روش شناسی تحقیق در علوم انسانی – ۷

چکیده ی جلسه ی هفتم مورخه ی ۱۳/۱۱/۱۳۹۰ (درس گفتار استاد ملکیان): جان استوارت میل معتقد بود که علت اصلی عقب ماندگی علوم انسانی، این است که از روش علوم طبیعی، دست برداشته است. استوارت میل (فیلسوف قرن ۱۹) قیاس را بی اعتبار می دانست مگر این که قیاس در نهایت بر استقراء بنا شود. ثانیا، یک مبنای منطقی –…

چکیده ی جلسه ی هفتم مورخه ی ۱۳/۱۱/۱۳۹۰ (درس گفتار استاد ملکیان):

جان استوارت میل معتقد بود که علت اصلی عقب ماندگی علوم انسانی، این است که از روش علوم طبیعی، دست برداشته است. استوارت میل (فیلسوف قرن ۱۹) قیاس را بی اعتبار می دانست مگر این که قیاس در نهایت بر استقراء بنا شود. ثانیا، یک مبنای منطقی – فلسفی را برای تجربه گرایی فراهم کرد. بعد از استوارت میل، از فیلسوفی باید نام برد که چندان شناخته شده نیست. فیلسوف مورد نظر، آواناریوس (avenarius) است که ایده ی “نقدگرایی تجربی” (empiric criticism) را بنا نهاد. مارکسیست ها از این ترم تئوریک استفاده ی فراوانی بردند.

نقدگرایی تجربی، به این معنا است که هر اندیشه یی فقط با رجوع به تجربه ممکن می شود. از نظر آواناریوس، فقط یک منبع شناخت وجود دارد و آن “تجربه” است. تجربه نیز همان داده های حسی است. ارنست ماخ نیز معتقد بود که تنها یک منبع شناخت وجود دارد و آن، “احساس” یا همان حواس پنجگانه است.

به دنبال نقدهایی که از سوی کسانی چون دیلتای، ماکس وبر، هوسرل و ویلیام جمیز و دیگران، نسبت به پوزیتیویسم ابراز شد، فیلسوفان پوزیتیویست، بدون آن که وارد معرکه ی پاسخ به مخالفین شوند، به رفع کاستی ها و اشکالات این روش پرداختند. در نتیجه ی این رویارویی، پنج مشرب پوزیتیویستی شکل گرفت.

صورت بندی پنج گانه ی پوزیتیویسم عبارت است از:

۱-پوزیتیویسم منطقی

پوزیتیویسم منطقی یا همان حلقه ی وین، در ابتدا بیشتر از ارنست ماخ تاثیر می گرفتند. فیلسوفان این مشرب، مانند کارناپ، شیلینگ، ایر و رایشنباخ، عمدتا در پی پاسخ دادن به این پرسش بودند که معرفت را بر کدام پایه بنا کنیم تا معرفت، یقینی شود؟ در رویکرد، دست یافتن یه معرفت یقینی یک فایده ی نظری و دو فایده ی عملی در پی خواهد داشت. سود نظری در معرفت یقینی این است که ان مقدار شناختی که از عالم واقع به دست می اوریم، واقعا شناخت است و نه خرافه، توهم، خطا، هزیان فکری. از سوی دیگر، فقط با شناخت یقینی است که مشکلات فردی و اجتماعی عملی ما رفع می شود. دومین فایده ی عملی معرفت یقینی، این است که سبب کاهش اختلاف میان مردم می گردد. زیرا هم گرایی افکار به سود حقیقت، مساوق است با هم گرایی صاحبان افکار به سود کاهش اختلاقات.

سه ویژگی معرفت یقینی:

الف) از فلسفه (مابعدالطبیعه) دور باشد

ب) از آموزه های ادیان و مذاهب، دور باشد.

ج) از فهم عرفی دور باشد.

پوزیتیویست ها معتقد بودند، گستره ی علم صرفا منحصر می شود در “توصیف نظم های مشاهده شده در محسوسات”. علم نباید از مرز توصیف فراتر رود و به کار تبیین و تحلیل رو آورد. توصیف یعنی مواجهه ی با عالم واقع از طریق احساس و حاصل این مواجهه را در قالب قضییه بیان کردن. هم چنین همه ی الفاظ و مفاهیم به کار رفته در قضییه، باید الفاظ و مفاهیم محسوس باشد.

نظم، یعنی با هم آمدن متوالی رویدادها. اما برای این در پی هم آمدن رویدادها نباید از مفهوم علیت استفاده کرد، زیرا علیت، لفظ غیر محسوس است. به واقع، پوزیتیویست های منطقی، با استفاده از “تیغ اکام”، در پی آن بودند که عالم را از مجموعه ی عواملی بپیرایند که نه تنها جهان را شلوغ کرده اند بلکه با معرفت یقینی هم ربط و نسبتی هم ندارند. هم چنین، پوزیتیویست های منطقی معتقد بودند، توصیف دقیق به ما قدرت پیش بینی می دهد. گویا می خواستند بگویند که از توصیف می توان به پیش بینی رسید، بدون این که نیازی به تبیین باشد.

مدعیات حلقه وین را می توان در سه مورد زیر خلاصه کرد:

الف) منبع شناخت فقط در “احساس” منحصر است.

ب) با “احساس”، خیلی چیزها را نمی توان شناخت از جمله علیت را. پس باید از شناخت آنها صرف نظر کنیم.

ج) همین مقدار معرفتی که از طریق احساس به دست می آوریم کافی است برای این که مسایل نظری را حل کنیم و مشکلات عملی و روزمره را رفع نماییم.

* تهیه و تنظیم توسط علی زمانیان – ۲۳ بهمن ۱۳۹۰

فهرست