جمع خدای بی صورت با خدای با صورت چگونه ممکن است؟

علیرضا جلالوند: سلام جناب معینی عزیز وقت شما بخیر. متن های شما را خواندم .حالا سوال بنده این است که مولوی گویا به خدای نامتشخص و خدای بی صورت قائل بوده است .در یکی از حکایات مثنوی دیدم که شما هم اشاره کردید همان داستان کودکی که حلوای خود را بر زمین می زند و از روی اضطرار گریه و…

علیرضا جلالوند: سلام جناب معینی عزیز وقت شما بخیر. متن های شما را خواندم .حالا سوال بنده این است که مولوی گویا به خدای نامتشخص و خدای بی صورت قائل بوده است .در یکی از حکایات مثنوی دیدم که شما هم اشاره کردید همان داستان کودکی که حلوای خود را بر زمین می زند و از روی اضطرار گریه و زاری می کند که گویا رمز حل مسئله آن حکایت برای حل مشکل، همان گریه کودک و اضطرار آن بوده که مولوی هم می گوید :
تا نگرید کودک حلوا فروش
بحر رحمت در نمی‌آید به جوش

ای برادر طفل طفل چشم تست
کام خود موقوف زاری دان درست

گر همی‌خواهی که آن خلعت رسد
پس بگریان طفل دیده بر جسد.
و در جایی دیگر مولوی اشاره دارد که همین موضوع استباط می‌شود :

لیک گفتی گرچه می دانم سرت
زود هم پیدا کنش بر ظاهرت
چون برآورد از میان جان خروش
اندر آمد بحر بخشایش به جوش.
سوال اینجاست که چطور است مولانایی که بر بی صورتی خدا تاکید دارد ، در اینجا گویا با یک انسانی طرف است که می خواهد با گریه و اضطرار و عمق جان و اصرار و…. او را به رحم آورد؟
این تضاد و تناقض در خداشناسی مولانا را چطور می بینید؟
البته این از دیدگاه کوچک بنده تضاد و تناقض است.

  • پاسخ دکتر معینی به پرسش فوق:
۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x