دین وحیانی در مقابل دین تاریخی – بخش ۲

حسین میرمبینی: شرط دینداری در آیین “اسلام” این است که اگر انسانی بخواهد مسلمان باشد و بر اساس آیین آن، به رستگاری خود امید داشته باشد می باید به دو عهد پایبند باشد. یک- قبول کند که پرستیده شده ای جز «خدای لاشریک یکتا» نیست. دو- قبول کند که «محمد» فرستاده خدا است. با ادای شهادتین یعنی با بیان «اشهد…

حسین میرمبینی: شرط دینداری در آیین “اسلام” این است که اگر انسانی بخواهد مسلمان باشد و بر اساس آیین آن، به رستگاری خود امید داشته باشد می باید به دو عهد پایبند باشد. یک- قبول کند که پرستیده شده ای جز «خدای لاشریک یکتا» نیست. دو- قبول کند که «محمد» فرستاده خدا است. با ادای شهادتین یعنی با بیان «اشهد ان لا اله الا لله» و «اشهد ان محمداً رسول الله» عملا هر انسانی به آیین «اسلام» درمی آید.

 

به این معنا که کسی که مسلمان است می باید با خود و خدای خود عهد ببندد که به جز خدای لاشریک یکتا، هیچ موجودی اعم از موجودات خیالی و یا واقعی را به خدایی نگیرد و نپرستد. همچنین “او” می پذیرد که محمد بشری بوده است مانند دیگر افراد بشر که از جانب خدا ماموریت یافته «نشانه های» خدای لاشریک یکتا را به بندگانش ابلاغ نماید. اگر به معنای این دو عبارت یعنی «لااله الالله» و همچنین «محمداً رسول الله» دقت کنیم، متوجه می شویم که اسلام عملا در این دو عهد خلاصه می شود. یکی خدای یکتا و دیگری آن وحی که از جانب خدا بر محمد نازل شد. یعنی قرآن. بنابراین برای یک مسلمانی که بخواهد به «اسلام» اعتقاد پیدا کند جایز نیست که به غیر از خدا و رسول و وحیی که بر او نازل شده به کس و کسان دیگری رجوع کرده و از آنها به جهت دینش پیروی نماید.

بر اساس آنچه که در این میثاق تصریح شده، هیچ مسلمانی نمی تواند برای فهم مسائل دینی خود به غیر از خدا و رسول به هیچ مرجع و منبعی و رهبر و مرشدی، رجوع کرده و از راهی که آنها به او توصیه و یا امر می کنند پیروی نماید. چراکه اطاعت از غیر خدا [که انسانها باشند] برای یک مسلمان نه تنها جایز نیست که عین کفر است. معنی این سخن این است که ما مسلمانان در ارتباط با دین مان نمی توانیم به هرسخنی که می شنویم و یا به ما گفته می شود گوش داده و عمل کنیم. بنابراین هیچ فرد مسلمانی نمی تواند برای امر دینش به دیگرانی از نوع فقیه و مفتی و یا هرکسی رجوع نماید و به آن چیزهایی که ایشان می گویند عمل نماید. زیرا بر اساس میثاق «شهادتین» بر ما است که در ارتباط با دین مان اندیشه هیچ موجودی را وارد ایمان مان نکنیم و از حرفها و آنچه آنها از دین می فهمند پیروی به عمل نیاوریم.

روشن تر بگویم، با ادای شهادتین هر مسلمانی باید فقط از خدا و رسول و آنچه بر او وحی شده اطاعت کند. چنانکه آیات بسیاری نیز در قرآن به این موضوع تاکید می کنند. همینطور در قرآن نمی توان راهکاری را یافت که بر حسب آن تصریح شده باشد مسلمین در بعد از پیامبر می بایست به فرد خاصی ایمان آورده و به تفسیری که او از دین ارائه می دهد، رجوع کنند. همچنین در قرآن نیامده که مسلمین به کتب اخبار و احادیث مراجعه کنند و یا اینکه اجازه داشته باشند دین شان را با عقل و قیاس و اجماع آراء «مراجع» و یا هرکسی تطبیق بدهند. درواقع اگر کسی به غیر این عمل کند، مانند آن است که به «دون الله» یعنی غیرخدا رجوع کرده و اساس دینش را بر پایه فکر دیگران بنا ساخته است. چنین رجوعی از نظر قرآن و پیمان «شهادتین» رجوع به غیرخدا و شرک تلقی می شود و می تواند شخص و اشخاص رجوع کننده را به ورطه گمراهی و ضلالت بیندازد.

بنابراین در ارتباط با «دین» رجوع به سنت و رجوع به احادیث، رجوع به کسانی که خود را «آیت الله» و «حجت الاسلام» و «امام» و «شیخ» و «قطب» می نامند، همچنین رجوع به دراویش و عرفا و کتب اهل تصوف و دیوان شعرا همه و همه رجوع به «دون الله» تلقی شده و می تواند شخص رجوع کننده را به جای هدایت به بهشت و به سوی جهنم رهبری کند. به سخن ساده تر، مسلمانان (بر حسب میثاق مسلمانی) مجاز نیستند مبنای اعتقادات شان را بر پایه فهم دیگران بنا سازند. والا لزومی نمی داشت که مبنای مسلمانی بر میثاق شهادتین باشد. به عبارت ساده تر هر مسلمانی که به جز خدا و رسول از مراجع و کسانی که مدعی اند اطاعت به عمل می آورد عملا ثابت کرده که گمراه است و ممکن است در زمره آن مغضوبینی از اهل شرک قرار گیرد که برای خدا شریک قائلند.

توجه داشته باشید موضوعاتی را که مراجع مذهبی و صوفی ها و یا هرکس در خصوص امر دین مطرح می کنند موضوعاتی اند که به عقل و برداشت آنها مربوط می شود. این درحالی است که برای ما مسلمین دستوری نیست که به عقل و برداشت کسی رجوع کنیم. نه در میثاق مسلمانی و نه در قرآن، هیچ دستوری نیست که مسلمین به غیر خدا و رسول برای امر دین شان به کس دیگری رجوع کنند . بلکه برعکس هشدار است که اگر رجوع کنند و از آنچه آنها می گویند باور دینی پیدا کنند می باید در برابر خدا و رسولش پاسخگو باشند.

از این منظر که نگاه کنیم می بینیم «مذاهب تاریخی»- آنهایی که در بعداز مرگ پیامبر اسلام به وجود آمده اند- از آنجایی که بنیان شکل گیری شان بر نفس تفسیر و توجیهات انسانی نهاده شده، ربطی با میثاق «شهادتین» پیدا نمی کنند بلکه عملا آن را زیر پا گذاشته اند. چراکه پایگاه وجودی مذاهب تاریخی مربوط می شوند به نقل قولها و فهم کسانی که بنا به ادعای ایشان آنها این نوع تلقی از دین را از گفته صحابه، یا اهل بیت و یا به زعم خودشان از قرآن فهمیده اند. این فهم ها و نقل قولها هرچه باشند در جای «کلام الله» قرار نمی گیرند. چراکه جنس آنها از نوع وحی و آن امری نیست که از جانب خدا بر محمد نازل شده است. بلکه از جنس ذهن و فهم انسانی است. کسانی غیر خدا و غیر رسول خدا. در حالی که بر حسب میثاق مسلمانی و آنچه بر حضرت محمد نازل شده یعنی قرآن بر عهده ما مسلمانان است که فقط از خدا و آنچه بر رسول الله نازل شده اطاعت به عمل آوریم.

ممکن است برخی بگویند درجایی که مسلمانان با زبان قرآن آشنایی ندارند، چگونه می توانند از مسائل عبادی و فرامینی که خداوند در قرآن بیان داشته آگاه شوند؟ یا که کردار دینی شان را با آنچه که در قرآن بیان شده تطبیق بدهند؟ پاسخ این است که بگوییم قرآن برای این مسئله راهکار روشنی ارائه نکرده تا که مسلمین به وضوح بفهمند بر حسب چه فورم و ترتیبی خدای خود را عبادت کنند. دلیل این قضیه نیز آن است که قرآن به اصول توجه دارد و برایش فروع اهمیتی ندارد. اما در عوض خداوند در قرآن تصریح می کند (۳۶/بنی اسراییل): «وَلا تَقْفُ ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَ الْبَصَرَ وَ الْفُؤادَ کُلُّ أُولئِکَ کانَ عَنْهُ مَسْؤُلًا» [= از چیزی که شما را بدان علم نیست دنباله روی مکنید. همانا گوش و چشم و قلب و همه آنها از آن مسئولند]. این بدان معنی است که انسانها نمی توانند از پیش خود فهم خودشان و یا دیگر کسان [از مفتی و فقیه] را در جای کلام خدا بنشانند. قرآن در عین حال به روشنی توضیح می دهدکه در ارتباط با موضوع دین هر مسلمانی مجبور است که در عبودیت و ارتباطش با خدا احدی را با او شریک نسازد. این مسئله ایجاب می کند که مسلمانان قابلیت های وجودی و علمی خودشان را بالا ببرند و توجه داشته باشند که نمی توانند در مورد شناخت دین شان ساده انگاری کنند.

باید توجه داشت که مسائل مربوط به«دین» تنها به نماز خواندن و روزه گرفتن و حج گزاردن محدود نمی شود. آنگاه که مسلمانی برای امور دینی خود به غیر خدا رجوع کند [بر حسب آنچه که در قرآن بیان شده] در راه ضلالت قدم برداشته است. هرچندکه او نماز بخواند و روزه بگیرد و در انجام مناسک عبادی اش کوشا باشد. زیرا رجوع به غیرخدا، بت پرستی و درواقع رجوع به کفر و طاغوت است که نهایت به شرک منتهی می شود. چیزی که قرآن از آن به بزرگترین و زشت ترین گناهان یاد کرده است.

اگر مسلمانان در ارتباط با دین و عبودیت شان نسبت به خدا، به میثاق مسلمانی شان و قرآن پایبند باشند آنگاه جز یک فرد معمولی و مسلم ساده [بنده خدا]، نمی توانند «چیز» دیگری باشند. درواقع بر حسب قرآن کریم مسلمانان مجاز نیستند بیشتر از یک مسلم ساده عنوان دیگری داشته باشند و یا که چون راهبان و احبار قوم یهود خود را به خدا وصل کرده و برای خود مقام بالایی در نظر بگیرند. چنانکه برخی از ایشان بر خود نام «شیخ» و «آیت الله» و «حجت الاسلام» و «مفتی اعظم»یا «قطب الدین» و «محی الدین» و «شمس الدین» و «جلال الدین» و … می نهند و برخی شان برای خود مقام «ولایت» قائلند. بر این اساس هیچ مسلمی [ولو آنکه عالم باشد] نمی تواند مطمئن باشد که فهمش از قرآن عین وحی خدا و یا درک پیامبر از وحی خدا است. همینطور اگر تقوا داشته باشد، نمی تواند مدعی شود که به او وحی می شود و یا که بر حسب اینگونه از مدعیات مقامی والاتر از یک انسان عادی برای خود تصور کند. تنها با مذاهب ساختگی است که انسانها در خصوص دین شان «غالی» می شوند و غلو می کنند. مانند برخی از مراجع مذهبی که خودشان را جانشین پیامبر دانسته و به تبع آن دعوی ولایت و هدایت دارند. قرآن [در بیش از ۱۳ آیه] به صراحت از چنین برداشت هایی به عنوان دروغ نام می برد، و از آنهایی که چنین مدعیاتی دارند با عنوان بزرگترین ستمکاران یاد می کند.۱

چنانچه مسلمانان دین شان را چنین خالص کنند آنگاه واضح است که باور آنها با مفاد تصریح شده در «اعلامیه جهانی حقوق بشر» منافاتی پیدا نمی کند. چرا که موضوع دین مربوط می شود به رابطه هرکس با خدا و اینکه او از «کلام الله» چه درکی دارد. آنکه درکش را در جای وحی خدا و درک پیامبر نمی گذارد و در عین حال از دخالت دادن تصورات خودش و دیگران [به واسطه کج فهمی هایی که ممکن است صورت گرفته باشد] پروا می کند، و در عین حال عمل صالح دارد ]یعنی به نیازمندان و درماندگان و کودکان بی سرپرست و … کمک می کند و بر موجودات رحم دارد و دستش به خون کسی آلوده نیست[، بر حسب آیه ۶۲ سوره بقره«بی تردید به رستگاری می رسد». اما آنکس که بر حسب بی تقوایی شبهه می آفریند که در دستگاه الهی کاره ای است و ادعا می کند که رسالت هدایت خلق خدا با اوست، [بر حسب آیه ۱۴ و ۱۵ سوره بقره] «خداوند ریشخندش می کند و به درکات ضلالت، سرگردان رهایش می سازد». معنی این سخن جز این نمی تواند باشد که ذات امر«دین» از امر «قدرت» و «حکومت» جدا است. و اینکه موضوع آن مربوط می شود به درک مستقیم هر باورمندی از موضوع «دین» و «کلام خدا» ، چنانچه به خدای لاشریک ایمان داشته و با او کس دیگری و اندیشه دیگری را همراه و برابر نسازد.

کسی که به خدای لاشریک ایمان دارد نمی تواند بر اساس آنچه خود از کلام الله می فهمد خودش را در مقام پیامبر بنشاند که فرضا بخواهد احکام شریعت را به اجرا گذارد. آنهایی که خود را در جای پیامبر می نشانند کسانی اندکه فکر می کنند مسئولیت هدایت خلق و حفظ دین از جانب خداوند به ایشان سپرده است. درحالیکه بر حسب آنچه در قرآن می خوانیم مسئولیت حفظ دین و همینطور هدایت خلق از جانب خداوند به هیچ کس حتا به پیامبر هم سپرده نشده است. قرآن می گوید که اینان بر خدا و پیامبر افترا بسته و دروغ می گویند. اگر درست این باشد که من می فهمم، آنگاه می باید معتقد شویم که هیچکس بهتر از خدای اسلام، دین را به حوزه درک خصوصی افراد باورمند نبرده و محدود نساخته است.

نتیجه گیری:
چنانچه مسلمانان در ارتباط با دین شان فقط به قرآن رجوع کنند به این معنا که در رجوع کردن به قرآن از دخالت دادن فکر و اندیشه دیگری در آن پرهیز کنند و در عین حال بر اساس آنچه که قرآن در آیه ۸۲ سوره اسراء بیان می دارد: «وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَ رَحْمَهٌ لِّلْمُؤْمِنِینَ وَلَا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَارًا [= و ما نازل کردیم از قرآن آنچه را که براى مؤمنان شفا و رحمت است و(اما) ستمگران را جز زیان نمى‏افزاید]، قرآن می تواند هم هدایت کننده باشد و هم گمراه کننده. معنی این سخن این است که قرآن اگر درست فهیمده شود نجات بخش است و اگر درست فهمیده نشود خسارت زا خواهد بود . بر این اساس یک انسان با ایمان برای آنکه برای خود ضلال و خسارت نخرد مجبور است در خواندن قرآن تقوا کند. بدین معنا که نخواهد «دین» را وسیله برتری جویی ایمانی و همینطور حکمفرمایی بر مسلمانان و دیگران بهانه سازد. در عین حال چنین کسی نمی تواند بر خود بقبولاند که برحسب مدعیات دیگران از آنها اطاعت به عمل آورد. آنهم کسانی که دین را با قدرت و حکومت درهم آمیخته و باعث  ظلم و بدبختی و فساد می شوند.

این بحث درواقع به ما کمک می کند که «اسلام» را به همان وجهی که در ۱۴۰۰ سال پیش در جایی که قرآن بر پیامبر نازل شد بفهمیم و مسئولیت درست و غلط بودن فهم مان را متوجه فرد خودمان سازیم. به عبارت دیگر در زمانی و جایی که پیامبری در کنار ما قرار ندارد که ما را با امر دین و فهم قرآن هدایت کند، آنگاه کیست که بتواند بر حسب فهمش از قرآن ادعا کند که پیامبر است و یا جانشین پیامبر خدا است و قرآن را درست آنگونه می فهمد که بر حضرت رسول نازل شده است؟ ما با این بحث می توانیم «دین» را از همه آن تصاویر و تفاسیری که بعدها به توسط مسلمانان متوهم [از شیعه و سنی و صوفی] ساخته و پرداخته شده، جدا کنیم و از این مسیر«اسلام» را با «دموکراسی» و «حقوق بشر» سازگار سازیم.

از آنجایی که مشکل کشورهای مسلمان نشین از رسیدن به «دموکراسی» و «حقوق بشر»، از افکار کسانی به وجود آمده که بطور آشکار بر «قرآن» دروغ بسته و خود را «جانشین پیامبر» و «ولی امر مسلمین» معرفی می کنند، واضح است اگر نتوانیم باور مسلمانها را از افکار گمراه کننده و ناصواب ایشان جدا کنیم، آنگاه امیدی نیست که مسلمانان بتوانند طلیعه «صلح» و «آرامش» و «دوستی» را در سرزمین هاشان شاهد باشند. چراکه باور آنها [چه در تسنن و چه در تشیع] شدیدا به باور مراجع قدرت طلب و متوهم گره خورده است. بنابراین تا آنگاه که نتوانیم از این مسیر دین را به جایگاه اصلی اش [که همانا برقراری رابطه مستقیم بین خدا و بنده[ است برگردانیم ، امر دین از موضوع قدرت و حکومت جدا نمی شود. معنی این سخن این است که مسلمانان تا آن زمان مجبورند درگیر مباحثی بشوند که دیگران برای آنها می سازند. مباحثی از نوع آنچه مراجع مذهبی قدرت طلب طراحی می کنند و برای آنکه بخواهند در موقعیت برتر جامعه قرار بگیرند و بتوانند بر سرنوشت مردم مسلط بشوند مجبورند پیروان شان را بر آن وادارند که غیر ایشان را از صحنه قدرت خارج ساخته و یا در بدترین حالت، مخالفان شان را به ظالمانه ترین  وجه اما به نام «اسلام» بکشند. وضعیتی که عاقبتش جز بدنامی برای «اسلام» و بدبختی در دنیا و سرافکندگی در آخرت برای مسلمانان، نیست.

پانویس
• مباحث مطرح شده در این مقالات برگرفته از کتاب “معمای اسلام” نوشته حسین میرمبینی نویسنده این مقالات است.
۱) رجوع کنید به آیات ۲۱ ،۹۳ و ۱۴۴ سوره انعام. آیات ۳۷و۸۹ سوره اعراف. آیه ۱۷ یونس. آیه ۱۸ هود. آیات ۵ و ۱۵ کهف. آیه ۱۶۱ طه . آیه ۳۸ مومنون و آیه ۶۸ عنکبوت [.

 

در این ارتباط :

دین وحیانی در مقابل دین تاریخی – بخش ۱

 

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
3 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
سمیعی
سمیعی
شهریور ۲۲, ۱۳۹۵ ۶:۰۹ ق٫ظ

سلام. این مطالب عوامانه بدون دلیل و استدلال مشابه خطابه داعشی ها و برداشت ظاهری انها از قرآن است. این نوع مواجهه بدون تفکر با دین و قرآن نتیجه اش جریان ظاهرگرای تکفیری می شود. از سایت شما ارائه این مباحث در این سطح، بعید بود. مدیر سایت: سلام. ما در اینجا بیش از آن که مروج یک دیدگاه خاص باشیم، علاقه‌مند به ترویج فرهنگ گفت و گو میان آرای متفاوت و مخالف هستیم. تا حد امکان مطالب کسانی که قصد استفاده از این تریبون برای ارائه آرایشان را دارند، منتشر می‌کنیم و امکان به نقد و نظر گذاشتن آرای… مطالعه بیشتر»

رضا
رضا
شهریور ۱۰, ۱۳۹۵ ۴:۰۱ ب٫ظ

واقعن که.
از سایت شما تعجب می‌کنم. چه طور مطالبی با چنین مغالطات آشکاری را منتشر می‌کنید؟ خوب کمی هم برای مخاطب و سایت خودتون احترام قائل باشید!!
ما با خدا و پیامبر عهد بستیم غیر اون را نپذیریم، پس هیچ تفسیر و کلامی حتی راجع به همین خدا و پیام‌بر را نمی‌خواهیم بشنویم و کلن خودمون عقل کل هستیم!!!

دریا
دریا
شهریور ۸, ۱۳۹۵ ۴:۵۷ ب٫ظ

بنام خدادر جوامع اسلامی دانش و علم بسیار جوان است. یعنی عمده ی جمعیت دارای کتاب قرآن , تا حدود سال ۱۳۰۰ چه شمسی چه قمری قادر به خواندن و نوشتن نبوده اند. در کشور خودمان اولین مدرسه ای که در آن علوم جدید تدریس شده است مدرسه دارالفنون بوده و اولین دانشگاه در سال ۱۳۱۴ توسط دکتر حسابی تاسیس شده است (دانشگاه تهران). مردم در جوامع اسلامی تا سالهای طولانی بعد از تدوین قرآن یا این کتاب را نخوانده اند یا اگر هم خوانده اند بدلیل دشواری فهم قرآن , محتویات آنرا خوب متوجه نشده اند. چنانچه از عده… مطالعه بیشتر»

فهرست
3
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x