نقد ابوالقاسم فنایی بر دین شناسی عبدالکریم سروش

مدعای اصلی آقایی فنایی در این مقاله این است که در وراء آراء سروش ایده طبیعی کردن حداکثری الهیات ( طبیعی کردن دین،دینداری و دین شناسی) نهفته است و تاکید دارد  که الهیات و دین شناسی سروش تا خداناباوری یک قدم فاصله دارد.زیرا تبیینی که سروش از وحی ارائه می­کند چنان طبیعی است که بدون فرض خدا و بدون فرض اینکه پیامبر مخلوق خداست،نیز می تواند صورت بندی شود.یعنی کسی می تواند مخلوق بودن پیامبر را نفی کند اما همچنان وحی را برساخته محمد بداند.

| عباس علی منصوری |

عضو هیات علمی دانشگاه رازی

 آنچه که در پی می­آید تلخیص مقاله آقای ابوالقاسم فنایی با عنوان «الهیات طبیعی شده،متافیزیک سبک و فیزیک سنگین:بررسی و نقد دین شناسی عبدالکریم سروش»است

از آنجایی که متن مقاله ۵۰ صفحه است ممکن است مطالعه آن برای برخی از علاقمندان به مطالعه در این حوزه دشوار باشد.این خلاصه گرچه جایگزین مطالعه اصل مقاله نخواهد شد اما سعی نموده ام که لب مطلب آقای فنایی را گزارش دهم.

مدعای اصلی آقایی فنایی در این مقاله این است که در وراء آراء سروش ایده طبیعی کردن حداکثری الهیات ( طبیعی کردن دین،دینداری و دین شناسی) نهفته است و تاکید دارد  که الهیات و دین شناسی سروش تا خداناباوری یک قدم فاصله دارد.زیرا تبیینی که سروش از وحی ارائه می­کند چنان طبیعی است که بدون فرض خدا و بدون فرض اینکه پیامبر مخلوق خداست،نیز می تواند صورت بندی شود.یعنی کسی می تواند مخلوق بودن پیامبر را نفی کند اما همچنان وحی را برساخته محمد بداند.

فنایی معتقد است که سیر الهیات طبیعی شده ازکتاب قبض و بسط تئوریک شریعت آغاز می­شود و در کتاب رؤیاهای رسولانه تقریبا به منتهای خود می رسد.

منظور از الهیات طبیعی شده، غیر از الهیات طبیعی است.زیرا مراد از الهیات طبیعی،الهیات عقلی در مقابل الهیات نقلی است. اما الهیات طبیعی شده معادل الهیات مادی و فیزیکال است. یعنی الهیاتی که سعی دارد از پدیده های عالم طبیینی کاملا مادی ارائه دهد و نقش خدا و موجودات غیبی در عالم ماده را نفی یا به حداقل خود برساند. فنایی در نقد الهیات طبیعی شده بر این نکته اصرار دارد که الاهیات صد در صد طبیعی یا مفهومی بلا مصداق است یا حداقل مورد قبول ادیان ابراهیمی نیست زیرا در این ادیان  ایمان به غیب و باور به دخالت عالم غیب در عالم ماده از ذاتیات و اصول است.

فنایی تاکید دارد که سروش در لایه های مختلف الهیات به سمت طبیعی کردن الهیات پیش می رود:

  • در تفسیر متون دینی: فنایی تصریح دارد که سروش سعی در طبیعی کردن تفسیر متون دینی دارد. یعنی در تفسیر آیات قرآن عملا خدا را حذف می کند و از امور (تصریف ریاح. فرستادن سیل و…) تبیین مادی ارائه می دهد.
  • در معرفت دینی: سروش در قبض و بسط تجربی دینی ،همچنان خود دین را امری ماوراء الطبیعی می داند اما در صدد طبیعی کردن معرفت دینی است. او با تفکیک دین از معرفت دینی ،اولی را ماوراء الطبیعی و دومی را طبیعی می داند که واجد چهار ویژگی تناقض و تعارض.بطلان. نقص و تغییر است.اما نقدی که در اینجا بر سروش وارد است این است که نمی تواند این چهار ویژگی را منحصر در معرفت دینی کند زیرا باور به این چهار ویژگی برای خود دین( یعنی:تناقض نداشتن،واجد گزاره های خطا و باطل نبودن، نقص نداشتن و ثابت و غیر متغیر بودن) از سنخ معرفت دینی خواهد شد لذا بشری بودن معرفت دینی به خود دین سرایت پیدا می کند زیرا تفکیک دین از معرفت دینی ممکن نیست. چه آنکه هر ویژگی که به دین نسبت داده شود،لامحاله باور به آن ویژگی، آن را تبدیل به معرفت دینی می کند و سروش معرفت دینی را بشری می داند.
  • در خود دین: سروش در قبض و بسط نسبت دادن ۴ویژگی(تناقض نداشتن،واجد گزاره های خطا و باطل نبودن، نقص نداشتن و ثابت و غیر متغیر بودن) به دین را لازمه یا عین ایمان می دانست و نفی آنها را خروج از دین و دینداری می دانست اما در بسط تجربه نبوی برای اثبات این مطلب که دین برساخته پیامبر است نه خدا، تمام این ویژگی ها را از دین نفی می کند. و البته معیار جدیدی برای تفکیک دین از معرفت دینی ارائه نمی کند. و مرز دین و معرفت دینی را پاک میکند

البته از نگاه سروس دین همچنان سویه ماوراء الطبیعی دارد. اماهمچنان که در محمد راوی رؤیا های رسولانه می نویسد ،سویه ماوراء الطبیعی دین چیزی جز این نیست که پیامبره آفریده خدای غیر متشخص بی صورت است. همین و بس. و خدا دیگر هیچ دخالتی نه در فرایند وحی دارد و نه در محتوای آن. فنایی متذکر می شود که دیدگاه سروش در باب وحی صرفا به معنای فروکاهش وحی به سخن پیامبر نیست بلکه دقیقا به این معناست که اصولا خدا سخن نمی گوید. اما مشکل این تحلیل این است که بر این اساس نسبت خدا با وحی و نبی همانند نسبت خدا با هر موجود طبیعی دیگر است و در این چهارچوب سخن هر سخنگوی سخن خداست چون آفریده اوست. یعنی اگر وحی را سخن یا رویای محمد به عنوان موجودی طبیعی بدانیم،با ارجاع به خالقیت و علت العلل بودن خدا نمی توان تفاوت سخن یا رویای پیامبر با دیگر سخنها و رویاها را توضیح داد.

البته آقای فنایی چند جا بر این نکته تصریح می­کند که تلاش برای تبیین طبیعی(فیزیکال) از دین نه تنها امر مردودی نیست بلکه لازم و ضروری است و تاکید می کند که مشکل الهیات کلاسیک این است که در این الهیات سویه های طبیعی و بشری و تاریخی دین و معرفت دینی و کنش دینی ،بسیار کم رنگ و حاشیه ای است و پیامدهای معرفت شناسانه آن در دینداری و پیامدهای هرمنوتیکی آن در تفسیر متون دینی نادیده گرفته میشود.

فنایی راه حل را در ایجاد توزان بین تبیین طبیعی وماوراءالطبیعی از مقولات دینی می داند و تاکید فراوان دارد که کم رنگ کردن یا فروکاستن هر یک از این سویه ها توجیه معرفتی ندارد و مرز خداباوری و خداناباوری را نباید به قدری کم رنگ کرد که خداناباوران بتوانند نشان دهند که تبیین طبیعی معقول تر است. فنایی متذکر می شود که سروش در صدد رفع  خطا و نقص الهیات کلاسیک(یعنی غفلت از تبیین طبیعی) است اما مشکل راه حل او این است که اگر فرضیه بدیل او تا نهایت منطقی آن پی گرفته شود، هیچ جایی برای تبیین دینی و ماوراء الطبیعی باقی نمی ماند. و حتی می توان گام نهایی را برداشت و خداناباور شد یعنی اساسا می توان از خدا نیز تبیین طبیعی ارائه نمود و گفت که خدا نیز برساخته ذهن محمد است. یعنی تبین طبیعی از چگونگی پیدایش ایده خدا در ذهن  و ضمیر محمد ارائه نمود.

چرایی گرایش سروش به الهیات طبیعی شده:

فنایی منشا(هم به معنای دلیل و هم به معنای علت) گرایش سروش به الهیات طبیعی حداکثری را در موارد زیر می بیند:

  • تلاش برای فرار از متافیزیک سنگین و رسیدن به متافیزک سبک:

فنایی تصریح و تاکید دارد که یکی از دلایل مهم سروش برای رؤیایی و بشری دانستن وحی، پرهیز از متافیزیک سنگین و هولناک در پس تبیین کلاسیک عرفانی و دینی از مقوله وحی است. اما ظاهرا سروش به این نکته التفات ندارد که از منظر عقلی، فیزیک سنگین هیچ تفاوتی با متافیزیک سنگین ندارد یعنی به همان دلیل و معیاری که متافیزیک سنگین  ناموجه و ناپذیرفتنی است،فیزیک سنگین نیز ناموجه و نپذیرفتنی است.فنایی در ادامه همین بحث در تلاشی مفصل سعی می کند که نشان دهد رؤیا نامیدن وحی سبب متافیزیک سبک موجه نمیشود. با این توضیح که اگر مراد سروش از رؤیا نامیدن وحی  فقط یک لفظ برای تمثیل و تقرب به ذهن باشد و مقصودش از رویا همان مکاشفه و ارتباط با عالم خیال منفصل باشد، در این صورت سروش نظر جدید نداده است و اگر مراد او از رؤیا بودن وحی،همان معنای عرفی و فیزیکی رؤیا باشد، در این صورت به لحاظ معرفت شناختی نمی توان تفکیکی بین رؤیای رسول و سایر انسانها نهاد. ضمن اینکه اگر قرار باشد رؤیا از عالم غیب خبر دهد،به همان اندازه مکاشفه وخیال منفصل ،سنگین خواهد بود و اگر خبر از غیب نمی دهد اولا لازمه آن دست کشیدن از اعتقاد به امور غیبی و  نفی عالم غیب است ثانیا در این صورت چرا نباید جلوتر رفته و اصل وجود خدا – که هسته عالم غیب و به تعبیر سروش متافیزیک سنگین است- را نیز نفی کنیم. ضمن اینکه  وقتی می توان تبیین کاملا طبیعی از وحی ارائه نمود چرا باید با تکلف آن را به موجودی ماورائی به نام خدای خالق نسبت داد. چرا نباید آن را به فعل و انفعالات مغز نبی یا ویژگی های شخصیتی او نسبت نداد؟

  • تلاش برای رسیدن به الهیات ساده:

فنایی معتقد است که یکی از علل گرایش سروش به الهیات طبیعی حداکثری،تلاش برای ارئه یک الهیات ساده تر است. اما معتقد است که تبیین سروش از وحی، از تبیین های سنتی طبیعی تر است. اما این تبیین طبیعی به معنای ساده تر بودن آن نیست زیرا حذف فرشته وحی و نسبت دادن کارکرد او به مرتبه ای از مراتب پیامبر و  ادعای بی صورت بودن خدا و در عین حال نسبت دادن فعل او به پیامبر، متضمن جهانی خلوت تر و تبیینی ساده تر و پذیرفتنی تر از رویداد وحی نیست

  • خلط بین خداشناسی فلسفی و خداشناسی عرفانی:

فنایی معتقد است که همه جهد و تلاش سروش در رویکرد طبیعی گرایانه اش مبتنی بر یک تصویر خاص از خداست. یعنی خدای بی صورت و غیر متشخص . از نظر فنایی همین تصویر نادرست از خداست که سرچشمه بسیاری از خطاهای سروش در الهیات است. فنایی بر این نکته تاکید می کند که در الهیات طبیعی شده سروش، خدا  موجودی فراطبیعی و فراتاریخی است که در طبیعت و تاریخ وجود و حضور ندارد بلکه فقط خالق موجودات طبیعی و تاریخی است.اما در متافیزیک عرفانی خود از طریق تجلیلت در طبیعت و تاریخ حضور دارد. مشکل سروش با متافیزیک عرفانی این است که  او خدای عرفان را با خدای فلسفه و کلام خلط می کند و مشکلش با معرفت شناسی عرفانی این است که حس باطنی یا عرفانی را کاشف از حقایق که تجلیلت خدا در عالم خیال منفصل هستند،نمی داند زیرا این نگاه را یک متافیزیک سنگین می بیند‌.

تفاوت تبیین سروش و تبیین عرفا از وحی:

فنایی در بخشی از مقاله تحت عنوان ” تبیین عرفانی از وحی و سخن گفتن خدا” سعی می کند که تفاوت نگاه سروش به وحی با نگاه عرفا را توضیح دهد( علت طرح این بحث این است که فنایی چند جا به این نکته اشاره می کند که سروش مدعی است که تبیین عرفا از وحی همچون تبیین وی است)

فنایی در این بخش مدعی است که در عرفان اسلامی وحی حقیقنا سخن خداست که پیامبر از طریق قوه خیال آن را دریافت می کند. و منظور از قوه خیال این است که خود خدا در عالم خیال منفصل بر نبی تجلی پیدا می کند نه اینکه آن صورت برساخته نبی و حاصل فرافکنی او  بر خدای بی صورت باشد. لذا زبان وحی حکایت گر از حقایق عالم خیال منفصل است و نه استعاره است و نه مجاز. البته اگر کسی بخواهد بداند که تجلی امری که در عالم خیال دیده در عالم محسوسلت چیست،نیازمند تاویل خواهد بود.

فنایی در پایان بر این نکته تاکید می کند که از حوادث و پدیده هایی که در طبیعت اتفاق می افتد(از جمله وحی) دو نوع تبیین می توان ارائه نمود: یکی ” تبیین دینی” و دیگری “تبیین طبیعی” این دو تبیین با یکدیگر سازگارند.زیرا هر یک از آنها محصول نگریستن از منظری خاص به پدیده مورد تبیین اند.این دو تبیین هیچکدام بدیل و جایگزین هم نیستند.پیامبران نیامده اند تا تبیین دینی را جایگزین تبیین طبیعی کنند بلکه آمده اند تا اولا به مخاطبان خود بگوییند که به تبیین طبیعی بسنده نکنند ثانیا تبیین دینی توحیدی را جایگزین تبیین مشرکانه یا خداناباورانه کنند. شان انبیاء ارائه تبیین دینی است و ارائه تبیین طبیعی شأن عالمان علوم تجربی است. پیامبران آمده اند که به آدمیان بیاموزند که اوصاف و فاعلیت خدا را در طبیعت ببینند و از پدیده های طبیعی تبیین توحیدی داشته باشند و بر اساس این تبیین زندگی کنند.

فنایی معتقد است که الهیات و تبیین دینی سروش برخلاف مسیر و مقصود انبیاء سیر می کندزیرا از مومنان می خواهد که از پدیده های دینی، تبیین طبیعی داشته باشند.

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید:

guest
0 دیدگاه ها
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx