نگاهی به عرفان کریشنا مورتی

 |کیارش زمانی|* کریشنامورتی یک عارف هندی است که در سال ۱۸۹۵ در هند به دنیا آمد،وقتی کودک بود یکی از اعضای انجمن تئوسوفی که ادعای روشن بینی داشت ، کریشنامورتی را نزدیک رودخانه ای دید. پیروان انجمن تئوسوفی نوعی اعتقاد آخرالزمانی داشتند و معتقد بودند که یک معلم روحانی جهانی ظهور خواهد کرد که منجر به هدایت و تکامل بشر…

 |کیارش زمانی|*

کریشنامورتی یک عارف هندی است که در سال ۱۸۹۵ در هند به دنیا آمد،وقتی کودک بود یکی از اعضای انجمن تئوسوفی که ادعای روشن بینی داشت ، کریشنامورتی را نزدیک رودخانه ای دید. پیروان انجمن تئوسوفی نوعی اعتقاد آخرالزمانی داشتند و معتقد بودند که یک معلم روحانی جهانی ظهور خواهد کرد که منجر به هدایت و تکامل بشر میشود ، شخصی که کریشنامورتی را نزدیک رودخانه میبیند معتقد میگردد که کریشنامورتی همان معلم جهانی است لذا او را به انجمن برده و اعضا و رهبران انجمن کریشنامورتی را تحت آموزش قرار میدهند، در سال ۱۹۱۱ رهبران تئوسوفیست ، انجمن ستاره شرق را به منظور آماده سازی جهان برای ظهور معلم معنوی جهانی تاسیس میکنند و کریشنامورتی سالها به عنوان سخنران و معلم جهانی در انجمن تئوسوفیست فعالیت میکند، ‹‹ اما به ناگاه در سال ۱۹۲۹ منکر نقش خود به عنوان منجی جدید میگردد و انجمن ستاره ی شرق را منحل اعلام میکند و با این کار عملا بساط هفده ساله ی انتظارات فزاینده برای منجی جدید را بر هم میزند و جمع کثیری از اعضای انجمن را سردرگم میکند.›› (یگانه سنت، ویلیام کوئین، صفحه ۱۶۲).  کریشنامورتی پس از آن بقیه عمر خود را به نقاط مختلف جهان سفر میکند و آموزه های خود را ارائه میدهد.

تعالیم کریشنامورتی در بعضی موارد یادآور تعالیم لائوتسه میباشد، کریشنامورتی به شدت تحت تاثیر اندیشه های هندی بود. او معتقد است انسان در ابتدا و در آغاز تولد، شادمان و فارغ از رنج میباشد اما بعد تر در نتیجه ی تحمیل ارزش های اجتماع به روان فرد، انسان ناشاد و غمگین میشود. لذا او به طور مداوم به نیاز به انقلاب در روح انسان اشاره میکند. پس میتوان گفت مهمترین مسائل در اندیشه کریشنامورتی مسئله رنج بشر و راه رهایی از آن، میباشد. اما این رنج چیست؟ و چگونه بر بشر عارض شده است؟ و کریشنامورتی راه رهایی از آن را چه میداند؟ با سیری در آثار متعدد کریشنامورتی پی خواهیم برد که او انسان را در بدو تولد آزاد از رنج و غم میداند زیرا کودک هنوز تحت تاثیر فرهنگ و ارزش های اخلاقی جامعه تربیت نیافته است اما هنگامیکه کودک به مرور توسط جامعه تربیت میشود، و ارزش های جامعه به او تحمیل می گردد، باری اضافه بر روان کودک مینشیند که ‹‹خود›› نام دارد و تنها راه رهایی بشر از سلطه ‹‹خود›› که بر روح و روان نشسته را ‹‹شناخت خود›› میداند، زیرا او معتقد است ‹‹خود›› مهمترین مسئله انسان است و درک و شناخت مسئله ، عین حل آن و رهایی از آن است.(نگاه در سکوت،کریشنامورتی، صفحه ۲۵).

کریشنامورتی معتقد است : [ برای درک و شناخت جامع مسئله باید ساختمان روانی خود را در تمامیت و کلیت آن بشناسیم. باید ببینیم ‹‹خود›› چیست؟ من واقعا چه هستم؟ تا زمانیکه من خود را بطور جامع و کامل نشناخته ام ، هیچ مأخذ و اساسی برای تفکر خردمندانه و منطقی ندارم ، هیچ اصل و بنایی برای درک مفهوم واقعی اخلاق و فضیلت ندارم. تا ‹‹خود›› را نشناخته ام همیشه در تناقض ، تیرگی ، آشفتگی؛ و در نتیجه در رنج و اندوه و تضاد خواهم زیست. و اندوه و رنج و تضاد به طور اجتناب ناپذیری خود را در شکلی از خشونت متجلی خواهند نمود ، البته شناخت خود نه بر اساس فرضیات روانشناسان ، و تعاریف نظری آنان درباره مفهوم ‹‹خود››، بلکه شناخت از طریق آگاهی مستقیم بر فعل و انفعالات که عملا در وجود خودمان حادث میگردد ، از طریق آگاهی و توجه به نحوه عملکرد آنچه به نام ‹‹خود›› میشناسیم.] ( نگاه در سکوت، صفحه ۲۵۱).

آنچه از این سخنان کریشنامورتی فهمیده میشود این است که اولا او ‹‹خود›› را منشأ تمام رنج ها و اندوه ها و تیرگی ها و آشفتگی های زندگی بشر میداند، دوما او تنها راه رهایی از حاکمیت ‹‹خود›› را که منجر به رنج میگردد، همانا ‹‹شناخت خود››، قلمداد میکند، اما نه شناختی بر اساس نظریات روانشناسی، بلکه شناختی بر اساس آگاهی؛کریشنامورتی در این باره میگوید: [  انسان نمی تواند از طریق تشکیلات مبتنی بر تشریفات از طریق مسلک ها و ایدئولوژی ها از طریق مرشد ها ،کشیش‌ها و اوراد و شعایر شان و نیز از طریق دانش های فلسفی یا تکنیک های روانشناسی به حقیقت برسد. شخص باید حقیقت را در آینه روابط کشف کند رابطه با خویشتن خود  و با مجموعه قضایا و پدیده های زندگی. از طریق درک و شناخت  محتویات ذهن خویشتن خود و از طریق فعل و انفعالاتی که در ذهن حادث می شود. حقیقت قابل درک است نه از طریق تجزیه و تحلیل های ذهنی ،نظری و سطحی،  یا از طریق درون نگری عیب جویانه. ]

اما تعریف کریشنامورتی درباره ‹‹خود›› چیست؟ او میگوید: [ خود ، عبارت است از پندار ، خاطره، نتیجه، تجربه، اشکال مختلف تصمیماتی که میتوان نام برد و آنهایی را که نمیتوان نام برد، کوشش خودآگاه برای بودن یا نبودن خاطرات گردآوری شده ی ناخودآگاه، آنچه مربوط به گروه، نژاد، فرد و قبیله و تمامی این گروه هاست، چه در بیرون به شکل عمل منعکس شده باشد و چه به صورت معنوی ، به عنوان پرهیزگاری. کوشش برای همه ی اینها خود، نامیده می شود. خود تجزیه کننده است، خود محصور کننده است، فعالیت هایش هرقدر هم نجیبانه باشد، جداسازنده و منزوی کننده است.] ( اولین و آخرین رهایی،کریشنامورتی، صفحه ۹۳).

همچنین از دیدگاه کریشنا مورتی [ ‹‹خود›› حاصل گذشته است، حاصل خاطرات مرده، امیدها، رنج ها، و دانسته هاست، و بطور کلی هر نوع دانستن مربوط به گذشته است، هنگامیکه من میگویم شما را میشناسم ، در حقیقت منظورم این است که شما را آنطور میشناسم که دیروز میشناخته ام. من شما را آنگونه که هم اکنون هستید نمیشناسم. ‹‹خود›› تحت تاثیر گذشته است. و آنچه را نیز اکنون میبیند تحت تاثیر گذشته میبیند و سایه گذشته بر آن افتاده است] (نگاه در سکوت، ۱۱۵).

از این سخنان کریشنامورتی میتوان دریافت که او ‹‹خود›› را محصول تصویرسازی های ذهن از گذشته و ثبت آنها در حافظه و نشخوار مداوم آنها توسط ذهن میداند، به عنوان مثال شما در روابطتان با یک شخص تصویری ذهنی از آن شخص میسازید و هنگام ارتباط با آن شخص ، به آن تصویر ذهنی رجوع خواهید نمود. مثلا اگر با شخصی در گذشته دعوا کرده باشید، هنگامی که دوباره آن شخص را میبیند ذهن تصاویر آن دعوا را تداعی میکند و این تصاویر در رابطه ی فعلی شما با آن شخص تاثیر میگذارد و اجاره رابطه ی نو و تازه و بدون دخالت تصاویر ذهنی را از شما میگیرد. و از طرفی این تصاویر ذهنی اجازه زندگی در حال را از فرد گرفته و دائما او را در گذشته و آینده سوق میدهد. بدینگونه ذهن از تمام روابط فرد با طبیعت، اشخاص، ایدئولوژی ها، و غیره ، تصویرسازی نموده، و اجازه ی زندگی بدون تصویر را به فرد نمیدهد، و فرد از زندگی در حال و رابطه ی نو و دم به دم با زندگی محروم میشود.

به اعتقاد کریشنا مورتی: [ انسان، درون خویش تصاویری ساخته به امید اینکه به وسیله آن تصاویر احساس ایمنی نماید. تصاویر مذهبی ، سیاسی، شخصی و غیره. این تصاویر خود را در شکل نمادها و سمبل ها، ایده ها، نظریات، و باورها متجلی میکند. بار سنگین آن تصاویر یا ایده ها، نحوه ی اندیشیدن فرد ، روابط او و تمام ابعاد وجودی او را تحت تاثیر خود قرار میدهد و بر او حاکمیت میابد. و حاکمیت همین تصاویر است که علت و عامل مسائل ما است.؛ زیرا تصاویر انسانها را در تمام روابط از یکدیگر جدا میکنند. ادراک و تصور شخص از زندگی به وسیله ی تصاویری شکل میگیرد که قبلا در ذهنش ثبت شده است.] ( تعالیم کریشنامورتی، نسخه فیدیبو، صفحه ۱۱).

بدینگونه میتوان فهمی نسبی از تعریف کریشنامورتی از ‹‹خود›› به دست آورد. به نظر می آید که کریشنامورتی، ‹‹خود›› را محصول تفکر زائد ذهن میداند، او اندیشیدن را به دو نوع تقسیم میکند که شامل اندیشیدن سالم و مفید و منطقی، و اندیشیدن مخرب و غیرمفید میباشد. (نگاه در سکوت، صفحه ۲۸۳)، و ‹‹خود›› را محصول اندیشیدن مخرب و غیرمفید میداند و میگوید با شناخت این دو نوع تفکر میتوان به کیفیتی ورای قلمرو فکر دست یافت، که کریشنامورتی از آن به ‹‹سکوت ذهن›› یاد میکند. کریشنامورتی معتقد است وقتی که دانستیم  حافظه چیست، و وقتی دانستیم که چگونه اندیشیدن به صورت یک جریان شرطی، عادت گونه، و اتوماتیک در آمده، و هرگاه عمیقا درک کردیم که ‹‹فکر›› همیشه ریشه در گذشته دارد پس هرگز نمیتواند نو باشد، آنگاه شاید کیفیت و حالتی را تجربه نماییم کاملا متفاوت با فکر. (نگاه در سکوت، صفحه ۲۸۴)

او در ادامه میگوید: [بسیار اهمیت دارد که ببینیم اندیشیدن چگونه صورت میگیرد، شروع آن چگونه است، و چگونه فکر تمام اعمال و رفتار ما را با یک کیفیت شرطی و اتوماتیک شکل میدهد. چرا فکر اینقدر در زندگی ما اهمیت یافته است؟ فکر یعنی عقاید و ایده ها، یعنی واکنش حافظه، یعنی واکنش مجموعه خاطراتی که در سلولهای مغز ثبت و انباشته شده است.]

(نگاه در سکوت، صفحه ۲۸۴)

با توجه به این سخنان کریشنامورتی اینگونه بنظر می آید که او مسئله اصلی انسان که همان رنج ناشی از ‹‹خود›› است را همان جنبه مخرب و ناکارآمد فکر میداند که به طور اتوماتیک و عادت گونه ، به طور مداوم جریان دارد. و راه رهایی از آن نیز شناخت فکر میباشد، با شناخت فکر، فرد به شناخت ‹‹خود›› نائل می آید و شناخت خود منجر به مضمحل شدن ‹‹خود›› و ‹‹سکوت ذهن›› و در نتیجه منجر به یگانگی انسان با هستی میگردد.

کریشنامورتی میگوید: [من دیروز تمایل و آرزوی خاصی داشتم که بر آورده شده است و از طریق ارضای آن لذت زیادی حاصل کرده‌ام حالا فکر وارد می‌شود و می گوید چه لذت خوبی بود باید بیشتر آن را حاصل کنم.  اتفاقی که می‌افتد این است که دیروز من از تجربه های خاص، لذتی عمیق حاصل کرده ام آن لذت اثری از خود در ذهن من و در حافظه من به صورت یک خاطره باقی گذاشته است امروز فکر بر اساس آن خاطره در ذهن زنده میشود و می گوید باز هم باید آن را تکرار کنم. پس تجربه کننده آن لذت نیز فکر است. فکر خاطره لذت را نگه میدارد و فکر است که به آن لذت دیروز تداوم می دهد و فکر است که آن روی لذت یعنی رنج و ترس را نیز به وجود می آورد و تداوم می دهد.  فکر به عنوان تجربه کننده می گوید من میل دارم که آن لذت فردا نیز تکرار گردد.] ( همان، ۲۸۹).

او اینگونه ادامه میدهد: [ من از طریق اندیشیدن به لذتی که دیروز حاصل کرده ام ـ لذتی که مرده است و تنها یک خاطره ی مرده در ذهن است ـ حیاتی جدید میبخشم. فکر یک گذشته مرده ، یک لذت مرده، یک خاطره مرده را دوباره زنده میکند؛ و در عین حال از اندیشیدن به همین خاطره گذشته و مرده است که خود فکر به وجود آمده است. این فعل و انفعال در سراسر زندگی ما جریان دارد، پس فکر خاطره ی لذت های بیشماری را انباشته است و از اندیشیدن به همان خاطرات است که خود فکر نیز زاده میشود؛ بنابراین فکر همیشه ریشه در گذشته دارد؛ فکر همیشه کهنه است.] (همان، ۲۹۲).

از این سخنان کریشنامورتی چنان برمی آید که او ‹‹خود›› را محصول تفکر زائد و ناکارآمدی میداند که همواره ریشه در گذشته دارد و از توبره ی حافظه تغذیه میکند، پس لذا ‹‹خود›› که محصول فکر است ریشه در گذشته دارد و کهنه است و مانع از ارتباط ‹‹نو››، ‹‹تازه››، و ‹‹در لحظه›› با زندگی میشود. آنطور که مشخص است یکی از مسائل و دغدغه های اصلی کریشنامورتی همانند بسیاری از اهل عرفان، زیستن در لحظه و حال است. اما کریشنامورتی ، عدم زیستن در لحظه را با ‹‹خودیت›› فرد پیوند میدهد و میگوید اگر یک فرد در لحظه زندگی نمیکند، علتش ‹‹خودیتی›› است که توسط اجتماع بر او تحمیل گردیده و ‹‹زیستن در حال›› و رهایی از رنج ها مستلزم رهایی از ‹‹خود›› میباشد.

  • تضاد فکر و عشق

از نظر کریشنامورتی، ‹‹عشق›› و ‹‹فکر›› در تضاد با هم میباشند او معتقد است تا وقتی که انسان با فکر سروکار دارد از عشق بی بهره است، زیرا تا وقتی ‹‹فکر›› هست، ‹‹عشق›› در غیبت است. او میگوید: [ اندیشیدن من به شمایی که فکر میکنم عاشقتان هستم، عشق نیست. وقتی من به شما می اندیشم در حقیقت به لذتی می اندیشم که از طریق شما حاصل کرده ام، لذتی که خاطره ی آن را فکر حفظ کرده است و در ذهن حمل میکند. من به شما فکر میکنم و لحظه ای که فکر وارد میشود، جایی برای عشق نیست.] (نگاه در سکوت ، ۱۲۶).

او در جای دیگری میگوید: [فکر،  باکیفیت عاطفی و احساسات نهفته در آن ، عشق نیست. و به طور حتم مانع تجلی عشق است.  فکر ریشه در حافظه دارد،  مبتنی بر خاطره است؛  و عشق چیزی غیر از خاطره است.  وقتی شما به شخصی فکر میکنید که عاشق او هستید،  آن فکر عشق نیست. شما ممکن است عادات و رفتار یک دوست را به یاد آورید و درباره خاطرات با او بیندیشید ولی تصاویری که ذهن ترسیم می‌کند عشق نیست  ماهیت تفکر،  جدایی است، احساس جدا بودن حاصل یک فعل و انفعال فکری است.  تنها زمانی عشق می تواند باشد که هرگونه حرکت و فعل و انفعال فکری متوقف گردد.  پس عشق چیست؟  عشق حالتی است از بودن که در آن فکر مفقود است.  و هرگونه تعریف عشق نیز به وسیله فکر است؛  و بنابراین آنچه تعریف می شود عشق نیست.  ما باید خود فکر را بشناسیم،  نه اینکه بکوشیم تا از طریق فکر به عشق دست یابیم.  رهایی از فکر تنها زمانی ممکن است که ماهیت و معنای آن کاملاً و عمیقاً شناخته شود؛  و برای این کار خودشناسی به معنای واقعی آن لازم است،  نه وانمود ها،  خودنمایی ها و مشغولیت های سطحی و بیهوده.  مراقبه لازم است نه تکرار،  آگاهی لازم است نه تعریف و توصیف.  بدون آگاهی نسبت به فکر و تجربه واقعی شیوه‌های عمل آن،  عشق نمی تواند باشد. ] (حضور در هستی، کریشنامورتی، صفحه ۷).

از این سخنان کریشنامورتی اینگونه برمی آید که او جنبه مخرب و ناکارآمد فکر را که منجر به تشکیل ‹‹خود›› میگردد، اصلی ترین مانع تحقق عشق میداند او عشق و فکر را در تضاد با هم میبیند و میگوید به وسیله فکر، نمیتوان به عشق رسید. و تحقق عشق زمانی ممکن است که ذهن از هرگونه فعل و انفعال فکری باز ایستاده باشد و در نتیجه ‹‹سکوت ذهن››، محقق شده باشد ، از نظر کریشنامورتی عشق در لحظه ای که فکر از حرکت بازایستاده باشد و ذهن در سکوت کامل باشد و خبری از ‹‹خود›› نباشد، محقق میگردد. او عشق و سکوت ذهن را با هم پیوند میدهد و تحقق عشق بدون سکوت ذهن را ناممکن میداند. کریشنامورتی معتقد است برای آنکه سکوت ذهن و در نتیجه عشق محقق گردد باید ماهیت فکر را شناخت، خودشناسی لازم است. او معتقد است با شناخت ماهیت فکر و بدایت اندیشیدن، در حقیقت ‹‹خود›› شناخته میشود، زیرا ‹‹خود›› چیزی غیر از فکری که جنبه عادت گونه، شرطی شده، و اتوماتیک وار پیدا کرده و دائما در نوسان بین گذشته و آینده است و دم به دم ‹‹خود›› را تولید میکند و مانع از زیستن در حال میگردد، نمیباشد. لذا با شناخت فکر، خودشناسی محقق شده و با شناخت ‹‹خود›› ، ‹‹خود›› مضمحل میگردد تجربه ی زیست در حال، و یگانگی با هستی برای فرد رخ میدهد، زیرا از نظر کریشنامورتی ، درک و شناخت ‹‹خود››، عین حل آن و منجر به رهایی از آن میگردد.  

  • پیش نیاز شناخت خود/ مراقبه و مدیتیشن

از نظر کریشنامورتی برای شناخت ‹‹خود››، مراقبه لازم است، مدیتیشن لازم است، اما مراد کریشنامورتی از مراقبه و مدیتیشن چیست؟ و مراقبه چگونه ما را به رهایی میرساند؟

به اعتقاد کریشنا مورتی [مراقبه یکی از بزرگترین هنر های زندگی است ،که برای آن هیچ روش و تکنیکی نیست،  هنگامی که شما خود را می پایید،  و نسبت به خود توجه دارید،  هنگامی که به چگونگی سخن گفتن،  چگونگی خوردن،  راه رفتن،  نفرت ورزیدن،  رشک ورزیدن،  و تمام حرکات و رفتار خود توجه دارید و از این طریق نسبت به تمامیت هستی خویش شناخت و آگاهی می یابید،  آنگاه عملاً در کیفیت مراقبه هستید،  مراقبه یعنی تجربه حالتی که در آن مغز و ذهن مطلقا آرام گرفته‌اند،  اگر به بررسی و مشاهده حرکات ذهن بپردازید،  اگر به نجواهای فکر گوش فرا دهید،  اگر نسبت به ساختار شرطی آن،  به جستجو های آن،  به ترس ها و لذت های آن و به نحوه عمل آن عمیقاً آگاه گردید آنگاه به طرز شگفت انگیزی ذهن آرام میگیرد. ] (شعله حضور و مدیتیشن، کریشنامورتی، صفحه ۱۵۲).

او در جای دیگری میگوید: [مراقبه و مدیتیشن به معنای واقعی یعنی توجه و آگاهی مستمر بر جریانات فکری و احساس؛  بدون اصلاح یا بدون توجیه آنها،  یا بدون اینکه گفته شود این صحیح است و آن غلط.  تنها در توجه کامل و حرکت مستمر با فکر یا احساس است  که شما ماهیت آنها را خواهید شناخت. و سکوت کیفیتی است که از بطن این آگاهی  زاده می شود،  سکوت به معنای واقعی،  سکوتی که فکر می کوشد تا آن را به وجود آورد ، سکوت نیست بلکه نوعی ایستایی و رکود ذهن است، نوعی مردگی است.  سکوت هنگامی تحقق می یابد که فکر بدایت،  خاستگاه و ماهیت خود را شناخته و دریافته باشد که فکر همیشه مربوط به گذشته است و هرگز نمی تواند نو و تازه باشد.  درک همه این موضوعات،  توجه به حرکات فکر و شناخت ماهیت آن منجر به سکوت می گردد.] (نگاه در سکوت، صفحه ۱۷۹).

کریشنامورتی، مراقبه را عبارت از توجه کامل و دقیق و همه جانبه ی آنچه در درون و بیرون میگذرد، میداند. از نظر او، مراقبه این نیست که فردی به اتاقی رود و به حالتی خاص بنشیند و مراقبه کند، بلکه او مراقبه را عین زندگی میداند و میگوید انسان باید در همه ی لحظه های زندگی ، علاوه بر توجه کامل و دقیق به فعل و انفعلات فکری، توجه کاملی نیز به آنچه در اطرافش میگذرد داشته باشد. همانگونه که فرد در لحظه لحظه ی زندگی اش، به آنچه در ذهن میگذرد توجه دارد، تحرکات ذهنی را زیر نظر دارد و گفتگوهای ذهنی و درونی را به دقت زیر نظر دارد، علاوه بر این باید توجه کاملی نسبت به اطرافش داشته باشد، و آگاهی کاملی نسبت به آنچه در اطرافش میگذرد داشته باشد، کریشنامورتی این مجموعه را مراقبه و مدیتیشن مینامد و معتقد است که تنها از طریق مراقبه میتوان به شناخت ‹‹خود›› نائل شد و آنگاه سکوت ذهن محقق گشته و فرد به تجربه ‹‹زیستن در حال››، و ‹‹یگانگی با هستی›› نائل میگردد.

آثار کریشنامورتی: سکون و حرکت (ترجمه محمدجعفر مصفا) ـ تعالیم کریشنامورتی (ترجمه مصفا) ـ عشق و تنهایی ( ترجمه مصفا) ـ شعله حضور و مدیتیشن (ترجمه مصفا) ـ نگاه در سکوت (ترجمه مصفا) ـ اولین و آخرین رهایی ( ترجمه قاسم کبیری) ـ دیدار با زندگی ( ترجمه کبیری) ـ پرواز عقاب ( ترجمه کبیری) ـ رهایی از دانستگی (ترجمه مرسده لسانی) ـ کتاب شرح زندگی (ترجمه مصفا) ـ شادمانی خلاق (ترجمه مصفا) ـ فراسوی خشونت (ترجمه مصفا) ـ حقیقت و واقعیت (ترجمه حبیب الله صیقلی) ـ نارضایی خلاق (ترجمه مرسده لسانی) ـ تنها رستاخیز (ترجمه رضا ملک زاده).

منابع:

۱.کریشنامورتی، جیدو (۱۳۹۵) نگاه در سکوت، ترجمه محمدجعفر مصفا، تهران، قطره.

۲.————— (۱۳۹۱) اولین و آخرین رهایی، ترجمه قاسم کبیری، تهران، مجید

۳.————–(۱۳۸۳) تعالیم کریشنامورتی، ترجمه محمد جعفر مصفا، نشر الکترونیکی، فیدیبو

۴.کوئین، ویلیام (۱۳۹۵) یگانه سنت، ترجمه رحیم قاسمیان، تهران، حکمت.

۵.کریشنامورتی، جیدو (۱۳۸۲)، حضور در هستی، ترجمه محمد جعفر مصفا، تهران، قطره.

۶.—————- (۱۳۸۳)، شعله حضور و مدیتیشن، ترجمه محمد جعفر مصفا، تهران، قطره.

  •  دانشجوی رشته مطالعات ادیان دانشگاه کاشان
۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
3 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
میم کاف
میم کاف
تیر ۶, ۱۴۰۰ ۷:۲۳ ب٫ظ

سلام بر هر دو عزیز دل جناب کیارش زمانی و جناب مرادی.
مغزِ مطلب جی کریشنامورتی کاملا درست بیان شده است. ولی جسارتاً عرض میشود که “توجه” هرگز از جنسِ “فکر” نبوده و نخواهد بود!. “توجه” همانا همان ” هشیاریِ بی فُرم” یا هشیاریِ بی من است. توجه یک فرآیندِ بی منی است. در حالیکه فکر یک مقوله ی مادی و عصب شناختی ست و خاستگاهِ فکر هم از حافظه است. با ارادت و ادب خدمتتان🙏🏻⚘

کیارش زمانی
کیارش زمانی
فروردین ۲۳, ۱۴۰۰ ۹:۴۸ ب٫ظ

سلام علیکم آقای مرادی، سپاس از شما که وقت گذاشتید و مقاله را مطالعه کردید و نقد و نظرتان را بیان کردید. بله شما درست میفرمایید ، در ساحتِ آموزه های کریشنامورتی، توجه همان فکر است، و انسان هنگامیکه در سراسرِ زندگی اش توجه کاملی به درون و برون دارد، درون را میبیند، گفتگوهای ذهنی را رصد میکند و به نحوه ی عملکرد ذهن آگاه است و همچنان توجه دقیقی به آنچه در بیرون هم میگذرد دارد، و علاوه بر درون، بیرون را هم مورد توجه قرار میدهد، آنگاه به زعمِ کریشنامورتی فهم و ادراکی برای انسان رخ میدهد و… مطالعه بیشتر»

مرادی
فروردین ۲۰, ۱۴۰۰ ۱۱:۴۴ ب٫ظ

جناب زمانی با تشکر از مقاله مفیدتان بنظر میرسد این هدف گذاری برای شناخت خودمان دسترسی ناپذیر است: “برای درک و شناخت جامع مسئله باید ساختمان روانی خود را در تمامیت و کلیت آن بشناسیم. باید ببینیم ‹‹خود›› چیست؟” چرا که صرفا با توجه به عملکرد انسانها نمی توانیم به کنه ذات و روح انسان برسیم چنانکه نقل شده است: “بلکه شناخت از طریق آگاهی مستقیم بر فعل و انفعالات که عملا در وجود خودمان حادث میگردد ، از طریق آگاهی و توجه به نحوه عملکرد آنچه به نام ‹‹خود›› میشناسیم” بن بست این استدلال در انتهای مقاله آشکار میگردد…البته… مطالعه بیشتر»

فهرست
3
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x