کرونا، مسئله-ی شر و اختلالِ «وسواسِ احتکار»

|علیرضا موثق| ۱- فرض کنیم که در طول عمر خود، هیچ یک از اشیاء و اسباب و اثاثیه-ی مستهلکِ خانه-ی خود را دور نریزیم و از کفش و لباس و جوراب تا یخچال و میز و صندلی و تلویزیون و فرشی که داریم را پس از خراب و کهنه شدن نگهداریم و هم-زمان به جهتِ نیاز و ضرورت، لوازم نو…

|علیرضا موثق| ۱- فرض کنیم که در طول عمر خود، هیچ یک از اشیاء و اسباب و اثاثیه-ی مستهلکِ خانه-ی خود را دور نریزیم و از کفش و لباس و جوراب تا یخچال و میز و صندلی و تلویزیون و فرشی که داریم را پس از خراب و کهنه شدن نگهداریم و هم-زمان به جهتِ نیاز و ضرورت، لوازم نو نیز خریداری کنیم.

(⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۶ دقیقه و ۲۷ ثانیه)

در این حالت ما با دو مشکل مواجه می شویم:

اول) نگهداری آنها فضایِ زندگی ما را تنگ می کند و به تدریج، در تصرف اشیاء در خواهیم آمد و خودمان از خانه-ی خویش اخراج خواهیم شد و جایی برای سکنایِ خودمان باقی نخواهد ماند.

دوم) زیبایی منزلِ ما از میان می رود و هماهنگ کردن آن لوازم نو با کهنه و چیدمان و دکور منزل مان، شکلِ زشت و آشفته ای به خود می گیرد.

۲- به نظر می رسد که کثیری از مسلمین، در حوزه-ی دین-ورزی و تفکرِ دینی به بیماری《وسواسِ احتکار یا آشغال-جمع-کنی》مبتلا هستند.

آنها از یک طرف توانِ دل کندن از کهنه هایِ دین شان که دور ریختنی است را ندارند (البته هر کهنه ای دور ریختنی و هر نویی خواستنی نیست) و از طرف دیگر، هر محصول جدیدی که در بازارِ فرهنگِ جهان جدید می بینند (از مدرنیسم تا پست مدرنیسم و از مارکس و هگل تا پوپر و هایدگر) را با عطشِ مصرف، خریداری می کنند و لذا خانه-ی وجودشان به یک آشفته-بازارِ شیزوفرنیک بدل شده است و از اینجا رانده و از آنجا مانده و چوبِ دو سر طلا شده اند.

افراد مورد نظر؛ هم می خواهند دینِ آباء و اجدادی و میراثی و اسلامی شان را حفظ کنند و هم به عقلانیتِ استدلالی و دستآوردهایِ علوم تجربی و انسانی ملتزم باشند و از این رو به اعوجاج دچار شده اند.

۳- جمعِ شرورِ گزاف با خدایِ متشخص و انسانوار و خالق و عادل و عالم و قادرِ مطلقِ ادیان، به لحاظ منطقی ممکن به نظر نمی رسد؛ به قول دیوید هیوم:《هیچ چیز نمی‌تواند استواری این استدلال را متزلزل سازد؛ استدلالی چنین کوتاه، چنین واضح، چنین قاطع》.

تاکنون از این استدلال، صورتبندی های متنوعی ارائه شده است و تا آنجا که نگارنده اطلاع دارد، همگی از آن؛ جهتِ اثباتِ عدم وجود خدای ادیان بهره برده اند؛ برای مثال، نحوه-ی تقریر《ویلیام رآ》چنین است:

اول) اگر خدایی عالم مطلق و قادر مطلق و خیر محض وجود داشته باشد، شر گزافی در این عالم وجود نخواهد داشت.

دوم) شر گزاف در این عالم وجود دارد.

سوم) بنابر این خدای عالم مطلق و قادر مطلق و خیر محض وجود ندارد.

《ویلیام رآ》سپس برای مقدمه-ی دوم از این استدلال قیاسی، استدلالی استقرائی اقامه می کند و به مصداقِ شرور گزاف می پردازد.

◾️لکن من به جای استفاده از این استدلال برای اثباتِ عدم وجودِ خدای ادیان، از آن؛ جهتِ این امر استفاده می کنم که《باور به خدای ادیان》قابلِ توجیه نیست. بدین شرح:

اول) میزان دلبستگی ما به باورهایمان می بایست متناسب با قوت دلایل مان باشد.

دوم) ما امکان دسترسی به طرح الهی و خیر برتری که احتمالاً مدنظر خدای ادیان است را نداریم.

سوم) ما در محدوده-ی ذهن و زبان بشری-مان، باورهای-مان را مدلل و عقلانیتِ نظری را تعقیب می کنیم.

چهارم) در ظرفِ ذهن و زبان بشری ما، جمع خدای خالق و نیز قادر و عالم و عادل مطلق با شرور گزاف ممکن نیست.

پنجم) در این جهان و در ظرف فهم و مشاهده-ی ما، بی گمان شرور گزاف وجود دارد.

ششم) در نتیجه، باور به خدای ادیان قابلِ توجیه نیست.

۴- فرض کنیم که با از سر و ته خدای قرآن زدن و علم اش را به قوانینِ کلی محدود کردن و هزار داستانِ سورئالِ کیهانی بافتن، راهی برای جمعِ خدای متشخص و خالق با شرور گزاف یافتیم؛ اما با ایرادِ《محدودیت》چکار می کنیم؟

اگر مخلوق، خالق نیست و در جهان چیزی هست که غیر از خداست؛ پس خدا غیریت دارد و خداوند چیزی غیر از خودش نیست و لذا در《هستی-هستومندها》چیزی هست که خدا نیست؛ در نتیجه خدا همه-ی《هستی-هستومندها》را اشباع نکرده و محدود است.

دو مفهومِ《وجود و ماهیت》نیز ذهنی و انتزاعی هستند و وجود منهای ماهیت، به نحو استقلالی، تقرر و تحقق خارجی و واقعیت ندارد.

باز فرض کنیم که پاسخی موجه به این نقد مطرح شد؛ اما خداوندِ خالق، مفاد و مواد و مصالحِ لازم برای ساختِ این جهان را از کجا آورده است؟ از عدم؟! یعنی از نقیضِ یک چیز، آن چیز را ساخته است؟!

◾️به نظرم راه حل، غلبه بر اختلالِ《وسواسِ احتکار یا آشغال-جمع-کنی》و مآلاً دور ریختنِ خدای ادیان و خرد-ستیز دیدنِ آن و بعد، خرد-پسند و موجه دیدنِ باور به خدای نامتشخص است.

البته این کار مستلزم غلبه بر یک چالشِ هویتی و کنار زدنِ کثیری از باورهای میراثی و خرافات و اباطیلِ ادیان تاریخی و تغییر سبک زندگی و بلاوجه دیدنِ کثیری از احکام اسلامی؛ از جمله《عباداتِ برده-وار》و سجده بر درگاهِ《خدا-سلطان-ارباب》است.


۵- بگذارید در خصوص استفاده از شرور گزاف به مثابه-ی استدلالی برایِ اثباتِ《ناموجه بودنِ باور به خدای ادیان》و برای وضوحِ بیشترِ مرادم مثالی بزنم:

فرض کنیم آقای x یکی از عزیزان ما را به قتل می رساند و ما او را دستگیر می کنیم و سپس در دادگاه محاکمه می نماییم.

شخصِ قاتل در دادگاه ادعا می کند که در هنگام فعلِ قتل، به تسخیر اجنه در آمده و اراده اش سلب شده است و لذا فاقد مسئولیت کیفری می باشد؛ شبیه به شخصی که در خواب و یا در حالت مستی، مرتکب فعل مجرمانه می شود.

او مدعی می شود که عنصر معنویِ فعل مجرمانه (سوء نیت عام و خاص و قصد فعل و نتیجه) نداشته است و لذا می بایست تبرئه شود.

مسلمین که با تعبد و استناد به قرآن (خرافاتنامه و خوفنامه-ی جهادی و بردگی شان) لاجرم می بایست وجود جن را تصدیق کنند؛ لکن حتی لامذهب ها نیز هیچ دلیلی ندارند که قطعاً در هستی، موجودات غیرمادی و جن وجود ندارند؛ زیرا ما هیچ ابزاری برای کاویدن و کشف و فهمِ جمیعِ شئونِ هستی نداریم و علوم تجربی نیز تنها متواضعانه، سطحی سکولار از هستی (قابل مشاهده در ظرف ادراکات حسی) را به نحو گزینشی مطالعه می کنند و نه جمیعِ ساحات ممکن و متصور هستی را که در تور ذهن و زبانِ محدود و بشری ما نمی گنجد.

در این هنگام ما در دادگاه چه دفاع و استدلالی در مقابلِ قاتلِ مفروض در مثال طرح می کنیم؟ آیا قادریم استدلالی اقامه نماییم تا ثابت کند که قطعاً ادعای قاتل، اشتباه و خلاف واقع است؟ و یا جن وجود ندارد و یا اگر وجود دارد، او را تسخیر نکرده است؟ آیا ما چنین امکانی در ظرفِ مقدورات بشری خویش داریم؟

ما در مانحن فیه می بایست بگوییم که باورها و احکام و داوری هایمان را در ظرف ذهن و زبان محدود و بشری مان تعیین و تنظیم می کنیم. ارائه-ی بینه با مدعی ست و چون فعلاً وجود جن برای ما احراز نشده و ما دلیلی برای وجودش و یا دلیلی برای تسخیرِ شخصِ قاتل توسطِ جن نداریم، آن را تا اطلاع ثانوی و موقتاً باور و تصدیق نمی کنیم و ادعای قاتل را مسموع نمی بینیم و فعلاً فعلِ قتل را به او منتسب می کنیم و بیش از این در راهِ تقرب و نیل به عقلانیت و عدالت تکلیفی نداریم.

◾️به همین قیاس در خصوص شرور گزاف ما از طرح الهی و خیر برتری که برای الله متصور است، اطلاعی نداریم و در ظرفِ ذهن و زبانِ بشری مان، نظر به فهمی که از عدالت داریم به وضوح می بینیم که بی گمان، علم مطلق و قدرت مطلق و عدالت مطلقِ یک خدای متشخص و خالق با شرور گزاف جمع نمی شود و لذا نمی گوییم که قطعاً چنین خدایی وجود ندارد؛ بلکه می گوییم باور نمودن و تصدیقِ چنین خدایی، خرد-پسند نیست و ما بیش از این تکلیفی نداریم که در ظرفِ ذهن و زبانِ بشری مان، باورهای مان را توجیه و عقلانیت نظری را تعقیب کنیم.

علیرضا موثق – ۱۵ مرداد ۱۳۹۹

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
5 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
دریا
دریا
مرداد ۲۶, ۱۳۹۹ ۱۰:۵۳ ق٫ظ

بنام خدا خیر و شر گزاف در صحاری گرم و سوزان حجاز و درون یک اجتماع کاملا ابتدایی از نظر فرهنگ و تمدن، گفتاری بر پیامبر گرامی اسلام نازل شد که میتوانست و هنوز هم میتواند موجب رهایی بشر از عذابهای گوناگون شود و به عوض این عذابها، خوشبختی و سعادت جایگزین شود. گفتاری که قادر است خیر گزاف را جایگزین شر گزاف کند. نکته ی کلیدی قرآن برای این جایگزینی دانش و آگاهی است. در سرتاسر گفتار نازل شده شاهد تاکید بر مذمت جهل و ناآگاهی و مدح دانش و آگاهی هستیم. این تاکید از آغاز نزول وحی الهی… مطالعه بیشتر»

دریا
دریا
جواب به  علیرضا موثق
مرداد ۲۷, ۱۳۹۹ ۴:۱۰ ب٫ظ

بنام خدا سلام جناب موثق گرامی بدون علامت تعجب در مباحثه ی حضرتعالی با جناب دکتر یثربی، شما افعال و تقریر پیامبر را که اسلام کنونی بر این افعال و تقریرات بنیاد شده است را از ارکان اصلی اسلام قلمداد میکنید و من را به چنین مقاله ای ارجاع میدهید. به نظرم شما مطالبی را که در متن عنوان کرده ام یا به دقت نخوانده اید یا بر اثر سرعت در مطالعه متوجه نشده اید. از بخشهای اصلی صحبت من اعتراض به همین روش برداشت از اسلام است. فقاهت به جای تفقه در قرآن، چهارده قرن است تفقه در حدیث… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرداد ۲۴, ۱۳۹۹ ۷:۵۶ ب٫ظ

کاش بجای این عبارت :

“شاید تصور نزدیک شدن دولب انسان و بیان باشد”

این عبارت را می نوشتم :

“شاید تصور باز شدن دو لب انسان و بیان باشد”

مرادی
مرداد ۲۳, ۱۳۹۹ ۸:۰۳ ب٫ظ

جناب موثق طبق قرآن خداوند محیط بر موجودات است…عرش خدا بر آب است…همه چیز از آب خلق شده است….رب فلق است… شاید تصور نزدیک شدن دولب انسان و بیان باشد… خدا برای خلق اراده کرد (گفت: کن)…خلق بتدریج شروع شد (فیکون)….از آب موجوداتی اطاعت پذیر و نه حتما عصیانگر خلق کرد (زمین و آسمانها)…بر آنها اشراف داشته و محیط بر آنهاست…مانند کره ای سیاه که اطراف آنرا محیط سفید بی انتها فراگرفته باشد… میتوان چنین تصور کرد همانطور که اتصال موجب خیر و پیدایش روح میشود…اتفصال و فلق از روح (انفجار) نیز میتواند محیط خلق و رخداد شر باشد اما… مطالعه بیشتر»

فهرست
5
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x