پرسشی از باور متناقض به سجده ی ملائکه بر آدم (ع)

 | سید مجتبی روشنایی | (طلبه ی درس خارج حوزه ی علمیه قم و کارشناس ارشد فلسفه و کلام اسلامی) در آیاتی از قرآن  بحث سجده ملائکه بر آدم مطرح شده است مفسرین در رابطه با  این آیات اقوالی چند را مطرح کرده ند اما ماهیت و حقیقت این سجده جای بررسی بیشتری دارد ابتداً به آیات مربوطه و تفسیری…

 | سید مجتبی روشنایی |

(طلبه ی درس خارج حوزه ی علمیه قم و کارشناس ارشد فلسفه و کلام اسلامی)

در آیاتی از قرآن  بحث سجده ملائکه بر آدم مطرح شده است مفسرین در رابطه با  این آیات اقوالی چند را مطرح کرده ند اما ماهیت و حقیقت این سجده جای بررسی بیشتری دارد ابتداً به آیات مربوطه و تفسیری که مفسرین از آن ها آورده اند می پردازیم تا این باور را مورد تحلیل قرار دهیم.

برخی از آیات در مورد سجده ملائکه برآدم عبارتند:

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلاَئِکَهِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ أَبَى وَاسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ ﴿۳۴بقره﴾

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلآئِکَهِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إَلاَّ إِبْلِیسَ قَالَ أَأَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِینًا ﴿۶۱اسراء

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ أَبَى ﴿۱۱۶طه

وَإِذْ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ کَانَ مِنَ الْجِنِّ فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ أَفَتَتَّخِذُونَهُ وَذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیَاء مِن دُونِی وَهُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا ﴿۵۰کهف﴾

وَلَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاکُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلآئِکَهِ اسْجُدُواْ لآدَمَ فَسَجَدُواْ إِلاَّ إِبْلِیسَ لَمْ یَکُن مِّنَ السَّاجِدِینَ ﴿۱۱اعراف﴾

وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلاَئِکَهِ إِنِّی خَالِقٌ بَشَرًا مِّن صَلْصَالٍ مِّنْ حَمَإٍ مَّسْنُونٍ ﴿۲۸﴾

فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُواْ لَهُ سَاجِدِینَ ﴿۲۹﴾

فَسَجَدَ الْمَلآئِکَهُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ ﴿۳۰﴾حجر

إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَهِ إِنِّی خَالِقٌ بَشَرًا مِن طِینٍ ﴿۷۱﴾

فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِن رُّوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ ﴿۷۲﴾

فَسَجَدَ الْمَلَائِکَهُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ ﴿۷۳﴾

سجده در لغت به معنای تذلٌل و خوار شدن آمده است. و در اصطلاح فقهی، گذاشتن پیشانی بر زمین را سجده می گویند.در روایات زیادی، سجده به عنوان بهترین حالت انسان معرفی شده است. پیامبر اکرم (ص) می فرماید: «بنده به چیزی با فضیلت تر از سجده پنهانی، به خداوند نزدیک نشده است».

و نیز گفته اند: سجود در لغت به معنای فروتنی، افتادگی و … آمده است. در شرع مقدس به معنای نهادن مقداری از پیشانی بر زمین یا غیر آن در حالی که چیزی بین پیشانی و چیزی که بر آن سجده می شود، حایل و فاصله نباشد. دلیل آن روایتی است که می گوید: “هنگامی که سجده می کنی پیشانی ات را بر زمین بگذار و سریع به زمین نزن؛ (مانند نوک زدن کلاغ بر زمین)”.

در مورد سجده ملائکه بر انسان مفسرین  اختلافات با یکدیگر را داشته اند اما در کل نظراتشان را  می توان در غالب ۴ نظر جای داد.

۱- این سجده همان پیشانی به خاک نهادن است است که خداوند این امر را برای تکریم منزلت انسان‏‏، به ملائکه فرموده است.

۲ – در این سجده آدم امام بوده و ملائکه که به او اقتدا کردند و همگی با هم به خداوند سجده کرده اند.

۳ – آدم برای سجده ملائکه‏، قبله قرار داده شده است.

۴ – سجده به معنی حضور و فرمانبرداری است؛ اینکه ملائکه در مقابل آدم حضور یافتند نه اینکه به خاک افتاده باشد.

همانگونه که بیان داشته شد اصل مسئله سجده ملائکه بر آدم مفروض مفسرین واقع شده است اما نکاتی  در دیدگاه مفسرین بدون پاسخ رها شده است و شاید اصلاً پرسشی چنان برای ایشان مطرح نبوده تا پاسخی برایش طرح گردد قبل از تحلیل این آیات  و در واقع تحلیل ماهیت سجده ملائکه بر آدم، لازم است  تحلیلی در مورد ملائکه صورت گیرد حداقل تعاریف موجود در نظرگاه مفسران و نظریه پردازان مربوطه، قبل  از پرداختن به این نکته، لازم است مسئله مجرد و مادی مورد توجه  قرار گیرد.

مجرد و مادی

در فلسفه ماده به موجودی گفته می‌شود که زمینهٔ پیدایش موجود دیگری باشد، چنان‌که خاک زمینهٔ پیدایش گیاهان و جانوران است و ازاین‌رو معنای فلسفی این کلمه متضمن معنای اضافه و نسبت، و نزدیک به‌معنای واژهٔ «مایه» در زبان فارسی است.

فلاسفه نخستین مایهٔ همهٔ موجودات جسمانی را «مادهٔ المواد» یا «هیولای اُولی» می‌نامند و دربارهٔ حقیقت آن اختلاف دارند و ارسطوئیان معتقدند که هیولای اُولی هیچ‌گونه فعلیتی از خودش ندارد و حقیقت آن چیزی جز قوه و استعداد برای فعلیت‌های جسمانی نیست.

حاصل آنکه واژهٔ مادی در اصطلاح فلاسفه در مورد اشیائی به‌کار می‌رود که نسبتی با مادهٔ جهان داشته، موجودیت آنها نیازمند به ماده و مایهٔ قبلی باشد، و گاهی به‌معنای عام‌تری به‌کار می‌رود که شامل خود ماده هم می‌شود و از نظر استعمال، تقریباً مساوی با کلمهٔ «جسمانی» است. واژهٔ «مجرد» به‌معنای غیرمادی و غیرجسمانی است؛ یعنی چیزی که نه خودش جسم است و نه از قبیل صفات و ویژگی‌های اجسام می‌باشد.

با توجه به ویژگی‌های اجسام و جسمانیات می‌توان مقابل آنها را به‌عنوان ویژگی‌های مجردات قلمداد کرد، یعنی موجود مجرد نه انقسام‌پذیر است و نه مکان و زمان دارد. تنها برای یک قسم از موجودات مجرد می‌توان بالعرض نسبت مکانی و زمانی در نظر گرفت و آن نفس متعلق به بدن است، یعنی می‌توان گفت جایی که بدن هست روحش هم هست، و زمانی که بدن موجود است روحش هم در همان زمان موجود است، ولی این مکان‌داری و زمان‌داری، در واقع صفت بدن است و در اثر تعلق و اتحاد روح با بدن، از روی مسامحه و مجاز به آن هم نسبت داده می‌شود.

 ملائکه چگونه موجوداتی هستند؟

اما براى تجرد ملائکه ادله‌ای ذکر شده است که بعضى از آنها به شرح ذیل است:

الف) در کتب کلامى در بحث نبوت این مسئله مطرح است که آیا مقام انبیا افضل از ملائکه است و یا مقام ملائکه از انبیا برتر است؟ کسانى که قایل به برترى مقام انبیا شده‌اند به این دلیل تمسک کرده‌اند که انبیا، علاوه بر جنبه روحانى و عقل، داراى قوه شهوت و غضب هستند و با کمک عقل و ایمان بر آنها غلبه پیدا می‌کنند، اما در ملائکه، قوّه‌اى که ضد عقل باشد وجود ندارد و در عبادت خود مزاحمى ندارند و روشن است موجودى که قوّه غضب و شهوت ندارد، باید مجرد باشد؛ چون موجود زنده و داراى شعور و اختیار، اگر مادى باشد حتماً داراى قوّه غضب و شهوت نیز هست.

ب) خلقت فرشتگان و ملائکه بدون تغییر و تحوّل بوده و موجوداتى ثابت هستند، چنان‌که در بعضى روایات به آن اشاره شده و موجودى که چنین است مجرد و غیر مادى است؛ زیرا یکى از خواص ماده تغییر و دگرگونى است.

ج) از روایات و آیات استفاده می‌شود که ملائکه دائماً در حال عبادت و انجام فرامین الهى هستند، بدون این‌که خستگى بر آنها عارض شود و معلوم است که وجود مادى بر اثر انجام کار، دچار خستگى و ناتوانى می‌شود.

د) براى ملائکه مقام معلوم و مشخصى است و تکاملى در آنها نیست؛ یعنى همه کمالات را در ابتدا از مبدأ فیض گرفته‌اند، در حالى که موجود مادى مثل انسان پیوسته در حال به کمال رسیدن است و انتهایى براى آن نیست. و کمالات را ابتداءً بالقوّه دارد که با مجاهده نفس به فعلیت می‌رسد، ولى کمالات ملائکه تماماً بالفعل از ابتدا موجودند و این از ویژگی‌هاى تجرد است.

هـ) ملائکه قابل اشاره حسى نیستند؛ یعنى به ملائکه با حس نمی‌شود اشاره کرد چه اشاره حسى بالذات، چنان‌که در مورد جسم است و چه بالعرض، چنان‌که در مورد جسمانیات مانند قوّه باصره یا هاضمه است. بنابراین، اشاره حسى از خواص جسم است، پس هر موجودى که قابل اشاره حسى نباشد مادى نیست.

و) وجودى که جسمانى باشد، فضا اشغال می‌کند و وجود دیگرى نمی‌تواند در آن‌جا قرار گیرد، در حالی که ملائکه، مکان اشغال نمی‌کنند و در یک مکان محدود ملائکه بی‌شمار قرار می‌گیرند.

ز) خداوند متعال انبیا را براى استکمال بشر فرستاد، نه براى ملائکه، پس معلوم می‌شود که ملائکه، بر خلاف انسان، کمالات جدیدى را به دست نمی‌آورند، بلکه همه کمالات لایق را از ابتدا دارند، پس حرکت و از قوّه به فعل رسیدن در آنها وجود ندارد و طبق قاعده فلسفى نتیجه می‌گیریم که ملائکه باید مجرّد باشند؛ زیرا عدم تغییر و تحوّل با مادى بودن منافات دارد.

نکاتی تا اینجا روشن شد:

 ۱ -آیاتی از قرآن اشاره به به امر خداوند به سجده ملائکه آدم شده کرده است.

۲- مفسرین در چگونگی این سجده با مفروض دانستن اصل سجده چهارنظر را مطرح کرده بودند.

۳-فلاسفه موجود را به مجرد و مادی تقسیم کرده اند.

 4-ملائکه جزء موجودات مجرد می‌باشند.

پرسش ملائکه چگونه بر آدم سجده کرد و ماهیت این سجده چیست؟ چراکه همانگونه که گفته شد سجده  به معنی نهادن پیشانی و خاک و از روی تزلزل و خاکساری می باشد اگر سجده چنین معنی را دارد و از آنجایی که که از آیات قرآن معانی متبادر و رایج استنباط می شود و خداوند به زبان قوم سخن گفته است پس باید ملائکه پیشانیشان را بر خاک نهاده و بر آدم سجده کرده باشند اما اگر چنین اتفاقی افتاده باشد خلاف فرض پیش می آید  چرا که فلاسفه اسلامی ومفسرین  اعتقاد به مجرد بودن ملائکه دارند و سجده کردن و پیشانی داشتن و بر خاک افتادن از موجودی سر می زند که مادی باشد و ویژگی های ماده را داشته باشد اصولاً موجودی که منقطع از ماده است چگونه می تواند سجده انجام دهد؟

پس مسئله سجده با توجه  به تعریف سجده و ماهیت ملائکه و تجرد آن ها منتفی می باشد و ملائکه نمیتوانند سجده کرده باشند چراکه چنین چیزی از باب سالبه به انتفاء موضوع است چرا که باید سر بدن جسم و مسائلی از این قبیل وجود داشته باشد تا سجده تحقق پیدا کند. اما قول ضعیفی که سجده را به معنی تواضع ملائک گرفته است علاوه بر این که خلاف ظاهر است نمی تواند درست باشد چراکه همانگونه که گفتیم در کتب کلامى در بحث نبوت این مسئله مطرح است که آیا مقام انبیا افضل از ملائکه است و یا مقام ملائکه از انبیا برتر است؟ کسانى که قایل به برترى مقام انبیا شده‌اند به این دلیل تمسک کرده‌اند که انبیا، علاوه بر جنبه روحانى و عقل، داراى قوه شهوت و غضب هستند و با کمک عقل و ایمان بر آنها غلبه پیدا می‌کنند، اما در ملائکه، قوّه‌اى که ضد عقل باشد وجود ندارد و در عبادت خود مزاحمى ندارند و روشن است موجودى که قوّه غضب و شهوت ندارد، باید مجرد باشد؛ چون موجود زنده و داراى شعور و اختیار، اگر مادى باشد حتماً داراى قوّه غضب و شهوت نیز هست و آنجایی که پذیرفته شده بین فلاسفه اسلامی و مفسرین ملائکه دارای این قوا نیستند لذا وقتی ملائکه تکبر ندارند تواضع نیزدر آنها بی معنی خواهد بود و نمی توان سجده را به خلاف ظاهر آیه به معنی تواضع دانست.

گفته شده  «اگر در سجده، خم شدن و گذاردن چند عضو بر روی زمین وجود داشته باشد، این مسئله به این صورت قابل بیان است:

 اینکه اگر تمام فرشتگان از تجرد تام برخوردار باشند، ایشان با تمثل کردن این کار را انجام داده باشند. چنانکه حضرت جبرئیل برخی اوقات بر برخی انسانها متمثل میشدند. وقتی ایشان بر حضرت مریم وارد شدند “فتمثل له بشرا سویا”  هیچ اشکالی ندارد که فرشتگان در حال سجده متمثل شده باشند. یعنی در بدن مثالی قرار گرفته باشند. »  

توجیه سجده ی ملائکه بر آدم با تمثل ملائکه نمی‌تواند تمام باشد چرا که اولا در مواردی که قرآن از چنین تمثلی سخن به میان آورده طرف متمثل انسان بوده و برای برقراری رابطه با انسان این تمثل صورت گرفته اما در بحث سجده بر آدم مفاهمه ی با انسان وجود ندارد و مخاطب خداست و اطاعت ملائکه از خدا مطرح هست و این تمثل کار لغو و بیهوده ی خواهد بود.

ثانیا در مورد انسان که تشکیل شده از اعضای مادی است قسمت سر نسبت به سایر اعضای بدن حالت اشرفیت دارد و هنگام سجده سر برخاک نهاده می‌شود، آیا ملائکه نیز سرشان اشرف اعضایشان هست تا آن قسمت را بر خاک نهند؟!  بر فرض چنین اتفاقی بیافتد آیا این معنی سر بر خاک نهادن انسان را خواهد داشت؟ البته در موارد تمثل مانندمورد حضرت مریم گفته شده تمثل لها یعنی برای مریم بنظر او همانند بشر آمد نه اینکه تمثل و تبدیل حقیقی صورت گرفته باشد.

  همان گونه که گفته شد انسان چون غرور و تکبر دارد تواضع در او معنی میابد اما ملائکه دارای شهوت و غضب  و صفات انسانی نیستند.

 به نظر می‌رسد بیان و نظر دکتر سروش در این جا قابل توجه باشد چرا که دکتر سروش در مورد فرشتگان و زبان قرآن بیان می دارند  حقیقت این است که با اقتدای به سنت فیلسوفان و عارفان، باید گفت که کار پیامبر  صورت افکندن بر حقایق بی‌صورت است  و این توانایی ویژه یی است که درخور پیامبران است. عارفان و شاعران در پی آنان میآیند و مرتبه نازله آنانند. اما فقط صورت بال و پرنده نیست که مخلوق خیال خلاق پیامبر است، بلکه صورت لوح و قلم و عرش و کرسی همچنین است. آنها هم حقایقی بی صورت اند که بر پیامبر چنین می نمایند. نار و حور و صراط و میزان و … نیز چنین اند. این صورت ها همه از زندگی و محیط پیامبر وام گرفته  شده اند و حتی یک صورت ناآشنا در میان آنها نیست. زبان و کلام و واژه ها و جمله ها که جای خود دارند و ظرف هایی بشری هستند که مظروف های وحیانی را در خود جای می دهند و همه از خزانه عقل و خیال پیامبر برمی خیزند و معانی بی صورت را در آغوش می کشند. صعوبت کار پیامبران و گله ی عارفان همواره از این بوده است که صورت ها حجاب بی صورت شده اند و پوست فروشان و صورت پرستان، دل به صورت ها خوش کرده اند و از بی صورت غافل مانده اند.

۴.۵ ۶ آرا
ارزیابی شما
guest
6 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
مرادی
مرادی
شهریور ۴, ۱۴۰۰ ۳:۵۷ ب٫ظ

جتاب ناقد

آیا از نظر شما قرآن مرجع میباشد؟

شما نشان دهید کدام قسمت عرایض بنده مخالف قرآن است؟ نه اینکه چون با نظر مفسرین نمی خواند نظر قابل قبولی نیست…

شاید مفسرین اشتباه خود را نسل اندر نسل منتقل کرده و میکنند…

آیا من و شما که مفسر نامیده نمی شویم نمی توانیم یا نباید باعث تلنگری یا تذکری به این جماعت باشیم؟ جماعتی که هنوز بعضا در جمع آوری قرآن شک و تردید دارند…این چیدمان قرآن را معتبر نمیدانند…

ناقد
ناقد
شهریور ۴, ۱۴۰۰ ۸:۴۱ ق٫ظ

سلام جناب مرادی عرض کردم داخل این نوشته هست و ایشون نظریات را بشکل انحصاری آوردن یعنی نظریات علماءو مفسرین مربوطه منحصر در موارد مذکور هست فرمایش شما ادعا هست خلاف مفسرین که برا اثباتش باید ادله کافی ارائه کنید بنده قصدی به نقد فرمایشات شما و ردش ندارم چون اصلا درون پارادایم مربوطه نیستید. سپاس از توجهتون امیدوارم متوجه شده باشید و حرفتون مجدد تکرار نفرمایید موفق و پایدار باشید.

مرادی
مرادی
شهریور ۲, ۱۴۰۰ ۳:۴۸ ب٫ظ

جناب ناقد طبق آیه ۷۷ سوره ص ابلیس رانده شده است….از کجا رانده شده؟ در اینکه به محیط آن جنت زمینی که آدم و درخت کذایی بوده وارد شده صراحت وجود دارد (حالا مرئی یا نامرئی برای آدم کاری نداریم)…. اما از کجا رانده شده است؟ آیه ۶۹ سوره ص نشان میدهد از ملاء اعلی رانده شده است…. قبل از سجده نکردن ابلیس آموزش اسماء کلها به آدم در کدام محیط انجام شده است؟ در محیطی که عورات آنها برای ملائکه حد اقل برای ابلیس آشکار بوده است (البته خود آدم نمی دانسته) سزاوار است یا در ملاء اعلی ؟…..… مطالعه بیشتر»

ناقد
ناقد
شهریور ۲, ۱۴۰۰ ۵:۱۲ ق٫ظ

احتراما پاسخ به جناب مرادی هست

ناقد
ناقد
شهریور ۱, ۱۴۰۰ ۱۱:۴۷ ب٫ظ

سلام و احترام
داخل یاداشت نظریات مختلف آورده شده تحقیقی هست حرفی که شما زدید کسی نگفته ادعا هست اگه ادله و شواهد براش دارید باید اثبات کنید اونوقت میشه در موردش قضاوت کرد این آیات و فرمایشات که فرمودین فقط ادعا هست گرامی

مرادی
مرادی
مرداد ۳۰, ۱۴۰۰ ۶:۱۵ ب٫ظ

بنظر میرسد یک موضوع مغفول میماند…. محیطی که بشر خلق میگردد و روح در آن دمیده میشود همان محیط سجده ملائکه نیست. به آیات ذیل از سوره ص توجه کنیم: مَا کَانَ لِیَ مِنْ عِلْمٍ بِالْمَلَإِ الْأَعْلَى إِذْ یَخْتَصِمُونَ ﴿۶۹﴾ إِنْ یُوحَى إِلَیَّ إِلَّا أَنَّمَا أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ ﴿۷۰﴾ إِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَهِ إِنِّی خَالِقٌ بَشَرًا مِنْ طِینٍ ﴿۷۱﴾ فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ ﴿۷۲﴾ فَسَجَدَ الْمَلَائِکَهُ کُلُّهُمْ أَجْمَعُونَ ﴿۷۳﴾ إِلَّا إِبْلِیسَ اسْتَکْبَرَ وَکَانَ مِنَ الْکَافِرِینَ ﴿۷۴﴾ قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعَالِینَ ﴿۷۵﴾ قَالَ أَنَا خَیْرٌ… مطالعه بیشتر»

فهرست
6
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x