شرور گزاف؛ از مهمترین قاتلان الله است

|علیرضا موثق| یکی از مخاطبان محترم (آقای محمد میم) طی یادداشتی در قسمتِ نظرات سایت فرهنگی نیلوفر، بازنشر شده در (اینجا) به بخشی از مقاله-ی نسبتاً مفصلِ راقم این سطور تحتِ عنوانِ《خدای نامتشخص و زائد بودنِ مفهوم خدا در این سیاق》(اینجا) پرداخته است که به مسئله-ی《شرور گزاف و معضلِ جمع اش با خدای ادیان》اشاره دارد.⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۶ دقیقه…

|علیرضا موثق| یکی از مخاطبان محترم (آقای محمد میم) طی یادداشتی در قسمتِ نظرات سایت فرهنگی نیلوفر، بازنشر شده در (اینجا) به بخشی از مقاله-ی نسبتاً مفصلِ راقم این سطور تحتِ عنوانِ《خدای نامتشخص و زائد بودنِ مفهوم خدا در این سیاق》(اینجا) پرداخته است که به مسئله-ی《شرور گزاف و معضلِ جمع اش با خدای ادیان》اشاره دارد.

⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۶ دقیقه

هیوم گفته است:《هیچ چیز نمی‌تواند استواری این استدلال را متزلزل سازد؛ استدلالی چنین کوتاه، چنین واضح، چنین قاطع》؛ اما گمان می کنم که استدلالِ اینجانب به تقریری که در《کرونا، مسئله-ی شر و اختلال وسواس احتکار》(اینجا) آورده ام؛ حتی از استدلال هایی که تاکنون در این خصوص اقامه شده نیز محکم تر است.

تا جایی که می دانم از استدلال شر و یا شرور گزاف، علیه《وجود خدای ادیان》و از منظرِ ثبوتی استفاده کرده اند؛ اما من از آن، جهتِ اثباتِ《ناموجه بودنِ باور به خدای ادیان》و لذا از منظرِ اثباتی استفاده کرده ام.

آقای محمد میم در یادداشت خود البته به نقضِ استدلال ام از این منظر نپرداخته است و ظاهراً در همان کانتکستی که تاکنون از استدلال شرور گزاف علیه خدای ادیان استفاده شده، سخن گفته است؛ منتها در دفاع از خدای ادیان.

◾️با این مقدمه به ذکر ملاحظاتی انتقادی نسبت به اصل یادداشتِ مشارالیه می پردازم:

۱️⃣ آقای محمد میم مدعی شده است که برای رسیدن به مصداقی از شرور گزاف، ابتدا باید شروری که انسان ها تولید می کنند از میان برود؛ لکن هیچ استدلالی در میان نیاورده اند.

شما چه دلیلی دارید که انسان ها واقعاً مختار هستند؟ برای مثال، دکتر عبدالکریم سروش اخیراً اذعان نمود که هر چه در علوم تجربیِ مربوطه مداقه می کند، می بیند سخنِ این علوم، در توجیه جبر است.

در وهله-ی بعد، فرض کنیم که انسان ها مختار هستند؛ اما حدود اختیارشان چیست؟ آیا تولید شر توسط انسان ها، هیچ علتِ جبری ندارد و تماماً در حدودِ اختیاراتِ انسان است؟

باز فرض کنیم که شروری که از انسان ها سر می زند، تماماً مختارانه است؛ اما به چه دلیل خدای قادر مطلق و عالم مطلق و عادل مطلق، نمی توانست انسان هایی خلق کند که هم مختار باشند و هم در تحلیلِ نهایی، شر تولید نکنند و یا در این دامنه شر تولید نکنند که برای مثال، حدود ۶۰ میلیون نفر از یکدیگر را صرفاً ظرفِ چند سال در جنگ دوم جهانی، سلاخی کنند؟ چرا عقل و اراده و عواطف و وجدان اخلاقیِ انسان ها را در جهتِ خیر، نیرومندتر نساخت؟ چرا انسان ها اینقدر احمق هستند که حتی در قرن ۲۱ به کلاهبرداریِ تئولوژیک توسط آخوندها تن می دهند و سهم امام غایب پرداخت می کنند؟ و یا کثیری خرافاتِ بلادلیل چون بارداریِ بدون اسپرمِ مادر عیسی را به نحو جزمی و یقینی باور می کنند؟ و یا فریبِ دیکتاتورهای خون-ریز و فاسد را می خورند و مقهور آنها می شوند؟ چرا انسان ها، خیرخواه تر و به رنج دیگران، حساس تر نیستند؟ آیا خلق این امور برای الله کاری داشت؟ به چه دلیل باید چنین شود؟ و یا مگر این انسان ها توسطِ الله که علمی پیشینی و ازلی دارد خلق نشده اند؟ اگر الله با علم به صدور فعلِ شر در زمان y انسانی را خلق کرده است؛ چطور آن انسان می تواند بر خلافِ علم الهی و سابق و حاکم بر خلقتِ خود، مرتکبِ فعلِ شر نشود و بر خلافِ علمِ الله اقدام کند؟

اما بیایید فرض کنیم که تمام شروری که از ناحیه-ی انسان ها تولید می شود، اختیاری است؛ اما وقتی یک انسانِ ظالم به یک کودک تجاوز کرده و او را آتش زده و الله به اقتفایِ علم مطلق اش می داند که او ده روز دیگر و به تبع، پس از تحمل ده روز رنج می میرد؛ چرا آن کودک را همان لحظه-ی نخست نمی کُشد که حداقل، بی جهت، ده روز رنج نکشد؟ این ده روز رنجِ اضافی و گزاف برای چیست؟

حال، به نظرم به جای ربط دادن گودرز به شقایق و آسمان-ریسمان بهم بافتن در راستایِ تقریر ذهن خدا و خیر برتر الهی و طرحِ کلی الهی و امثالهم، به لحاظِ منطقی و عقلی، موجه این است که بپذیریم؛ چنین خدایی یا وجود ندارد و یا اگر هم وجود دارد، تصدیق اش به دلایلی که گفته ام موجه نیست.

حتی اگر به لحاظ معرفت-شناختی، می شد برای وجودش دلیلی اقامه کرد، باز به لحاظ اخلاقی، وظیفه-ی ما مبارزه با اوست.

متاسفانه الله محتوای مفهوم عدالت را با تقلب و کاسه-کلک-بازی، استحاله کرده و نامِ شقاوت و ظلم و بلاهت و ضعف را محبت و عدل و حکمت و قدرت گذاشته است.

۲⃣ آقای محمد میم در بخش انتهاییِ یادداشت خود، نکاتی را در موردِ《خدای نامتشخص و نظریه-ی زائد بودن مفهوم خدا در این سیاق》نوشته که به نظرم به مرادِ نگارنده از این ایده و نیز به تفاوتِ خدای نامتشخص با الله عنایت نکرده است:

اولاً) زائد بودن مفهومِ خدا در سیاقِ خدای نامتشخص، در مقامِ《اظهار》است؛ این سخن به معنی عدم وجودِ خارجی مدلولِ مفهوم نیست؛ بلکه بدین معنی است که وقتی مدلول اش شد《جمیع ساحاتِ ممکن و متصورِ تمام n موجود و هستومند》(با پیش فرض غیرماتریالیستیک بودنِ هستیِ احاطه-کننده-ی ما و سریانِ نوعی آگاهی مرموز در آن)؛ خدا، چیزی مستقل و n + 1 نیست و از این حیث، یک مفهومِ اضافه و زائد است و مدلول اش، واقعیتی غیر از واقعیتی که توصیف شد نیست و فی الواقع نامی است که بر هستیِ غیرماتریالیستیک گذاشته ایم و محتوایش با آن مدلولِ مدنظر پُر شده است.

ثانیاً) این خدا (یعنی نامتشخص)، که اساساً خالقِ اراده-ورز نیست تا نوبت به قادر مطلق و عالم مطلق و عادل مطلق اش (یعنی به اوصافی انسانی) برسد.

این خدا که مثل الله، متشخص و انسانوار نیست و《مخلوق و غیر》ندارد؛ او جهتِ تقریب به ذهن، چونان یک رود است که《می رود و می خروشد و می شود》.

در این سیاق، او خیر و شر را خلق نکرده است؛ او《هست؛ آنچنان که هست》؛ او خودِ چیزی است که در چشم-انداز انسانی ما، خیر و شر دیده می شود. او خودِ من و شماست؛ او هم گاندی ست و هم هیتلر و البته به بیان دقیق تر؛ گاندی و هیتلر؛ هر دو حصه ای از خدای نامتشخص هستند؛ نه تمام او؛ ما از تمامیتِ او خبر نداریم؛ چیزکی و سر سوزنی را می بینیم؛ آنهم به نحو فنومنال و نه نفس الامری.

ثالثاً) در همان مقاله-ی مورد نظرِ ناقد محترم استدلال کرده ام (اینجا) که چرا ناماتریالیسم بر ماتریالیسم ارجح است و در وهله-ی بعد، چرا خدای نامتشخص بر خدای ادیان ارجح است؛ لذا در حدِ وسع کوشیده ام یک توجیهِ معرفتی (اما گمانه-زنانه و متواضع و ظنی و بدونِ ادعایِ ارائه-ی برهانِ قاطعِ موجدِ یقین و قطعیت) ارائه دهم و از این رو گفته ام که به نظرم ما نسبت به《خود وجود خدای نامتشخص》و نه《تقریرِ ذهن و افکار و ارزش ها و احکام و اهداف و عواطف اش》؛ چونان که قرآن متوهمانه و متفرعنانه ادعا دارد، دچارِ یک خلاء مطلقِ معرفت-شناختی نیستیم و متعلقِ ایمان مان خرد-ستیز نیست.

رابعاً)《هستی-هستومندها》را در ذیلِ خدای نامتشخص دیدن، نه چون دیدگاهِ قرآن است که سنگ و چوب و سگ و گربه و انسان را مخلوقِ یک سلطانِ مستبد و مذکر و انسانوار در آسمان می بیند و مخلوق را غیر از خالق تلقی می کند و هستی را تحتِ سیطره-ی دوئالیسمِ ارباب/رعیتی و خالق/مخلوقی فهم و تفسیر می نماید و نه چون جهان-بینیِ یک ماتریالیستِ اهلِ یقین است که هر نوع تصور از خدا را بلاوجه می پندارد و برآمدنِ ماده-ی متفکر و خود-آگاه (انسان) را از دلِ ماده-ی بی شعور، موجه تر یا محتمل تر از نقیض اش می بیند.

پایان

۲۷ مرداد ۱۳۹۹

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید:

guest
12 دیدگاه ها
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
پیام
پیام
مهر 15, 1399 3:10 ب.ظ

دوستان به نظرتون این هستی به این وسیعی با میلیاردها ستاره و کهکشان با این همه شگفتی و موجودات و قوانین ریز و درشت فقط برای نمایش خیر و شر( پروژه ای به این حقیری) صحنه ا ی بیش از اندازه بزرگی نیست؟

محمد میم
محمد میم
شهریور 3, 1399 1:03 ب.ظ

با سلام. در تحلیل هستی به صورتی که بر انسان پدیدار می شود، به ماده کور و کر و گنگ و همچنین حیات و آگاهی در طیفی گسترده از گیاه تا حیوان تا انسان و نیز خودآگاهی می رسیم که این یکی مختص انسان پدیدار می شود. ماتریالیسم می گوید حیات و آگاهی و خودآگاهی به همان ماده قابل تحویل است، یعنی بالاخره روزی فرا می رسد که بشر قادر خواهد بود پدیدارهای گسترده حیات و آگاهی و خودآگاهی را با تولید و تکثیر مصنوعی موجودات واجد آنها از طریق شقوق نامحدود تجزیه و ترکیب ماده به وجود بیاورد و… مطالعه بیشتر»

مرادی
شهریور 1, 1399 9:39 ق.ظ

جناب موثق

عوامل “مار و عقرب” در توصیف قرآنی از جهنم وجود ندارد؟!!…

اگر خدا میخواست همه هدایت میشدند و اصلا جنایتی رخ نمی داد…فلسفه اذن حیات بر روی زمین فرصت دادن و آشکار کردن اطاعت یا سرکشی از دستورات الهی بر خود مخلوقات بوده است…

خداوند عملکرد و عواقب دست آورد هر مخلوقی را حفظ نموده و در قیامت بر او آشکار گردانده جزا میدهد…این پروژه برای خدا طولانی نیست برای ما طولانی است…

مرادی
شهریور 1, 1399 9:23 ق.ظ

جناب موثق

فرموده جنابعالی :

“… با روح که وفق ادعای قرآن، در هنگام خواب نیز علاوه بر هنگام مرگ از بدن قبض می شود…”

اشتباه است…زیرا “روح” قبض نمی شود “نفس” قبض میگردد:

اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِهَا وَالَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنَامِهَا فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضَى عَلَیْهَا الْمَوْتَ وَیُرْسِلُ الْأُخْرَى إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ ﴿۴۲﴾ زمر

نفس دست رنج ماست ولی روح همان لطف الهی و مایه حیات است…

مرادی
جواب به  مرادی
شهریور 1, 1399 6:28 ب.ظ

بهتر بود در انتها اضافه میکردم:

…این “روح” – همبیشه زنده و مایه حیات – مانند معدنی است که ما از آن استفاده میکینم و “نفس” آلوده یا پاکیزه برای خود میسازیم….البته تماما نمی توانیم آنرا بکار بگیریم حداقل حلقه ای از آن همیشه باقی است…. حداقل یعنی آنقدری که بدانیم که بودیم و که هستیم و نفس خود را بشناسیم از آن روح باقی میماند…

وَیَوْمَ یُعْرَضُ الَّذِینَ کَفَرُوا عَلَى النَّارِ أَذْهَبْتُمْ طَیِّبَاتِکُمْ فِی حَیَاتِکُمُ الدُّنْیَا وَاسْتَمْتَعْتُمْ بِهَا فَالْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذَابَ الْهُونِ بِمَا کُنْتُمْ تَسْتَکْبِرُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِّ وَبِمَا کُنْتُمْ تَفْسُقُونَ ﴿۲۰﴾ احقاف

محمد میم
محمد میم
مرداد 30, 1399 6:58 ب.ظ

سلامی دوباره. نوشته اید: ” اگر خدای نامتشخص بر خدای ادیان ترجیح داشته باشد، تنها به نحو سلبی می دانیم که داستان های ادیان در مورد روح و بهشت و جهنم و مار و عقرب و حوری و غلمان و شراب و عسل و امثالهم درست نیست.” اما با چه استدلالی از تز خدای نامتشخص نتیجه می گیرید که این داستان های ادیان درست نیست؟ شما از فردی که به نحو جزمی این داستان ها را درست می داند، مطالبه دلیل می کنید و می گویید چون دلیلی بر جزم خود ندارد، ادعای جزمی اش درست نیست. اما درست به… مطالعه بیشتر»

محمد میم
محمد میم
مرداد 29, 1399 9:15 ق.ظ

با سلام به نویسنده گرامی. در مورد رابطه انسان و متافیزیک دو پرسش مطرح می شود: اول اینکه، اگر هم نیرو یا نیروهایی متافیزیکی وجود دارند، چه تاثیراتی بر بازه زمانی تولد تا مرگ انسان دارند و نحوه داد و ستد این نیروها با حیات انسان بر این کره چیست؟ دوم اینکه، اگر هم نیروهای متافیزیکی وجود دارند و اگر هم حیات پس از مرگی وجود دارد، این نیروها چه تاثیراتی بر این حیات بعدی انسان دارند و داد و ستد این نیروها و حیات مابعدی انسان به چه صورت است؟ همه ادیان شرق و غرب مانند بودایی و هندویی… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرداد 28, 1399 9:21 ب.ظ

جناب موثق بنظر میرسد جواب مسئله شرور در دستگاه قرآنی یک چیز است و در خارج از آن چیز دیگری است…بعبارت روشن تر در دستگاه قرآنی توضیح منطقی و منسجم دارد ولی برای غیر مومنین به قرآن و برای ناباوران به قیامت تماما سرگردانی است… أَفْتَرَى عَلَى اللَّهِ کَذِبًا أَمْ بِهِ جِنَّهٌ بَلِ الَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ فِی الْعَذَابِ وَالضَّلَالِ الْبَعِیدِ ﴿۸﴾سبا مسلما حیات دنیوی مادی همراه با شر است…پیری و جوانی و سرما و گرما و سلامت و مریضی و …قبل از هبوط از بهشت هشدارهای لازم داده شده بوده است: إِنَّ لَکَ أَلَّا تَجُوعَ فِیهَا وَلَا تَعْرَى ﴿۱۱۸﴾… مطالعه بیشتر»

فهرست
12
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x