در سودای معاصرت

 سید هادی طباطبایی: آیت الله خمینی بر یکی از درس‌آموزان خود نهیب داده بود که “آنگونه که جنابعالی از اخبار و روایات برداشت دارید، تمدن جدید به کلی باید از بین برود و مردم کوخ‌نشین بوده و یا برای همیشه در صحراها زندگی نمایند”[۱]. آیت الله خمینی اگر چه به سنت اسلامی دلبسته بود، اما چشم پوشیدن بر دستاوردهای زمانه…

 سید هادی طباطبایی: آیت الله خمینی بر یکی از درس‌آموزان خود نهیب داده بود که “آنگونه که جنابعالی از اخبار و روایات برداشت دارید، تمدن جدید به کلی باید از بین برود و مردم کوخ‌نشین بوده و یا برای همیشه در صحراها زندگی نمایند”[۱]. آیت الله خمینی اگر چه به سنت اسلامی دلبسته بود، اما چشم پوشیدن بر دستاوردهای زمانه را هم بر نمی‌تابید. تلاش برای درک زمانه و فهم اندیشه‌ورزی در جهان معاصر، سودایی بود که متفکران ایرانی بدان توجه داشتند و هر کدام از منظری بدان می‌نگریستند.

 

 

شیفتگان معاصرت

احمد شاملو از جمله افرادی بود که برگرفتن اندیشه‌های امروزین را در خاطر می‌پروراند و بر سنت قدمایی انتقاد وارد می‌آورد. انتقاد وی بر آن بود که “چرا ما مردم در همه چیز به چشم تابو نگاه می‌کنیم؟ چرا تصور می‌کنیم همه چیز به بهترین نحو ممکن در گذشته‌های دور گفته شده، همه دستورالعملهای زندگی همان چیزهایی است که از هزار سال پیش به صورت غیر قابل تغییری در کتابها ثبت کرده‌اند؟ چرا ما مردم هر از چندی به خانه تکانی ذهنی نمی‌پردازیم؟ چرا از به موزه سپردن عقاید عهد بوقی‌مان وحشت می‌کنیم؟ چرا هیچ وقت به لزوم یک انقلاب فرهنگی یا دست کم یک وارسی جدی در باورها و خوانده‌ها و شنیده‌هایمان پی نمی‌بریم؟”[۲] وی در همراهی و تبعیت از اندیشه های معاصر، تیغ نقد خود را به برخی از بزرگان فرهنگ ایرانی نیز می‌کشانید و اینگونه حکم می‌داد که “… می‌گوییم نثر درخشان سعدی ولی یک لحظه هم از خودمان نمی‌پرسیم کاربرد یک نثر درخشان چیست؟ نمی‌پرسیم یک نوشته درخشان کجا باید به دردکی بخورد؟ یعنی یک آدم با یک نثر درخشان حق دارد هر چه دلش بخواهد بگوید و من حق ندارم این یا آن حرفش را نپذیرم؟ این معجزه سعدی برای من چه دارد؟”[۳]

وی بر فردوسی طوسی هم نقد می‌کرد که “…گُنده گویی است که یکی خیال کند با اثرش زبانی را زنده کرده است چنین چیزی اصلاً غیر ممکن است. اگر همه مردم هزار سال پیش می‌توانستند بخوانند، و اگر می‌شد هزار سال پیش در یک زمان چند صد هزار جلد از شاهنامه را استنساخ کرد که به هر چند خانواده یکی برسد، شاید تازه می‌توانستی بگویی که شاهنامه ضمناً به اشاعه زبان فارسی هم کمک کرد، همین و بس…”[۴]. شاملو با نقد سنت قدمایی، به التفات بر اندیشه‌های معاصر می‌اندیشید و دل سپردن بر سنتِ پس پشت را بر نمی‌تابید. به اعتقاد وی ” این راه به اختیار کسی نبوده و نیست، این نتیجه تکامل فکری دنیای امروز است، تکامل فکری که خود قهراً و جبراً نتیجه زندگانی‌های به اشکال مختلف بشری بوده است. امروز هنرمند به راه‌های بازتر و نمودار‌تر و کامل‌تر می‌رود. این است راه ما، ما به این راه می‌رویم و سخن نو می‌خواهد رهرو بارزی برای این راه باشد؛ یعنی رهرو بارزی برای فهم بهتر زندگی”.[۵]

این تنها احمد شاملو نبود که سنت قدمایی را به نقد می‌کشید و فرا رفتن از آن و دل سپردن بر دستاوردهای امروزین را مورد توجه قرار می‌داد.

محمد رضا نیکفر از دیگر اندیشه‌ورزان معاصر نیز بر این مهم اهتمام می‌ورزید. وی عقلانیتِ دوران سنت را در تقابل با عقل امروزین بشر می‌داند و به برچیدن آن حکم می‌کند. در نظر وی ” دنیای جامع کهن، عقلی داشت که می‌توانست به نحوی با نَقل جمع شود. مظهر این جمع گشتگی را می‌توان در فلسفه ملاصدرا دید… خرد جدید در همه پهنه‌ها در تقابل با نقل یا دست کم بی‌اعتنا به نقل پیش می‌تازد و نقلین را مجبور به عقب‌نشینی می‌کند.”[۶]  نیکفر چنان آراء عالم معاصر را برجسته می‌بیند که حکم بر تخفیف سنت می‌دهد. وی به تبع همین رأی است که به نادیده انگاشتن دیانت در دنیای معاصر نیز حکم می‌کند. او شاخصِ بارز دوران معاصر را بُریدن از عبودیت می‌داند و عنوان می‌کند که “گسست شاخص عصر جدید، گسست از عبودیت است، باور به آزادی انسان است و تلاش انسان برای این که سرافراز باشد و خود سرنوشت خویش را تعیین کند. دین یعنی عبودیت و عبادت. عصر جدید گسست از دین است.”[۷] برجسته‌سازی اندیشه‌های معاصر در اذهان برخی از متفکران چنان بوده که منجر به صدور آرائی می‌شد و خبر از دلبستگی تام به دوران معاصر می‌داد.

 

مراد فرهادپور از جمله افرادی است که سنت را محکوم به شکست می‌داند. وی تنها فراورده فکری و رسالت علمی امروز را در ترجمه کردن سنت غربیان می‌داند و عنوان می‌کند که ” نگارنده این سطور طی سالیان گذشته بارها بر این نکته تأکید گذارده است که در دوره معاصر که تقریباً با انقلاب مشروطه شروع می‌شود و احتمالاً در آینده‌ای نه چندان نزدیک پایان خواهد یافت، “ترجمه” به وسیعترین معنای کلمه یگانه شکل حقیقی تفکر برای ماست.”[۸]  

وی با مبنا قرار دادن این رویکرد، چنین به نقد سنت می‌پردازد که ” ما دارای یک هویت تاریخی بوده‌ایم که کل اسطوره و گرفتاری و تصورات خودفریبانه را روی دوشمان گذاشته است”.[۹]  وی سپس در همراهی با جهان جدید، چنین حکمی را صادر می‌کند “درباره اتفاقات سال گذشته لندن باید گفت که پدیدار‌شناسی و زیبایی‌شناسی غارت کردن روی دیگر سکه مصرف‌گرایی است. به همین دلیل من نیز شورش جوانان در لندن را محکوم نمی‌کنم! این جوانان به حزب یا همان shopping می‌روند اما shopping آنها ایده‌آل و نامحدود است و در آن نیاز به پول نیست. بدین صورت که جوان داخل سوپر مارکت می‌شود و هر چه دلش می‌خواهد را مجانی برمی‌دارد. این کار نتیجه منطقی همان شکل از مصرف‌گرایی است که با تحریف جمله معروف دکارت “من می‌اندیشم، پس هستم”، بر دیوارهای سوپر مارکتها می‌نوشت “من خرید می‌کنم، پس هستم”. وقتی این شعار وجود دارد، غارت هم وجود دارد. در این وضعیت، فرد اصلاً برای اینکه بتواند اظهار وجود کند دست به غارت می‌زند.” از فرهادپور سئوال می‌شود که شما به عنوان یک نتیجه طبیعی این غارت را تفسیر و توصیف می‌کنید یا به عنوان یک امر تجویزی؟ وی پاسخ می‌گوید: “من ابایی ندارم از این که تجویز هم بکنم. انواع دزدی‌ها بویژه توسط بانکداریها صورت می‌گیرد و هزینه آن بر مردم تحمیل می‌شود، بنابراین ابایی ندارم که من هم این “دزدی” را تجویز بکنم… اصلاً من در همین دنیای کثیف غارت را تجویز می‌کنم. من هم بودم لپ تاپ مجانی بر می داشتم.”[۱۰] مراد فرهادپور اگر چه انتقاداتی بر اندیشه‌ورزیهای دوران معاصر دارد، اما آنرا بسی برتر از سلوک فکری سنتی می‌داند و بر این باور است که امروز بزرگترین دشمن نظری همه سنتها، همان سنت گرایی است.[۱۱] اگر چه فرهادپور عبور از سنت گرایی را چاره کار می‌داند، اما بودند متفکرانی که مهر بطلان بر معاصرت می‌نهادند و به سنت دل سپرده بودند.

سودائیان سنت

سید احمد فردید از جمله افرادی بود که بر عالم و آدم و اندیشه‌های معاصر طعن می‌آورد و زبان به انتقاد و اتهام می‌گشود. وی با استعمال عباراتی نه چندان مأنوس عنوان می‌کرد که “دوره جدید، غرب زده مضاعف و طاغوت زده مضاعف و مکر لیل و نهار زده مضاعف و قارع زده مضاعف و نیست‌انگار مضاعف است”.[۱۲] وی تمدن امروز جهان را اومانیسم غربی می‌دانست و با آن بر سر مهر نبود. “آنچه فعلاً در همه جهان اسم الاسماء است هومانیسم غربی است. و این هومانیسم که ادب الدنیا است، حوالت تاریخی است و اگر گفتگویی از این هم می‌شود مبنایش همین ادب‌الدنیای خود بنیادگرا است”.[۱۳] دوران جدید و زمانه معاصر در نظر فردید هنگامه‌ای است که اسم طاغوت نمایان می‌شود. عالم کنونی در نظر وی، عالم فروبستگی ساحت قدس و ساحت اسلام است.[۱۴] وی اندیشه‌های خود را “حکمت اُنسی” می‌نامید و بر اساس آن به نتایجی نائل آمده بود. دنیای معاصر و دستاوردهای جدید بشری چنان در نظر فردید نامطلوب می‌نمود که آن را بر نمی‌تافت و حکم به انکار و ردّ آن می‌داد. وی اعلامیه حقوق بشر را که دستاوردی از دنیای معاصر است اینگونه معرفی می‌کرد “اعلامیه حقوق بشر اثری از انسانیت ندارد، آنچه هست انسان ممسوخ دین “نسناس” است، قرده خاسئه است که اعلامیه جهانی حقوق بشر را نوشته است”.[۱۵] “آزادی” به عنوان دستاورد نیک جهان معاصر اینگونه در نظر وی ترسیم می‌شد “این حرفها که غربی‌ها در باب آزادی می‌زنند همه و همه رجوعش به یک چیز است، آزادی از همه اله‌ها، اله سابق و بندگی یک اله که آن هم خود انسان است”.[۱۶]

ایده‌های فردید توسط شاگردانش هم امتداد یافت. رضا داوری چونان استاد خود بر این رأی انگشت تأکید نهاد که دنیای جدید زمانه نفسانیت است. به باور وی “در دنیای جدید وحی و عقلی کلی مورد غفلت قرار گرفته است و هیچ و پوچ شده است، بشر جدید بیشتر به حیوانیت اهمیت می‌دهد و اصرار در حیوانیت خود دارد”.[۱۷] داوری بر این باور است که اندیشه‌های معاصر اگر چه بر اساس عقل و علم سامان یافته‌اند، اما این عقلانیت دچار نفسانیت است و از دستیابی به هدایت سر باز می‌زند. رضا داوری عقلانیت معاصر را اینگونه ترسیم می‌کند “عقل همه‌اش عقل و علم است، اما عقل و علمی که به پایین مایل است و به عالم سفلی تعلق دارد، یعنی عقل نفسانیت است. ما از نفسانیت چه می‌فهمیم؟ اگر نفسانیت را به این معنی بگیریم که غرب، همه چیز را وسیله شهوت و هوی کرده است، آن را درست نشناخته‌ایم. نفسانیت غرب یک نظام است. نظامی است که اول و آخر آن بشر است. بشر در غرب جدید، میزان و مقیاس همه چیز شده است”.[۱۸] فردید و همفکرانش روی خوش بر دنیای معاصر نشان نمی‌دادند و آنرا بر نمی‌تافتند و سودایی دیگر در سر می‌پروراندند. اما این تنها فردیدیان نبودند که قلم انکار بر افکار معاصر می‌کشیدند.

مرتضی آوینی از دیگر اصحاب منتقد معاصرت بود. وی بر این باور بود که زمانه حاضر، عصر جاهلیت است و باید از آن روی برگرداند. در سال ۱۳۶۷ نشریه “دنیای سخن” سئوالی را طرح کرده بود با این عنوان که “تلقی شما از معاصر بودن چیست؟” آوینی از این پرسش برآشفته و روشنفکران را مورد طعن قرار داده بود که ” انتلکتوئل‌های این مرز و بوم نقابدارانی پهلوان پنبه بیش نبوده‌اند، طبل‌های تو خالی، شیرهای عَلَم… روشنفکران این مُلک، خمیازه کشانی مفلوک بیش نبودند و این شجره ریشه در خاک ندارد و به فوتی بند است که هیچ، حتی ستبر نیز نمی‌نماید خود را. نکبت و فلاکت تقدیر تاریخی آنها است و خود نیز این فلک‌زدگی را خیلی خوب دریافته‌اند”.[۱۹] وی بر داعیه‌داران معاصرت تذکار می‌داد که “آقایان این عصری که شما سنگ آن را به سینه می‌زنید یکی از اعصار جاهلیت است و تفاوت آن با دیگر اعصار جاهلی در آنجاست که این بار جاهلیت را تئوریزه کرده‌اند و به آن صورتی علمی بخشیده‌اند. این عصر چه قبول بکنید و چه نکنید، عصر خرافات است و ما مأمور به مبارزه با این خرافه‌گرایی مدرن هستیم. و یکی از بزرگترین خرافه‌های رایج در این عصر، “نظریه ترقی” است”.[۲۰]

منتقدان دنیای معاصر اما گاه از در دفاع از سنت بر می‌آمدند و با استناد به روایات اسلامی، تکلیف خود را با جهان جدید یکسره می‌کردند و روی خوش بدان نشان نمی‌دادند.

مهدی نصیری با استناد به روایتی از رسول اکرم(ص) که می‌گوید “شرّ الاُمور مُحدَثاتُها”[۲۱] می‌گفت: “برترین امور، ثابت‌ها و دیرینه‌ها و بدترین آنها جدیدها هستند. هر جدیدی بدعت و هر بدعتی گمراهی است و با بدعتها، سنتها مذموم می‌شوند. بر این اساس از منظر اسلام، تمدن جدید به عنوان یک امر مُحدث که هم در عرصه احکام و بایدها و نبایدهای دینی، دست به سنت‌شکنی و نوگرایی تمام عیار زده است و هم در موضوعات و شیوه‌های معیشتی و نظامات اجتماعی و اقتصادی، نمی تواند تمدنی مطلوب و مقبول باشد. همچنین ابزارها و شیوه‌ها و دستاوردهای نوین آن که محصول دوران تجدد است و ریشه در سنت‌های انبیایی و الهی ندارد، مقبولیتی ندارد.”[۲۲] نصیری با این ایده، به جنگ با دنیای معاصر می‌رود و معاصرت در اندیشه را بر نمی‌تابد. وی معتقد است که ” علاوه بر آنکه تجدد در اساس نظری خود، تغییر و دگرگونی در سخن و آموزه‌های الهی است، علوم و فنون محصول آن نیز به طور همه جانبه در کار دستکاری در آفرینش و صُنع متقن خداوند است و هر روز دستاوردی از اکتشافات و ابداعات خود را که در برآیند نهایی، نتیجه‌ای جز تباهی و فساد ندارد، عرضه می‌دارد”.[۲۳]

اما در همان زمان که احمد فردید و شاگردانش با حکمت اُنسی می‌کوشیدند تا نسخه معاصرت را در پیچند و به زعم خود، آنرا به کنج عزلت برانند، نوای مخالفت با دنیای معاصر، در قالب حکمتی دیگر هم رخ نمایی می‌کرد.

سید حسن نصر با “حکمت خالده” به نزاع علیه معاصرت برخاسته بود. وی دلبسته علوم سنتی است و آنرا مقدس می‌داند اما در مقابل، علوم جدید را غیر قدسی تلقی می‌کند.[۲۴] به باور نصر، تمدن معاصر تجربه‌ای است که به معنای تام کلمه شکست خورده است.[۲۵]  محور انتقادات نصر بر دنیای معاصر این است که علم جدید و جهان جدید، خدا محوری را به انسان محوری تغییر داده و لذا به نتایج بغرنجی نائل آمده است. وی بر این نکته تأکید می‌ورزد که در جهان معاصر، خدا مورد غفلت قرار گرفته و یا در بهترین حالت، خداوند به عنوان خالق جهان، چونان بنّایی پذیرفته است که خانه‌ای را ساخته و آن خانه اینک مستقل از اوست.[۲۶] با این رویکرد است که نصر عنوان می‌کند هر خیری در این عالم متجدد رخ می‌دهد، خیری عرضی است و نه ذاتی اما در مقابل، عوالم سنتی ذاتاً خیر و عرضاً شر بوده‌اند.[۲۷] به زعم این فیلسوف سنت‌گرای ایرانی، دیدگاه علم سنتی و علم غربی را نمی‌توان با هم هماهنگ ساخت و تلاش در جهت آشتی میان سنت و تجدد “مضحک و رقت انگیز” است.[۲۸] اگر چه نصر تلاش در جهت آشتی معاصرت و سنت را بر نمی‌تافت و تعبیر “رقت انگیز” را بر آن روا می‌دانست، اما تلاشهایی در همین جهت صورت پذیرفت و سنت را به آشتی با معاصرت دعوت کرد. تلاشی که نه تنها رقت انگیز نبود، بلکه بسیار دل انگیز می‌نمود.

 آشتی سنت و معاصرت

مهدی بازرگان از جمله افرادی بود که می‌کوشید تصویری از دینداری ارائه دهد تا در دنیای معاصر نیز گره‌گشا باشد. وی به انتقاد از نحوه دینداری مسلمانان در جهان جدید می‌پرداخت و رسالت روحانیت را آشنایی با دنیای معاصر و استنباط احکام امروزین دینی می‌دانست و اینگونه بیان می‌کرد که “اگر بنا باشد افکار و معلومات و افق نظر مجتهدین ما در حدود و بر محور مطالب قرون گذشته دور بزند، عوض شدن نام‌ها و انتقال مقام‌ها از آیت‌الله مرحومی به آیت الله مقبولی، چه فایده دارد؟”[۲۹] بازرگان به عالمان دینی تذکار می‌داد که باید به فعالیتهای اجتماعی و سیاسی توجه داشته باشند و امور امروز دینداران را نیز سامان دهند و به استنباط احکام غیر ضروری در گذشته‌های نامعلوم بسنده نکنند.

 

بر همین مبنا بود که اذعان می‌داشت “اگر به خود و روحانیت جلیل و محترممان بر نخورد، باید گفت که نه تنها نسبت به گذشته گامی به جلو بر نداشته‌ایم، بلکه درک اسلام و جنبه اجتماعی آن را هم نکرده‌ایم؛ حتی خیلی هم به عقب برگشته‌ایم. مانند زمان حضرت موسی(ع) در صدف تنگ امور شخصی هستیم، فردی فکر می‌کنیم، فردی زندگی می‌کنیم و فردی عمل می‌کنیم”.[۳۰] بازرگان با این انتقادات می‌کوشید تا روحانیت را به اقتضائات زندگانی معاصر واقف کند. این تنها مهدی بازرگان نبود که ضرورت حضور در جهان معاصر را گوشزد می‌کرد و فهم صحیح از فرهنگ دینی و سنت اسلامی را یاد آور می‌شد. از دل خود روحانیت هم نداهایی برخاسته بود.

 

مرتضی مطهری فریاد بر می‌آرد که ” فکر دینی ما باید اصلاح شود. تفکر ما درباره دین غلط است، غلط. به جرأت می‌گویم از چهار تا مسأله از فروع، آن هم در عبادات، چند تایی هم از معاملات از اینها که بگذریم دیگر ما فکر درستی درباره دین نداریم”.[۳۱] بی‌توجهی برخی از عالمان دین نسبت به مسائل جدید و دستاوردهای دوران معاصر، مورد نقد جدی مطهری بود. او به حوزه‌های علمیه هشدار می‌داد که باید کارهای علمی و فرهنگی خود را چندین برابر کنند تا برای نیازهای فکری این زمان پاسخ گو باشد.

از نظر وی، اشتغال صرف در امور منحصر در فقه و اصول، جوابگوی مشکلات معاصر نیست. وی با تأکید بر مسأله “اجتهاد” بر ضرورت فهم صحیح از دین در دنیای معاصر اصرار می‌ورزید و بر این باور بود که “اسلام یک نوع رمزی و یک دستگاه متحرکی در داخل خودش قرار داده که خودش از ناحیه خودش تغییر می‌کند، نه از ناحیه کسی دیگر که مثلاً علما بیایند تغییر بدهند؛ علما فقط می‌توانند آن را کشف کنند”.[۳۲] وی همچنین به انتقاد از کسانی می‌پرداخت که مقوله اجتهاد را به نیکی در نیافته‌اند و از حقیقت آن بی‌اطلاعند. “حقیقت اجتهاد، بحث در مسائل جدید و موضوعات جدید است. البته اجتهاد در موضوعات قدیم اگر تداوم یا بهتر استنباط کردن باشد نیز خوب است، اما وضعی که امروز هست یک جریان تشریفاتی بیش نیست”.[۳۳] مطهری بر این باور بود که هر زمانه‌ای حکمی می‌طلبد و استنباطهای فقیهان می‌باید بر اساس معیارهای زمانه صورت پذیرد. مطهری، برقراری اهداف اسلامی را هدف غایی فقه می‌دانست و می‌گفت: “آن که هدفهای اسلامی را تشخیص ندهد و یا وسایل رسیدن به آن هدفها را در هر زمانی تشخیص ندهد واقعاً و حقیقتاً مجتهد نیست”.[۳۴] 

سودای معاصرت دغدغه‌ی نیک اندیشمندان ایرانی بوده است. برخی بدان دل داده‌اند و شیفته آن گشته‌اند و چشم بر سنت هزاران ساله بسته‌اند و به زعم خود، درخت تناور سنت را از ریشه برکنده‌اند. بعضی دگر نیز از عواقب نامیمون معاصرت هراسیده‌اند و از درافتادن در متغیرات زمانه بیم بر دل نهاده‌اند و از فوائد نیک آن نیز چشم پوشیده‌اند و دست رد بر سینه زمانه گذارده‌اند. اندیشه‌ورزانی هم اما راه سومی برگزیدند و سنت را در جهان معاصر بازتعریف کردند و پیرایه‌های آن را زدودند و بار سنگین نه بر دوش سنت نهادند و نه از دنیای معاصر گره‌گشایی تام و تمام را طلب کردند. در این میانه، برخی از متفکران، آراء خود را به نحو شفافی بیان کرده‌اند و لوازم کلام خود را بر آفتاب افکنده‌اند و از ثمرات آن بیمی بر دل راه نداده‌اند. برخی اما طبل از زیر گلیم زده‌اند و از نتایج بحث خود پای پس کشیده‌اند.

تجربه اندیشه‌ورزان ایرانی ثابت کرده است که چشم بستن بر اقتضائات زمانه و نادیده انگاشتن سنت هزاران ساله، نه رواست و نه در خور اعتناست. آنکه از دل سنت، خشونت استنباط می‌کند و آنرا تا زمانه‌ی معاصر تعمیم می‌دهد، چشم بر عنصر زمانه بسته و چنین نتایج ناصوابی را به انتظار نشسته است و آنکه روشنفکران را تروریست می‌نامد، از درک موقعیت زمانی هر اندیشه چشم پوشیده و به همین دام افتاده است.

قرن حاضر زمانه‌ای است که نمی‌توان چشم بر نیک و بد آن بربست. زمانه‌ای است که اخوان ثالث آن را “قرن خون آشام”، “قرن وحشتناک تر پیغام” ، “قرن پر آشوب” می‌خواند. زمانه‌ای که به تعبیر او: هر چه هستی/هر چه پستی/ هر چه بالایی/ سخت می‌کوبند/ سخت می‌روبند. سهراب سپهری اما در این زمانه‌ای که سخت می‌کوبند و سخت می‌روبند، جدال میان “گل نیلوفر” و “قرن” را به تصویر کشید و راهی برای رهایی توصیه کرده بود. شاید بتوانیم به توصیه او دل خوش داریم و طریقت او پیشه سازیم.

کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ/ کار ما شاید این است/ که در افسون گل سرخ شناور باشیم/ پشت دانایی اردو بزنیم/ کار ما شاید این است/ که میان گل نیلوفر و قرن/ پی آواز حقیقت بدویم.

 

* این متن در شماره سوم نشریه “تقریرات” منتشر شد.

 

پی‌نوشتها



[۱]  نامه امام خمینی به آیت الله قدیری، صحیفه نور، ج۲۱، ص۱۵۱

[۲] گفتگوی احمد شاملو با مجله آدینه، زمستان ۱۳۷۰، نقل از شناختنامه احمد شاملو، جواد مجابی، ص۷۰۷

[۳] همان، ص۷۳۵

[۴] همان، ص۷۳۳

[۵] به کجا می‌رویم، احمد شاملو، سخن نو، ج اول، ش۲

[۶] طرح یک نظریه بومی درباره سکولاریزاسیون، محمد رضا نیکفر، مجله آفتاب، ش۲۷ تیر ماه ۱۳۸۲

[۷] دین و حقوق بشر، محمد رضا نیکفر، سایت نیلگون

[۸] عقل افسرده، تأملاتی در باب تفکر مدرن، مراد فرهادپور،ص۱۰

[۹] مصاحبه عباس کاظمی با مراد فرهادپور، اندیشه پویا، ش۳، ص۸۳

[۱۰] همانجا

[۱۱]  چگونگی ساخته شدن مفهوم “سنت” در عصر جدید، مراد فرهادپور، نشریه بیدار، اردیبهشت ۷۹، ش صفر، نقل از پرتال جامع علوم انسانی

[۱۲]  نشریه زمانه، ش۳۵، ص۴۱

[۱۳] فرهنگ زندگی، ش۷، دی ماه ۱۳۵۰، ص۳۷

[۱۴] دیدار فرهی و فتوحات آخر الزمان،احمد فردید، ص۴۳۶

[۱۵] همان، ص۷۸

[۱۶]  نشریه زمانه، ش۳۵، ص۴۱

[۱۷] اتوپی و عصر جدید، رضا داوری، ص۲۹

[۱۸] فلسفه در بحران، رضا داوری، ص۸۴

[۱۹] حلزونهای خانه به دوش، مرتضی آوینی، ص۷

[۲۰] همانجا

[۲۱] کافی، ج۸، ص۸۲

[۲۲] اسلام و تجدد، مهدی نصیری، ص۱۹۵

[۲۳] همان، ص۱۹۱

[۲۴] نیاز به علم مقدس، سید حسین نصر، ص۱۷۰

[۲۵] اسلام و تنگناهای انسان متجدد، سید حسین نصر، ص۴۱

[۲۶] جوان مسلمان و دنیای متجدد، سید حسین نصر، ص۲۷۷

[۲۷] معرفت و معنویت، سید حسین نصر، ص۱۵۸

[۲۸] نیاز به علم مقدس، سید حسین نصر، ص۱۴۰

[۲۹] مجموعه آثار مهدی بازرگان، ج۸، ص۳۹۱

[۳۰] همان ج۲، ص۶۴

[۳۱] ده گفتار، مرتضی مطهری، ص۱۴۷

[۳۲] مجموعه آثار مطهری، ج۲۱، ص۲۸۳

[۳۳] یادداشتهای مرتضی مطهری، ج۱۰، ص۲۳۵

[۳۴] همان ج۱۰، ص۱۵۱

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
45 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۲۶, ۱۳۹۴ ۵:۳۸ ب٫ظ

جناب مرادی انطور که معلوم شد شما جهاد ابتدایی را قبول دارید وانرا مشروع میدانید ولی استدلالی برایش ندارید واین همان تفکر داعشی است که قبلا گفتم دروجود وباورهای شما موجود است وبه انحای مختلف خود را نشان میدهد با اینکه شما تلاش میکنید نقش متعادلتر از خودتان نشان دهید ولی در باورهایتان تفکر داعشی خودنمایی میکند امیدوارم درپی تجدید نظر درانها باشید

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۲۵, ۱۳۹۴ ۴:۲۳ ب٫ظ

جناب مرادی کشتن کفاری که نمیجنگند ومشرکینی که مزاحمتی ندارند چه ربطی به محیط زیست دارد ؟ ایات قران تناقض دارد چون در ایه کافرون کفار را به خودشان واگذاشته که به دین و مرام خودشان باشند درجای دیگر لا اکراه فی الدین اورده که درقبول دین اجباری نیست درجای دیگر شنیده قولها وانتخاب بهترین را اورده ولی در ماجرای سلیمان قران حمله نظامی برای مشرکینی را میاورد که هیچ مزاحمتی ندارند واین تناقض است ودر سوره توبه ایه ۲۹ مجوز قتال برای مشرکین صادر میکند فقط به جرم شرکشان واین تناقض ایات قبل است وشما هم مدام دور خود… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
اسفند ۲۴, ۱۳۹۴ ۷:۱۸ ب٫ظ

سلام جنابان حمید و حجت جانان عرض بنده هم بطور ضمنی با حفظ شرایط بود.در بحث ما مثالی از رفتار یک مومن خاص مظرح شد. شرایطی از قبیل گذشتن از مرز تئوریک و فساد در زمین و …برای کافر آورده شد. اما تناقضی در بیانات قرآن نیست.البته بشرطی که اتصال آیات هر سوره رعایت شود. در سوره کافرون تاکید بر این است که کافرون از راه خود دست برنمیدارند ما هم دست بر نمی داریم. این وضعیت ادامه دارد و حتما به تناقض و درگیری منجر خواهد شد که در سوره کافرون ادامه داده نشده است.مهلت داده شدن به کافرین… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۲۴, ۱۳۹۴ ۵:۰۸ ب٫ظ

جناب مرادی همانطور که دوست عزیز اقا حمید هم گفتند برای کشتن کفار چیزی بیش از کفر وشرک نیاز است وان جنگیدن و قتال کردن انان است کفار تا موقعی که دست به شمشیر نبرده اند کسی حق تعرض به انان را ندارد این صریح ایه قران است سوره کافرون برای همین است ولی متاسفانه بدلیل وجود ایه های متناقض برداشتهایی چندگانه از قران صورت میگیرد وهمین دلیل تجاوز و جهاد ابتدایی و قتل وغارت است

حمید
حمید
اسفند ۲۴, ۱۳۹۴ ۸:۰۹ ق٫ظ

[quote name=”مرادی”]سلام جناب حجت جانان شما چه دلیلی دارید بر اینکه “ان شخص حق ندارد کافران را گردن بزند” آیا کشتن کافر دستور خدا نیست؟ تعریف “کافر” از نظر شما چیست؟ برداشت بنده این است که “کافر” شخصی است که از مرز تئوریک مخالفت گذشته است و عملا خدا و دستورات الهی را کنار میزند و مومنین را میکشد. کافرین را نکشید آنها شما مومنین را می کشند یا زجر کش میکنند یا کاری میکنند شما مومنین یکدیگر را بکشید.در زمین فساد ایجاد میکنند… امروزه روز ظاهری آراسته نیز دارند. والسلام[/quote][quote name=”مرادی”]سلام جناب حجت جانان شما چه دلیلی دارید بر… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
اسفند ۲۳, ۱۳۹۴ ۵:۴۲ ب٫ظ

سلام

جناب حجت جانان

شما چه دلیلی دارید بر اینکه “ان شخص حق ندارد کافران را گردن بزند”

آیا کشتن کافر دستور خدا نیست؟

تعریف “کافر” از نظر شما چیست؟

برداشت بنده این است که “کافر” شخصی است که از مرز تئوریک مخالفت گذشته است و عملا خدا و دستورات الهی را کنار میزند و مومنین را میکشد.

کافرین را نکشید آنها شما مومنین را می کشند یا زجر کش میکنند یا کاری میکنند شما مومنین یکدیگر را بکشید.در زمین فساد ایجاد میکنند…

امروزه روز ظاهری آراسته نیز دارند.

والسلام

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۲۳, ۱۳۹۴ ۵:۱۲ ب٫ظ

جناب مرادی ان شخص حق ندارد کافران را گردن بزند چون قدرت زیادی دارد مسیله همینجاست شما فکر میکنید شرایط اگر مهیا باشد پیامبرحق دارد اصول را زیر پا بگذارد هرگز چنین نیست مسیله قدرت ومیزان وسعت حکومت سلیمان وتواناییش نیست مسیله اینست که سلیمان اصول را زیر پا گذاشت خدا حرفش رازیر پاگذاشت نه خدا حق دارد از خطوطی که بعنوان خط قرمز تعیین میکند عبورکند نه پیامبران حق دارند از ان خط قرمز عبور نمایند شما اصل قضیه را ول کردید میگویید که حکومت سلیمان وقدرت او تکرار شدنی نیست !!!!!! خوب نباشد من میگویم سلیمان چرا خط… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
اسفند ۲۳, ۱۳۹۴ ۱۱:۳۲ ق٫ظ

سلام جناب حجت جانان مشکل این است که قدرت و رفتار حضرت سلیمان و تکلیفی که به او داده شد (و همه استثنایی بودند و دیگر تکرار نخواهند شد) با قدرت و رفتار و تکلیف آخرین پیامبر و پیروان او خلط میشود. استثایی بودن و عدم تکرار قدرت حضرت سلیمان را در آیات ذیل ببینید: قَالَ رَبِّ اغْفِرْ لِی وَهَبْ لِی مُلْکًا لَّا یَنبَغِی لِأَحَدٍ مِّنْ بَعْدِی إِنَّکَ أَنتَ الْوَهَّابُ ﴿۳۵﴾ سوره ص فَسَخَّرْنَا لَهُ الرِّیحَ تَجْرِی بِأَمْرِهِ رُخَاء حَیْثُ أَصَابَ ﴿۳۶﴾ وَالشَّیَاطِینَ کُلَّ بَنَّاء وَغَوَّاصٍ ﴿۳۷﴾ وَآخَرِینَ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفَادِ ﴿۳۸﴾ هَذَا عَطَاؤُنَا فَامْنُنْ أَوْ أَمْسِکْ بِغَیْرِ حِسَابٍ ﴿۳۹﴾… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۲۳, ۱۳۹۴ ۹:۱۲ ق٫ظ

اقای مرادی یقینا ملک سبا ملک خداوند نیست ملک ملکه سبا است خدا انسان را ازاد افریده وبه او حق انتخاب داده که قولها را بشنود وبهترین را انتخاب کند پس هر پیامبری حق ندارد با اسم اینکه خدا او را مامور کرده حمله به سرزمینی دیگر به بهانه گسترش دین نماید دین باید به صورت ارشادی عرضه شود واجباری در پذیرفتن ان نباشد نه اینکه با حملهنظامی تحمیل شود حتی خدا حق ندارد چنین کند چون با گفته های قبلی او همخوانی ندارد چون خودش گفته قولها را بشنو وبهترین را انتخاب کن چون خودش به کافران گفته شما… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
اسفند ۲۲, ۱۳۹۴ ۹:۰۶ ب٫ظ

سلام

جناب حجت جانان

ملک ملکه سبا ملک خداوند نیست؟

اگر ملک خداوند باشد که هست جانشین مبسوط الید خداوند یعنی حضرت سلیمان مسئولیت دارد آیین بت پرستی در آن جا را برچیند.

این مسئولیت سلیمان نبی با توان و قدرت او و تعهد او بر بندگی خداوند و گسترش آن سازگاراست.

کسی بعد از ایشان چنین بسط یدی ندارد.

والسلام

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۲۲, ۱۳۹۴ ۷:۴۲ ب٫ظ

اقای مرادی شما از خودت داستان میسازی انجا ملک خدا نبود انجا ملک ملکه سبا بود ملک بلقیس بود وهیچ ربطی هم نه به خدا داشت ونه به سلیمان . فقها ومراجع ومفسران وخود قران هم همین را بصراحت میگویند وانرا مصداق جهاد ابتدایی میدانند همانطور که ایه ۲۹ سوره توبه را مجوز جهاد ابتدایی میدانند حالا شما از خودت یک چیزی بباف تا ماله کشی کنی دوست عزیز ماله کشی جواب نمیدهد باید جرات پذیرفتن واقعیتها را داشت

مرادی
مرادی
اسفند ۲۲, ۱۳۹۴ ۷:۱۶ ب٫ظ

سلام

جناب حجت جانان

بیان معادل برای عرایض قبلی چنین است که چون قدرت وسیع (درگستره جهانی در عصر خودشان) باذن خداوند به حضرت سلیمان داده شده بود سرزمین های دیگر را تحت کنترل گرفته است.

حال چون بعد از این چنین آزمون و قدرت بزرگی از جانب خداوند به کسی داده نخواهد شد پس بعد از این هیچ قدر قدرتی (چه مسلمان چه غیر آن) نباید باستناد اعمال حضرت سلیمان مشابه ایشان با سرزمین های دیگر رفتار کند.

والسلام

مرادی
مرادی
اسفند ۲۲, ۱۳۹۴ ۶:۰۸ ب٫ظ

سلام

جناب حجت جانان

قدرت حضرت سلیمان پس از ایشان به کسی داده نخواهد شد.

قدرت الهی داده شده به ایشان در حد تسلط بر مناطق بسیار و رواج دادن دستور بندگی او بوده است نه رواج آنچه که دل خودش بخواهد.

حضرت سلیمان را جانشین خداوند در مقیاس بزرگ بگیرید.حالا ایراد ما به ایشان مانند اینستکه شما به خدا ایراد بگیرید که چرا یک پادشاهی بت پرست را ساقط کردی؟ آن مناطق ملک خداوند است.

والسلام

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۲۲, ۱۳۹۴ ۴:۵۵ ب٫ظ

اقای مرادی عزیز ایراد شما اینست که اگر حق با شما هم نباشد هر طوری شده میخواهی پاسخ بگویی حتی اگر پاسخ شما بی ربط باشد ایا تا بحال شده با کسی وارد گفتگو شده باشی واخرین کامنت را شما ننویسی ؟ حتی موقعیکه هیچ حرفی برای گفتن نداری کوتاه نمی ایی واین بسیار بد است چه کسی گفته اگر من وشما هم قدرت سلیمان را داشتیم چنین میکردیم ؟ کجا قران گفته ان سرزمین ملک سبیمان بوده ؟ برای خودت داستان میسازی و به امریکا ربط میدهی . مگر الگوی خوب وبد بودن امریکاست ؟ ایالت امریکا چه ربطی… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
اسفند ۲۱, ۱۳۹۴ ۱۱:۲۶ ق٫ظ

سلام جناب حجت جانان نمی دانم آیا اعلام اجباری بودن پرداخت زکات باعث ابراز نظر اخیر شما شد یا موضوع حضرت سلیمان؟ ما هم اگر میتوانستیم در یک چشم بهم زدن تخت پادشاهی بت پرستان را نزد خود بیاوریم باید همان کار حضرت سلیمان را میکردیم. چون مانند این است که آن پادشاه در ملک و جکومت داخلی حضرت سلیمان مرتکب بت پرستی شده و دیگران را نیز به آن ملزم میکند. آیا مسلمین میتوانند در گوشه ای از گستره حکومت خود حکومت کوچکی از بت پرستان را تحمل کنند؟ آیا حکومت آمریکا تحمل میکند در یک ایالت خود حکومت… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۲۱, ۱۳۹۴ ۸:۳۰ ق٫ظ

جناب مرادی متاسفانه باید بگویم تفکر شما با داعش تفاوتی ندارد انها هم با همین افکار حمله به سرزمینهای دیگر میکنند هیچ دینی حق ندارد برای گسترش اعتقادات دینی خود حمله به سرزمینی دیگر کند کاریکه سلیمان کرد وشما هم ادعا میکنید اگر قدرت داشته باشید میکنید اگر اسلام قدرتش را داشته باشد باید انجام دهد این افکار بسیار خطرناک وافکار داعش است

مرادی
مرادی
اسفند ۲۰, ۱۳۹۴ ۸:۴۳ ب٫ظ

سلام جناب حجت جانان اینکه میفرمایید:”زکات را بزور نمیگیرند هرکس دوست داشت خودش پرداخت میکند” با عبارت “خذ من اموالهم صدقه تطهرهم…” ناسازگار است. اتفاقا “زکات” را میگیرند. به تفاسیر مراجعه کنید.خمس در شیعه با اختیار خود پرداخت کننده است. در همین سوره توبه هم گرفتن اجباری زکات آمده است. ببینید مسئولیت با وسع و توان متناسب است.پاداش و عذاب تفویض کننده مسئولیت نیز در پی است. عرض کردم حضرت سلیمان با قدرت بسیار سرزمین های دیگر را نیز تحت نظارت داشته است و قدرت خود را بر آنها اعمال میکرده است.این را وظیفه خود میدانسته عمل نکردن به آن… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۲۰, ۱۳۹۴ ۷:۱۰ ب٫ظ

جناب مرادی عزیز مشرکان مکه پیامبرویاران او را از سرزمین خود اخراج کردند نه اهل کتاب . به اهل کتاب ارتباط ندارد بعد شما اصلا به قتال توجه نمیکنید رفتید سراغ جزیه . ایه میگوید با انها قتال کنید یعنی بجنگید وبکشید انها را تا موقعیکه تسلیم شما شوند وجزیه دهند بعد در مورد جزیه . شما گفتید که همانطور که مسلمین کات میدهند انها هم باید جزیه دهند اقای مرادی زکات را بزور نمیگیرند هرکس دوست داشت خودش پرداخت میکند ولی جزیه تفاوت دارد مالیاتیست که برای دینش میپردازد واجباریست اقای مرادی یعنی چه که شما میگویید اگر مسلمین… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
اسفند ۱۹, ۱۳۹۴ ۷:۳۵ ب٫ظ

سلام جناب حجت جانان عرض کردم اگر متصلا به ماقبل “قاتلوا” رجوع کنیم و ادامه دهیم معلوم میشود مخاطب این کلمه مومنین هم عصر رسول الله هستند در مقابل مشرکین از اهل کتاب هم عصر رسول الله می باشند. اهل کتابی که اعتقاداتی از آنها اعلام میشود که مسحیان و یهودیان امروز هم آن اعتقادات را دارند. آنها در جامعه اسلامی بودند یا مسلمین را از آنجا اخراج کرده بودند. همانطور که از مومنین جامعه زکات گرفته میشود از اهل کتاب جامعه نیز باید جزیه گرفته شود.اتفاقا آیه زکات و صدقات و مصارف آنها در همین سوره است: “خذ من… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۱۸, ۱۳۹۴ ۸:۱۴ ب٫ظ

جناب مرادی الان هم اعتقادات یهودیان ومسیحیان همان است الان هم مسیحیان عیسی را فرزند خدا میدانند پس همان حکم الان هم قابلیت اجرا دارد ودر مورد سلیمان هم گفتید که ماهم اگر چنین امکانی وقدرتی داشتیم چنین میکردیم نتیجه اینکه در هر دو مورد شما نفس قضیه جهاد ابتدایی را پذیرفتید درحالیکه ما با نفس قضیه جهاد ابتدایی مشکل داریم ما با اینکه عده ای به بهانه گسترش دین وجلوگیری از شرک وکفر به سرزمین دیگری حمله کنند مشکل داریم حالا چه در زمان گذشته انجام شود چه الان انجام شود چه امکانات وقدرت باشد چه نباشد اصل قضیه… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
اسفند ۱۷, ۱۳۹۴ ۸:۰۰ ب٫ظ

سلام

جناب حجت جانان

بهتر بود این مطلب را هم میگفتم:

منظور بنده از برگشت متصلا به آیات قبلی برای شناختن کسانی بود که دستور “قاتلوا” به آنها داده شده است.رعایت این اتصال معلوم میکند که مومنین عصر پیامبر موظف بوده اند که چنان کنند…

این دستور منطبق با الگوی کلی در آیات سوره نساء و ممتحنه میباشد…

والسلام

مرادی
مرادی
اسفند ۱۷, ۱۳۹۴ ۷:۴۸ ب٫ظ

سلام

جناب حجت جانان

آیه ۳۰ از جمله اعتقادات یهودیان و مسیحیان آن دوره را توضیح میدهد.این دلیل نمی شود که بگوییم آیات طابق النعل به یهودیان و مسیحیان امروز هم در هر کشوری که هستند سرایت میکند.

اما در مورد حضرت سلیمان ایشان با توجه به وسعی که خداوند به ایشان داده بوده است خود را مسئول میداند. ما هم اگر جن و انس و طائرات در خدمت مان بود بایستی چنین احساس مسئولیتی میکردیم.

والسلام

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۱۷, ۱۳۹۴ ۶:۱۲ ب٫ظ

جناب مرادی بنا بر اتصال ایات شما ایه ۳۰ سوره توبه را بخوانید که در ادامه ایه ۲۹ سوره توبه است وراجع به مسیحیان است که برای خدا فرزند قایل شدند وخود را به کیش مشرکان دراوردند ایه های ۲۹ و۳۰ سوره توبه راجع به مسیحیان ویهودیانیست که مشرک شدند وکافر گشتند وقتال با اینها را میگوید وفقها نیز از ان بعنوان مجوز جهاد ابتدایی یاد میکنند اما داستان سلیمان نبی اینکه شما میگویید که او یک استثنا است که کسی ملکش به وسعت او نمیرسد جای بحث نیست محل بحث انجاست که سلیمان نبی دستور حمله به سرزمینی را… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
اسفند ۱۷, ۱۳۹۴ ۵:۱۵ ب٫ظ

سلام جناب حجت جانان آیات اشاره شده از سوره نساء و سوره ممتحنه با آیه ۲۹ سوره توبه هماهنگی دارند. اگر اتصال آیات را رعایت کنیم دستور قتال در آیه ۲۹ سوره توبه بجهت آنستکه مشرکین و کافرین مورد بحث همان کسانی بوده اند که ابتدا میخواستند رسول الله را اخراج کنند…مسلمانان را شکنجه میکردند…نقض عهد کردند… کافی است اتصال آیات سوره توبه را خصوصا آیه ۲۸ و ۲۹ را در نظر بگیریم. رعایت اتصال آیات را دستکم نگیرید. ———–معیاری که خلوص تفسیر عالمان ضعیف و قوی را متمایز میسازد. غفلت خودآگاه یا نا خودآگاه و تعصبات مذهبی مانع از… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۱۶, ۱۳۹۴ ۶:۱۳ ب٫ظ

جناب مرادی برای جهاد ابتدایی از سوره نسا استفاده نمیکنند از سورههای دیگر استفاده میکنند از سوره توبه ایه ۲۹ استفاده میکنند که مفسرین از جمله علامه طباطبایی انرا مجوز جهاد ابتدایی دانستند از سوره نمل ایه های ۲۰ الی ۴۴ استفاده میکنند که انرا مصداق جهاد ابتدایی میدانند که سلیمان نبی دستور حمله به سرزمین سبا که یک ملکه دران فرامانروایی میکرد را داده بود که البته انها هیچ مزاحمتی برای سلیمان نداشتند وفقط بخاطر شرک وخورشید پرستیشان چنین دستوری داده شد در مورد امریکا وحقوق بشر داستان چیز دیگریست اولا من مدافع امریکا نیستم وقرار نیست پاسخگوی کارهایی… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
اسفند ۱۶, ۱۳۹۴ ۲:۴۹ ق٫ظ

سلام جناب حجت جانان راه دور نمی رویم آیا امروزه که آمریکا و امثال او بعنوان حقوق بشر در دیگر کشورها دخالت میکنند همان حمایت از ضعیفان (بزعم خودشان) نیست؟ قرآن حمایت از ضعیفان مورد ظلم واقع شده که خدا را فریاد میزنند را وظیفه مومنین قرار داده است.این حمایت واقعی خالصانه است نه حیله و تزویر مستکبرین تحت عنوان حقوق بشر. اگر مومنین از همان زمان صدر اسلام پس از رحلت رسول الله خالصانه به این دستور عمل کرده بودند امروزه با نظام های جبار و مکار (در ظاهری آراسته) روبرو نبودیم. دود کوتاهی از این دستور به چشم… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
اسفند ۱۵, ۱۳۹۴ ۸:۰۸ ب٫ظ

سلام جناب حجت جانان از آیه ۷۵ سوره النساء در کامنت قبلی نمی توانیم “استضعاف فکری” را نتیجه بگیریم بلکه “ظلم” را میتوانیم نتیجه بگیریم.درخواست “ولی” و “نصیر” از جانب “الْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ”است…مثلا افرادی ضعیف که در جامعه خود مانند برده با آنها رفتار میشود و از خدا کمک میخواهند… از طرف دیگر مومنین موظفند با کسانی که با آنها قتال نمی کنند و آنها را از سرزمینشان اخراج نمی کنند و کاری با دین مومنین ندارند به قسط عمل کنند: لَا یَنْهَاکُمُ اللَّهُ عَنِ الَّذِینَ لَمْ یُقَاتِلُوکُمْ فِی الدِّینِ وَلَمْ یُخْرِجُوکُم مِّن دِیَارِکُمْ أَن تَبَرُّوهُمْ وَتُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۱۵, ۱۳۹۴ ۶:۱۳ ب٫ظ

جناب مرادی عزیز انانکه معتقد به جهاد ابتدایی هستند با همین طرز تفکر شما اقدام به چنین عملی میکنند انان مدعی هستند که نجات بخشند ومیخواهند با جهاد ابتدایی مردمی را که در سرزمین کفر وشرک زندگی میکنند ودر استضعاف فکری بسر میبرند را نجات دهند که انان را ه حق را بیاموزند وبهشتی ورستگار شوند بااین تفکر که نجات بخش هستند واز ظلمی که در حق مردمان سرزمین کفر وشرک میشود میخواهند جلوگیری کنند اقدام به چنین جنایت وحشتناکی میکنند جناب مرادی احکام وقوانین ودستورات قران برای زمان نزول ومردمان ان هنگام است که منظور قران ومصداق فرعون برایشان… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
اسفند ۱۴, ۱۳۹۴ ۶:۲۶ ق٫ظ

سلام جناب حجت جانان هر کسی را نمی شود فرعون دانست. فرعون بودن مشخصاتی دارد که در قرآن آمده است.هر کس که مخالف خود را نمی تواند فرعون بداند. این برداشت شما باعث تعحب است:“فرعونیان یک واژه کلیست که به هرکسی میتوان اطلاق کرد هرکسی مخالف خود را میتواند فرعون بداند.” طبق دستور قرآن مومنین برای رسیدن به داد مظلومان آنهایی که خدا را فریاد میکنند موظفند: وَمَا لَکُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِینَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ الَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْیَهِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ وَلِیًّا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ نَصِیرًا ﴿۷۵﴾ بنده… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۱۳, ۱۳۹۴ ۵:۲۸ ب٫ظ

دوست عزیز جناب مرادی فرعونیان یک واژه کلیست که به هرکسی میتوان اطلاق کرد هرکسی مخالف خود را میتواند فرعون بداند یا از فرعونیان بداند بد مطلق وخوب مطلق نداریم هرکسی میتواند ازجهاتی خوب ومثبت واز جهاتی بد ومنفی باشد کسیکه میپندارد به حقیقت رسیده باید درصدی را هم برای برداشت ناقص خود کنار بگذارد واگر دیگری را هم بر باطل میداند باید جنبه های دیگر او را هم بررسی کند ان جنبه انقلابی و برخورد کردن و درگیر شدن فقط موقعی مجاز است که جنبه دفاعی داشته باشد هیچ ادم عاقلی نمیگوید اگر امدند ترا بکشند بایست و نگاه… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
اسفند ۱۲, ۱۳۹۴ ۷:۵۶ ب٫ظ

سلام

جناب حجت جانان

شما افرادی را که مانند فرعون عمل میکنند چگونه از میان برمیدارید؟

آیا آنها را نیز معتقد به درصدی از حقیقت انگاشته و با آنها مماشات میکنید؟

نابود کردن فرعونیان (حتی زندانی کردن آنها) اعتقاد قاطع به حق و حقیقت (اعتقادی که قانون شده است) نیاز دارد…در مقابل آنها به خشونت نیاز هست…

والسلام

مرادی
مرادی
اسفند ۱۲, ۱۳۹۴ ۷:۳۲ ب٫ظ

سلام جناب حجت جانان حتی اگر کسی “میپندارد که حق روشن است والبته همه اش نزد اوست” چرا باید دست به خشونت بزند؟ شما به چه دلیل این چنین پیش بینی میکنید؟ رفتار یک عده که خود را واصل به حق می دانند و قتل افراد خاصی را مرتکب میشوند نباید دلیل ما باشد… آیا شما مطمئن هستید که تمام مدعیان واصل یه حق مرتکب قتل (افراد غیر خودی از هر قبیل) میشده و میشوند؟ از طرف دیگر باید دید ایشان مرتکب قتل چه افرادی از جامعه میشوند. آیا کشتن فرعونیان برای مدعیان واصل به حق (البته بفرض صحت) کار… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۱۲, ۱۳۹۴ ۵:۴۱ ب٫ظ

دوست گرامی جناب مرادی معتقد بودن به اشکارگی حقیقت با اشکار شدن حقیقت به فردی بسیار تفاوت دارد شما التفات نفرمودید کسیکه معتقد به اشکارگی حقیقت است حق را پیچیده ویک راز نمیداند که رسیدن به ان راهی دشوار همراه با علم وتزکیه نفس بدنبال دارد میپندارد که حق روشن است والبته همه اش نزد اوست واین تمامیت خواهی ومطلق پنداری عقیده اش کار دستش میدهد وزمینه خشونت ورزی را فراهم میکند والبته این متفاوت است با اینکه کسی به درصدی از حقیقت برسد ویا حقیقت درصدی از خود را به او بنمایاند مسلما بسیار نیکو بوده وهمه بدنبال چنین… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
اسفند ۱۲, ۱۳۹۴ ۱۰:۱۴ ق٫ظ

سلام

در باطن و کنه حقیقت “وصل” نهفته است. مهر و محبت و احسان است. احسان به ضعیفان و …

خود خواهان و قدرتمندان “وصل” بین انسانها را نمی خواهند.

هر دو به جنگ بر میخیزند. آیا میتوانیم بگوییم جنگ و خشونت بد است؟

آیا هر دو قصد فریب دارند؟

خود خواهان و قدرتمندان به کمک عوامل تبلیغی پایدار خود در پوشش سازمانهای مقدس و غیر مقدس قصد فریب ضعیفان را دارند.

والسلام

مرادی
مرادی
اسفند ۱۲, ۱۳۹۴ ۷:۲۴ ق٫ظ

سلام

چه دلیلی است بر اینکه اگر حقیقت بر کسی آشکار گردد او دست به خشونت خواهد زد؟ آیا استدلالی بر این است؟

بنده مدعی میشوم که ممکن است آنچنان کسی بر عکس مهر و محبت بیشتری نسبت به ابناء بشر خواهد داشت.

صرف اینکه عده ای (با عنوان تروریست) دست به خشونت میزنند و در ضمن مدعی فهم حقیقت هستند نمی توانیم چنین ادعایی بکنیم . این فقط یک نمونه ادعایی است. احتمالا خود ایشان مدعی پاک سازی محیط بشری از افراد فاسد هستند…

والسلام

رضایی
رضایی
اسفند ۱۱, ۱۳۹۴ ۶:۳۳ ب٫ظ

[quote name=”حق بین!”]«بزرگی دیگر می گوید: هر آن کس که خود را هم آغوش با یقین و حقیقت می پندارد، جز خشونت به بار نمی آورد.»

چه حرف عمیق و دقیقی زده است این بزرگ، نامش را هم ذکر می کردید بد نبود:)[/quote]
مصطفی ملکیان است. “اگر من به لحاظ روانشناختی معتقد به آشکارگی حقیقت باشم و معتقد باشم که حقیقت امر آشکاری است در این زمان است که من دست به خشونت می‌زنم.”http://neeloofar.ir/mostafamalekian/lecture/1223-271094.html

حق بین!
حق بین!
اسفند ۱۱, ۱۳۹۴ ۳:۲۸ ب٫ظ

«بزرگی دیگر می گوید: هر آن کس که خود را هم آغوش با یقین و حقیقت می پندارد، جز خشونت به بار نمی آورد.»

چه حرف عمیق و دقیقی زده است این بزرگ، نامش را هم ذکر می کردید بد نبود:)

رضایی
رضایی
اسفند ۱۱, ۱۳۹۴ ۷:۱۹ ق٫ظ

[quote name=”حق گو”][quote name=”حق جو”][quote name=”حق گو”]آیت‌الله خمینی چشم پوشیدن بر کدام دستاورد های امروزی را بر نمی تابید؟ایشان بر چه مسائلی با شریعتی و طالقانی و مطهری و بازرگان و خیلی از این افراد همسویی نداشتن. ایشان چه برداشتی از اقتصاد و علوم انسانی و حقوق بشر معاصر داشتند؟ موسیقی که هنر معاصر هم نبود. با هزار اما واگر پذیرفتند[/quote] حالا چرا اینقدر عصبانی هستید؟برخورد تند و خشن فقط از ناحیه سنتی ها مذموم است ؟بیرون زدن رگ گردن مدرنها فضیلت است و حق گویی؟انسان حق گو یا به مدعا می پردازد یا استدلال و به افراد و اشخاص… مطالعه بیشتر»

حق گو
حق گو
اسفند ۱۱, ۱۳۹۴ ۱:۱۸ ق٫ظ

[quote name=”حق جو”][quote name=”حق گو”]آیت‌الله خمینی چشم پوشیدن بر کدام دستاورد های امروزی را بر نمی تابید؟ایشان بر چه مسائلی با شریعتی و طالقانی و مطهری و بازرگان و خیلی از این افراد همسویی نداشتن. ایشان چه برداشتی از اقتصاد و علوم انسانی و حقوق بشر معاصر داشتند؟ موسیقی که هنر معاصر هم نبود. با هزار اما واگر پذیرفتند[/quote] حالا چرا اینقدر عصبانی هستید؟برخورد تند و خشن فقط از ناحیه سنتی ها مذموم است ؟بیرون زدن رگ گردن مدرنها فضیلت است و حق گویی؟انسان حق گو یا به مدعا می پردازد یا استدلال و به افراد و اشخاص و انگیزه… مطالعه بیشتر»

حق جو
حق جو
اسفند ۸, ۱۳۹۴ ۲:۱۶ ب٫ظ

[quote name=”حق گو”]آیت‌الله خمینی چشم پوشیدن بر کدام دستاورد های امروزی را بر نمی تابید؟ایشان بر چه مسائلی با شریعتی و طالقانی و مطهری و بازرگان و خیلی از این افراد همسویی نداشتن. ایشان چه برداشتی از اقتصاد و علوم انسانی و حقوق بشر معاصر داشتند؟ موسیقی که هنر معاصر هم نبود. با هزار اما واگر پذیرفتند[/quote]حالا چرا اینقدر عصبانی هستید؟برخورد تند و خشن فقط از ناحیه سنتی ها مذموم است ؟بیرون زدن رگ گردن مدرنها فضیلت است و حق گویی؟انسان حق گو یا به مدعا می پردازد یا استدلال و به افراد و اشخاص و انگیزه ها کاری ندارد.… مطالعه بیشتر»

جواد الف
جواد الف
اسفند ۷, ۱۳۹۴ ۷:۳۰ ب٫ظ

با سلام این مصاحبه جالبی است در رابطه با این پست… و نقش نکبت آفرین دین و مذهب رایج در تبعیض و تفرقه بین انسان ها و کشتار انسان ها:

گفت‌وگوی یک عالم دینی با خداناباوران

مصاحبه‌ی «مجله‌ی خداناباوران عرب» با احمد قبانچی
ترجمه‌ و مقدمه: یاسر میردامادی

http://www.radiozamaneh.com/262390

جواد الف
جواد الف
اسفند ۷, ۱۳۹۴ ۳:۳۶ ب٫ظ

[quote]مهدی نصیری با استناد به روایتی از رسول اکرم(ص) که می‌گوید “شرّ الاُمور مُحدَثاتُها”[۲۱] می‌گفت: “برترین امور، ثابت‌ها و دیرینه‌ها و بدترین آنها جدیدها هستند. هر جدیدی بدعت و هر بدعتی گمراهی است و با بدعتها، سنتها مذموم می‌شوند. بر این اساس از منظر اسلام، تمدن جدید به عنوان یک امر مُحدث که هم در عرصه احکام و بایدها و نبایدهای دینی، دست به سنت‌شکنی و نوگرایی تمام عیار زده است و هم در موضوعات و شیوه‌های معیشتی و نظامات اجتماعی و اقتصادی، نمی تواند تمدنی مطلوب و مقبول باشد. همچنین ابزارها و شیوه‌ها و دستاوردهای نوین آن که محصول… مطالعه بیشتر»

حق گو
حق گو
اسفند ۷, ۱۳۹۴ ۸:۲۷ ق٫ظ

آیت‌الله خمینی چشم پوشیدن بر کدام دستاورد های امروزی را بر نمی تابید؟
ایشان بر چه مسائلی با شریعتی و طالقانی و مطهری و بازرگان و خیلی از این افراد همسویی نداشتن. ایشان چه برداشتی از اقتصاد و علوم انسانی و حقوق بشر معاصر داشتند؟ موسیقی که هنر معاصر هم نبود. با هزار اما واگر پذیرفتند

طباطبایی
طباطبایی
اسفند ۷, ۱۳۹۴ ۶:۵۷ ق٫ظ

با عرض سلام خدمت جناب حجت جانان عزیز. سپاس از لطفتان. تصور می کنم که رویکردهای متفکران ایرانی در خصوص مواجهه با دنیای معاصر متفاوت بوده است. مرحوم خمینی و مطهری نیز مواجهه ای را برگزیده بودند. هر چند که چندان راهی به دهی نمی گشود اما نسبت به آن بی تفاوت نیز نبودند. گفتمانهای روشنفکران ایرانی نیز در خصوص جهان معاصر بارها تغییر و تحول یافته است. آنچه امروز بر ما بدیهی می نماید، زمانی جزو ایده های متجددانه محسوب می شد. خمینی و مطهری نیز در زمانه ی خود جهدی ورزیدند و تلاشهایی کردند. تغییر رویکردها نسبت به… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
اسفند ۶, ۱۳۹۴ ۶:۴۶ ب٫ظ

جناب سید هادی طباطبایی با عرض سلام خدمت شما دوست بزرگوار مقاله مفید و جالبی نگارش فرمودید مبحث سنت ومدزنیته از دیرباز مورد توجه بوده منتهی راهی به رهایی پیدا نشده است چون مستلزم تراشیدن هردوی انها بوده ومعتقدین ومتولیان امور راضی به چنین امری نمیشدند دوست گرامی اشتی دادن سنت ومدرنیته به مواضعی بسیار بیش از نظرات ایت الله خمینی و مطهری دارد که هرگز دیدگاه این اقایان گرهی از کار نخواهد گشود ایت الله مطهری اگر تلاش میکرد با اندیشه های عصر جدید اشنا شود برای این نبود که از انها مطلبی بیاموزد بلکه برای مجهز شدن جهت… مطالعه بیشتر»

فهرست
45
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x