شناختی سروش.

*سید محمد علی ایازی:

وی در یاداشتی تحت عنوان «قرآن؛ کلام محمد(ص) یا کلام خداوند؟» در صدد پاسخ به سروش بر آمده است. مهمترین نقد های وی عبارتند از:
–    آیات قرآن خلاف ادعاهای سروش را اثبات می کند
–    آقای سروش برای مدعای خود استدلالی ذکر نکرده‌اند
–    نقد نظریه از طریق نقد لوازم نظریه(بیان لوازم منفی نظر سروش)
–    استمساک به روایتی که خلاف ادعای سروش را اثبات می کنند.
–    پرداختن به انگیزه و هدف سروش(نظریه سروش به منظور حل مشکل ارتباط وحی خدا با انسان و تأثیر شرایط تاریخی و جغرافیایی در مثال های مناسب با عصر و طرح مسائل و موضوعات فرهنگ زمانه و استفاده ای مناسب عصر از واژه ها)

*ابوالفضل بهرام پور:

وی در یاداشتی تحت عنوان« سروش وحی یا وحی سروش » به نقد نظریه وحی شناختی سروش پرداخته است .مهمترین نقد های وی عبارتند از:
–    مباحث سروش قبلا در متون اسلامی مطرح گردیده است و بحث‌هایی که ایشان مطرح کرده‌اند نکته تازه‌ای در بر ندارد.
–    واژه سازی و بیان سروش در نظریه وحی شناختی اش شاعرانه است نه علمی و منطقی
–    مشخص نبودن پایگاه سروش در هنگام بحث(سروش در ارائه مباحثش گاه همچون فردی که بیرون از مرزهای دین است سخن می گوید و دلیل می آورد و گاه همچون کسی که در دایره دین است بحث می کند و دلیل می آورد.)
–    مسأله وحی از امور مابعد الطبیعی است که فهم عمق آن میسر نیست و تلاش در این راستا باطل است.عمق گرایی در آن غیر ممکن است. از این رو طرفین بحث که قرآن را قبول دارند، باید در فضای آیات قرآن بحث کنند
–    نقد نظریه از طریق نقد لوازم نظریه(بیان لوازم منفی نظر سروش)
–    استمساک به آیاتی از قرآن که خلاف ادعای سروش را اثبات می کنند.
–    پاسخ های جدلی

*بهاء الدین خرمشاهی:

وی نیز در یاداشتی تحت عنوان« طبیعت الهی یا الهیات طبیعی‌ «به نقد نظریه وحی شناختی سروش پرداخته است .مهمترین نقد های وی عبارتند از:
–    التقاطی بودن نظریه سروش(نظریه سروش گاه فلسفی گاه عرفانی گاه روانشناختی است)
–    عدم پشتیبانی آیات قران از نظریه وی
–    نظریه سروش مدعایی بدون ارائه استدلال است.
–    نقد نظریه از طریق نقد لوازم نظریه(بیان لوازم منفی نظر سروش)
–    تحلیل ناپذیر بودن وحی
–    ارائه جواب های کلامی و نقضی
–    نقد انگیزه و مقصود سروش از این نظریه(مثلا اینکه خواسته خلاف علم بودن برخی آیات را توجیه کند.یا خواسته نظریه ای قابل قبول در باب ماهیت وحی بدهد)
–    استفاده سروش از زبان  ادبی و عرفانی به جای سخن منطقی و علمی

*عبد الحسین خسرو پناه:

وی در نقد مقاله «محمّد(ص): راوی رویاهای رسولانه» مقاله ای تحت عنوان« نگار قرآن کریم، تنزیل ربوبی» نگاشته است. مهمترین نقد وی عبارت است از:
–    نگاهی به تاریخ و هندسه معرفتی اندیشه عبد الکریم سروش
–    متأثر بودن سروش از نو معتزلیان و الهیات پروتستان
–    نقد نظریه از طریق نقد لوازم نظریه
–    مشخص نبودن پایگاه سروش در هنگام بحث: خلط رویکرد درجه اول و درجه دوم در هنگام بحث(سروش در ارائه مباحثش گاه همچون فردی که بیرون از مرزهای دین است سخن می گوید و دلیل می آورد و گاه همچون کسی که در دایره دین است بحث می کند و دلیل می آورد.)
–    عدم پشتیبانی آیات قران از نظریه وی
–    دچار بودن نظریه سروش به مغالطه اشتراک لفظی( در لفظ رؤیای رسولانه)
–    نادرستی ادعای سروش مبنی بر صبغه تاریخی داشتن نظریه وی( استناد دادن نظریه اش به متکلمان و فیلسوفان و عرفا  خلاف واقع است.)
–    توجه به مبانی نظریه سروش(پس ادعای وحی شاعرانه یا رؤیای رسولانه، مبتنی بر مبانی هستی‌شناختی و معرفت‌شناختی و زبان‌شناختی و پدیدارشناختی است که سروش باید همه آنها را اثبات کند تا بتواند چنین تفسیری از وحی ارائه نماید)

*عبد الله نصری:

وی در یاداشتی تحت عنوان« آتش بر خرمن نبوت» به نقد نظریه وحی شناختی سروش پرداخته است مهمترین نقد های وی عبارتند از:
–    اقامه استدلال علیه گزاره ها جزئی و مدعیات سروش و نشان دادن خطا بودن آنها
–    بیان لوازم و پیامدهای منفی نظریه سروش
–    عدم پشتیبانی آیات قران از نظریه وی
–    استدلال نداشتن سروش برای مدعایش(مشکل توجیه داشتن)
–    نامستند بودن نسبت ها و استنادهای سروش به اشخاص و مکاتب(و بی سابقه و خلاف اجماع بودن نظریه وی)

*عبد العلی بازگان(فرزند مرحوم بازرگان):

وی در مطلبی با عنوان «هــوى یا هــدى در کلام وحى» به اظهارات دکتر سروش در مصاحبه با خبرنگار رادیو جهانی هلند – میشل هوبینگ- که تحت عنوان « کلام محمد » منتشر شده است پاسخ داده است. مهمترین نقد های وی عبارتند از:
–    تمسک به آیات قرآن و شاهد جستن از آنها برای رد مدعای سروش(که از این حیث  شاید بتوان آن را بهترین نقد درونی بر نظریه سروش دانست و انصافا بسیار خواندنی و قابل استفاده است.)
–    تلاش برای نشان دادن وجود تعارض در سخنان و مباحث سروش

*علیرضا قائمی نیا:

علیرضا قائمی‌نیا در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری فارس، به نقد و بررسی اظهارات عبدالکریم سروش پرداخته است. مهمترین نقد های وی عبارتند از:
–    ابتکاری نبودن مدعا و نظریه سروش و متأثر بودن از اندیشمندان معاصر عرب (سبقت نواندیشان عرب معاصر همچون ابوزید و ارکون بر سروش)
–    نادرستی ادعای سروش مبنی بر صبغه تاریخی داشتن نظریه وی( استناد دادن نظریه اش به متکلمان معتزلی خلاف واقع است.)
–    متأثر بودن سروش از کلام مسیحی معاصر و بیگانه بودن با سنت و فرهنگ اسلامی
–    برون دینی بودن مباحث سروش به عنوان یک نکته منفی(فاصله گرفتن  سروش از متن و محتوای قرآن)
–    نادرست بودن روش پدیدار شناسی در مطالعه دین

*حمیدرضا مظاهری سیف:

وی در گفت‌وگو با خبرنگار خبرگزاری فارس، به نقد و بررسی اظهارات عبدالکریم سروش پرداخته است. مهمترین نقد های وی عبارتند از:
– نا مفهوم بودن مدعا های سروش در باب وحی
– بیان لوازم منفی نظریه سروش
– ریشه روانشناختی داشتن آراء سروش(مبتنی بر منطق و فکر نبودن آراء سروش)

* آیت الله مکارم شیرازی:

در پاسخ به سوال مرکز پژوهشگاه قرآنی امیرالمومنین (ع) به نقد مدعیات سروش پرداخته است. مهمترین نقد های وی عبارتند از:
– سازگار نبودن مدعای سروش با متون اسلامی و آیات قرآن
– اشاره به علل غیر معرفتی دخیل در نظریه سروش
– ارائه ادله های کلامی و عقلی دال بر نادرستی مدعای سروش در باب حقیقت وحی و نقش نبی در آن
– ارائه ادله و مباحثی دال بر درست بودن مدعای سنتی در باب وحی و نقش نبی در آن
– تمسک به آیات و روایاتی که ناقض نظریه سروش است(عدم پشتیبانی آیات قران از نظریه سروش)
– بیان پیامد ها و لوازم منفی نظریه سروش

*آیه الله حسینعلی منتظری:

وی نیز در واکنش به سؤالهایی که از ایشان در مورد نظریه سروش در باب وحی شده بود، یاداشت نسبتا بلندی تحت عنوان«قرآن و وحی» نوشت.مهمترین نقد های وی عبارتند از:
– مبهم بودن نظریه سروش
– اقامه دلیل و استدلال در دفاع از دیدگاه سنتی
– عدم پشتیبانی آیات قران از نظریه سروش

*عطاءالله مهاجرانی

وی نیز در یاداشتی تحت عنوان«قرآن،کلام خداوند» به صف ناقدان نظریه سروش پیوست. مهمترین نقدهای وی در این نوشتار عبارتند از:
– اقامه ننمودن سروش برای مدعایش
– خلط نمودن بین الهام و وحی
– عدم پشتیبانی آیات قران از نظریه سروش

*سید یحیی یثربی:

وی نیز در گفت و گو با خبرگزاری فارس وارد این مناقشه شده و نقدهایی را بر دیدگاه سروش وارد دانسته است.مهمترین نقدهای وی عبارتند از:
–    عدم پشتیبانی آیات قران از نظریه سروش
–    نادرستی ادعای سروش مبنی بر صبغه تاریخی داشتن نظریه وی

*آیت الله سبحانی:

– بر حذر دادن سروش از خطرات حرف او برای جهان اسلام
– منتهی شدن دیدگاه سروش به شکاکیت
–  اقامه ننمودن سروش برای مدعاهایش
– وجود اختلاف و تناقض گویی در آراء سروش
– مبهم و غیر شفاف بودن نظریه و آراء وی
– اقامه ادله های کلامی-جدلی بر گزاره ها و مقدمات نظریه سروش
– بی پایه و غیر واقعی بودن استنادات سروش به علما و مکاتب اسلامی در دفاع از نظریه خود
– غیر قابل تحلیل بودن حقیقت وحی
پاسخ به اشکالات مصداقی سروش(مثلا علم پیامبر،ماجرای هفت آسمان،دایوانگی بر اثر مس شیطان، رجم شیطان با شهاب و…)

*مصطفی حسینی طباطبایی:

وی نیز نظریه وحی شناختی سروش را نادرست دانسته و در یاداشتی تحت عنوان« وحی قدسی نه وحی نفسی» به نقد نظریه سروش پرداخته است. نقد های وی را می توان در موارد زیر خلاصه نمود:
–    بیان لوازم منفی نظریه سروش
–    مخالف بودن با شواهد قرآنی و احادیث
–    بیان ادله کلامی
–    بیان عوامل غیر معرفتی مؤثر بر سروش(بیان انگیزه ها)
–    نداشتن دلیل بر مدعا ها(مثلا تفکیک بخش خطا پذیر و خطا ناپذیر قرآن)
–    متناقض بودن گفته های سروش

—————————————————————-

* دانشجوی فلسفه و کلام اسلامی دانشگاه تهران

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x