نه تنبیه، نه نشویق/ معرفی یک کتاب

| محمد رستمی | آموزش ما، چون نحوه تفکر و زندگی امان، آکنده از پیش فرض های غلط و زیانبار است. این پیش فرض ها آن قدر شایع می گردد که دیگر مورد تأمل هم قرار نمی گیرد و حتی گاه امری مقدس پنداشته می شود. این کتاب در باره رویکرد رایجی است که بهترین روش برای وادار ساختن دیگران…

| محمد رستمی |

آموزش ما، چون نحوه تفکر و زندگی امان، آکنده از پیش فرض های غلط و زیانبار است. این پیش فرض ها آن قدر شایع می گردد که دیگر مورد تأمل هم قرار نمی گیرد و حتی گاه امری مقدس پنداشته می شود. این کتاب در باره رویکرد رایجی است که بهترین روش برای وادار ساختن دیگران به انجام کاری را تعیین پاداش برای آن کار یا احتمالاً و در صورت ضرورت، تنبیه برای انجام ندادن آن، می داند. مکتب رفتار گرایی ( behaviorism) به نمایندگی اسکینر آمریکایی، نماینده و مبلغ چنین اصلی است: ” این کار را بکن تا فلان پاداش را بگیری.” این طرز تفکر چنان در تار و پود ما ریشه دوانده که حدی برای آن متصور نیست. این باور، حتی در بطن اعتقادات ما آن چنان مستحکم شده است که امر بزرگ، عمیق و راز آلود ایمان را به پاداش ( = بهشت ) و تنبیه ( = جهنم ) فرو کاسته ایم.

اما ایراد کار در کجاست؟ چه اشکالی و جود دارد که ما از طریق پاداش و تشویق، موچب انجام کاری بشویم که آن را درست می دانیم. در مورد تنبیه شاید کم تر به اعتراض برخیزیم چون همگان اذعان دارند که در نهایت تنبیه، نفرت و انزجار تولید می کند نه مسئولیت پذیری. اما تشویق چه؟

نه تنبیه، نه نشویق/ نوشته: اَلفی کُهن /  ترجمه: اکرم اکرمی

 

مولف کتاب دلایل و شواهد بسیاری را در ردِ این تصور رایج ارائه می کند اما جان کلام او این است که ” تشویق چون تنبیه در نهایت روشی برای کنترل دیگران است، نه ایجاد رفتاری مسئولانه و برانگیختن میل ذاتی به یادگیری و درستکاری” تنبیه، خشن تر و علنی تر است ولی در پاداش این کنترل با ملایمت صورت می گیرد که به نظر کُهن، در ذات خود بسیار ویرانگرتر و خشن تر از تنبیه است زیرا پیام اصلی هر دوی آن ها این است: ” آقا بالا سر را راضی کن تا پاداش خوبی بگیری”. به باور رفتارگرایان، کنترل، ویژگی غیر قابل اجتناب روابط انسانی است، تنها چیزی که در این میان متغیر است ظرافت آن است. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم، تمام رفتارها کنترل می شوند و دنیا یک جعبه آزمایشگاهی بزرگ است. اما نویسنده معتقد است نیاز به داشتن حدود و مقررات بسیار متفاوت از آن است که بگوییم یا بخواهیم دیگران، به ویژه در این جا کودکان و نوجوانان ، را کنترل کنیم.

آیا پاداش رفتار را تغییر می دهد؟

پاسخ محکم نویسنده به این سئوال، ” خیر ” است. او در برابر این پرسش، سه پرسش مهم دیگر را مطرح می کند.

  1. ۱. پاداش برای چه کسی موثر است؟ پاسخ: موجود نیازمند و وابسته
  2. ۲. اثر پاداش جه قدر دوام می آورد؟ پاسخ: بسیار کوتاه. تا زمانی که پاداش، جنبه پاداش بودنش را از دست ندهد و یا درخواست پاداش گیرنده بیشتر و بیشتر نشود
  3. ۳. پاداش دقیقاً کدام جنبه از رفتار را تغییر می دهد؟ پاسخ: فقط فرد را به اطاعت وا می دارد اما افکار، احساسات و انتظارات و خواسته هایش را خیر.

آیا پاداش عملکرد را بهبود می بخشد؟

پاسخ نویسنده با ذکر و بررسی موشکافانه شواهد و مثال های بسیار، باز هم منفی است. تا زمانی که انگیزه های درونی، بیدار نشده و پرورش نیابند، تاثیر پاداش در بهبود عملکرد افراد و سازمان ها، بسیار ناچیز و کوتاه مدت و حتی مخرب خواهد بود.

 پنج دلیل ناکار آمد بودن پاداش

  1. پاداش اثر تنبیهی دارد

فرض زیر بنایی رایج این است که برای تغییر رفتار دیگران فقط دو راه وجود دارد: تنبیه یا پاداش. اما این دو راهکار فقط زمانی استفاده می شوند که نیروهای میدانی، قادر به بر انگیختن انگیزه های درونی نیستند و در هر دو مورد سرانجام مجبور می شوند برای تدوام رفتار مورد نظر، مرتب بر حجم تنبیه یا پاداش بیفزایند. در واقع پاداش نیز مانند تنبیه ماهیتی کنترل کننده دارد هر چند که این کنترل از طریق فریفتن فرد صورت می گیرد. بر اساس تعریف، پاداش، شیء یا امر مطلوبی است که گرفتن آن منوط به تحقق بعضی از شرایط باشد. تصور کنید که اگر فردی برای رسیدن به پاداشی تلاش کند و به آن نرسد یا در رقابت بازنده شود چه رخ خواهد داد. پاداشی هم که بی قید و شرط به تمام افراد ارائه شود دیگر پاداش نیست.

  1. پاداش روابط را مخدوش می کند

پاداش و تنبیه خود موجد نابرابری بوده و کار گروهی را –  که شرط لازم و پیش نیاز کیفیت کار قلمداد می شود –  مخدوش می کنند. همه ما در جمع، با هوش تر از افراد دیگر به صورت انفرادی هستیم و پاداش در بهترین شکل خود، نمی تواند در ایجاد تعاون و همکاری یا حس مشترک تاثیری داشته باشد و بلکه در بیشتر موارد مانع از این اهداف می شود. پیامی که در تمام رقابت ها به شخص داده می شود این است که هر کسی می تواند مانع موفقیت من باشد. این کار به دلیل ایجاد نوعی اضطراب، بر عملکرد فرد تاثیر منفی می گذارد و افرادی را را هم که گمان می کنند شانسی برای برنده شدن ندارند دلسرد می کند. اصل مطلب در این روش این است: تفرقه بینداز و حکومت کن. اگر به دست آوردن پاداش منوط به کسب رضایت رئیس باشد انگیزه ای نیرومند برای پنهان کردن مشکلات، تظاهر به توانمندی و رواج چاپلوسی و تملق می شود و ما را از صراحت و خطر پذیری بر حذر می دارد. آن چه در این میان از دست می رود رابطه ای مبتنی بر همدلی صادقانه و واقعی است.

  1. پاداش علت ها را نادیده می گیرد

پاداش هرگز راه حل واقعی نیست؛ بلکه نوعی ترفند، راه میان بُر یا مُسکّنی است که مشکل را پنهان می کند و موجب غفلت از علل واقعی می شود.

  1. پاداش خطرپذیری را تضعیف می کند

وقتی برای پاداش کار می کنیم دقیقاً کاری را انجام می دهیم که برای کسب پاداش لازم است نه بیشتر.  پاداش دشمن کنکاش و جست و جو است. شعار”این کار را بکن تا به فلان پاداش برسی” توجه افراد را روی “فلان پاداش”  متمرکز می کند نه روی” فلان کار”.

  1. پاداش باعث کاهش علاقه و کنجکاوی می شود

ما – از والدین خیرخواه گرفته تا معلمان و مدیران- دانسته یا ندانسته در هر کاری که پاداش تعیین می کنیم علاقه کودکان را می کشیم. پاداش شاید بتواند رفتار معینی را تا مدتی تضمین کند اما به چه قیمتی؟ تعیین پاداش برای انجام فعالیتی، به منزله اعلام این مطلب است که کار مورد نظر ارزش آن را ندارد که برای خودش انجام شود. با مطرح شدن پاداش، هر امکانی که برای جذاب ساختن یک فعالیت و چود دارد در معرض خطر قرار می گیرد.

امااگر به دلیلی ناچار به دادن پاداش هستیم، راهکارهای مولف برای محدود ساختن تاثیر زیانبار پاداش در بلند مدت از این قرار است:

از نمایش دادن پاداش بپرهیزید.

پاداش را شرط کار قرار ندهید.

هرگز دریافت پاداش را به صورت مسابقه در نیاورید.

تا جایی که ممکن است پاداش را به صورت یک کار یا تکلیف در آورید.

حتی الامکان افراد پاداش گیرنده را در چگونگی استفاده از پاداش دخالت دهید.

سعی کنید افراد را در مقابل تاثیر زیانبار پاداش بر انگیزه مصون سازید.

اشکال های تعریف و تمجید یا همان تشویق زبانی

شاید تصورکنیم پاداش کلامی، ایرادهای اشاره شده را ندارد. همه ما تشنه تعریف و تمجیدیم و بعضی ها که شعارشان آن است که همیشه و هرجا باید از شخص مقابل تعریف کرد. اما نویسنده معتقد است پاداش های کلامی که بوی کنترل می دهند و فرد را وابسته به تایید دیگران می سازند، زیان اشان کم تر از دیگر محرک های بیرونی نیست و کم یا زیاد آن هم فرقی نمی کند. چون:

  1. ۱. تغییری که که از طریق تعریف و تمجید خواهان آنیم، الزاماً به نفع تعریف شونده نیست بلکه در جهت منافع تعریف کننده است. اگر قبل از شروع کار و تکلیفی از فرد تعریف کنیم، فرایندِ یادگیری مهارت را مختل می کنیم.
  2. ۲. وقتی از کسی تعریف و تمجید می کنیم آن شخص فشار بیشتری را متحمل می شود تا بتواند مطابق با تعریف ما عمل کند.
  3. ۳. تعریف و تمجید از دیگران باعث ایجاد این انتظار غیر واقع بینانه در آن ها می شود که همیشه باید موفق باشند و در نتیجه در مواجهه با تکالیف دشوار، از ترس شکست، از رو به رو شدن با آن خودداری می کنند.
  4. ۴. تعریف و تمجید مانند سایر پاداش ها، اغلب انگیزه درونی را که موجب می شود فرد نهایت تلاش خود را بکند تحلیل می برد.
  5. ۵. تعریف و تمجید اعتیاد آور است و فرد تمجید شده دیگر توانایی کوچک ترین و ملایم ترین نقد یا انتقادی را نخواهد داشت.
  6. ۶. گاه تعریف و تمجید، احساس نامنی و شکاکیت را در فرد مخاطب افزایش خواهد داد. ” چرا او دارد از من تعریف می کند؟ او به دنبال چه هدفی است؟ …….”

نویسنده برای کاهش آثار زیانبار تعریف و تمجید، توصیه های عملی زیر را پیشنهاد می کند.

  1. از شخص تعریف نکنید؛ از کارش تعریف کنید

به جای آن که بگویید “واقعاً نویسنده خوبی هستید” بگویید “واقعاً داستان قشنگی است. “

  1. حتی الامکان تعریف خود را متوجه موارد خاص کنید

به جای آن که بگویید “واقعاً داستان قشنگی است. ” بگویید ” آخر داستان که قهرمان اصلی در باره آن چه که اتفاق افتاده کمی گیج و مبهوت می ماند خیلی خوب تمام شده است.”

  1. از تعریف و تمجید دروغین و غیر ضروری خودداری کنید

تعریف و تمجید نسبت به رفتار واقعی و به صورت طبیعی و ملایم ابراز شود نه برای کارهای انجام نشده و به صورت اغراق آمیز و تصنعی.

  1. از تعریف و تمجیدهایی که جوّ رقابت ایجاد می کنند بپرهیزید

هرگز در تعریف، کسی را با دیگری مقایسه نکنید. این کار همکاری را به رقابت یا حتی دشمنی تبدیل می کند. ” همه به جز استوارت بازنده اند”  به رابطه استورات و هم سالانش آسیب می زند، استوارت را ترغیب می کند که فقط در جهت جلب رضایت گوینده حرکت کند و مهم تر آن که این تعریف بر اساس این فریب استوار شده است که هدف او در واقع تعریف از استورات نیست بلکه کنترل دیگران است.

  1. ۵. تعریف مثبت از شخص باید در خلوت انجام شود

 اگر قرار است معنای شایستگی و برتری را برای مخاطبان، بیشتر روشن سازیم اول باید از خود بپرسیم که ” آیا واقعاً این کار ضروری است؟ ” و دوم باید سعی کنیم بدون جار و جنجال و در قالب گفت و گو این کار را انجام دهیم تا با  برگزاری جلسه ای علنی برای اعلام و معرفی.

اما چرا اکثر افراد به جای توصیف کار، با رگبار تعریف و تمجید به طرف مقابل پاسخ می دهند؟

اول، انجام این کار نیازی به فکر و تامل ندارد و کم خرج و آسان است. بر عکس توصیف کار، مستلزم مهارت، دقت و توجه است.

دوم، تعریف و تمجید احساس خوبی در خود گوینده ایجاد می کند.

سوم، بسیاری از ما نگران آن هستیم که مبادا صِرف توصیف و تشریح، عملی بی ثمر و حاکی از سردی و بی رغبتی باشد. همگی نیازمند محبت بی قید و شرط هستیم، حال آن که تعریف و تمجید نیز مانند تمام پاداش ها مشروط است: ” فقط در صورتی که این کار را بکنی، آن را خواهی گرفت. “

اما  چه باید کرد

وقتی کودکان نخستین بار پا به مدرسه می گذارند بی نهایت مجذوب دنیای اطرافشان می شوند. آن ها از توانایی نوشتن اسم خود و شمارش هر آن چه در مقابل دیده گانشان قرار می گیرد و درک علائم و تابلوهای اطرافشان غرق در شادی می شوند. مجذوب داستانی می شوند که معلم برایشان می خواند و شعرهایی ساده، آن ها را سرشار از لذت می کند. کودکان در حالی به خانه برمی گردند که آموخته های جدید و ارتباط بین آن ها وجودشان را یکپارچه هیجان کرده است و به محض ورود می گویند: ” می دونی امروز چی یاد گرفتم؟”

اما با گذشت زمان این هیجان و شگفت زدگی از بین می رود. از دست تکالیف می نالند و برای تعطیلات آخر هفته و عید و تابستان لحظه شماری می کنند. اما چگونه این اتفاق می افتد؟ به عقیده نویسنده از زمانی که کودک تلاش می کند انتظارات دیگران را بر آورده سازد از رضایت والدین گرفته تا کسب رضایت معلم. مفهوم کنترل به ما کمک می کند تا دریابیم که پاداش چگونه از فراگیران مشتاق، افراد بی قراری می سازد که برای تمام شدن کلاس ثانیه شماری می کنند. نسخه ای که راه حل تمام مشکلات را را در ترکیبی از پاداش و تنبیه می داند، چشمه شوق و خلاقیت کودکان را می خشکاند. کودکان برای یادگیری نیازی به پاداش ندارند. میل به یادگیری، امری طبیعی است. در تمامی سنین، تاثیر انگیزه درونی در یادگیری، نیرومندتر از پاداش است. آن چه در انگیزه مهم است میزان آن نیست، منشا و ماهیت آن است. انگیزه بیرونی، هر قدر هم زیاد، می تواند در عمل مانعی برای موفقیت باشد.

 اگر می گوییم نه تنبیه و نه تشویق راهکارهایی مناسب برای ایجاد کردن رفتاری مشخص نیستند به این معنا نیست که دست روی دست بگذاریم و منتظر بمانیم تا فرد خود علاقه مند شود؛ بلکه وظیفه اولیای آموزشی ایجاد شرایطی است که یاد گیری را ممکن می سازد و محرک های درونی را بیدار می کند. خلاصه ای از روش های مفیدی که نویسنده کتاب، جهت ایجاد این شرایط ارائه می کند عبارت است از:

  1. پاداش ها را حذف کنید

اگر معلمی از همین فردا استفاده از محرک های بیرونی مانند ماه و ستاره و کارت جایزه و دفتر نمرات کلاسی را کنار بگذارد، دانش آموزان از خوشحالی فریاد نخواهند کشید و صاحب انگیزه درونی نخواهند شد. دانش آموزان می توانند به نمره بیست و دیگر مشوق ها معتاد شوند و بدون آن ها میلی به انجام تکالیف نداشته باشند. این حقیقت که دانش آموزان در طول زمان به این جا رسیده اند که یادگیری را برای گرفتن پاداش انجام بدهند بدان معناست  که بازگشت به انگیزه های درونی ممکن است روندی کُند و دشوار باشد ، ولی هر چه این روند دشوارتر باشد ضرورت انجام آن مبرم تر خواهد بود و حتی یک لحظه را هم نباید از دست داد.

  1. در ضرورت نمره دادن تجدید نظر کنید

نمره دادن به صورت جزء جدایی ناپذیر سیستم آموزشی در آمده است و رهایی از آن بسیار دشوار به نظر می رسد. اما چرا؟ موافقان، دلایلی مانند موارد زیر را برای ملاک قرار دادن نمره در آموزش مطرح می کنند:

الف. ترس از نمره بد و امید به گرفتن نمره خوب موجب عملکرد بهتر دانش آموز می شود.

ب. نمره عملکرد دانش آموزان را از هم تفکیک کرده و در پذیرش دانشجو و تعیین شغل مفید واقع خواهد شد.

پ. نمره دانش آموز را نسبت به کارش آگاه می سازد و زمینه های تلاش بیشتر را مشخص می کند.

اما

الف. در واقع نمره، صرف نظر از توجیهی که برای به کار بردن  آن می شود، تاثیری نیرومند در از بین بردن انگیزه دارد. وفقط این امکان را به مدیران می دهد تا کودکان را طوری طبقه بندی کنند و برچسب بر آن ها بزنندکه دیگر گریز از آن ممکن نباشد

ب. نمره دقتی ساختگی دارد و ارزیابی بی طرفانه و عینی آن زیر سئوال است. گزارشی ناقص از قضاوتی غیر دقیق توسط داوری جهت دار که میزان نامعلومی از مهارتِ دانش آموز را در باره درصدِ نامشخصی از یک موضوع نشان می دهد. سنجشی که می تواند از معلمی به معلم دیگر و حتی از زمانی به زمان دیگر فرق کند. مهم ترین وظیفه مراجع آموزشی اعتلای سطح یادگیری و آموزش است نه گزینش دانش آموزان و دانشجویان.

پ. حقیقت آن است که دانش آموزان یاد گرفته اند برای آگاهی از توان و کفایت خود، به نمره تکیه کنند. اما نمره اطلاعات مفیدی در این زمینه در اختیار آن ها قرار نمی دهد و توجه آن ها را به میزان عملکردشان منحصر می کند نه به آن چه می کنند یا می آموزند. روش های دیگری هم برای تامین این هدف وجود دارند که جنبه تنبیهی آن ها کم تر و جنبه اطلاعاتی اشان بیشتر است.

  1. با نمره گرایی مبارزه کنید

برای مبازره با نمره گرایی لازم است در مسیر درست، قدم های کوچک و واقع بینانه برداریم. پدران و مادران سئوال در باره نمره یا قشقرق به پا کردن در باره کارنامه را کنار بگذارند به جای صحبت کردن از نمره، از کودک خود بپرسند: ” بهترین کاری که امروز توی مدرسه کردی چی بود؟ “، ” آیا مطلبی نشنیدی یا نخواندی که برایت جالب باشد؟ “، ” وقتی مسئله ریاضی را حل کردی، چه احساسی بهت دست داد؟ “، ” به نظرت چرا رای گیری می شود؟ ” و…

با این حال اگر حذف نمره برای معلم دشوار است، توصیه های زیر می توانند در کاهش آثار زیانبار آن، مفید باشند:

۱-۳. تعداد تکالیفی را که قرار است به آن ها نمره یا امتیاز دهید محدود سازید یا ترجیحاً اصلاً نمره دادن را کنار بگذارید.

به جای نمره دادن، اظهار نظری سازنده و مفید در باره کار دانش آموز، به صورت شفاهی یا کتبی ارائه دهید.

۲-۳. امتیازها را محدود کنید.

مثلاً زیر موارد غلط، خط بکشید و بنویسید: ” تصحیح شود، مثبت ” یا ” تصحیح شود، منفی”

۳-۳. تعداد رتبه ها را به دو رتبه ( مثلاً:  A  و  کامل نیست) کاهش دهید.

۴-۳. وقتی دانش آموزان در حین یادگیری هستند هرگز به آن ها نمره یا رتبه یا حتی پاداش ندهید.

امتحان های متوالی هفتگی روند یاد گیری را کند می سازند و فرصت بررسی دانسته ها را از او می گیرند.

۵-۳. هرگز به تلاش دانش آموز رتبه یا نمره ندهید.

اگر دانش آموزی حین یادگیری – مادامی که می کوشد چیزی را یاد بگیرد – نمره پایین دریافت کند ممکن است برداشتش چنین باشد: ” تو موفق نمی شوی حتی اگر تلاش کنی.”

۶-۳. هرگز نمرات یا امتیازات را روی منحنی نبرید.

۷-۳. تا حد امکان دانش آموزان را در روند ارزشیابی شرکت دهید.

این، بدان معنا نیست که بعد از امتحان، شما پاسخ درست پرسش ها را بخوانید و آن ها خودشان به برگه ی خودشان نمره بدهند. بلکه به معنی آن است که برای تعیین ملاک های ارزیابی یادگیری، از همفکری دانش آموزان استفاده کنید.

اگر فقط معلم در کمرنگ کردن نقش نمره بکوشد و در نهایت مجبور باشد گزارش کتبی از نمره دانش آموزان به مدیر مدرسه ارائه دهد، تلاش معلم بی نتیجه خواهند ماند. کنار گذاشتن نمره موجب نارضایتی بعضی از والدین خواهد شد چون نمره امتحانی، تنها پنجره آن ها به روی وقایعی است که در مدرسه رخ می دهند. باید راه های دیگری برای اطلاع آن ها از وضعیت تحصیلی فرزندانشان  فراهم سازید.

  1. یادگیری را به عنوان یک کشف درآورید

نقش معلم این نیست که به دانش آموز تاکید کند تا درباره موضوع معینی مطلب یاد بگیرد، بر عکس، باید او را در کشف موضوع یاری دهد. راهکارهای زیر می توانند میل به مکاشفه را در کودکان برانگیزد:

۱-۴. شرایط یادگیری فعال را فراهم کنید.

نه تنها کودکان بلکه بزرگسالان نیز با شیوه های عملی بهتر یاد می گیرند تا یک جا نشستن و گوش دادن

۲-۴. دلیل انجام تکالیف را بیان کنید.

دلیل اصلی عدم مشارکت مفید دانش آموزان در انجام تکالیف، می تواند قصور معلم در توجیه اهداف و فواید موضوعات آموزشی باشد.

۳-۴. کنجکاوی آن ها را برانگیزید.

مثال: در وسط داستان، خواندن را قطع کنید و از کودک بپرسید: ” به نظر تو بعد چه اتفاقی می افتد؟، به نظرت او چرا این کار را کرد؟”

۴-۴. خود یک الگو باشید.

وقتی پدر و مادر یا معلم در باره شروع هفته و آغاز کار غُر بزنند نباید از کودک توقع داشته باشندکه نسبت به رفتن به مدرسه شور و شوق نشان دهند. هم چنین مطلع ساختن دانش آموزان از علائق معلم، اعتراف معلم به ندانستن، سرسختی در مقابل شکست، مشورت با دانش آموزان در پیدا کردن راه حل و نشان دادن روش فهم مطالب دشوار، می تواند معلم را به الگویی عملی در جهت توجه به روند کشف در فرایند یادگیری تبدیل کند.

۵-۴. از اشتباهات استقبال کنید.

معلمِ با تجربه با مشاهده خطای دانش آموز جبهه گیری نمی کند و عصبانی هم نمی شود.  بروز اشتباه ما را از طرز تفکر دانش آموز آگاه می کند و تصحیح فوری اشتباهات تاثیر مثبتی در روند یادگیری ندارد.

  1. بر سه اصل انگیزش ( هما= همکاری، محتوا، اختیار ) تاکید نمایید

یکی از مشکل سازترین موضوعات در نظام های آموزشی تاکید بر ساکت بودن دانش آموزان است. تاکید بر سکوت، مانند اکثر ویژگی های مدارس ما، از ا این تفکر رایج  سرچشمه می گیرد که معلم را خزانه ای از اطلاعات فرض می کند که ذره ذره دریای دانش خود را در ظرف دانش آموزان می ریزد و دانش آموز باید منفعلانه پذیرای این اطلاعات باشد و آن ها را حفظ کند و هر گاه معلم خواست، آن ها را ابراز کند تا معلم از انتقالشان مطمئن شود. تا زمانی که این الگوی عقیم را از نظام آموزشی خود کنار نگذاریم هرگز معنای آموزش واقع را نخواهیم یافت. هر راه حل جایگزینی باید بر سه اصل انگیزش مبتنی باشد:

همکاری: یادگیری گروهی

مطالعات نشان داده است که مشارکت در گروه های فعال موجب می شود دانش آموزان در باره خود، دیگران و موضوع یادگیری احساس مثبتی پیدا کنند. به علاوه یادگیری گروهی، موثرتر از یادگیری بر حسب الگوی رقابت ( الگویی که دانش آموزان مقابل یکدیگر قرار می گیرند و برای رتبه و جوایز محدود با هم رقابت می کنند ) یا الگوی جدایی از یکدیگر ( الگویی که تکالیف کلاسی، تکالیف منزل و نیز آزمون ها همه به صورت انفرادی برگزار می شوند ) است.

محتوا: موضوعاتی که ارزش یادگیری دارند

در حال حاضر بخش بزرگی از تکالیف دانش آموزان مربوط به موضوعاتی است که ارزش تلاش ندارند و نیاز به تفکر خلاقانه در آن ها بسیار کم است و ارتباطی با دنیای واقعی کودکان ندارد. یاد گیری جدا از بافت زندگی است و مفاهیم آموزشی به اجزایی بسیار کوچک تقسیم شده اند که هیچ ارتباطی با کل ندارند. دانش آموزان باید با آن ها مشغول باشند تا زنگ تفریح بخورد. محتوای عاری از جذابیت برنامه های درسی، تجربه هیجان انگیز یادگیری را به انجام تکالیفی ملال آور تبدیل کرده است. دانش آموزان مجبور می شوند به جای خواندن ادبیات به حل کتاب های تمرین در این زمینه بپردازند. برای تحول در این زمینه توجه به ویژ گی های زیر می تواند راهگشا باشد:

– فرد زمانی بیشترین توان خود را در انجام تکالیف به کار می رود که تکلیف نه آن قدر آسان باشد که ملال آور باشد نه آن قدر مشکل که سبب اضطراب و احساس عجز شود. کودکان ذاتاً به تکالیفی علاقه دارند که هم انجام آن ها در توانشان باشد و هم از لحاظ رشد، فراتر از سطح فعلی آن ها باشد.

– تغییر و تنوع تکالیف عامل دیگری است که به رشد انگیزه درونی کمک می کند. مشخص کردن چند تکلیف که هر دانش آموز بتواند به میل خود یکی را انتخاب کند میل رقابت را در دانش آموزان کاهش داده و توجه را به یادگیری سوق می دهد.

– برای بالا بردن جذابیت تکالیف، گاه می توان آن ها را در قالبی دیگر عرضه کرد و شاخ و برگی جالب به آن ها افزود.مانند آموزش های نرم افزاری یا اینترنتی که در بافتی تخیلی عرضه می شوند.

اختیار: استقلال در کلاس

به هر معلمی گفته شود چه مطلبی را در چه مدتی و به چه روش و نوع ارزیابی باید درس بدهد، احساس ناخوشایند کنترل را درک کرده و اشتیاقش به کار فرو کش می کند. اما چنین موضوعی در مورد دانش آموزان نیز صدق می کند. این که باید به دانش آموز در انتخاب روش انجام تکلیف و گاه، انتخاب محتوا آزادی عمل داد سه دلیل دارد. نخست این که اساساً دادن آزادی عمل و حق انتخاب به دیگران، امری مطلوب و اخلاقی است چون نشانه احترام ما به آن هاست. دوم این که این کار به نفع خود معلم نیز هست و تدریس را به صورت همکاری جذابی بین معلم و دانش آموز در خواهد آورد. سومین دلیل برای آزادی عمل دانش آموزان آن است که مطالعات نشان داده است این امر، شیوه ای موثرتر بوده و موجب می شود دانش آموزان هر بار که که خود تکلیف اشان یا روش ها و ابزارهای حل مسائل اشان را انتخاب کرده اند، تکلیف بیشتری در مدت زمانی کوتاه تر انجام داده، به راه حل های بهتری رسیده، خلاقیت بیشتری نشان داده، غیبت کم تری داشته و حتی نمرات بهتری کسب کرده اند. این بر معلم است که دریابد تا چه حد می تواند به دانش آموزان اختیار دهد. هم چنین این معلم است که پیشنهادها و گزینه های زیادی را ارائه می دهد و کودکان از آن میان دست به انتخاب می زنند.

  1. در کنار کودکان باشید نه در برابر آن ها

این که کودک باید حدود و مقرارتی را در موارد مختلف رعایت کند بحثی ندارد ولی معقول بودن این حدود مقرارت سخن دیگری است. حدود و مقرارت را زمانی می شود تایید کرد که الف)  هدف آن ها قابل دفاع باشد ( مثلاً از آسیب رساندن کودک به خودش یا دیگران جلو گیری کند ). ب) میزان محدودیتی که اعمال می کند در حداقل باشد ( مثلاً در مورد کودک نوپا جلوی دسترسی او را به کشوی کاردها و چنگال ها بگیرد، نه این که دامنه حرکت او را محدود به فضایی کوچک کند) . پ) نحوه رعایت و حفظ حدود و مقرارت نیز باید مورد توجه قرار گیرد. اگر باید به هر دلیلی بر حرف خود پافشاری کنیم و قاطع باشیم و می توانیم با فشار کم تری این کار را انجام دهیم، عقل سلیم حکم می کند که چنین کنیم. اگر کودک با خواهش کردن سر جایش می نشیند لزومی به دستور دادن نیست و اگر با دستور دادن انجام می دهد نیازی به رفتن به سمت او نیست و اگر می توان کودک را آرام سر جایش نشاند نیازی به خشونت نیست.

درسی که تنبیه می دهد استفاده از قدرت است و به کودک نمی گوید چرا و چگونه رفتار کند. گاه توسل به شیوه های تنبیهی ناشی از این ترس است که مبادا کودک خاطی ” قسر در برود “.  این ترس و نگرانی ناشی از از این دیدگاه در مورد ماهیت و سرشت انسان است که فکر می کنیم کودکان ذاتاٌ به رفتارهای ضد اجتماعی تمایل دارند و فقط ترس از تنبیه می تواند مانع این رفتارها یا تکرار آن ها شود. یا این که رابطه خود و کودک را بیشتر به مثابه یک نبرد می بینیم که ما نباید در آن بازنده شویم.

اما در مقابل کودکی که مرتکب خطا می شود واکنش و راه حل دیگر این است که این موقعیت را ” لحظه ای درس آموز ” در نظر بگیریم. فرصتی که می توان همراه با آن، به کودک چیزی آموخت و مشکلی را حل کرد.  در چنین مواقعی واکنش درست آن نیست که بگوییم ” چون بد رفتاری کردی باید تنبیه شوی”؛ بلکه این است که بگوییم ” این جا کار اشتباهی اتفاق افتاده است. حالا باید ببینیم چه کار می توانیم در باره آن انجام دهیم”. همکاری با کودک در حل مشکل، حاکی از اعتماد و اطمینان ما به اوست و این پیام را به او می دهد که ” من مطمئنم که تو این موقعیت را درک کرده و اگر مهارت های لازم را داشته باشی مسئولانه رفتار خواهی کرد”.

 تنبیه باعث تشدید رفتار مشکل ساز شده، مشکلات زیر بنایی را حل نکرده و ارزش های منفی را شکل می دهد. باید در جّوی عاری از فشار و تهدید، علت اصلی مشکل را پیدا کرده و با کمک کودک در رفع آن ها بکوشیم. میل به تنبیه حاکی از  عجز و نا امیدی ما در یافتن روش برخورد درست است. وقتی کودک نافرمانی می کند باید ببینیم که انجام چه کاری را از او خواسته ایم و منطقی بودن خواست های خود را مورد پرسش قرار دهیم. این اولین قدم در راه گشودن مشکل است. و گام بعدی همراهی با کودک برای یافتن برنامه و راه حلی مشترک است. وقتی کودکان از تنبیه نترسند برای جبران مافات پیشقدم خواهند شد.

تربیت اخلاقی بدون پاداش

در امر تربیت، برخورد با رفتار غیر مسئولانه یا حتی ممانعت از بروز آن کافی نیست. تاکید بر مثبت ها و کمک به کودک در پرورش ارزش های مثبت اجتماعی است. رهنمودهای کلی زیر می توانند در ایجاد این ارزش های مثبت یاری رسانند:

نوع دوستی

اگر کودکان مورد توجه و احترام و محبت قرار گیرند و احساس امنیت کنند، جرئت سئوال پیدا کرده و به ما اعتماد می کنند

الگو برداری

کودک به لحظه لحظه رفتار ما توجه دارد و از آن ها یاد می گیرد و الگو بر می دارد. ما خود باید با رفتار و گفتارمان بذر این ارزش های مثبت را در جان آن ها بکاریم.

 توضیح دادن و دلیل آوردن

حل مشکل مستلزم صحبت با کودک و آوردن دلایل و توضیحات قانع کننده است. اما این فقط کافی نیست. توضیحی که به کودک ارائه می شود نباید فقط به ذکر آثار منفی مورد نظر محدود شود بلکه باید در کنار آن، او را تشویق به فکر کردن در باره ارزش های مثبت کار مقابل آن کار بد کنیم.

اِسناد انگیزه های مثبت

باید هم خود اعتقاد داشته باشیم و هم به کودک بگوییم که که کودکان واقعاً دوست دارند بزرگسالان را راضی نگه دارند  اما گاه فاقد مهارت های لازم برای رسیدن به آن خواست ها هستند. کار خطای کودک ناشی از شرارت و سرکشی و خودخواهی او نیست. بلکه از ناتوانی او در تشخیص واکنش درست یا جلوگیری از بروز واکنش نادرست است.

ایجاد فرصت برای توجه و محبت  به دیگران

دادن فرصت به کودک برای کارهایی چون مواظبت از خواهر یا برادر کوچک تر، کمک به دانش آموزان دیگر در یادگیری مطالب درسی، همکاری با سایر هم کلاسی ها برای حل مشکلات، به کودک، رفتار بر اساس تعاون و همکاری و محبت را خواهد آموخت.

اهمیت درک و تصور موقعیت دیگران

تمامی اهداف اخلاقی و انسانی زمانی میسر خواهد شد که کودک یاد بگیرد خود را به جای دیگران بگذارد و افکار و احساسات و نگرش آن ها را به زندگی دریابد. ناتوانی برای بیرون آمدن از خود و درک دیدگاه های دیگران، علت بسیاری از رفتارهای مشکل ساز است. ما خود را زمانی به جای دیگران می گذاریم که متوجه شویم با وجود تفاوت های سطحی  بسیار، اساساً همه در انسانیت خود مشترکیم و شباهت هایمان بسیار بیشتر از تفاوت هایمان است. آموختن این اصل طلایی به کودکان، نیازمند آن است که خود، الگویی عملی برای این ویزگی ها باشیم و از این ویزگی برای مشکل گشایی استفاده کنیم. هم چنین می توان از کتاب خواندن و تماشای فیلم برای آموزش این مسئله استفاده کرد یا حتی این ویزگی را مستقیم به کودک  آموزش داد. مدارس نیز می توانند با تشکیل جلسه های  کلاسی، تعیین فعالیت هایی برای ایجاد وحدت و یکپارچگی بین دانش آموزان، مانند بازی و سرودهای دسته جمعی،  برنامه های فراکلاسی مانند جلسات بین کلاس ها یا با معلمان و مسئولان مدرسه، تاکید بر ادبیات جامعه مدار در کتاب های درسی یا خواندن این گونه کتاب ها در کلاس، به  پرورش و تقویت این حس همبستگی و اتحاد با دیگر انسان ها یاری برسانند.

*****************

تاکید و تمرکز کتاب بر روی مسائل آموزشی است اما البته به مسائل محیط کار و خانواده و تربیت کودکان هم می پردازد. تمامی مدعیات نویسنده با شواهد و مدارک بسیار و بررسی های بسیار دقیق و شکاکانه و موشکافانه همراه شده است که ارزش علمی کتاب را دو چندان می کند. هر چند که این شواهد و مثال ها و مدارک و مستندات مربوط به جامعه ایالات متحده آمریکاست اما تا حد زیادی با واقعیت های بسیاری از جوامع کنونی، از جمله کشور ما، همخوانی و هم پوشانی دارند. کتابی است بسیار خواندنی و البته مهم و بسیار ضروری برای تمامی دست اندرکاران آموزشی کشورمان اعم از معلمان و مدیران و حتی والدین و مدیران ادارات و سازمان های دولتی و خصوصی. این کتاب که در ۳۱۹ صفحه، با ترجمه سرکار خانم اکرم کرمی و از سوی انتشارات صابران منتشر شده است؛ از ترجمه ای بسیار خوب و روان برخوردار است که لذت خواندن آن را دو چندان می کند.

۳ ۲ آرا
ارزیابی شما

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید:

guest
0 دیدگاه ها
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x