هوش حکمرانان

فروغ خسروی: معمولا در تعاریف سنتی، از هوش به عنوان فرایند پاسخ به سوال های پیچیده و سخت یاد می شود و ابزارهایی نیز در این راستا برای سنجش هوش تدوین گردیده است. اما در تعاریف جدیدتر، نگرش به این مفهوم تغییر کرده است و هوش به عنوان فرایند سازگاری جهت حفظ بقا تعریف شده است. بدین ترتیب هوش مفهومی…

فروغ خسروی: معمولا در تعاریف سنتی، از هوش به عنوان فرایند پاسخ به سوال های پیچیده و سخت یاد می شود و ابزارهایی نیز در این راستا برای سنجش هوش تدوین گردیده است. اما در تعاریف جدیدتر، نگرش به این مفهوم تغییر کرده است و هوش به عنوان فرایند سازگاری جهت حفظ بقا تعریف شده است. بدین ترتیب هوش مفهومی فردی نیست بلکه در ارتباط با همه جامعه است. تلاش جوامع برای بقا تلاشی هوشمندانه است. می توان هوش حاکمیت ها را نیز بر اساس عملکرد آن ها در تلاش برای بقا سنجید. اما آیا میان هوش جامعه و هوش حاکمیت تفاوت وجود دارد؟

 

 

 

هوش حکمرانان

| فروغ خسروی* |

چکیده: معمولا در تعاریف سنتی، از هوش به عنوان فرایند پاسخ به سوال های پیچیده و سخت یاد می شود و ابزارهایی نیز در این راستا برای سنجش هوش تدوین گردیده است. اما در تعاریف جدیدتر، نگرش به این مفهوم تغییر کرده است و هوش به عنوان فرایند سازگاری جهت حفظ بقا تعریف شده است. بدین ترتیب هوش مفهومی فردی نیست بلکه در ارتباط با همه جامعه است. تلاش جوامع برای بقا تلاشی هوشمندانه است. می توان هوش حاکمیت ها را نیز بر اساس عملکرد آن ها در تلاش برای بقا سنجید. اما آیا میان هوش جامعه و هوش حاکمیت تفاوت وجود دارد؟ همچنین نظام آموزشی از جمله ابزارهای مهم حاکمیت برای تعادل و ارتقای هوش در جهان موجود و سازگاری با جامعه است. بنابراین در این نوشتار به بررسی مفهوم هوش از دیدگاه پیاژه که دیدگاهی شناختی است و سپس مقایسه هوش حکمرانان و جامعه پرداخته می شود و در نهایت به بررسی نقش نهاد آموزش در تعادل میان حاکمیت و جامعه پرداخته می شود.

 

مقدمه: شناخت ما از واژه هوش معمولا به عنوان ابزاری است که با آن میزان توانایی ذهنی فرد در پاسخ به سؤالات گوناگون و متنوع سنجیده می شود. اما می توان گفت که این واژه بیش از آن که ابزار باشد مفهومی است که طیف بسیار گسترده ای از مسائل ذهنی تا رفتار را در بر دارد. روانشناسان حوزه تربیت تلاش های بسیاری را در جهت تعریف این مفهوم انجام داده اند. از جمله وکسلر، گاردنر و پیاژه. اما به نظر می رسد که از میان همه نظریه های ارائه شده، نظریه هوش پیاژه، جذاب تر، جامع تر، کامل تر و در نتیجه قابل قبول تر باشد.

تعریف پیاژه از هوش شامل تعامل میان فرد و محیط اجتماعی اوست. وی فرد را به عنوان ارگانیسمی تعریف می کند که پیوسته در حال تعامل سازنده با محیط است تا بتواند با ایجاد ارتباط با محیط و سازگاری با آن به حیات پیش رونده خود ادامه دهد و بقای خود را تضمین کند. به عبارتی هوش از نظر پیاژه، «صورتی از تعادل یابی است که تمام ساخت های شناختی به سوی آن هدایت می شوند»(سیف، ۱۳۹۰، ۷۴). برای درک بیشتر تعریف فوق، باید مفاهیم تعادل و ساخت شناختی تعریف شوند.

تعادل: در جهانی که زندگی می کنیم به صورت مداوم، در حال رویارویی با تجارب جدید و نا آشنا هستیم که برای ادامه حیات، نیازمند تعامل با این تجارب و رویدادها هستیم. در این تعامل الگوهای ذهنی شکل می گیرد که گنجینه ای از طرح ها را برای هدایت رفتارها تشکیل می دهد. این گنجینه الگوها و طرح های ذهنی، امکان سازگاری با جهان هستی را ایجاد می کنند. فرایند سازگاری به دو شکل جذب و انطباق صورت می گیرد. در فرایند جذب، تجربیات دیداری، شنیداری و گفتاری با الگوهای ذهنی که از قبل در حافظه شکل گرفته اند، منطبق می شوند. به عبارتی در موقعیت های متفاوت، می توان از الگوهای ذهنی که از قبل وجود دارند، استفاده کرد. مثلا «کودکان عقب مانده یک منطقه دورافتاده روستایی که قبلا هواپیما ندیده اند ممکن است با دیدن یک هواپیما آن را به یک ادراک آشنای قبلی جذب کنند و آن هواپیما را یک پرنده سفید بزرگ بنامند» (سیف، ۱۳۹۰، ۷۱). در فرایند انطباق، تجربیات جدید به اندازه ای نا آشنا هستند که الگوی ذهنی برای آن ها در حافظه وجود ندارد. در این شرایط باید به انطباق ذهن با این تجربیات پرداخت، بنابراین الگوهای ذهنی جدید، مطابق با تجربه جدید شکل می گیرد. «کاملا آشکار است که اگر تنها فرایند شناختی ارگانیسم جذب می بود، هیچ گونه رشد ذهنی امکان نمی داشت، زیرا ارگانیسم صرفا تجارب خود را به ساخت شناختی اش جذب می کرد. در واقع انطباق (برون سازی) فرایندی است که از طریق آن ساخت شناختی تغییر می کند»(سیف، ۱۳۸۲، ۳۱۵). بنابراین تعادل، فرایند سازگاری با محیط پیرامون از طریق جذب و انطباق الگوهای ذهنی است.

ساخت شناختی: ساخت شناختی، ساختمان ذهنی یا اندیشه های فرد (سیف، ۱۳۹۰، ۷۳) است. به عبارتی همان الگوهای ذهنی که زیربنای تفکر و رفتار هستند، ساخت شناختی نام دارد. ساخت های شناختی در دوران کودکی عملی و حسی هستند یعنی بیشتر رفتاری هستند و هر چه به سمت بلوغ پیش می رود به صورت ذهنی و مسائل منطقی پیش می رود. در سال های بعد این ساخت ها به صورت زنجیره وار، در تشکیل ساخت های شناختی بیشتر تأثیر می گذارند.

از تعاریف فوق می توان درک کرد که افراد در فرایند تعامل با محیط پیرامون خود، به درونی سازی تجربیات می پردازند و بدین ترتیب با تغییرات مداوم در باورها و الگوهای ذهنی خود و جذب تجارب آشنا، به همزیستی با جهان می پردازند. بنابراین در نظر پیاژه هوش به معنی سازگاری با جهان پیرامون است. درک متقابل جهان هستی و تعامل با آن،  ناشی از تعالی ذهن است. سازگاری مورد نظر پیاژه به معنای سازش نیست. بلکه همان گونه که بیان شد تعاملی است دوجانبه بین فرد و جهان.  

بدین ترتیب نظر به هوش به عنوان پاسخ های هر چه بیشتر به سؤالات پیچیده یا آزمون های خاص، نمی تواند تعریف دقیقی از این مفهوم ارائه دهد چرا که هوش در زندگی و اجتماع انسانی معنا می یابد و البته یافتن راه حل های هر بیشتر و خلاقانه تر برای مسائل زندگی است. با نظری بر تاریخ و مطالعه نحوه معیشت جوامع مختلف می توان دریافت که بشر برای تداوم زندگی به راه حل های خلاقانه ای تأسی جسته است که ادامه نسل برای آن ها امکان پذیر شده است. این راه حل ها برای فائق آمدن بر دشواری های طبیعت، تسهیل حمل و نقل، گریز از بلایا، مواجهه با رخدادهای جدید و از جمله برای همزیستی با جوامع، طراحی شده اند.

در دنیای امروز نیز جوامع، هر روز در تلاش برای بقا به سازگاری هر چه بیشتر و بهتر با مسائل جدید می پردازند و در این تلاش به جذب و انطباق ساخت های شناختی و الگوهای ذهنی خود می پردازند. در تعبیر مک لوهانی از جهان امروز به عنوان «دهکده ای جهانی» در اثر افزایش ارتباطات و نزدیک تر شدن روابط جهانی از طریق فناوری ها، کاربران و جامعه، هر روز در تیر رس آماج دیدگاه ها و مسائل تازه هستند که فقط با فرایند سازگاری می توان به تعادلی برای زندگی در این محیط پر از آشوب دست یافت. در این فرایند دیدگاه های آشنا با الگوهای ذهنی، جذب می شوند و الگوهای جدید نیز ساخته می شوند. بدین ترتیب فرایندی از همزیستی جریان می یابد که جوامع را هر چه بیشتر به هم نزدیک می کند و ساخت های شناختی جوامع را در جهت رسیدن به سازگاری ارتقا می دهد.

اما به نظر می رسد که هر چه قدر جامعه در فرایند جذب و انطباق فعال تر است، دولت ها یا حکومت ها نقش ضعیفی را در سازگاری با تغییرات ایفا می کنند. به عبارتی از آنجا که حکومت ها بیشتر در پی حفظ وضع موجود هستند، در مواجهه با تازه های محیط، مقاومت بیشتری از خود نشان می دهند و از جامعه نیز انتظار دارند که به گونه ای که دولت و حکومت برای جامعه در نظر گرفته است، زیست کنند تا بقای حاکمیت تضمین گردد. با توجه به تعریفی که از هوش بیان شد، می توان گفت هوش فرایند سازگاری برای بقاست. اما دولت ها فقط به فرایند جذب می پردازند و آن چه را که با الگوهای موجودشان قابلیت سازگاری دارد را می پذیرند و از پذیرش الگوهای جدید تا حد امکان امتناع می کنند. بنابراین با تعارضات زیادی در جامعه روبرو می گردند. تعارضات و مقاومت هایی که از سوی جامعه با دولت ها انجام می گردد ناشی از ناهمگامی میان دولت و مردم در فرایند سازگاری با تغییرات است. میزان سازگاری در جهان امروز با گسترش رو به رشد فناوری و افزایش ارتباطات و تغییر در کیفیت روابط، ارتقا یافته است. جامعه با مشارکت در شبکه تارعنکبوتی ارتباطات و انتقال نقطه نظرات، انتقاد و ابراز نظر در فعالیت های جمعی، در ساخت معرفت سهیم می گردد و بدین سان الگوهای ذهنی گسترده و مستحکمی ساخته می شود. اما دولت های محافظه کار که از قدرت سازگاری کافی بهره مند نیستند سعی در کنترل هر چه بیشتر فضای مجازی و بسته شدن راه های ارتباطی دارند و جالب آن که ظهور و استفاده گسترده از فیلتر شکن ها، مقاومت سرسختانه جوامع محدود در مقابل حکومت، جهت سازگاری با جهان پیرامون است. تنش و تعارض در جامعه اگر بیش از حد معمول گردد و باعث اختلال در نظام اجتماعی گردد، مشکلات اساسی را ایجاد می کند که از جمله آن ها،س نارضایتی های شدید در لایه های اجتماعی و استفاده هر چه بیشتر از ابزارهای سرکوب توسط حاکمیت هستند.

چنان که بیان شد حاکمیت بقای خود را در حفظ وضع موجود می داند و در این راستا از تمام قوای خود در جهت حفظ هر چه بیشتر ثبات استفاده می کند. به عبارتی ساخت های شناختی حاکمیت معمولا ثابت است و یا با سرعتی بسیار کند تغییر می کند. حاکمیت سعی می کند تا از الگوهای ذهنی ثابت برای برخورد با تغییرات و تجارب جدید استفاده کند و در صورت عدم تطبیق با تجربیات جدید، به ندرت به تغییر و انطباق با این تجربیات دست می زند و در این راستا از تمام قوای خود جهت تثبیت وضع موجود و عدم تغییر استفاده می کند. بنابراین می توان ادعا کرد که به دلیل تمایل حکومت ها به ثبات و عدم تغییر الگوهای ذهنی و نیز تمایل جامعه به تغییر و جذب و اتطباق با تجربیات جدید، حاکمیت از هوش کم تری نسبت به مردم جامعه برخوردار است.

با توجه به میزان سازگاری حاکمیت در فرایند جذب و انطباق با تجارب جدید، میزان استفاده از اعمال قهرآمیز نیز مشخص می شود. هر چه میزان سازگاری حاکمیت کم تر باشد، به نسبت از سیاست های خشک و قهرآمیزتری نیز استفاده می کند و  حتی از اِعمال خشونت نیز دریغ نخواهد کرد. یکی از راه هایی که حاکمیت ها در این راستا برای حفظ وضع موجود، استفاده می کنند، تمرکز در ساختار جامعه و نظارت بر نهادهای جامعه است و نظام آموزش از جمله مهم ترین نهادهایی است که حاکمیت ها از آن بهره می برند.

بر کسی پوشیده نیست که اولین کارکرد نهاد آموزش، در هر جامعه ای، جامعه پذیری دانش آموزان در جهت پذیرش و درونی سازی قوانین و شرایط جامعه می باشد تا به شهروندانی مورد قبول برای طبقه حاکم تبدیل شوند. بنابراین نهاد آموزش ابزاری برای ثبات و حفظ وضع موجود است. البته این بدان معنا است که کارکرد اولیه نظام آموزش حفظ و ثبات وضع وجود می باشد. نظام آموزش به عنوان جامعه ای کوچک به آفرینش شرایط قرنطینه ای می پردازد و در این راستا نیز از برنامه درسی رسمی برای نهادینه کردن جامعه در ذهن فراگیران بهره می جوید و در کنار آن نیز از اعمال قوانین انضباطی استفاده می کند. اما از آنجا که نظام آموزشی، جامعه ای بسته نیست و مراجعان این نهاد از جمله فراگیران، با اجتماع در ارتباط هستند، فراگیران برای سازگاری با تغییرات محیطی راه های خود را خلق می کنند. برنامه درسی پنهان روشی برای سازگاری با محیط است. هر چه اختلاف بین نظام آموزشی و فراگیران در سازگاری با جهان پیرامون، بیشتر باشد برنامه درسی پنهان نیز گسترده تر و عمیق تر خواهد بود؛ به اعتقاد نظریه پردازان، اگر نظام آموزشی نتواند با سرعت تغییرات انطباق یابد و بر الگوهای ثابت خود تأکید ورزد؛ برنامه درسی پنهان نیز قوی تر می گردد. به گفته واجارگاه(۱۳۸۶،۱۹) «برنامه درسی پنهان عمدتا مورد تأیید نیروهای رسمی مدرسه نیست اما می تواند نسبت به برنامه درسی رسمی یا اجرایی، تأثیری به مراتب عمیق تر بر دانش آموزان داشته باشد. مدارس مؤسساتی اند که در بطن خود دارای مجموعه ای از هنجارها و ارزش ها هستند. پیام های عمده برنامه درسی پنهان وجود دل مشغولی های عمده در خصوص جنسیت، طبقه، نژاد، قدرت و دانش مدرسه است. درس هایی که برنامه درسی پنهان تدریس می کند شامل آموزه هایی است درباره نقش های جنسی، رفتار مناسب برای جوانان، تمایز بین کار و بازی از طریق این که چه کسی حق دارد در قبال چه کسی تصمیم بگیرد و چه نوع دانشی، مشروع تلقی می شود».

همان گونه که بیان شد تعارض و مقاومت در نظام آموزشگاهی به صورت برنامه درسی پنهان نمودار می گردد. برنامه درسی پنهان یکی از روش هایی است که جامعه برای فرایند سازگاریی به کار می بندد. چرا که «آموزش آزاد از ارزش ها نیست بلکه یک بخشی از جهان تجربیات ماست» (براون، ۲۰۱۱،۳). فاصله میان برنامه درسی پنهان که انعکاس خواسته های جامعه جهت تحقق وضع مطلوب است و برنامه درسی رسمی که انعکاس خواسته حاکمیت و حفظ وضع موجود است، باعث ایجاد فاصله میان نظام آموزشی از جریان های رسمی جامعه می گردد که توسط حاکمیت اداره می گردد. بنابراین نظام آموزشی مانند جزیره ای سرگردان در دریای جامعه شناور خواهد ماند و قادر به تحقق بخشیدن به اهداف و کارکرد اصلی خود که پرورش نسل هوشمند و آگاه است نخواهد بود.  شکاف در میان لایه های درونی نظام آموزشی و شکاف میان نظام آموزشی با جامعه، ضربه ها ی مهلکی بر پیکر نظام آموزشی وارد خواهد آورد. در گزینش های کارکنان آموزشی اقدامات بسیار سخت گیرانه ای انجام می گردد در حالی که  در نظام آموزشی دو زیست بسیار متفاوت از هم وجود دارد که در تعارضی هر روزه درگیر هستند. تدوین برنامه های درسی که ارتباطی با زندگی واقعی فراگیران ندارد و تهیه اهداف آموزشی که بسیاری از آن ها هرگز تحقق نمی یابند و ارتباطی با پیامدها و محصولات از نظام آموزشی ندارند، از دیگر نتایج تعارضات موجود هستند.

یکی از ابزارهای تعادل در جامعه، مداقه بیشتر در برنامه درسی پنهان و روندهای ناآشکار جاری در نظام آموزشی و بررسی خواسته های فراگیران است. در این راستا باید دروندادهای نظام آموزشی با بروندادهای نظام آموزشی هماهنگ گردند و اهداف آموزشی بر اساس واقعیت های موجود و با درنظر گرفتن واقعیت ها و نتایج و پیامدهای نظام آموزشی تدوین گردد. چنان چه گفته شد سازگاری فرایند جذب شباهت ها و انطباق با تفاوت هاست. بنابراین ایجاد تعادل در دروندادها و بروندادهای نظام آموزشی و توجه به برنامه درسی پنهان از ابزارهای مهم در این فرایند است چرا که نظام آموزشی از جمله نهادهای قدرتمند و در اختیار دولت است. بنابراین دولت ها با استفاده از نظام آموزشی می توانند تعادل خود را در جامعه حفظ کنند.

 

* دکترای برنامه ریزی آموزش از دور

 

منابع:

فتحی واجارگاه. کوروش (۱۳۸۶). برنامه دری به سوی هویت های جدید. ج یک. تهران. انتشارات آییژ.

سیف، علی اکبر (۱۳۹۰). روان شناسی پرورشی نوین؛ روان شناسی یادگیری و آموزش. تهران. نشر دوران.

هرگنهان. بی آر و السون. میتو. اچ (۱۳۸۲). مقدمه ای بر نظریه های یادگیری. ترجمه: علی اکبر سیف. تهران نشر دوران.

Brown. Douglas (2011). Michael Apple, Social Theory, Critical Transcendence, and the New Sociology: An Essay. in education. 17(2).pp 2-11.

 

 

مطالب دیگر از این نویسنده:

یادگیری خشونت، از منظر نظریه یادگیری اجتماعی

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x