«خدای نامتشخص» و زائد بودنِ «مفهومِ خدا» در این سیاق (قسمت ۱)

|علیرضا موثق| دوستِ اهلِ《نقد و نظر و تفکر》-دکتر حسن محدثیِ عزیز- طیِ یک سخنرانی، تحتِ عنوانِ《قرآن به‌ مثابه-ی نمایش‌نامه‌-ی دراماتیکِ قدسی》در مورخِ ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ایده و طرح-واره ای برای《قرآن-شناسی》ارائه داده است. 〽️فایلِ صوتیِ سخنرانی دکتر محدثی: 🔸https://t.me/Tafakor_e_Enteghadi/5197 نگارنده نیز اینک توضیحات و نکاتی را پیرامونِ آن بیان می کند که البته، بعضاً خطاب به دکتر محدثی نخواهد بود؛ زیرا…

|علیرضا موثق| دوستِ اهلِ《نقد و نظر و تفکر》-دکتر حسن محدثیِ عزیز- طیِ یک سخنرانی، تحتِ عنوانِ《قرآن به‌ مثابه-ی نمایش‌نامه‌-ی دراماتیکِ قدسی》در مورخِ ۲۰ خرداد ۱۳۹۷، ایده و طرح-واره ای برای《قرآن-شناسی》ارائه داده است.

〽️فایلِ صوتیِ سخنرانی دکتر محدثی:

🔸https://t.me/Tafakor_e_Enteghadi/5197

نگارنده نیز اینک توضیحات و نکاتی را پیرامونِ آن بیان می کند که البته، بعضاً خطاب به دکتر محدثی نخواهد بود؛ زیرا حسب مطالبی که از ایشان خوانده ام و پیرو گفتگوهایی که داشته ایم، گمان می کنم به آن مطالبِ موردِ نظر تفطن دارد.

🔳 بخش اول؛ پیرامونِ پیامبرشناسی:

به نظرم عموم مسلمین، بسیار بی رحمانه با محمد بن عبدالله برخورد می کنند که البته این روحیه، با آموزه هایِ خودِ قرآن و تاثیرش بر پیروان اش نسبت دارد.

ما بعضاً شبیه به کودکی می شویم که پدرِ خویش را مجسمه-ی قدرت و مرجعِ اتکاء می بیند و او را همه-چیز-دان تلقی می کند و در تمامِ امور، پدرِ خویش را علامه-ی دهر تصور می نماید (تبیاناً لکل شیء)؛

اما این کودک، به نحو پسینی، به تدریج با رشد فکری و وجودی، مدام می بیند که پدرش به اصنافِ جهل و نقص و خطا و محدودیت دچار است و لذا در تماس با واقعیات، به اعوجاج و تکلف می افتد و بعضاً می کوشد تا آرزوهایش را به پدرش حقنه کند و برای مثال، یک ضرب المثلِ عامیانه-ی او را به گونه ای تفسیر و تاویل نماید که گویا، پدرش به فیزیکِ کوانتوم نیز تسلط دارد.

عموم مسلمین (به لحاظ کمی و کیفی، در گذشته بسی بیشتر و اکنون بسی کمتر)، پیامبر را وصل شده به هارد عالم و موجودی فرا-تاریخی و سوپر-من می دیدند.

اما (صرفنظر از شبهه در اصلِ تجربه هایِ معنوی و حکایت-گری اش از واقع و یا صرفنظر از شبهه در وجودِ تاریخیِ پیامبر اسلام)، بیاییم او را یک《عارفِ عامی》ببینیم که واجدِ تجربیاتی باطنی بود و آنها را در ظرفِ معلومات و افکار و ارزش ها و احکام و اهداف و عواطفِ《خود و جامعه اش》و در یک دیالوگِ تدریجی و تکوینی، صورتبندیِ مفهومی و گزاره ای کرد.

بیاییم با تخیل و تا حد ممکن، خودمان را ببریم در زمان پیامبر اسلام و در ظرفِ عدل و عقلِ زمانه و زمینه-ی تاریخی اش:

محمد بن عبدالله، خدا و جهان و انسان و جامعه و هدایت و عدالت و حقوق و اخلاق و نسبتِ این مقولات با یکدیگر را چطور می دید؟ چرا مجازاتِ قطع کردنِ دستِ دزد را اصطلاحاً امضاء کرد؟ آیا امکانِ دیگری داشت؟ آیا روح اش از اینکه روزی دستبندِ الکترونیک اختراع می شود و می توان مجرمین را کنترل و مهار کرد، خبر داشت؟ آیا کیهان-شناسی اش، بطلمیوسی نبود و از نظریاتِ اینشتین و فیزیکِ کوانتوم مطلع بود؟ و دروغِ مصلحتی برایِ هدایتِ جامعه گفت؟

به قولِ پاول فایرابند (فیلسوفِ شهیرِ علم)؛《اسطوره، علمِ دیروز بوده است》؛ لذا می خواهم در اینجا این پیش-فرضِ بلادلیل و ناموجه را به چالش بکشم که《محمد بن عبدالله، درکی غیر-اسطوره ای از جهان داشته؛ اما با مصلحت-اندیشی و به خاطر هدایتِ جامعه-ی دوران اش، در سطحِ مخاطبانش و در حدِ طاقت و فهمِ آنها سخن را تنزل داده و عامداً و عالماً چنین سخن گفته است》.

به دلالتِ شواهد درون-متنی و بیرون-متنی، از جمله با استناد به تصریحِ ایزوتسو در کتابِ《خدا و انسان در قرآن》، زبان و معرفت و فرهنگِ محیطِ جغرافیاییِ پیامبر اسلام به نحو مطلق با مفاهیم و مقولاتِ فلسفی در یونانِ باستان، بیگانه بوده و از آن مجرا به جهان نگاه نمی کرده است.

این عارفِ عامیِ خدا، خیلی ساده فکر می کرده و سخنِ خویش را نیز مبین نامیده است و اساساً اگر محمد بن عبدالله، افلاطون و یا اینشتین بود، با استقبالِ موجِ عوام در کانتکستِ جهانِ سنت مواجه نمی شد.

✍️دکتر محدثی در سخنرانیِ مورد اشاره، به مقوله-ی《هدایت》و《بنده-ی الله》بودن اشاره می کند؛ منتها در اینجا نکته-ی مهم این است که:

اولاً)《هدایت》و《بنده-ی الله》بودن در کانتکست و افقِ معنایی پیامبر اسلام، چه معنا و مدلول و مختصات و لوازم و جهت و غایتی دارد؟

ثانیاً) در ظرف تاریخیِ《عالَم و آدم جدید》و در شبکه-ی مفهومی و تصوری و تصدیقی و ارزشی و روشیِ انسانِ خود-آگاه و فرهیخته و《خود-تعیین-گرِ》مدرن که《هم معرفت و هم روان اش》تفاوت هایی اساسی با《مخاطبِ قرآن در عصرِ تکوین اش》پیدا کرده و دچارِ فاصله ای کهکشانی با ویژگی ها و مقتضیاتِ آن هنگام و هنگامه شده است، این امور چه کارکردی دارد؟ و چگونه می توان، هم به متن ملتزم و متعهد بود و هم از آن در مسیرِ عقلانیت و معنویت و عدالت، بهره جُست؟

◾️گزاره ها و آموزه های قرآن را می توان به چند دسته تقسیم کرد و یا از چند وجه و منظر به آنها پرداخت:

اولاً) گزاره های ناظر به واقع و هست و نیست؛ مثل ادعای وجود جن و خلقت اش از آتش و یا ادعای وجود جهنم و ۱۹ عدد دربان برای آن یا شهاب سنگ را در حال دفع شیاطین بوالفضول دیدن و یا باردار شدن بدون اسپرم مادر عیسی و یا چند صد سال عمر کردن نوح و یا ادعای وجود معاد جسمانی و یا ادعای قبض روح از بدن، هم در هنگام خواب و هم در هنگام مرگ و یا ادعای وجود حوری و غلمان در بهشت‌.

ثانیاً) گزاره های ناظر به ارزش های اخلاقی؛ مثل ممدوح بودن صبر و انفاق و احسان به والدین.

ثالثاً) گزاره های ناظر به احکام حقوقی؛ مثل احکام راجع به برده-داری و منعِ ازدواج با کفار و ارث و دیه و مجازات (شلاق و قطع دست) و منع شرب خمر‌.

رابعاً) وجه زیباشناسانه-ی آموزه ها؛ مثل وجه زیباشناسانه-ی حوریانِ نار-پستان (حوریانی با سینه های نو-رس و از حیث سرخی و کوچکی و سفتی شبیه به انار) که در سوره-ی نباء، آیه-ی ۳۳ به آن اشاره شده است.

خامساً) گزاره های ناظر به کارکرد و یا وجه کارکردیِ آموزه های قرآن؛ مثل نقش ربا در بانکداری مدرن و یا تأثیر مجازات قصاص و شلاق و قطع دست و پا در کاهش جرائم و تنبیهِ مجرم.

◾️حال، مناقشه با طلبِ《هدایت و عدالت》از قرآن این است که نه چهره-ی خدای متشخص و انسانوار اش که سلطانی مستبد و توتالیتر و مذکر است، عقل و دل انسان های مورد نظر را اقناع و جذب می کند، و نه معاد جسمانی و بهشت و جهنم اش، و نه روحی که علاوه بر هنگام مرگ، در هنگام خواب نیز از بدن قبض می شود، و نه کیهان-شناسی و جهان-شناسی اش، و نه حتی《فقه و اخلاق و عدالت اش》؛ یعنی فقه و اخلاق و عدالتی که به جهتِ مقتضیاتِ《زمانه و زمینه-ی تاریخی》و خاک و خاستگاهِ《قبیله ای و سلطانی و مردسالار اش》؛ با《دیگری-ستیزی》و برده-داری و تبعیضِ حقوقی بینِ《زن/مرد و برده/آزاد و کافر/مسلمان》سازگار است.

همچنین صرفنظر از اینکه اخلاق، اساساً مقوله ای بیرون دینی است؛ در خصوصِ مواردی چون حُسن احسان به والدین و حُسن انفاق و حُسنِ صبر نیز شهودِ اخلاقی و عقلِ متعارفِ یک انسانِ حتی عامی، بدون نیاز به قرآن، قادر به تشخیص و تمییز است.

با این وصف، اگر قرار باشد وفقِ آموزه های قرآن و در ذیلِ مهندسیِ سازمانِ آنها، هدایت شویم و مفهوم عدالت را بدونِ ابتلاء به مغالطه-ی اشتراکِ لفظ، تا حدی که قابلِ فهم است، از منظر قرآن ببینیم و بنده-ی《الله》شویم؛ کمابیش در شکل بدبینانه تبدیل به داعش می شویم و در شکل خوشبینانه، تبدیل به آیت《الله》جعفر سبحانی.

اگر هم قرار باشد، چهره-ی الله و معاد و روح و بهشت و جهنم و کیهان-شناسی و جهان-شناسی و فقهِ قرآن را تغییر دهیم و به لحاظِ معنی و مدلولِ مفاهیم و تعالیم و آموزه هایِ قرآن، مسمی را استحاله کنیم و《شیطان》را به《ظلم و رذیلت در کانتکستِ انسانِ فرهیخته و آشنا با فلسفه و علوم انسانی در قرن ۲۱》تفسیر و تاویل کنیم؛ بی گمان قرآن به شیرِ بی دم و سر و اشکم تبدیل می شود.

✍️ دکتر محدثی به دلالتِ اشاره ای که در اواخر فایل صوتیِ مورد بحث می کند، عنایت دارد که《اسطوره، علمِ دیروز بوده است》و انسانِ اسطوره-اندیشِ عصر سنت، برای مثال، واقعاً وقتی رعد و برق را مشاهده می کرده؛ چنین تصور می نموده که خدایان در آسمان مشغولِ شمشیر-بازی هستند و یا بر این باور بوده که هفت آسمان و هفت زمین، وجود دارند و شهاب سنگ ها را الله برای دفعِ شیاطینِ بوالفضولی که با سوء نیت در صددِ استراقِ سمع هستند پرتاب می نماید.

حال، مناقشه با ایده-ی دکتر محدثی این است که اگر ما پرسش از گزاره هایِ ناظر به واقع در قرآن (مثلِ وجودِ جن و خلقت اش از آتش و تعدادِ دربان های جهنم و خلقتِ شش روزه یا شش دوره ایِ جهان) را داخلِ اپوخه بگذاریم و به متن، به مثابه-ی مجموعه ای از قصه ها و نمایشنامه ای دراماتیک نگاه کنیم که پتانسیلِ《هدایت-گری》دارد؛ آنگاه صرفنظر از گزاره هایِ ناظر به واقع، با《اخلاق و عدالتِ》قرآن و《بندگیِ الله》از طریقِ اطاعت از احکام و ارزش ها و اوامر و نواهی اش چه کار کنیم؟ اگر این امر را نیز سیاقمند و تاریخی و عرفی و عصری و عرضی دیدیم و قرار شد تا از اخلاق و عدالتِ زمانه و زمینه-ی تاریخیِ خویش تبعیت کنیم و اخلاق را نیز به درستی، مقوله ای بیرون دینی تلقی نمودیم، دیگر چه نیازِ اصیلی به قرآن و چه کارکردِ راستینی برایِ آن باقی می ماند؟

به اقتفایِ حکمِ عقلِ سلیم، ما تصمیم می گیریم که از خداوند تبعیت کنیم و به پیامِ اساسی و دالِ مرکزیِ قرآن مبنی بر《عبد و برده و بنده-ی الله شدن》توجه کنیم؛ لکن وقتی تصدیق کردیم که به ذهن و افکار و ارزش ها و احکام و اهداف و عواطفِ خداوند دسترسی نداریم، و وقتی تفطن یافتیم که《پای ما لنگ است و منزل بس دراز/دستِ ما کوتاه و خرما بر نخیل》، و وقتی دانستیم آنان که در گذشته ادعایِ《خداوند می فرماید که…》را مطرح نمودند نیز فی الواقع (و احتمالاً ناخواسته و نادانسته)؛ عقل و عدلی سیاقمند و عرفی و تاریخی و بشری و خطاناک را مقدس کردند و به خداوند منتسب کردند؛ آنگاه دقیقاً قرآن چه نقشی در هدایتِ ما خواهد داشت؟

اگر خداشناسیِ ما عمیق تر و پخته تر شد و خداوند را《رازِ رازها》و《فراسویِ حدودِ تنگِ قوه-ی فاهمه و ناطقه-ی بشریِ خویش》دیدیم و ایمان-ورزی را به مثابه-ی《سکنی گزیدن در سکوت و حیرت》تجربه کردیم، قرآن چگونه می تواند به ما مدد برساند؟

در اینجاست که به نظرم صرفنظر از خوشآیند و بدآیند و میل و اراده-ی ما، شبحِ《امتناعِ اسلام در جهان جدید و مرگِ مسمایِ این دینِ تاریخی و گزاره ای و بقایِ نا-اصیلِ نام اش》، در افق آشکار می شود و وضوح می یابد.

ما وقتی قرآن می خوانیم؛ اما طنینِ صدای افلاطون و هگل و کرکگور و هایگر در وجودمان می پیچد؛ اگر به دغدغه-ی حقیقت-جویی گرفتار شده باشیم، با مقداری دقت، خواهیم دید که قرآن هیچ حضورِ اصیل و راستینی در این احوال و تجربیات و تطورات وجودیِ ما ندارد؛ جز یکسری لفظ که لقلقه-ی زبان ماست.

با این وصف، گمان می کنم که تنها کارکردِ قرآن برای انسان هایِ موردِ نظر در مانحن فیه؛《صوتِ بی سیرتِ》آن است.

باری! برخی تلاوت های قرآن و امثالِ صوت و صدای اذانِ موذن-زاده، هنوز دل را می لرزاند (هر ندایی که تو را بالا کشید/آن ندا می دان که از بالا رسید). منتها شخصاً بارها شده که هنگام شنیدنِ صوت و صدایِ آهنگینِ قرآن که در طولِ تاریخِ اسلام، از هنر و نبوغ و جانِ معنویِ کثیری انسانِ گوشت و پوست و خون-دار و انضمامی، در حوزه-ی کمال و کیفیتِ هنری و زیباشناختی (علاوه بر بضاعتِ نسبیِ خودِ متن)، رشد یافته و قوت گرفته است، سرشار از حس معنوی شده ام و در تجربیاتی شخصی و اگزیستانسیل در حال بهجت و اشک ریختن بوده ام که ناگهان، زمامِ امر و مدیریتِ ذهن ام از دست ام خارج شده و《معنیِ عباراتِ آن اصواتِ صورتاً زیبا》و《سیرتِ چهره-ی موسیقیاییِ تلاوتِ قرآن》در ذهن ام تداعی شده و مآلاً چون《جنی》که با شنیدنِ《بسم الله》غیب می شود، حس معنوی ام به مُغاکِ عدم جهیده است.

(ادامه دارد)

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
2 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
trackback
مرداد ۲۰, ۱۳۹۹ ۹:۵۳ ب٫ظ

[…] در چهار قسمت قبل و در بخشِ نخستِ این نوشتار ایده-ی دکتر حسن محدثی در خصوصیِ《قرآن به مثابه-ی […]

مرادی
مرداد ۱۹, ۱۳۹۹ ۹:۴۱ ب٫ظ

جناب موثق اینکه میفرمایید : “بیاییم او را یک《عارفِ عامی》ببینیم که واجدِ تجربیاتی باطنی بود…” با چه مجوزی باید این تصور را آغاز کنیم؟! چرا حالت دیگری را تصور نکنیم… مثلا تصور کنیم محمد در نوجوانی چوپان بوده در جوانی توسط یک بانویی به شاگردی در کاروان تجاری استخدام شده باشد (بجهت خوش تیپی و شجاعت و صداقت و…نه بجهت سواد داشتن یا نداشتن)… …اصلا خواندن و نوشتن نمی دانسته بعدا یاد گرفته است…مفاهیم عرفانی را بعدا از طریق قرآن و نه مستقلا فرا گرفته باشد… یعنی بنده هم به شما توصیه میکنم “بیاییم ببینیم” اگر اتصال را در قرآن… مطالعه بیشتر»

فهرست
2
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x