مرگ و رنج های زندگی از منظر اپیکتتوس

از نظر اپیکتتوس علت ترس از مرگ به تفسیری بر می گردد که انسان از مرگ و نقشه هستی دارد. اگر تفسیر انسان از مرگ وحشتناک نباشد انسان از مرگ نخواهد هراسید. این مرگ نیست که انسان را می ترساند این تفسیر ما از مرگ است که خطرناک است.

| حبیب اله نورانی |

ا. مرگ: مرگ از نظر اپیکتتوس امر بیرونی به حساب می آید که بی تفاوت است. به این معنی بی تفاوت است که نه به انسان کمک می کند و نه آسیب می زند. مرگ جدایی روح از تن است و مهم نیست کی و کجا به وقع بپوندند. به هر حال راه گریزی از مرگ نیست. علت ترس از مرگ به تفسیری بر می گردد که انسان از مرگ و نقشه هستی دارد. اگر تفسیر انسان از مرگ وحشتناک نباشد انسان از مرگ نخواهد هراسید. این مرگ نیست که انسان را می ترساند این تفسیر ما از مرگ است که خطرناک است. آنچه مهم است از مرگ و بیماری و امور دیگر بیرونی راه گریزی نیست. انسان باید متوجه امور درونی شود که در آنجا اختیار و قدرت کامل دارد و سعی کند به رشد و شکوفایی و حالات درونی خوب و عالی برسد.

انسان ها آشفته می شوند نه توسط اشیاء بلکه توسط اصول و مفاهیمی که در باب اشیاء می سازند. مرگ ،به طور نمونه ،وحشتناک نیست آنگونه که در سقراط ظاهر شد . بل تصوری که از مرگ داریم  وحشتناک است. موقعی که پریشان می شویم یا می ترسیم انرا بدیگران نسبت ندهیم  در حالی که آن به اصول ما وابسته است…ENCH.5

.(۳۰) وقتی کار  اگریپینوس تمام شد ، خبر رسید که محکوم شده است. او پرسید به تبعید یا مرگ؟- تبعید. -اموال من چطور؟ -آن مصادر نشده است. پس اجازه دهید به آریشیا  برویم و ناهار را آنجا بخوریم….(۳۲) من باید بمیرم، اگر اکنون زمانش است پس می میرم، اگر بعد است پس من ناهار می خورم چون ساعت ناهار رسیده است و بعد خواهم مرد. چگونه؟ همانطور که مناسب است  کسی آنچه را که متعلق به خودش نیست پس دهد. ۱.۱,۳۰.۳۲))

(۲۴) او باید بداند مرگ، تبعید، زندان و شوکران چیست بنابرین در پایان روز چون سقراط می تواند بگوید کریتو عزیز، اگر  این را خدایان می پسندند بگذارید اینگونه باشد. بجای اینکه من مفلوک ، پیرمرد-آیا این پیری است که برای من تدارک دیده شده است؟۱.۴,۲۴))

(۱۰) حالا شما می خواهید من نمایشگاه را ترک کنم ، بنابراین من می روم ، چیزی جز تشکر ندارم  از اینکه اجازه داده ای در جشن با شما شراکت جویم تا آثار شما را ببینم و قانون خود را درک کنم.۳.۵,۱۰

وقت شما در اینجا به اندازه کافی کوتاه است و تحمل آن برای افرادی که محکومیت شما  را دارند آسان است. هیچ پول، دزد و دادگاهی نمی تواند باعث وحشت افرادی شود که به بدن و متعلقات آن وابستگی کمی دارند، پس بمان و بدون دلیل خوب عزم سفر نکن.۱.۹,۱۷))

۹) در هر صورت برای فرار از مرگ کجا می توانم بروم؟ کشوری به من بگو ، نام افرادی که از مرگ در امان هستند را به من بده ، جایی که می توانم پناهندگی بگیرم را بگو. جادویی برایم فراهم کن.  نه ، من نمی توانم از مرگ فرار کنم.(۱۰) آیا  می توانم از ترس مرگ فرار کنم – یا باید ناله و شیون سر دهم؟ عواطف بد از خواسته های ناامید کننده ناشی می شود. (۱۱) بنابراین اگر بتوانم شرایط متناسب با خواسته های خود را شکل دهم ، این کار را می کنم ، اما اگر اینگونه نباشد ، آماده هستم تا هر کسی که مانع راه من است را لگد مال کنم.(۱۲) مردم نمی توانند تحمل کنند که جدا از خوبی باشند و با شر روبرو شوند.(۱۳) و اگر نتوانم شرایط را تغییر دهم ، یا شخصی را که مانع است تکه تکه کنم ، پس می نشینم و گریه می کنم ، و به همه کسان دیگر از جمله زئوس و خدایان دیگر ناسزا می گویم. اگر آنها مراقب من نیستند ، چرا باید به آنها توجه کنم؟       ۱.۲۷,۹-۱۳))

 (۱۳) مرگ و درد ترسناک نیستند ، ترس از درد و مرگ است که باید از آن بترسیم. به همین دلیل است که شاعری را  ستایش می کنیم که نوشت: مرگ ترسناک نیست ، بلکه مانند یک ترسو است. ۲.۱-۱۳))

(۱۵) سقراط چنین ترس هایی را “لولو” می نامید ، و به درستی چنین است؛ همانطور که ماسک ها کودکان را به هراس و وحشت می اندازد ، زیرا آن  را  قبلاً ندیده اند ، ما نیز به حوادث  به همان شیوه و به همان دلیل واکنش نشان می دهیم. (۱۶) کودک چیست؟ ناآگاهی و بی تجربگی. اما با توجه به آنچه می داند ، در برابر ما کوچک است. (۱۷) مرگ چیست؟ یک ماسک ترسناک .آن را بردار – ببین ، گزش ندارد. در نهایت ، جسم و روح از هم جدا خواهند شد ، چنانکه  قبل از تولد جداگانه وجود داشته اند. پس چرا ناراحت باشیم چرا اکنون اتفاق می افتد؟ اگر اکنون نباشد مدتی بعد است.(۱۸) اگر چنین است چرا اکنون؟ برای مطابقت با چرخه جهان ؛ زیرا جهان به چیزهایی نیاز دارد که اکنون به وجود بیایند ،  و اموری نیز بعداً به وجود می آیند – و به چیزهایی نیاز دارد که اکنون زمان آنها کامل شده است.۲.۱,۱۵-۱۸))

(۱۱) ببینید ، آیا گندم به منظور قهوه ای شدن رشد نمی کند و برای برداشت قهوه ای نمی شود؟ آن به خاطر خودش رشد نمی کند.(۱۲) اگر می توانست صحبت کند، شاید  درخواست می کرد هرگز برداشت نشود؟ در واقع، این ناسزایی است که ما به محصول می دهیم که نباید برداشت شوند.(۱۳) بدانید که برای انسان ها ، نمردن هم کم از نفرین نیست – همان لطفا ، خدا ، اجازه ندهید که گندم آنها برسد ، اجازه ندهید که آن رشد کند.(۱۴) اما از آنجا که ما تنها حیواناتی هستیم که نه تنها می میرد بلکه حتی در هنگام وقوع نیز از آن آگاه است ،  بنابرین ما دچار اضطراب می شویم. دلیل فقط این  می تواند باشد که نمی دانیم چه کسی هستیم و معنای انسان بودن را مطالعه نکرده ایم…۲.۶,۱۱-۱۶))

.(۲۸) یقیناً، مانند خداوند مصون از مرگ ،سن و بیماری نیستم اما آماده مرگ و روبرو شدن با بیماری با بزرگ منشی خداگونه هستم.۲.۸,۲۸))

(۱۴) از بیماری چه خواهید ساخت؟ من با قرار دادن خود بر آرامش و صداقت ، ماهیت واقعی آن را آشکار می کنم. من  نه برای کمک به دکتر التماس می کنم و نه برای مرگ دعا می کنم۳.۲۰,۱۴

(۱۳) چه فایده ای از مرگ خواهید داشت؟ من آن را جلال شما قرار خواهم داد ، یا فرصتی برا شما خواهد بود که نشان دهید چگونه یک شخص از اراده طبیعت اطاعت می کند. ۳.۲۰,۱۳

…مرگ چیزی جز جدایی جسم و روح نیست.۳.۲۲,۳۳

(۹۴) پس من دیگر وجود نخواهم داشت؟ شما وجود نخواهید داشت ، اما چیز دیگری وجود خواهد داشت ، که جهان پس از آن به آن نیاز دارد. زیرا در واقع ، شما نه زمانی که خواسته اید ، بلکه زمانی که دنیا به شما احتیاج داشته باشد ، به وجود آمده اید.(۹۵) و بنابراین فرد فاضل و خوب ، با توجه به اینکه او کیست ، و از کجا آمده است ، و بوسیله که آفریده شده است ، فقط بر روی یک چیز تمرکز می کند: چگونه او می تواند نقش خویش را با نظم و انضباط پر کند ، و مطیع خدا باشد(۹۶) آیا اراده شماست که من به زندگی خود ادامه دهم؟ من به عنوان فرد آزاد ، کسی با روحیه نجیب زندگی خواهم کرد ، همانطور که خواسته تو بود ، برای اینکه تو مرا ایجاد کنی تا در آنچه که متعلق به خودم است ، آزاد باشم.(۹۷) اما دیگر به من احتیاجی نداری؟ همانطور که شما می خواهید. تا به حال ، به خاطر شما  بود که اینجا مانده ام ، نه برای شخص دیگر ، و اکنون  اطاعت می کنم و می روم.(۹۸)- چطور می روی؟-دوباره مطابق با خواسته شما ، به عنوان فرد آزاد ، به عنوان کسی که دستورات و نهی های شما را می پذیرد.۳.۲۴-۹۴-۹۸

 (۲۵) شخصی از رم وارد شده است – ” امیدوارم خبری  بد نداشته باشد! چرا ، در آنجا حضور ندارید ، چه آسیبی می تواند به شما وارد شود؟ شخصی از یونان وارد شده است – ” امیدوارم خبر بدی نباشد! چرا ، با این سرعت هر مکانی می تواند باعث بدبختی شما شود! ۲.۲۴,۲۵

(۲۷) اگر دوستان من در آنجا بمیرند چه می شود؟  غیر از این است که انسان های فانی با مرگ خود روبرو شده اند؟ چگونه می توانید آرزو کنید که به سن پیری برسید و در عین حال نبینید هیچ کس از کسانی را که دوست دارید بمیرند؟…(۲۹) طبیعت جهان پیرامون چنین است ، طبیعت افرادی که با آنها مشترک هستیم نیز چنین است. گرما یا سرما ، رژیم غذایی نامناسب ، سفر از طریق خشکی یا دریا ، بادها ، خطراتی از هر نوع ، باعث می شود شخصی از بین  رود ، دیگری تبعید شود ، برخی به سفارت اعزام شوند و برخی دیگر به  کمپین اعزام شوند.(۳۰) بنشینید ، و از این امور ناراحت شوید ، و بنالید ، و بدبخت و بیچاره باشید۳.۲۴,۲۷-۳۰

(۱۱) اما اگر من با این کار بمیرم چه؟ شما  چون  فرد خوب ، و هنگام  عمل نجیب ، خواهید مرد. در هر صورت شما خواهید مرد ، گرفتار هر کار که باشید ، خواه در مزرعه خود کار می کنید ، یا مشغول حفاری باشید ، یا از سوء هاضمه یا اسهال خواهید مرد.(۱۲) آرزو داشتید چکار می کردید وقتی مرگ بسوی شما آمد؟ به سهم خویش، دوست دارم عملی را انجام دهم که شایسته انسان باشد ، امری خیرخواهانه ، که در خدمت خیر عمومی است.۴.۱۰,۱۱-۱۲

(۲۴) هر وقت جوانی می میرد خدایان را سرزنش می کنند زیرا آنها را قبل از زمان خود می برند. پیرمردی که نمی میرد نیز خدایان را مقصر بیماری های خود می داند ، زیرا تاکنون باید به محل آرامش خویش می رسید. با این وجود ، هنگامی که مرگ نزدیک می شود ، او می خواهد زنده بماند و به دنبال دکتر می رود ، و از او می خواهد که از مهارت و انرژی خود دریغ نکند. اپیکتتوس گفت: مردم عجیب هستند: آنها نه آرزو دارند زندگی کنند و نه بمیرند.frag24

(۲۸) به توان خود نگاه کنید ، همه چیزهایی را که برای شما نیست رها کنید. از مزایای مادی خود استفاده کنید ، پشیمان نشوید از اموری که اجازه ندارید. اگر هر کدام از آنها فراخوانده شد ، سپاس گذار  زمانی باشد که از آن لذت بردی و آنها را رها کنید – مگر اینکه بخواهید مانند کودکی باشید که برای پرستار یا مادرش گریه می کند.(۲.۱۶,۲۸)

  1. رنج های زندگی

در نظر اپیکتتوس ،  سختی ها و درد ها  مثل  بیماری، مرگ، از دست دادن عزیزان …در زندگی هر فرد یافت می شود ولی  انسان ها واکنش های متفاوت نشان می دهند.برخی بهم ریخته و آشفته می شوند و برخی با عزت و بزرگ منشی با آن روبرو می شوند. علت در نوع باور انسان به سختی ها و مشکلات است . ما نمی توانیم از وقوع برخی حوادث جلوگیری کنیم فقط می توانیم باور خود را نسبت به حوادث تغییر دهیم. برای نمونه او می گوید سقراط از مرگ نترسید چون مرگ را آسیب زا و خطرناک نمی دانست. بنابرین گفت: “کریتو عزیز، اگر  این را خدایان می پسندند بگذارید اینگونه باشد” به نظر او ،حوادث عالم نیست که ترس و هراس ایجاد می کند بلکه نوع باور و تفسیر انسان از حوادث است که باعث ترس و هراس می شود.به طور نمونه اگر مرگ را جدایی روح از تن بدانی که  انسان را به عالمی وسیعتر و عمیقتر می برد دیگر از مرگ نخواهی هراسید ولی اگر مرگ را ورود به عالمی هراس انگیز بدانی از آن به وحشت خواهی افتاد. و چنین است در باب از دست دادن عزیزان…که باید به یاد داشته باشیم عالم ، عالم تغییر است و انسان میرا است و این تغییرات لازمه ذات انسان و موجوادت زنده است. نباید انتظار داشته باشیم که عزیزان ما تا ابد زنده بمانند.او همچنین اعتقاد دارد رنج و درد بستری است که باعث شکوفایی انسان می شود اگر مار و عقرب و رنج  ها ی عالم نبود هرکول پدید نمی آمد . درد ها و سختی ها عالم بستری فراهم می کند که انسان را قویتر و محکمتر می کند و زمینه رشد و شکوفایی استعداد های انسان را فراهم می آورد. گر همه چیز فراهم بود و راحتی همه جا بود انسان نمی توانست استعداد خود را به ظهور برساند.

(۲۳) شما برای دیدن اثر فیدیاس تا المپیا می روید ، و مردن بدون دیدن چنین اثری را بدبختی می دانید.  (۲۴) با این حال جایی که سفری لازم است و آثاری در برابر شماست، آیا تمایلی به مشاهده و درک آنها ندارید؟ (۲۵) پس هرگز به این واقعیت نخواهید رسید که کی هستید و برای چه به این عالم پا گذاشته اید؟ و درک نخواهید کرد که برای چه بینایی به انسان اعطا شده است؟

(۲۶) اما اتفاقات ناخوشایند و ناراحت کننده ای در زندگی رخ می دهد. خوب ، آیا مشکلات در المپیا یافت نمی شود؟ هوا گرم نمی شود؟ شلوغ نمی شود؟ آیا حمام کردن دشوار نمی شود؟ آیا هنگام باران در صندلی های خود خیس نمی شوید؟ آیا سرانجام از سر و صدا ، فریاد و سایر ناملایمات بیمار نمی شوید؟ (۲۷) با ارزیابی همه موارد ، تصور می کنم  شما تحمل و صبر پیشه می کنید.(۲۸) علاوه بر این ، شما نقاط قوت درونی دارید که قادر هستید هر نوع دشواری را تحمل کنید. به شما جسارت ، شهامت و صبر داده شده است.(۲۹) چرا باید نگران باشم چه اتفاقی می افتد اگر به فضیلت بردباری مجهز باشم؟ هیچ چیز  نمی تواند مرا ناراحت و عصبانی کند هر چند آزار دهنده باشد. بجای روبرویی با بدبختی با اشک و ناله، قوه ای را صدا می زنم که برای پرداختن به آنها طرح ریزی شده است.(۳۰) گر دماغ در حال ریزش است، مفلوک، دست برای چیست؟ پاک کن.(۳۱) آیا دلیل خوبی برای وجود آبریزش بینی در جهان وجود دارد؟(۳۲) چه بهتر دماغ را پاک کنید تا دنبال مقصر بگردید. فکر می کنید اگر هیچ شیر ، مار آبی ، گوزن،  گاو و گراز وجود نداشت – و هیچ جنایتکاری وحشی برای خلاصی از جهان وجود نداشت ، هرکول چه می شد؟(۳۳) در صورت نبود چنین چالش هایی او چه می کرد؟ بدیهی است که او فقط در رختخواب غلت می زد و دوباره به خواب می رفت. اول از همه ، او مطمئناً هرگز تبدیل به یک هرکول نمی شد اگر تمام زندگی خود را در چنین تجمل و آرامشی به خواب می برد. آن چه فایده ای برای او داشت؟(۳۴) اگر چنین شرایط و موقعیت هایی برای برانگیختن و ورزش او وجود نداشت ، استفاده از بازوان و تمام قدرت ، استقامت و اشراف ذهنی او چه بود؟

(۳۵) پس او باید خود چنین موقعیت هایی را برای خود فراهم می کرد و از جایی دیگر شیر و گراز و مار آبی وارد کند؟

(۳۶) این حماقت و جنون محض است. آنها در واقع وجود داشته و یافت می شدند تا بستری مفید برای ظهور و تجلی هرکول فراهم می آوردند.

(۳۷)  اکنون که همه اینها را دانستید ، بیایید و قدردان منابعی  باشید که در دست دارید ، وقتی این کار انجام شد ، بگویید، زئوس،  هر سختی را دوست داری بردار، برایم پیش آور؛ من منابع و ساختاری دارم که شما اعطا کرده ای  و هر اتفاقی بیفتد می توانم اعتبار خویش را حفظ کنم.

(۳۸) اما نه. آنجا نشسته اید و نگران این هستید که اتفاقات خاصی رخ دهد ، قبل از حادثه ناراحت هستید و نگران وضعیت فعلی خود هستید. و خدایان را سرزنش می کنید.

(۴۰) خداوند نیروهایی به ما داده است که می توانیم بدون تحقیر شدن مشکلات را تحمل کنیم همانطور که شایسته یک پادشاه و پدر واقعی است ، آنها  را بدون محدودیت ، اجبار و مانع به ما داده است و آنها را کاملاً تحت قدرت ما قرار داده و طوری طراحی نشده است که توسط خود او به مانع بخورد و محدود شود. .(۴۱) قوایی  که دارید آزاد و کاملاً مختص به شما هستند ولی از آنها استفاده نمی کنید و  هنوز نمی دانید چه دارید و آنها از کجا آمده اند.(۴۲) در عوض شما به گریه و شکایت می نشینید – برخی از شما نسبت به خداوند نابینا هستید و خداوند را تصدیق نمی کنید. دیگران بعلت پستی روحیه خود ، خدای  را مورد شکایت و دشنام  قرار می دهند.(۴۳) من آماده ام به شما نشان دهم که شما دارای توانایی ها و شخصیت قوی و محکم هستید و این بر شماست که به من نشان دهید چه جای شکایت و ملامت است. ۱.۶,۲۳-۴۳))

(۷) اگر وابستگی به امپراطور یا بزرگان دیگر رم برای زندگی بدون ترس ، در امتیاز و امنیت کافی است ، چرا نباید خدا را به عنوان خالق ، پدر و مدافع در گرفتاری ها و اضطراب ها داشته باشیم؟ ۱.۹,۷))

(۱) انسان خود را در زمان های دشوار آشکار می کند. وقتی مشکل پیش می آید خود را چون کشتی گیر تصور کن که خداوند چون مربی تو را با جوانی سخت و محکم برابر کرده است.(۲) برای چه هدفی؟ تا شما را به کلاس المپیک دعوت کند. اما این عرق می خواهد تا به نتیجه برسد…۱.۲۴,۱-۲

(۲۲) و تبعید؟ کجا می توانند مرا بفرستند؟ هیچ جایی بیرون از جهان نیست هر جا برسم خورشید آنجاست ماه و همچنین ستارگان. آنجا رویاها، پرندگان شکاری و وسیله ارتباط با خدایان خواهد بود.۳.۲۲,۲۲

(۵۸) بشنوید که چگونه دیوژن ، در حالی که بیمار بود و  تب داشت، هنوز برای رهگذران سخنرانی می کند: احمق ها ، با این عجله کجا می روید؟ مسافت زیادی را طی می کنید تا ورزشکاران لعنتی را در مسابقه ببینید ؛ چرا کمی برای دیدن مبارزه مرد با بیماری متوقف نمی شوید؟۳.۲۲,۵۸

 منبع

۱.Epictetus (2014) Discourses, Fragment, Handbook. Translated by Robin Hard. Oxford University Press

۲ .Epictetus(2008). Discourses and Selected Writings. Translated and edited by ROBERT DOBBIN. PENGUIN BOOKS.

۵ ۱ رأی
ارزیابی شما

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید:

عضویت
اطلاع از
guest

2 دیدگاه ها
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
محمد صادق
محمد صادق
شهریور ۱۳, ۱۴۰۱ ۱۱:۲۰ ب٫ظ

جالب بود،متوجه رفرنس نشدم،ممنون

حمید محمدی
حمید محمدی
شهریور ۱۲, ۱۴۰۱ ۴:۲۶ ب٫ظ

برخی جاها ترجمه نارسا بود ولی کلهم عالی بود

2
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx