روشنفکری، حقیقت و رودربایستی

| عظیم مدهنی میرزاوند | آنچه می خوانید خوانشی است که نویسنده ی این سطور از گفت و گوی صورت گرفته میان دو اندیشمند بزرگ معاصر، جناب استاد ملکیان و جناب استاد سروش داشته است. به نگاه من بزرگترین مساله ای که در گفت و گوی این دو بزرگوار خلل وارد می کرد، رودربایستی بود. جناب ملکیان بی آن که…

| عظیم مدهنی میرزاوند |

آنچه می خوانید خوانشی است که نویسنده ی این سطور از گفت و گوی صورت گرفته میان دو اندیشمند بزرگ معاصر، جناب استاد ملکیان و جناب استاد سروش داشته است. به نگاه من بزرگترین مساله ای که در گفت و گوی این دو بزرگوار خلل وارد می کرد، رودربایستی بود. جناب ملکیان بی آن که انتقادات خود را مستقیما متوجه آقای سروش کند به نحوی کلی شروع به انتقاد کردن می کند. به نحوی کلی، امّا به نحوی جزئی منظور باز آقای سروش است! رودربایستی و تعارفات ایرانی باعث می شود تا ملکیان نخواهد که صریحا سروش را به نقد بگیرد.

دو نقد اساسی ملکیان به سروش این هاست. نخست آن که جناب سروش نباید از جانب پیامبر سخن بگوید. و سخنان خود را در دهان پیامبر بگذارد. و نقد دوم این است که جناب سروش اخلاقا موظف است که هر آن چه در حلقه های خصوصی می گوید برای دیگران نیز بگوید. چرا که یکی از وظایف روشنفکر تقریر حقیقت است. جناب سروش نخست طفره می رود که اصلا روشنفکر چیست.
او سعی می کند با فراخ کردن مفهوم روشنفکر، پزشک و کشاورز را نیز روشنفکر بداند. تا بتواند به نحوی به غیر عملی بودن وظیفه ی اخلاقی که بر دوشش نهاده شده، اشاره کند.

ملکیان سعی می کند تعریف دقیق تری از روشنفکر ارائه دهد و کار روشنفکر را محدود به حوزه ی فرهنگ می داند. اما سروش باز پافشاری می کند که فرهنگ از اقتصاد و بدن و … جدا نیست.
کاش در اینجا استاد ملکیان اشاره می کرد که یک تعریف لزوما نمی بایست مانع باشد. یک تعریف می تواند مانع نباشد اما همچنان قابل فهم باشد. مثلا تعریف پرنده می تواند مانع نباشد. زیرا شترمرغ و بوقلمون و… را هم شامل می شود. اما از آن جایی که نمونه ی بارز آن مثلا قناری است، تعریفی خوب است.
کاش جناب ملکیان اینجا می گفت منظور ما از روشنفکر آن چیزی است که جناب آقای سروش و امثال سروش نمونه ی بارز آن هستند. این طور این بحث پر طول و دراز وبی حاصل تعریف روشنفکر خاتمه می یافت.

در ادامه سروش سعی می کند که به دو انتقاد ملکیان جواب های قانع کننده تری بدهد. نخست اشاره می کند که دریافتن حقیقت دشوار شده است. منظورش این است که هر کس از ظن خود به حقیقتی دست می یابد. اگر بخواهیم حرف او را دقیق تر بفهمیم دارد می گوید: جناب ملکیان، شما که به من می گویی حرف خودت را از حرف پیامبر جدا کن و به هم نیامیز. آیا حواست هست که پیامبر تنها آن طوری که شخصی او را می فهمد، قابل فهم است؟ پیامبر واقعی از نگاه سروش غیر قابل دست یابی است. و ما همواره با خوانش خودمان از پیامبر مواجهیم.


سروش دارد می گوید آن چه که من در مورد پیامبر می گویم، طبیعتا فهم من از پیامبر است. این را در جواب نقد اول ملکیان می گوید. اما متاسفانه رودربایستی چنان فضای گفت و گو را مختل کرده است که ملکیان جواب سروش را متوجه نمی شود! ملکیان در جواب به این نکته ی بی ربط اشاره می کند که حالا که حقیقت دیر یاب تر شده است، وظیفه ی روشنفکر سخت تر شده است!


سروش در پاسخ به نقد دوم ملکیان می گوید فاش گفتن اسرار برای من هزینه دارد. و ملکیان در پاسخ می گوید البته اخلاقی زیستن هزینه دارد و کاری آزادانه است. سروش برای ترساندن ملکیان به خدا متوسل می شود و به او می گوید از خدا بترسید و چنین وظیفه ی سنگینی به عهده ی من نگذارید! حتی در پایان گفت و گو نیز هنوز دلخور است و در پاسخ به سوال کننده ایی می گوید شما نیز ما را در قفس قرار دهید، آن چنان که دیگران گذاشته اند!

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x