ایمان،دشمنی و کینه توزی

مومن هنگامی که با دیگری در جنگ و مخالفت است ، در همان حال نسبت به او حس شفقت و ترحم دارد و تا آخرین لحظه خواهان عاقب بخیری و سعادت آن شخص یا گروه است. به همین خاطر است که حتی هنگامی که در جنگ دست برتر را دارد نه تنها از کوچکترین بهانه برای صلح استقبال می کند…

مومن هنگامی که با دیگری در جنگ و مخالفت است ، در همان حال نسبت به او حس شفقت و ترحم دارد و تا آخرین لحظه خواهان عاقب بخیری و سعادت آن شخص یا گروه است. به همین خاطر است که حتی هنگامی که در جنگ دست برتر را دارد نه تنها از کوچکترین بهانه برای صلح استقبال می کند بلکه دائما تلاش می کند که بهانه ای برای صلح دست و پا کند و جنگ را هر چه زودتر متوقف کند. مومن نه تنها صلح جو است بلکه حاضر است که برای نجات روح دشمنش و برگرداندن او از مسیر خطا و شقاوت ،تن به شکست های ظاهری دهد.سیره حضرت امیر در جنگ های داخلی بهترین شاهد بر این مدعا است.

***
| عباسعلی منصوری |

عضو هیات علمی دانشگاه رازی /

یک درس الهیاتی از انتخابات اخیر برای کسانی که اولویتشان ایمان است نه سیاست

در ماجرای انتخابات (و در بسیاری از بحث های سیاسی در جامعه ما )شاهد بودم که برخی از آشنایان و نزدیکان که به لحاظ هویت اجتماعی دیندار و بلکه مذهبی محسوب می شدند، از مرز اختلاف نظر و تلاش برای اثبات حقانیت دیدگاه خود عبور کرده و به شدت دشمنی می ورزیدند. دشمنی که چه عرض کنم، حتی آشکارا کینه توزی می کردند. کینه و نفرت از سنخ اظهار نظرهایشان،نوع غم و شادیهایشان هویدا بود.

برخی در این ماجرا چنان حدت و شدتی به خرج می دادند که انگار یک گلوله از نفرت و دشمنی و بغض بودند. در عین حال ظهر که می شد برای نماز به مثابه مومن رو به سوی خدا می نمودند‌. گویی تعارضی بین این دو رفتار خود نمی دیدند بلکه به احتمال زیاد آن دشمنی ها را یک عمل دینی و در راستای قرب الهی می دیدند.

اشتباه نکنیم این وضع،وصف حال دیگران نیست و همه ما مذهبی ها و دینداران به نوعی  مشمول این وضع بوده و هستیم و اختلاف تنها در شدت و ضعف و در میزان ماندگاری آن حس نفرت و بغض است.

اما آیا واقعا ایمان با کینه توزی و نفرت به دیگری قابل جمع است و مومن می تواند کینه توزی کند؟

لابد در پاسخ کلی حدیث و آیه در باب حب و بغض و سیره انبیاء در جنگ و جهاد با دشمنان به ذهنمان خطور می کند.

اما اولا محل بحث ما اختلاف بین دینداران با کسانی است که آنها هم دیندارند نه ملحد و دین ستیز.  ثانیا کینه و نفرت غیر از دشمنی و حب و بغض است. توجه به این تفکیک گوهر و تمام مقصد این یاداشت است.

دشمنی و بغض به معنای مخالفت و ستیز  با عمل یا اندیشه دیگری است.  اما کینه و نفرت ،خود شخص را نشانه می گیرد نه عمل یا اندیشه او را. یعنی وقتی نسبت به کسی حس کینه یا نفرت داریم ،دیگر نمی توانیم همزمان نسبت به او حس ترحم،شفقت و افسوس داشته باشیم. اما مومن هنگامی که با دیگری در جنگ و مخالفت است ،در همان حال نسبت به او حس شفقت و ترحم دارد و تا آخرین لحظه خواهان عاقب بخیری و سعادت آن شخص یا گروه است. به همین خاطر است که حتی هنگامی که در جنگ دست برتر را دارد نه تنها از کوچکترین بهانه برای صلح استقبال می کند بلکه دائما تلاش می کند که بهانه ای برای صلح دست و پا کند و جنگ را هر چه زودتر متوقف کند. مومن نه تنها صلح جو است بلکه حاضر است که برای نجات روح دشمنش و برگرداندن او از مسیر خطا و شقاوت ،تن به شکست های ظاهری دهد.سیره حضرت امیر در جنگ های داخلی بهترین شاهد بر این مدعا است.

اما اینکه ایمان با کینه و نفرت سازگار نیست به این خاطر است که:

۱- کینه و نفرت در تضاد با محبت است و مومن همچون خدا محبت عام و بی دریغ دارد . به همین خاطر است که از خسران و زیان هیچ انسان و بلکه هیچ موجودی شاد نمی شود ؛ از اینکه دشمنش صدمه ببیند، دلش خنک نمی شود بلکه از صمیم دل طلب بهروزی و سعادت و توبه او را دارد ؛از زمین خوردن کسی دلشاد نمی شود ؛از کسی بی زار نیست و به نیستی و خواری هیچکس رضا نمی دهد بلکه بر گمراهی و خطای دیگران چنان از سر محبت آه و افسوس می خورد که خدا او را تسلی می دهد که:

« طه . مَا أَنْزَلْنَا عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لِتَشْقَى»

« فَلا تَذهَب نَفسُکَ عَلَیهِم حَسَراتٍ»

۲- دومین عامل که سبب می شود که قلب مومن عاری و خالی از کینه و نفرت باشد این است که برای مومن ،خود انسانها صرف نظر از ایده و عقایدشان کرامت و اهمیت دارند. زیرا قلب انسان بالقوه محل تجلی الهی است. و انسان بالقوه بر صورت الهی است و هر چقدر هم به ظاهر منکر خدا باشد باز بین  او و خدا نسبت و سنخیتی هست. لذا نجات انسان چنان موضوعیتی دارد که اگر نجات او مشروط به نفی یا تعطیلی یک واجب دینی شود،اولویت با نجات انسان است.

صرف نظر از تحلیل بالا در متون روایی ما احادیث فراوانی وجود دارد که کینه و نفرت را  با ایمان قابل جمع نمی دانند از جمله:

– کینه مؤمن یک لحظه است و زمانى که از برادر خود جدا شد، در دل خود کینه اى نسبت به او نگه نمى دارد ؛ اما کینه کافر مادام العمر است .(توضیح:  در واقع کینه لحظه ای واقعا مصداق کینه نیست زیرا کینه معمولا بعد از مفارقت است. لذا ناراحتی در مکان و لحظه مصداق کینه نیست)

– دو مسلمانی که بیش از ۳روز قهر کنند از اسلام بیرون می روند.

– قهر کردن با برادر مسلمان مانند ریختن خون اوست

– شعیان ما کسانی هستند که قلب آنها از کینه و خیانت و دغل  خالی است

و………..

در پایان جا دارد که با خود به این پرسش بیاندیشیم که اگر ایمان با کینه و نفرت ناسازگار است پس چرا برخی دینداران کینه می ورزند؟ یا به تعبیر بهتر چه سنخ دینداری و دین ورزی سبب می شود که ما نسبت به مخالفانمان دچار حس کینه و نفرت شویم؟

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x