تصدیق(۲): اسحاق یا اسماعیل؟

ابوالفضل ارجمند: داستان امتحان ابراهیم در کتاب پیدایش تورات آمده است. بر اساس روایت تورات، خدا از ابراهیم خواست که پسرش اسحاق را قربانی کند. در قرآن این داستان در سوره‌ی صافات بازگو شده است، اما بیان داستان به گونه‌ای است که این احتمال را هم می‌توان مطرح کرد که فرزند دیگر ابراهیم یعنی اسماعیل به قربانگاه رفته باشد، هرچند…

ابوالفضل ارجمند: داستان امتحان ابراهیم در کتاب پیدایش تورات آمده است. بر اساس روایت تورات، خدا از ابراهیم خواست که پسرش اسحاق را قربانی کند. در قرآن این داستان در سوره‌ی صافات بازگو شده است، اما بیان داستان به گونه‌ای است که این احتمال را هم می‌توان مطرح کرد که فرزند دیگر ابراهیم یعنی اسماعیل به قربانگاه رفته باشد، هرچند در روایت قرآن نامی از اسماعیل به میان نیامده است. آیات ۱۰۰ تا ۱۱۳ سوره‌ی صافات را مرور می‌کنیم:

۱۰۰. رَبِّ هَبْ لِی مِنَ الصَّالِحِینَ.

۱۰۱. فبشرناه بغلام حلیم.

۱۰۲. فَلَمَّا بَلَغَ مَعَهُ السَّعْیَ قَالَ یَا بُنَیَّ إِنِّی أَرَىٰ فِی الْمَنَامِ أَنِّی أَذْبَحُکَ فَانظُرْ مَاذَا تَرَىٰ؟ قَالَ یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُ، سَتَجِدُنِی إِن شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ.

۱۰۳. فَلَمَّا أَسْلَمَا وَتَلَّهُ لِلْجَبِینِ.

۱۰۴. وَنَادَیْنَاهُ أَن یَا إِبْرَاهِیمُ

۱۰۵. قَدْ صَدَّقْتَ الرُّؤْیَا إِنَّا کَذَٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ.

۱۰۶. إِنَّ هَٰذَا لَهُوَ الْبَلَاءُ الْمُبِینُ.

۱۰۷. وَفَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ.

۱۰۸. وَتَرَکْنَا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ

۱۰۹. سَلَامٌ عَلَىٰ إِبْرَاهِیمَ.

۱۱۰. کَذَٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ.

۱۱۱. إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِینَ.

۱۱۲. وَبَشَّرْنَاهُ بِإِسْحَاقَ نَبِیًّا مِّنَ الصَّالِحِینَ.

۱۱۳. وَبَارَکْنَا عَلَیْهِ وَعَلَىٰ إِسْحَاقَ وَمِن ذُرِّیَّتِهِمَا مُحْسِنٌ وَظَالِمٌ لِّنَفْسِهِ مُبِینٌ.

چنانکه دیده می‌شود، در روایتِ قرآن به اسماعیل اشاره نشده است، اما نام اسحاق به صراحت در پایان ماجرا آمده است. کسانی که مدعی هستند اسماعیل به قربانگاه رفته است، به آیات ۱۰۱ و ۱۱۲ استناد می‌کنند. در آیه‌ی ۱۰۱، خدا ابراهیم را به پسری حلیم بشارت داده است. همین پسر با ابراهیم به قربانگاه رفته است. پس از پایان امتحان، خدا از ابراهیم تقدیر کرده است و در آیه‌ی ۱۱۲ او را به اسحاق بشارت داده است. اگر فرض کنیم بشارت خدا به ابراهیم فقط می‌تواند به معنی مژده‌ی تولد فرزندش باشد، بشارتِ اول در آیه‌ی ۱۰۱ تلویحا به تولد اسماعیل یعنی پسر اول ابراهیم اشاره می‌کند و بشارت دوم هم که معلوم است به تولد اسحاق اشاره می‌کند. در این صورت اسماعیل به قربانگاه رفته است نه اسحاق. اما این فرض که بشارت فقط می‌تواند به معنی خبر تولد باشد، هیچ مبنایی ندارد:

در داستان یوسف در قرآن، هنگامی که یوسف را زنده در چاه پیدا کردند، کسی که او را از چاه بیرون آورد با شادمانی گفت: یَا بُشْرَىٰ هَٰذَا غُلَامٌ! او دیگران را به پسری بشارت داد که زنده در چاه پیدا شد، نه پسری که تازه متولد شد. اگرچه همین خبر را می‌توان در لحظه‌ی تولد نوزاد هم اعلام کرد، اما در اینجا خبر از تولد یوسف نیست. در حالت عادی وقتی به پدری بشارتِ پسری را بدهند، به احتمال زیاد منظور بشارت تولد آن پسر است، اما حالات دیگری هم پیش می‌آید که بشارت معنی متفاوتی پیدا می‌کند. ممکن است به کسی بشارت بدهند که فرزند گمشده‌اش پیدا شده است، یا بشارت بدهند که فرزندی که گمان می‌رفت مرده است زنده مانده است. باز هم در همان داستان یوسف می‌خوانیم که «بشیر» پیراهن یوسف را برای یعقوب آورد و یعقوب مطمئن شد که یوسف زنده است: فَلَمَّا أَن جَاءَ الْبَشِیرُ أَلْقَاهُ عَلَىٰ وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیرًا.

دلیلی وجود ندارد که فرض کنیم در داستان ابراهیم، بشارتِ اسحاق فقط می‌تواند به معنی خبر تولد اسحاق باشد. اسحاق قرار بود قربانی شود، اما خدا دوباره او را به ابراهیم بخشید و خبر از پیامبری او داد. بشارتِ اسحاق، این بار می‌تواند به معنی بشارت بازگشت دوباره‌ی اسحاق به زندگی و مژده‌ی پیامبری او باشد، در حالی که تا قبل از آن به نظر می‌رسید که اسحاق از دست رفته است. اسحاق برای ابراهیم دوباره متولد شد، از این رو حتی اگر بشارت را فقط به معنی خبر تولد تلقی کنیم، باز هم بشارتِ دوباره به ابراهیم برای تولد اسحاق قابل توجیه است. وضعیت ابراهیم در قربانگاه را می‌توان با پدری مقایسه کرد که فرزندش در آستانه‌ی اعدام بخشیده شود. برای پدر، مژده‌ی بازگشتِ فرزندِ نوجوانش از آستانه‌ی مرگ به زندگی دوباره، شیرینتر از مژده‌ی تولدِ اولیه‌ی اوست.

اکنون به نکته‌ی دیگری توجه می‌کنیم که باز هم مؤید حضور اسحاق در قربانگاه است. در روایت قرآن، خدا از ابراهیم به نیکی یاد کرده است و به او پاداش داده است: وَتَرَکْنَا عَلَیْهِ فِی الْآخِرِینَ سَلَامٌ عَلَىٰ إِبْرَاهِیمَ، کَذَٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ، إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُؤْمِنِینَ. اگر ابراهیم کاری بزرگ کرد، پسر ابراهیم کاری بزرگتر کرد. تسلیم و فداکاری پسر از پدر هم بیشتر بود، چون او بود که در این ماجرا قرار بود جانش را از دست بدهد و با این حال پدرش را ترغیب کرد که فرمان خدا را اجرا کند: قَالَ یَا أَبَتِ افْعَلْ مَا تُؤْمَرُۖ سَتَجِدُنِی إِن شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّابِرِینَ. خدا از ابراهیم تقدیر کرد و به او پاداش داد، پس به طریق اولی انتظار می‌رود که از پسر ابراهیم هم تقدیر کند و به او پاداش دهد. اگر قربانی اسماعیل باشد، این مشکل پیش می‌آید که خدا در این داستان نه نامی از اسماعیل برده است، نه پاداشی به او داده است. در عوض دو بار از اسحاق نام برده است و به او پاداش داده است: وَبَشَّرْنَاهُ بِإِسْحَاقَ نَبِیًّا مِّنَ الصَّالِحِینَ، وَبَارَکْنَا عَلَیْهِ وَعَلَىٰ إِسْحَاقَ. در روایت قرآن، ذکر نام اسحاق و مژده‌ی پیامبری او و عدم ذکر نام اسماعیل نشان می‌دهد که قربانی اسحاق بود و در پایان هم خدا به او پاداش داد.

در سوره‌ی صافات داستان چند پیامبر به اختصار به دنبال هم آمده است. پیش از داستان ابراهیم به نوح اشاره شده است و از او تقدیر شده است. پس از داستان ابراهیم هم به موسی و هارون اشاره شده است و از آن دو تقدیر شده است. در این میان، بزرگترین امتحان و دشوارترین وظیفه بر دوش ابراهیم و پسرش قرار گرفت. اگر قربانی اسماعیل بود، چرا نامی از او برده نشده است و تنها به اسحاق اشاره شده است؟ آیا خدا این گونه به نیکوکاران پاداش می‌دهد؟ این عبارت چند بار در سوره‌ی صافات تکرار شده است: إِنَّا کَذَٰلِکَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ.

البته این همه توضیح و تحلیل برای کسانی لازم است که تورات را قبول ندارند و بر اساس احادیث می‌خواهند جای اسماعیل و اسحاق را عوض کنند. قرآن می‌گوید تورات نزدشان است و حکم خدا در آن است: وَعِندَهُمُ التَّوْرَاهُ فِیهَا حُکْمُ اللَّهِ. اگر شیعیان و سنیان به این معیار قرآنی ایمان دارند، چرا به توراتی که در دسترسشان است مراجعه نمی‌کنند تا در این اختلاف، حکم خدا را به روشنی ببینند؟ برای کسی که به تورات ایمان دارد واضح است که اسحاق بود که به قربانگاه رفت و اسماعیل هیچ ارتباطی با این داستان نداشت. اصحاب محمد به آنچه پیش از محمد نازل شده بود ایمان داشتند، اما فرقه‌های مدعی مسلمانی به کتابهای پیامبران پیش از محمد ایمان ندارند. اگر تورات را تصدیق کنیم و آن را در کنار قرآن بگذاریم، می‌بینیم که سخن قرآن به تورات نزدیکتر است تا به ادعای شیعیان و سنیان.

قرآن به محمد می‌گوید اگر در آنچه بر او نازل شده است شک دارد، از کسانی که پیش از او کتاب را می‌خواندند بپرسد: فَإِن کُنتَ فِی شَکٍّ مِّمَّا أَنزَلْنَا إِلَیْکَ فَاسْأَلِ الَّذِینَ یَقْرَءُونَ الْکِتَابَ مِن قَبْلِکَ. شیعیان و سنیان هم اگر شک دارند که قربانی کسی غیر از اسحاق بود، می‌توانند به همین راهنمایی قرآن عمل کنند. کسانی که پیش از نزول قرآن تورات را می‌خواندند، کوچکترین شکی نداشتند که قربانی اسحاق بود.

مفسران شیعه و سنی در تحلیل داستان ابراهیم در سوره‌ی صافات مرتکب خطای دیگری هم می‌شوند که از همه مهمتر است. اینان فرض را بر این می‌گذارند که در نقل داستانهای قرآنی همواره توالی اتفاقات رعایت شده است، حال آنکه گاهی در قرآن ترتیب نقل اتفاقات برعکس است، یعنی در نقل دو اتفاق پیاپی، ابتدا اتفاق دوم ذکر شده است. به عنوان مثال، در تورات آمده است که همسر پیر و نازای ابراهیم با شنیدن این خبر که در آن سن و سال پسری به دنیا خواهد آورد خندید، اما ترتیب این دو اتفاق در قرآن برعکس بیان شده است: وَامْرَأَتُهُ قَائِمَهٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ. مثال دیگر، همسر زکریاست که او هم نازا بود و نمی‌توانست برای زکریا فرزند بیاورد. قرآن می‌گوید خدا به زکریا پسری بخشید و همسرش را برایش اصلاح کرد: وَوَهَبْنَا لَهُ یَحْیَىٰ وَأَصْلَحْنَا لَهُ زَوْجَهُ. با توجه به این نکته‌ی مهم، از اینکه در قرآن بشارتِ اسحاق بعد از ماجرای قربانگاه نقل شده است نمی‌توان لزوما نتیجه گرفت که از نظر توالی زمانی هم این دو اتفاق به همین ترتیب روی داده باشند.

داستانهای قرآن در کتابهای پیامبران پیشین هم آمده بود و بنای قرآن این نبود که این داستانها را دوباره با تمام جزئیات بازگو کند. نقل این داستانها در قرآن معمولا مختصر و پراکنده است. مخاطبانِ محمد از قبل با این داستانها کم و بیش آشنا بودند و بازگویی مختصر و پراکنده‌ی آنها در قرآن برایشان تنها جنبه‌ی یادآوری داشت. اما برای کسانی که در زمان و مکان دوری از زمان و مکان نزول قرآن زندگی می‌کنند و پیشینه‌ای از این داستانها در ذهن ندارند، درک داستانهای قرآن دشوار می‌شود و همراه با سوء تفاهم است. تحریفگران هم می‌توانند از این ابهامات سوء استفاده کنند.

بسیاری از اطلاعات تفصیلی داستانهای قرآن از متون قبل از قرآن به دست می‌آید، مثلا اینکه اسماعیل پسر اول ابراهیم بود و از مادری به نام هاجر به دنیا آمد که کنیزِ سارا همسرِ ابراهیم بود، یا اینکه در قربانگاه قوچی پیدا شد و ابراهیم آن قوچ را به جای اسحاق قربانی کرد، جزئیاتی است که در تورات آمده است و در قرآن نیامده است. بعضی از آنچه در تورات آمده است به توضیح عبارات مختصرقرآنی کمک می‌کند. مثلا به این عبارت مبهم قرآنی در داستان ابراهیم توجه کنید: وَفَدَیْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِیمٍ. ذبح عظیم یعنی چه؟ چه چیزی به جای پسر ابراهیم قربانی شد که عظیم بود؟ بسیاری از مفسّران گفته‌اند که مراد از «ذبح عظیم»، قوچ است. این تفسیر از تورات گرفته شده است، هرچند علت استفاده از صفت «عظیم» همچنان مبهم است. وجود ابهام، راه را برای حدس و گمانهای پراکنده باز می‌کند. محمد حسین  طباطبایی در تفسیر المیزان می‌گوید چون ذبح از سوی خدا آمد عظیم بود، نه اینکه ذبح جثه‌ی بزرگی داشت. این یکی از توضیحات ممکن است، اما بعضی از مفسران شیعه با تکیه بر روایات مدعی هستند که مراد از ذبح عظیم، حسین است که در واقعه‌ی کربلا مظلومانه کشته شد. در اینجا روایتی را از بحارالأنوار نقل می‌کنیم که کوشیده است داستان ابراهیم را به اعتقادات و مراسم شیعی گره بزند:

–  چون خدا به ابراهیم دستور داد که به جای اسماعیل قوچی را که فرستاده بود ذبح کند، ابراهیم  آرزو کرد که کاش فرزندش اسماعیل را به دست خودش ذبح کرده بود تا دلش همچون دلِ پدری که عزیزترین فرزندش رابه دست خودش ذبح کرده به درد آید و سزاوار والاترین درجاتِ ثوابِ مصیبت‌دیدگان شود. خدا به او وحی کرد: ای ابراهیم، محبوبترین خلق من نزد تو کیست؟ گفت: یا رب، هیچ آفریده‌ای از آفریدگانت برای من محبوبتر از حبیبت محمّد نیست. خدا وحی کرد: ای ابراهیم، آیا او عزیزتر است یا خودت؟ پاسخ داد: البته او عزیزتر است. خدا گفت: فرزند او برای تو عزیزتر است یا فرزند خودت؟ پاسخ داد: البته فرزند او. گفت: ذبح ظالمانه‌ی فرزند او به دست دشمنانش بیشتر دل تو را به درد می‌آورد یا ذبح فرزندت به دست خودت در راه طاعت من؟ پاسخ داد: البته ذبح او به دست دشمنانش برایم دلازارتر است. خدا گفت: ای ابراهیم، گروهی که گمان می کنند از امّت محمّد هستند، بعد از او ظالمانه فرزندش حسین را مانند قوچ می کشند و با این کار مستوجب غضب من می‌شوند. ابراهیم از این سخن بیتاب شد و دلش به درد آمد و اشکش جاری شد. خدا وحی کرد: ای ابراهیم، سوگواری بر فرزندی که می‌خواستی به دست خودت ذبح کنی را با سوگواری برحسین معاوضه می‌کنم، و به تو بالاترین پاداشهای صبر بر مصائب می‌دهم، و این همان است که گفت: وفدیناه بذبح عظیم. (بحارالأنوار، ج ۱۲، ص ۱۲۴)

خالق این داستان ادعا می‌کند که اگر ابراهیم پسرش را به دست خودش ذبح کرده بود، باز هم از گریه‌‌ بر قتل پسرش به اندازه‌ی گریه‌‌ بر قتل حسین ثواب کسب نمی‌کرد. کسی که با فرهنگ شیعه آشنا باشد می‌داند که ژانر این روایت روضه‌خوانی و تشویق به کسب ثواب از طریق گریه بر حسین است. خدا در قربانگاه برای ابراهیم روضه خواند تا ابراهیم بیتاب شود و با گریه بر حسین ثوابی بیشتر از ثواب گریه بر قتل فرزندش کسب کند و از اینکه فرزندش را ذبح نکرده است دلگیر نشود! بر اساس این روایت روضه‌خوانی و عزاداری بر حسین از چند هزار سال پیش از قتل حسین رایج بوده است! در تکمیل این روضه می‌توانیم اضافه کنیم که ابراهیم و اسماعیل پس از شنیدن داستان کربلا و بازگشت از قربانگاه به خانه، مجلس عزای حسین را برپا ‌کردند تا مردم قومشان هم با گریه بر حسین از ثواب عظیم شرکت در این مراسم برخوردار شوند. نقل این قبیل داستانها برای روضه‌خوانان و روضه‌دوستان مقبولتر و معتبرتر از داستانهایی است که در کتابهای مورد تأیید قرآن آمده است.

اما با دقت در همین روایت ساختگی به نکته‌ی مهمی در مناقشه‌ی اسحاق/اسماعیل می‌رسیم. وقتی به کمک روایات می‌توان معنی عبارتِ مبهم «ذبح عظیم» را از قوچ به حسین تغییر داد، تغییر معنی «غلام حلیم» از اسحاق به اسماعیل بسیار آسانتر است. با تکذیب کتابهایی که قرآن آنها را تصدیق کرده است و استناد به داستانهای عامیانه‌ای که هیچ پیشینه‌ای در قرآن ندارند و قرنها پس از قرآن خلق شده‌اند، راهی ساده برای تحریفِ قرآن باز می‌شود.

تشیع از مسیحیت بسیار تأثیر گرفته است: مسیحیان معتقدند که عیسی مصلوب شد و خونش ریخته شد تا گناهان بشر آمرزیده شود. بر همین سیاق، روایات بسیاری ساخته شده است که قطره‌ای اشک بر حسین بهشت را واجب می‌کند. از این روایات می‌توان نتیجه گرفت که یزید با قتل حسین دری از بهشت را بر روی مردم گشود که تا پیش از آن هیچ پیامبری نگشوده بود: کسب مجوز ورود به بهشت از طریق گریه بر حسین. حتی ابراهیم هم که چند هزار سال پیش از حسین می‌زیست با گریه بر حسین از پاداش عظیم این گریه برخوردار شد.

کوششهای تفسیری برای تغییر قربانی از اسحاق به اسماعیل می‌تواند با انگیزه‌های نژادپرستانه آغاز شده باشد. اعراب خود را از نسل اسماعیل می‌دانند، در برابر یهودیان که خود را از نسل اسحاق می‌دانند. بعضی از اعراب سربلندی ابراهیم و پسرش در امتحان الهی را افتخاری برای خود تلقی کرده‌اند و از این رو ترجیح داده‌اند که قربانی اسماعیل باشد، نه اسحاق.

مفسران سنتی قرآن نکته‌ای را هم در تورات پیدا کرده‌اند که از نظر آنان دال بر این است که اسماعیل به قربانگاه رفته است، نه اسحاق. بنا به نقل تورات و بر اساس ترجمه‌های رایج، خدا به ابراهیم فرمان داد که «یگانه پسرش اسحاق» را بردارد و به قربانگاه ببرد (پیدایش ۲۲: ۲). در اینجا ابهامی پیدا می‌شود. اسحاق پسر دوم ابراهیم بود و پیش از او، اسماعیل پسر اول ابراهیم از کنیزش هاجر به دنیا آمده بود. چرا تورات اسحاق را یگانه پسر ابراهیم خوانده است؟ اسماعیل که پسر اول ابراهیم بود، تا پیش از تولد اسحاق می‌توانست «یگانه پسر ابراهیم» خوانده شود، اما اسحاق نمی‌توانست یگانه پسر ابراهیم باشد چون بعد از اسحاق به دنیا آمده بود. این ابهام را به کمک جزئیات دیگری از داستان که در تورات آمده است توضیح می‌دهیم، ضمن اینکه ایرادی را هم در ترجمه‌های تورات گوشزد می‌کنیم:

سارا نازا بود و از این رو کنیز مصری خود هاجر را به ابراهیم داد تا از ابراهیم باردار شود. هاجر پس از بارداری مغرور شد و بانویش سارا را تحقیر ‌کرد. سارا هم بنای بدرفتاری با هاجر را گذاشت و او را از خانه فراری داد. هاجر به بیابان گریخت، اما خدا به او فرمان داد که نزد سارا برگردد و مطیع او باشد. هاجر برای ابراهیم پسری به دنیا آورد و نامش را اسماعیل گذاشت (پیدایش ۱۶: ۱-۱۵). وقتی ابراهیم نود و نه ساله و اسماعیلِ سیزده ساله شد، خدا به ابراهیم و سارا وعده داد که در عینِ پیری، صاحب پسری به نام اسحاق خواهند شد. اسحاق طبق وعده‌ی خدا به دنیا آمد. پس از مدتی، سارا دید که اسماعیل اسحاق را مسخره می‌کند و به ابراهیم گفت: این کنیز و پسرش را از خانه بیرون کن. ابراهیم هم به هاجر مقداری نان و مشکی آب داد و او را روانه کرد (پیدایش ۲۱: ۹-۱۴). بقیه‌ی داستان همان است که اهل قرآن هم کم و بیش با آن آشنا هستند، هرچند این داستان در قرآن نیامده است. هاجر به بیابان رفت و در آنجا سرگردان شد. آب مشک که به پایان رسید، هاجر مرگ فرزندش را نزدیک دید و گریان و هراسان شد. خدا چشمان هاجر را گشود و او چاه آبی را در مقابل خود دید. مشکش را از آب چاه پر کرد و به پسرش نوشاند. تورات می‌گوید که اسماعیل در بیابان بزرگ شد و مادرش دختری از مصر برایش گرفت (پیدایش ۲۱: ۱۹-۲۱).

توجه کنیم که اسماعیل و هاجر به علت ناسازگاری و درگیری با اسحاق و سارا از خانه‌ی ابراهیم رفته بودند و در بیابان زندگی می‌کردند. ابراهیم، اسماعیل و مادرش را در بیابان به امان خدا رها کرده بود و تمام توجهش به اسحاق بود. یک نشانه این است که هاجر از زادگاهش مصر برای اسماعیل زن گرفت و ابراهیم در این امر دخالتی نداشت. این در حالی است که ازدواج اسحاق، پسر دیگر ابراهیم که در خانه‌ی ابراهیم زندگی می‌کرد، با نظارت و هدایت کامل ابراهیم صورت گرفت. ابراهیم اصرار داشت که همسر اسحاق از زادگاه خودش یعنی اَرَم-نَهرَییم (بین‌النهرین؟) باشد. تورات گزارش مفصلی از خواستگاری ابراهیم برای پسرش اسحاق داده است (پیدایش ۲۴). نشانه‌ی دیگر این است که ابراهیم تمام داراییش را به اسحاق بخشید (پیدایش ۲۴: ۳۶ و ۲۵: ۵-۶).

می‌بینیم که اسماعیل و اسحاق شرایط و موقعیت یکسانی نداشتند. مفسران یهودی و مسیحی علت استفاده از عنوان «یگانه پسر» برای اسحاق را این می‌دانند که او تنها پسر ابراهیم و سارا بود. می‌توان اضافه کرد که اسحاق تنها پسری بود که ابراهیم سرپرستی او را به عهده داشت و تنها پسری هم بود که دارایی ابراهیم به او رسید. اسماعیل و مادرش هاجر سالها پیش از خانه‌ی ابراهیم رفته بودند و زندگی مستقلی داشتند. در این شرایط، وقتی خدا به ابراهیم می‌گوید یگانه پسرت را بردار و به قربانگاه ببر، معلوم است که منظور تنها پسری است که نزد ابراهیم زندگی می‌کند و تمام توجه ابراهیم معطوف به اوست.

تعبیر «یگانه پسر» ممکن است کنایه‌آمیز هم باشد. ابراهیم فقط به اسحاق توجه می‌کرد و او را بسیار عزیز می‌داشت، در حالی که اسماعیل را به امان خدا رها کرده بود. خدا به ابراهیم گفت که «یگانه پسرت» را بردار و به قربانگاه برو، شاید با این کنایه که گویی او پسر دیگری ندارد. دشواری امتحان ابراهیم هم وقتی بیشتر می‌شد که همین پسر محبوبش را به قربانگاه ببرد. پسر دیگر ابراهیم، اگر خدا به او رحم نکرده بود، در بیابان از تشنگی مرده بود.

حال به اصل عبارت تورات توجه می‌کنیم تا ببینیم ترجمه‌ی دقیقتر این عبارت چه می‌تواند باشد:

קח נא את בנך את יחידך אשר אהבת את יצחק ולך לך אל ארץ המריה.

ترجمه‌ی تحت‌اللفظی تورات این است: اکنون بردار پسرت را، یگانه‌ات را که دوستش داری، اسحاق را و برو به سرزمین موریه. سرزمین موریه جایی بود که قرار بود اسحاق قربانی شود. در ترجمه‌های رایج، با مسامحه از عبارت «یگانه‌ پسرت» استفاده می‌شود، اما در ترجمه‌های دقیقتر، عبارت «پسرت، یگانه‌ات» را مشاهده می‌کنیم. نمونه‌هایی از ترجمه‌های انگلیسی را که تحت‌اللفظی‌ترند در اینجا نقل می‌کنیم:

 

Young’s Literal Translation: Take, I pray thee, thy son, thine only one, whom thou hast loved, even Isaac, and go for thyself unto the land of Moriah.

Darby Bible Translation: Take now thy son, thine only [son], whom thou lovest, Isaac, and get thee into the land of Moriah.

اینکه بگوییم «یگانه پسرت را به قربانگاه ببر» با اینکه بگوییم «پسرت را، یگانه‌ات را، به قربانگاه ببر» یکسان نیست. عبارت دوم بیانگر محبوبیت آن پسر نزد ابراهیم است و لزوما به این معنی نیست که ابراهیم فقط یک پسر دارد. این مفهوم از «یگانگی» را در عبارات دیگری از کتابهای عهد عتیق هم مشاهده می‌کنیم. در مزامیر ۲۲: ۲۰ و ۳۵: ۱۷ دعایی با این مضمون آمده است که خدایا یگانه‌ام را نجات بده! با توجه به متنی که این دعا در آن آمده است، در ترجمه‌های تفسیری به جای «یگانه‌ام» از کلماتی مانند «عزیزم» و «جانم» استفاده می‌شود که معقول به نظر می‌رسد. بر این اساس، در فرمان خدا به ابراهیم برای قربانی فرزندش، محتمل است که «یگانه‌ات» به معنی «عزیزت» و «محبوبت» باشد. اصل عبارت عبری و چند ترجمه‌ی انگلیسی از آیه‌ی ۲۲: ۲۰ مزامیر را برای مقایسه در اینجا ذکر می‌کنیم.

הצילה מחרב נפשי מיד כלב יחידתי.

Darby Bible Translation: Deliver my soul from the sword; my only one from the power of the dog.

Young’s Literal Translation: Deliver from the sword my soul, From the paw of a dog mine only one.

King James Bible: Deliver my soul from the sword; my darling from the power of the dog.

به این ترتیب می‌بینیم که منکران تورات با ناشیگری در ترجمه‌ی عبارتی مبهم خواسته‌اند تناقضی در آن پیدا کنند، آن هم در دو کلمه‌ که در کنار هم آمده‌اند، یعنی می‌گویند در فرمان «یگانه‌‌ات اسحاق را به قربانگاه ببر»، «یگانه» درست است و «اسحاق» غلط است و باید اسماعیل باشد!

بخشی از ابهامات متون کهن برای کسانی که مخاطب مستقیم این متون نیستند و در زمان بسیار دوری نسبت به زمان نگارش این متون زندگی می‌کنند به این علت است که بار معنایی بعضی از کلمات و اصطلاحات با گذشت زمان تغییر می‌کند. معنایی که از بعضی از عبارات متون مقدس به ذهن ما می‌آید غیر از آن چیزی است که در زمان نزول مورد نظر بوده است. در این موارد، مراجعه به فرهنگهای لغت امروزی کمک چندانی به فهم متون قدیمی نمی‌کند و گاهی به ابهام آنها می‌افزاید. بهترین راه برای رفع ابهام این است که در یک کتاب قدیمی، موارد مشابه را با هم مقایسه کنیم.

اگر از منکران تورات و انجیل باشیم، به دنبال بهانه می‌گردیم تا ابهامات این متون را به سرعت به تناقض و اشتباه تعبیر ‌کنیم و اعتبار این متون را زیر سؤال ببریم. این روش را در منکران قرآن هم می‌بینیم. اما اگر نسبت به تورات و انجیل پیشداوری منفی نداشته باشیم، همان روشی را که برای رفع ابهامات قرآن در پیش می‌گیریم، برای رفع ابهامات تورات و انجیل هم در پیش می‌گیریم و می‌کوشیم توضیحی پیدا کنیم که به تناقض نینجامد.

***

اینکه قربانی اسحاق بود یا اسماعیل، بحثی است که از دیرباز در میان مفسران و مورخان شیعه و سنی جاری بوده است. طبری، مورخ قرن سوم هجری، آرای دو طرف را بررسی کرده است و در نهایت رأی داده است که اسحاق به قربانگاه رفته است. شاعرانی همچون جلال الدین رومی کار را بر خود آسان کرده‌اند و تیغِ ابراهیم را بر گلوی هردو پسر کشیده‌اند:

جان ابراهیم مجنون گشت از شوق او/ تیغ را بر حلق اسماعیل و اسحَق می‌زند

در اشعار رومی، هم اسماعیل قربانی است هم اسحاق. برای بعضی فرقی نمی‌کند که کدام پسر به قربانگاه رفت و آنچه مهم است تسلیم ابراهیم در برابر فرمان خداست. این دیدگاه نادرست است. در گفتار بعد نشان می‌دهیم که توضیح عقلی و اخلاقی فرمان عجیب و وحشتناک خدا به ابراهیم برای ذبح فرزندش تنها در صورتی ممکن است که اسحاق به قربانگاه رفته باشد. نکته‌ای بسیار مهم در این داستان وجود دارد که تحلیلی متفاوت از کل ماجرا به دست می‌دهد و از دید مفسرانِ قرآن و حتی مفسران تورات پنهان مانده است.

شاید برای کسی مهم نباشد که در این مورد خاص جای اسماعیل و اسحاق عوض شود، اما باید توجه داشته باشیم که تحریفگران به همین شکل در بسیاری دیگر از مطالب متون مقدس هم دست می‌برند و باورها و رفتارهای دینی را تغییر می‌دهند: فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ قَوْلًا غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ فَأَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ رِجْزًا مِّنَ السَّمَاءِ بِمَا کَانُوا یَظْلِمُونَ. برای کسی که می‌خواهد از تکذیب کتابهای پیامبران پیشین دست بکشد و به درکی هماهنگ از این متون برسد، در همین قدم اول لازم است که از القائاتِ روایاتِ ساختگی دست بردارد و بپذیرد که قربانی اسحاق بود، چون تورات به صراحت همین را می‌گوید و قرآن هم تورات را تصدیق می‌کند. کسانی که می‌کوشند قربانی را از اسحاق به اسماعیل تغییر دهند، آیات تورات و قرآن را تکذیب و تحریف می‌کنند.

(ادامه دارد)

 

در این ارتباط

تصدیق(۱): تحریف دین با تغییر متون مرجع دینی

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
3 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
کرتیر
کرتیر
مرداد ۲۸, ۱۳۹۸ ۷:۳۸ ق٫ظ

خدایا چه می خوانم؟ تورات با تهمت های جنسی به انبیا را قبول دارد؟ آیه می فرماید “فیها حکم الله”. یعنی در آن حکم الله است. نفرموده هو حکم الله.

وحيد
وحيد
اردیبهشت ۳, ۱۳۹۸ ۸:۰۱ ق٫ظ

هیچکس نمیتواند در مقابل حقیقت مقاومت کند

مجید
مجید
اردیبهشت ۲, ۱۳۹۸ ۱:۱۴ ب٫ظ

جناب آقای ارجمند عزیز، من همیشه نوشته های شما را در این وبسایت می خوانم و چیزهای زیادی هم از شما یاد گرفته ام. تلاش جنابعالی در ارایه ی فهم جدیدی از دین و متون و تاریخ دین بسیار ارزشمند است و من به اندازه خود به شما تبریک گفته و برایتان آرزوی سلامتی، سربلندی و موفقیت می کنم. من در اینترنت اسم شما را جستجو کرده ام اما نتوانستم اطلاعاتی در موردتان پیدا کنم. من خودم در خارج از ایران زندگی می کنم ولی فکر می کنم اگر شما در ایران زندگی می کنید نوشتن این مطالب شجاعت زیادی… مطالعه بیشتر»

فهرست
3
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x