کلمات بی پایان خدا

دکتر اسماعیل اردستانی: قرآن کریم به شهادت خودش متنی است که در حقانیت آن شکی نیست که از جانب خدا بر پیامبر اسلام فرود آمده است :المر تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ وَالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یُؤْمِنُونَالف لام میم راء این است آیات کتاب و آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده حق است…

دکتر اسماعیل اردستانی:

قرآن کریم به شهادت خودش متنی است که در حقانیت آن شکی نیست که از جانب خدا بر پیامبر اسلام فرود آمده است :
المر تِلْکَ آیَاتُ الْکِتَابِ وَالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ الْحَقُّ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یُؤْمِنُونَ
الف لام میم راء این است آیات کتاب و آنچه از جانب پروردگارت به سوى تو نازل شده حق است ولى بیشتر مردم نمى‏ گروند ( رعد ۱)
همچنین شکی نیست که کتاب هدایت است برای مومنان به آن:
ذَلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ
این است کتابى که درآن هیچ تردیدى نیست که مایه هدایت تقواپیشگان است ( بقره۲)
تقریبا بیشتر سوره های قرآن با تایید و تثبیت این حقیقت شروع می شود که این متن حقیقت است و از جانب خداست ، روشنگر است ، و تصدیق کننده کتب آسمانی قبل از خود است :
وَمَا کَانَ هَذَا الْقُرْآنُ أَنْ یُفْتَرَى مِنْ دُونِ اللَّهِ وَلَکِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَتَفْصِیلَ الْکِتَابِ لَا رَیْبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ الْعَالَمِینَ
و نشاید که این قرآن بر ساخته و از سوى کسى غیر از خداوند باشد، بلکه همخوان با چیزى است که پیشاپیش آن است و روشنگر آن کتاب است، که در آن تردیدى نیست، [و] از پروردگار جهانیان است‏ (۳۷ یونس)

هر چند این اصل نانوشته ای در اعتقادات مسلمانان است ، اما به یقین می توان حقیقت و کمال قرآن را از اصول اولیه و بنیادی آنها دانست .اگر چه اصول دین در نزد مسلمانان پنج تاست ( به روایت شیعه) اما در حقیقت اصول دین در نزد مسلمانان شش تاست و می توان با قطعیت تمام کتابت را هم در کنار توحید ، نبوت ، قیامت ، عدالت و امامت ، آورد .شاید این سخن نابجایی نباشد که ایمان اسلامی متکی به کتاب است و بقیه اصول دین اسلام در واقع از خود کتاب استنتاج شده اند .به عبارتی اگر مسلمانان به خدای خاصی اعتقاد دارند و یا اصل نبوت یا قیامت را می پذیرند به علت ایمان به کتابت و متن قرآن است .کتاب منشا هر نوع اعتقادی در اسلام است و هر نوع اندیشه ای در حوزه فکر اسلامی باید به محک کتاب سنجیده و بازبینی شود .
از نظر اکثریت مسلمانان قرآن نه تنها جامع و منسجم است بلکه مانع هم هست .یعنی نه تنها همه اسرار عالم و حقایق در آن مکنون و مکتوب است ، بلکه غیر از آن همه غیر حق است .به عبارتی قرآن نه تنها حق است بلکه همه حق است و بیرون از آن حقی پیدا نمی شود .
من تلاش می کنم بر اساس متن قرآن همین رویکرد تمامیت طلبانه از قرآن را نقد و رد کنم .تصور می کنم اگر قرآن را درست بخوانیم متوجه می شویم که نه تنها متونی قبل از خودش را تایید کرده بلکه خودش را پایان هر نوع متن و نوشتاری ( از نظر حقیقت ) نیز ندانسته است .

۱.تایید متون پیش از خود : قرآن به کرات خود را مصدق و مبین متون الهی پیش از خود از جمله تورات و انجیل و زبور دانسته است و نیز مفصل و تفضیل این متون ، همانگونه که در آیه ۳۷ سوره یونس آمده ، این کتابی است که موید و تصدیق کننده کتب پیش از خود است .از نظر تبارشناسی ، آگاهی متن قرآن خود را از تبار کسانی چون ابراهیم ، یعقوب ، اسماعیل و فرزندان یعقوب( اسباط) می داند .این متنی است که از نظر تبارشناسی خود را وابسته به آگاهی تاریخی ابراهیم و فرزندانش می داند .می توان در مورد آگاهی تاریخی این متن این نظر را داشت که تاریخ آگاهی مورد اشاره در قرآن محدود به جغرافیای خاورمیانه و فرزندان ابراهیم و مهاجرت اینها ، برخورد این افراد با پادشاهان این مناطق و نیز زدو خوردهای سیاسی این افراد بوده است .مثلا ما در این متن از سرنوشت سرخ پوستان آمریکا یا مایاهای آمریکای جنوبی مطلع نمی شویم گویی برای آن چنین اقوامی وجود ندارند .

وَهَذَا کِتَابٌ أَنْزَلْنَاهُ مُبَارَکٌ مُصَدِّقُ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَلِتُنْذِرَ أُمَّ الْقُرَى وَمَنْ حَوْلَهَا وَالَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَهُمْ عَلَى صَلَاتِهِمْ یُحَافِظُونَ
و این خجسته‏ کتابى است که ما آن را فرو فرستادیم [و] کتابهایى را که پیش از آن آمده تصدیق مى ‏کند و براى اینکه [مردم]ام‏القرى [=مکه] و کسانى را که پیرامون آنند هشدار دهى و کسانى که به آخرت ایمان مى ‏آورند به آن [قرآن نیز] ایمان مى ‏آورند و آنان بر نمازهاى خود مراقبت مى کنند ( انعام ۹۲)
این کتابی است به زبان عربی برای مردم مکه و اطراف آن که بهانه ای نداشته باشند که خدا به یهود و مسحیت وحی کرده اما به آنها وحی نکرده است ؛

وَمِنْ قَبْلِهِ کِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَهً وَهَذَا کِتَابٌ مُصَدِّقٌ لِسَانًا عَرَبِیًّا لِیُنْذِرَ الَّذِینَ ظَلَمُوا وَبُشْرَى لِلْمُحْسِنِینَ
و [حال آنکه] پیش از آن کتاب موسى راهبر و [مایه] رحمتى بود و این [قرآن] کتابى است به زبان عربى که تصدیق‏ کننده [آن] است تا کسانى را که ستم کرده‏ اند هشدار دهد و براى نیکوکاران مژده‏ اى باشد (۱۲ احقاف)

نَزَّلَ عَلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ مُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ وَأَنْزَلَ التَّوْرَاهَ وَالْإِنْجِیلَ
این کتاب را در حالى که مؤید آنچه [از کتابهاى آسمانى] پیش از خود مى‏ باشد به حق [و به تدریج] بر تو نازل کرد و تورات و انجیل را ( آل عمران ۳)
بنابراین قرآن از نظر تبارشناسی حقیقت را محدود به خود نمی داند و تبار خود را به کتاب موسی و عیسی می رساند و خود را مفسر و مفضل و موید این تبارشناسی فکری می داند .
۲. تفاوت کتاب و ام الکتاب :
از نکات مهمی که در تفسیر قرآن به آن بی توجهی می شود ، تفاوت کتاب و ام الکتاب می باشد .خداوند اگر چه در جای جای قرآن از ” این کتاب” یا کتاب نام می برد که منظور همین قرآن است اما بین این کتاب و کتاب اصلی که در نزد خود است که از آن به ام الکتاب یاد می کند ، تفاوت قائل می شود :

إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ
ما آن را قرآنى عربى قرار دادیم باشد که بیندیشید ( زخرف۳)
وَإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ
و همانا که آن در کتاب اصلى [=لوح محفوظ] به نزد ما سخت والا و پر حکمت است ( زخرف۴)
در اینجا تفاوت بین کتاب ( قرآن ) و ام الکتاب به وضوح آمده است .

وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلًا مِنْ قَبْلِکَ وَجَعَلْنَا لَهُمْ أَزْوَاجًا وَذُرِّیَّهً وَمَا کَانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَهٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ لِکُلِّ أَجَلٍ کِتَابٌ
و قطعا پیش از تو [نیز] رسولانى فرستادیم و براى آنان زنان و فرزندانى قرار دادیم و هیچ پیامبرى را نرسد که جز به اذن خدا معجزه ‏اى بیاورد براى هر زمانى کتابى است ( رعد۳۸)
یَمْحُو اللَّهُ مَا یَشَاءُ وَیُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْکِتَابِ
خدا آنچه را بخواهد محو یا اثبات مى ‏کند و اصل کتاب نزد اوست ( رعد۳۹۸)

آیات ۳۸ و ۳۹ سوره رعد آیات عجیبی هستند .در این آیات ضمن تاکید بر جدایی کتاب از ام الکتاب ، آمده است که برای هر زمانی کتابی است .به عبارت دیگر ، هر عصری کتاب خودش را دارد و محو یا نگه داری هر کتابی با اراده اوست و اصل کتابت در نزد او محفوظ است .در قرآن از ام الکتاب به لوح محفوظ هم یاد شده است .این کتابی است که از کوچکترین اسرار هستی تا بزرگترین قوانین در آن ثبت است که در نزد خداست و هیچ انسان یا کتابی به آن آگاه نیست :

وَمَا مِنْ دَابَّهٍ فِی الْأَرْضِ وَلَا طَائِرٍ یَطِیرُ بِجَنَاحَیْهِ إِلَّا أُمَمٌ أَمْثَالُکُمْ مَا فَرَّطْنَا فِی الْکِتَابِ مِنْ شَیْءٍ ثُمَّ إِلَى رَبِّهِمْ یُحْشَرُونَ
و هیچ جنبنده‏ اى در زمین نیست و نه هیچ پرنده‏ اى که با دو بال خود پرواز مى ‏کند مگر آنکه آنها [نیز] گروه ‏هایى مانند شما هستند ما هیچ چیزى را در کتاب [لوح محفوظ] فروگذار نکرده‏ ایم سپس [همه] به سوى پروردگارشان محشور خواهند گردید ( انعام۳۸)

أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِنَّ ذَلِکَ فِی کِتَابٍ إِنَّ ذَلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیرٌ
آیا ندانسته‏ اى که خداوند آنچه را در آسمان و زمین است مى‏ داند اینها [همه] در کتابى [مندرج] است قطعا این بر خدا آسان است (۷۰ حج)
پس آنچه که در قرآن از آن به ام الکتاب یا لوح محفوظ از آن یاد می شود خود درون ماندگاری عالم وجود و هستی است .علم الهی که درون خود خداست و این کتاب از ذات الهی جدا نیست .اگر چه هر کتابی زمانی و تاریخی دارد و هر تاریخ و عصری کتابی که البته اجل مشخصی دارند اما آنچه باقی می ماند اصل نوشتار یا اسرار و رازهای پیدا و پنهان هستی است که نزد خداست و هیچ کتابی و بنده ای حتی پیامبران خدا از آگاه نیستند .

این بی خبری کتاب از همه امور عالم هستی در خود قرآن هم آمده است .در قرآن ما با متنی روبرو هستیم که نه تنها ما را به متون قبل از خود ارجاع می دهد بلکه بخشی از ارجاع هم به آینده و نیز علم الهی است :

قلْ لَا أَقُولُ لَکُمْ عِنْدِی خَزَائِنُ اللَّهِ وَلَا أَعْلَمُ الْغَیْبَ وَلَا أَقُولُ لَکُمْ إِنِّی مَلَکٌ إِنْ أَتَّبِعُ إِلَّا مَا یُوحَى إِلَیَّ قُلْ هَلْ یَسْتَوِی الْأَعْمَى وَالْبَصِیرُ أَفَلَا تَتَفَکَّرُونَ
بگو به شما نمى‏ گویم گنجینه ‏هاى خدا نزد من است و غیب نیز نمى‏ دانم و به شما نمى‏ گویم که من فرشته‏ ام جز آنچه را که به سوى من وحى مى ‏شود پیروى نمى ‏کنم بگو آیا نابینا و بینا یکسان است آیا تفکر نمى ‏کنید (۵۰ انعام)

وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لَا یَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَیَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَهٍ إِلَّا یَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّهٍ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا یَابِسٍ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُبِینٍ
و کلیدهاى غیب تنها نزد اوست جز او [کسى] آن را نمى‏ داند و آنچه در خشکى و دریاست مى‏ داند و هیچ برگى فرو نمى‏ افتد مگر [اینکه] آن را مى‏ داند و هیچ دانه‏ اى در تاریکیهاى زمین و هیچ تر و خشکى نیست مگر اینکه در کتابى روشن [ثبت] است ( انعام ۵۹)

وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا( اسرا ۸۵)

یَسْأَلُونَکَ عَنِ السَّاعَهِ أَیَّانَ مُرْسَاهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ رَبِّی لَا یُجَلِّیهَا لِوَقْتِهَا إِلَّا هُوَ ثَقُلَتْ فِی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ لَا تَأْتِیکُمْ إِلَّا بَغْتَهً یَسْأَلُونَکَ کَأَنَّکَ حَفِیٌّ عَنْهَا قُلْ إِنَّمَا عِلْمُهَا عِنْدَ اللَّهِ وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ
از تو در باره قیامت مى ‏پرسند [که] وقوع آن چه وقت است بگو علم آن تنها نزد پروردگار من است جز او [هیچ کس] آن را به موقع خود آشکار نمى‏ گرداند [این حادثه] بر آسمانها و زمین گران است جز ناگهان به شما نمى ‏رسد [باز] از تو مى ‏پرسند گویا تو از [زمان وقوع] آن آگاهى بگو علم آن تنها نزد خداست ولى بیشتر مردم نمى‏ دانند (۱۸۷ اعراف)

در این آیات به روشنی تفکیکی که بین آگاهی متن قرآنی و آگاهی خداوند متذکر شدیم ، تایید شده است .این آیات نشان می دهند که بین علم پیامبر و علم خدا تفاوت وجود دارد و رد کننده نظر کسانی است که معتقدند که پیامبر در وحی عین خدا و علم او عین علم خدا شده بود .اینجا به روشنی موضع انتقادی ( تفکیک کننده ) را بین علم پیامبر و علم خدا ، شاهدیم . اعلان بی خبری قرآن از ” روح ” یا ” ساعه” که می گوید علم آن تنها نزد خداست نشان می دهد که متن قرآن این آگاهی انتقادی از حدود خودش را دارد .

۳. در سوره لقمان آیه ۲۷ اشاره شده که کلمات خدا پایان ناپذیرند :
وَلَوْ أَنَّمَا فِی الْأَرْضِ مِنْ شَجَرَهٍ أَقْلَامٌ وَالْبَحْرُ یَمُدُّهُ مِنْ بَعْدِهِ سَبْعَهُ أَبْحُرٍ مَا نَفِدَتْ کَلِمَاتُ اللَّهِ ۗ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ حَکِیمٌ
اگر آنچه درخت در زمین است قلم باشد و دریا [مرکب] و هفت دریای دیگر آن را پس از پایان یافتنش مدد رسانند، کلمات خدا پایان نپذیرد؛ یقیناً خدا توانای شکست ناپذیر و حکیم است. (۲۷ لقمان)
این چه معنی میدهد ؟ اگر کلمات خدا که در واقع همان آگاهی به حقیقت هستی است پایان ناپذیر باشند ، آیا درست است که فکر کنیم همه این کلمات در قرآن آمده است ؟ آیا خود این آیه راه را بر تفسیر پی پایان از متن قرآن باز نمی کند ؟ و اگر هر تاریخ و عصری را کتابی است ( بر اساس نص قران ) آیا این نمی تواند این معنا را بدهد که یک مسلمان نباید معرفت خود را محدود به قرآن کند و از آگاهی تاریخی دیگر اقوام جهان ، علوم ملل دیگر هم کمک بگیرد .
قرآن نه تنها خود را شروع کننده معرفت و حقیقت نمی داند ( چون خود را موید و مفسر و مفضل کتب پیش از خود می داند ) بلکه این حقیقت را محدود و پایان بخش در خود نیز نمی داند .این هم کتابی است برای هدایت نه ختم حقیقت .اگرچه پیامبر اسلام خاتم پیامبران و ختم نبوت است اما قرآن ختم کتابت نیست .بعضی تصور می کنند چون پیامبر اسلام ختم نبوت است پس متن قرآن هم ختم کتابت و علم آموزی است اما به شهادت خود قرآن چنین برداشتی نادرست است .این سنت الهی است که هر عصری کتاب مخصوص خودش را دارد و قرآن هم کتاب عصر پیامبر و برای عرب زبانان آن زمان ” کتاب” بوده است .و منظور از کتاب اینجا حقایق الهی است .هر عصری درک و فهم خودش را از حقیقت دارد و اینجا عنصر زمان خیلی مهم است به طوریکه زمان می تواند دگرگون کننده ظهور حقایق الهی باشد .یعنی اگر بر فرض خداوند قرار بود با انسان امروز سخن بگوید ، حتما در چارچوبهای ذهنی و احساسی این انسان کلمات خود را بیان می کرد .

بنابراین جاهلیت فقط مختص به زمان قبل از پیامبر اسلام ندارد ، هر عصری جاهلیت خودش را دارد .تعصب یعنی تن دادن به جاهلیت عصر .تعصب یعنی اینکه قرآن را پایان بخش کلمات خدا بدانیم و از آن پس هر سخنی را باطل فرض کنیم و راه را بر اندیشه های نو و به اصطلاح کلمات جدید خدا ببندیم .از طرف دیگر نباید به قران بی تفاوت باشیم .الگو برداری از قرآن همچون خودش که خود را موید و مفسر کتب الهی قبل از خودش می دانست .قرآن ، خودش را تکرار تورات و انجیل می دانست و هیچ وقت و در هیچ مرحله ای از آگاهی قرآنی دست از تبار خود نکشید .نو شدن کلمات خدا به معنای پشت سر گذاشتن قرآن نیست بلکه باز تفسیر آن بر اساس مقتضایات معاصر است .

اگر جاهلیت باعث تعصب می شد ، باید مراقب بود که نوگرایی باعث غرور نشود .و اینجا منظور این است که ما به عنوان مخاطب معاصر کلمات جدید خدا ، نباید قرآن و کتب الهی مورد تایید آن را پشت سر بگذاریم .کلمات جدید خدا از دل همین متون بیرون می آیند اما با در نظر گرفتن آن تبارشناسی .بی توجهی به تبارشناسی قرآن موجب می شود که همچنان در بند کلمات آن بمانیم .هر نوع خوانش جدید از کلمات خدا باید بدون غرور و تعصب باشد .اینکه فکر نکنیم کلمات خدا با هر متنی پایان می گیرد و لازمه این البته فروتنی و کرنش نسبت به متون الهی سابق هست .از طرفی ختم نبوت به معنای پایان رابطه انسان با خدا نیست .خدا تا زمانی برای ما خداست که این رابطه حفظ شود .مرگ خدا به معنای پایان این رابطه است .کسانی که فکر می کنند ختم نبوت به معنای ختم ارتباط انسان با خداست ، ناخواسته باور دارند که خدا مرده است .نو شدن کلمات خدا البته به معنای وحی جدید آنچنان که پیامبران داشتند نیست ، هر عصری حدهای ارتباطی خود را با خدا دارد .وحی به آن شکل که در نبوت پیامبران مرسوم بوده ، البته با حدهای حقیقت در عصر ما سازگار نیست .اینکه حقیقت وحی پیامبران چگونه بوده شاید از آن مسائلی باشد که علم آن تنها نزد خداست و شاید ما در انتظار کلمات جدید خدا معنای جدیدی از وحی را درک کنیم .البته هر وحیی در حدود خیال و انتظار پیامبر بوده است .شاید وحی پاسخی به سوال ” از من چه می خواهی ؟ ” هر پیامبری بوده است .ما فعلا این بحث را تا فرصت دیگر مسکوت می گذاریم .
باید متوجه این خطای ساخت گرایانه بود که متن قرآن را در حد یک ساخت در نظر بگیریم .ایده ای که فکر می کند چون همه حقیقت در قرآن آمده ، ما وظیفه ای جز درک و فهم صحیح قرآن نداریم و از تمامی معارف دیگر بی نیازیم .همچنین ساخت گرایی تمایل دارد به زور هم شده این متن را منسجم و بدون تناقض نشان دهد و در پی پیدا کردن اصول کلی یا به قولی روح کلی آن برآید .در صورتیکه هر دو این برداشتها که متاثر از پیش فرضهای داوری است می تواند ما را گمراه کند .همیشه تصوری که از انسجام داریم متاثر از ذهنیت خودمان است و ما بعدا در حرکت پس – خوانش یا یک پسا- روایت دست به ساخت این انسجام می زنیم و وقتی شاهد نقص آن را می بینیم آن را انکار می کنیم .مثلا رویکرد انسجام گرا به قرآن باعث می شود که قرآن در متن چه از نظر لفظی و چه محتویی از یک سری اصول کلی پیروی می کند .به عنوان مثال تواتر خاصی از کلمات تابع قانون خاص اهمیت است .هر چه موضوعی مهمتر باشد تواتر کاربرد آن در قرآن بیشتر است و یا اگر قرآن تاکید بر سنت الهی که قابل تبدیل برای خلق نیست ، دارد ، استثنا وجود خارجی ندارد .بنابراین ممکن است مسئله استثنا با توجه به رویکرد ساخت گرا ، نادیده گرفته شود .وجود استثنا در قرآن به تصور من ناقض اصل تغییرناپذیری اصول ثابت را دارد اما پیش فرضهای ساخت گرا وجود استثنا را منکر و آن را هم از حدود سنتها و قوانین لایتغیر می داند .این رویکرد ساخت گرا که اتفاقا رویکردی مدرن و متاثر از اندیشه هگلی – مارکسی است قوانین لایتغیر الهی را بالاتر از اراده الهی قرار می دهند در صورتیکه به شهادت متن قرآن همیشه امکان تخطی از قوانین ثابت بوده است اگر خدا بخواهد و اتفاقا معنای دعا و معجزه هم همین است .حقایق الهی از آنجا که پایان ناپذیر است ، گشایش نامحدود هم هست .امکان نامحدود بشری هم هست .اگر فرض کنیم که کار جهان با چند اصل ثابت و لایتغیر می چرخد ، راه هر نوع امکان و گشودگی را بر خود بسته ایم .یکی از بنیادهای ایمان همین امید و انتظار گشودگی است .ساخت گرایی دست به ساخت زندانی برای این انسان می زند که آدمی امکان خروج از این قوانین را ندارد ، در صورتیکه کلمات خدا پایان ناپذیرند و هر زمانی و عصری کلمات خود را دارد

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x