مهمانان ابراهیم و عذاب قوم لوط

بخش پنجم «عیسی فرزندخوانده مریم» متعاقب وعده‌ای که در بخش چهارم «عیسی فرزندخوانده مریم» داده بودم بر آنم که «در فهم  آیاتی بکوشم که ضیوفابراهیم وی و همسرش را به اسحاق و بعد از او به یعقوب بشارت می‌دهندکه ابراهیم با تعجبمی‌گوید: «أبَشَّرْتُمُونِى عَلَى أنمَّسَّنِىَالْکِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ» (حجر ۵۴)، و همسرش هم ناباورانه می‌گوید: «یاوَیْلَتَىءَألِدُ وَأنَا عَجُوزٌ وهَذَا بَعْلِى شَیْخًا…

بخش پنجم «عیسی فرزندخوانده مریم»

متعاقب وعده‌ای که در بخش چهارم «عیسی فرزندخوانده مریم» داده بودم بر آنم که «در فهم  آیاتی بکوشم که ضیوفابراهیم وی و همسرش را به اسحاق و بعد از او به یعقوب بشارت می‌دهندکه ابراهیم با تعجبمی‌گوید: «أبَشَّرْتُمُونِى عَلَى أنمَّسَّنِىَالْکِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ» (حجر ۵۴)، و همسرش هم ناباورانه می‌گوید: «یاوَیْلَتَىءَألِدُ وَأنَا عَجُوزٌ وهَذَا بَعْلِى شَیْخًا إنَّ هَذَا لَشَىْءٌ عَجِیبٌ» (هود ۷۲). اما چون پیش‌تر نیز، دوستیدرباره گفته لوط مبنی بر پیشنهاد دادن دخترانش به قومش پرسشی پرسیده بود و بنده ضمن پاسخ به آن پرسش وعده بررسی و تبیین گروه‌ آیاتهای مربوط به مهمانان ابراهیم و سرگذشت قوم لوط را داده بودم، (۱) در این نوبت بر آنم به بررسی و تبیین گروه‌ آیاتهای مربوطه بپردازم بنحوی که هم علت شگفتی و ناباوری ابراهیم و همسرش در مواجهه با بشارت به فرزنددار شدن مشخص شود و هم به طور کلی ماهیت داستان مهمانان ابراهیم و سرگذشت قوم لوط. در قرآن در چندین گروه آیه به داستان مهمانان ابراهیم و عذاب قوم لوطپرداخته شده است و طبق تخمین نگارنده؛ حدود یک و نیم درصد نص قرآن مربوط به این آیات است. (۲) با توجه به این حجم نسبتاً زیاد، و وجود مطالب متناظر در گروه آیاتها، بهتر است که با در نظر گرفتن مندرجات همه گروه آیاتها، سیر داستان به ترتیب استخراج وتبیین شود. از این رو نگارنده در نزد خود (و نه در این مقال) ابتدا تمام گروه آیاتهای مربوط به مهمانان ابراهیم یا سرگذشت قوم لوط را بنا به موضوع یا تغییر گوینده تفکیک نموده، عبارتهای متناظر گروه آیاتهای متفاوت را در کنار هم قرار داده و کوشش می‌کند سیر زمانی وقایع را استخراج کرده و به ترتیب بدانها بپردازد:
لوط از ایمان آورندگان به ابراهیم است (۳) که در راه خدا استواری می‌کند و علم می‌یابد (۴) و به سوی هدایت قومش فرستاده می‌شود، (۵) اما قوم او فرستادگان و هشدارهایشان را دروغ می‌شمرند. (۶) لوط به ایشان می‌گفت: آیا پروا نمی‌کنید؟! همانا من برای شما فرستاده‌ای امینم، تقوای الهی پیشه کنید و مرا گردن نهید در حالی که از شما مزدی نمی‌خواهم و مزد من فقط بر پروردگار جهانیان است! (۷)براستی شما آنچنان مرتکب فحشایی می‌شوید که کسی از جهانیان تا بحال مرتکب آن نشده است در حالی که نسبت بدان هم آگاهید! (۸) آیا شما بجای زنانی که خدا ازواج شما قرار داده با مردان درمی‌آمیزید و شهوت می‌رانید و راه تناسل را قطع می‌کنید و یکدیگر را به زشتکاری فرا می‌خوانید؟! البته شما قومی هستید که خود را به نادانی زده‌اید و اسرافکار (۹) و متجاوزید! (۱۰) وپاسخ قوم لوط این بود که بیاور عذاب الهی را اگر راست می‌گویی! و به یکدیگر می‌گفتند قوم و خاندانش را از این قریه بیرون کنید که آنها پاکیزه جویند! و به لوط گفتند اگر پایان ندهی حتماً از بیرون شدگان خواهی بود! (۱۱) لوط گفت: من با زشتکاری شما مخالفم! (۱۲) پروردگارا رهایی بخش مرا و اهلم را از آنچه مرتکب می‌شوند و یاریم رسان بر این قوم بزهکار! (۱۳)
حال برویم سوی دیگر ماجرا که قرآن به پیامبر می‌گوید؛ آیا حدیث مهمانان ابراهیم که گرامی داشته شدند به گوش تو رسیده است؟ پس خبر ده از مهمانان ابراهیم؛ (۱۴) آنگاه که آمدند نزد او با مژده‌ای و گفتند که از درِ سلم آمده‌اند (نه اینکه قصد تعرضی داشته باشند)، (۱۵)ابراهیم هم گفت سلم بر شمایان باد ای قوم ناشناختگان! پذیرای شمایان خواهم بود بفرمایید، (۱۶) بعد ابراهیم بطوری که احتمال فریبکاری او داده می‌شد بسوی خاندانشرفت و بعد از مدتی با گوساله‌ای فربه که بریان شده بود به نزد مهمانان بازگشت و پیش کش کرد به سوی ایشان، (۱۷) و وقتی دید از آن نمی‌خورند، با تعجب گفت آیا نمی‌خورید؟! و چون نخوردند در دلش از آنها هراسی افتاد و گفت ما از شما می‌ترسیم! (۱۸)گفتند نترس در حالی که مژده می‌دادندش به نوجوانی بس دانا! (۱۹) ابراهیم گفت آیا مژده می‌دهیدم با اینکه رسیده است مرا سالخوردگی، پس به چه مژده‌ام می‌دهید؟! (۲۰)ما تو را به راستی و درستی مژده می‌دهیم پس مباش از ناامیدان! (۲۱) ابراهیم گفت چه کسی ناامید می‌شود از رحمت پروردگارش جز گمراهان! (۲۲) زنش نیز از میان جمعی که آنجا بودند جلو آمد و در حالی که بر چهره‌اش دستش را می‌نواخت گفت: پیرزنی است نازا! (۲۳) به زن ابراهیم گفتند این طور گفته ‌است پروردگارت! همانا اوست حکیم دانا! (۲۴) ابراهیم از مهمانان پرسید پس کارتان چیست ای فرستاده شدگان؟! (۲۵) گفتند: ما فرستاده شده‌ایم به سوی قوم بزهکاران، قوم لوط، (۲۶) تا با روانه کردن گِلهای سنگ شده که نزد پروردگارت برای اسراف کاران نشانه‌گذاری شده‌اند اهل آن قریه را نابود کنیم که اهل آن قریه همواره ستمگر بوده‌اند، (۲۷) ابراهیم گفت: در آن قریه لوط هم هست! (۲۸) گفتند: ما داناتریم که او هم در آن است، حتماً او را و همه اهلش را نجات می‌دهیم جز زنش را که بوده از جاماندگان که به تنگ آورده‌ایم! (۲۹) و زن ابراهیم که ایستاده بود خندان شد! (۳۰) پس او را مژده دادیم به اسحاق و از پسِ او به یعقوب! (۳۱) زن ابراهیم گفت: ای وای! آیا می‌زایم در حالی که من پیرزنم و این شوهر من پیرمردی است! این چیز عجیبی است! (۳۲) گفتند آیا شگفت زده می‌شوید از کار خدا؟! رحمت خدا و برکاتش بر شما اهل خانه باد که خدا ستودنده بزرگوار است! (۳۳)
حال قبل از اینکه به ادامه آیات بپردازیم باید چند توضیح داده شود. در هیچ یک از گروه آیاتها سخنی از مهمان شدن «فرشتگان» بر ابراهیم نیست، بلکه در همه جا «فرستادگان» آمده است. باید توجه داشت که دلالت لفظ «فرشتگان» در قرآن بر نیروهای موجود در هستی می‌باشد که از خود هستی ندارند، بلکه در ارتباط بین هستی‌مندها موجودیت می‌یابند و از این رو همواره مسخرند و اراده‌ای از خود ندارند، بلکه در راستای مشیت الهی می‌باشند و سازنده نظام هستی. از این رو هیأت انسانی یافتن آنها بلامحل است و از خرافات و بدفهمی‌ها این تصورات در اذهان بشری در پیش از نزول قرآن تا به امروز شکل گرفته است و البته زبان قرآن در مواجهه با این خرافات که بر سرگذشتهای واقعی پیامبران و اقوامشان در طول تاریخ عارض گشته است، رویه‌ای میان‌دارانه است بدین معنا که نه آن اقوال منقول و جاری در میان مردمان را به تمامی تأیید می‌کرده و نه یکراست و سرراست به گفتن حقیقت وقایع می‌پرداخته که در این صورت طبیعتاً رسالت پیامبر اسلام با موانعی بس مخاطره آمیزتر مواجه می‌گشته است به طوری که نمی‌توانسته آن را به انجام برساند و البته بیشتر مخاطبان هم همواره توان فهم آن را نداشته‌اند، از این رو زبان قرآن در بیان قصص انبیاء به گونه‌ای است که هم اهل کتاب را و هم کم فهمان را برنیاشوباند و هم شواهد و قرائن فهم صحیح آن را برای طالبانش دربر داشته باشد که اگر در آن به خرد و مداقه نظر کنند بتوانند حقیقت ماجرا را در سطحی که بکار عبرت گرفتن برای زیست خودشان باشد دریابند. با این توضیحات به پرسشهایی در خصوص آنچه تاکنون گذشته‌ است می‌پردازم و کوشش می‌کنم پاسخ آنها را تبیین نمایم:

۱ـ چرا قرآن نقل می‌کند که برای مهمانان گوساله‌ای فربه مهیا می‌کنند؟ با این عبارت چه می‌خواهد بگوید؟ و چه ارتباطی بین این عبارت با ترس ابراهیم از مهمانان است وقتی که به طعام مهیا شده دست نزدند؟
در پاسخ باید گفت مهیا ساختن یک گوساله بریان شده برای طعام تعداد اندکی چندان موجه نیست، پس محتملاً تعداد مهمانان آنقدری بوده که اگر قصد تعرض داشتند برای ابراهیم و خاندانش مخاطره آمیز باشد. مضافاً اینکه فرستاده شدگان محتملاً مسلح هم بوده‌اند. گفتن «سلام» هم به جهت اطمینان دادن از وارد شدن به محل زندگی ابراهیم و خاندانش به سلم و صلح است نه تعرض، چرا که تعدادی قابل توجه از افراد مسلح به هرجا وارد شوند بیم تعرض آنها خواهد رفت، بنابراین نقل «سلام» آنها در قرآن به معنای اطمینان دادن به عدم تعرض بوده است وگرنه چه جای نقل «سلام» گفتن تشریفاتی آنها در قرآن بود! اما چرا ایشان به طعام دست نمی‌زنند؟ چون احتمال نیرنگ و فریبکاری ابراهیم را بر ضد خود دادند، چرا؟ چون قرآن از فعل «راغ» در عبارت «فَراغَ إلَى أهْلِهِ فَجآءَ بِعِجْلٍ سَمینٍ» (ذاریات ۲۶) استفاده می‌کند و «الرَّوغ» به معنای میل به نیرنگ بازی و فریبکاری است. (۳۴) پس معنای عبارت گویای این است که ابراهیم به نحوی به سوی خاندانش رفته که آنها احتمال قصد نیرنگ زدن او را داده‌اند. مضافاً اینکه با گوساله طبخ شده آمده است و این مستلزم صرف زمان بوده است که در آیه «فَمَا لَبِثَ أَن جَاء بِعِجْلٍ حَنِیذٍ» (هود ۶۹) واژه «لبث» گویای آن می‌باشد. البته در ترجمه جناب طاهری قزوینی (۳۵) در زیرنویس آیه ۷۰ سوره هود آمده است: «این ترس از آن جهت بود که به موجب یک سنت کهن، وقتی تازه واردین قصد سویی داشتند، خود را نمک گیر نمی‌کردند.» حال به هر دلیلی که آنها به طعام دست نزده باشند، متقابلاً این حالت به طور طبیعی مایه تردید ابراهیم نسبت به ایشان می‌شده است که گروهی ناشناس در هیأت جنگاوری به سراغ او رفته‌اند و به طعامی هم که وی برای ایشان مهیا کرده دست نمی‌زنند!

۲ـ چرا آنها ابتداء ابراهیم را به نوجوانی دانا بشارت می‌دهند؟ و چرا زن ابراهیم بر چهره خود می‌کوبد و می‌گوید: پیرزنی است نازا؟! و بعد چرا زن او به اسحاق و یعقوب بشارت داده می‌شود، در حالی که ابراهیم به غلام دانایی که نام او برده نمی‌شود بشارت داده شد؟! آیا ابراهیم در مجموع به دو فرزند و یک فرزند فرزند بشارت داده می‌شود؟ یا «غلام علیم» همان اسحاق است؟
در یافتن پاسخ این پرسشها باید بسیار دقت کرد! که بیان قرآن در اینجا بسیار پیچیده و تو در تو است و البته حاوی ناگفته‌هایی که باید از شواهد و قرائن، از میان سطور و واژگان، به آنها پی برد! نکته اول همانطور که در بخش دوم «عیسی فرزندخوانده مریم» بدان پرداخته‌ام واژه «غلام» است که دلالت بر پسر بچه‌ای دارد کهبه بلوغ نرسیده است، نه فرزندی که هنوز متولد نشده است، پس وقتی قرآن می‌گوید: «وَبَشَّرُوهُ بِغُلَامٍ عَلیمٍ» (ذاریات ۲۸) یا «إنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلامٍ عَلیمٍ» (حجر ۵۳)، مراد مژده به پسر بچه‌ای است که پیش‌تر متولد شده و حالا در سنینی است که می‌توان «علیم» بودن او را دریافت و او کسی نیست جز اسماعیل که در آیات قرآن یکی از فرزندان ابراهیم است و از همین آیات مشخص است که او با اسحاق از یک مادر نیست. از سوی دیگر مطابق آیات قرآن اسماعیل بزرگتر از اسحاق است (۳۶) و باز مطابق قرآن محل زیست وی از دیگر خاندان ابراهیم جداست. (۳۷) با این اوصاف از این آیات مشخص است که همسر دوم ابراهیم در حالی که از او باردار بوده به مکان دیگری رفته و در آن سکنی گزیده است و بعد طفل او متولد شده و به سنین نوجوانی رسیده و حال مهمانان ابراهیم او را به فرزندش اسماعیل که نوجوانی علیم شده است بشارت می‌دهند و از تعجب ابراهیم و پرسش او که می‌گوید «أَبَشَّرْتُمُونِی عَلَى أَن مَّسَّنِیَ الْکِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ»(حجر ۵۴) پیداست که او از آن فرزند خبر نداشته است و سخن همسر اول ابراهیم هم از میان جمع در حالی که بر صورت خود می‌زند و می‌گوید که پیرزنی نازاست از سرِ حسرت است که ابراهیم از او فرزندی ندارد (فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِی صَرَّهٍ فَصَکَّتْ وَجْهَهَا وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِیمٌ ـ ذاریات ۲۹) و سخن مهمانان ابراهیم هم به زن او که می‌گویند: این چنین گفته است پروردگار تو، همانا اوست حکیم علیم (قَالُوا کَذَلِکَ قَالَ رَبُّکِ إِنَّهُ هُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ ـ ذاریات ۳۰) ناظر است بر اینکه به زن اول ابراهیم که نازا بوده است دلداری بدهند و بگویند خواست خدا که حکیم علیم است اینگونه بوده است.
حال برویم به سراغ آیاتی که در سوره هود به همسر اول ابراهیم بشارت اسحاق و یعقوب داده می‌شود. اگر دقت کنیم در این آیات دیگر سخنی از «غلام» نیست، بلکه به اسم به همسر ابراهیم فرزندش و فرزند فرزندش بشارت داده می‌شوند: «فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَمِن وَرَاء إِسْحَاقَ یَعْقُوبَ» (هود ۷۱). (۳۸) نکته کلیدی در این آیات توجه به این است که در اینجا این مهمانان ابراهیم نیستند که به همسر او بشارت به اسحاق و یعقوب می‌دهند بلکه قرآن می‌گوید: «فَبَشَّرْنَا»، یعنی خدا به او بشارت می‎دهد و حال می‌دانیم که به همسر ابراهیم وحی نمی‌شده است، بنابراین این بشارت الهی؛ تکوینی بوده است، یعنی نازایی او به نحوی درمان شده و آبستن می‌گردد و تکویناً به او بشارت فرزند داده می‌شود و وقتی فرزند او متولد می‌شود نامش «اسحاق» گذارده می‌شود و همینطور؛ وقتی فرزند فرزند او هم متولد می‌شود نامش «یعقوب» گذارده می‌شود و خوشحالی او و ابراهیم مضاعف می‌گردد که نسل آنها تداوم یافته است. وقتی همسر ابراهیم آبستن می‌شود در کمال ناباوری و در سیاق پرسشی می‌گوید: «یَا وَیْلَتَى أَأَلِدُ وَأَنَاْ عَجُوزٌ وَهَـذَا بَعْلِی شَیْخاً إِنَّ هَـذَا لَشَیْءٌ عَجِیبٌ» (هود ۷۲)، ای وای! آیا من می‌زایم در حالی که پیززنی هستم و این شوهر من پیرمردی؟! براستی که این چیز شگفتی است! و از سوی اطرافیانش پاسخ می‌شنود: «أَتَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ رَحْمَتُ اللّهِ وَبَرَکَاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ» (هود ۷۳)، آیا شگفت زده می‌شوید از کار خدا؟! رحمت خدا و برکاتش بر شمایان است اهل بیت ابراهیم!
بنابراین بشارت به اسحاق و یعقوب؛ پیش‌گویی و خبر از آینده نبوده است بلکه بیان سرگذشت ابراهیم و همسر اولش در طول سالیان سال است. باید دقت کنیم که روایت قرآن در سوره هود در آیات ۶۹ تا ۸۳ سه تکه است؛ بخش اول آیات ۶۹ و ۷۰ است که مربوط به آمدن مهمانان ابراهیم است، بخش دوم آیات ۷۱ تا ۷۳ است که موضوع آن بشارت به اسحاق و یعقوب است و از بخش اول منقطع، و بخش سوم آیات ۷۴ تا ۸۳ است که بازگشت به ادامه گفتگوی ابراهیم و مهمانانش و عذاب قوم لوط است. بنابراین بخش دوم از منظر اسلوب روایت؛ پرش به جلو است و از بخش اول و سوم که از منظر زمانی پیوسته‌اند منقطع می‌باشد. شاهد این مدعا در این است که میان آیه ۷۰ که مهمانان ابراهیم به او می‌گویند: نترس که ما بر قوم لوط فرستاده شده‌ایم (قَالُواْ لاَ تَخَفْإنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمِ لُوطٍ)، با ابتدای آیه ۷۱ که می‌گوید: «وَامْرَأَتُهُ قَآئِمَهٌ فَضَحِکَتْ» هیچ ارتباطی نیست که اگر بود باید به جای «واو»، این عبارت با «فَـ» آغاز می‌گردید تا گویای این باشد که زن ابراهیم از اینکه می‌فهمد مهمانان به قصد قوم لوط آمده‌اند و نه خاندان ابراهیم خندیده باشد، اما قرآن می‌گوید: «وَ» زنش که «قَآئِمَهٌ» بود خندان شد. از نظر نگارنده خندان شدن زن ابراهیم به جهت این بوده که فهمید آبستن شده است! اگر «قَآئِمَهٌ» به معنای «ایستاده» باشد که نوشته‌اند، آخر چه نیازی به درجش در قرآن بوده است که ما بفهمیم که زن ابراهیم «در حالی که ایستاده بود» خندید؟! بلکه معنای آن «پای کار ایستادن» و «ایستادگی کردن» است، یعنی زن ابراهیم آنقدر پای این آرزویش ایستاد تا بدان رسید و خوشحال شد. راغب ذیل ماده «قوم» می‌نویسد: «گفته می‌شود: قَامَ یَقومُ قیاماً فهو قائمٌ: ایستاد. جمع آن قیام می‌باشد… قیام بر چند وجه است: قیام به جسم و بنفسه که یا تسخیری و یا اختیاری می‌باشد. و قیام و اقدام برای انجام عملی و محافظت نمودن بر آن و قیام به اراد‌ه‌ی چیزی…» (۳۹)
اما بعد از این انقطاع در آیات سوره هود (آیات ۷۱ تا ۷۳) که جالب توجه است عبارتهای آن هیچ متناظری در گروه آیاتهای دیگر ندارد و این نیز می‌تواند مؤید منقطع بودن آن از داستان مهمانان ابراهیم و سرگذشت قوم لوط باشد، آیه ۷۴ دوباره به ادامه داستان مهمانان ابراهیم راجع است: «فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْرَاهِیمَ الرَّوْعُ وَجَاءتْهُ الْبُشْرَى یُجَادِلُنَا فِی قَوْمِ لُوطٍ»، پس وقتی ترس از ابراهیم رفت و آن مژده را هم دریافت کرد با ما به مجادله درباره قوم لوط پرداخت، «إنَّ إبْرَاهیمَ لَحَلِیمٌ أَوَّاهٌ مُّنیبٌ» (هود ۷۵)، همانا ابراهیم بس شکیبایی بود بازگشت کننده پی در پی به سوی خدا. ابراهیم در این آیات به مجادله با مهمانانش نمی‌پردازد بلکه روی به خدای تعالی می‌آورد و به درگاه او خواهان رفع عذاب می‌شود چرا که می‌فرماید «یُجَادِلُنَا» و مهمانان او که این حال و احوال ابراهیم را نظاره‌گرند می‌گویند: «یَا إبْرَاهیمُ أعْرِضْ عَنْ هَذَا إنَّهُ قَدْ جَاء أَمْرُ رَبِّکَ وَإنَّهُمْ آتِیهِمْ عَذابٌ غَیْرُ مَرْدُودٍ» (هود ۷۶)، ای ابراهیم از این درخواست درگذر که فرمان پروردگارت آمده است و همانا عذابی برگشت ناپذیر بر آنها فرود خواهد آمد.
مهمانان ابراهیم به سراغ لوط می‌روند، لوط به آنها می‌گوید شما گروهی ناشناسید! (۴۰) می‌گویند: بلکه آورده باشیم تو را آنچه قومت در آن شک می‌کردند و این خبر را به حق به تو می‌دهیم و ما راستگویانیم! (۴۱) و در حالی که آنها می‌گویند نترس و اندوهگین مباش که ما تو را و اهلت را نجات می‌دهیم به جهت شکرگذاری،جز زنت که از جاماندگان خواهد بود و ما بر اهل این قریه زلزله‌ای از آسمان فرود خواهیم آورد به سبب اینکه بی بند و باری می‌کردند و انذارها را وقعی نمی‌نهادند، (۴۲) پس کوچ کن با اهلت در پاره‌ای از شب در حالی که هیچ یک از شما روی برنگرداند و خود از پس آنها برو و گذر کنید از آنجا که فرمان داده شدید. (۴۳) بر لوط مسلم شد که کار آنها تمام شده است و صبحگاهان نسل آنها برچیده است، (۴۴) اندوهگین شد و دلتنگ و گفت: امروز روز سختی است! (۴۵) در این میان، اهل شهر شادمانی کنندگان و شتابان در حالی که پیش از آن زشتکاری می‌کردند آمدند بسوی او! (۴۶) لوط به آنها گفت اینها مهمانان من هستند پس مرا رسوا نکنید و از خدا پروا کنید و خوارم نسازید! (۴۷) قومش گفتند: آیا تو را از جهانیان نهی نکرده بودیم؟! (۴۸) لوط گفت: اینها دختران من هستند و برای شما پاکیزه‌ترند، پس از خدا پروا کنید و مرا درباره میهمانانم خوار مسازید، آیا در میان شما خردمندی نیست؟! (۴۹) گفتند ای لوط تو خوب می‌دانی در دخترانت برای ما کامی نیست و تو می‌دانی ما چه می‌خواهیم! (۵۰) و هنگامی که از مهمانان  لوط کام خواستند، دیدگانشان را محو کردیم. (۵۱)در اینجا خدا به پیامبر اسلام می‌گوید: «لَعَمْرُکَ إِنَّهُمْ لَفِی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ» (حجر ۷۲)، به جان تو سوگند که ایشان در مستی خویش سرگردان می‌شوند! اینکه در این آیه خداوند در میانه روایت داستان به جان پیامبر چنین سوگندی می‌خورد، حاکی از آن است که به مدد الهی و به جهت اینکه آنها مست بودند و ناهشیار، مهمانان لوط را نیافتند و سرگردان شدند! و در این گیر و دار و کشمکش لوط می‌گوید ای کاش بر من به شمایان نیرویی بود یا پناه می‌بردم به سوی پایگاهی استوار! (۵۲) مهمانانش باز تأکیداً می‌گویند ای لوط ما فرستادگان پروردگار تو هستیم آنها هرگز به تو دست نیابند! (۵۳) پس جز زنت که به او آنچه اصابه می‌کند که به قومت، با اهلت کوچ کن در پاره‌ای از شب در حالی که هیچ یک از شما روی برنگرداند همانا موعد برچیده شدن نسل آنها بامداد است آیا بامداد نزدیک نیست؟! (۵۴)
بعد خدای تعالی می‌فرماید که برون آوردیم هر کس که در آن قریه مؤمن بود، پس نیافتیم در آن جز خانه‌ای از آشتی‌جویان با خدا! (۵۵) پس لوط و اهلش را نجات دادیم جز زنش که از جاماندگان بود (۵۶) چون که خیانت پیشه بود (۵۷) و آنها را نزدیک صبح زیر و زبر کردیم با بارانی از گلوله‌های گلهایی سنگ شده (۵۸) تا سرگذشت آنها نشانه‌ای باشد برای مؤمنان و مردمانی که خردورزی می‌کنند و از عذاب دردناک می‌ترسند. (۵۹)
اما بررسی پایانی این مقال به ماهیت عذاب الهی در آیات سرگذشت قوم لوط اختصاص می‌یابد تا ببینیم چه بلائی بر سر آن قوم ‌آمده است. قرآن در آیات ۳۳ و ۳۴ ذاریات از زبان مهمانان ابراهیم می‌فرماید: «لِنُرْسِلَ عَلَیْهِمْ حِجَارَهً مِّن طِینٍ، مُسَوَّمَهً عِندَ رَبِّکَ لِلْمُسْرِفِینَ»، تا بفرستیم بر آنها سنگی از گل، نشان زده شده نزد پروردگارت برای اسرافکاران.در آیات ۷۳ و ۷۴ حجر نیز می‌فرماید: «فَأخَذَتْهُمُ الصَّیْحَهُ مُشْرِقِینَ، فَجَعَلْنَا عَالِیَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَیْهِمْ حِجَارَهً مِّن سِجِّیلٍ»، پس برگرفتیمشان با صدای بلند در صبحگاهان، پس قرار دادیم بالای آن قریه را زیرش در حالی که باراندیم بر آنها سنگی از «سجیل».
در کتاب «واژه‌های دخیل در قرآن مجید» آمده: «السِجِّیل؛ معرب سنگگل است یعنی گِل همچون سنگ، ترکیبی همانند سنگدل و آن گلوله‌ای بوده که از گِلی مخصوص می‌ساخته و آن را در آتش می‌پخته‌اند تا چون سنگ سخت شود… در قرآن کریم، در جای دیگرهمین معنی که در این آیه با کلمه سجّیل بیان شده به صورت «حجاره من طین» یعنی سنگی از گل آمده که تعبیری برای سیل تواند بود. آیه ۳۳ سوره ذاریات.» (۶۰) فرهنگ معجم الوسیط نیز می‌نویسد: «السِجِّیل: گِلِ سنگ شده (معرب سنگِ گلِ فارسی)» (۶۱)
آیات ۸۲ و ۸۳ هود نیز می‌فرماید: «جَعَلْنَا عَالِیَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَیْهَا حِجَارَهً مِّن سِجِّیلٍ مَّنضُودٍ، مُّسَوَّمَهً عِندَ رَبِّکَ وَمَا هِیَ مِنَ الظَّالِمِینَ بِبَعِیدٍ»، قرار دادیم بالای آن قریه را زیرش در حالی که باراندیم بر آن سنگی از «سِجّیل» پی در پی، نشان گذاری شده نزد پروردگارت و نیست آن از ستمگران دور.
با کنار هم قرار دادن مندرجات این آیات و نیز معنای «سِجّیل»، دریافته می‌شود که بلائی که سر قوم لوط آمده پی در پی پرتاب شدن گلوله‌های سنگ شده گلینیبوده که از پیش تدارک دیده شده و در هنگام برخورد با قریه صدای بلندی داشته و بناهای آن را با خاک یکسان می‌کرده است و چون درچنین تهاجمی همه چیز و همه کس با هم نابود می‌شوند، ضرورت داشته لوط و اهلش حتماً پیش از هجوم از قریه خارج شوند. از کلیت تمام آیاتی که در این مقال بدانها پرداخته شد برمی‌آید که عمل تجاوزکارانه قوم لوط،دیگر اقوام پیرامونی را نیز تحت الشعاع قرار داده و آنها را خشمگین ساخته به نحوی که توسط گروهی گلوله‌های گلین سنگ و سنگین شده‌ای تدارک دیده می‌شود تا با پرتاب کردن آنها از بلندیها بر سر قوم لوط آنها را نابود کنند.قرآن با روایت این وقایع ستمگران را هشدار می‌دهد که اگر به ستمگری خود ادامه دهند، آنهایی که تحت ستم هستند بالأخره در تدارک نابودی ستمگران برمی‌آیند و این از سنن الهی است و از این رو است که می‌فرماید: «مُّسَوَّمَهً عِندَ رَبِّکَ وَمَا هِیَ مِنَ الظَّالِمینَ بِبَعیدٍ»
با توجه به مندرجات آیاتی که مورد بررسی قرار گرفت و توضیحاتی هم که پیرامون آنها داده شد، معلوم می‌شود که همسر دوم ابراهیم پیش از متولد شدن اسماعیل از پیش ابراهیم و خاندانش رفته اما چندان دور نشده است چرا که هدف مهمانان ابراهیم از به سراغ ابراهیم رفتن؛ مژده دادن او به اسماعیل است کهنوجوانی علیم شده است و کمی آن طرف تر از او زندگی می‌کند و آنها از سرگذشت مادرش و خودش مطلع شده‌اند و حالا آمده‌اند که او را به داشتن چنین فرزندی مژده دهندو بعد بروند لوط و اهلش را از بلائی که در انتظار قومش است مطلع سازند. بنابراین اینکه قرآن می‌گوید آنها از طرف پروردگار فرستاده شده‌اند الزاماً بدین معنا نیست که حتماً به آنها وحی شده است که بروید و ابراهیم را به غلامی علیم بشارت دهید و نیز لوط را نجات دهید. بلکه همواره بخشی از رسالات الهی در طول تاریخ، تکویناً توسط انسانهای خردمند و نیکوکار و بدون اینکه بدانها مستقیماًوحی شود صورت می‌پذیرفته است هرچند که حتماً آنها بنحوی از هدایت الهی برخوردار می‌شده‌اند و از این رو گفتار و رفتار آن در قرآن به خدای تعالی که پروردگار جهانیان است منسوب شده است. قصص انبیاء در قرآن را باید بگونه‌ای فهمید که قوانین جاری در هستی،که برآمده‌ از صفات و اسماء مطلق و لایتغیر الهی می‌باشند و در نتیجههمه زمانی و همه مکانی، نقض نگردند و دو پاره و چند پاره تصور نشوند. خدایی خدا همواره لایتغیر بوده استبنابراین هر عملی که آن را به خدا نسبت داده‌اند، نباید فهم چیستی و چگونگی آن، در تناقض با صفات و اسماء مطلق الهی قرار گیرد و قرآن بیان امر مستمر واقع است یعنی هرآنچه آیات الهی بدانها پرداخته‌اند هماره در زیست بشری دارای مصداق و معنا بوده است، اگر نوح کشتی می‌سازد، اگر آتش بر ابراهیم سرد می‌شود، اگر موسی دریا می‌شکافد، اگر عیسی مرده زنده می‌کند، همه اینها و امثالهم، همواره در زیست بشری تکرار می‌شوند و هر آدمی مانند پیامبر اسلام در طول زندگیش ممکن است با برخی یا حتی بسیاری از مصادیق مشابه آنچه قرآن هادیانه روایت کرده استمواجه شود و آنها را تجربه کند، مانند نوح و پیروانش از امواج سهمگین خشم الهی جان سالم بدر برد، مانند ابراهیم آتش بت پرستی او را نسوزاند، مانند موسی دریای تبهکاریها را بشکافد و به سلامت عبور کند و مانند عیسی بدفهمی‌ها را درمان کند و جانی تازه ببخشد. تنها تفاوت پیامبران با سایر بشریت در این بوده است که بدانها وحی می‌شده تا پیام الهی را به مخاطبانشان برسانند وگرنه هستی و قوانینش همانی است که بوده است و از این رو قرآن هدایتنامه‌ای است ابدی که آیات آن همواره مصداق داشته و رهنمون به تعالی است.
در پایان خدای را شاکرم که این مهم را دریافته و می‌کوشم تا هم خود بهتر و بیشتر از قرآن بفهمم و هم آنچه فهمیده‌ام در معرض فهم دیگران قرار دهم.«رَبَّنَا لاَ تُؤَاخِذْنَا إِن نَّسِینَا أوْ أَخْطَأْنا رَبَّنا ولا تَحْمِلْ عَلَیْنَا إصْراً کَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذینَ مِن قَبْلِنَا رَبَّنَا وَلاَ تُحَمِّلْنَا مَا لاَ طَاقَهَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ لَنَا وَارْحَمْنَا أنتَ مَوْلاَنا فَانصُرْنا عَلَى الْقَوْمِ الْکافِرینَ» (بقره ۲۸۶)

نیما حق پور ـ ۲۸فروردین ۱۳۹۹
nima.haghpoor@gmail.com
www.t.me/FPGhoran
www.instagram.com/nima_haghpoor

پی‌نوشتها:
۱ـ  پرسش: سؤال من در ارتباط با آیات ۶٩ تا ٧٨ سوره هود می‌باشد که در آن در مورد مهمان شدن دو فرشته در خانه حضرت لوط صحبت می‌کند و اینکه قوم لوط به محض مطلع شدن از حضور این دو فرشته به خانه این پیامبر به قصد تعرض به مهمانان او هجوم می‌برند بنابر آیه ٧٨ سوره هود، حضرت لوط دختران خود را به آنها پیشنهاد می‌دهد. حال صرف نظر از اینکه حضور دو فرشته و رفتن آنها به پیش حضرت ابراهیم و سپس لوط چه طور از لحاظ علمی قابل دفاع است به کنار!!! سؤالهای من در ارتباط با آیه ٧٨ سوره هود: ۱) اگر منظور از عبارت «هؤلاء بناتی» دختران لوط باشد چه طور پیامبری حاضر می‌شود دختران خود را (ولو به قصد ازدواج) به مشتی فاسد و متجاوز پیشکش کند؟! ۲) اگر منظور از عبارت «هؤلاء بناتی» تمام زنان أمت لوط باشد که باز نیز صحیح به نظر نمی‌رسد چون مردان قوم لوط با وجود داشتن همسرانی اقدام به عمل تجاوز به مردان می‌کردند پس احتیاجی به ازدواج به زنان قوم خود نداشته‌اند.
پاسخ: پرسش جنابعالی مرا ترغیب نمود گروه آیات مربوط به مهمانان ابراهیم و سرگذشت قوم لوط را بررسی و تبیین نمایم، اما از آنجا که آن تا اتمام مجال وسیع می‌طلبد و در زمان به درازا می‌کشد، در اینجا فقط به پیشنهاد لوط در خصوص نکاح با دخترانش می‌پردازم که مورد پرسش شماست. اگر کتاب «ضیافت» افلاطون و کتاب «شاهدبازی در ادبیات فارسی» تألیف سیروس شمسیا را مطالعه بفرمایید می‌بینید که در طول تاریخ برخی اندیشه‌های باصطلاح عرفانی این رویکرد را داشته‌اند که نمی‌توان در قبال زنان «عشق پاک» داشت چرا که رویکرد به ایشان انگیزه بقاء نسل را نیز دارد و خالص نیست، از این رو یا بدین بهانه با مردان درمی‌آمیختند و این درآمیختن الزاماً ماهیتی تجاوزکارانه نداشته بلکه چه بسا از سر خواست طرفین بوده باشد. حال هرگاه چنین وضعی در میان قومی غالب باشد یا آنها بی‌پروا از این منظر بی‌بندوبار و حتی متجاوز باشند، زیست طبیعی زنان آن قوم دچار اخلال شده، عارضه‌های جسمی و روانی بر آنها مستولی می‌شود چون ازدواج و آمیزش از حقوق ذاتی هر انسان بالغی است که از لحاظ جنسی سالم باشد. از این منظر؛ پیشنهاد لوط تنها از جانب خود او نبوده بلکه وی زبان گویای دخترانش یا حتی زنان قومش شده بلکه این معضل مرتفع شود. مضافاً اینکه چه بسا بی‌بندوباری مردان قوم لوط هرگاه که از زنان دوری نمی‌کردند کاهش می‌یافت و حتی از میان می‌رفت. بنابراین پیشنهاد لوط بجا و از منظر احقاق حقوق ذاتی بوده که جا را برای عمل ناحق تنگ می‌گردانیده است باشد که کاملاً بی‌محل شود.
۲ـ  اعراف ۸۰ تا ۸۴، هود ۶۹ تا ۸۳، حجر۵۱ تا ۷۷، شعراء ۱۶۰ تا ۱۷۵، نمل ۵۴ تا ۵۸، عنکبوت ۲۶ تا ۳۵، صافات ۱۳۳ تا ۱۳۸، ذاریات ۲۴ تا ۳۷، قمر ۳۳ تا ۴۰ و نیز انبیاء ٧١ تا ۷۵ و تحریم ۱۰.
۳ـ «فَآمَنَ لَهُ لُوطٌ وَقَالَ إِنِّی مُهَاجِرٌ إِلَى رَبِّی» (عنکبوت ۲۶)
۴ـ «وَلُوطاً آتَیْنَاهُ حُکْماً وَعِلْماً …» (انبیاء ۷۴)
۵ـ «وَإِنَّ لُوطاً لَّمِنَ الْمُرْسَلِینَ» (صافات ۱۳۳)
۶ـ «کَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ الْمُرْسَلِینَ» (شعراء ۱۶۰)/ «کَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ بِالنُّذُرِ» (قمر ۳۳)
۷ـ «وَلُو إذْ قَالَ لَهُمْ أَخُوهُمْ لُوطٌ أَلَا تَتَّقُونَ، إنِّی لَکُمْ رَسُولٌ أَمِینٌ، فَاتَّقُوا اللَّهَ وَأَطِیعُونِ، وَمَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إنْ أَجْرِیَ إلَّا عَلَى رَبِّ الْعَالَمِینَ» (شعراء ۱۶۱ تا ۱۶۴)
۸ـ «وَلُوطاً إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الْفَاحِشَهَ مَا سَبَقَکُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّنَ الْعَالَمِینَ» (عنکبوت ۲۸)/ «وَلُوطاً إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَهَ وَأَنتُمْ تُبْصِرُونَ» (نمل ۵۴)/ «وَلُوطاً إِذْ قَالَ لِقَوْمِهِ أَتَأْتُونَ الْفَاحِشَهَ مَا سَبَقَکُم بِهَا مِنْ أَحَدٍ مِّن الْعَالَمِینَ» (اعراف ۸۰)
۹ـ «اسراف یعنی تجاوز از حد مباح و روا، به حدی که مباح و روا نباشد، چه این تجاوز در جهت افراط و زیاده‌روی باشد و چه در جهت تفریط و اتلاف و مهمل گذاردن. مثلاً خوردن بیش از حد لازم که موجب ضایعات جسمانی شود، اسراف و زیاده‌روی است. همچنین نخوردن خوراکی‌های موجود که موجب هدر رفتن و از بین رفتن آنها شود، نیز اسراف و اتلاف است.» (کتاب «از چه وقت حجاب وارد اسلام شد و چرا؟» نوشته محمد جعفری، فصل دوم ذیل آیه «یَابَنِى ءَادَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِندَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَکُلُوا وَاشْرَبُوا وَلَا تُسْرِفُوا إِنَّهُۥ لَا یُحِبُّ ٱلْمُسْرِفِینَ» (اعراف ۳۱)
۱۰ـ «أَئِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ وَتَقْطَعُونَ السَّبِیلَ وَتَأْتُونَ فِی نَادِیکُمُ الْمُنکَرَ» (عنکبوت ۲۹)/ «أَئِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَهً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ» (نمل ۵۵)‏/ «إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجَالَ شَهْوَهً مِّن دُونِ النِّسَاء بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ مُّسْرِفُونَ» (اعراف ۸۱)‏/ «أَتَأْتُونَ الذُّکْرَانَ مِنَ الْعَالَمِینَ  وَتَذَرُونَ مَا خَلَقَ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ أَزْوَاجِکُم بَلْ أَنتُمْ قَوْمٌ عَادُونَ» (شعراء ۱۶۵ و ۱۶۶)
۱۱ـ «فَمَا کَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا ائْتِنَا بِعَذَابِ اللَّهِ إِن کُنتَ مِنَ الصَّادِقِینَ» (عنکبوت ۲۹)/ «فَمَا کَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَن قَالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِّن قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ یَتَطَهَّرُونَ» (نمل ۵۶)/ «وَمَا کَانَ جَوَابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَن قَالُواْ أَخْرِجُوهُم مِّن قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُنَاسٌ یَتَطَهَّرُونَ» (اعراف ۸۲)/ «قَالُوا لَئِن لَّمْ تَنتَهِ یَا لُوطُ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمُخْرَجِینَ» (۱۶۷)
۱۲ـ «قَالَ إِنِّی لِعَمَلِکُم مِّنَ الْقَالِینَ» (شعراء ۱۶۸)
۱۳ـ «رَبِّ نَجِّنِی وَأَهْلِی مِمَّا یَعْمَلُونَ» (شعراء ۱۶۹)/ «قَالَ رَبِّ انصُرْنِی عَلَى الْقَوْمِ الْمُفْسِدِینَ» (عنکبوت ۳۰)‏
۱۴ـ «هَلْ أَتَاکَ حَدِیثُ ضَیْفِ إِبْرَاهِیمَ الْمُکْرَمِینَ» (ذاریات ۲۴)/ «وَنَبِّئْهُمْ عَن ضَیْفِ إِبْراَهِیمَ» (حجر ۵۱)
۱۵ـ «إذْ دَخَلُوا عَلَیْهِ فَقَالُوا سَلَاماً» (ذاریات ۲۵ و حجر ۵۲)/ «وَلَقَدْ جَاءتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِیمَ بِالْبُـشْرَى قَالُواْ سَلاَماً» (هود ۶۹)/ «وَلَمَّا جَاءتْ رُسُلُنَا إِبْرَاهِیمَ بِالْبُشْرَى» (عنکبوت ۳۱)
۱۶ـ «قَالَ سَلَامٌ قَوْمٌ مُّنکَرُونَ» (ذاریات ۲۵)/ «قالَ سَلاَمٌ» (هود ۶۹)
۱۷ـ «فَرَاغَ إِلَى أَهْلِهِ فَجَاء بِعِجْلٍ سَمِینٍ، فَقَرَّبَهُ إِلَیْهِمْ» (ذاریات ۲۶ و ۲۷)/ «فَمَا لَبِثَ أَن جَاء بِعِجْلٍ حَنِیذٍ» (هود ۶۹)
۱۸ـ «قَالَ أَلَا تَأْکُلُونَ، فَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَهً» (ذاریات ۲۷ و ۲۸)/ «قَالَ إِنَّا مِنکُمْ وَجِلُونَ» (حجر ۵۲)/ «فَلَمَّا رَأَى أَیْدِیَهُمْ لاَ تَصِلُ إِلَیْهِ نَکِرَهُمْ وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَهً» (هود ۷۰)
۱۹ـ «قَالُوا لَا تَخَفْ وَبَشَّرُوهُ بِغُلَامٍ عَلِیمٍ» (ذاریات ۲۸)/ «قَالُواْ لاَ تَوْجَلْ إِنَّا نُبَشِّرُکَ بِغُلامٍ عَلِیمٍ» (حجر ۵۳)/ «قَالُواْ لاَ تَخَفْ» (هود ۶۹)
۲۰ـ «قَالَ أَبَشَّرْتُمُونِی عَلَى أَن مَّسَّنِیَ الْکِبَرُ فَبِمَ تُبَشِّرُونَ» (حجر ۵۴)
۲۱ـ «قالوا بَشَّرْناکَ بِالْحَقِّ فَلا تَکُن مِّنَ الْقانِطینَ» (حجر ۵۵)
۲۲ـ «قالَ وَمَن یَقْنَطُ مِن رَّحْمَهِ رَبِّهِ إِلاَّ الضّآلُّونَ» (حجر ۵۶)
۲۳ـ «فَأَقْبَلَتِ امْرَأَتُهُ فِی صَرَّهٍ فَصَکَّتْ وَجْهَهَا وَقَالَتْ عَجُوزٌ عَقِیمٌ» (ذاریات ۲۹)
۲۴ـ «قَالُوا کَذَلِکَ قَالَ رَبُّکِ إِنَّهُ هُوَ الْحَکِیمُ الْعَلِیمُ» (ذاریات ۳۰)‏
۲۵ـ «قَالَ فَمَا خَطْبُکُمْ أَیُّهَا الْمُرْسَلُونَ» (ذاریات ۳۱ و حجر ۵۷)
۲۶ـ «قالوا إنّا اُرْسِلْنَا إلَى قَوْمٍ مُّجْرِمینَ» (ذاریات ۳۲ و حجر ۵۸)/ «إنَّا أُرْسِلْنَا إلَى قَوْمِ لُوطٍ» (هود ۷۰)
۲۷ـ «لِنُرْسِلَ عَلَیْهِمْ حِجَارَهً مِّن طِینٍ، مُسَوَّمَهً عِندَ رَبِّکَ لِلْمُسْرِفِینَ» (ذاریات ۳۳ و ۳۴)/ «قَالُوا إِنَّا مُهْلِکُو أَهْلِ هَذِهِ الْقَرْیَهِ إِنَّ أَهْلَهَا کَانُوا ظَالِمِینَ» (عنکبوت ۳۱)
۲۸ـ «قَالَ إنَّ فِیهَا لُوطاً» (عنکبوت ۳۲)
۲۹ـ «قَالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَن فِیهَا لَنُنَجِّیَنَّهُ وَأَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ کَانَتْ مِنَ الْغَابِرِینَ» (عنکبوت ۳۲)/ «إلّا آلَ لُوطٍ إنّا لَمُنَجُّوهُمْ أجْمَعینَ، إلَّا امْرَأتَهُ قَدَّرْنَا إنَّها لَمِنَ الْغابِرینَ» (حجر ۵۹ و ۶۰)
۳۰ـ «وَامْرَأَتُهُ قَآئِمَهٌ فَضَحِکَتْ» (هود ۷۱)
۳۱ـ «فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَمِن وَرَاء إِسْحَاقَ یَعْقُوبَ» (هود ۷۱)‏
۳۲ـ «قَالَتْ یَا وَیْلَتَى أَأَلِدُ وَأَنَاْ عَجُوزٌ وَهَـذَا بَعْلِی شَیْخاً إِنَّ هَـذَا لَشَیْءٌ عَجِیبٌ» (هود ۷۲)
۳۳ـ «قَالُواْ أَتَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اللّهِ رَحْمَتُ اللّهِ وَبَرَکَاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ إِنَّهُ حَمِیدٌ مَّجِیدٌ» (هود ۷۳)
۳۴ـ مفردات الفاظ قرآن کریم، علامه راغب اصفهانی، ترجمه حسین خداپرست، ناشر: کتاب عقیق، چاپ چهارم ۱۳۹۸
۳۵ـ قرآن مبین، ترجمه، توضیح و تفسیر فشرده قرآن به قرآن، علی اکبر طاهری قزوینی، ویراست سوم، انتشارات قلم، ۱۳۹۵
۳۶ـ در آیات بقره ۱۳۳، ۱۳۶ و ۱۴۰، آل عمران ۸۴، نساء ۱۶۳ و ابراهیم ۳۹ که تمام آیاتی هستند که نام اسماعیل و اسحاق در آنها آمده؛ اول نام اسماعیل می‌آید و بعد نام اسحاق.
۳۷ـ «رَّبَّنَا إنِّی أَسْکَنتُ مِن ذُرِّیَّتِی بِوَادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِندَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ» (ابراهیم ۳۷) 
۳۸ـ در آیه ۷۲ سوره انبیاء هم می‌فرماید «وَوَهَبْنَا لَهُ إِسْحَاقَ وَیَعْقُوبَ نَافِلَهً» (انبیاء ۷۲) که برای بارمعنایی «وهب»  رجوع کنید مقاله «غفلت از بار معنایی «وهب»؛ موجب بدفهمی در قرآن» (بخش چهارم عیسی فرزندخوانده مریم)
۳۹ـ مفردات الفاظ قرآن کریم، علامه راغب اصفهانی، ترجمه حسین خداپرست، ناشر: کتاب عقیق، چاپ چهارم ۱۳۹۸
۴۰ـ «فَلَمَّا جَاء آلَ لُوطٍ الْمُرْسَلُونَ، قَالَ إِنَّکُمْ قَوْمٌ مُّنکَرُونَ» (حجر ۶۱ و ۶۲)/ «وَلَمَّا أَن جَاءتْ رُسُلُنَا لُوطاً» (عنکبوت ۳۳)/ «وَلَمَّا جَاءتْ رُسُلُنَا لُوطاً» (هود ۷۷)
۴۱ـ «قَالُواْ بَلْ جِئْنَاکَ بِمَا کَانُواْ فِیهِ یَمْتَرُونَ، وَأَتَیْنَاکَ بَالْحَقِّ وَإِنَّا لَصَادِقُونَ» (حجر ۶۳ و ۶۴)
۴۲ـ «وَقَالُوا لَا تَخَفْ وَلَا تَحْزَنْ إِنَّا مُنَجُّوکَ وَأَهْلَکَ إِلَّا امْرَأَتَکَ کَانَتْ مِنَ الْغَابِرِینَ، إِنَّا مُنزِلُونَ عَلَى أَهْلِ هَذِهِ الْقَرْیَهِ رِجْزاً مِّنَ السَّمَاءِ بِمَا کَانُوا یَفْسُقُونَ» (عنکبوت ۳۳ و ۳۴)/ «إِنَّا أَرْسَلْنَا عَلَیْهِمْ حَاصِباً  إِلَّا آلَ لُوطٍ نَّجَّیْنَاهُم بِسَحَرٍ، نِعْمَهً مِّنْ عِندِنَا کَذَلِکَ نَجْزِی مَن شَکَرَ، وَلَقَدْ أَنذَرَهُم بَطْشَتَنَا فَتَمَارَوْا بِالنُّذُرِ» (قمر ۳۴ تا ۳۶)/ «وَنَجَّیْنَاهُ وَلُوطاً إِلَى الْأَرْضِ الَّتِی بَارَکْنَا فِیهَا لِلْعَالَمِینَ» (انبیاء ۷۱)/ «وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْقَرْیَهِ الَّتِی کَانَت تَّعْمَلُ الْخَبَائِثَ إِنَّهُمْ کَانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فَاسِقِینَ وَأَدْخَلْنَاهُ فِی رَحْمَتِنَا إِنَّهُ مِنَ الصَّالِحِینَ» (انبیاء ۷۴ و ۷۵)
۴۳ـ «فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِّنَ اللَّیْلِ وَاتَّبِعْ أَدْبَارَهُمْ وَلاَ یَلْتَفِتْ مِنکُمْ أَحَدٌ وَامْضُواْ حَیْثُ تُؤْمَرُونَ» (حجر ۶۵) 
۴۴ـ «وَقَضَیْنَا إِلَیْهِ ذَلِکَ الأَمْرَ أَنَّ دَابِرَ هَؤُلاء مَقْطُوعٌ مُّصْبِحِینَ» (حجر ۶۶)
۴۵ـ «سِیءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعاً» (عنکبوت ۳۳)/ «سِیءَ بِهِمْ وَضَاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَقَالَ هَـذَا یَوْمٌ عَصِیبٌ» (هود ۷۷)
۴۶ـ «وَجَاء أَهْلُ الْمَدِینَهِ یَسْتَبْشِرُونَ» (حجر ۶۷)/ «وَجَاءهُ قَوْمُهُ یُهْرَعُونَ إِلَیْهِ وَمِن قَبْلُ کَانُواْ یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ» (هود ۷۸)
۴۷ـ «قَالَ إِنَّ هَؤُلاء ضَیْفِی فَلاَ تَفْضَحُونِ وَاتَّقُوا اللّهَ وَلاَ تُخْزُونِ» (حجر ۶۸ و ۶۹)
۴۸ـ «قَالُوا أَوَلَمْ نَنْهَکَ عَنِ الْعَالَمِینَ» (حجر ۷۰)‏
۴۹ـ «قَالَ هَؤُلاء بَنَاتِی إِن کُنتُمْ فَاعِلِینَ» (حجر ۷۱)/ «قَالَ یَا قَوْمِ هَـؤُلاء بَنَاتِی هُنَّ أَطْهَرُ لَکُمْ فَاتَّقُواْ اللّهَ وَلاَ تُخْزُونِ فِی ضَیْفِی أَلَیْسَ مِنکُمْ رَجُلٌ رَّشِیدٌ» (هود ۷۸)
۵۰ـ «قَالُواْ لَقَدْ عَلِمْتَ مَا لَنَا فِی بَنَاتِکَ مِنْ حَقٍّ وَإِنَّکَ لَتَعْلَمُ مَا نُرِیدُ» (هود ۷۹)
۵۱ـ «وَلَقَدْ رَاوَدُوهُ عَن ضَیْفِهِ فَطَمَسْنَا أَعْیُنَهُمْ» (قمر ۳۷)
۵۲ـ «قَالَ لَوْ أَنَّ لِی بِکُمْ قُوَّهً أَوْ آوِی إِلَى رُکْنٍ شَدِیدٍ» (هود ۸۰)
۵۳ـ «قَالُواْ یَا لُوطُ إنَّا رُسُلُ رَبِّکَ لَن یَصِلُواْ إلَیْکَ» (هود ۸۱)
۵۴ـ «فَأَسْرِ بِأَهْلِکَ بِقِطْعٍ مِّنَ اللَّیْلِ وَلاَ یَلْتَفِتْ مِنکُمْ أَحَدٌ إِلاَّ امْرَأَتَکَ إِنَّهُ مُصِیبُهَا مَا أَصَابَهُمْ إِنَّ مَوْعِدَهُمُ الصُّبْحُ أَلَیْسَ الصُّبْحُ بِقَرِیبٍ» (هود ۸۱)
۵۵ـ «فَأَخْرَجْنَا مَن کَانَ فِیهَا مِنَ الْمُؤْمِنِینَ، فَمَا وَجَدْنَا فِیهَا غَیْرَ بَیْتٍ مِّنَ الْمُسْلِمِینَ» (ذاریات ۳۵ و ۳۶)
۵۶ـ «فَأَنجَیْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ قَدَّرْنَاهَا مِنَ الْغَابِرِینَ» (نمل ۵۷)/ «فَأَنجَیْنَاهُ وَأَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ کَانَتْ مِنَ الْغَابِرِینَ» (اعراف ۸۳)/ «إِذْ نَجَّیْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِینَ  إِلَّا عَجُوزاً فِی الْغَابِرِینَ» (صافات ۱۳۴ و ۱۳۵)/ «فَنَجَّیْنَاهُ وَأَهْلَهُ أَجْمَعِینَ إِلَّا عَجُوزاً فِی الْغَابِرِینَ» (شعراء ۱۷۰ و ۱۷۱)
۵۷ـ «ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِّلَّذِینَ کَفَرُوا اِمْرَأَهَ نُوحٍ وَاِمْرَأَهَ لُوطٍ کَانَتَا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبَادِنَا صَالِحَیْنِ فَخَانَتَاهُمَا فَلَمْ یُغْنِیَا عَنْهُمَا مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَقِیلَ ادْخُلَا النَّارَ مَعَ الدَّاخِلِینَ» (تحریم ۱۰)
۵۸ـ «فَلَمَّا جَاء أَمْرُنَا جَعَلْنَا عَالِیَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَیْهَا حِجَارَهً مِّن سِجِّیلٍ مَّنضُودٍ، مُّسَوَّمَهً عِندَ رَبِّکَ وَمَا هِیَ مِنَ الظَّالِمِینَ بِبَعِیدٍ» (هود ۸۲ و ۸۳)/ «وَأَمْطَرْنَا عَلَیْهِم مَّطَراً فَسَاء مَطَرُ الْمُنذَرِینَ» (نمل ۵۸)/ «أَمْطَرْنَا عَلَیْهِم مَّطَراً فَانظُرْ کَیْفَ کَانَ عَاقِبَهُ الْمُجْرِمِینَ» (اعراف ۸۴)/ «فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَهُ مُشْرِقِینَ، فَجَعَلْنَا عَالِیَهَا سَافِلَهَا وَأَمْطَرْنَا عَلَیْهِمْ حِجَارَهً مِّن سِجِّیلٍ» (حجر ۷۳ و ۷۴)/ «فَذُوقُوا عَذَابِی وَنُذُرِ، وَلَقَدْ صَبَّحَهُم بُکْرَهً عَذَابٌ مُّسْتَقِرٌّ فَذُوقُوا عَذَابِی وَنُذُرِ» (قمر ۳۷ تا ۳۹)/ «ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِینَ وَإِنَّکُمْ لَتَمُرُّونَ عَلَیْهِم مُّصْبِحِینَ وَبِاللَّیْلِ» (صافات ۱۳۶ تا ۱۳۸)/ «ثُمَّ دَمَّرْنَا الْآخَرِینَ وَأَمْطَرْنَا عَلَیْهِم مَّطَراً فَسَاء مَطَرُ الْمُنذَرِینَ» (شعراء ۱۷۲ و ۱۷۳)
۵۹ـ «وَلَقَد تَّرَکْنَا مِنْهَا آیَهً بَیِّنَهً لِّقَوْمٍ یَعْقِلُونَ» (عنکبوت ۳۵)/ «أَفَلَا تَعْقِلُونَ» (صافات ۱۳۸)/ «إِنَّ فِی ذَلِکَ لَآیَهً وَمَا کَانَ أَکْثَرُهُم مُّؤْمِنِینَ، وَإِنَّ رَبَّکَ لَهُوَ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ» (شعراء ۱۷۴ و ۱۷۵)/ «وَتَرَکْنَا فِیهَا آیَهً لِّلَّذِینَ یَخَافُونَ الْعَذَابَ الْأَلِیمَ» (ذاریات ۳۷)/ «إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَاتٍ لِّلْمُتَوَسِّمِینَ، وَإِنَّهَا لَبِسَبِیلٍ مُّقیمٍ، إِنَّ فِی ذَلِکَ لآیَهً لِّلْمُؤمِنِینَ» (حجر ۷۵ تا ۷۷)
۶۰ـ واژه‌های دخیل در قرآن مجید، آرتور جفری، ترجمه دکتر فریدون بدره‌ای، نقل از پانویس
۶۱ـ فرهنگ المعجم الوسیط، ترجمه محمد بندرریگی، انتشارات اسلامی، چاپ پنجم ۱۳۹۴

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
27 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
مسعود
مسعود
دی ۲۲, ۱۳۹۹ ۶:۲۲ ب٫ظ

حداقل از ترجمه صحیح استفاده کنید
دوم انگار ذهنیت شما تحت تاثیر احادیث و روایات و سیره است که هیچکدام اساس و واقعی نیست

محمد میم
محمد میم
خرداد ۲۳, ۱۳۹۹ ۸:۵۲ ق٫ظ

با درود بر نویسنده گرامی، در یکی از کامنت های قبلی خود اشکال کرده اید که: “اگر عیسی با گل مجسمه پرنده ای را ساخته و در آن دمیده بود و زنده شده و پرواز کرده بود آیا کسی را توان نپذیرفتن بود؟!” پاسخ این است که بله و چه بسا بسیاری از افراد آن را نمی پذیرفتند و آن را سحر یا فریب و تردستی تلقی می کردند. شما چگونه آیه ۴۹ سوره آل عمران را معنی می کنید: “وَرَسُولًا إِلَى بَنِی إِسْرَائِیلَ أَنِّی قَدْ جِئْتُکُمْ بِآیَهٍ مِنْ رَبِّکُمْ أَنِّی أَخْلُقُ لَکُمْ مِنَ الطِّینِ کَهَیْئَهِ الطَّیْرِ فَأَنْفُخُ فِیهِ فَیَکُونُ… مطالعه بیشتر»

محمد میم
محمد میم
خرداد ۱۹, ۱۳۹۹ ۳:۰۰ ق٫ظ

درود بر نویسنده گرامی، در یکی از کامنت های قبل توضیح داده شد که دو مدعای بزرگ و تکرار شونده قرآن عبارتند از ربوبیت الهی و قیامت. ربوبیت به معنی تاثیر خالق یکتا در حیات دنیوی بشر و قیامت به معنی تاثیر خالق یکتا در حیات پس از مرگ وی است. رابطه انسان و خدا نیز در همین دو امر خلاصه می شود. بنابراین سه سوال اساسی در این رابطه پدید می آید: انسان از کجا بداند خدایی هست؟ از کجا بداند خداوند در حیات دنیوی اش تاثیر دارد؟ از کجا بداند حیات پس از مرگی هست و اگر هست،… مطالعه بیشتر»

مرادی
خرداد ۱۶, ۱۳۹۹ ۶:۴۷ ب٫ظ

جناب حق پور

آیا بنظر شما پیامبر میدانسته است که امروز یا فردا یا چند روز دیگر فوت خواهد کرد؟ ساعات نزدیک فوت منظورم نیست…آیا طبق تعلیمات قرآن شایسته بوده است چنین سئوالی را از خداوند بپرسد؟

بنظر میرسد که جواب منفی باشد…این است که خود پیامبر نمی دانسته پایان وحی است و چند روز دیگر پایان حیات اوست…تقدیر الهی چنین بوده است ….این روش آزمون “باور” و “صدق” است هم برای همراهان شخص پیامبر و هم برای تابعین…

مرادی
خرداد ۱۶, ۱۳۹۹ ۵:۰۷ ب٫ظ

جناب حق پور مثل اینکه فراموش کرده اید قرآن متفرق و تدریجا نازل میشده است؟!! البته بنده تاریخ صدر اسلام را دقیقا نمی دانم ولی بدیهی بنظر میرسد که توصیه رسول الله به ذکر محل آیات همواره بوده است اما چون در زمانهای مختلف بوده هنگام جمع آوری نوشته های متعدد شک و تردید و یا نظرات مختلف رخ داده است تا تدریجا و با مباحثه های مختلف و طولانی بر یک نسخه توافق شده است…. ابزار امروزی مانند نرم افزار word وجود نداشته تا بلافاصله در محل خاص افزوده و یا درج گردد…تا در پایان با یک کتاب کامل… مطالعه بیشتر»

مرادی
خرداد ۱۶, ۱۳۹۹ ۲:۵۲ ب٫ظ

جناب حق پور آیا این بیان شما : “طبق ادعای شما درختواره قرآن ازمیوه بر پیامبر نازل شده بعد به تنه و ریشه رسیده است! عجبا! ” نشان میدهد که مشکل شما اینستکه چطور از قسمت میوه ها نازل شده و به ریشه رسیده است؟ چیدمان و تصویر یک بعدی قرآن نشان نمی دهد که لزوما و دقیقا بهمین ترتیب نازل شده یا نشده است… خوب چه اشکالی دارد از میوه ها شروع شده باشد؟ درختواره بودن برای یافتن ذکر و کلیت قرآن است…درختواره بودن انتخاب الهی است…کلمه طیبه خاصیت این چنینی دارد: أَلَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا کَلِمَهً… مطالعه بیشتر»

مرادی
خرداد ۱۶, ۱۳۹۹ ۱:۱۶ ق٫ظ

جناب حق پور برای تکمیل عرایضم در خصوص طرح خواندن قرآن باید عرض کنم که وجود نیروهای الهی نشر و حفظ قرآن عاملی برای جمع آوری دقیق قرآن میباشد… همانطور که در داستان حضرت یوسف اشاره “قال قائل منهم” به ظهور گفته خاصی از زبان فردی که همان خواست خداوند است…اشاره میکند در جمع آوری قرآن نیز میتوان تصور کرد بیان فرد خاص از میان افراد رخ میداده و میتوانسته همان مختصات نزد نیروهای حفظ و نشر قرآن باشد… خلاصه اینکه وجود لوح محفوظ (محفوظ بودن مختصات و کلمات) میتوانسته باعث شود که قرآن زمینی هم دقیقا مطابق با نسخه… مطالعه بیشتر»

نیما حق پور
جواب به  مرادی
خرداد ۱۶, ۱۳۹۹ ۱۱:۳۰ ق٫ظ

این نظرات شما مرا به یاد مباحث جناب دکتر توسرکانی می اندازد نمی دانم از آنها اطلاع دارید یا نه، اما بهر حال اثبات ادعا بر عهده مدعی است! اما همین بس که اگر قرار بود «قرآن زمینی هم دقیقا مطابق با نسخه اصلی ساخته شود» (به تعبیر شما) می باید در زمان پیامبر و توسط خود پیامبر قرآن تدوین و به نسخه واحد می رسید که هیچ شبهه ای در آن نباشد و حال که چنین نشده است!

مرادی
جواب به  نیما حق پور
خرداد ۱۶, ۱۳۹۹ ۴:۵۶ ب٫ظ

جناب حق پور مثل اینکه فراموش کرده اید قرآن متفرق و تدریجا نازل میشده است؟!! البته بنده تاریخ صدر اسلام را دقیقا نمی دانم ولی بدیهی بنظر میرسد که توصیه رسول الله به ذکر محل آیات همواره بوده است اما چون در زمانهای مختلف بوده هنگام جمع آوری نوشته های متعدد شک و تردید و یا نظرات مختلف رخ داده است تا تدریجا و با مباحثه های مختلف و طولانی بر یک نسخه توافق شده است…. ابزار امروزی مانند نرم افزار word وجود نداشته تا بلافاصله در محل خاص افزوده و یا درج گردد…تا در پایان با یک کتاب کامل… مطالعه بیشتر»

مرادی
خرداد ۱۶, ۱۳۹۹ ۰:۲۲ ق٫ظ

جناب حق پور اشارات به درختواره بودن را با اشاره به اتصال قول در کنار هم قرار دهید … وَلَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ ﴿۵۱﴾قصص هر سوره آیات متصل دارد…یعنی هنگام خواندن هر سوره باید ترتیب و ارتباط آیات رعایت شود مانند اتصال تنگاتنگ اجزا و نسوج هر شاخه… این همه باید با این باور همراه باشد که قرآن سیستم (همان درختواره) از قبل تدارک دیده شده است و از آن سیستم آیات تفریقا و بتدریج نازل میشده است: وَقُرْآنًا فَرَقْنَاهُ لِتَقْرَأَهُ عَلَى النَّاسِ عَلَى مُکْثٍ وَنَزَّلْنَاهُ تَنْزِیلًا ﴿۱۰۶﴾الاسرا مختصات هر آیه و سوره نزد نیروهای الهی نشر و… مطالعه بیشتر»

نیما حق پور
جواب به  مرادی
خرداد ۱۶, ۱۳۹۹ ۱۱:۲۳ ق٫ظ

این ادعای شما ناظر بر قدیم بودن نص قرآن است! و حال آنکه فقط مفاهیم قرآن قدیمند و نص آن حادث در زمان پیامبر و وابسته به بستر نزول و اتفاقاتی که بعضا اراده های انسانی نیز در پیدایش آن نقش محوری داشته اند. مانند داستان افک، آیا شما داستان افک را هم قدیم می دانید؟ آیا ستیزه جویی ابو لهب را هم قدیم می دانید و و و. اگر این طور باشد که عالم عالم جبر است و اختیار انسانها محلی از اعراب نمی یابد! از کجای «وَلَقَدْ وَصَّلْنَا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ» اتصال درونی و بیرونی سور را… مطالعه بیشتر»

مرادی
خرداد ۱۶, ۱۳۹۹ ۰:۰۰ ق٫ظ

جناب حق پور بنا بر انتخاب بنده و شما نیست که قرآن چه طرحی دارد…یا طبق چه طرحی آنرا بخوانیم…ما باید از اشارات قرآنی چنین طرحی را بیابیم…والا پاسخ نقد ها نه تنها مشکلی را حل نمی کند بلکه بر مشکلات می افزاید… أَلَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا کَلِمَهً طَیِّبَهً کَشَجَرَهٍ طَیِّبَهٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِی السَّمَاءِ ﴿۲۴﴾ابراهیم یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَفِی الْآخِرَهِ وَیُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِینَ وَیَفْعَلُ اللَّهُ مَا یَشَاءُ ﴿۲۷﴾ابراهیم قُلْ نَزَّلَهُ رُوحُ الْقُدُسِ مِنْ رَبِّکَ بِالْحَقِّ لِیُثَبِّتَ الَّذِینَ آمَنُوا وَهُدًى وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِینَ ﴿۱۰۲﴾النحل اشارات فوق تاییدی برای اندیشه درختواره بودن قرآن… مطالعه بیشتر»

نیما حق پور
جواب به  مرادی
خرداد ۱۶, ۱۳۹۹ ۱۱:۱۴ ق٫ظ

سلام. خیر به هیچ روی چنین نیست! آیاتی که آوردید کجا مثبت درختواره بودن ساختار قرآن است؟! طبق ادعای شما درختواره قرآن ازمیوه بر پیامبر نازل شده بعد به تنه و ریشه رسیده است! عجبا! در خصوص تدوین قرآن در مقاله «حروف مقطعه؛ کدهای تدوینی» سخن گفته ام و در اینجا تکرار نمی کنم اما همین بس که تدوین قرآن در زمان پیامبر انجام نشد و به صحابه سپرده شد، بنابراین تدوین قرآن امری بشری است و سیر غالب آن از بلندی به کوتاهی سور است و گرنه هیچ دلیلی بر تقدم و تاخر سور نیست چرا که اصلا مفاهیم… مطالعه بیشتر»

نیما حق پور
خرداد ۱۵, ۱۳۹۹ ۹:۲۹ ب٫ظ

با سلام و درود. چگونگی خلقت انسان در قرآن تبیین شده و استثنائی هم ندارد، کاملاً هم بر اساس نمو مادی است: ـ یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِن کُنتُمْ فِی رَیْبٍ مِّنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَهٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَهٍ ثُمَّ مِن مُّضْغَهٍ مُّخَلَّقَهٍ وَغَیْرِ مُخَلَّقَهٍ لِّنُبَیِّنَ لَکُمْ وَنُقِرُّ فِی الْأَرْحَامِ مَا نَشَاءُ إِلَى أَجَلٍ مُّسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلًا … (حج ۵) ـ هُوَ الَّذِی خَلَقَکُم مِّن تُرَابٍ ثُمَّ مِن نُّطْفَهٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَهٍ ثُمَّ یُخْرِجُکُمْ طِفْلًا ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ ثُمَّ لِتَکُونُوا شُیُوخًا وَ… (غافر ۶٧) ـ ثُمَّ خَلَقْنَا النُّطْفَهَ عَلَقَهً فَخَلَقْنَا الْعَلَقَهَ مُضْغَهً فَخَلَقْنَا الْمُضْغَهَ عِظَامًا فَکَسَوْنَا… مطالعه بیشتر»

محمد میم
محمد میم
خرداد ۱۴, ۱۳۹۹ ۱۰:۵۰ ب٫ظ

با درود بر نویسنده گرامی. نوشته اید: “دلالت لفظ «فرشتگان» در قرآن بر نیروهای موجود در هستی می‌باشد که از خود هستی ندارند، بلکه در ارتباط بین هستی‌مندها موجودیت می‌یابند و از این رو همواره مسخرند و اراده‌ای از خود ندارند، بلکه در راستای مشیت الهی می‌باشند و سازنده نظام هستی”. این تعریف شما در مورد نیروی الکتریسیته و مغناطیس و درون هسته ای و جاذبه ثقلی هم صدق می کند، یعنی نیروهایی که از منظر فیزیکی نیروهای بنیادی در ماده محسوب می شوند. این نیروها در کنار یکدیگر همه نوع اجسام مادی را بنا می نهند و همه هیات… مطالعه بیشتر»

مرادی
خرداد ۱۴, ۱۳۹۹ ۹:۴۵ ب٫ظ

با عرض پوزش در یاداشت قبلی:

” در سوره حجر:” اشتباه و

عبارت ” در سوره الذاریات:”

صحیح میباشد…

مرادی
جواب به  مرادی
خرداد ۱۴, ۱۳۹۹ ۱۱:۵۶ ب٫ظ

سوره حجر و ذاریات و قبل و بعد را اشتباه نوشته ام…به بزرگواری خود ببخشید…شاید از فرط عصبانیت از اشتباهات آقای حق پور است…خدا به داد ما برسد….

نیما حق پور
جواب به  مرادی
خرداد ۱۵, ۱۳۹۹ ۸:۳۵ ب٫ظ

نگران نباشید جناب مرادی هر کس در گرو دستاورد خویش است! شما را بجای بنده عقوبت نمی کنند! شرط نقد این است که از تعابیری استفاده نگردد که ربطی به نقادی ندارد. اما بهر حال بنده بواقع از شما بزرگواران سپاسگزارم که به نوشته هایم توجه نموده اید و می کوشم به همه موارد پاسخ مقتضی دهم حال که قبول نقد باشد چه رد آن.

مرادی
خرداد ۱۴, ۱۳۹۹ ۹:۳۳ ب٫ظ

جناب حق پور این نتیجه گیری شما “چون احتمال نیرنگ و فریبکاری ابراهیم را بر ضد خود دادند،” اشتباه است چون همین فرشتگان میگویند: “سلام بر شما اهل البیت…” —————————————- دیگر اینکه میفرمایید دو تکه اول (۶۹ تا ۷۰) و (۷۱ و ۷۳) از هم منقطع می باشند: فَلَمَّا رَأَى أَیْدِیَهُمْ لَا تَصِلُ إِلَیْهِ نَکِرَهُمْ وَأَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَهً قَالُوا لَا تَخَفْ إِنَّا أُرْسِلْنَا إِلَى قَوْمِ لُوطٍ ﴿۷۰﴾ وَامْرَأَتُهُ قَائِمَهٌ فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْنَاهَا بِإِسْحَاقَ وَمِنْ وَرَاءِ إِسْحَاقَ یَعْقُوبَ ﴿۷۱﴾ حرف اتصال “و” را بین این دو آیه را ملاحظه نمی کنید…حتما باید حرف ربط “ف” باشد؟!! عبارت آیه ۷۱ بدنبال آیه ۷۰… مطالعه بیشتر»

نیما حق پور
جواب به  مرادی
خرداد ۱۵, ۱۳۹۹ ۸:۲۷ ب٫ظ

چند نکنه: اول اینکه قرآن سخنی از فرشتگان نمی گوید بلکه می گوید مرسلین و این واژه حداقل مشترک هم برای انسانها و هم برای فرشتگان بکار رفته است البته در شق دوم حضور ذهن ندارم و باید آیات را واکافی نمایم که اکنون مجال آن نیست. نکته دوم اینکه به ابراهیم بشارت یک فرزند داده می شود و به همسر او بشارت دو فرزند یکی پس از دیگری. اگر هر دو بشارت برای یک بانو بوده تکلیف اسماعیل که فرزند بزرگتر ابراهیم بوده است چه می شود؟! اسماعیل کجای این داستان است؟! مگر ابراهیم نمی گوید «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی… مطالعه بیشتر»

مجید
مجید
خرداد ۱۴, ۱۳۹۹ ۳:۰۲ ق٫ظ

سلام بر جناب حق پور آورده اید: « اگر نوح کشتی می‌سازد، اگر آتش بر ابراهیم سرد می‌شود، اگر موسی دریا می‌شکافد، اگر عیسی مرده زنده می‌کند…..[همه اینها و امثالهم در واقع بدین معناست که] نوح و پیروانش از امواج سهمگین خشم الهی جان سالم بدر می برند یا ابراهیم که آتش بت پرستی او را نمی سوزاند یا موسی که دریای تبهکاری ها را می شکافد و به سلامت عبور می کند و یا عیسی که بدفهمی‌ها را درمان کرده و جانی تازه می بخشد » بدین ترتیب در واقع معجزات پیامبران را به رخدادهای طبیعی فروکاسته اید (کاری… مطالعه بیشتر»

نیما حق پور
جواب به  مجید
خرداد ۱۴, ۱۳۹۹ ۸:۱۱ ب٫ظ

سلام و درود. پیامبر اسلام چگونه پیامبری خود را اثبات کرد؟ همانطور! با چه همه مجاهدت و سعه صدر! با چه همه تحمل سختی و مشقت تا بپذیرند ادعایش حق است! دعوتش حق است! امروز شما چگونه پذیرفته اید که موسی و عیسی پیامبر خدا بوده اند؟ آیا معجزه ای از آنها دیده اید؟ آیا همه آنهایی که در زمان پیامبران بوده اند معجزاتی از آنها دیده بودند که به پیامبری آنها ایمان آوردند؟ نه! برای دریافتن حقانیت سخن و دعوت کسی الزامی به دیدن معجزه نبوده است! آیا امروز شما حرف حقی را نمی پذیرید مگر گوینده آن صاحب… مطالعه بیشتر»

مرادی
جواب به  نیما حق پور
خرداد ۱۵, ۱۳۹۹ ۱:۲۶ ب٫ظ

جناب حق پور

معجزه محمد مصطفی قرآن است…بشرطی که مواضع کلمات آنرا عوض نکنند و اتصال اجزاء هر آیه و اتصال آیات هر سوره و کلیت قرآن را رعایت کنند….در یک کلام درختواره بودن…

قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَالْجِنُّ عَلَى أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هَذَا الْقُرْآنِ لَا یَأْتُونَ بِمِثْلِهِ وَلَوْ کَانَ بَعْضُهُمْ

لِبَعْضٍ ظَهِیرًا ﴿۸۸﴾

وَلَقَدْ صَرَّفْنَا لِلنَّاسِ فِی هَذَا الْقُرْآنِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ فَأَبَى أَکْثَرُ النَّاسِ إِلَّا کُفُورًا ﴿۸۹﴾و به راستى

وَقَالُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکَ حَتَّى تَفْجُرَ لَنَا مِنَ الْأَرْضِ یَنْبُوعًا ﴿۹۰﴾الاسراء

نیما حق پور
جواب به  مرادی
خرداد ۱۵, ۱۳۹۹ ۷:۴۴ ب٫ظ

سلام و درود. اتصال اجزاء هر گروه آیه منزل (پازل کوچک) و اتصال مفهومی کلیت قرآن (پازل بزرگ) اساس فهم بنده را سامان می دهد. اما به هیچ روی ساختار قرآن درختواره ای نیست چرا که سیرخطی ندارد که از ریشه به تنه به شاخه بزرگ به شاخه کوچک به برگ و میوه برود بلکه قرآن ذو وجوه است و منظومه ای منشوری شکل است. از این رو همه مفاهیم در هم تنیده و صحت یکدیگر را ایجاب می نمایند و روش فهم پازلی قرآن جز توجه به این مهم نیست. اما حال این گوی و میدان شما فهم خود… مطالعه بیشتر»

مجید
مجید
جواب به  نیما حق پور
خرداد ۱۵, ۱۳۹۹ ۹:۲۴ ب٫ظ

جناب حق پور: « برای دریافتن حقانیت سخن و دعوت کسی الزامی به دیدن معجزه نبوده است! آیا امروز شما حرف حقی را نمی پذیرید مگر گوینده آن صاحب اعجاز خارق العاده ای باشد؟ » اتفاقا همین است که می فرمایید ، بله ، البته که نمی پذیریم ! عنایت بفرمایید : صحبت از سخنان عادی و صدق گفتار روزمره نیست… پیامبر فردیست مدعی ارتباط با ماورای هستی ، مبعوث از سوی خالق هستی و با سخنانی بس غریب برای مردم ، از قبیل زنده شدن پس از مرگ و مجازات یا پاداش در عرصه قیامت ! صدق این مدعا… مطالعه بیشتر»

نیما حق پور
جواب به  مجید
خرداد ۱۶, ۱۳۹۹ ۱۱:۰۱ ق٫ظ

با سلام. قرآن برای اثبات معاد به خلقت انسانها توجه می دهد به چرخه طبیعت و امثال اینها و نه امور ماورائی. برای اثبات پیامبری پیامبر هم می گوید تو پیش از این نمی دانستی، نمی خواندی، شاعر نیستی و امثال اینها. اگر به آیات قرآن دقت کنید می بینید که اثباتها با توجه به نشانه های انفسی و آفاقی است که انسانها همواره می توانند آنها را درک کنند و ببینند. آیات مکی را ببینید همان آیاتی که پیامبری پیامبر را هم به خود او هم به دیگران نشان می دهد. قرآن به فطرت آدمیان ارجاع می دهد چرا… مطالعه بیشتر»

مجید
مجید
جواب به  نیما حق پور
خرداد ۱۸, ۱۳۹۹ ۴:۰۷ ب٫ظ

سلام مجدد : جسارتا قرآن برای بیان صرفا مثالی شبیه معاد (آنهم بدون مداقه در جزئیات) به چرخه طبیعت ارجاع می دهد نه برای اثبات معاد ، که اصولا امری اثبات ناپذیر است. چگونه چیزی را ثابت کنیم که رخداد آن مربوط به زمانیست که هچکس زنده نیست تا شاهد ماجرا باشد؟ تنها پس از بروز و ظهور چنین پدیده ایست که وقوع آن “ثابت” می شود…. آیت الله جوادی البته در درسهای تفسیر خود فرموده اند که “قرآن نمی گوید گیاه به خواب رفته را دوباره شکوفا می کنیم بلکه می گوید زمین مرده را زنده می گردانیم….” که… مطالعه بیشتر»

فهرست
27
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x