توحید، کثرت و جباریت

در ساختار اِجبارآمیز و تحمیلی انسان ها این امکان را ندارند تا بطور آزاد و برابر از امکانات و مواهب و مناصب و منابع استفاده کنند و به همین علت ناچارند که خودشان نباشند و متناسب با استعداد و ظرفیت و روندی که خداوند در وجود یکایک انسان ها به ودیعه نهاده و به تکثر در عالم و آدم معنی بخشیده عمل کنند و به همین سبب تن به پستی و چاپلوسی و ریا و دروغگویی می دهند.

| سیامک صفاتی |

توحید بمثابه کثرت در وحدت و وحدت در کثرت به این معنی است که این وحدت ارگانیک است نه مکانیکی و اجبارآمیز. یعنی هر جزیی از یک کل یا هر پدیده ای در جهان بر اساس منطق درونی اش و در پیوند با دیگر اجزا و پدیده ها کار می کند و عمل می نماید به عبارتی دیگر همچنان که هر موجودی بر اساس نظمی که بر او مترتب شده و علمی که در وجودش به ودیعه گذاشته شده است هویتش از قوه به فعل و از باطن به ظاهر جلوه گر می شود، بر همین روش هر شخص و نهاد علمی، هنری، فلسفی، سیاسی، فرهنگی و … باید این حق و میدان را داشته باشد تا بدون سانسور و فشار و ارعاب و تهدید و ترس و تبعیض، هنرها و معارف و دستاوردها و نیروهای خود را جلوه گر کند، نه بر اساس بار و وظیفه ایی که از بیرون بر آن تحمیل و دیکته می شود. وقتی انسان و طبیعت بعنوان جزیی ازهستی استثمار می شود، چپاول و غارت می شود وقدرت و ثروت و منابع در یک جا متمرکز می شود، انباشته می شود هماهنگی انسان ها با یکدیگر و همچنین انسان ها و طبیعت به هم می خورد و این توازن و وحدت انداموار یا منظومه واحد بر خلاف ذات و سرشت جهان وتاریخ هستی پراکنده می شود و ازبین می رود.

جباریت و نظم تحمیلی بر خلاف نظم توحیدی و فرایند طبیعی است به همین دلیل بر خلاف وحدت در کثرت انداموار است، چرا؟ چون حاکم مستبد و جبار تمامی سلسله مراتب قدرت و ثروت و جایگاه وامکانات و مواهب و مناصب را بر حسب دوری و نزدیکی به کانون قدرت یعنی شخص خودش تعریف و توزیع می کند و این بر خلاف سرشتی است که خداوند برای هستی تعیین نموده است که نعماتش را بی دریغ برای همگان گسترده است و آن را در نظمی هارمونیک و هماهنگ به صورت تدریجی شکل داده و می دهد، نه چون دیکتاتورها که نظمِ شان نامتوازن و ناموزون و ناهماهنگ است. خداوند بارش باران را موکول به مومن و غیر مومن نکرده است، او تابش آفتاب را منوط و وابسته به اوامر هر که به نمایندگی از او حرف می زند ننموده است، او معادن و منابع و جنگل ها و رودها و دریاها را مختص عده ای مومن و مذهبی و دیندار و خودی و ذوب شده ننموده است، او حتی این منابع را منحصر به انسان ها هم نکرده است بلکه کل موجودات را بهره مند از نعماتِ بی دریغش نموده است. از اینروست که خداوند از زبانِ رسولانش به فرعون و همه ی دیکتاتورها ی تاریخ می گوید اقتضاء آفرینش خداوند این بوده است که خورشید از شرق به غرب طلوع کند شما ای دیکتاتورها اگر می توانید کاری کنید تا خورشید از غرب به شرق طلوع کند یعنی خلاف نظم انضمامی و بالنده و هماهنگ و متوازن و رشد یابنده از متن زندگی و طبیعت عمل نمایید. پس اگر نمی توانید غلط می کنید که خود را جای خدا قرار می دهید و منابع و امکانات و مواهب و مناصب را بنا به اراده ی خودخواهانه و خودکامانه ی خود تقسیم می کنید تازه آن هم به نام خدا.

آیا شاهان سایه خدا بودند و فره ایزدی داشتند؟ تاریخ نشان داد خیر. خدا سایه ندارد چون او ظاهر و باطن و اول و آخر است و به هر طرف که رو کنیم او را می بینیم و انسان ها و البته کل هستی از نفخه الهی و روح الهی برخوردارند خدا در وجدان فردی و جمعی انسان ها و کل هستی متبلور است. آیا عقد پسرعمو و دخترعمو در آسمان ها بسته شده بود؟ علم نشان داد خیر. چه بسا فرزندانی که از پسر عمو و دختر عمو متولد شدند و به دلیل ازدواج فامیلی و به لحاظ ژنتیکی از حق زندگی با کیفیت به خاطر ناتوانی جسمی یا معلولیت محروم شدند. آیا شیخ سایه و نماینده ی خداست؟ خیر. نماینده خدا یعنی نمایاننده خدا. آیا خدا را صلح می نماید یا جنگ( نه دفاعی) آیا خدارا آزادی می نماید یا استبداد، آیا خدارا خشونت می نمایاند یا محبت، آیا خدا را همبستگی همه با هم می نمایاند یا نزاع و تفرقه، آیا خدا را تحمیل می نمایاند یا جلوه گری آزاد و برابر، آیا خدا را سلطه گری و سلطه پذیری می نمایاند یا رهایی، آیا خدا را علم می نمایاند یا جهل، اساساً هر که محبت بورزد، در جستجوی علم و آگاهی باشد، انسان ها و طبیعت و حیوانات را دوست بدارد، برای هنر و هنرمندان ارج قائل شود و بواسطه هنر و معرفت وجود خود را از زنگارها بزداید، بی مزد و منت ببخشد و عشق بورزد و اهل فضیلت باشد نه رذیلت و … نماینده یا نمایاننده ی خداست. آیا زمین مسطح و مرکز جهان بود و خورشید دور زمین در گردش بود؟ خیر چون علم مدتها پیش ثابت کرد که زمین گرد و نقطه ایی کوچک از هستی با میلیاردها میلیارد سیاره و ستاره است و این زمین است که به گرد خورشید می گردد. زمانی کلیسا و در زمانی دیگر اصطلاحاً مساجد بودند که امر مقدس و لازم الاتباع را برای جامعه مقرر می نمودند اما دیر زمانی نگذشت تا معلوم شود خیلی از مقدسات در گستره ی تاریخ به سبب جهل و نآآگاهی ما مقدس و فوق چون و چرا شده اند ( بسیاری از مصلحان، اندیشمندان، هنرمندان، دانشمندان، فلاسفه به دلیل خود برتر پنداری و خود حق پنداری که قاریان رسمی دینی همپیوند با اصحاب قدرت داشتند شکنجه، زندانی و تبعید شدند یا به شهادت رسیدند) و ما به تدریج به این آگاهی رسیدیم که آ نچه پیش و بیش از همه مقدس است جان انسان ها است و رواداری و گشودگی و تواضعی است که همه ی ما انسان ها باید با یکدیگر و در فهم حقایق داشته باشیم. باری به این وها می توان بسیار افزود ولی نمی توان به بهانه های یاوه و واهی خاطری را فرسود. تاریخ به تجربه ثابت کرده است که وقتی مدعیان از هر سنخی و با هر مرام و مشرب و مسلکی، قدرت را به صورت انحصاری و خودسرانه و خودکامانه در دست می گیرند و بصورت سلسله مراتب فی مابین ارادتمندان و چاکران و متملقان و ذوب شدگان در خودشان توزیع می کنند و دیگران یعنی کسانی که به دلیل زاویه داشتن با آنان با همه ی شایستگی بدلیل دین، قومیت، جنسیت، مذهب و …را از بسیاری از مواهب و مناصب و امکانات محروم می کنند و ثروت مادی را که شامل همه ی سرمایه ها و منابع خشکی دریا و زمین و آسمان است بین اعوان و انصارشان تقسیم می کنند ویا در راهی که مردم نمی خواهند هزینه می کنند و سرمایه های معنوی که خدا را به عیان در آنها می توان دید حبس می کنند، از حق کیفی و حتی کمّی حیات محروم می کنند ویا تبعید می کنند و فراری می دهند، خاطر نشان می کند که جامعه انسانی در یک وحدت انداموار و هماهنگ به سر نمی برد و حکومت و جامعه بیمار است و نشانِ بیماری جامعه آن است که متورم باشد، نابرابر باشد، تبعیض آمیز باشد و مرد از زن و شیعه از سنی بالاتر باشد و مسلمان خود را از بهایی یا یهودی یا مسیحی یا سایر ادیان و بی دینان برتر بداند و قدرت مستقر صرفاً خود را بصورت انحصاری صاحب حق بداند و با فرافکنی انواع بیماری را به دشمنانش نسبت دهد و گوش شنوایی به حرف مردم نداشته باشد.

در یک منظومه ی واحد که توحیدیست قدرت و ثروت و هر چیز دیگری نمی تواند متمرکز و در اختیار یک عده باشد تا هرگونه که خواستند به رغم محرومیت و فقر و بدبختی و فلاکت و بیچارگی مردم عمل کنند. به تاریخ و تجربه زیسته جوامع بنگرید، بطور کلی، تمامی حکومت هایی که خلاف نظم طبیعی و انداموار و بی توجه به کثرت حقیقی و موجود در جهان که حق تبلور و تجلی دارند، اراده نموده اند تا جهان و جهانیان را به سوی رویاها و آرمان هایشان رهنمون کنند با شکست مواجه شدند و جهنم آفریدند، حال چه عنوان دینی داشته باشند یا غیر دینی ” حق آمد و باطل را نابود ساخت همانا باطل سزاوار نابودیست. آیه ۸۱ سوره اسراء “. بطور خلاصه هر ایدئولوژی سنجش ناپذیری ره به تاریکی و ظلمت برده و می برد. نمونه های فراوانی در تاریخ وجود دارد چون نظام هیتلر که خواست دنیا را بر سیمای آموزه های نازیسم بیارآید یا موسولینی با فاشیسم و یا استالین با جبر تاریخی و یا داعش و طالبان با ارتجاع و تحجرمذهبی و روی آوردن به مرده میراث گذشتگان و یا ارتجاع و تحجرشیعه با بازسازی و بازنمایی دوران گذشته ( دوران مرد سالاری و پدر سالاری و قبیله سالاری، کنیزی زن، چند همسری، بردگی و بندگی، دوران حاکم سالاری، دوران بت پرستی و شخصیت پرستی و عقیده پرستی دوران جنگ و ستیز و ترور و خشونت و وحشت، دوران عدم تساهل و رواداری، دوران زنده به گور کردن دختران و کشتن انسانیت آنان، دوران قطع دست و پا چنان که قرآن می گوید، فرعون در دربارش به ساحرانی که به حقیقت نه آنچنان که قدرت رسمی می گوید بلکه حقیقتی که موسی بیان می داشت ایمان آوردند دستور داد تا دست و پای آنها را بالعکس ببرند، دوران …) در عصر کنونی نظم مطلوب خود را می خواهد دیکته کند و زنان و مردان را از حق برابر در کار، تحصیل، آموزش و حق بر آگاهی و آزادی و برابری و…محروم کند که با شکست مواجه شده و خواهد شد.

راجر سالیوان در کتابِ خوب و وزین “اخلاق در فلسفه ی کانت” با ترجمه آقای عزت الله فولادوند، به نقل از کانت می گوید:

“هر انسان فی نفسه غایت است و احترام او واجب. هر انسان شامل خود شخص نیز می شود یعنی حفظ حرمت و کرامت نفس بر خود شخص نیز واجب است و هیچکس مجاز نیست برای رسیدن به هدف، تن به پستی و چاپلوسی و ریا و دروغگویی دهد چون در این صورت به خویشتن بی حرمتی روا داشته است.”

در ساختار اِجبارآمیز و تحمیلی انسان ها این امکان را ندارند تا بطور آزاد و برابر از امکانات و مواهب و مناصب و منابع استفاده کنند و به همین علت ناچارند که خودشان نباشند و متناسب با استعداد و ظرفیت و روندی که خداوند در وجود یکایک انسان ها به ودیعه نهاده و به تکثر در عالم و آدم معنی بخشیده عمل کنند و به همین سبب تن به پستی و چاپلوسی و ریا و دروغگویی می دهند. در چنین نظامی آیا انسان از حرمت و کرامت نفس برخوردار است؟ در جامعه ی که انضباط پادگانی حاکم است و فرد انسانی تحت سلطه ی حاکمان و شریعت و سنن و آداب و رسوم و قوانین غیر دموکراتیک و… قرار دارد نمی تواند خودآیین عمل کند و آزاد و برابر دست به کنشگری بزند بدون اینکه تحت سلطه ی امیال دیگری باشد. در این نظام این خداوند نیست که در جهانی متکثر و در عین حال واحد همه ی انسان ها را صرفنظر از دین و آیین و زن یا مرد بودن برخوردار از مواهب هستی بدون هیچ نیاز و نازی نموده است.

کثرت در وحدت، به نوعی همان حق متفاوت زیستن است. متفاوت بودن در تعقیب علایق و سلایق و و سبک زندگی و برداشتی که هر یک از ما از سعادت و خوشبختی خود و دیگران داریم در تاثیری که ما می توانیم بر سرنوشت خود داشته باشیم و بدون ترس و تحقیر و لکنت آمال و آرزوهای خود را دنبال کنیم و رویاهای خود را که در تعارض با رویاهای دیگران نباشد جامه عمل بپوشانیم. حکومتِ بسته و تمامیت خواه بطور اخص شخص جبار کسی است که به قیمت کشتن و نابود ساختن رویاهای دیگران می خواهد رویاهای خود را عملی سازد از قدرت،ثروت و امکانات و ابزار و تسلیحات و تبلیغات و تلقین و انواع رسانه در پهنه ی سرزمینی یا دیگر سرزمین ها استفاده می کند تا رویاهای خود را محقق و عملی کند و در این راه از هیچ عمل ضد انسانی دریغ نمی ورزد. از یک سو بشارت و ادعای بهشت بردن مردم را می دهد و از سوی دیگرهمه ی راه های تعالی و تکامل و رسیدن به بهشت را ( همچون عقلانیت نقاد و خود بنیاد، خودفرمانروایی بجای دیگر فرمانروایی، حق متفاوت زیستن، حق مشارکت در تعیین سرنوشت، حق برابری انسانی فارغ از جنسیت و قومیت و مذهب و دین و…، حق برابرآزادی، حق انسان بودن و انسانی زیستن، حق انتخاب، آزادی بیان و پس از بیان و نوشتن، حق بر آگاهی و دانستن از هر مرجعی و …) از آدمی سلب می کند و با مضحکه بسیار می گوید این است راه رسیدن به بهشت.

چه آرزوها و رویاهایی که به قیمت جنگ و کشتار و ترور و سرکوب و اختناق و سانسور و فیلتر پرپر شده و می شوند. دختر بچه ها و زنان و مردانی که رویای آزادی و برابری دارند و می خواهند آن گونه که خودشان تشخیص می دهند زندگی کنند و شاد باشند و بپوشند و بنوشند و به شغلی که بدان سزاوارند دست یابند و بطور آزاد و برابر از قدرت و ثروت و ارث و تحصیل و آموزش و بهداشت و درمان برخوردار باشند. قومیت ها و مذاهب همچون کرد، لر، بلوچ، عرب، فارس، گیلک و مازنی و بختیاری… و بهایی و یهودی و زرتشتی و مسیحی و سکولار و بی دین ارزش برابر داشته باشند و از حق انتخاب شدن و انتخاب کردن و مشارکت در همه ی ارکان و اشکال زیست با کیفیت جمعی برخوردار باشند. مگر نه اینکه طبق قرآن خداوند هر انسانی را بر اساس اعمال و رفتارش در جهان آخرت مورد قضاوت قرار می دهد نه ایل و تبار و خاندان و مرده میراث گذشتگان؟ آیا درست است بدون اجازه دختری که به سن رشد عقلانی نرسیده صرفا بر اساس رضایت پدر و مادر و پدربزرگ و برادر و سنن و عادات و آداب و رسوم و شرع به ازدواج فردی دیگر در بیاوریم؟ در این صورت چرا سرنوشت این دنیا و آن دنیا و آمال و آرزوها و رویاهای او را دیگران باید رقم بزنند! البته این تنها نمونه ایی است از تضییع و قربانی شدن یک صاحب حق از حقوقش در مسلخ خودخواهی و خود حق پنداری دیگران. وقتی قرآن می گوید: ” لا اکراه فی الدین” آیا اکراه فقط در دین است یا در مورد هر پدیده ی انسانی؟ آیا انسانی را می توان با اِعمال فشار بر خلاف اراده اش به کاری مجبور ساخت؟ حاکمان بدون نظر سنجی و همه پرسی و خلاف اراده مردم ( در اینجا مراد از مردم خود واقعی مردمند نه اینکه وقتی می گوییم نظام منظور فردی یا یک عده خاص باشند و وقتی هم می گوییم مردم منظور فردی یا یک عده خاص) و به قیمت مرگ میلیون ها رویا و آرزو و جان شریف، خواسته ی خویش را به پیش می برند اما دختری که به سن رشد نرسیده و یا حتی چنانچه به سن رشد رسیده را بدون خواست و اراده اش به اجبار به ازدواج فردی کهنسال یا جوان در می آورند و مجبور به فرزند آوری و پوشش اجباری و تحمیل عقیده و ایدیولوژی خاص وعدم مشارکت و فعالیت در انتخاب کردن و انتخاب شدن در همه ی ارکان قدرت و ثروت و جایگاه و منزلت می کنند و میلیون ها اقلیت دینی و زبانی و قومی و مذهبی و…را از حق آزادی و مشارکت و رقابت و عدالت اجتماعی و برابری و دموکراسی محروم می کنند. با این همه تضاد چه باید کرد؟ به قول زنده یاد استاد ابتهاج:

دردا و دریغا که در این بازی خونین      بازیچه ی ایام دل آدمیان است.

مردها باید بیندیشند اگر زن بودند و مسلمانان می توانند تصور کنند اگر مسیحی یا بهایی یا یهودی یا هندو و … بودند و شیعیان می توانند تصور کنند اگر سنی بودند و فارس ها می توانند تصور کنند اگر کرد یا بلوچ یا ترک یا عرب یا لر یا گیلک یا مازنی و بختیاری و… بودند و خودی ها می توانند تصور کنند اگرغیر خودی بودند و دینداران می توانند تصور کنند که اگر بی دین بودند و قدرتمندان می توانند تصور کنند اگر بی قدرت بودند و اصحاب استصحاب می توانند تصور کنند که بی استصحاب بودند و سفید پوستان تصور می کردند که سیاه پوستند و شهرنشینان تصورمی کردند که روستایی اند و شهروندان تصور می کردند که مهاجرند و مومنان تصور می کردند که بی ایمانند و همه ی کسانی که بهره ای از هر گونه امتیاز، مزایا و منافعِ متمایز کننده ایی برخوردار هستند چنانچه تصور کنند آن حق ویژه و امتیازات و منافع را دیگر در اختیار ندارند یا با این مواهب متولد نشده اند، آن گاه باز هم می خواهند آن گونه با آنها رفتار شود؟ یعنی نابرابر و اسیر و نابرخوردار و محروم و محدود و بعنوان انسان درجه چندم؟

با این وصف گمان نمی کنید که همه ی ساختارها و نهادها و قوانین شرعی و غیر آن و سنن و عادات و آداب و رسومِ ضد انسانی باید به سود مساوات و آزادی و برابری و کرامت و حرمت و حریت انسان به ما هو انسان تغییر یابد. که البته باید بدانیم در این قوانین چه شرعی و غیر آن و ساختارها و نهاد ها و سنن و عادات و آداب و رسوم که شاید در زمانه ی خود نیک و پویا بودند و در حال حاضر دیگر موضوعیت ندارند هیچ گونه عنصر ماورایی وجود ندارد که ما بعنوان انسان عاجز از فهم و درک آن باشیم و عده ای درک آنرا به فهم ممتاز خود ارجاع دهند ویا به آخرت حواله دهند و یا ایده ایی برای آن بتراشند. یعنی همه ی قوانین اعم از قوانین شرعی (جزایی و مدنی) و قوانین موضوعه ی زمانمند و مکانمند و حکومت عده ایی خاص مجموعاً باید تغییر یابد. همچنان که جان و جهان ما امروز نسبت به گذشته بسیار تغییر کرده و ما انسان دیروز نیستیم، فردا نیز جان و جهان ما بسیار تغییر می یابد و فهم و آگاهی و دانش و بینش آیندگان بسیار فربه تر از اکنون ما خواهد شد و در این صورت اجرای قانون و عدالت گذشته که ریشه در اعماق تاریخ دارد وهن و توهین و نقض غرض خواهد بود. باورمندان به متونی که آن را مقدسش می نامند خاصه قرآن باید به این نتیجه برسند که در جهان جدید دیگر نمی توان از اجرا و تحلیل این متون به نحوی که در گذشته صورت می گرفت صحبت به میان آورد. زیرا آن متون در زیست جهان گذشته و در آن فضا و افق دید مردمان آن عصر به گفتمان مسلط تبدیل شد در صورتی که مجدداً می خواهد گفتمان سازی کند باید در دل نظم جدید از راه گفتگو و در ذیل رحمت و شفا و هدایت و لا اکراه وبصورت دموکراتیک و در داد و ستد با علوم و فنون و معارف و هنرهای کنونی منظوم و مطرح شود. می گویند؛ برای شناختن حدیث جعلی از غیر آن باید از قرآن مدد جُست یا به قرآن رجوع کرد. خب، در صورتی که بخواهیم آیات و موضوعاتی از قرآن که دیگر با زمانه و جهان ما نمی خواند را کنار بگذاریم چه باید بکنیم؟ به عبارت دیگر ما چه باید بکنیم تا آیاتی که در زیست جهان گذشته حق و تکلیف ایجاد می کرد ولی اکنون دیگر توان و ارزش ایجاد حق و تکلیف گذشته را ندارد را لغو کنیم؟ ما چه بخواهیم یا نخواهیم باید بدانیم این منجی یا امام زمان یا هر کس دیگری نیست که در غیبت به سر می برد بلکه این انسان است که با غفلت از توان و ظرفیت و عزم و اراده و وجدان و انسانیت خویش در غیبت به سر می برد. به قول حافظ:

میان عاشق و معشوق هیچ حائل نیست              تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز

وقتی انسان بیافریند و اراده بورزد تا به تغییرِ مناسباتی که حرمت و کرامت نفس او را مخدوش می کند را محو کند و ساختارها و قوانین و عرف و عادات و آداب و رسومی که باعث ظلم و تحقیر و تبعیض و نابرابری می شود( نه یکبار برای همیشه) را بطور مستمر منسوخ کند و بیشترین میزان آزادی و برابری و عدالت اجتماعی و حقوق دیگر را برای همگان فارغ از رنگ و نژاد و مسلک و جنسیت و دین و … را اِعمال کند و هر گونه شخصیت پرستی و دین پرستی و عقیده پرستی و مناقشه ایی که به قربانی شدن انسان ها می انجامد را کنار بگذارد و دیگران را هم چون خود ببیند و با خود و خدای خود و دیگران در گفتگوی دائم باشد، نتیجه اش می شود تجلی و بروندادِ وحدت در کثرت وکثرت در وحدت، دستاوردش می شود تجلی هر چه بیشترخدا از طریق انسان این یعنی وحدت انسان با خداوند. در این مسیر تکاملی، برگشت به ساختارها و قوانین گذشته یعنی نفی انسانیت انسان و نفی اراده ی خداوند برای تغییر و اصلاح و تکامل، یعنی هستی و تاریخ و جامعه ی انسانی ثابت است و رشدی و تکاملی به قدمت میلیاردها سال ندارد و همه چیز همیشه همان گونه ثابت بوده که در حال حاضر هست، نه تغییری و نه رشدی و نه تکاملی. خب، در جایی که اراده ی انسان و یا اراده ی خدا جهت تغییر و تکامل و رشد نادیده گرفته می شود آیا باز می توان به کتاب او مراجعه کرد؟ پاسخ به این پرسش مشروط است به این که اگر مراجعه در تضاد با آهنگ رشد هستی و تکامل تاریخی و در تعارض با فرایندِ رشد انسان باشد، آن آیات و موضوعات را باید کنار نهاد. زیرا بازتولید مناسباتی که برای انسان هایی محاط در تاریخ، جغرافیا، رسوم و فهم و درک خاصی بودند بدلیل نامتوازن و ناهماهنگ بودن آن مناسبات با جهان کنونی جنگ، ستیز، نفرت، کینه و خشونت را بدنبال خواهد داشت. چنانچه روند متوازن و هارمونیک و بالنده و رشد یابنده انسان و جامعه و تاریخ را مطمح نظر داشته باشد قابلیت ارجاع و استناد و دفاع و هدایت و رحمت و شفا و تکامل خواهد داشت.

خداوند بیرون از نظم سیال و رونده و نو شونده هستی و تاریخ طبیعت و انسان نیست خداوند امروز در سیاهچاله های نظام های استبدادی در هر کجای جهان با ما درد می کشد و رنج می برد او از تبعیض و ظلم و نابرابری و تحقیرِ انسان ها، همراه با انسان ها رنج می برد و درد می کشد او از اینکه به نام او بر جان و مال و ناموسِ انسان ها حکومت می کنند و تحت نامش غارت و چپاول می کنند و ظلم می ورزند و استثمار می کنند و جنگ و خشونت و شکنجه و خفقان و ترور و خونریزی راه می اندازند و فیلترمی کنند در رنج و تعب است او از فقر و گرسنگی و فقدان بهداشت و درمان و کار و محرومیت و محدودیت بیزار است. او می گوید من که خدای هستی ام جهان را این گونه خلق نکرده ام تا یکی از فرط شکم بارگی بمیرد و یکی از گرسنگی و تشنگی، یکی در رأس قدرت قرار بگیرد و همه چیز را به خود و حواریونش اختصاص دهد و دیگران به هیچ انگاشته شوند، من که خدای عالمیانم ثروت و مکنت را در سویی قرار نداده ام تا باقی در فقر و مسکنت و زبونی بیچارگی قرار بگیرند، من که خدای عالمیانم مردم را به خاطر خیالی و خرافاتی و توهماتی در مسیری قرار نداده ام تا فرسوده و ناتوان و سرگشته و بیمارو درمانده شوند تا خیالمندیِ شخص خودخواه و متوهم ارضاء شود! می خواهید من را ببینید، می خواهید صدای من را بشنوید من در سیرت و صورت آزادیخواهان و عدالت طلبان و روشنفکران و مصلحان و دگر اندیشان و برابری خواهان و عدالت طلبان و هنرمندان از زن و مرد و جملگی انسان ها ی نیک پندار و مشفق و آگاه و رونده و به هم پیونده ظاهر می شوم من صدای بی صدایانم، من صدای دردمندان و رنجوران و فقیران و یتیمان و بیماران و ضعیفانم تا بنیاد ظلم و نابرابری و بی عدالتی و تحقیر و ترس و محرومیت را بر اندازم.

باری، نفس و اصل ما الهی است وگرنه شیطان و شیطان صفتی هر آن عمل یا بی عملی است که انسان و جهان را در خود و برای خود می خواهد و نگه می دارد و از رفتن و شدن و پیوستن باز می دارد. باری، ای صاحبان خرد او به قدمت هستی سخن گفته و می گوید و تجلی می ورزد، کجاست عبرت گیرنده ایی.

۱ ۱ رأی
ارزیابی شما

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید:

guest

2 دیدگاه ها
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
دریا
دریا
آبان ۴, ۱۴۰۱ ۱۱:۰۳ ق٫ظ

قانون اساسی توحیدی ساده ترین کار در اسلام نوشتن یک قانون اساسی توحیدی است. باید دید در قرآن کدام ویژگی برای توحید وجود دارد و با استفاده از این ویژگی، به راحتی آب خوردن، قانون اساسی توحیدی را از قرآن استخراج کرد. خاصیت توحید در قرآن اینگونه است که توحید در مصحف کریم قابل آدرس دهی نیست. یعنی اگر از ما سوال شود که کدام جزء، سوره یا بخش از قرآن را بخوانیم تا نسبت به توحید در قرآن آشنا شویم، پاسخ این است که توحید به صورت پراکنده در کل قرآن وجود دارد. این پراکندگی در برخی سوره ها… مطالعه بیشتر»

دریا
دریا
آبان ۳, ۱۴۰۱ ۸:۵۳ ق٫ظ

وقتی لفظ مطلقه در یک قانون اساسی گنجانده میشود باید فاتحه ی کشور و آیینی که چنین قانونی را به اجرا خواهد گذاشت خواند. قانون اساسی ایران زائیده ی یک تفکر و آیین است که موثر ترین افرادی که در تدوین آن همکاری داشته اند دانشمندان این تفکر و آیین خاص بوده اند. دانشمندان این آیین فقهایی هستند که خود را منتسب به اسلام میدانند. اما باید عمق نحوه ی فهم این فقها را بررسی کرد و نتیجه گیری کرد که چگونه لفظ مطلقه به خود جرات داده است تا وارد قانون اساسی شود. برای این بررسی میتوان به یکی… مطالعه بیشتر»

فهرست
2
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx