نگاهی به طرح فکری – روشنفکری استاد ملکیان

 حسین کاجی: نوشتن و گفتن در باب استاد مصطفی ملکیان راحت نیست. مهمترین دلیل این امر آن است که تاکنون از وی کتابی جدی که نشاندهندۀ امهات نظرات وی باشد منتشر نشده است. البته وی آثاری را تألیف و ترجمه کرده است و آثار بسیاری نیز با نظارت و اشراف او روانه بازار نشر شده اند، همچنین ملکیان سالها است…

 حسین کاجی: نوشتن و گفتن در باب استاد مصطفی ملکیان راحت نیست. مهمترین دلیل این امر آن است که تاکنون از وی کتابی جدی که نشاندهندۀ امهات نظرات وی باشد منتشر نشده است. البته وی آثاری را تألیف و ترجمه کرده است و آثار بسیاری نیز با نظارت و اشراف او روانه بازار نشر شده اند، همچنین ملکیان سالها است در گسترۀ عمومی حضور دارد و به صورت سخنرانی و یا گفتگو با مخاطبان خود در ارتباط است با این همه کتابی که بتوان با توجه بدان کارنامۀ فکری – روشنفکری وی را نظاره کرد منتشر نکرده است.

بسیاری از آثار وی محصول گفتگوها و سخنرانیهایی هستند که گردهم آمده اند. از این لحاظ آنها نمی توانند چندان محل ارجاع باشند بخصوص آنکه بسیاری از درس گفتارها و سخنرانیهای وی منتشر نشده اند. چندسالی است پاره ای از شاگردان وی با راه انداختن سایتها و وبلاگهایی سعی کرده اند بسیاری از مطالب و سخنان منتشر نشده وی را در معرض دید و نظر علاقمندان این اندیشمند مهم ایران معاصر بگذارند که این مطالب هم نمی توانند محل ارجاع در مقاله یا کتابی باشند که در باب وی نوشته و تألیف می شود. چرا که پاره ای از آنها بغایت بد تنظیم شده اند و این کار همچنین بدون نظارت ملکیان صورت گرفته است. این امر مهمترین مانع بر سر نگاشتن و گفتن در باب مصطفی ملکیان است.

ملکیان با نمادهای مهمی از سنت و مدرنیته بخوبی آشنا است. یکی از مهمترین ضعفهای روشنفکران ایرانی تک بعدی بودن آنها است. ما با روشنفکرانی روبرو هستیم که تجدد را بخوبی می شناسند اما با مؤلفه های سنت آشنایی ندارند. از سوی دیگر پژوهشگرانی در دیار ما به کار فکری مشغولند که مسلط به معارف مدرن نیستند اما کم و بیش با سنت آشنایی خوبی به هم رسانده اند. این ضعف در مورد روشنفکران دینی صدق نمی کند. حتی در ملکیان هم که با این ترکیب مشکل دارد، عنوان روشنفکر دینی را عنوان سازگاری نمی داند و ابهامهای مفهومی آن را پررنگ کرده این نکته صادق است. او از سویی سالها در حوزه به کار پژوهش مشغول بوده و حتی رشتۀ مهندسی مکانیک را نیمه کاره رها کرده تا به سنت شناسی و فلسفه دست زند و بدین جهت به حوزۀ علمیه قم کوچ نموده است. از سوی دیگر او سعی نموده با جد و جهد بسیار با پاره ای از نحله¬های فلسفۀ غرب آشنایی به هم رساند و احاطۀ وی به فلسفه های غربی – بخصوص فلسفه های تحلیلی – قابل توجه است. از این لحاظ او نیز مانند سید حسین نصر، شایگان، سروش و مجتهد شبستری با معارف سنت خود و معارف غربی آشنا است.

کار فکری – روشنفکری ملکیان را می توان به چندین دسته تقسیم کرد. در یک سطح با نظارت وی بسیاری از آثار فلسفی – فکری مغرب زمینیان به پارسی ترجمه شده اند. در این میان نام ملکیان بیشتر به عنوان ویراستار آمده اما در بسیاری از آنها او فراتر از یک ویراستارعمل کرده است. در تعدادی از این آثار حتی نامی از وی نیامده است این در حالی است که او نقشی موثر در تألیف و ترجمه آنها ایفا کرده است. از این جهات ملکیان یک پدیدۀ منحصر بفرد است که بی دریغ دانش خود را در اختیار مخاطب قرار داده است و این نشان از تواضع ، حقیقت طلبی و شفقت ورزی این مرد بزرگوار دارد.
علاوه بر این پاره ای آثار به نام خود وی به پارسی ترجمه شده اند. کتاب گابریل مارسل، فلسفۀ اخلاق در قرن بیستم، اخلاق باور و آثار زیادی دیگری که وی تاکنون روانه بازار نشر نکرده است مانند کدام عقلانیت؟ عدالت برای که؟ یا اخلاق دینی و اخلاق سکولار مشخص است که این آثار بیشتر در دل فلسفۀ تحلیلی جای می گیرند. علاوه بر این کتابهایی که نام ملکیان را به عنوان مؤلف بر خود دارند بیش‌تر  آثاری هستند که پیشاپیش در مجلات مختلف به چاپ رسیده اند یا ماحصل سخنرانی یا مصاحبه وی بوده اند. این آثار در چندین مجلد به چاپ رسیده اند. که یکی از آنها راهی به رهایی است. از دیگر این آثار می توان به کتاب مهر ماندگار اشاره کرد.

سخنرانیها و گفتگوهایی که از ملکیان در جراید و نشریات مختلف به چاپ رسیدهاند حوزه هایی بس متفاوت را در بر می گیرند. از بررسی اندیشه های مولوی و ابن عربی گرفته تا بحث علم بومی و از نسبت دین و جامعه گرفته تا نسبت سنت و مدرنیته و پسامدرنیته، از نسبت دین و مدرنیته گرفته تا مباحث مربوط به نسبت اخلاق و شئون زندگی معاصر. موضوعات بسیار فراوانند و شاید ملکیان در بسیاری از آنها تخصصی ندارد اما رویکردی که برای نزدیک شدن به این مضامین به کار می گیرد رویکردی تحلیلی و عیارسنجانه است. مهارت بزرگ وی در تقسیم موضوعات و ارائه تصویری کلان از یک طرح و مسئله و سپس دست زدن به تقسیم های کارگشا و گره¬گشا است. شاید رویکرد جوهرگرایانه و ذات گرایانه ای که وی پاره ای از این مباحث اتخاذ می کند ناشی از همین دغدغه است که می خواهد دورنمای بحث را روشن کند. مثلاً به همین مناقشه ای نظر کنیم که چندی است بر سر اندیشه های وی در گرفته است که یک نظر می گوید وی میان دین و مدرنتیه تلازمی نمی بیند و رویکرد دیگر معتقد است او این دو را ناسازگار نمی داند. رویکرد اول تصریح می کند او عیار دینداری را تعبد و عیار مدرنیته را استدلال¬ورزی می داند و این دو را غیرقابل جمع معرفی می نماید و رویکرد دیگر این را نمی پذیرد. بخشی از این مناقشه ناشی از آن است که بستری که ملکیان درحال این اظهار نظرها است از جایی به جای دیگر فرق می کند. او در پاره ای مواقع به مخاطبان عام نظردارد و برای پیشبرد بحث به رویکردهای ذات گرایانه متوسل می شود تا روشنگری بیشتری داشته باشد. ولی این بدان معنا نیست که ما برای اسط اندیشه های وی به آثار دیگرش نیاز نداریم. همان گونه که می دانیم او قایل به اسلام ۱ و ۲ و ۳ است . اسلام ۱ نزد وی قران و سنت پیامبر است. اسلام ۲ شرحهایی است که بر اسلام ۱ نگاشته شده¬اند و اسلام ۳ اعمال مسلمانان در طول تاریخ. هنگامی که می خواهیم مدرنیته را با این اسلام بسنجیم نباید این سه نوع اسلام را از نظر دور بداریم. تصور می کنم منتقدان اندیشۀ ملکیان این تقسیم بندی را در این موضوع نادیده گرفته¬اند. خلاصه کنیم که ملکیان در هر بحثسی که وارد می¬شود این روش را مدنظر دارد. ایضاح مفهومی صورت می دهد و سپش دست به تقسیم بندیهایی می زند تا بحث خود را به پیش برد

در مقام مضمون پاره ای وی بار روشنفکری دارند یعنی به تعارض و نسبت سنت و تجدد نظر می کنند. پاره ای دیگر سنتهای فلسفی غرب را می کاوند که همانطور که گفتیم این آثار بیشتر به فلسفۀ تحلیلی نظر دارند. از سوی دیگر آثاری از ملکیان موجودند که با توجه به دغدغه های گزیستانس و وجودی وی نگاشته شده اند. از این رویکرد است که وی حتی به نهج البلاغه نیز نظر کرده است، آرای کی یرکه گور و دیگر فلاسفۀ اگزیستانس را موضوع
تأمل خود قرار داده و به مفاهیمی چون: اضطراب، ایمان، آرامش و یقین نزدیک شده است. در مقام مضمون او بسی به اخلاق توجه دارد. اخلاق که می گوییم هم تجربۀ اخلاقی و هم معرفت اخلاقی و هم هنجارهای جوامع بشری مدنظر ماست. به نظر می رسد بسیاری از دغدغه های اگزیستانسالیستی ملکیان چون اضطراب و مرگ و یاس و نومیدی و .. ذیل عنوان تجربۀ اخلاقی بگنجد. از سوی دیگر اخلاق به مثابۀ معرفت هم برای وی بسیار مهم است که در این عرصه او بیشتر این دغدغه را در قالب روانشناسی اخلاقی و فلسفۀ اخلاق پی¬گرفته است. از سوی دیگر نسبت ارزشهای مهم و ژرف اخلاقی بشر و جهان جدید نیز مورد نظر ملکیان قرار دارد. طرح یا نظریۀ معنویت و عقلانیت در این سطح قابل بررسی است.

در باب نظریۀ معنویت و علانیت نیز می توان نکاتی را ابراز کرد. ابتدا از عقلانیت شروع کنیم. سخن گفتن از مفاهیمی چون: عقل  و عقلانیت  مانند بحث از بسیاری از مفاهیم فلسفی دیگر ما را به وادی اختلاف نظرهای اساسی که گاهی به تشتت منجر می شوند می کشاند، اما اگر بخواهیم تلقی ملکیان را از عقلانیت وارسی کنیم فی الجمله می توانیم این تعریف او را ارائه کنیم که عقلانیت به معنای تبعیت کامل از استدلال صحیح است. به تعبیر دیگر اگر مدعیات ما به قامت ادلۀ ما باشند این مدعیات عقلانی هستند. او عقل را قوه ای می-پندارد که شأنها و نقشهای گوناگونی بر عهده دارد و عقلانیت شأن و نقشی از قوه عقل به حساب می آید. ملکیان در جای دیگری که باز بحث دفاع عقلانی از دین مطرح است، عقل را مجموعه علوم و معارفی می داند که از راههای عادی اکتساب علم و معرفت، یعنی از راههای حس و تجربه دائم از حسن ظاهر و حسن باطن، تفکر و استدلال، نقل تاریخی و روشمندانه حاصل آمده است. ذکر تقسیم عقلانیت به عقلانیت نظری و عملی و تعریف هر یک از این دو شق هم می تواند به ما را در فهم و تلقی ملکیان از عقلانیت مدد رساند. به نظر او عقلانیت نظری ناظر به عقاید است و عقلانیت عملی ناظر به اعمال است، یعنی عقلانیت نظری وصف عقاید قرار می گیرد و عقلانیت عملی وصف اعمال. اگر عقیده¬ای را به وصف عقلانیت متصف کنیم مرادمان عقلانیت نظری است و اگر عملی را به وصف عقلانیت متصف کنیم مرادمان عقلانیت عملی است

او در باب معنویت هم در جای جای گفته ها و نوشته های خود سخن گفته است، هرچند که این سخنان برخلاف روال کلی تفکر ملکیان از انسجام کافی برخوردار نیستند.
سخن گفتن از دیدگاه ملکیان نسبت به معنویت قطعا دشوارتر از شکافتن عقلانیت شناسیهای اوست. ملکیان در باب معنویت نسبت به عقلانیت نکته سنجیهای کمتری صورت داده است. با این همه شاید بتوان محورهای برجسته معنویت شناسی او را در قالب چند بند سلبی مشخصص کرد.
معنویت دین و دیانت نیست. این بدان معنا نیست که در دین معنویت موجود نباشد بلکه بدان معنا است که میان این دو رابطۀ این همانی برقرار نیست. بخشی از دید می تواند مروج تعالیم و آموزه¬های معنوی باشد اما گر دین را به دین ۱و۲و۳ تقسیم کنیم بخشی از این دین با معنویت رابطۀ اینهمانی دارد.
معنویت همچنین عقلانیت نیز نیست. توضیح دادیم که عقلانیت در نگاه ملکیان به معنای پیروی کامل از استدلال است، اما همین که وی ادامه می دهد قصد برقراری جمع و پیوند بین دو حوزه معنویت و عقلانیت را در سر می-پروراند نشان می دهد که این دو، رابطه این همانی ندارند. بگذریم از اینکه او در پاره ای جاها معنویت را دین عقلانی نیز تعریف کرده است. شاید مدنظر طرح جمع معنویت و عقلانیت این است – هر چند صراحتا بدان اذعان نکرده است – که قصد پیوند برقرار کردن میان دو گونه آموزه را دارد، یعنی جمع آموزه هایی که تن به استدلال می دهند و آموزه هایی که تن به استدلال نمی دهند اما برای بشریت بسیار مهم هستند.
معنویت، معنویات نیز نیست. ملکیان با وجود آنکه قائل به این نکته است که معنویان جهان مانند همه انسانهای دیگر، با یکدیگر اختلافهای اساسی دارند اولاً اختلاف آنها به اندازه اختلاف پیروان ادیان مختلف نیست و ثانیاً اختلافاتی که میان آنها به وجود می آید عاقبت با وجدان اخلاقی و شهود اخلاقی آنها حل می شود.
معنویت متن محور نیست. معنویان جهان به دین خاصی مقید نیستند و تعصبی به آیین مشخصی ندارند و علاوه بر آن اختلافات خود را بزرگ نمی کنند. به نظر ملکیان یکی از دلایل این نکات آن است که معنویان به متن خاصی مقید نیستند. معنویت عرفان هم نیست. ملکیان همچنین در باب ویژگیهای انسان معنوی هم به نکاتی اشاره کرده است که تقریباً همۀ فضایل نیکوی بشری در این انسان جمع هستند. این انسان هم عدالت طلب است و هم آزادی طلب، هم به دیگران محبت می کند و هم از جمیع رذایل چون تعصب و پیش داوری و غرور و نخوت به دور است. او البته در این باب که آیا این ویژگیها قابلیت جمع در یک انسان را دارند چیزی نگفته است

.
ادعای گزافی مطرح نکرده ایم اگر بگوییم ملکیان در باب لوازم و چگونگی جمع و تلفیق معنویت نیز تقریبا هیچ چیز نگفته است. او با رها ضرورت این جمع و تلفیق را بیان داشته اما بیان نداشته که این جمع به چه معناست و ضرورتها و لوازم این جمع را شرح نداده است. گفته است که لوازم جمع و تلفیق آنها را در قلمروهای دین، اخلاق، عرفان، تعلیم و تربیت، حقوق و سیاست درمکتوبی جامع تر و مدققانه تر در معرض نظر و نقد ناقدان بصر خواهد آورد و اشارت داشته است که حل مشکلات و مسائل بشری و کاهش درد و رنج آدمیان جز از طریق جمع و تلفیق عقلانیت ممکن نیست و فقط در گفتگوی حق طلبانه است که به آینده آرمانی عقلانیت و معنویت دست می یابیم و به زعم او عنصر عقلانیت معجون چگونگی زندگی ما را پاسخگو خواهد بود و عنصر معنویت چرایی زندگی را. با این همه ما هنوز در باب تلقی او از جمع این دو، پرسشهای بسیاری در ذهن داریم. آیا منظور از جمع این دو برقراری گونه ای سنتز میان آنهاست یا او بیشتر به برقراری سازگاری میان آنها نظر دارد. علاوه بر این او باید به ما بگوید که طرحش با نظریۀ گوناگونی که در جهان جدید میان عقلانیت و معنویت خواهان جمع هستند چه تفاوتی دارد. به نظر ما طرح ملکیان بناگزیر باید ریز و تخصصی شود و این بدان معنا است که او باید بر پایۀ این طرح نظریل ای را پیریزی نماید. پی ریزی این نظریه بناگزیر به جمع معرفت و اخلاق یا عقلانیت و اخلاق می رسد که ملکیان در یکی دوره از زندگی خود بدان توجه داشته است. این نظریه در یک سطح دیگر به کار روشنفکری ملکیان ارتباط برقرار می کند که ملکیان بکلی از ارتباط این طرح با نظریۀ روشنفکری اش غافل بوده است.

ما هنوز هم معتقدیم طرح فکری – روشنفکری ملکیان بیشتر به یک طرح روشنفکر فرهنگ جنوب تعلق دارد تا یک طرح فکری – فلسفی محض. کافی است نگاهی به عناوین پاره ای از آثار وی بیندازیم تا این نکته را بهتر دریابیم. بی ترددید ۸۰% آثار ملکیان آثاری هستند که می توان نام آن را اثار روشنفکری دانست. یعنی آثاری که به تعارض یا نسبت مؤلفه های سنت و تجدد عطف توجه نشان می دهند. بحث از علم بومی، امکان علم اسلامی، نسبت دین و تجدد، نسبت دین و مردمسالاری، نسبت سکولاریسم و دین، نسبت اخلاق دینی و سکولار، نسبت دین و مدار، دین و خشونت، دفاع عقلانی از دین، نقد و شناخت در قرآن، دین و ایدئولوژی، دین و جهانی شدن، انتظار بشر از دین، فلسفه فقه، دین در جهان معاصر، وضعیت تفکر در ایران معاصر، همه در این مسیر قابل توجیه هستند. در این زمینه البته ملکیان یا کار تحلیلی انجام می دهد یا کار آسیب شناسانه و کمتر سعی می نماید جوابهایی مانند اسلافش صورت دهد. بدین جهت اگر آرمان فکری ملکیان را جمع عقلانیت و معنویت بدانیم طرح فکری وی را می توان نسبت میان سنت و تجدد و همچنین نسبت میان اخلاق و جهان مدرن دانست و در ذیل این طرح نظریه-های گوناگونی شکل گرفته اند.

اگر ملکیان را به عنوان یک روشنفکر بپذیریم او ارائه کنندۀ یک تیپ جدید روشنفکری در ایران زمین است. او البته به پاره از از آفاتهای روشنفکری چون همه چیز دانی و همه چیز گویی دچار است – که ما این امر را ذاتی روشنفکری می دانیم – اما کمتر از اسلاف خود به همه پرسشی پاسخ ارائه می کند، در جواب به پاسخها تأمل می-کند و سعی می کند از آسیبی که در این زمینه روشنفکران دیگر ایرانی به خود دیده اند در امان باشد. تواضع فکری وی و همچنین ذهن تحلیلی مثال زدنی که دارد نیز در این زمینه قابل تذکار است. ظهور تیپی مثل ملکیان نویدبخش آن است که روشنفکران ایرانی بیش از پیش از نسلهای قبلی درس بگیرند و روند رو به جلویی را نمایان سازند

+ آثاری دیگر از این نویسنده

فهرست