قرآن و مدلی کل‌نگر از هستی انسان (۱)

آرش سلیم: امروزه بیشتر کشورهای مسلمان و به ویژه کشورهای خاورمیانه از کاروان پیشرفت بشری عقب مانده اند. چه بسا اگر نتوانند به گیرهای فکری خود در فهم انسان و جهان سر و سامان دهند، مصداق بارز بازنده در دنیا و آخرت شوند! برداشت عمومی متولیان دین و حتی برخی از روشنفکران و نواندیشان دینی این است که اسلام دین…

آرش سلیم: امروزه بیشتر کشورهای مسلمان و به ویژه کشورهای خاورمیانه از کاروان پیشرفت بشری عقب مانده اند. چه بسا اگر نتوانند به گیرهای فکری خود در فهم انسان و جهان سر و سامان دهند، مصداق بارز بازنده در دنیا و آخرت شوند! برداشت عمومی متولیان دین و حتی برخی از روشنفکران و نواندیشان دینی این است که اسلام دین حق است. مسلمانان بهترین «امتی» هستند که خدا خلق کرده است و قرار است به زودی امت اسلام بر همه دنیا و به ویژه بر ابرقدرت های غرب و شرق پیروز شود! این در حالی است که بین مسلمانان کثیف ترین و خونین ترین درگیری ها و کشتار غیرنظامیان به بیرحمانه ترین شکل در جریان است!

قرآن و مدلی کل‌نگر از هستی انسان (۱)

رابطه‌ی دنیا و آخرت

……….|آرش سلیم |……….

آرش سلیم: امروزه بیشتر کشورهای مسلمان و به ویژه کشورهای خاورمیانه از کاروان پیشرفت بشری عقب مانده اند. چه بسا اگر نتوانند به گیرهای فکری خود در فهم انسان و جهان سر و سامان دهند، مصداق بارز بازنده در دنیا و آخرت شوند! برداشت عمومی متولیان دین و حتی برخی از روشنفکران و نواندیشان دینی این است که اسلام دین حق است. مسلمانان بهترین «امتی» هستند که خدا خلق کرده است و قرار است به زودی امت اسلام بر همه دنیا و به ویژه بر ابرقدرت های غرب و شرق پیروز شود! این در حالی است که بین مسلمانان کثیف ترین و خونین ترین درگیری ها و کشتار غیرنظامیان به بیرحمانه ترین شکل در جریان است! بسیاری از  فقیهان و مفتیان، نه تنها هر دین و اندیشه دیگری را باطل یا کفر می دانند که فرقه های مسلمان رقیب خود را نیز کافر می دانند.  برخی از آنان حتی تا «نجس» دانستن پیروان حضرت مسیح و حضرت موسی پیش می روند. برای آنان دین یعنی عبادات و احکام شرع شامل جهاد و قتال علیه غیرمسلمانان و فرقه های رقیب و (اگر زورشان برسد)  قتل و آزار هر صاحب فکر و عقیده ای غیر از عقیده خودشان. از طرف دیگر در حالی که از محصولات تئوری های علمی و اختراعات و نوآوری های تکنولوژیک دنیای مدرن استفاده تمام عیار می کنند، در ضدیت کور با تمدن غرب چیزی کم نمی گذارند. علیه آزادی و دمکراسی و حقوق بشر،  علیه علم و دانش، و علیه روش هایی که به چنین موفقیت های بزرگی در تاریخ بشر انجامیده است، آشکار و پنهان نق می زنند. جاهایی هم که بانگ وجدانشان با این همه عقب ماندگی و فقر و فلاکت و درگیری در کشورهای اسلامی مشکل دارد، خودشان و هواداران عوامشان را این طور توجیه می کنند که همانا ما «آخرت» داریم! غربی ها زینت «دنیا» را دارند و ما «آخرت» و بهشت را. در این نوشتار تلاش می شود به عمق برداشت های دینی نادرست از جهان و هستی دنیا و آخرت نقبی زده شود. خواهیم دید که طبق قرآن پیروان چنین اسلامی نه دنیا دارند و نه آخرت خواهند داشت! اگر به تصحیح برداشت خود از دین و ایمان و در نتیجه نگاه خود به جهان و انسان نپردازند، نه تنها بازنده دنیا که بدون تردید بازنده آخرت نیز خواهند بود.

طبق قرآن دین ابراهیمی دو رکن دارد: «ایمان» و «عمل صالح». در برداشت رایج از دین، نه ایمان خوب فهمیده شده است و نه عمل صالح. در واکاوی رابطه بین دنیا و آخرت، تمرکز این نوشتار بر رکن «عمل صالح» و نقش آن در زندگی دنیا و آخرت فرد می باشد.  چرا که بر اساس آیات روشن قرآن، «احسن عمل» آزمون انسان در این دنیا و همچنین معیار سنجش هر فرد برای تعیین جایگاه و درجات او در آخرت خواهد بود. طبق قرآن، خلقت جهان، و خلقت حیات و خلقت موت و خلقت حیات دوباره؛ برای آزمودن انسان در بهترین عمل (احسن عمل) می باشد. از این آشکارتر نمی توان گفت که آفرینش جهان به این عظمت برای انسان و آزمودن او با «عمل صالح» و در محیط انتخاب آزاد بین خیر و شر می باشد! حاصل احسن عمل، زندگی موفق در این دنیا و قبولی و پاداش در آخرت است. در این نوشتار  مقداری جلوتر رفته و با ارائه یک مدل کل‌نگر (Holistic)، درباره «هستی» انسان مطالبی ارائه خواهد شد که شاید برای خداناباوران نیز جالب باشد. به نظر می رسد نه تنها فقها و مفتی ها که برخی فلاسفه و حکمای مشهور اسلامی نیز در دامن زدن به برخی بدفهمی های کلیدی از جهان و انسان نقش داشته اند. به باور نگارنده باید از دنیای متن های قلمبه سلمبه و این همه «مراتب» واهی بی فایده که برای هر چیزی برساخته اند، بیرون آمد. همه مطالب و مفاهیم را، ساده و بی تکلف و بی واهمه از نام مشاهیر، روی میز گذاشت و درباره آن به گفتگو نشست. در راستای بحث کانونی این نوشتار، درباره موضوعاتی چون «وجود و ماهیت»، «نفس و روح»، «صیرورت»، «عرفان و دل» مطالبی ارائه می شود. خواهیم دید که هم به فقها و متکلمین، و هم به فلاسفه و حکیمان و عرفا؛ در شناخت جهان (دنیا و آخرت) و همچنین شناخت انسان و آزمون او نقدهای جدی وارد است.

مدلی که قرآن از مراحل هستی هر فرد ارائه می دهد چنین است: «حیات-موت-حیات». یعنی افزون بر زندگی دنیا، مرگ و زندگی آخرت نیز بخشی از هستی هر فرد می باشد. بر اساس آیات قرآن پدیده «موت» توسط خدا «خلق» شده است؛ همانطور که زمین و آسمان ها و خورشید و انسان و سایر مخلوقات «خلق» شده اند. می توان گفت که  اگر خدا «موت» را خلق نکرده بود، حیات نخست هر فرد برای همیشه ادامه پیدا می کرد. انسان در هستی خود فقط یک بار مرحله موت را تجربه می کند و آن هم پس از هستی این دنیا می باشد. در هستی آخرت، مرگ دیگری نیست. زندگی آخرت جاودانه است. در قرآن واژه «فوت» برای لحظه خروج از مرحله حیات دنیا و وارد شدن به مرحله «موت» به کار رفته است.

همانطور که گفته شد موضوع این نوشتار هستی انسان و رابطه بین زندگی دنیا و آخرت انسان، از منظر قرآن می باشد. نخست با مثال خلقت چارپایان و نگاهی به برخی آیات قرآن درباره «حق» بودن خلقت جهان و انسان، درباره حقیقت خلقت و هستی انسان و همچنین روش استدلال قرآن درباره خدا مطالبی ارائه می گردد. سپس درباره فرق بین دنیای آخرت و دنیا بحث می شود. بر اساس آیات قرآن می توان گفت حضور ما در این جهان که حضور در «فضا-زمان» است، در آخرت به حضور در «فضای بدون زمان» تبدیل خواهد شد. فضایی که عاری از تغییر و زوال و پیری می باشد. تصویری که قرآن از قیامت ارائه می دهد این است که سیاره زمین (محل استقرار انسان و سایر جانوران) به زمین دیگری تبدیل می شود  و مخلوقات حیات دار در آن گردآوری می شوند. حضور انسان در بهشت و باغ های آن، حضور در سیاره دیگر و حضور در جهانی است که عاری از تغییر و زوال و پیری می باشد.

در رابطه با مطالعه قرآن و سایر متون دینی، باید به چند نکته کلیدی درباره هدف بعثت و رسالت انبیا و همچنین «تنزیل» آموزه ها و نقش زبان «استعاره» در آموزش و فهماندن مفاهیم به مخاطب بیسواد توجه داشت- وگرنه بس به خطا خواهیم رفت. هدف بعثت هیچ پیامبری آوردن یک «بسته» به نام دین و برای همه بشریت نبوده است. خدا چندین دین ندارد که بخواهد با هر پیامبر مُد جدیدی از دین به بشریت عرضه کند! تلاش هر پیامبر در راستای نجات قوم خود از گرداب گمراهی و تبه کاری و هدایت آنان به سمت صراط مستقیم ایمان و عمل صالح بوده است. برای انجام این ماموریت، پیامبران می بایست در میان توده جمعیتِ مورد هدایت، حضور مستقیم داشته باشند. «رسول» یا پیامبر باید خود پیام را برساند و با مخاطبین چون یک آموزگار تعامل داشته باشد و با ابلاغ هشدارها و آموزه های وحی به تعلیم و تربیت آنان بپردازند. پس اولا مخاطبین هر پیامبر عامه مردم بوده اند و نه صرفا نخبگان قوم هر پیامبر. دوم این که قوم مخاطب هر پیامبر، در اوج گمراهی و ذلت حیات تاریخی خود بوده است. بنابراین آموزه ها نه تنها «تنزیل» در محیط ویژه اجتماعی-فرهنگی یک قوم، بلکه در منحط ترین و ظلمانی ترین برهه زمانی در حیات تاریخی قوم مخاطب بوده است!  مثلا حضرت محمد برای هدایت مردمی بعثت کرد که چند هزار سال پس از بت شکنی حضرت ابراهیم، هنوز بت پرست بوده اند و از بت ها شفاعت می خواسته اند! جمعیتی «امی» که هزار سال پس از تمدن دانش محور یونان، حتی یک مدرسه برای تعلیم و تربیت کودکان خود تاسیس نکرده بودند. تعداد کسانی که کتابت و یا نوشتن بلد بودند به تعداد انگشتان دست نمی رسیده است. بیشتر آیات قرآن «هشدار» و «پند» به چنین افرادی و همچنین «تفصیل» چند آموزه اصلی است که در «تعامل» روزمره ۲۳ ساله با آنان در محیط  اجتماعی و فرهنگ «جاهلی» قریش نازل شده است. مخاطبینی که اکثرشان پس از دو دهه ستیزه گری خونین با پیامبر و پیروانش، از بت پرستی دست برداشتند!

در رابطه با «تنزیل» آیات قرآن در محیط فرهنگی قریش جاهلی، بد نیست به نقش زبان «استعاره» یا متافر در درک مفاهیم ابسترکت و پدیده های پیچیده  اشاره ای داشته باشیم.  پژوهش های اخیر در حوزه رواشناسی شناخت نشان می دهد که ذهن با زبان استعاره (متافر)، و به ویژه استعاره هایی که با بدن انسان سر و کار دارد، فکر می کند [۱]. ذهن انسان به طور ساختاری دو دامنه مفهومی ۱) ساده در زبان استعاره و ۲) پیچیده را به هم ربط می دهد (mapping).  دو مثال خوب استفاده از استعاره در زبان روزمره چنین است: استعاره «پاک بودن» برای بیان مفهوم «اخلاقی بودن» یک فرد، و استفاده از استعاره «گَرم بودن» برای بیان «باعاطفه بودن» یک فرد. شرایط فیزیکی بدن انسانِ دو پا در راه رفتن عمودی (ونه افقی مثل چارپایان)، و در نتیجه قرار گرفتن سر انسان در «بالای» بدن و نه پایین بدن، برای مثال؛ باعث شده است مفاهیمی چون خوب، اخلاقی، و الهی با متافرِ «بالا» (و آسمان) بیان شود. با آزمایش نشان داده اند افرادی که با پله برقی به سمت طبقات بالاتر یک مرکز خریده رفته اند، در مقایسه با کسانی که با پله برقی به سمت طبقات پایین رفته اند؛ در کمک به صندوق خیریه رغبت بیشتری نشان داده اند! بنابراین ادعای پژوهشگران این است که متافرهای بدنی (embodied methaphors)  در فرآیند «درک»، «شناخت»، و «کنش» انسان تاثیر دارند. بنابراین به نظر می رسد استفاده قرآن از زبان استعاره  و به ویژه متافرهای مرسوم در جامعه مخاطب، در کمال هوشمندی بوده است. باید این زبان استعاره را فهمید تا بتوان قرآن را فهمید. آموزش و فهماندن عمیق ترین مفاهیم و معانی به مخاطب «امی» قریش، چالشی بس بزرگ بوده است!

در این نوشتار ۱۲ بخشی که در سه قسمت منتشر می شود، درباره موضوعات زیر مطالبی ارائه می گردد. قسمت نخست که نوشته پیش رو می باشد شامل بخش های ۱ تا ۴، و قسمت دو شامل بخش های ۵ تا ۸ می باشد.  بخش های ۹ تا ۱۲ در قسمت سه مقاله ارائه می گردد:

یکم: رابطه دنیا و آخرت

خداشناسی و جهان شناسی با مثال خلقت چارپایانورود به بحث هستی با «خلقت» و نه «وجود»حضور در فضا-زمان و در فضای بی زمانامر خدا در یک چشم به هم زدن، و خلقت تدریجی

دوم: نگاهی به نفس و روح در فلسفه و عرفان اسلامی

وجود و ماهیتصیرورتنفس و روحوحی و عرفان- مولوی و دل

سوم- تضادها و تعارضات مسلمانان با جهان در حال پیشرفت

حقیقت خلقت؛ کشف و کاشفان قوانین آن«عمل صالح»، مومنین و جهان در حال پیشرفتدستور قرآنی نیکی کردن مومنان پیرو پیامبر به کفار قریشبرخی از خداناباوران در تکاپوی مدلی غیرمتافیزکی از جهان هستی ماده و معنا

درباره انشاء و خلقت تدریجی انسان در [۲] [۳]، و درباره نظام «خلق و امر» و جایگاه و آزمون انسان در جهان هستی در [۴] [۵] بحث شده است. در راستا و در تکمیل مدل نظام «خلق و امر»[۴] ، تلاش این مقاله ارائه مدلی کل‌نگر از هستی انسان در دنیا و آخرت و در انضمام با مدل ارائه شده در [۴] می باشد. برخی از کلیدواژه های مربوط در قرآن چنین است: «خلق»، «نفع»، «حسن»/«احسن»، «عمل»، «صلح»/«صالحات»، «بقی»/«باقیات»، «امن»/«ایمان»،  «ارض»، «سمو»/«سماوات»، «حیی»/«حیات»، «موت»، «بعث»، «نفس»، «روح»، «دین»، «صراط»، «مستقیم»، «بلو (ابتلا)»، «فطر»، «وجه»، «سلم»/ «سلام»، «دنیا»، «آخرت»، «عود»/«یعید»، «رجع»،  «سوع»/«الساعه»، «خلد»، و «رضی»/«رضوان». خوانندگان گرامی چنانچه مایل باشند، می توانند با این کلیدواژه ها و نظایر آن آیات مربوطه را در رابطه با هم مطالعه کنند. نتیجه گیری نوشته پیش رو این است: غایت هستی انسان چه در این دنیا و چه در آخرت «سلام» است و با «احسن عمل».

۱.  خداشناسی و جهان شناسی با مثال خلقت چارپایان

در تعامل قرآن با مخاطبان و در رابطه با موضوع خدا؛ «خلقت» و «خالق» محور می باشد و نه مفاهیمی چون  «وجود»  و «واجب الوجود» در سنت فلسفه یونانی و فلسفه یونانی-اسلامی. در این نوشتار تلاش می شود با آیات قرآن و با محوریت مثال ساده قرآنی خلقت چارپایان (انعام)، به برخی از مفاهیم و پرسش های فلسفی مطرح درباره هستی انسان و هدف از آفرینش جهان نقبی زده شود.

به نظر می رسد در فلسفه یونانی-اسلامی ورود به بحث خدا و جهان از دروازه «وجود» و «واجب الوجود»،  نقطه عزیمت خوبی نبوده است. می توان گفت فلاسفه و حکمای اسلامی در میراث خواری فلسفه یونانی، موفقیت چندانی نداشته اند.  تناقص های بنیادین بین فلسفه موسوم به اسلامی با مفاهیم قرآنی دلیل این مدعاست. عموما روش چنین بوده است که برای تایید مفاهیم  اصلی برگرفته از فلسفه یونانی، با مراجعه  گزینشی به قرآن، تعداد اندکی تک گزاره (پاره آیه)  از قرآن گزینش شده است. در گام های بعدی اما قرآن به تدریج با فلسفه یونانی  (اسلامی شده) تفسیر شده است! در حالی که می بایست نخست با مطالعه کلیه آیات قرآن و در رابطه با هم- تاکید می شود مطالعه تمام آیات در رابطه هم- مفاهیم کلی قرآنی درباره هستی و خلقت به طور منسجم نتیجه گیری می شد و سپس این مفاهیم کلی با مفاهیم فلسفه یونانی مثلا مورد مطالعه تطبیقی قرار می گرفت.

گفته شد که قرآن در خداشناسی و جهان شناسی وارد بحث «وجود» نمی شود. بلکه در راستای هدایت مخاطب، هم در استدلال و هم در تاثیرگذاری قلبی و احساسی، عظمت و فواید «خلقت» محور کانونی می باشد. در این بخش تلاش می شود با مثال خلقت چارپایان (دامها) (مومنون:۲۱، یس:۷۰ تا ۷۵، نحل:۳ تا ۱۰)؛  نگاهی به روش قرآن در تعامل با مخاطبان موضوع هدایت قرآن داشته باشیم. فواید «خلق» انعام، با چنین استدلالی محور گفتگو می باشد: چارپایانی که این همه برای شما «منافع» دارند، «خلقت» خداست- خلقتی که «حق» است. چطور بت هایی را به خدایی گرفته اید که حتی قادر به تشخیص «منفعت و ضرر» خود نمی باشند. حال اگر فردی از جمعیت بت پرست مخاطب به خدای «خالق» و «رب» جهان ایمان بیاورد، این خدا یک مفهوم مجرد ذهنی فلسفی مثل وجود و یا واجب الوجود نیست. خدایی است که به مشاهده و تفکر و تعقل در «آیات خلقت» دعوت می کند. خدایی است که به استفاده کردن از نعمت های خلقت، به رحمت و فضیلت، به عمل صالح،  و به صلح و سلام (هم در این دنیا و هم زندگی جاودان دنیای دیگر)؛ دعوت می کند.  خدایی که می گوید دستاورد سبقت در خیرات و احسن عمل در این دنیا، نه تنها داشتن زندگی سرشار از رفاه و آرامش در این دنیا، که معیار سنجش برای تعیین جایگاه عالی و زندگی سرشار از نعمت و امنیت و آرامش آخرت فرد نیز می باشد.

استدلال قرآن ساده است: خدا حق است چون می تواند چیزهایی را خلق کند که حقیقی است و برای شما منفعت دارد. به بیان دیگر آن چه خدا خلق کرده است تصور و یا وهمی در ذهن شما نیست. واقعی است. از گوشت و شیر و پوست آن ها استفاده می کنید. بت هایی که می پرستید باطلند، چون حتی اختیار نفع و ضرر خود را ندارند. در آیه رعد:۱۷، برای آموزش تفاوت «حق» و «باطل» از مثال کف روی آب رودخانه و کف روی فلز در حال پالایش استفاده شده است. آب و فلز که «نفع» دارد، «حق» است و می ماند. اما کف روی آب و فلز گداخته که بی مصرف است باطل است و از بین می رود. قرآن خلقت چارپایان را  چون سایر اجزای خلقت «حق» می داند. به مخاطب می گوید در خلقت چارپایان برای شما منافع بسیاری («منافع کثیره») است. در توضیح منافع گفته می شود که:  از گوشت آن ها می خورید، شیر آن ها را می نوشید، از پوست آن ها خانه و سرپناه درست می کنید، از پشم و کرک و موهاى آن ها استفاده می کنید،  از آن ها سواری می گیرید، و با آن ها بارهای خود را حمل می کنید. افزون بر این موارد به جلوه و زیبایی گله دامها به هنگام بردن به چراگاه و هنگام بازگشت از چراگاه نیز اشاره شده است. پس بت هایی که حتی اختیار سود و زیان خود را ندارند، چطور می توانند چیزی «خلق کنند» و به شما «نفعی» برسانند.  با این حساب بت پرستانی که نه تنها حقایق را می پوشانند، بلکه مانع راه خدا هستند اعمالشان تبه کاری (سیئات)  است.  اما کسانی که با دست کشیدن از بت ها به خدا ایمان می آورند و به عمل صالحات می پردازند، خدا هم سئیات گذشته آنان را می پوشاند و هم حال و روز کنونی آن ها را بهبود می بخشد. اینجاست که به آنان گفته می شود کفرورزان از «باطل» پیروی می کنند، اما ایمان آورندگان از «حق» پیروی می کنند. به روشنی پیامد کفر ورزیدن یا ایمان آوردن را در تفاوت عمل،  یعنی تفاوت در سئیات و  صالحات بیان می کند. و این که بهبود و  اصلاح  امور با عمل صالح شدنی است.

بد نیست برای پرهیز از ابهام همین جا یادآوری شود که جنگ مومنین پیرو پیامبر با مشرکان مکه، جنگ عقیدتی نبوده است. جنگ دفاعی با کسانی بوده است که با آزار و تعدی به یاران پیامبر آنان را از خانه و کاشانه خود اخراج کرده بودند و با آنان به جنگ برخاسته بودند. در آیات ممتحنه:۸ و ۹ به روشنی این موضوع توضیح داده شده است و در دنباله به مومنین گفته می شود که  به آن دسته از مشرکانی که با آن ها در جنگ نیستند نیکی کنند و در تعامل با آن ها به عدالت (قسط) رفتار کنند- که در بخش ۱۱ به آن نگاهی می اندازیم. افزون بر کژفهمی جایگاه انسان در دنیا و رابطه آن با آخرت، فهم نادرست از علت جنگ بین پیروان حضرت محمد و دشمنانشان؛ امروزه مسلمانان رادیکال را به دشمنی با جهان مدرن در حال پیشرفت و قتل و تروریسم کشانده است.

از طرف دیگر در خلقت چارپایان، خدا به مخاطبین آیات تاکید می کند که این ها را با دست خود و «عمل» خود برای شما آفریده ام: انا خلقنا لهم مما عملت ایدینا انعاما (یس: ۷۱). حال اگر «عملت» خدا در خلق گاو و گوسفند و شتر و خر و قاطر و اسب-را به  «عمل» صالح در صدها آیه قرآن ربط دهیم،  مفهوم «عمل صالح» روشن تر می شود.  در صدها آیه قرآن «ایمان» و «عمل صالح» چون دوقلوی به هم چسبیده اند. خواهیم دید دین دو رکن دارد: الف-ایمان،  و ب-عمل صالح. افعالی چون نماز و زکات و سایر عبادات و شعایر، «عمل صالح» مورد نظر قرآن نیست. با مطالعه آیات قرآن در رابطه با «اصلاح» و «فساد» در زمین در می یابیم که «عمل صالحات» به اعمال فردی و فقط برای نفع فردی محدود نمی شود. حتی به اثر هر فرد در اصلاح و  پیشرفت جامعه ای که در آن زندگی می کند نیز محدود نمی شود. بلکه  تا اثر هر فرد در زندگی جمعی بنی آدم در سیاره زمین گسترده است. نمونه دیگر آیات قرآن، وحی و یاددادن برای عمل ساخت و ساز و تولید است: صنعت زره سازی به داوود، ساختن کشتی به نوح،  و ساختن خانه و تولید عسل به زنبور- که برای نفع انسان می باشد. «عرش» که فعل آن ساختن و بنا کردن است، همان منظومه خورشیدی است که «ساخت» خدا می باشد و نه «تخت» خدا!

بنابراین با  مثال حقیقت خلقت چارپایان و  منافعی که هر کدام برای انسان دارد، آیاتی که در آن از «حق» بودن خلقت «آسمان ها و زمین» و سایر مخلوقات سخن رفته است روشن تر می شود.  در روش هم خدا به مخاطب می گوید مگر «نمی بینید» چارپایانی را که با دست خودم برای شما آفریده ام : او لم یروا انا خلقنا لهم مما عملت ایدینا انعاما؟ همانطور که می گوید مگر نمی بینید خدا آسمان ها و زمین را به حق خلق کرده است: «الم تر ان الله خلق السماوات والارض بالحق». و هر فرد را به تفکر در جهان بیرون فرا می خواند که «حق» است: «او لم یتفکروا فی انفسهم ما خلق الله السماوات والارض وما بینهما الا بالحق واجل مسمی» (روم:۸). با دقت در آیات خلقت و تاکید بر «حق» بودن خلقت به آسانی می توان نتیجه گیری کرد که جهان خارج ما  – چنان حقیقی و واقعی است که انسان واقعی از آن می خورد و می نوشد و سواری می گیرد و زیبایی آن را می ستاید. مخاطبین قرآن برای گوش ندادن به آموزه های پیامبر و سخن لغو  گفتن، بارها در آیات قرآن مورد سرزنش واقع شده اند. اما این که می توانند حرف بزنند، به عنوان یک مثال حقیقی بودن جهان بیان شده است: فو رب السماء والارض انه لحق مثل ما انکم تنطقون (ذاریات:۲۳). خلقت همان طور حقیقت دارد و واقعی است که قوه ناطقه انسان حقیقت دارد. حال سخن لغو گفتن برخی افراد چیزی از حقیقت قوه بیان و مفهوم سازی گونه انسان نمی کاهد. توانی که در مقایسه با خلقت گونه های سایر جانوران فقط به گونه انسان داده شده است.

ناگفته نماندکه اینجا سخن از حقیقی و واقعی بودن هستی و قوانین آن می باشد، این که هدفدار است و بیهوده آفریده نشده است خود بحث دیگری است. هدف غایی در هر دو زندگی دنیا و زندگی آخر، «سلام» می باشد که وجهی از آن صلح فرد با خود و دیگران است. با مقایسه چگونگی زندگی در بهشت، می توان مولفه های اصلی زندگی آرمانی در این دنیا را چنین نتیجه گیری کرد: رفاه، فراوانی، و «سلام» – که مستلزم ایمان و عمل صالح انسان می باشد. در آخرت، افزون بر  نعمت های بهشت و زندگی جاودانه، «رضایت» یا خشنودی خدا از هر فرد، بالاترین پاداش است. البته طبق تاکید قرآن، «رضایت» بین خالق و مخلوقِ انسان، دو طرفه است.

اگر خلقت «حق» است و واقعی، پس قوانین خلقت نیز واقعی می باشند و حقیقت دارند. حال مثلا ستیز کور با دانشمندانی که عمر خود را صرف کشف حقایق خلقت می کنند- و مثلا هواپیما را جایگزین الاغ برای زیارت حج کرده اند- از کجا می آید؟! مگر قرآن مخاطبین را برای شکرگزار بودن خلقت چارپایان مورد عتاب قرار نمی دهد؟ چارپایانی که خدا با دست خودش خلق کرده و آن ها را برای آن ها رام کرده است و برای آن ها منافع فراوان دارد: ولهم فیها منافع ومشارب افلا یشکرون؟ (یونس:۷۳). حال اگر از دانشمندان و فن آوران تشکری نمی شود، مورد اهانت قراردادن دانشمندان و دانش و روش های تجربی که این همه برای زندگی و راحتی انسان «منافع» دارد، از کجا می آید؟

۲.   ورود به بحث هستی با «خلقت» و نه «وجود»

همانطور که در بخش قبل یادآوری شد، بر خلاف بسیاری از فلاسفه و حکما و متکلمین اسلامی، در بحث خدا و دنیا و آخرت، قرآن هرگز با مخاطبان وارد بحث «وجود» نمی شود. اگر به سوره های قرآن نگاه ساختاری داشته باشیم، در می یابیم که «خلقت» و به ویژه خلقت زمین و آسمان ها و هر چه در آن هاست محور بحث و استدلال می باشد. به بیان دیگر به جای «وجود» یا همان «واجب الوجود» فلسفی، از «خالق» مخلوقات و تنظیم کننده و اداره کننده نظام خلقت سخن رفته است. نشانه ها و آثار رحمت و علم و قدرت خدا در نظام خلق و امر، و نه «وجود» خدا، به بحث گذاشته می شود. برای نمونه در دنباله به چند مورد دقت می کنیم.  خدا آسمان ها و زمین و هر چه بین آنهاست به «حق» و با عمری محدود خلق کرده است که برای مومنین نشانه است: «ما خلقنا السماوات والارض وما بینهما الا بالحق واجل مسمی» (احقاف:۳)، ما خلقناهما الا بالحق (دخان:۳۹)، «خلق الله السماوات والارض بالحق ان فی ذلک لآیه للمومنین» (عنکبوت:۴۴)، «وخلق الله السماوات والارض بالحق ولتجزی کل نفس بما کسبت»» (جاثیه:۲۲). وهو الذی خلق السماوات والارض بالحق ویوم یقول کن فیکون قوله الحق (انعام:۷۳). وما خلقنا السماوات والارض وما بینهما الا بالحق وان الساعه لآتیه (حجر:۸۵).

در راستای تبیین حقانیت خلقت، از نشانه های خدا در جهان بیرون و جهان درون هر فرد سخن رفته است: «سنریهم آیاتنا فی الآفاق وفی انفسهم حتی یتبین لهم انه الحق» (فصلت:۵۱). می دانیم که بدن انسان خود جهانی است بس عظیم! در نمونه دیگری از آیات قرآن، مخاطبین مورد پرسش قرار می گیرند که آیا در آیات خلقت جهان فکر نکرده اند. آیا غیر از خدای خالق آسمان و زمین، کسی را ولیّ خود می گیرند: «الم تر ان الله خلق السماوات والارض بالحق» (ابراهیم:۱۹).  «او لم یتفکروا فی انفسهم ما خلق الله السماوات والارض وما بینهما الا بالحق واجل مسمی» (روم:۸)، «قل اغیر الله اتخذ ولیا فاطر السماوات والارض» (انعام:۱۴). چه کسی غیر از خدا می تواند مالک آسمان ها و زمین باشد: «قل لمن ما فی السماوات والارض قل لله» (انعام:۱۲)، «ام لهم ملک السماوات والارض وما بینهما» (ص:۱۰). در راستای اثبات حقانیت آیات قرآن، به مخاطبین می گوید که آیات قرآن از طرف خدایی نازل شده است که خالق چنین عظمتی است و به تمامی اسرار آن آگاه است: «تنزیلا ممن خلق الارض و السماوات العلی» (طه:۴) . «قل انزله الذی یعلم السر فی السماوات والارض» فرقان:۶). در دسته دیگری از آیات قرآن به مخاطب گفته می شود که به آن چه در آسمان ها و زمین است نظر کند. به آثار رحمت خدا بنگرد و  ببینید چگونه زمین را بعد از موت زنده می کند. و همین خداست که مردگان را نیز زنده می کند: «قل انظروا ماذا فی السماوات والارض». «فانظر الی آثار رحمه الله کیف یحیی الارض بعد موتها ان ذلک لمحیی الموتی» (روم:۵۰). در زمین به جستجو بپردازند و مشاهده کنند که چگونه خدا خلقت را شروع می کند: «قل سیروا فی الارض فانظروا کیف بدا الخلق» (عنکبوت:۲۰).

پس اینجا تلاش می شود با توجه به آیات «خلقت» در قرآن، فهمی از «هستی» و دنیای آخرت ارائه گردد. توجه شود که با آیات خلقت در قرآن، درباره «هستی» سخن می گوییم- و نه نظریه پردازی درباره خلقت و «مراتب» خلقت با تعریف خود ساخته از «وجود»! این که بگوییم «وجود» (هستی) غیر از «واحب الوجود» (خدا) نیست که جهان را پر کرده و در نتیجه جایی برای «موجود» (مخلوقات) باقی نمانده است؛ به گمان من سرآغاز انحراف و سرگردانی های بعدی در استدلال است. البته همانطور که در [۴] و [۵] بحث شده است افزون بر فرض نادرست چیدمان «مراتبی» خلقت بر مبنای فهم افلاکی یونانی از جهان، درک نادرست از «اسماء» و «غیب» و «نور» در آیات قرآن نیز خود در سست بنیانی برخی از دستگاه های فلسفی عرفانی بی تاثیر نبوده است. صدها آیه قرآن می گوید که خدا مالک و خالق جهان است. خدا نگه دارنده و اداره کننده جهان می باشد. خدا خالق هر چیز- و بر هر چیز قدیر و علیم و بصیر و شاهد می باشد. بر اساس آیات قرآن، آن چه مسلم است «روح» و یا تنزیلی از روح خدا در نظام خلق و امر در کار است. اما همه جا بر احاطه خدا بر مخلوقات تاکید شده است. به بیان دیگر اگر چه خدا ورای فضا-زمان می باشد، اما روح خدا در نظام پویای هستی که بخشی از آن نظام «خلق و امر» جهان ما می باشد، دائم حضور دارد و در کار خلق و تحقق «امر» خدا می باشد.

از طرف دیگر اگر بپذیریم که خلقت جهان «تدریجی» است، به فهم بهتر ما از هستی کمک می کند.  خلقت «زمین و هفت آسمان» مثال خوب و روشنی است که در چندین  آیه قرآن آمده است.  مگر در این آیات تاکید نشده است که هفت آسمان و زمین در شش «یوم» (مرحله) خلق شده است. مجموعه «هفت آسمان و زمین» را هر چه فرض کنیم، مسلم است که در یک لحظه خلق نشده است. در [۴] با استفاده از آیات دیگر قرآن بحث شد که هفت آسمان و زمین همان منظومه خورشیدی محل سکنای ما می باشد. آیا خدا هشت سیاره منظومه شمسی را در یک لحظه از جای دیگری حمل کرده است و با یک جرثقیل غول پیکر به بزرگی وسعت منظومه خورشیدی هر سیاره را در مدار خود قرار داده است؟ آیا برای حرکت هر یک در مدار معین به آن ها فوت کرده است؟ اگر هفت آسمان و زمین را کل یونیورس فرض کنیم که کار بس مشکل تر می شود! امروزه می دانیم که میلیون ها سال طول می کشد که طبق قوانین خلقت یک سیاره در مداری پیرامون ستاره اش شکل گیرد. درباره امر خدا و «کن فیکون» در یک لحظه، در بخش ۴  بحث شده است.

۳.حضور در فضا-زمان و در فضای بی زمان

برخی از فلاسفه و حکیمان اسلامی، حیات آخرت انسان را جسمانی نمی دانند. به نظر می رسد در فلسفه و عرفان اسلامی سرمایه گذاری زیادی روی «روح» شده است. عموما حقیقت انسان را روح او و کمال انسان را در کمال روح او میدانند. در بخش ۷ این نوشتار درباره «روح» و «نفس» جداگانه بحث خواهد شد.  برداشت نگارنده از آیات قرآن این است که حیات آخرت یک حیات فیزیکی است شبیه حیات دنیا منهای زمان. طبق آیات قرآن نه تنها انسان که حیوانات نیز در دنیای آخرت گردآوری خواهند شد: ثم الی ربهم یحشرون (انعام:۳۸).  «حشر» حیوانات در آخرت، خود به تنهایی می تواند دلیلی باشد بر جسمانی بودن حیات آخرت. وگرنه خیلی سخت بتوان «روح» حیوانات را مشمول سیر کمال و حضورشان در آخرت را حضور  «روح» آن ها پنداشت!

چکیده مطلب چنین است: با توجه به مدل ارائه شده در [۴]، «کلمه» انسان با «امر» خدا در سیاره زمین (فضا-زمان) «خلق» می شود. یعنی دارای «هستی» حیات دار و زمان دار می شود. جفت نخست انسان به تدریج انشاء و خلق می شود. سپس بنی آدم از جفت نخست، به طور جنینی تکثیر و در زمین پخش می شود. هر فرد انسانی، در هستی ذاتا متغیرِ مبتلا به خیر و شر این دنیا، با «احسن عمل» مورد آزمون قرار می گیرد. هر فرد با اعمال خود، چگونگی زندگی این دنیا و متناسب با آن هستی جاودانه و بدون زوال آخرت خود را می سازد. تغییر و ابتلا، ویژگی ذاتی هستی دنیا می باشد، اما هستی آخرت عاری از تغییر و ابتلا می باشد. می توان زمان را به تغییر، و  بی زمانی را به بی تغییری نسبت داد! با سررسیدن اجل سامانه خورشیدی، سیاره زمین در فضای بی زمان به سیاره دیگری تبدیل می شود که محل استقرار و زندگی بی زوال و بی مرگ مخلوفات زمین خواهد بود. وقوع قیامت یا به سر آمدن اجل منظومه شمسی و سیاره های آن شامل زمین پایان کیهان نیست. منظومه های دیگر با سیاره هایی که حیات دار می شوند درحال شکل گیری اند. هستی زمان دار و هستی بی زمان در کیهان قابل تصور است. تا زمانی که از نواحی «تاریک» کیهان که بیشتر آن را تشکیل می دهد دانشی به دست نیاوریم؛ می توان درباره فضای بدون زمان در این نواحی گمانه زنی کرد!

درست است که توصیف برخی از صحنه های عذاب و پاداش در جهنم و بهشت برای ترساندن و ترغیب مخاطب قریشی با استفاده از ملموس ترین مثال ها در این دنیاست؛ اما به نظر می رسد که «حیاتِ» بدون جسم در آخرت، ناقض هستی «حیات» دار در فضا-زمان این دنیا باشد. پرسش اساسی این است: اگر بپذیریم که هر «کلمه» با «امر» خدا «خلق» می شود [۴]، چرا باید خدا دوباره «خلق» را به «کلمه» و «کتاب» برگرداند؟  چرا باید خدا جهانی چنین با عظمت و مخلوقات آن را بسازد و خلق کند که باید دوباره نابود شود؟  مدعای این نوشتار  بر اساس آیات قرآن این است که خدا «خلق» را به «خلق» برمی گرداند و نه به کلمه: «الله یبدا الخلق ثم یعیده» (روم:۱۱). هر «خلق» زمان دار با سر آمدن «اجل» آن، به «خلق» بی زمان جهان آخرت برگردانیده می شود و جاودانه می شود. خدا دائم در کار خلق است. یعنی نه شروع خلق جدید در فضا-زمان متوقف می شود و نه آن چه در فضا-زمان خلق شده است از بین می رود. تریلیون ها منظومه مانند سامانه خورشیدی ما در فضا-زمان هستی دارند که هر کدام با اجل خود در هم فرو می ریزند و به سامانه دیگر تبدیل و مخلوقات آن در بی زمان در سامانه جایگزین گردآوری می شوند. اما همانطور که اجل منظومه ای به سر می آید، منظومه های دیگری متولد می شوند. شروع خلقت و بازگرداندن آن کار همیشگی خدا می باشد. با سرآمدن اجل سامانه خورشیدی،  مخلوقات زمین (انسان و حیوانات) در زمین جایگزین در فضای بی زمان گردآوری می شوند. جایگاه هر فرد انسانی با ارزیابی کارنامه عمل صالحات و سیئات او در حیات دنیا، در حیات جاودانه آخرت مشخص خواهد شد. در این بخش درباره تفاوت «عود» و «حشر» و «رجع» مخلوقات بحث می شود تا مطلب روشن تر گردد.

گفته شد که برگشت (یعید) خلق یک برگشت فیزیکی است. حال می خواهیم با توجه به نقش «روح» در خلق مخلوقات زنده، درباره نقش آن در حیات آخرت گمانه زنی کنیم. اگر به آیات قرآن درباره خلقت انسان و نقش «روح» دقت کنیم، «نفخ» روح فقط یک بار و برای دادن حیات به هر گونه/نوع مخلوق، و در بدو خلقت آن نوع می باشد. در تکثیر هر نوع مخلوق زنده، حیات خود به خود از طریق نطفه منتقل می شود. یعنی برای حیات دار کردن هر فرد از هر نوع، نفخ روح به هر نطفه لازم نیست. مثلا هر تخم مرغ، مستعد «حیات» است- که در محیط فیزیکی مناسب ممکن است جوجه شود. پس به زبان ساده  می توان گفت که کارکرد روح در خلق و دادن «حیات» به انسان تکنیکی است. یعنی بدون دمیدن روح در ذره اولیه، خلق مخلوق «حیات دار» انسان (و هر مخلوق زنده ای) عملی نمی باشد- همانطور که امر خدا با روح (الروح) در سایر اجزای خلقت (مثلا منظومه خورشیدی)  در ساخت و تنظیم و تعادل و حفظ آن در کار می باشد. از طرف دیگر چنانچه در بخش «نفس و روح» بحث خواهد شد، در دستگاه و پیشگاه خدا هر فرد انسانی هویت یا شناسه خود را دارد. هر فرد اختیاردار و مسئول چگونه رقم زدن هستی خود می باشد- چه در این دنیا و چه در آخرت؛ که بر مبنای عمل صالح فرد رقم خواهد خورد. چه دلیلی دارد که خدا بخواهد روح (خودش) را در این دنیا تقسیم یا متکثر کند و در دنیای آخرت دوباره جمع کند؟ فروکاهیدن خدا به روح و پیوستن روح هر انسان به خدا در آخرت به نظر می رسد بسیار ساده انگارانه باشد. روح خدا که حی القیوم است در جهان هستی در کار می باشد؛ اما خدا خیلی بیشتر از روح است! بر اساس مدل «حیات-موت-حیات»، هر «نفس» یا «من» و یا «خود» انسانی از منظر دیگران- مستقل از حیاتش در این دنیا، مستقل از بی حیاتی اش در مرحله موت، و مستقل از حیاتش در آخرت- یک «نفس» هستی دار است. درباره هر جنبده حیات داری چنین است. هر حیوانی نیز چون انسان شناسه خود را دارد که در کتاب خدا ثبت است.

در مرحله «موت»، هیچ «نفسی» حیات ندارد- چه انسان باشد و چه حیوان؛ اما هستی دارد. به این نکته باید خوب دقت کرد: هر فرد یا نفسی در مرحله «موت» با این که «حیات» ندارد اما «هستی» دارد. یادآوری می شود که پدیده «موت»، خلق است. «فوت» مرحله خروج از «حیات دنیا»  و ورود به مرحله «موت» می باشد.  پس خلط «روح» با «نفس» می تواند آغاز کژفهمی از چگونگی هستی آخرت و حتی هستی این دنیا باشد. برای مثال اگر هستی موجودات زنده، قابل فروکاهیدن به روح بود، چرا  در ابتدای خلقت با دمیدن روح در ذره اولیه انسان، شُتُر خلق و  انشاء نمی شود. چیز دیگری در ذره اولیه شتر است که شتر می شود. همانطور که از ذره اولیه انسان، انسان خلق می شود. با تکثیر انسان و شتر،  این چیز متمایز در گونه انسان به هر فرد انسانی و این چیز متمایز در گونه شتر به هر شتر منتقل می شود. در مرحله موت و مرحله دنیای آخرت، هویت هر فرد حفظ می شود که با روح فرق دارد. پس می توان چنین گفت: هر فرد یا نفس انسانی در مرحله ای از هستی خود (مرحله موت)، یک هستی بدون حیات و بدون جسم دارد؛ اما هیچ فرد یا نفس انسانی، هستی حیاتدار بدون جسم ندارد. با مرگ هر نفس، روح آن نفس به تعبیر رایج به جای دیگری پرواز نمی کند!؟ به باور من باید گفت  آن نفس فاقد حیات می شود. برای حیات دار شدن هر نفس در دنیای آخرت، دوباره به نفخ روح نیاز است؛ همانطور که در شروع یا بدو خلقت از «نفس واحده» – نفس آن نفس- در آن روح دمیده شده است.

بنابراین حتی اگر آن همه آیات قرآن درباره حیات جسمانی آخرت را نمادین فرض کنیم، با روح و تکامل روح نمی توان حیات آخرت را ثابت کرد. بسیاری از آیات قرآن از «بعثت» و «حیات» جسمانی هر فرد در آخرت سخن می گویند. در آیه حج:۵ برای کسانی که در «بعثت» آخرت تردید دارند،  مراحل خلقت گونه انسان از خاک (زمین) و سپس از نطفه یادآوری می گردد. این که چگونه دو زوج نخستین انسان چون گیاهان از زمین روینده اند. در آیات مومنون:۱۲ و ۱۳ و ۱۴ مراحل خلقت انسان بیان شده است. در دنباله این آیات در مومنون:۱۵ و ۱۶ بر مرحله «موت» و سپس «بعثت» پس از موت تاکید شده است: «ثم انکم بعد ذلک لمیتون .ثم انکم یوم القیامه تبعثون». آیه نمونه دیگر درباره خلقت (گونه انسان)  از نفس واحده و «بعثت» پس از «موت» هر نفس (فرد): «ما خلقکم ولا بعثکم الا کنفس واحده» (لقمان:۲۸).  و نمونه آیه خلق و انشاء تدریجی گونه انسان از نفس واحده: «وهو الذی انشاکم من نفس واحده فمستقر ومستودع» (انعام:۹۸). خدایی که انسان را در بدو خلقت از بی حیاتی حیات داده است، قادر است پس از موت نیز حیات دوباره دهد: «وکنتم امواتا فاحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم ثم الیه ترجعون» (بقره:۲۸). خدایی که قادر به خلق آسمان ها و زمین است، قادر به حیات دادن به موت می باشد: «بقادر علی ان یحیی الموتی» (احقاف:۳۳).  پس چه بدو خلقت انسان در روی زمین و چه پس از موت، سخن از حیات بخشیدن است. که با نفخ روح انجام می شود. اگر بعثت و زنده کردن انسان در آخرت، مستلزم حیات دادن به جسم نباشد چطور روح برای زنده شدن به روح نیاز خواهد داشت؟!

دلیل دیگر برای اثبات حیات جسمانی در آخرت این است که مخلوقات غیرجاندار مثلا سیاره زمین نیز برگردانده و یا بازخلق می شوند.  اگر به تفاوت بین «عود» و «رجع» در آیات برگشت به خدا دقت کنیم، می تواند به فهم مطلب کمک کند. این دو برگشت دو مفهوم متفاوت می باشند، اگر چه به فارسی هر دو مفهوم بازگشت یا برگشت ترجمه می شوند. در آیات زیادی گفته شده است که خدا «خلق» را آغاز می کند و سپس آن «خلق» را  برمی گرداند، برای مثال: «او لم یروا کیف یبدی الله الخلق ثم یعیده» (عنکبوت:۱۹). در حالی که در آیات «رجع» سخن از بازگشت انسان به «سوی» خداست! «یعید» یا  برگرداندن «خلق»، شامل همه چیز می شود- مثل منظومه شمسی و زمین و انسان. می دانیم که فرآیند خلق هر چیزی در فضا-زمان آغاز می شود تا تدریجا  کامل شود. پس از تکمیل، مدتی عمر می کند تا اجل تعیین شده اش به سر آید. مثلا آسمان ها و زمین یا منظومه شمسی، «اجل مسمی» خود را دارد. «یعید» از ریشه «دعو»، به چنین برگشتی گفته می شود. اما بازگشت یا رجعت (از ریشه «رجع») به سوی خدای مرجع همه امور،  ویژه انسان و برای داوری و باخبر شدن از کارنامه و مطلع شدن از چیزهایی می باشد که به انسان وعده داده شده است. همچنین آگاهی دادن درباره موضوعات مورد اختلاف در این دنیا می باشد. انسان هم شامل «رجع» می شود وهم شامل «عود» و هم شامل «حشر» یا گرد آمدن دست جمعی. حیوانات شامل «حشر» می شوند. در مورد حیوانات، «رجع» برای پاسخگویی و داوری نزد خدا موضوعیت ندارد. اگر به روم:۱۱ دقت کنیم می بینیم که برگرداندن خلق، مرحله ای از رجعت است. یعنی مخلوق انسان نخست به همان مخلوق انسان برگردانده می شود و سپس برای حساب و کتاب به رجعت ادامه می دهد: «الله یبدا الخلق ثم یعیده ثم الیه ترجعون» (روم:۱۱). اگر روم:۱۱ را با بقره:۲۸ مقایسه کنیم، حیات دادن به مخلوق در مرحله «یعید» و در راستای رجعت روشن تر می شود: «وکنتم امواتا فاحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم ثم الیه ترجعون» (بقره:۲۸).

حال به طه:۵۵ دقت می کنیم: «منها خلقناکم وفیها نعیدکم و منها نخرجکم تاره اخری». در این آیه گفته می شود که شما (انسان) را از زمین خلق کردم (شروع خلق انسان از ذره اولیه) و به زمین بر می گردانم (نعیدکم از ریشه عود) و زمان دیگری از آن (زمین) خارج می کنم. یعنی همان قانون شروع خلق و بازگردانیدن خلق (هُوَ یُبْدِئُ وَیُعِید) در فضا-زمان، که در تعداد زیادی آیه تکرار شده است. پس در طه:۵۵ به روشنی می بینیم که انسان «خلق» شده (جسم دار شده) بازگردانیده می شود. مثلا گفته نشده است که روح شما را برمی گردانم.

گفته شد که در فرآیند خلقت انسان از نقطه صفر در محیط آب و گِل تا خلق جنینی، حیات نفخ شده در نقطه صفر از طریق نطفه به انسان های تکثیر شده منتقل می گردد. اما امروزه می دانیم که همزمان ویژگی های ژنتیکی والدین نیز به طفل منتقل می گردد. به بیان دیگر هویت و شناسه هر فرد (نفس)، با فیزیک فرد گره خورده است.

تا اینجا با مفهوم «نعید» یا برگشت در مورد مخلوق حیات دار انسان آشنا شدیم. حال به  آیه انبیا:۱۰۴ نگاهی می اندازیم که درباره شروع خلقت و برگرداندن آسمان (زمین) می باشد: «یوم نطوی السماء کطی السجل للکتب کما بدانا اول خلق نعیده». اینجاست که اگر فهم درستی از «خلق» نداشته باشیم در فهم «نعید» دچار مشکل می شویم. مگر زمین «روح» دارد که روحش برگشت داده شود؟ تا آن جایی که می توان از آیات قرآن برداشت کرد، «زمین و آسمان های» دیگری جایگزین زمین و آسمان های (منظومه خورشیدی) فعلی می شود: یوم تبدل الارض غیر الارض والسماوات وبرزوا لله (ابراهیم:۴۸). یعنی پس از برگشت، سیاره زمین، که محل «استقرار» بنی آدم و سایر جنبدگان است، با سیاره دیگری جایگزین می شود که مخلوقات در آن جمع و مستقر می شوند. یعنی خانه و ساکنین این دنیا، هستی زوال ناپذیر (بی زمان) می یابند! در آل عمران:۱۳۳ و حدید:۲۱ از «جنتی» سخن رفته است که پهنای آن اندازه آسمان و زمین است: «وجنه عرضها کعرض السماء والارض». اینجا به ابعاد سیاره محل سکونت آخرت نیز اشاره شده است. بد نیست یادآوری شود که واژه «معاد» از ریشه «عود» فقط یک بار در قرآن و خطاب به حضرت محمد و با فعل از ریشه «ردد»به کار رفته است:  لرادک الی معاد (قصص:۸۵). یعنی خدا ترا به محل میعاد برمی گرداند. «یوم الآخر» و «یوم القیامه»، مکرر در آیات قرآن به کار رفته است.

درباره مرحله «موت» یعنی مرحله بین حیات دنیا و حیات آخرت چه می توان گفت؟ با توجه به داستان اصحاب کهف (کهف:۱۸ تا ۲۶) و مثال هایی (بقره:۲۵۹)  که در آن افراد پس از سال ها مرگ می پندارند که مدت زمان کوتاهی در خواب بوده اند، می توان گمانه زنی کرد که هر نفس پس از فوت وارد بی زمان می شود. به نظر می رسد در این مثال ها به زبان ساده فضای بی زمان با فضای زمان دار مقایسه گردیده است. می توان گفت در قیامت وقتی زمین به زمین دیگری تبدیل می شود، همه زندگان یک جا وارد بی زمان می شوند و به دیگرانی که قبلا فوت کرده اند و در بی زمان هستند می پیوندند. در داستان اصحاب کهف، اگر «بعثت» به خواب رفتگان را با «بعثت» پس از موت انسان مقایسه کنیم، می توان گمانه زنی کرد که  «لبث» مرحله موت یک درنگ کوتاه مدت است. در کهف:۲۱ بیان می شود که این پدیده برای آن بود که بدانند وعده خدا حق است و در «الساعه» (قیامت) تردیدی نیست: و کذلک اعثرنا علیهم لیعلموا ان وعد الله حق و ان الساعه لا ریب فیها. در بقره:۲۵۹ ، فردی که صد سال در موت بسر برده است پس از زنده شدن می پندارد یک روز یا کمتر در خواب بوده است: ثم بعثه قال کم لبثت قال لبثت یوما او بعض یوم! خوردنی های همراه او تغییر نکرده است، همانطور که در آیه محمد:۱۵ یک «مَثَل» بهشت (الجنه) وعده داده شده به متقین را با خوراکی های بدون زوال و بدون تغییر بیان می کند: «فیها انهار من ماء غیر آسن وانهار من لبن لم یتغیر طعمه». در فاطر:۳۵ بیان شده است که افراد در بهشت دچار خستگی و فرسایش جسمی نمی شوند: «لا یمسنا فیها نصب ولا یمسنا فیها لغوب». از این گونه آیات می توان با اطمینان قابل قبولی گمانه زنی کرد که خروج از حیات دنیا و ورود به «موت»، ورود به بی زمان است. در این نوشتار، به همین مقدار درباره  «موت» اکتفا می شود. چرا که با توجه به آیات محدود، به مطالعه بیشتری نیاز دارد. به نظر می رسد تجسم ما از فضای بی زمان، می تواند برخی معماها را در پیوند آیات دنیا و مرگ و آخرت به یکدیگر سامان عقلانی قابل قبولی بدهد.

اگر به آیات سجده:۷ و ۸ و ۹ دقت کنیم می بینیم که در همان مرحله صفر خلق انسان از نفس واحده، پس از شروع خلق در محیط آب و گل (طین) (سجده:۷) و پیش از دمیدن روح؛  «جعل نسله» یعنی قرار دادن خاصیت تکثیر انسان (سجده:۸) در ذره اولیه انجام می گیرد. بنابراین می توان گفت آن ذره ای که از آن انسان و نسل او در زمین پدیدار شد پیش از دمیدن روح،  هویت یا «نفس» گونه انسان را داشته است. به بیان دیگر دمیدن روح و حیات دار شدن ذره اولیه، آغاز هویت گونه انسان نبوده است- حتی اگر دمیدن روح یک ثانیه بعد از «جعل نسله» رخ داده باشد. بقره:۲۸ نیز که حتی مرحله پیش از حیات دار شدن در این دنیا را «موت» می داند، خود تایید این مدعاست: «وکنتم امواتا فاحیاکم ثم یمیتکم ثم یحییکم». خلاصه این که باید مفهوم «موت» را خوب فهمید. اگر اینجا دقت کنیم جایی که درباه «نفس» و «روح» به مثابه دو مفهوم کاملا متفاوت بحث می کنیم کار آسان تر خواهد شد. بعضی از مشاهیر با خلط «روح» و «نفس» بس به راه خطا رفته اند!

در پایان این بخش فهرست وار به برخی ویژگی های زندگی جهان آخرت بسنده می شود. پاداشی که به متقین و صالحین قبول شده در آزمون «احسن عمل» دنیا، وعده داده شده است. در آینده شاید فرصت نوشتن مقالات تفصیلی تر فراهم شد. البته می دانیم به کسانی که در این آزمون مردود شوند وعده عذاب های سخت داده شده است.

  • خلقت آسمان ها و زمین و آن چه در بین آن هاست بیهوده و باطل نیست  و به «حق» آفریده شده است (دخان:۳۸ و ۳۹)، (ص:۲۷)، (مومنون:۱۱۵)، (زخرف:۳۸).
  • خلقت جهان، و خلقت موت و حیات، برای آزمودن انسان با «احسن عمل» و در محیط انتخاب خیر و شر می باشد (هود:۷)، (ملک:۲)، (انبیا:۳۵).
  • «مصیر» یا مقصد انسان به سمت خداست (نور:۴۲)، (تغابن:۳)، (ق:۴۳)، (مائده:۱۸).
  • هستی آخرت «دارالسلام» جاودانه و بهترین مکان استقرار و مقام است که خدا به آن دعوت می کند (یونس:۲۵)،  (ق:۳۴)، (انعام:۱۲۷)، (فرقان:۷۵ و ۷۶)، (مومنون:۱۱) ، (کهف:۱۰۷ و ۱۰۸).
  • در آخرت خدا از فرد خشنود و فرد هم از خدا خشنود است و صادقین از صدقشان نفع می برند (مائده:۱۱۹)،(تویه:۱۰۰)، (بینه:۸).
  • در هستی آخرت کسی مرگ دیگری تجربه نمی کند  (دخان:۵۶ و ۵۷).
  • در هستی آخرت همه چیز فراوان و بدون محدودیت در دسترس می باشد (ق:۳۵)، (غافر:۴۰).
  • هستی آخرت تغییرناپذیر و بدون زوال و پیری است (فاطر:۳۵)، (محمد:۱۵).امنیت هر فرد تامین است (هجر:۴۶)، (صبا:۳۴)، (دخان:۵۵).
  • در هستی آخرت در دل ها کینه ای نیست و کسی درد و رنجی تحمل نمی کند (حجر:۴۷ و ۴۸).
  • کسی دروغ و سخن لغو و بیهوده نمی شنود (نباء:۳۷)، (مریم:۶۲)، (غاشیه:۱۱).

۴. امر خدا در یک چشم به هم زدن، و خلقت تدریجی

از آن جا که فهم خلقت، کلید و گره گشای بسیاری از کژفهمی های ویرانگر در زندگی مسلمانان است، در این بخش تلاش می شود درباره اجرای «اراده» و  «امر» خدا در یک چشم به هم زدن و در رابطه با خلقت (که تدریجی است)؛ تبیینی ارائه گردد. این یک چشم به هم زدن، شوربختانه به نوعی جهان بینی خرافی نکبت آفرین زیرپوستی منجر شده است. جهان بینی که در آن پرواز روحِ خواص، جن گیری، تنبلی و دروی محصول بی زحمت؛ به جای  تعقل و زحمت و همکاری جمعی نشسته است! خلقت در همین فضا-زمان ما رخ می دهد. خلقتِ در کتاب خدا، خلقت مفهومی و بالقوه می باشد. در بخش های بعدی  با بحث در باره «وجود و ماهیت»، «روح و نفس»، و آن چه «صیرورت» نامیده شده است؛ به برخی از کژفهمی ها  و گیرهای فکری اشاراتی خواهد شد. گیرهایی که شوربختانه پشتوانه فلسفی عرفانی هم برای آن دست و پا شده است!

خدا، ورای فضا-زمانِ هستی دنیا، و همچنین ورای فضای هستی آخرت است. اما بر اساس مدلی که در [۴] ارائه گردید، «روح» خدا  (یا تنزیلی از روح خدا) در هستی فعال است. هم برای دادن حیات در بدو خلقت نخستین هر گونه مخلوقات در زمین و هم برای تنظیم امور عالم. «روح» چیست؟ نمی دانیم. همانطور که درباره زمان قیامت نیز نخواهیم دانست. قیامت نیز در مختصات خدا یک لحظه رخ می دهد: وما امر الساعه الا کلمح البصر او هو اقرب (نحل:۷۷). و علم آن نیز نزد خدا می باشد(احزاب:۶۳).  شاید در آینده کمی درباره روح بدانیم. پس در این نوشتار، سخن قرآن را حجت می گیریم و می پذیریم که روح در نظام خلق و امر جاری است و فانکشن دارد. اما از چیستی روح چیزی نمی دانیم. «وحی» به انبیا نیز از طریق روح/«الروح» می باشد. حال اگر به «هستی» برگردیدم، اصطلاح «کن فیکون»، برای «هست شدن» در این دنیا (حضور در فضا-زمان) به کار رفته است. یعنی با امر خدا، خلقت هر چیز در دنیای واقعی فضا-زمان آغاز می شود. برای مثال یک دانه بذر گندم در یک لحظه داخل شیار زمین ریخته می شود. اما زمانی طول می کشد که از زمین بروید و سپس رشد کند تا خوشه گندم آماده برداشت شود. در این مثال باید بتوان بین سه مرحله:۱ ) بذر در گونی و یا دست کشاورز، ۲) لحظه ای که بذر در خاک قرار می گیرد، و ۳) زمانی که خوشه گندم حاصل این دانه رسیده می شود؛ فرق گذاشت. لحظه ۲ لحظه ای است که خدا می گوید: «بشو»، اما لحظه ۳ زمانی است که خلقت کامل شده است. درباره مخلوقات گوناگون می توان تصور کرد که خلق مفهومی هر مخلوق، نزد خدا به صورت پیشینی مشخص است. برای فهم بهتر همان «کتاب» نزد خدا با بی نهایت کلمه،  تمثیل خوبی است. خدا انتخاب می کند که کدام کلمه و در کدام فضا-مکان هست شود. کلمه «انسان»، با امر خدا در مرحله ای از حیات سیاره زمین در آن هست شده است. شاید ذره اولیه یا همان تک بذر اولیه انسان و سایر مخلوقات به صورت ذره غباری با  مهبانگ در فضا پخش شده است. سپس با آماده شدن شرایط زیستی در محیط سیاره زمین و یا سیارات مشابه، خلقت انسان شروع شده باشد. ممکن است مخلوقات هوشمند دیگری بالقوه در کتاب خدا باشند، که برای هست شدن در سیارات دیگر کهکشان ها در نظر گرفته شده باشند.

اینجا اگر بخواهیم بین «فطر» و «خلق» در آیات قرآن تمایز قائل شویم، خدا «فاطر» هر چیزی می باشد که در کتاب بالقوه است. پس به زبان ساده می توان گفت که «خلق»، بالفعل شدن «فطر» بالقوه است با «امر» خدا. دراین رابطه نگاهی به «خیر» و «شر» و سامان نفس گونه انسان با «تقوا» و «فجور»، شاید به فهم بهتر مطلب کمک کند. چگونه خدای رحمت و خیر و زیبایی می تواند خالق شر و فجور در نفس آدمی باشد؟! شاید بتوان چنین پاسخ داد که فطرت یا سرشت یا طبیعت انسان (بدون شر)، در فطر خدای فاطر ورای فضا-زمان است. اما این فطرت خدایی بدون شرِ انسان، با خلقت در فضا-زمانِ ذاتا  متغیر، ضرورتا دارای هستی مبتلا به خیر و شر می شود.  که موفق شدن در این ابتلا و آزمون، هدف هستی دنیا و معیار سنجش برای تعیین جایگاه آخرت می شود.

اشاره ای با اجرام آسمانی یا سنگ های معلق در فضای بین سیارات شاید برای روشن تر شدن موضوع بحث بد نباشد. فرآیند شکل گیری و ساخته شدن منظومه شمسی با چنین عظمتی، خب مقداری اجرام  پراکنده هم به جای گذاشته است. این ها اگر در مداری منظم که قانون خلقت است حرکت کنند هیچ ضرری به جایی نمی زنند. اما آن هایی که پراکنده اند و ممکن است بر ضد نظم خلقت عمل کرده و مثلا حتی در برخورد به جو زمین منفجر نشوند و به زمین برخورد کنند، در قرآن به آن ها شیاطین آسمان لقب داده شده است! این ها همان کف روی آب یا فلز در حال پالایش می باشند. نمی توان حقانیت و عظمت خلقت سامانه خورشیدی و معجزه حیات دار شدن زمین را ول کرد و به بهانه این شیاطین کوچک در کار خالقی که تریلیون ها سامانه خورشیدی دیگر حاصل علم اوست خرده گیری کرد! این ها عوارض شکل گیری شگفتی است که در آن سیاره هایی با چنین وزنی آرام و منظم در مدار خود در حرکتند، به طوری که مثلا ساکنین زمین حتی حرکت زمین را حس نمی کنند.

در آیه روم:۳۰ بیان شده است انسان باید در سمت «فطرتی» پایور باشد، که طبق آن توسط خدا «فطر» شده است: «فطره الله- التی فطر الناس علیها».  این «فطرت»، عاری از شرّ است. اما «آزمونِ» بدون امکان گزینه شرّ ، و داشتن اختیار بین خیر و شرّ؛ دیگر آزمون نیست! سامان نفس انسان با «فجور» و «تقوا»، در کانتکست آزمون او و در فضا-زمان مبتلا به تغییر، تعریف می شود- و نه در فطرت کتابی! همان چرایی «خلقت»! بی نهایت «کلمه» در کتاب خدا، بدون تحقق با «خلق»، به چه درد خدا می خورد؟! انسان مفهومی با فطرت خدایی، بدون جسم،  و بدون گزینه شرّ،  -اما داخل کتاب را- خدا می خواهد کجای دلش بگذارد!  حال ممکن است پرسش شود که خدا کلماتش را در داخل کتاب نگاه ندارد، اما آن ها را در جهانی بدون شر و بدون تغییر محقق یا خلق کند. پاسخ آن ساده است: این همان جهان آخرت می باشد. خدا آن را خلق کرده است؛  جهانی با فضا و بی زمان- برای جسم دار شدن مخلوقات زنده بدون تغییر. پس با این صورت بندی از «فطر» می توان گفت که خدا چاره ای نداشته است جز این که یک دنیای فضا-زمان و یک دنیای فضادار بی زمان خلق کند. این وسط بار امانت و رنج دانستن بر دوش مخلوق هوشمندی چون انسان افتاده است! فرض کنیم خدا تصمیم می گیرد که کلماتش را از کتاب خارج و هر دو دنیا را خلق کند. اگر مخلوقی چون انسان نباشد که با آیات خلقت پی به اسرار خلقت ببرد و در نتیجه به علم خدا اگاه شود، چه کسی غیر از خود خدا می توانست به عظمت و علم خدا پی ببرد؟ اگر فقط به خلق جهانِ بدون زمانِ بی تغییرِ عاری از شر اکتفا می کرد که دیگر نمی توانست انسان «مختار» خلق کند. می بایست با فرشتگان مطیع و گوش به فرمان بدون اختیار در همان دنیای بی زمان آخرت سر و کله بزند!

لازم به یادآوری است که خلقتِ «لاتبدیل» در آیات قرآن، به مفهوم بی بدیل بودن مخلوقات خداست و نه بی تغییری خلقت.

حال اگر به بحث شدن لحظه ای (فیکون) و خلقت تدریجی باز گردیم، چکیده مطلب درباره خلقت انسان چنین است. با دمیدن روح در ذره نخست در محیط آب و گل، انشاء و خلقت تدریجی مخلوق انسان شروع می شود. از طرف دیگر از آن جا که هدف خلقت نسل بشر است و نه فقط دو زوج نخست، باید سیستم و فرآیند تکثیرِ گونه انسان نیز خلق شود. خلقت انسان در زمین در مرحله ای کامل شده است که نخستین انسان جنینی از جفت نخست انسان خلق شده باشد.  انشاء نخستین جفت انسان در محیط آب و گل شروع و در روی زمین کامل شده است [۲] و [۳]. پس می توان گفت زمانی که امر خدا در هست شدن یک کلمه در فضا-زمان مورد نظر صادر می شود، آن کلمه «هست» می شود اما تا خلقت کامل آن مخلوق تا مرحله تکثیر،  مشمول «تغییرات» در محیط  و محدویت آن می باشد. برای خدای ورای زمان که در گذشته و حال و آینده حضور دارد این خلقت در یک لحظه رخ می دهد. به بیان دیگر برای ناظر ورای زمان، نقطه صفر «هست» شدن هر مخلوق و نقطه کامل شدن خلقت تدریجی، بر هم منطبق است. اما برای ما یک فرآیند تدریجی  چندین ساله است. حتی اگر «زمان» را جعلی بدانیم، آن چنان که  برخی دانشمندان بر این باورند؛ تغییر از یک مرحله به مرحله دیگر آن چیزی است که اصطلاحا زمان نامیده شده است. هستی آخرت از آن جهت بی زمان است که در آن تغییراتی رخ نمی دهد. اگر فرض کنیم در قیامت، مخلوقات از فضا-زمان به فضای بی زمان منتقل می شوند، این رخداد برای مخلوقات نیز در یک لحظه خواهد بود!

پس با فهم فطرت و خلقت تدریجی و تکثیر مخلوقات زنده، می توان تصویر حقیقی تری از هستی ارائه داد. در رابطه با «دین»، فطرتی که انسان بر آن خلق شده است خودکفاست. اما در جهان مشمول تغییر و ابتلا، و انسان مختار در انتخاب گزینه خیر و شر، فضل و رحمت خالق در «هدایت» افراد و اقوامی که در ذلت ظلمت ناشی از انباشت «شرّ» گیر افتاده اند، بی طرف و ساکت نیست: «الذی فطرنی فانه سیهدین» (زخرف:۲۷). بعثت انبیاء و وحی آموزه ها، برای هدایت مخاطبان از گمراهی و تبه کاری و فساد به مسیر ایمان و عمل صالح و اصلاح جامعه می باشد. هیچ پیامبری حرفی نزده است که دیگر پیامبران نگفته باشند. بلکه بعثت هر پیامبر در پاسخ به نیاز و ضرورت حضور درمیان مخاطبین خود و هشدار دادن و هدایت آنان به مسیر دین فطریی است که از آن منحرف شده اند. هدایت به «سمت»/«وجه» خدای فاطر فطرت و خالق خلقت: «وجهت وجهی للذی فطر السماوات والارض» (انعام:۷۹). در مورد اقوام بت پرست چون قوم حضرت ابراهیم و قوم قریش و دیگر اقوام، هشدار و هدایت مخاطبین در رها کردن عبودیت بت های دست ساز خود (چون لات و عزی و منات) گام نخست می باشد-تا  تغییر جهت دهند و در سمت خدای یگانه فاطر و خالق هستی قرار گیرند: «اننی براء مما تعبدون. الا الذی فطرنی فانه سیهدین» (زخرف:۲۶ و ۲۷)؛  «وما لی لا اعبد الذی فطرنی والیه ترجعون» (یس:۲۲)؛ «لا اعبد ما تعبدون» (کافرون:۲). پبامد افعال خیر و اعمال صالح هر فرد در «سمت» مطلق خیر و زیبایی،  موفقیت و «سلام» فرد در این دنیا و دنیای دیگر است. از آن جا که این «سمت» باقی است (ویبقی وجه ربک) ، «صالحات» هر فرد «باقیات» می شود. در بخش ۹ و ۱۰ و ۱۱ درباره دین بیشتر بحث می شود.

در نمودار ۱ تلاش شده است رابطه آیاتی از قرآن درباره دنیا و آخرت و در کنار نمودار ساده  نظام «خلق و امر» [۴] (و برگرداندن/ یعید خلق)، با تصویر نشان داده شود. در پایین نمودار، بردار افقی سیاه و تغییر جهت آن با رنگ سبز، نقش «هدایت» پیامبران در هدایت قوم خود را نشان می دهد- هدایت آنان از گمراهی و تبه کاری به راه مستقیم ایمان و عمل صالح.

در پایان بار دیگر توجه خوانندگان گرامی را به آیات «آزمون» انسان که در نمودار ۱ آمده است جلب می کنم. لازمه هر تصمیم گیری بهینه، مشخص بودن معیار و یا معیارهایی می باشد که فرد با آن پیشرفت و سرعت پیشرفت خود را به سوی اهدافش می سنجد. حال اگر مومنی می خواهد بداند که خدا بر چه مبنا و یا با چه معیار و سنجه ای او را ارزیابی می کند، باید بداند که خدا خود چه معیاری را در سطح کلان خلقت معرفی کرده است:

  • وَهُوَ الَّذِی خَلَق السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِی سِتَّهِ أَیَّامٍ وَکَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاء لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَلَئِن قُلْتَ إِنَّکُم مَّبْعُوثُونَ مِن بَعْدِ الْمَوْتِ لَیَقُولَنَّ الَّذِینَ کَفَرُواْ إِنْ هَذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِینٌ (هود:۷)
  • الَّذِی خَلَقَ الْمَوْتَ وَالْحَیَاهَ لِیَبْلُوَکُمْ أَیُّکُمْ أَحْسَنُ عَمَلًا وَهُوَ الْعَزِیزُ الْغَفُورُ (ملک:۲)
  • کُلُّ نَفْسٍ ذَائِقَهُ الْمَوْتِ وَنَبْلُوکُم بِالشَّرِّ وَالْخَیْرِ فِتْنَهً وَإِلَیْنَا تُرْجَعُونَ (انبیا:۳۵)

در بخش های بعدی مقاله درباره معیار آزمون یعنی «عمل صالح» و «احسن عمل» بیشتر بحث خواهد شد. در [۴] و [۶] مقداری بحث شده است.

منابع

[۱]   The mind thinks in embodied metaphore, Simone Schnall, 2013, This explains everything, edited by John Brockman, HarperCollins Publisher, New YorK

[۲]     قرآن و آفرینش تدریجی- انشاء در خلقت (۱)، آرش سلیم، اردیبهشت ۱۳۹۱، سایت فرهنگی نیلوفر

[۳]     قرآن و آفرینش تدریجی- انشاء در خلقت (۲)، آرش سلیم، اردیبهشت ۱۳۹۱، سایت فرهنگی نیلوفر

[۴]     الاهیات قرآنی- نظام «خلق و امر» و آزمون انسان، آرش سلیم، اسفند ۱۳۹۱، سایت فرهنگی نیلوفر

[۵]     «اسم»، «غیب»، و «نور» در قرآن- بدفهمی هایی که تعقل، دانش اندوزی، و خردورزی را به تعلیق در آورده است، آرش سلیم، ، خرداد ۱۳۹۲، سایت فرهنگی نیلوفر

[۶]     پلورالیسم دینی- دین حق و صراط مستقیم، آرش سلیم، آذر ۱۳۹۱، سایت فرهنگی نیلوفر

فهرست