تاملی دوباره در چند مقوله دینی (پیامبری ، عصمت ، وجه جمالی و وجه جلالی دین )

مهزیار مهرآذین: جا دارد پرسش اساسی خود را اینگونه مطرح نماییم که: به راستی پیامبران کیستند ؟ در پاسخ باید بگوییم که پیامبر انسانی است مانند سایر انسانها « قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحى‏ إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ . آیه  110 سوره  کهف : بگو : جز این نیست که من هم بشری مانند شما هستم ، با…

مهزیار مهرآذین: جا دارد پرسش اساسی خود را اینگونه مطرح نماییم که: به راستی پیامبران کیستند ؟ در پاسخ باید بگوییم که پیامبر انسانی است مانند سایر انسانها « قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحى‏ إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ . آیه  110 سوره  کهف : بگو : جز این نیست که من هم بشری مانند شما هستم ، با این تفاوت که به من وحی می شود که معبود شما معبودی یگانه است ». پیامبر کاملا همانند انسانهای زمان خودش است یعنی با همان سطح از  اطلاعات و معلومات و دانش های زمانه ، که یک انسان نابغه می تواند فرا بگیرد و مهمتر از این پیامبر فردی است که همان فرهنگ و عادات و عرفهای زمانه خود را دارد …

 ****

بسم الله الرحمن الرحیم

عنوان :

تاملی دوباره در چند مقوله دینی

 (پیامبری ، عصمت ، وجه جمالی و وجه جلالی دین )

نویسنده :

مهزیار مهرآذین

کارشناس فقه اسلامی  

تاملی در پدیده پیامبری :

جا دارد پرسش اساسی خود را اینگونه مطرح نماییم که: به راستی پیامبران کیستند ؟

در پاسخ باید بگوییم که پیامبر انسانی است مانند سایر انسانها « قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحى‏ إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ . آیه  110 سوره  کهف : بگو : جز این نیست که من هم بشری مانند شما هستم ، با این تفاوت که به من وحی می شود که معبود شما معبودی یگانه است » .

پیامبر کاملا همانند انسانهای زمان خودش است یعنی با همان سطح از  اطلاعات و معلومات و دانش های زمانه ، که یک انسان نابغه می تواند فرا بگیرد و مهمتر از این پیامبر فردی است که همان فرهنگ و عادات و عرفهای زمانه خود را دارد « وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ فَیُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ . آیه ۴ ابراهیم :  ما هیچ پیامبری را ، جز به زبان قومش ، نفرستادیم تا برای آنها امور را آشکار سازد سپس خدا هر کس را بخواهد گمراه ، و هر کس را بخواهد هدایت می کند و او توانا و حکیم است ». البته توجه داریم که منظور از زبان در این آیه شریفه صرف زبان گفتگو نمی باشد بلکه به معنای فرهنگ و دانش و کل داشته ها و نداشته های فرهنگی مردم یک عصر است. « قُلْ سُبْحَانَ رَبِّی هَلْ کُنتُ إَلاَّ بَشَرًا رَّسُولًا . ۹۳  اسرا : بگو پاک و منزه است خدایم آیا من چیزی بیش از بشری به پیامبری آمده ام ؟ » .

یا در جای دیگر صریحا پیامبر به عنوان یک فرد که خود بخشی از مردم است  و جزیی از مردم زمان خودش هست ، معرفی می شود . « هُوَ الَّذِی بَعَث فی الأُمِّیِّینَ رَسولاً مِّنهُمْ یَتْلُوا عَلَیهِمْ ءَایَتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتَب وَ الحکْمَهَ وَ إِن کانُوا مِن قَبْلُ لَفِی ضلَلٍ مُّبِینٍ‏ . آیه ۲ سوره جمعه : اوست که در میان امّیان ( مردم مکه که غالبا بی سواد بودند ) فرستاده ای از جنس خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها تلاوت می نماید و آنها را پاکیزه می کند و به آنها کتاب ( آسمانی ) و معارفی محکم می آموزد ، و حقیقت این است که آنها پیش از آن در گمراهی آشکاری بودند » .

در واقع اگر پیامبران جزوی از مردم جامعه شان نبودند و حرف و فرهنگ آنان را نمی فهمیدند اساسا نمی توانستند آنها را تغییر دهند . چرا که به قول اندیشمندی تا چیزی را نپذیری نمی توانی آنرا تغییر دهی . در واقع کار پیامبران دو چهره دارد : جامعه پذیری و جامعه سازی  . و جامعه پذیری لازمه و مقدمه واجب جامعه سازی است و اینکه عده ای مطرح می کنند که : آیا دین را باید عصری کرد و یا عصر را باید دینی کرد ؟ جواب این است که هر دو ؛ یعنی ابتدا دین را عصری کرد و سپس برای دینی کردن عصر مجاهدت کرد و این کاری است که پیامبران کردند.

 به هر روی باید دانست که پیامبران انسانهای مسوول ، دلسوز ، دغدغه مند و البته با هوش و نابغه ای تلقی می شوند که با تصفیه روح و پالایش جان از آلودگی ها و رجس ها ، کوشیدند که به روح هستی و نور وجود و ذات ثابت حق متصل شوند و در راستای آن روح و همنوا با آن و نیز متناسب با توانایی و استعدادها و نبوغ خودشان به اصلاح امور جامعه و مردم بپردازند . « قالَ یا قَوْمِ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلى‏ بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّی وَ رَزَقَنی‏ مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً وَ ما أُریدُ أَنْ أُخالِفَکُم إِلى‏ ما أَنْهاکُمْ عَنْهُ إِنْ أُریدُ إِلاَّ الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفیقی‏ إِلاَّ بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنیبُ. آیه  88  سوره هود : گفت: ای قوم من ، بیندیشید ، اگر از جانب پروردگارم دلیل روشنی داشته باشم ، و او از سوی خود روزیِ نیکویی به من داده باشد [ آیا باز هم از پرستش او دست بردارم؟ ] من نمی خواهم در آنچه شما را از آن باز می دارم با شما مخالفت کنم [ و خود مرتکب آن شوم ] . من قصدی جز اصلاح [ جامعه ] تا آنجا که بتوانم ، ندارم ، و توفیق من جز به [ یاری ] خدا نیست. بر او توکّل کرده ام و به سوی او بازمی گردم.»

به همین دلیل است که در بعضی اقوام که نوابغ بیشتری وجود داشتند و آن اقوام متوسط هوش بالاتری داشتند ، پیامبران بیشتری به نسبت دیگر اقوام در آنجا ظهور کرد . از جمله اقوامی که دارای متوسط هوش بالا و نوابغ پر شمار بودند بنی اسراییل می باشد و به همین جهت پیامبران زیادی نیز در میان آنها ظهور کرد  « یا بَنی‏ إِسْرائیلَ اذْکُرُوا نِعْمَتِیَ الَّتی‏ أَنْعَمْتُ عَلَیْکُمْ وَ أَنِّی فَضَّلْتُکُمْ عَلَى الْعالَمینَ آیه ۴۷ سوره بقره :  ای بنی اسرائیل! نعمتهایی را که به شما ارزانی داشتم به خاطر بیاورید و ( نیز به یاد آورید که ) من ، شما را بر جهانیان برتری بخشیدم . البته کمیت و کیفیت ارتباط پیامبران با روح هستی ، بستگی تام و  تمام دارد به کمیت و کیفیت تزکیه روح توسط پیامبران و نیز نبوغ و استعداد فردی و درایت و تدبیر شخصی پیامبران . بنابراین پیامبران گرچه در داشتن مقام پیامبری برابرند ولی در کمیت و کیفیت ارتباط با روح هستی متفاوتند و بعضی مهتر و بعضی کهترند « تِلْکَ الرُّسُلُ فَضَّلْنا بَعْضَهُمْ عَلى‏ بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ کَلَّمَ اللَّهُ وَ رَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجاتٍ . آیه۲۵۳ بقره : از این فرستادگان ، برخی را ( که ذکرشان گذشت ) بر برخی برتری دادیم ، از آنان کسی هست که خدا با وی سخن گفت ( مانند موسی ) ، و برخی را چندین درجه بالا برد ، ( مانند پیامبران اولوا العزم )  وَ لَقَدْ فَضَّلْنا بَعْضَ النَّبِیِّینَ عَلى‏ بَعْضٍ وَ آتَیْنا داوُدَ زَبُوراً . آیه ۵۵ اسرا : و به یقین ما برخی از پیامبران را بر برخی دیگر برتری دادیم ( برتری در علم و فضایل نفسی ، و معجزات ، و رسالت و شریعت و کتاب ) و به داود زبور دادیم. » .

دیگر نکته اینکه وحی که بر پیامبران نازل می شده است تنها نزول معانی و مفاهیمِ کلی قدسی بر قلب مبارک آنان بوده است که خود آن بزرگواران جامه ای از واج بر قامت آن معانی می  پوشاندند « وَ إِنَّهُ لَتَنْزیلُ رَبِّ الْعالَمینَ ۱۹۲ نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمینُ  123عَلى‏ قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنْذِرینَ۱۹۴ . سوره شعرا . بی تردید این قرآن از جانب پروردگار جهانیان نازل شده است . ۱۹۲ که به واسطه روح الامین فرود آورده است ۱۹۳ و آن را بر قلب تو فرود آورده تا از بیم دهندگان باشی » .  در واقع قرآن تنها نزول دفعی داشته که اصول اساسی دین بر قلب ایشان از جانب ذات لایتغیر خدا نازل شده است و پیامبران نیز بر اساس زمانه و زمینه بعثت خود به بیان داستانها و قصه ها و مثل ها و کنایه ها و یا نوع مجازات ها و شیوه تنبیه ها و یا شکل و شمایل طاعات و عبادات و … پرداخته اند . که البته این کار پیامبران در راستای تشریح و تبیین و تفهیم و نیز تشریع و ایجاد ضمانت قانونی برای آن مفاهیم و ایده ها و ارزش های کلی الهی بوده است که وام گرفته از فرهنگ جامعه محل بعثت خود بوده است . البته در بسیاری موارد جانشینان و پیروان برجسته یک پیامبر نیز نقشی مهم و اساسی در تکوین و تکامل و کارآمدی منهاج و شریعت آن دین داشتند . ( چنانکه پولس در تکوین مسیحیت و اصحاب و اولادِ ارجمند پیامبر اسلام در تکمیل اسلام نقش اساسی داشتند ) و حتی می توان یکی از مسایلی که به کارآمدی ، نفع بخشی و در نتیجه برتری یک دین کمک اساسی  می کند همین کمیت و کیفیت پیروان و شارحان یک دین دانست .

به هر تقدیر اصل و اساس تفکرات و ارزش های یک دین ازلی و ابدی و برخاسته و برون تراویده از ذات راز آمیز و راز ریزان خدا و لایتغیر خداست ؛ ارزش هایی  مثل برابری همه انسانها در آفرینش و یا حرام بودن برخی امور ( مثل زنا و لواط و قتل نفس و دزدی و سقط جنین و دروغ و… ) و یا واجب بودن برخی امور ( مثل برقراری رابطه با امر متعالی مقدس و نیایش و کرنش در برابر او و یاری جستن از او ). اما نوع بیان آنها و شکل تشریع آنها ، بسته به شرایط و اسم الله غالب بر آن زمانه دارد که هر پیامبری ،  بنا به اقتضاآت مظاهر آن اسم که همان زمانه و زمینه اجتماعی و فرهنگی خود آنها را تئوریزه کرده و سیستمی برای اجرای آنها طرح ریزی می کند که این سیستم همان منهاج و شریعت و مناسک است که از یک پیامبر تا یک پیامبر دیگر فرق می کند .

البته این را هم باید اضافه کرد که طرح و بنای منهاج و شریعت تنها محدود و منحصر به پیامبران نیست بلکه پیروان ایشان نیز در شکل دهی به منهاج و شریعت نقش مهمی دارند و گاه این نقش از نقش خود پیامبر پر رنگ تر است (  همان طور که بیان شد نقشی که پولس در تکوین مسیحیت داشت و یا نقشی که صحابی و تابعان و فقها و مفتیان مسلمان در تکوین و تکمیل منهاج و شریعت اسلام داشتند ، غیر قابل انکار است ) .

 به عبارت دیگر  پیامبران ، اصول کلی دین و ارزش های اساسی آنها که برگرفته از روح هستی و نور وجود و ذات خدا است را متناسب با احوال زمانه و زمینه اجتماعی خود تشریع می کردند . (وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقاً لِما بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ الْکِتابِ وَ مُهَیْمِناً عَلَیْهِ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَهُمْ عَمَّا جاءَکَ مِنَ الْحَقِّ لِکُلٍّ جَعَلْنا مِنْکُمْ شِرْعَهً وَ مِنْهاجاً وَ لَوْ شاءَ اللَّهُ لَجَعَلَکُمْ أُمَّهً واحِدَهً وَ لکِنْ لِیَبْلُوَکُمْ فی‏ ما آتاکُمْ فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُکُمْ جَمیعاً فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ فیهِ تَخْتَلِفُونَ ۴۸ سوره مائده : و ما این کتاب را به سوی تو به حق و درستی فرو فرستادیم که تصدیق کننده است آنچه را از کتاب ها ( ی آسمانی ) که پیش از او بوده و مسلط و مراقب و حافظ و گواه بر آنهاست. پس میان آنان بر طبق آنچه خدا ( بر تو ) نازل کرده داوری کن و هرگز از هواهای ( نفسانی ) آنان با انحراف از حقّی که بر تو آمده پیروی مکن. برای هر یک از شما ( امت ها ) آیین و برنامه روشنی قرار دادیم. و اگر خداوند ( به اراده حتمی خود ) می خواست همه شما ( امت ها ) را بی تردید یک امت می کرد ( همه بشر را در طول تاریخ با یک نوع استعداد فکری راکد ، نیازمند یک شریعت می کرد ) و لکن خواست در آنچه به شما داده شما را آزمایش کند ( از این رو استعدادهای گوناگون قابل تکامل داد و بر حسب تکامل آن شرایع نازل کرد ) پس به سوی کارهای خیر پیشی گیرید. برگشت همه شما به سوی خداست ، پس شما را به آنچه درباره آن اختلاف می کردید آگاه خواهد کرد.).

یا در جای دیگر می فرماید : « لِکُلِّ أُمَّهٍ جَعَلْنَا مَنْسَکًا هُمْ نَاسِکُوهُ  فَلَا یُنَازِعُنَّکَ فِی الْأَمْرِ  وَادْعُ إِلَى رَبِّکَ  إِنَّکَ لَعَلَى هُدًى مُسْتَقِیمٍ ۶۷ سوره حج : براى هر امتى مناسکى قرار دادیم که آنها بدان عمل مى‌کنند، پس نباید در این امر با تو به ستیزه برخیزند، به راه پروردگارت دعوت کن، زیرا تو بر راهى راست قرار دارى » .

در جای دیگر نیز می فرماید : « وَ لِکُلٍّ وِجْهَهٌ هُوَ مُوَلِّیها فَاسْتَبِقُوا الْخَیْراتِ أَیْنَ ما تَکُونُوا یَأْتِ بِکُمُ اللَّهُ جَمیعاً إِنَّ اللَّهَ عَلی‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدیرٌ ۱۴۸ سوره بقره : و برای هر کسی قبله ای است که وی روی خود را به آن [ سوی ] می گرداند پس در کارهای نیک بر یکدیگر پیشی گیرید. هر کجا که باشید ، خداوند همگی شما را می آورد در حقیقت ، خدا بر همه چیز تواناست » .

می بینیم که در قرآن اختلاف در شرایع و مناسک و تفاوت در احکام فقهی و قبله اقوام پیامبران پذیرفته شده است و از پیروان آن پیامبران  می خواهد در این جور مسایل فرعی فقهی با یکدیگر نزاع نکنند بلکه به سوی کارهای انجام کارهای خیر بروند . اما در اینجا پرسشی که مطرح می شود این است که کار خیر چیست ؟ به نظر می رسد کار تعریفی که باید برای کار خیر ارائه داد این است که کار خیر کاری است که در مقایسه با مخالف آن زیباتر باشد . مثلا : عبادت و پرستش خدا را با مخالف آن که عدم پرستش خداست مقایسه کنیم و منصفانه حکم کنیم کدام زیباتر است . یا روابط بی بند و بار جنسی و یا همجنس گرایی را با مخالف آن که انجام قانونمند یا عدم ارتکاب این کارهاست مقایسه کنیم و منصفانه داوری کنیم کدام زیباتر است . یا سقط جنین را با خلاف آن مقایسه کنیم ببینیم سقط جنین زیباتر است یا عدم سقط جنین و قس علی هذا .

اما پرسشی که اینجا چه بسا مطرح شود این است که ما اسلام را شریعت خاتم می دانیم و این اختلاف مذاهب ، ویژه  شرایع پیش از اسلام است و نه برای پس از آن و به همین دلیل است که خدا به پیامبر اسلام نیز دستور می دهد از هدایت پیامبران پیش از خودش پیروی کند نه از خودشان و شخصیتشان و زمانه شان و منهج و شریعتشان که برآمده از شرایط و شخصیت آن پیامبران سلف است . آنجا که می فرماید : « أُولَئِکَ الَّذِینَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ قُلْ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا  إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرَى لِلْعَالَمِینَ آیه ۹۰ سوره انعام : اینان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده است، پس به هدایت آنان اقتدا کن. بگو: «من، از شما هیچ مزدى بر این نمى‌طلبم. این [قرآن‌] جز تذکرى براى جهانیان نیست ». 

.حال ما باید چه کنیم آیا ممکن است با گذشت این همه زمان و این همه تغییرات بنیادین در زندگی بشر با همان شرایع بسنده کرد ؟ در پاسخ باید گفت : در  شریعت خاتم نیز برای این مساله تدبیر شده است و آن مساله اجتهاد مدام است که بر طبق اصول اساسی دین اسلام باید انجام شود و دایما به بازنگری فروع مطابق شرایط جدید و بر اساس اصول و با حفظ اصول پرداخته شود . البته متاسفانه مساله اجتهاد دایم در فروع با حفظ اصول از سوی علمای اسلام دچار کم کاری و حتی اهمال شده است و برای جبران آن ما احتیاج داریم که علما بیش از بیش به مساله اجتهاد بپردازند . اجتهاد باید مدام و منتقدانه باشد ( منتقد نسبت با فتاوای سلف صالح در فروع و منتقد نسبت به وضعیت امروز جامعه در اصول ) . به هر روی صلاح دین و دنیا اسلام و مسلمین است که فقها  خودشان پرچم دار تغییر از درون دین شوند و کاری نکنند که از بیرون چنین تغییراتی تحمیل شود که نتیجه آن جز رواج  لاابالیگری و فساد اخلاقی و نهایتا نیهیلیست و پوچ انگاری نخواهد بود و همان عواقب و بحران هایی را خواهد داشت که دنیای مسیحیت امروز با آن روبه روست . پس ما توصیه و نصیحت و حتی امر به معروف می کنیم علمای اسلام را که خود پرچم دار تغییر در فروع فقهی و به ویژه سبکبار کردن احکام فقهی که حقیقتا برخی جاها گیج کننده و دست و پا گیر و عامل رنج و عذاب مکلفین است ، دست به کار اصلاح فروع دین با حفظ اصول اساسی دین شوند و کاری نکنند که همانطور که علمای مسیحی با لجاجت بر حفظ فروع موجب نابودی اصول نیز شدند در اسلام نیز علمای اسلام با ستیهیدن و یا وسواس بر فروع ، اصول دین را به پای آن قربانی کنند ( از جمله کارهای لازم و ضروری که برای ایجاد فقه سهل و سیال می بایست کرد محدود کردن ادله اربعه فقه از چهار مورد قرآن و سنت و اجماع و عقل به دو مورد قرآن و عقل است در واقع علمای اسلام و بلکه همه اندیشمندان اسلامی باید به تامل و تدبر و تعقل آزادانه در کتاب تکوین که طبیعت است و تطبیق آن با کتاب تدوین که قرآن است بپردازند و نیازهای خود و جامعه شان را استخراج کنند ).

بحثی در باب عصمت و امکان آن :

بحث مهمی که در اینجا پیش می آید بحث عصمت انبیاست . آیا براستی انبیا و پیامبران معصوم بودند ؟ آیا براستی امکان عصمت داشتن و معصوم بودن وجود دارد ؟

در پاسخ باید گفت عصمت به معنای بی گناهی و بی اشتباهی  اساسا ممکن نیست و چه پیامبر و چه غیر پیامبر هیچ کس نمی تواند ادعای عصمت و بی گناهی و بی اشتباهی کند چرا که گناه و اشتباه در زندگی فردی و اجتماعی گریز ناپذیر است و همین گناه و اشتباه پیامبران در قرآن نیز بارها آمده است :

طه : و آدم پروردگارش را نافرمانی کرد و گمراه شد .  121 وَ عَصى‏ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوى‏

وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنادى‏ فِی الظُّلُماتِ أَنْ لا إِلهَ إِلاَّ أَنْتَ سُبْحانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمینَ ۸۷ سوره انبیا : و «ذو النون» را [ یاد کن ] آن گاه که خشمگین رفت و پنداشت که ما را بر او  هرگز توانایی نیست ، تا در [ دل ] تاریکیها ندا درداد که: «معبودی جز تو نیست ، منزّهی تو ، راستی که من از ستمکاران بودم.»

وَ ظَنَّ داوُدُ أَنَّما فَتَنَّاهُ فَاسْتَغْفَرَ رَبَّهُ وَ خَرَّ راکِعاً وَ أَنابَ ۲۴ سوره صاد : داوود دانست که ما او را ( با این ماجرا ) آزموده ایم ، از این رو از پروردگارش طلب آمرزش نمود و به سجده افتاد و توبه کرد.

وَلَقَدْ فَتَنَّا سُلَیْمَانَ وَأَلْقَیْنَا عَلَى کُرْسِیِّهِ جَسَدًا ثُمَّ أَنَابَ ۳۴ سوره صاد : ما سلیمان را آزمودیم، و بر تخت او جسدی افکندیم، سپس او به درگاه خداوند توبه کرد.

وَ دَخَلَ الْمَدینَهَ عَلى‏ حینِ غَفْلَهٍ مِنْ أَهْلِها فَوَجَدَ فیها رَجُلَیْنِ یَقْتَتِلانِ هذا مِنْ شیعَتِهِ وَ هذا مِنْ عَدُوِّهِ فَاسْتَغاثَهُ الَّذی مِنْ شیعَتِهِ عَلَى الَّذی مِنْ عَدُوِّهِ فَوَکَزَهُ مُوسى‏ فَقَضى‏ عَلَیْهِ قالَ هذا مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ إِنَّهُ عَدُوٌّ مُضِلٌّ مُبینٌ ۱۵ قالَ رَبِّ إِنِّی ظَلَمْتُ نَفْسی‏ فَاغْفِرْ لی‏ فَغَفَرَ لَهُ إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحیمُ ۱۶

و داخل شهر شد بی آنکه مردمش متوجّه باشند. پس دو مرد را با هم در ستیزه یافت: یکی ، از پیروان او و دیگری از دشمنانش . پس آن که از پیروانش بود ،  در برابر دشمنش از وی یاری خواست. موسی مشتی محکم بر سینه او زد و کار او را ساخت ( و بر زمین افتاد و مرد ) موسی گفت: «این از کار شیطان بود ، چرا که بی شک او دشمنی گمراه کننده است. ( ۱۵ ) گفت: «پروردگارا ، من بر خویشتن ستم کردم ، مرا ببخش.» پس خدا از او را بخشید چرا که او بخشنده مهربان است.

لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ وَ یَهْدِیَکَ صِراطاً مُسْتَقیماً  2 سوره فتح : تا خداوند از گناه گذشته و آینده تو  ( پیامبر اسلام ) درگذرد و نعمت خود را بر تو تمام گرداند و تو را به راهی راست هدایت کند.

البته آیاتی که ما آوردیم آیاتی است که صریحا به ذنب و عصیان یا ظلم اشاره دارند وگرنه آیات دیگری نیز می توان آورد .

البته در خصوص گناه تذکر نکته ای ضروری است که ما دو نوع گناه داریم : یک نوع گناه شرایطی و دیگر گناه شخصیتی .

گناه شرایطی گناهی است که همه افراد جامعه یی که در آن شرایط به سر می برند مرتکب می شوند . به عبارت دیگر گناه شرایط از نظر مردمی که در آن شرایط زندگی می کنند ، گناه نیست . بلکه از نظر مردمی که در زمان های جلوتر و شرایطی پیشرفته تر زندگی می کنند ، گناه است . مثل : برده داری که از نظر مردم در زمان های عقب تر زشت و ناپسند نبود ولی از نظر مردم جلوتر زشت و ناپسند است . یا مثل برخی خشونت ها که در برخی زمان ها متعارف و معمول بود ولی هنگامی که زمان پیشرفت می کند ، دیگر غیر متعارف و منکر می شود . یا مساله تعدد زوجات که در زمان هایی به دلایل متعدد کاملا متعارف و مطلوب بود ولی هنگامی که زمانه و زمینه دگرگون شد ، دیگر مطلوب نیست . یا وجود عصبیت های قبیلگی و علاقه و وابستگی شدید به قوم و خویش که از نظر مردم امروز چه بسا قابل درک نباشد .

از این رو باید توجه داشت که برخی گناهان پیامبران ، از سنخ گناهان شرایطی است نه شخصیتی . مثل رفتار خشن موسی با برخی از اقوام و ملل ، یا رفتار شدید پیامبر اسلام (ص) با بنی قریظه و یا محبت شدید ایشان به خاندان و خانواده اش  اینها همه برخاسته از شرایطی است که آنها در آن می زیسته اند و بدون در نظر گرفتن شرایط ، قضاوت ناعادلانه ای خواهیم داشت . حتی می توان گفت که برخی از ازدواج های متعدد پیامبر اسلام نیز برخاسته از شرایطی بوده که ایشان در آن می زیستند و به همین جهت است که این عمل در نظر مردم آن زمان نامتعارف و ناپسند و مساله انگیز نبود ، بلکه به نظر مردم زمانه های پیش آمده تر جور دیگری می نماید .

دومین نوع گناه ، گناه شخصیتی است . باید اذعان کرد در زندگی پیامبران الهی گناه شخصیتی هر چند اندک نیز وجود داشته است  ( آیاتی را که ذکر کردیم بیشتر ناظر به همین سنخ است ) به هر روی پیامبران نیز انسان هایی بودند مانند باقی انسان ها و باید دانست همانطور که در میان جماعت آدمیان ، گناهکار مطلق نداریم ، معصوم مطلق نیز نداریم . دلیل ما بر این مدعا این آیه قرآن است که بیان می کند همه انسانها بلا استثنا به جهنم وارد می شوند : « وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلاَّ وارِدُها کانَ عَلى‏ رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیًّا۷۱ سوره مریم : و همه شما ( بدون استثنا ) وارد آن ( جهنم ) می شوید این امری است حتمی و قطعی بر پروردگارت » .

توضیح آنکه ، برای مثال ما فرد ظالم و ستمگر و بدکاری را گناهکار می شمریم . اما آیا این گناهکار دانستن بدین معناست که او سرتا پا گناه و معصیت و بدی است ؟ یا نه ممکن است صفات خوبی هم داشته باشد ؟

در پاسخ باید گفت : قطعا چنین افرادی برخوردار از برخی صفت های پسندیده و نیک بوده است ولی آنچه موجب نامبردار شدن ایشان به گناه و جرم و جنایت شده است غلبه شدید ، صفات شیطانی بر وجود ایشان است . در خصوص انبیا و اولیا و صدیقین نیز همین حکم جاری است یعنی اینکه آنچه بر وجود این بزرگواران غالب بود خصال حسنه و صفات جمیله بوده است ورنه این بدین معنا نیست که وجود ایشان به طور کلی و صد در صدی از هر عیب و و آلایش پاک بوده است و در قرآن کریم  نیز مواردی از این گناهان به صراحت ذکر شده است و تقریبا تمام علما و مفسران اسلامی نیز آن را پذیرفته اند . ولیک بدین گونه آن را توجیه کرده اند که اینها گناه نبوده بلکه ترک اولی (!؟) بوده است . شاید مساله ترک اولی را در خصوص آدم یا یونس ، علی رغم نص قرآن به عصیان و ظلم بتوان پذیرفت . اما آیا می توان در خصوص موسی که فردی را به قتل رسانده است نیز مدعی ترک اولی شد ؟ واقعا اگر عمل قتل ، ترک اولی است دیگر چه گناهی گناه است ؟ حال آنکه از سیاق آیه بر می آید که آن مرد مستحق مرگ هم نبوده است ؟ و به همین دلیل موسی استغفار کرده است . ( البته قتل آن فرد پیش از رسالت موسی بوده است و ظاهرا مرد ستمگری هم بوده ولی جزایش قتل نبوده است لذا قتل او و استغفار موسی خدشه ای به رسالت موسی که بعدا بدان نایل شد نبوده است .

به هر روی باید توجه داشت ، توجیهات روحانیان و تحمیل کردن عقاید کلامی خودشان بر قرآن خود بزرگترین تفسیر به رای است و با نص صریح قرآن ناسازگار است .

به هر روی آنچه از این گفتار می خواهیم بدان برسیم این است که ؛ اول : پیامبران نیز مانند باقی انسانها ، انسان بودند و در نتیجه امکان گناه داشتند . دوم : پیامبران بنا به تصریح قرآن و نیز کتاب مقدس مرتکب گناهانی شده اند . سوم : گناهان پیامبران زیاد و قابل اعتنا نبوده و به هیچ وجه گناهکاری بر شخصیت پاکشان مستولی نبوده است و به همین دلیل به رسالت و نبوت آنان آسیبی نمی زده و نمی زند و بهترین مدعا در این باب نیز این است که مردم زمان ایشان آنها را به پاکی و درستکاری پذیرفته بودند هر چند که همه آنها بدیشان ایمان نیاورده باشند ( مثل اعطای لقب امین به پیامبر اسلام از سوی اهل مکه پیش از رسالتشان ) . چهارم : همین گناهان اندک نیز بخشی از آن گناه شرایط  بوده و بخشی از آن گناه  شخصیت . پنجم : پیامبران بنا به تصریح قرآن بعد از گناه فوری استغفار و توبه می کردند و به هیچ وجه اصراری بر گناه نداشتند و همین امر در ارتقای رتبه آنان موثر بوده است .  

البته نکته مهمی که وجود دارد و جا دارد در ذیل بحث عصمت مطرح شود مساله نگرش مسلمانان نسبت به ذات انسان است و آن این نحوه تفکر است که : ” همه انسانها ذاتا و فطرتا پاک و سالم و درستکار تلقی می شوند که باید به همه آنها اعتماد کرد ، مگر آنکه خلافش ثابت شود ” . همین نحوه نگرش به انسان و تلقی مثبت از او که در فرهنگ ما ریشه دارد موجب اعتماد بی جا به موجود ذاتا پست و شریر و بدکاری چون انسان شده است و همین اعتماد بی خود  و ساده لوحانه به انسان است که  ، اسباب فساد و تباهی و سوء استفاده در جوامع اسلامی را فراهم آورده است و از عوامل مهم در اشاعه شدید فساد مالی و اقتصادی و اداری در جوامع اسلامی شده است زیرا که با نیک و پاک شمردن انسان ، راهکارهای مناسب برای حراست و کنترل و مهار او در جامعه ایجاد نمی شود و همه انسانها به امان خدا و امان وجدان خودشان رها می شوند و طبیعی است که موجود ذاتا فاسد و تبهکاری چون انسان وقتی رها و یله شود جز فساد و تباهی کاری نخواهد کرد . ( البته عده ای نگرش مثبت به انسان را به قرآن ارجاع می دهند و می گویند قرآن انسانها را فطرتا پاک می داند و معمولا تنها به این آیه استناد می کنند :

فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفًا فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِی فَطَرَ النَّاسَ عَلَیْهَا لَا تَبْدِیلَ لِخَلْقِ اللَّهِ ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ

 در حالیکه این آیه به هیچ وجه نشانگر ذات پاک انسان ندارد و فطرت یعنی آفرینش و خلقت و نامی از پاکی در آیه نیست . حتی اگر هم به سختی بپذیریم ابتدای آیه چنین دلالتی داشته باشد آخر آیه آنجا که می گوید : وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ . تمام توهمات کسانی که انسان را فطرتا پاک می دانند در هم می ریزد . حتی اگر هم قبول کنیم این آیه به فطرت پاک آدمی دلالت دارد تنها همین یک آیه است در حالیکه کسانی که با قرآن آشنایند می دانند که در قرآن بیشترین نکوهش ها و سرزنش ها از انسان شده است و خدای قرآن به هیچ وجه روی خوشی به انسان نشان نداده است و او را مذمت های سخت کرده است . مثلا :  

وَ کانَ الْإِنْسانُ عَجُولًا

وَکَانَ الْإِنسَانُ أَکْثَرَ شَیْءٍ جَدَلًا

إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً

إِنَّ الْإِنْسَانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ 

وَ کانَ الْإِنْسانُ قَتُوراً

 قُتِلَ الْإِنْسانُ ما أَکْفَرَهُ

وَمَا اَکْثَرُ النَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُوْمِنِینَ

 البته آیاتی از این دست بسیار است که ذکر آن در این مقال نمی گنجد. اما شاید بهترین آیه بر ذات فاسد انسان دلالت دارد آیه ۵۳ سوره یوسف باشد که از قول پیامبر الهی حضرت یوسف می فرماید :

وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسی‏ إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَهٌ بِالسُّوءِ إِلاَّ ما رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَحیمٌ

و از این آیه کاملا می توان به ذات خبیث و کثیف انسان پی برد البته تنها کسانی مستثنا هستند که خدا به آنها رحم کند و این افراد شاید در هر یک میلیون یک نفر باشند ، و اگر باشند باید در حد پیامبران خدا باشند و می دانیم این افراد که تربیت دینی پذیرفته اند و شایسته رحمت الهی شده اند چقدر نادرند و النادر کالمعدوم . در واقع باید اذعان کرد که بسیار بسیار کم اتفاق می افتد که انسان تربیت پذیر ، آنهم از نوع تربیت دینی که سخت ترین تربیت هاست ، باشد و در واقع بجای تلاش کم هوده برای تربیت انسان باید کوشید به هر طریقی که می توان  وی را مهار کرد و کنترل کرد و لجام به او زد تا شاید کمی کمتر فساد و پلیدی به پا کند ).

به هر روی متاسفانه در فرهنگ اسلامی به غلط و برخلاف نظر قرآن انسان موجودی پاک تصویر شده است و عوارض آن نیز تا بحال دیده ایم اما بر عکس این مساله را در فرهنگ غربی مشاهده می کنیم زیرا در آنجا این اندیشه راجع به انسان حاکم است که انسان ذاتا و فطرتا بد و شریر و فاسد و گناهکار است و حتی گناهکار به دنیا می آید و از رهگذر این نگرش است که همه راهکارها و ابزار و اسبابی که برای کنترل و مراقبت و مهار این موجود پست و تبهکار  لازم است در جامعه و سیستم حکومتی تعبیه می شود و مطلقا انسان به حال خودش و یا وجدانش رها نمی شود و به نظر می رسد این خود یکی  از عوامل پایین بودن فساد مالی و اقتصادی و اداری در جوامع غربی و نیز جوامع تابع فرهنگ و تمدن غربی ، می باشد .

تاملی در طبقات یک دین :

بنابرآنچه در بالا بیان شد ، دین دارای لایه ها و یا طبقاتی است . لذا به نظر می رسد  باید برای یک دین شش طبقه متصور شد :

طبقه اول : مفاهیم و معانی کلی ثابت ، که فیضان ذات لایتغیر و راز آمیز الهی است ، این بخش لب لباب دین است و در آن خبری از شریعت و قصه و حکایت نیست. این طبقه مقام بی رنگی است .

 طبقه دوم : مفاهیم و معانی کلی و جزیی و منهاج و شریعت ابتدایی دین که پیامبران بنا به اقتضای زمانه و زمینه خود و متناسب با شخصیت خاص خود تبیین و تشریع می کنند و گاه حکایت ها و قصه های مرسوم در زمانه خود را نیز بدان می افزایند .

طبقه سوم : مفاهیم و معانی جزیی و جزیی تر و نیز منهاج و شریعتی است که یاران و پیروان درجه اول پیامبران ( در اسلام صحابی و تابعین ) بنا بر سنت پیامبر به بسط و گسترش آن ، البته با نگاه خاص خود ، می پردازند .

طبقه چهارم :  مفاهیم و منهجی است که پیروان  دور از زمان پیامبر و در واقع صنف روحانی  با بهره گیری از سنت نبوی و سنت یاران و پیروان درجه اول بسط و توسعه می دهند و گاه منافع صنفی خود را نیز بدان می افزایند ، اینها معمولا تفکرات کلاسیک دینی را تولید می کنند .  

طبقه پنجم : علمای زنده در هر عصر و مصری که مانند طبقات دیگر چشم از جهان فرو نبسته اند و در شرایطی مشابه با باقی مردم زندگی می کنند و بر اساس سنت و اجماع و شرایط زمان حکم می کنند .

طبقه ششم :  از آنجا که دین معمولا به دست دینداران زمانی می رسد که به شدت مشبع و فربه و نیز آماسیده شده است لذا هر دینداری معمولا آن بخش هایی از دین را اخذ می کند و یا بر آن تکیه و تاکید می کند که با روحیات شخصی و ویژگی های فردی وی و نیز نیازهای وجودی او  تناسب بیشتری داشته باشد . مثلا عده ای که درون گرا ترند از توصیه های دین به عزلت گزینی و پرهیز از جماعت استقبال می کنند ؛ گروهی که برون گرایند و اهل اجتماع اند به تاکیدات دین بر حشر و نشر با خلق الله اقبال می کنند . گروهی که علم دوستند از علم دوستی دین خوششان می آید و گروهی که ثروت طلبند سراغ آن بخشی می روند که در فضیلت کسب مال و ثروت است و…  .

این طبقه مقام رنگارنگی دین است .

دین در واقع در مقام تشبیه همانند گوله برف کوچکی می مانند ، که در واقع همان لب لباب ثابت الهی دین است ، که از قله خداوندگار بر ذهن و زبان پیامبر و به واسطه پیامبر ، بر پیروان وی جاری می شود و نرم نرم به بهمنی بزرگ تبدیل می شود و به دست انسان ها در نسل های بعد می رسد .

به هر روی برای شناخت هر دینی ، ناچاریم که به این شش طبقه دین توجه جدی نماییم . تا حقیقت امر بر ما روشن گردد.

  بنابراین تنها در بعد منهاج و شریعت می توان از کارآمدتر بودن و کارگشا تر بودن و به وجود مردم نفع بخش تر بودن یا برعکس کم کارآمدی یا یا به وجود مردم کمتر نفع بخش بودن ، و در نتیجه فضیلت  بیشتر یا کمتر یک دین به نسبت ادیان دیگر سخن گفت ولی در گوهردین ، چنین سخنانی روا نباشد. در اینجا تاکید مطلبی که پیش تر نیز گفتیم ضروری است و آن اینکه در فرهنگ خداوند ِقرآن اساسا معیار سنجش راست از دروغ و حقیقت از باطل ، چیزی نیست جز همین سودمندی و نفع بخشی به وجود مردم :  « کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْحَقَّ وَ الْباطِلَ فَأَمَّا الزَّبَدُ فَیَذْهَبُ جُفاءً وَ أَمَّا ما یَنْفَعُ النَّاسَ فَیَمْکُثُ فِی الْأَرْضِ کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ آیه ۱۷ سوره مبارکه رعد : خداوند حق و باطل را چنین مثل می زند. اما کف به کنار می رود و نابود می شود ولیکن آن چه مردم را سود می دهد در زمین می ماند. خداوند این گونه مثل ها می زند.»

در واقع قرآن هر آن چه را که برای مردم نفع بخش باشد ماندنی می شمرد و در نتیجه آن را حق و راست می شمرد و هر آن چه را که برای مردم سود و نفعی نداشته باشد و یا دیگر نفع بخشی و کارآییش را از دست داده باشد باطل و ناماندنی می داند .( البته اینکه معیار حق و باطل سودمندی آن است درست است اما اینکه معیار خود سودمندی چیست و سود را باید اخروی محاسبه کرد یا دنیوی یا هر دو خود نیاز به تامل و تفکر بیشتری دارد . اما آنچه از سیاق آیه به دست می آید این است که حداقل در اینجا بیشتر سود دنیوی و مادی و روزمره زندگی منظور است والله اعلم  ).

این معیار سودمندی و ضررمندی در نظر قرآن به حدی اهمیت دارد که زمانی که می خواهد گروهی را به دلیل شرک ورزی ملامت کند به آن ها چنین خطاب می کند : « وَ لا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَنْفَعُکَ وَ لا یَضُرُّکَ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّکَ إِذاً مِنَ الظَّالِمینَ  آیه ۱۰۶ سوره یونس : و به جای خدا چیزی را که سود و زیانی به تو نمی رساند مخوان که اگر چنین کنی، قطعاً از ستمکاران خواهی شد ». یا در جای دیگر در مقام مواخذه کافران می گوید : « وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَنْفَعُهُمْ وَ لا یَضُرُّهُمْ وَ کانَ الْکافِرُ عَلى‏ رَبِّهِ ظَهیراً ۵۵ سوره  فرقان : و به جای خدا چیزی را می پرستند که نه سودشان می دهد و نه زیانشان می رساند و کافر همواره مقابل پروردگار خود همپشت [ شیطان ] است ». و نیز جای دیگر می گوید : « قُلْ أَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَمْلِکُ لَکُمْ ضَرًّا وَ لا نَفْعاً وَ اللَّهُ هُوَ السَّمیعُ الْعَلیمُ ۷۶ سوره مائده : بگو: آیا به جای خدا چیزی را می پرستید که برای شما قدرت دفع هیچ زیان و جلب هیچ سودی را ندارد؟! و خداست که شنوا و داناست ».

بنابراین مشاهده می کنیم در نظر قرآن ، یکی از ملاک های عبادت و عبودیت خدا نیز این است که آن عبادت و عبودیت به حال مردم مفید و سودمند یا دافع و رافع زیان و ضرر باشد .

البته با استفاده از آیه ۱۷ سوره رعد نیز در می یابیم که میزان و معیار حق و باطل، توحید و شرک که مهمترین مسایل قرآن است، سودمند بودن و سودمند نبودن آنهاست زیرا این حقیقتی بدیهی است که چیزی که به حال مردمان سودی نبخشد و نیازهای آنان را برطرف نسازد و به مسایل زندگی آنان پاسخی مقنع ندهد، هر قدر هم کسی بخواهد آن را حفظ نماید، فایده ای ندارد و آن دیر یا زود نابود شود ما از این توجه قرآن به معیار سودمند بودن و ضرورت داشتن فایده برای مردم می توانیم به ” فایده گرایی وحیانی ” و یا  ” نتیجه مداری اسلامی ”  و نیز ” عمل گرایی قرآنی ” تعبیر کنیم ( متاسفانه در فرهنگ مسلمانان عمل گرایی و منفعت گرایی قرآنی به

سود معرفت گرایی یونانی در حاشیه قرار گرفت و لیعبدون در آیه  « وَ مَا خَلَقْتُ‌ الْجِنَ‌ وَ الْإِنْسَ‌ إِلاَّ لِیَعْبُدُونِ‌

و جن و انس را نیافریدم جز براى آنکه مرا بپرستند » به لیعرفون تفسیر شد و .آیه ۵۶ سوره ذاریات :

در واقع عمل جای خود را به علم داد و این یکی از بلاهایی بود که بر سر مسلمین آمد در حالی که عمل در منطق قرآن ملاک انسانیت است نه علم « الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاهَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا  وَهُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ.. آیه ۲ سوره ملک : همانکه مرگ و زندگى را پدید آورد تا شما را بیازماید که کدامتان عمل نیکو تری دارید ، و اوست ارجمند آمرزنده » .

البته جا دارد در پایان این بخش که سخن از دین به میان آوردیم نیز بگوییم دین برای اینکه نافع باشد و در نتیجه حق باشد باید به وجود مردم  اضافه شود . به دیگر بیان دین نباید شخصیت و اصالت مردم را ذوب کند و در خود استحاله نماید بلکه باید با حفظ استقلال و اصالت شخصیت به آنها چیز دیگری و چیز زیادتری بیافزاید.

نگاهی به وجه جمالی و وجه جلالی دین :

هر چه در جهان هست ، دو وجه دارد : وجه جمالی و وجه جلالی . هیچ چیز در هستی نیست که تنها یک وجه داشته باشد . در واقع وجه جمالی همان وجه جلالی است که رویش به ماست و وجه جلالی همان وجه جمالی است که پشتش به ماست . البته وجه جلالی در اموری ممکن است جلالی تر باشد و وجه جمالی نیز ممکن است در برخی امور جمالی تر ولیکن هیچ چیز فارغ از این دو وجه فعلا نیست . ( آیا می شود زمانه ای که وجه جمالی و جلالی با هم یکی شوند و وجه اعظم شکل بگیرد ؟! )

 همچنین باید توجه داشت  برخی چیزها وجه جمالیشان زمانی غالب می شود و برخی چیزها وجه جلالیشان . ولی با تغییر زمان دوباره جای دو وجه جابجا می شود .

دین نیز وجهی جمالی دارد و وجهی جلالی . ما در ادامه ابتدا از وجه جمالی دین و آنگاه از وجه جلالی آن سخن به میان می آوریم .

چهره های  وجه جمالی دین ،  عبارتند از :

۱-دین به دلیل آنکه معمولا نظام معنایی منسجم ، یکدست و روشنی ارائه می دهد ، لذا موجب می شود پیروان آن از آرامش و معنامندی و هدفمندی بیشتری برخوردار باشند .         

۲-دین به دلیل اینکه انسان را به نیرویی بی انتها که قادر است همه محدودیت ها و موانع موجود را بی کمترین مرارت ، رفع نماید ، متصل می سازد ؛ زین سبب از نومیدی و یاس و همچنین هراس و ترس مردم می کاهد.

۳- دین از آنجا که به مکافات عمل قائل است و بیان می کند که اگرکسی خوبی کند ، پاداش می گیرد و اگر بدی نماید کیفر می بیند ، لذا بهترین ضامن اخلاق است ( اخلاقی مانند : ایثارگری ، انفاق به فقیران و درماندگان ، گذشت کردن از بدی های دیگران ، خانواده دوستی و… )

۴-دین از آنجا که در مسایل جنسی سخت گیر است ، یکی از محکم ترین پشتوانه های سلامت جنسی و مانع محکمی در برابر آوارگی عاطفی و اعتیاد به سکس و سکر و هرزگی و بی بند و باری جنسی و عادت شدن تجاوزگری های جنسی و تبدیل انسان به ” ماشین سکس ”  است .

۵- دین از آنجا که با ولنگاری جنسی مخالف است و نیز چون بر نقش محوری و بنیادین پدر به مثابه خداوندگار خانه و خانواده ، تاکید دارد بزرگترین حافظ نهاد خانواده و روابط نزدیک ِعاطفی و دوستانه موجود در آن است .

۶- دین به دلیل آنکه به پیروان خود منظومه فکری و نظام معرفتی – معنایی مشترکی می بخشد نقش بارزی در انسجام گروهی و اجتماعی دارد . اگر چه این نقش در جوامع سنتی سطوت بیشتری داشت ولی باید پذیرفت که همچنان نیز بی اثر نیست .

۷- دین بزرگترین نیرویی است که می تواند به انسان جهت روح سازی و جان پروری و در نتیجه بی مرگی و جاودانگی کمک کند .

و اما چهره های وجه جلالی دین ، که عبارتند از :

۱-دین از آنجا که پیرو متون مقدس ثابت و کهن و معمولا پر دعوی و مغرور و نقد ناپذیر است ، مانعی جدی برای پیشرفت علم و دانش جدید ، که ذاتا پر تحرک ، سیال و چالشگر است ، می باشد. ( اگر چه دینداران با علم کردن پرچم تاویل می کوشند نیاز بنیادین خود که همانا  ” اراده برقراری ارتباط معطوف به تشخص ” و یا  به زبان ساده تر نیاز به داشتن ارتباط با دیگران به منظور متفاوت بودن و متمایز بودن است را از راه تاویل آیات جبران کنند اما طبیعی است که ایشان نمی توانند مانند افرادی که خارج از دین هستند نیاز به تشخص شاکله خود را آزادانه ارضا کنند ).

۲- دین از آنجا که انسان ها را به دو دسته مومن و کافر و نیز مومن و مومن تر تقسیم می کند ، علاوه بر ایجاد احساس غرور و خودبرتر بینی  برای عده ای ، موجبات ایجاد خشونت و کینه مقدس میان انسان ها را  فراهم می آورد .

۳- دین از آنجا که برخی خشونت های مقدس را مجاز می شمرد ، لذا موجب می شود که عده ای بتوانند به بهانه دین و با پوشش دین ، بیش از آنکه دین گفته یا در جایی که دین نگفته ، به عداوت با دیگر انسان ها برخاسته و به کین کشی و عقده گشایی شخصی بپردازند .

۴- دین از آنجا که با روابط نامشروع جنسی مخالف است و انسان نیز ذاتا پست و هوس پرست و لذت جوست ، لذا همین امر موجبات ناخرسندی و سرخوردگی روحی- روانی انسان را فراهم می آورد ، اساسا از آنجا که دین با گناه مخالف است و بسیار ” نه ” می گوید ، خود این مخالفت ها و نه گفتن ها ، موجب کم نشاطی ، دلمردگی و افسردگی مردم می شود.

۵- دین از آنجا که معمولا خدا محور است و پدر را معادل خدا در خانواده  می شمرد ، لذا معمولا  روی چندان خوشی به زنان نشان نمی دهد و موجب ایجاد محدودیت برای زنان ، بیش از مردان ، می شود.

۶- دین معمولا با هنر و فلسفه و مسایلی این چنینی ، به بهانه غفلت زا بودن آنان و یا گمراه کننده بودن آنان و یا لهو و لعب و بیهوده بودن آنان ، رابطه خوبی ندارد و لذا اگر به طور کامل آنها را طرد نکند ، به شدت آنها را محدود می کند  و می کوشد به هر طریقی که هست آنها را خادم خود کند .

۷-دین از آنجا که از لحاظ آسمانی خدامحور و از لحاظ زمینی خانواده محور است ، مانعی جدی برای شکل گیری فردیت و تشخص فردی است. و باید دانست که به وجود نیامدن فردیت و شخصیت مستقل انسانی ، از اصلی ترین موجبات فلاکت و عقب ماندگی است .

۸- دین از آنجا که خدا محور است و انسان محور نیست لذا به نزد آن ، کرامت و منزلتی که انسان در تفکر اومانیستی دارد ندارد . به تبع آن در جوامع دینی و نیز حکومت های دینی نیز انسان ها منزلت و مرتبتی ، که هم نوعان ایشان در حکومت های غیر دینی دارند ، ندارند و خودشان نیز در جامعه برای یکدیگر چنان شانی قایل نیستند .

۹-دین از آنجا که احتیاج به پاسدار دارد  ، یا به عده ای مجال می دهد که خود را پاسدار دین گردانند ، لذا همین امر موجب می شود گروهی به نام روحانیون به وجود آیند ، روحانیون معمولا قدرت طلب ، خودکامه و جاه جو ،  معمولا حسود و تمامیت خواه و نیز دارای تعصب شدید صنفی می باشند . که همین امر ، یکی از عوامل تنش زا و نشاط زدا در جامعه است . البته روحانیون ، از آنجا که از دین ارتزاق می کنند و کار مولد انجام نمی دهند معمولا از نظر مالی وابسته به دیگر اقشار جامعه هستند و از این راه تا حدودی موجب فشار مالی بر دیگر اقشار می شوند .

۱۰- دین توجه اصلیش به روح سازی و آخرت و جاودانگی است و معمولا به این دنیا کم توجهی می کند ؛ به تبع آن دین داران نیز به دنیا کم توجهی می کنند . در واقع دین داران آن شور و نشاط کافی برای آبادی دنیا ، که لازمه آن گناه و معصیت و حتی ظلم و جور است ، را ندارند . از همین رو دنیایی که دینداران دارند به نسبت دنیای بی دینانان ویران تر و خراب تر است .

به هر روی دین نیز همان گونه که گفته آمد همانند همه چیز در این عالم  ، وجهی جلالی دارد و وجهی جمالی . اما پرسش اینجاست که آیا می توان این دو وجه را به یک وجه اعلا و وجه اعظم بدل کرد ؟  این پرسشی است که چه بسا آیندگان بدان جواب خواهند داد و البته به نظر ما اگر علمای اسلام نیز خود با توجه به شرایط جدید پرچمدار اصلاحات درون دینی و ایجاد تغییرات درون زا در فروع با حفظ اصول اساسی اسلام باشند ( که همانطور که گفتیم با اجتهاد مدام منتقدانه ، منتقد به دو سو : به فتاوای سلف صالح در فروع و به وضعیت امروز جامعه در اصول و ایجاد فقه سهل و  سیال که متکی بر دو منبع قرآن و عقل باشد ، میسر خواهد بود ) با این تدبیر است که پیش از آنکه اسلام به سرنوشت مسیحیت دچار شود ، با اصلاحات درونی می توانند ضمن تضمین پیشرفت مادی و مدرن کشور از فروافتادن جامعه در بحران های دنیای مدرن نیز جلوگیری کنند ( دنیای مدرن حاصل اصلاح تحمیلی از برون دین است و نه اصلاحات درون زا  ) مهمترین این بحران ها ، نیهیلیست و بی معنایی و ولنگاری اخلاقی است که نتیجه قهری اصلاح  برون دینی مسیحیت است و ان شاء الله ما مسلمانان با اصلاح درون زا از افتادن در ورطه بحران معنا و بی اخلاقی ممانعت به عمل آوریم .  

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x