پاسخ های استاد ملکیان به پرسش هایی درباره ی رنج، شر و خدا

فرزانه دشتی: نظراستاد راجع به خدا ومسأله ی شر را پرسیدم و اینکه چطور می شود همه خدایی بود.ملکیان: هر موجودی به میزانی که خودمحور هست، اَنانیت دارد، اِگوایست و بلکه اِگوتیست هست، احساس شر دارد.چرا وقتی بیمار میشوید احساس میکنید در جهان شر وجود دارد چون خودتون را دوست دارید. اگوایست هستید، اگوتیست هستید اَنانیت دارید. هرچه فتیله اَنانیت…

فرزانه دشتی: نظراستاد راجع به خدا ومسأله ی شر را پرسیدم و اینکه چطور می شود همه خدایی بود.
ملکیان: هر موجودی به میزانی که خودمحور هست، اَنانیت دارد، اِگوایست و بلکه اِگوتیست هست، احساس شر دارد.
چرا وقتی بیمار میشوید احساس میکنید در جهان شر وجود دارد چون خودتون را دوست دارید. اگوایست هستید، اگوتیست هستید اَنانیت دارید. هرچه فتیله اَنانیت در نظر کسی پایین کشیده شود به میزانی که فتیله را پایین کشیده، شر تعدادش برای او کم میشود. ما به جهت اینکه انانیت داریم احساس شر در جهان میکنیم. هرچه بتوانیم فتیله انانیت را پایین بکشیم احساس شر ما کمتر میشود. اگر بگویید خیلی وقتها می بینم به دیگری ظلم می شود، از آن رنج می برم. میگویم خب چون معتقدید که دیگری از آن ظلم رنج می برد شما با او همدلی می کنید. اگر آن دیگری هم فتیله ایگوی خود را پایین می کشید او هم رنج نمی برد.
تا من اگوئیستم بلکه اگوتیستم و تا شما را هم اگوئیست و اگوتیست بدانم وقتی به شما هم کسی ظلم کند من رنج می برم. چون میدانم آنچه بر سر شما آمده بود اگر بر سر من آمده بود چه رنجی می کشیدم و معتقدم که آن بلا همان رنج را به شما وارد میکند آن وقت از باب همدلی و همدردی رنج می برم.
اگر شما هم انانیت خود را پایین میکشیدید آنوقت شما از آن ظلم به میزانی که انانیت خود را پایین کشیده بودید کمتر رنج می بردید و من هم چون شما را کمتر رنج بَرَنده می دیدم باز از ظلمی که به شما شده بود کمتر رنج می بردم.


دشتی: به هر حال شری اینجا هست مثلا دستی قطع شود یا زندگی ایی گرفته شود
ملکیان: اینها رنج است نه شر.
رنج و شر دو چیز است. رنج امر فکچوال است و شر امر اولیوایتیو، ارزشی است.
اگر کسی گفت این غذا شما را می کُشد او ارزش داوری نکرده است او بیان واقع کرده است اما اگر گفت این غذا چون شما را می کشد بد است این اولیوایتیو است. درد و رنج در جهان وجود دارند، درد امر فکچوال هستند. شر یعنی چه. شر چه زمان در جهان نگری شما وارد میشود، زمانی که میگویید آنچه مرا رنج می دهد بد است. اگر بگویم آنچه مرا رنج میدهد، رنج میدهد هیچ مشکلی ندارد اما تا گفتید آنچه مرا رنج میدهد بد است یعنی خود را محور هستی گرفته اید. می توانید بگویید آنچه مرا رنج می دهد، مرا رنج می دهد، می توانید بگویید دندان درد مرا رنج میدهد اما اگر گفتید این بدیِ عالم است که من دردِ دندان گرفته ام، این یعنی خود را در هستی، محور گرفته اید. می گویم هرچه فتیله انانیت را پایین بکشید رنجها کمتر تبدیل به شر می شوند.


دشتی: یعنی تمام ارزش گذاری ها کار ذهن من انسان است؟
ملکیان: دقیقا همینطور است و کار بخش دوم ذهن هم هست. یعنی بخش احساسات و عواطف و هرچه انانیت و ایگوی من کمتر شود احساسات و عواطف من کمتر واکنش منفی نسبت به آن نشان میدهد.


دشتی: پس اخلاقی که شما میگویید کاهش رنج به این معنا هست؟
ملکیان: بله. کاهش رنج می گویم. در کتابهایی که مطالعه کرده ام ندیدم بین شر و رنج تفکیک کنند. رنج امر فکچوال است. از دوری فرزندتان رنج می برید و فکچوال است یعنی کاملا قابل تحقیق است یا از درد دندانتان رنج می برید این قابل تحقیق است. ولی اگر بگویی چون «من» از فرزندم دور هستم یا «من» درد دندان دارم این ها شر است، اینجا ارزش داوری است و این ناشی از محوریت خودت هست.


دشتی: انسان ها خودشان را دوست دارند ایا امکان دارد انسان به مرحله ای برسد که خوددوست نباشد
ملکیان: بله. به دو معنا میشود یکی به معنایی که بودا میگفت که اثبات میکرد که اصلا خودی وجود ندارد. ما داریم بر سر قبر بی مرده گریه میکنیم.
در فیلسوفان امروز بزرگترین فیلسوفی که استدلال فلسفی به سود حرف بودا کرده است، درک پارفیت هست. کتابی دارد به نام ادله و اشخاص -ریزنز و پرسنز- به آموزه بودا برگشته است و اثبات میکند که «خود» اصلا وجود ندارد که این یک بحث فلسفی است. این راهی بود که بودا طی میکرد. یک راه دوم هم وجود دارد و آن اینکه انکار «خود» نکنیم ولی دایره «خود» را کل جهان بگیریم. مثال ساده بزنم. مثلا شما به بچه تون خیلی علاقه دارید وقتی پولی که صرف بچه تون میکنید آیا فکر میکنید صرف بیگانه ای کرده اید. وقتی برای او لباس میخرید درست همان حسی را دارید که برای خودتون می خرید چون وجودتون را توسعه داده اید که بچه تون درون آن قرار گرفته است. به نظرم خدا این کانگوروها را درست کرده که یک چیزی به ما نشان دهد. آدمهایی هستند که کل جهان تو این کیسه شون هست. شما سر سوزنی وقتی برای بچه تون پول خرج میکنید نمیگویید که دارم برای غیر، خرج میکنم حتی گاهی وقتها بیشتر از وقتی برای خودتون خرج می کنید از خرج برای او لذت می برید. حالا اگر این را می توانستید نسبت به بچه همسایه تون هم داشته باشید، اینکه پرسیدید آیا میشود به نظرم یا آدم باید مثل بودا و درک پارفیت قائل باشد که اصلا خود، توهم ماست. ما خودی نداریم، توهم میکنیم چیزی به نام مصطفی ملکیان وجود دارد و بخواهم تمام عمرم از منافع این، حفظ و حراست کنم. مضار را منعطف کنم به بیرون و همه منافع را به طرفش جذب کنم. این یک راه است.
یک راه دیگر این است که بگویید ما «خود» داریم ولی خودِ ما مساوی جهان است. عرفای ادیان غربی یعنی مسیحیت و یهودیت و اسلام بین خود وجهان معادله برقرار میکنند می گویند خودِ من مساوی جهان هستم. او که می گفت انا الحق معنایش این نیست که مصطفی حق نیست و فلانی حق نیست و فقط منِ حسین بن منصور حلاج حق هستم. او میگفت هر انسانی حق است، خداست. منتها فرق من با شما این است که من از خدا بودنم خبردار شدم شما خبردار نشدید. وقتی خدا شدید، خدا بی نهایت است. من هم به این قائلم.


دشتی: محدودیت انسانی ما چه میشود آیا با همه جهان می توانیم ارتباط برقرار کنیم. جایی گفتید که نهایتا با ۵۰۰ نفر می توانیم ارتباط برقرار کنیم.
ملکیان: بله این وقتی است که ما در مرحله ایگو هستیم و بیشتر از ۵۰۰ تا نمی توانیم. اما بحث این است که از این ایگو فراتر رویم و به مرحله روح برویم. ما بدن و ذهن و روان و چیزی به نام روح داریم اگر به این مرحله برسیم احساس میکنیم ما بی نهایتیم. وقتی من بی نهایتم یعنی من شامل شما هم میشوم و شما بی نهایت هستید یعنی شامل من هم میشوید و این برگ هم نمی تواند شما نباشد چون اگر این برگ، شما نباشد شما به اندازه این برگ، بی نهایت دیگر نیستید و به وجودتون حد خورده است.
عرفای ما -و من هم به این قائلم- میگویند ما میتوانیم به جایی برسیم در مرحله روح، که احساس کنیم که من کل جهانم و کل جهان من هستم. چون من کل جهان هستم شما هم در من می گنجید. من هم در شما می گنجم.


دشتی: این کدام بخش از ساحات ماست احساس یا باور؟
ملکیان: این علم حضوری است. ما معمولا به علم حضوری هم میگوییم احساس مثلا میگویم احساس تشنگی میکنم. یعنی علم حضوری به تشنگی دارم. این غیر از این است که بگویم احساس عشق میکنم.
عشق یکی از احساسات و عواطف است و امید و ناامیدی و خشم از احساسات و عواطف اند و در مرحله دوم اند. اما وقتی میگویم
من احساس تشنگی میکنم لغت احساس نباید راهزن شود تشنگی در ساحت اول هست یعنی ساحت معرفتی است. اما در زبان عرفی و عادی ما معمولا به علم حضوری هم احساس میگوییم درحالی که علم است و به ساحت باورها بستگی دارد یعنی علم حضوری دارم، یعنی از راه مفهوم به آن نرسیده ام. مثلا میگویم که من میدانم مبتلا به بیماری هستم. این را از دانش پزشکی دریافته ام این علم حصولی است اما اگر بگویم احساس تشنگی میکنم نیاز به دانش پزشکی ندارم. اینکه میگفتم احساس یگانگی، یعنی علم حضوری دارم که با هستی یکی ام. بنابراین از تعبیر احساس فکر نکنید منظور یکی از احساسات و عواطف ماست.
روان ذهن و جسم حوزه های محدودیت و روح حوزه عدم محدودیت ماست.
روان از ذهن فرقش این است: روان شامل سه چیز میشود: باورها، احساسات و عواطف و هیجانات و خواسته ها
آیا شما به این سه تا چیز خودتون که در روانتون هست، آگاهی دارید یا نه. این آگاهی، ذهن است. شما الان از احساسات و عواطف خودتون و از باورهای خودتون و از خواسته های خودتون آگاهی دارید. من از شما می پرسم میل به غذا دارید یا نه نمی توانید بگویید نمی دانم. میل یکی از ساکنان روان است و آدم به کل ساکنان روانش آگاهی دارد. به این آگاهی ذهن میگوییم. ذهن یعنی آگاهی از هرچه در ساحت روان می گذرد.


دشتی: بسا باورهایی و احساسات و عواطفی داریم که به آنها آگاهی نداریم.
ملکیان: پس ذهن ناخوداگاه هم داریم همان که فروید هم میگوید که بخش هایی هست که در روان ما هست که به آن آگاهی نداریم. آن قست که آگاهی داریم ذهن داریم. ساکنان روانتان آن مقدار که آگاهی دارید نسبت به آنها، ذهن دارید و آن مقدار که آگاهی ندارید نسبت به آنها ذهن ندارید البته ساکن روان هستند ولی آگاهی از آنها ندارید.
دشتی: آگاهی به روح هم داریم؟
ملکیان: آگاهی در هرچه به شما مربوط هست شما می توانید آگاهی پیدا کنید. می توانید. نه اینکه لزوما آگاهی پیدا کنید از جمله به روحتون هم میتوانید آگاهی پیدا کنید.


دشتی:روح ذهن و روان حوزه های غیر مادی هستند؟
ملکیان: به نظر من بله ولی فیزیکالیستها میگویند اینها مادی هست.


دشتی: آیا تجربه های فردی داشتید که غیر از عالم خواب و رویا در عالم بیداری هم چیزی به شما القا شود که باید کاری انجام دهم اگر بوده در چه حوزه ای قرارش میدهید.
ملکیان:اولا اگر منظور این است که آیا اینها پذیرفتنی است یا نه به نظرم پذیرفتنی است چون نمیتوانیم واقعیتی را به صرف اینکه نمی توانیم تبیین کنیم رد کنیم. اگر سوالتون این است که در چه حوزه ای محل بحث است در پاراسایکولوژی یعنی فراروانشناسی.
در فراروانشناسی بعضی معقتدند که ما هنوزهم با روان کار داریم ولی آن بخش روان که ناشناخته است که آدم خودش هم از آن خبر ندارد.
بعضی فراروانشناسان مثل کن ویلبر میگویند که نه ما در فراروانشناسی به مرحله روح نزدیک میشویم با روح سروکار داریم.

تاریخ گفت وگو: ۱۴ اردیبهشت ۱۴۰۰/ دیدار حضوری با استاد ملکیان

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x