پدیدارشناسی «آیات حجاب» در قرآن

واژه حجاب در قرآن هفت نوبت به کار برده شده است و از این هفت بار هیچ کدام نسبتی با فهم امروزین ما از این واژه که پوششی برای ستر و پنهان کردن اندام و موی زنان می پنداریم، ندارد. هیچ گاه متن این کلمه را چنان که فقیهان قرون بعد می فهمیدند و “وجوب” آن را استنباط می کردند، نیاورده است. معنی حجاب پرده است و پرده نیز پوشیدنی نیست.

فرامرز معتمددزفولی

اکنون در جامعه ما “حجاب” بیان اسلامی و نحوه خاص پوشش موی سر و بدن زنان مسلمان شده است. در تلقی عام و فقیهان، “آیات حجاب” در قرآن آیاتی هستند که بیانگر میزان و معیار سطح پوشش بدن و موی سر زنان و حکم خداوند و وجوب شرعی احکام آن می باشند. برای همین معنی “حجاب و بی­حجاب” در تلقی عموم با “پنهان یا آشکار” بودن موی زنان این همانی و منطبق شده است. در این پژوهش تلاش می گردد به خوانش دوباره این آیات و فهم برگرفته از آنها پرداخته شود. همچنین گام به گام به شیوه پدیدارشناسانه از افق فرهنگی امروز و تلقی مألوف و عادت شده که پیرامون “حجاب” است، فاصله گرفته شود و به افق فرهنگی و معنایی قرآن که فاصله ای بلند و هزار و چهارصد ساله است، نزدیک گردیم. بی تردید افق و زمینه فرهنگی قرآن که آیات در آن شکل و صورت یافته اند و به مومنان و مخاطبان خود توصیه شده است که آنها را رعایت کنند، از ما بس دور است. برای همین دست یافتن به این زمینه فرهنگی و معنایی بعید، و درکی که آیات قرآن از مقوله “پوشش” در میان می گذارد هدف ما در این مطالعه خواهد بود.[۱]

 ۱- نقطه شروع ما در این پژوهش دریافتن معنی کلمه حجاب است که واژه ای قرآنی است. این واژه در تلقی امروز کانون و ثقل معنایی “آیات حجاب” است؛ چرا که امروزه همانطور که گفته شد پوشیده بودن و پنهان کردن موی سر زنان از «نامحرمان» و پوشش بدن در حدود و شیوه های مختلف آن که فقها در آثار خود طرح و بحث نموده اند، همه بیانی از “حجاب” داشتن و محجبه بودن و “حجاب” را رعایت کردن است. چنانکه عدم رعایت هر کدام و مکشوف و ظاهر بودن موی سر و یا بخشی دیگر از بدن (به غیر گردی صورت و کفین و قدمین) بیانی از “بی حجابی” و یا “بد حجابی” زنان است. اما در مرور آثار فقهی در می یابیم این درکی پسین است و فرآورده فقیهان در گستره و طول تاریخ که به صورت غیر نقادانه به امروز رسیده است. پس می طلبد یک بار دیگر به بازخوانی و معنایابی این آیات بپردازیم. از کجا شروع کنیم؟ در قرآن حتی یک بار کلمه موی زنان، نام برده نشده است و به در حجاب کردن و پنهان نمودن آنها ذکری به میان نیاورده است! اما واژه “حجاب” در قرآن آمده است و همانطور که گفته آمد امروزه ثقل معنایی پوشیدن موی زنان شده است. پس جهت مطالعه و پژوهش نخست به معنی واژه حجاب و کاربرد آن در متن و قرآن معطوف می شویم. این شیوه آغاز خوانش پدیدارشناسانه متن است. یعنی فاصله گرفتن از افق معنایی امروز و تلاش برای نفوذ به افق معنایی متن، جستن معنای کلمه در زمینه آیات و کاربرد آن. این شیوه، بستر معنایی کلمه مورد نظر را در گام نخست در اختیار ما می گذارد و ما را به آن افق معنایی و واژگانی نزدیک می کند.

در قرآن هفت بار در آیات مختلف ولی معانی نسبتاً یکسان و نزدیک به این ریشه و واژه که معنی حائل و پرده دارد، پرداخته می شود. هیچ کدام از این آیات در کاربرد واژه حجاب به پوشش موی سر اشاره ندارند و بکار بردن واژه حجاب برای نکته ای دیگر است و تلقی امروز از آن نمی شود. برای شروع ابتدا به سوره های مکی که این واژه را اشاره داشته اند توجه می دهیم.

۱) سوره شوری آیه ۴۲: «و نرسد مر بشر را که سخن گوید او را خدا، مگر به وحی یا از پس پرده (حجاب) یا بفرستد فرستاده را پس وحی کند به رخصت او آنچه را می خواهد، به تحقیق او است برتر درست کار» (ترجمه تفسیر روض الجنان، قرن ششم). (از پس پرده: کشف الاسرار؛ از پشت پرده: معزی؛ از پشت پرده ای: خرمشاهی).

۲) سوره فصلت آیه ۵: «و گفتند: دلهای ما در غلاف است از آنچه خوانید ما را بسوی او، در گوش های ما گرانی است و از میان ما و میان تو پرده ای است، (حجاب) پس بکن به تحقیق ما کننده ایم» (روض الجنان). (میان من و تو پرده ای است: کشف الاسرار؛ میان ما و تو پرده ای است: سورآبادی؛ میان ما و تو پرده ای است: معزی).

۳) سوره ص آیه ۳۲: «پس گفت: بدرستی که من دوست دارم دوست داشتنی مال را از یاد کردن پروردگارم، تا پوشیده شد آفتاب به پرده (بالحجاب) شب» (روض الجنان). (در پرده مغرب نزدیک آمد: کشف الاسرار؛ تا آفتاب پوشیده شد به پرده: تفسیر سور آبادی)[۲].

۴) سوره مریم آیه۱۷: «و یاد کن در کتاب، مریم را چون کناره گرفت از اهل خود به جایی شرقی(۱۶) پس گرفت از پیش آنها پرده ای را (حجابا)، پس فرستادیم بسوی او روح خود را پس مُمثل شد برای او آدمی درست اندام» (۱۷) (روض الجنان). (و میان ایشان پرده ای: تفسیر سورآبادی؛ پرده گرفت: کشف الاسرار؛ فاگرفت از فرود ایشان پرده ای: ترجمه تفسیر طبری).

۵) سوره اسراء آیه ۴۵: «و چون برخوانی قرآن، بکنیم میان تو و میان آن کس ها که بنگروند بدان جهان پرده ای پوشیده» (حجابا مستورا) (ترجمه تفسیر طبری، قرن چهارم). (به رستخیز پرده ای پوشیده: روض الجنان؛ به رستاخیز پرده ای فروگذاریم پوشیده: کشف الاسرار؛ بدان جهان پرده ای پوشیده: تفسیر سورآبادی؛ پرده ای پوشیده: معزی).

۶) سوره اعراف آیه ۴۶: «و میان ایشان (حجاب) پرده است و برتر از آن مردانی­اند که می شناسند همه را به رویهایشان و آواز دادند یاران بهشت را که درود بر شما؛ داخل نشدند آنرا و ایشان امیدوارانند» (روض الجنان). (و میان اهل آتش و اهل بهشت پرده ای است: کشف الاسرار).

۷) سوره احزاب آیه ۵۳: «ای شما که گرویدگانید، در خانهای (خانه های) پیغامبر مشوید، مگر که شما را با (به) خوردنی خوانند، نه چنان که شوید و نشینید تا طعام فرارسد، لکن چون شما را با خوردنی خوانند درشوید، و چون طعام بخورید بپراکنید و نه چنان که از سخنان می بررسید که آن پیغمبر را می برنجاند، و او را شرم می بود از شما، و الله از گفتنی گفتن شرم ندارد، و هر گه از یشان چیزی خواهید، از پس پرده (حجاب) خواهید، این شما را پاک دارنده­تر است، دلهای شما را و دلهای ایشان را، و روانیست شما را که رسول خدای را رنج دل نمایید، و نه زنان او را به زنی خواهید بعد از وی هرگز، آن به نزدیک خدای کاری بزرگ است» (کشف الاسرار). (بخواهید از ایشان از پس پرده ها: تفسیر سورآبادی قرن پنجم؛ پس بپرسید از ایشان از پس پرده: روض الجنان؛ ترجمه تفسیر ابوالفتوح رازی، قرن ششم؛ و هر گاه خواستار کالایی باشید پس بخواهید از ایشان از پشت پرده (پوششی) معزی؛ چون از زنان (پیامبر) چیزی خواستید از پشت پرده بخواهید: ابوالفضل بهرام پور).

همین گونه که می بینیم در خوانش هزاره سال پیش تا به امروز، از واژه “حجاب” عموماً معنی پرده و پس از آن با چشم داشت و عطف نظر به معنی پرده در کاربرد عمومی، معانی حائل “مانع” و “فاصله” برداشت شده است. در آخرین آیه یعنی سوره احزاب آیه ۵۳، این کلمه به معنی پرده خانه و وسیله ای برای پشت آن قرار گرفتن و از پشت آن نیاز و درخواست خود را گفتن آمده است. همانطور که در می یابیم آیه به فضای فیزیکی و حضور افراد و ادب رفت و آمد به خانه پیامبر(نبی) اشاره دارد و از آنها در پشت پرده از زنان پیامبر چیزی خواستن را می آموزاند. این درخواست در “محل” و در نسبت با “زنان” پیامبر در خانه او و “زمان و هنگام” مشخص رفت و آمد افراد مربوط است. البته واضح است که زنان پیامبر در جاهای دیگر مانند همه در ارتباط­های معمول جامعه و حوادث بیرون خانه حضور داشته اند و نقش خود را ایفا کرده اند. البته به شکل شگفت و عجیبی از همین وضعیت خاص و لحظات اندک پشت پرده از زنان پیامبر چیزی خواستن، فقیهان در گستره تاریخ و قرون پیشین به گونه ای واژگون مفهوم “زن پرده نشین” را برساخته و بر کثیری از زنان جامعه اسلامی تحمیل و توصیه نموده اند!

در این بخش پژوهش، ما هیچ نسبتی میان معنی پرده (حجاب) و کاربرد آن در متن قرآن برای شیوه پوشش و پوشیدن اندام زنان و یا موی سر زنان نمی یابیم. آیاتی که به پوشش زنان در نسبت به مردان  می پردازد هرگز از کلمه “حجاب “استفاده نمی کند.چراکه پرده را هرگز نمی توان پوشید! از سویی قابل تأکید است، به کلی واژه و کلمه موی سر در متن قرآن غایب است و حضوری ندارد. زنان بسیاری به نام چون مریم(ع)، بلقیس، مریم خواهر موسی، زلیخا،… حضور دارند، اما هرگز سخن و توصیفی از موی سر و یا پوشیده بودن آنها نیز نیامده است. از سویی آن هنگام که از خصوصیات زنان مومن سخنی گفته می آید هرگز به پوشیده بودن و پنهان کردن موی­شان چون یک صفت حسنه و نیکو ذکری به میان نمی آید. در صورتی که در کنار هم نهادن و ستایش صفات نیکو به قاعده می توانست جایی در میان آنها داشته باشد! اینجا برای نمونه به آیه ۳۳ سوره احزاب می نگریم تا به حساسیت و مقبولیت های متن را پیش چشم داشته باشیم: “خدا برای مردان مسلمان و زنان مسلمان و مردان مومن و زنان مومن و مردان اهل طاعت و زنان اهل طاعت و مردان راستگوی و زنان راستگوی و مردان شکیبا و زنان شکیبا و مردان خدای ترس و زنان خدای ترس و مردان صدقه دهنده و زنان صدقه دهنده و مردان روزه­دار و زنان روزه­دار و مردانی که شرمگاه خود حفظ می کنند و زنانی که شرمگاه خود حفظ می کنند و مردانی که خدا را فراوان یاد می کنند و زنانی که خدا را فراوان یاد می کنند، آمرزش و مزدی بزرگ آماده کرده است.” (عبدالمحمد آیتی).

پس همین گونه که می بینیم اگر پوشیدن موی زنان و یا آنچه “حجاب” در قرآن نامیده می شود، در متن مفقود است و حساسیتی به صورت سلبی و ایجابی در آن نیست و فرآورده فقیهان و تفاسیر قرون بعدی است، شاید بتوان گفت مسیر خوانش آیات و پرسش و جستجویی که در متن داریم هنوز در مجرای درستی قرار نگرفته است و از افق متن بس دوریم. منظور آنکه هم افق خوانش فقیهانه از آیات حجاب و هم افق مفسر امروزی که در جستجوی “حجاب” و پوشش موی سر زنان مقلدانه به دنبال آن افق، متن را مورد کاوش و جستجو قرار می دهد، با افق تفسیری و هرمنوتیکی متن تفاوت دارد. یعنی پیش فرض و انتظاری بیرون از متن بوده که توسط خوانشگر و مفسر بعدی بر آن تحمیل و اجبار شده است. چرا که این را به خوبی می دانیم در پرده بودن و “پرده نشینی” زنان و در”حجاب” قرار گرفتن به معنی فقهی برآمده از ساختار طبقاتی و اجتماعی و فرهنگی تمدنی عصر خلافت عباسی و قرون بعدی اسلام بوده است که تفسیر و توجیه خود را می جسته و تبلیغ می شده است.

اکنون در این گام پژوهش که آگاه به افق های فرهنگی متاخر و بعدی مسلمین و خوانش­گران معاصر در تفسیر متن و نگاه ویژه­شان به زنان هستیم، می توانیم به پرسش راهبردی و تعیین کننده خوانش پدیدارشناسانه خود نزدیک شویم. پرسشی که برآمده از دریافت آن نکته است که افق متن با افق و زمینه های بعدی تفسیری تفاوت جدی دارد و خوانش روشمند آن است که این افق را بجوییم. برای ورود به بحث از یک مثال شروع می کنم. از دغدغه های نخستین و پایدار متن اطعام مساکین و گرسنگان است. برای این دغدغه، متن هم به تکرار به تحریض اطعام مسکین پرداخته و جای جای به آن توجه داده است و هم به راه­کارهایی عملی چون انفاق مال و دادن حق مسکینان و توصیه به زکات پرداخته و همچنین تهدید به آخرت و آتش جهنم کرده است. یعنی یک دایره واژگانی در متن برای این مسئله شکل گرفته و مفاهیم زمینه ای و فرهنگی آن دوره را استخدام کرده است؛ چرا که یکی از مسائل و مشکلات آن دوره برای مخاطبان مسئله گرسنگی و نبود غذای کافی بوده است. به همین صورت از دیگر دغدغه های اخلاقی متن که مبتلا مخاطبان بوده، روابط بی ضابطه و رها و کثیر جنسی در آن دوره بوده که خود را در توصیه و امر به محافظت از “فروج” نشان داده است. برای ما جستن و واکاوی این زمینه در متن و حساسیت ها و دغدغه ها و راه کاری که توصیه می شود، راهبر به پدیداری معانی و مفاهیمی است که به “آیات حجاب” معروفند‌.

۲- آنچه حجاب مصطلح فقهی استناد به آن دارد آیه۳۱ سوره نور است. از این آیه “حجاب شرعی” استنباط شده و حکم به وجوب حجاب فهم شده است. پس در این مرحله با مراجعه به متن تلاش می کنیم خوانشی روشمند و پدیدارشناسانه از این آیه داشته باشیم و به معنا و زمینه­ی آن نزدیک شویم. هر چند معنی این آیه “حجاب” به درستی و به گونه روشمند در بستر سوره نور متعین می شود. سوره­ای که از آغاز به جزا و تنبیه روابط جنسی مردان و زنان زناکار می پردازد و کانون آن توجه به مسائل مبتلا به جامعه­ای است که گویی گرفتار ناهنجاری ها و روابط جنسی بیرون خانواده است و تلاش دارد این وضعیت نابهنجار را ارتقا دهد و مرتفع کند. پس مناسب است که برای فهم پدیدارشناسانه آیه ۳۱ از آیات مرتبط و دارای زمینه مشترک سوره آغاز کنیم. آیاتی که فضای اجتماعی و موقعیت مردم­شناسانه آن روابط را تا حدود بسیار خوبی در اختیار ما می­گذارند. زمینه و فضایی که بسیار با آنچه امروز در آن زیست و زندگی می­کنیم متفاوت است. درک این تفاوت نقطه کانونی توجه ما در خوانش آیات خواهند بود. جامعه­ای که هم به لحاظ فقر و عسرت و هم به لحاظ عدم وجود فضاهای تفکیک شده مسکونی و خصوصی و نیز شیوه ساده پوشاک و ابتدایی در مرتبه­ای بسیار نازل و ضعیفی قرار داشته و لاجرم توصیه­ها و راه­کارها نیز در دایره همان مقدورات و امکانات است و از آن فراتر نمی­روند. سوره نور به کلی با طرح دستور و فرائضی پیرامون تنبیه و مجازات فرد زانی و زانیه (فرد شهرت یافته) آغاز می شود. آیات بسیار روشن­اند‌. اما به گونه­ای عجیب سنت فقهی از تنبیه صد تازیانه­ای فردی که مشهور به زناکاری است به سنگسار او و رجم او رسیده است! جالب آنکه در آیه بعدی به خاطر عدم تسری آن رفتار نابه­هنجار به دیگر بخش ها، از انحصار نکاح فرد زناکار با کسی که هم سنخ رفتاری اوست، فرمان آمده و این به قاعده هرگز با استنباط رجم و سنگسار فرد و کیفر مرگ محتمل پس از اجرای حکم آن نمی خواند: “زن زناکار و مرد زناکار پس بزنید هر یک از آن دو را صد تازیانه و نگیرید شما به آن دو نفر رأفتی در دین خدا اگر باشید می گروید به خدا و روز رستخیز و باید بنگرد شکنجه آنها را گروهی از گروندگان (۲) مرد زناکار نکاح نکند مگر زن زناکار را یا مشرک را و زن زناکار نکاح نکند او را مگر مرد زناکار یا مشرک و حرام شد این بر گروندگان” (۳).

آیات بعدی باز پیرامون نسبت زنا دادن به “زنان عفیفه” در جامعه است و حساسیت به افترا و تهمت هایی که می تواند در پی زنان باشد. حکم آن است آن کس را که دلیل درستی نداشته باشد به هشتاد تازیانه تهدید می شود و اینکه بداند گواهی­اش هرگز مورد قبول دیگر نخواهد بود. آیات بعدی راهکار حل و رفع این تهمت ها را از سطح جامعه به سطح تهمت های خانوادگی میان زوج ها که گویی شیوع داشته تسری و توجه می دهد و راه­حل آن را به سوگند دادن و سپردن به لعنت خداوندی و پس از آن بخشش و رحمت او احاله می دهند: «آن کس ها که نابکار خوانند زنان خویش را، و نه باشد ایشان را گواهان مگر تن­هاشان، گواهی یکی از ایشان چهار بار سوگند باشد به خدای (عزوجل) که او هست از راستگویان (۶) و پنجمین بار، که نفرین خدای بر او باد اگر هست آن مرد از دروغ زنان» (۷). در ادامه آیات به واقعه ای که به “افک” معروف است می پردازند. بیان حادثه ای که باز برآمده از فضای ناسالم و اتهام پراکنی و تهمت روابط بزه­کارانه به زنان پاک دامن در آن محیط است:” چرا چون شنیدید آنرا گمان کردند مردان گرونده و زنهای گرونده به خودهاشان خوبی را و گفتند: اینست دروغی آشکارا (۱۲) چرا نیاوردند برآن به چهار گواهان پس هنگامی که آوردند به گواهان پس آن گروه نزد خداوند آنها دورغ گویانند” (۱۳) (تفسیر روض­الجنان). پس از بیان چنین واقعه ای متن وآیات بعدی توصیه به چند راهکار برای جلوگیری از اتفاق افتادن چنین حوادث می کنند. ما در بیان هر کدام از دستورها و راهکارها به خوبی راه به شناخت فضای اجتماعی و اقتصادی آن جامعه می بریم.

اولین توصیه اجازه خواستن برای ورود به درون خانه هاست (لا تدخلوا بیوتا غیر بیوتکم): “ای آنها که گرویده اید و ای شما که گرویده گانید، در مشوید در خانهای (خانه های) بجز از خانهای شما تا سلام کنید و دستوری (اجازه) خواهید از اهل آن؛ آنتان بِه شما را تا فرا خوردِ آن، آن بود که شما پند گیرید (۲۷) گر نیابید در آنجا کسی در مشوید (فلاتدخلوها) در آنجا تا دستوری (اجازه) (حتی یوذن لکم) دهند شما را (حتی یوذن لکم) و گر گویند شما را که: باز گردید، بازگردید؛ آن پاک­تر و صواب­تر شما را و خدا بدانچه شما می کنید دانا است”(۲۸). «نیست بر شما حرجی که در شوید در خانهایی (خانه هایی) که در آن ساکنی نباشد (بیوتا غیر مسکونه)، در آنجا برخورداری بود شما را (متاع لکم)، و خدا می داند آنچه شما آشکارا کنید و آنچه شما نهان کنید” (۲۹) (تفسیر سورآبادی، قرن پنجم هجری). در توصیه نخست به خوبی درمی یابیم اطاق ها و بیوتی که افراد و خانواده ها در آن سکونت داشته فاقد در و یا مانع جدی هستند و بنا بر منع آیات، گویی عرف بر این بوده که افراد آشنا و ناآشنا به راحتی و بدون هیچ مانعی و بی­خبر می­توانسته­ اند وارد اطاق و یا خانه دیگران شوند. اطاقی که افراد زنان یا مردان در وضعیت راحت و رها از لباس و محتملاً برهنه و عورت در حال استراحت و یا حتی در حال آمیزش جنسی با زوج خود می باشند. ورود افراد بدون هرگونه خبر و اجازه ای بر اساس آیات بالا بیان عرف و روال زندگی روزمره آن عصر است. راهکار آیات، توصیه به سلام گفتن و اعلام خبر ورود و آشنایی دادن است و اذن داخل شدن از صاحب خانه خواستن به خانه و اطاق ها. آیات این شیوه ورود را بهتر می دانند (ذالکم خیر لکم). از همین جا مشخص می شود خانه ها گویی بدون در و یا پرده بوده و افراد آشنا و بیگانه به بیوت هم سر می کشیده اند.

معنی و محتوای آیه ۵۷ سوره نور این بار برای ما به خوبی درک روشن و عیانی از سطح پوشش مردان و زنان در خانه ها و بیوت می دهد: “ای آن کس ها که مومنانید دستوری (لیستئذنکم: اجازه) خواهند از شما آن کس ها که پادشا هست بر ایشان دستهای شما (ملکت ایمانکم: کنیزان) و آن کس ها که نه رسیدند به خواب دیدن (احتلام: بلوغ) از شما سه باری (ثلث مرات): از پیش نماز بامداد، و آنگاه که همی نهید جامهاتان (جامه هایتان) از نیم روزان، و پس از نماز شبانگاه. سه عورات (ثلث عورات) است شما را. نیست بر شما و نه بر ایشان تنگی پس ایشان، می گردند بر شما برخی از شما بر برخی (طوفون علیکم)، چنین پیدا کند خدای (عزوجل) شما را آیت ها، و خدای داناست و حکمت دان”(۵۸) (ترجمه تفسیر طبری).

به همین گونه که در خوانش آیات پیش می رویم و از فهم آیات استنباط می شود، می توانیم تا حدودی از خلال آیات درکی روشن و پدیدارشناسانه ای از زندگی روزمره و عرف آن روزگار بیابیم. یعنی زمان ها و اوقاتی را که افراد در خانه عموماً عریان هستند و پوشش خود را از تن بیرون نهاده اند دریابیم.[۳] اکنون به روشنی درمی یابیم دستور آیه به مومنان برای دور شدن از وضعیت ناهنجار جنسی پیشین آن است که حداقل برای سه نوبت از اوقات ورود کنیزان و یا غلامان و نیز اطفال با اجازه و خبر کردن، همراه باشد. این توصیه حاکی از روال آزاد و حضور پیوسته و بی خبر افراد در پیرامون صاحبان خانه است. حضوری که چشم دیگر اعضاء را بر عریانی و گاهاً هنگام آمیزش آنها باز می داشته است و اسباب ذکر اخبار درونی بیوت و خانه ها برای دیگران و غریبه ها می شده است.

آیه ۵۹ نیز در ادامه آیه قبل خود باز به اجازه خواهی کودکان و اطفالی می پردازد که به بلوغ رسیده اند و می باید اذن و دستور مانند قبلی ها بگیرند. بسیار قابل تأمل آنکه آیه بعدی (۶۰) شمول توصیه و دستور خود را از پاره ای زنان که آنان را “قواعد النساء” و نشستگان می خواند و امید نکاحی در آنان نیست برمی دارد. البته آیه شرط خود را در اینکه پوشش خود را بیرون آورند (یضعن ثیابهن) عدم نشان دادن زینت های بدنی و خوددار بودن (یستعففن) می داند: “و نشستگان از زنها آنانکه امیدوار نیستند نکاحی را، پس نیست بر آنها باکی که بگذارند جامه­هاشان را نه ظاهرکنندگان به آرایشی و آنگه عفت ورزند بهتر است برای آنها و خدای شنوای داناست” (۶۰)  (روض­الجنان).

بیرون آوردن و کنار گذاشتن پوشش (محتملاً نزدیک به “عورات”) همان برهنگی پذیرفته شده و عرفی برای آن زنان است. زنانی که عموماً در خانه های شلوغ حضور دارند و می توانند خواهران و یا مادربزرگ­های دور و سببی و یا زنان مسنی که زندگی­شان در تکفل آن خانه است باشند. به همین سان که در خوانش روشمند خود از آیات پیش می رویم، پدیدارشناسی آیات، به خوبی ما را به فضای زندگی روزمره آن روزگار و سطح حساسیت ها و همچنین تساهل های آن دوران نزدیک می کنند و راهبر ما به توصیه های متن در نسبت به سطح پوشش مورد انتظار می برند.

در خوانش پدیدارشناسانه آیات ۵۹ و ۶۰ سوره نور که به شرایط ورود به خانه های همدیگر و استیذان­خواهی و اجازه داشتن برای ورود می پردازد، توانستیم تا حدودی به فضای فرهنگی و اجتماعی روابط اجتماعی مخاطبان متن نزدیک شویم. از خلال آیاتی که اجازه و خبر گرفتن برای ورود به بیوت و خانه های یکدیگر را شرط ورود می داند دریافتیم که گویی پیش تر چنین  اجازه و رسمی رایج نبوده و افراد آشنا و ناآشنا به خانه ها و اطاق های هم که مانع و رادعی نداشته وارد می شده اند و بسیاری از روابط ناسالم و ناهنجاری های جنسی و نیز دیدن نادیدنی ها که اسباب تهمت های ناوارد به یکدیگر و زنان بوده، شکل می گرفته و از آنها فتنه ها بر می خواسته است. برای همین توصیه های آیات سوره نور، در پی ایجاد موانع و آموختن آداب ورود به خانه های آن زمانه معنی دارد. آیه ۶۱ نیز در همین زمینه و به دنبال آیات قبل به خوبی حکایت­گر روابط گسترده و شلوغ و بی ضابطه آن هنگام است: “نیست بر نابینا و تنگی و بزه­ای و نه بر لنگ تنگی و نه بر بیمار تنگی و نه بر تن های شما حرجی که بخورید (تاکلوا من بیوتکم) از خانهای (خانه های) شما یا از خانهای پدران شما یا از خانهای مادران شما یا از خانهای برادران شما یا از خانهای خواهران شما یا از خانهای عمتان (عمه ها) شما یا از خانهای خالان (داییها) شما یا از خانهای خالتان (خاله ها) شما یا از آن خانهای که کلیدهای آن به دست شما بود یا از خانهای دوست شما؛ نیست بر شما حرجی که بهم خورید یا پراکنده؛ چون در شوید (فاذا دخلتم بیوتا، فسلموا علی انفسکم) در خانهای شما سلام کنید بر تن های شما؛ آفرینی (تحیه) بو از خدای به برکت و خوش و پاکیزه؛ چنین پدیدار می کند خدای تعالی شما را آیت های او تا فراخورد آن، آن بود که شما خرد را کار بندید و دریابید” (ترجمه تفسیر سورآبادی). محتوای آیه ۶۱ سوره نور نیز بیان نداشتن حرج و ایرادی است بر آمدن گروه هایی از درماندگان و وابستگان خانوادگی به درون خانه ها. گویی این آیه در برابر و تصحیح فهم اطلاق بر عدم ورود کلی افراد است. برای همین بخشی از آشنایان را از شمول عدم ورود به خانه ها به نیت تناول غذا خارج می کند. بدین­سان در راستای آداب ورود به خانه ها به خوبی از خلال معانی و توصیه های آیات عمق روابط در هم تنیده خانوادگی و حضور در فضاهای شخصی و گاها خصوصی افراد را درمی یابیم. اوقاتی که افراد در وضعیت برهنه و یا عدم پوشش و عورات قرار دارند و می توانند اسباب بسیاری از تهمت ها و روابط بی ضابطه جنسی و ناهنجاری های برخاسته از آن شرایط باشند. شرایطی که گویی در فضاهای عمومی هم نفوذ کرده و تفکیکی میان فضای خصوصی و همگانی بجای نگذاشته است. تا آنجا که در  آیه ۱۸۷ بقره و در درون آیات صیام توصیه و دستور به عدم رابطه جنسی در مسجدها را می بینیم: “و نزدیکی مکنید به زنان- و لا تبشروهن و انتم عکفون- چون معتکف باشید در مسجدها” (سورآبادی).

۳- اکنون در ادامه توصیه های سوره نور و بیان تدابیر کاهش و ایجاد مانع در روابط ناسالم جنسی که بسیار آنها برآمده از شرایط عرف و روال معمول زندگی قبایلی و جامعه کوچک آن روزگار و مخاطبان صحرانشین بوده، به آیه موسوم به “حجاب” نزدیک می شویم. نخست توصیه به مردان مومن است: “بگو مر مردان گرونده را: بپوشند دیده­شان را و نگاه دارند فرجهاشان را، این پاکیزه تر است برای آنها، به تحقیق خدا آگاهست به آنچه می کنند” (۳۰) (ترجمه تفسیر طبری). فروج جمع فرج است و معنی آن شکاف و سوراخ است و از ۶ بار که این کلمه به کار رفته، فقط یکبار است که در عدم و نداشتن خلل و شکاف و سوراخی در آسمان به کار رفته است (افلم ینظروا الی السماء…و مالها فروج، ق:۶) و بقیه همه به اندام جنسی مرد و زن اشاره شده است (فروجهم: مومنون، ۵؛ نور، ۳۰و۳۱؛ احزاب، ۳۵؛ معارج، ۲۹). چنانچه در معنی­اش آمده: “فرج در لغت به معنای شکاف بین دو چیز آمده است، مانند شکاف دیوار و نیز میانه دو پا را فرج گویند. از این رو، به کنایه به آلت تناسلی زن و مرد، هر دو فرج اطلاق شده است؛ چنان که دُ بُر نیز گفته می‌شود. لیکن کاربرد رایج آن در عرف، روایات و کلمات فقها آلت تناسلی زن می‌باشد؛ به گونه‌ای که هرگاه مطلق و بدون قرینه به کار رود منصرف به همین معنا است”.

اگر به یاد داشته باشیم فارغ از توصیه به خودداری در روابط جنسی که با عنوان صفت نیکو و پسندیده مومنان و مومنات (والحفظین فروجهم والحفظات: احزاب، ۳۵؛ مومنون، ۵ و معارج، ۲۹) در کنار صفات پسندیده دیگر آمده، نفس اشاره به کلمه فروج در متن برای ما قابل سوال و پرسش است و پی­گیری آن ما را به خوبی به پدیدارشناسی مفاهیم و واژگان و زمینه اجتماعی عصری آنها در آن دوره نزدیک می کند. چرا که متن پیوسته در موضوعات شخصی و روابط زناشویی واجد زبانی پیراسته و پاکیزه و غالباً کنایی است، اما در این زمینه بدون پرده پوشی به ناحیه جنسی افراد اشاره رفته است! جالب اینکه مترجمین قرون بعدی در نسبت با تغییر افق معنایی مخاطبان متن از کلمات دیگر استفاده می کنند برای فروج شرمگاه (بسیاری از متقدمین و معزی، ناموس: خرمشاهی؛ عفت: آیتی؛ دامن: بهرام پور) را انتخاب کرده اند. اما شاید گمانه نزدیک به واقع برای درک فضای اجتماعی آن دوره در نسبت با فقر پوشش برای عموم و مهمتر نبود پارچه های دوخته شده و امکان ستر برای پوشش تمامی نواحی خاص بدن همین کاربرد عیان این واژگان بوده باشد. در دست نبودن لباس های دوخته چون امروزه با قطعات مختلف لباس چون شورت و پیژامه و شلوارهای دوخته شده برای مردان و نیز لباس های زیر برای زنان، این بخش بدن را به راحتی در تیررس دیدن و چشمان افراد می انداخته است. اما توصیه به «محافظت» از فروج به چه معنی است؟ قابل توجه آنکه آمدن فعل یحافظون در کنار فروج در متن، معنی پوشش و ستر را نمی دهد. رجوعی به کاربرد افعال و ریشه های صرف شده (حفظ) در متن درمی یابیم عموماً مفهوم مراقبت و مواظبت و نگهبانی و حفظ کردن با این ریشه فعلی همراه است و در کنار “فروج” معنی مراقبت و مهار کامل رفتار را در نسبت به روابط جنسی افاده می کنند. فهم معنای این وجه سلبی و نفی شده  را به خوبی در توضیحات جدید سوره های مدنی با آمدن و افزودن آیات ایجابی بعدی بر آنها درمی یابیم. یعنی با تخصیص زدن و توضیح دادن بیشتر بر این آیات که محتملاً متناسب با مخاطبان است، به واسطه آیات توضیحی بعدی از نفی مطلق روابط جنسی به امکان روابط در چهارچوب ازدواج می رسیم. در سوره های معارج و مومنون که هر دو از سوره های مکّی هستند، گویی بعداً این تخصیص معنایی و رفتاری زده می شود. در وصف مومنان آنان را کسانی می داند که فروتنند و از سخن لغو دوری می کنند و زکات را به جا می آورند و نگهداری از فروجشان می کنند (والذین هم لفروجهم حافظون، ۵). اما بعد از این آیه، آیات جدید ایجابی و تخصیصی می آیند: “مگر در مورد همسرانشان (ازواجهم) یا کنیزانی که مالک آنها شده اند (ما ملکت ایمانهم) که در این صورت بر آنان ملامتی نیست (۶) پس کسانی که غیر از این را بجویند، آنان حتماً متجاوزند” (۷). همین تخصیص را در سوره معارج باز می بینیم (۳۰و ۳۱). منظور آنکه از کاوش معنایی این مفهوم در تقابل های معنایی، راه به معنی “یحافظون فروجهم” می بریم. بر این مبنا معنی “یحافظون فروجهم” در بافتار قرآنی معنی مطلق عدم رابطه جنسی است و این اطلاق با قیدها و آیه های بعدی تخفیف می خورد. چنانچه از توصیه به “یغضوا من ابصارهم” نه چشم بستن که چشم فرو نهادن و به آن سوی (برهنگی های طرف مقابل) نگاه نکردن نه بستن را درمی یابیم. به غیر از دو بار کاربرد این ریشه در اینجا (یغضن: نور۳۱ و یغضوا ۳۰)، در سه جای قرآن از این ریشه استفاده می شود؛ یک نوبت در فرونشستن آب در طوفان نوح: یا سماء اقلعی و غیض ماء؛ هود ۴۴ و رعد: و ما تغیض الارحام و آنچه فرو بردند زهدانها، و در حجرات به کاربرد دقیق تر آن نزدیک می شویم: ان الذین یغضون اصواتهم عند الرسول (۳) که فروکشیدن آوازهای خویش (معزی) نه ساکت شدن و بستن اشاره دارد. چنانچه یغضوا ابصارهم نیز این معنی را متبادر می کند. برخلاف عموم که پوشیدن دیدگان را نا استوار به بستن فهم کرده اند: بپوشند دیدگان خود را: معزی).

۴- در پی آیه سی­ام نور و توصیه به مردان مومن در ننگریستن و عدم رابطه جنسی (یحافظون فروجهم) آیه موسوم به آیه حجاب می آید. اگرچه ساختار آغازین و توصیه کننده آیه تفاوتی با آیه قبل و مردان ندارد و رو به زنان مومن دارد و با “قل” شروع می شود، اما توضیحات و تخصیصات بعدی آن را بس طولانی و بلند می کند. از سویی نکته بس قابل تأمل آن است که این دو آیه در ادامه آیات موقعیت­مند پیشین، یعنی آداب ورود به خانه ها و بیوت و اجازه به دخول به آن مکان ها می آیند و این در فهم پدیدارشناسانه معانی آنها بس مهم است. “و بگوی زنان مومنات را: تا فراز گیرند از چشمهاشان (یغضضن من ابصرهن)، و نگاه دارند فرجهاشان (یحفظن فروجهن) و نکنند پدید آرایش ایشان (و لا یبدین زینتهن الا ما ظهر منها) مگر آنچه پیدا شد از آن؛ و بزنند مقنعهاشان (مقنعه­هاشان)[۴] به بر و سینهاشان (سینه­هاشان) (ولیضربن بخمرهن علی جیوبهن)؛ و نه آشکار کنند آرایش ایشان (لایبدین زینتهن) مگر به شوهرانشان، یا پدران ایشان، یا پدران شوهران ایشان، یا پسران ایشان، یا پسران شوهران ایشان، یا برادران ایشان، یا پسران برادران ایشان، یا پسران خواهران ایشان، یا زنان  ایشان را، یا آنچه پادشاه باشد دستهاشان (یعنی بندگان خویش)، یا پس روان جز خداوندان حاجت از مردان (یعنی وی را حاجت نباشد به زنان)، یا کودکان آنک نه نرسیده باشند بر عورتهای زنان (لم یظهروا علی عورات النساء)؛ و نه زنند به پاهایشان (و لا یضربن بارجلهن لیعلم ما یخفین من زینتهن) تا بدانند آنچه به نهان کنند از آرایش ایشان. و توبت کنید سوی خدای- عزوجل- همه، ای مومنان تا شما برهید” (۳۱) (ترجمه تفسیر طبری، قرن چهارم). همانطور که آمد محور این آیه رو به زنان مومن دارد و مانند توصیه به مردان در آیه قبلی، می خواهد هنگام ورود به خانه ها و موقعیت های ناهنجار، فرو گیرند چشمان خود را و هرگز رابطه جنسی نداشته باشند. اما افزون بر این می خواهد “زینت”هایشان را به جز بخشی که ظاهر می ماند از آن آشکار نکنند (ولا یبدین زینتهن الا ما ظهر منها). این عدم آشکاری را نیز با قرار دادن پوشش های­شان بر روی سینه هایشان (ولیضربن بخُمُرهن علی جیوبهن) انجام دهند. نکته مهم و گشاینده برای ما در فهم آیه معنی “زینت” در اینجاست. کلمه زینت در متن به معنی آراستن است و تفاوت با معنی جمیل دارد که مصداق صفت رفتار نیکوی آدمی است (صبر جمیل، ۱۲: ۱۸و۸۳؛ اصفح جمیل، ۱۵: ۸۵؛ سراحا جمیلا، ۲۳: ۲۸، هجر جمیلا، ۷۳: ۱۰). زینت جذابیتی است که آدمی را به خود جلب می کند و می تواند هم رفتار و اعمال باشد (زین اعمالهم، ۲۷: ۴؛ زین لهم شیطان اعمالهم، ۶: ۴۳؛ زینا لکل امه، ۶: ۱۰۸) و هم اموال و هم اشیاء، ۱۸: ۷، ۲۸، ۴۶) و نیز چیزهایی چون کواکب و مصابیح که آسمان را زینت می بخشند و زیبا می کنند (زین لاسماء لدنیا بزینه الکواکب، ۳۷: ۶؛ زین السماء الدنیا بمصابیح، ۴۱: ۱۲) و هم دعوت به اینکه در مساجد “زینت” خود را برگیرید (۷: ۳۱) یا آنکه چه کسی “زینت” الله را حرام کرده است (۷: ۳۲)). اما در آیه “زینت” زنان به صورت کنایی به ناحیه­ ای از بدن زنان که از آن خودشان است اشاره شده است و مصداق زیبایی و  جذب­کنندگی­شان می باشد. در آیه خواسته شده است این ناحیه تا حد مطلوبی به وسیله انداختن خمار خودشان بر روی جیوب­شان پوشیده کنند. کلمه جیوب به غیر از همین جا دو بار دیگر به کار رفته است و آشنایی با معنای آن برای ما روشنگر خواهد بود؛ نخست در سوره نمل و دیگر در سوره قصص. در هر دفعه اشاره به فرمان خدا به موسی در اعجازهای او دارد و اینکه ای موسی دست در گریبان خود کن: “و اندرون آر دست خویش اندر گریبان خویش تا بیرون آید سپید از جز پیسی (نمل، ۱۲؛ ترجمه تفسیرطبری) و درآور دستت را در گریبانت (و ادخل یدک فی جیبک)، به درآوردی نورانی از غیر بدی” (نمل،۱۲؛ روض الجنان) و در سوره قصص: “اندر کن دست خویش اندر گریبان خویش (اسلک یدک فی جیبک تخرج بیضاء) تا بیرون آید سپید از جز (بدون) پیسی (قصص ۳۲، ترجمه تفسیر طبری؛ درآور دست خود را در گریبان خود، روض الجنان)‌. به همین نحو در آیه ۳۱ نور نیز محل زینت و زیبایی زنان را که باید پوشش خمار بر آن انداخته شود جیوب و گریبان­شان اعلام می کند. گریبان جایی است که سینه های زنان واقع­ اند و محل جذاب و جنسی در جلب و توجه مردان می باشند. در توصیه آیه خواسته می شود بر سر آنان پوشش خمارشان تا حدی افکنده شود (الا ماظهر منها). در جستجوی کلمه خمار در متن درمی یابیم که یک بار بیشتر و غیر از همین جا نیامده است و آن را برگرفته از ماده خمر به معنی شراب، می دانند‌. در واژه های دخیل در قرآن ذیل کلمه خمر می خوانیم: این واژه در شعر کهن عربی بسیار به کار رفته است، اما به نظر گیدی یک واژه بومی نیست، و همراه با خود کالا وارد عربستان و زبان عربی شده است. در عربی فعل خُمُر به معنای پوشاندن و پنهان کردن است، و از همین ریشه واژه خمار به معنای “مقنعه و معجر” آمده است که صورت جمع آن در خُمُر در سوره ۲۴:۳۱ به کار رفته است. خمر در معنای شراب دادن به کسی بازساخته از روی اسم است” (جفری، آرتور: ۱۹۶).

این گونه که می یابیم آیات سوره نور در توجه به موقعیت های مواجه مردان و زنان در شرایط ناهنجار و امکان تماس های جنسی بی ضابطه، توصیه های برای آنان داشت. راهکار استفاده از خمار زنان در ادامه همین دستورها معنی می یابد. آشکار نکردن زیبایی های زنانه­ ای که محل آن را جیوب و گریبان آنها می داند (لایبدین زینتهن). البته از زنان جز پوشش بخشی از سینه و گریبان که محل آنهاست، انتظار نیست و بقیه که ناچار در انکشاف است، معاف است (الا ما ظهر منها). منظور از این بخش نیز قسمتی است که مربوط به برآمدگی های سینه و به تعبیر متن زیبایی ها، که همان جذابیت های جنسی و زنانه می باشند است. این بخش را با قرار دادن پوششی باید پوشاند (ولیضربن بخمارهم علی جیوبهن). اما با شگفتی تا کنون هر چه پی گرفتیم به هیچ وجه سخن از موی سر و پوشش آن در اینجا و هیچ کجای دیگر نیست. چنانکه مثلا می توانست به جای “علی جیوبهن” از “علی روسهن” و دستور قرار نهادن خمار بر سر و گردن سخن گوید «و یا الی روسهن» به معنای تا گریبان کشیدن! اما به گونه ای نااستوار برآمده از استنباط فقهی فقیهان، منظور از پوشش به پوشش موی سر و گردن و کم­کم دیگر بخش های بدن تا تمام آن تسری یافته است (النساء عورت)! همین جا برای نمونه به ترجمه ای متأثر از این نگاه، نظر داشته باشیم: “و به زنان با ایمان بگو: دیدگان خود را (از نامحرم) فرو بندند و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را جز آنچه نمایان است (مانند دست و صورت) آشکار نسازند، و باید روسری های خود را بر سینه های خویش فرو اندازند” (بهرام­پور). اما علت این سخن جز نداشتن نگاه روشمند و پدیدارشناسانه به متن نیست. نگاهی که هرگز به شرایط اجتماعی و عصری متن و مسائل و چالش های آن نمی نگرد و پیوسته متن را از افق فرهنگی و اجتماعی عصر خود مورد خوانش و تفسیر قرار می دهد‌. خوانش و فهمی که کمتر می تواند راه به شرایط جوامع قبیلگی و نیمه روستایی و صحرانشین آن دوران ببرد. جوامعی که عجالتاً اولویت پوشاک قبل از پوشش فرهنگی، اولویت ناظر به آب و هوا و جغرافیا و گریز از گرمای سوزان خورشید و یافتن سایه و خنکی است. بی تردید اگر پوشش و پوشاکی هم فراهم آید مانعی در برابر گرمای سوزنده و سختی آن در مکان زندگی و منطقه حیاتی آنجاست: “و قرار داد برای شما پیراهن ها که نگه دارد شما را از گرما” (جعل لکم سرابیل تقیکم الحَِرَ و سرابیل، نحل ۸۱؛ روض الجنان).

بدین صورت از منطق متن درمی یابیم، آیات و توصیه ها عموماً در راستای اصلاح روابط بی ضابطه و بی هنجار جنسی و آسیب ها و آلودگی های برآمده از آنها هستند. اما این اصلاح و ارتقا روابط نیز بر بستر درک شرایط زیستی و جغرافیایی موجود است و بیشتر از آن نیست. یعنی استفاده کردن از همان ابزار و پوشاک موجود و احتمالاً حداقلی و تکلیف مالایطاق نخواستن از مخاطب.

حال اگر بخواهیم به طور خلاصه بگوییم آیه بلند ۳۱ سوره نور از چهار بخش تقسیم شده است. نخست بخش کوتاه اول بود که به لحاظ سیاق و معنایی از گونه شناسی جملاتی است که برای یک موضوع و یا حالت و یا موقعیت به صورت جفتی و دو گانه مردانه و زنانه می آید. بخش اول با توصیه به زنان مومن مانند مردان مومن غصن بصر و محافظت از فروج شروع می شود، ولی در ادامه و بخش دوم توصیه و دستور به نهادن خمار بر گریبان و سینه ها. اما متن این دستور فراگیر را تخصیص می زند و افراد بسیاری از اعضاء خانواده و آشنایان چه نسبی و چه سببی و همچنین زنان آشنا و نیز بردگان­شان و کودکانی که به برهنگی زنان (عورات النساء) وقوف ندارند از این معاف می دارد. معاف بر آنکه “زینت” خود را می توانند برایشان آشکار کنند: “و پدیدار نکنند زیور خویش را (و لا یبدین زینتهن)، مگر(الا) برای شوهران خود، یا پدران شوهران خود، یا فرزندان خود، یا فرزندان شوهران خود، یا برادران خود، یا برادرزادگان خود، یا خواهرزادگان خود، یا زنان (همکیش!، یا زنان ایشان را؛ تفسیر طبری) خود، یا آنچه مالک است دستهای ایشان (بندگان خویش؛ ترجمه تفسیرطبری، او ما ملکت ایمنهن) یا خدمتگزارانی که رغبت ندارند از مردان (اولتبعین غیر اولی الاربه من الرجال: خادمان ناحاجتمند، یعنی وی را حاجت نباشد به زنان؛ ترجمه تفسیر طبری) یا کودکانی که متوجه نشده اند بر عورتهای زنان (طفل الذین لم یظهروا علی عورات النساء). همین گونه که می بینیم کثیری از شمول این توصیه و دستور برکنار هستند ‌و از سویی اختلاف و عدم تباین واضحی در اعضا و در نزدیکی و دوری خانوادگی و وابستگی آنان با هم می بینیم. بنابراین شاید تنها معیار و چتر شمول این افراد آشنایی و اطمینان از رفتارشان باشد. رفتار به سامان و مراقبت شده خانوادگی و ضابطه ­مند که همان منطق و فلسفه نخستین آیات این سوره می باشد.

در بخش چهارم این آیه بلند و طولانی متن توصیه خود را از جانب و تدبیر دیگری برای زنان مومن تکرار می کند: “و نه زنند آنها به پاهای خود (و لا یضربن بارجلهن) تا دانسته شود آنچه می پوشند از زینتهاشان (لیعلم ما یخفین من زینتهن) و توبه کنید بسوی خدا همه، ای گروه گروندگان شاید شما رستگار شوید” (۳۱) (روض الجنان). اکنون در سومین نوبت که در این آیه کلمه “زینت” به کار رفته است بهتر و شفاف تر به مصداق آن نزدیک می شویم. آنچه که با کوبیدن و زدن پای بر زمین خود را می تواند نشان دهد همان سینه ها می باشند که توسط پوشش خمار مخفی شده بودند. این بخش از توصیه آیه می خواهد زنان پای بر زمین نکوبند تا آنچه پنهان کرده اند از نو ظاهر نشود. البته در استنباط فقهی و ترجمه ها متأثر شده از آنها، این مورد مخفی شده را به خلخال های پای زنان معنی کرده اند: “و فرمای تا پای بر زمین نزنند- در رفتن- که تا بدانند که خلخال دارند، کشف الاسرار؛ و پای بهم مزنند در رفتن تا بدانند آنچه آشکارا می کنند از آرایش ایشان” (تفسیر سورآبادی).

ناستواری این تفسیرها در آن است که معنی “زینت” را به خاطر زدن پای به زمین به ناحیه ای از پاها سوق می دهند و ناچار خلخال یا آرایش دیگر را زینت مورد نظر می دانند و پنهان کردن­اش را می خواهند. اما گشایش­گر ابهام معنی واژه پای کوبیدن بر زمین (ولا یضربن بارجلهن) که ناچار راه به توجه به پاها شده، محتملاً نوعی رقص و حرکت تند بدن بوده باشد که ناگزیر موجب شود زینت و یا سینه ها از کنار خمار بیرون آیند و ظاهر شوند. برای همین این بخش از آیه نهایت می خواهد این حرکت را زنان مومن انجام ندهند. آنچه در آخر این آیه از خوانش پدیدارشناسانه خود درمی یابیم بنا به مقتضیات پوششی و عرف، از توصیه به پوشیدن سینه ها (به مصداق امروزین بخواهیم بگوییم نوعی سینه بند امروزی زنان) برای زنان مومن دارد تا برای غریبگان و ناآشنایان محل توجه و جاذبه نباشند و از روابط ناسالم و آلودگی­های جنسی و رفتاری در موقعیت های ویژه پرهیز کنند و بر کنار باشند.

نکته بسیار مهم پس از تمامی این توصیه ها و فرمان ها آن است که در نهایت  هیچ اجبار و تنبیه خاصی برای سرزدن و انجام ندادن آنها در متن نمی­ یابیم، نه حدی و نه کفاره ­ای، از مومنان برای خطاهایشان توبه می خواهد و امید بخشش و رستگاری.

۵- دومین آیه ای که در ساختار استنباط فقهی از آن به صورت غیر مستقیم استنباط­گر آیه حجاب شده، آیه ۵۹ سوره احزاب است. در اینجا خطاب آیه رو به زنان نبی و دخترانش و زنان مومنین دارد. اشخاصی که در سنت روایی نام و نشان­شان مشخص و روشن است. اما زمان این خطاب و توصیه در وضعیتی ویژه و موقعیتی خاص و پرخطر در شهر (مدینه) است و گویی تمهیدی برای مواجه شدن با آن موقعیت و گریز از اذیت نشدن زنان و دختران نبی و زنان مردان مومن آشنا: “ای پیمبر- برگزیده-، بگو مر زنان (قل لازواجک و بناتک ونساء المومنین) خود را و دختران خود را و زنان مومنان را تا نزدیک کنند بر آنها چادرهای خود را (یدنین علیهن من جلبیبهن)، این نزدیکتر است به آنکه شناخته شوند پس رنجانیده نشوند و باشد خدا آمرزنده مهربان” (۵۹) (روض الجنان). چنانکه در ادامه دو آیه بعدی متن به تهدید شایعه افکنان در مدینه (والمرفجون فی المدینه: احزاب، ۶۰) می پردازد. پس برای روشن تر شدن وضعیت و زمینه موضوع به دو آیه قبل نیز نظر می اندازیم؛ چرا که این آیه در ادمه آیات قبلی است و آنجا هم باز از اذیت شدن نبی خبر می دهند: “بدرستی که آنانکه می رنجانند (یوذون) خدا و رسولش را، دور کند آنها را خدا در دنیا و آخرت و آماده نموده آنها را به عذاب خوارکننده (۵۷) و آنانکه می رنجانند (یوذون) گروندگان را و زنان گرونده را به غیر آنچه کسب کردند (بغیر ما اکتسبوا)، پس به تحقیق که برداشتند بهتان و گناهی هویدا (بهتانا)”(۵۸) (روض الجنان).

به واقع ما در سوره احزاب با اشارات و کنایاتی به صورت غیر مستقیم و برای ما اکنون به غایت مبهم می یابیم که همه حاکی از وقایع و اتفاقاتی هستند که مرتبط زنان پیامبر و دخترانش و سخنان و “بهتانی” که به نقل از آیه ۵۸ به گونه ای ناروا بر آنها حمل شده است. آنچه ما از فحوای متن به صورت کلی متوجه می گردیم، شرایط و موقعیت دشواری است که بر پیامبر و زنان و فرزندان آن تحمیل شده است و همین کفایت می کند که دریابیم، فضای معنایی این آیه در درون تمهید و راه­کاری عجالی است برای آزار ندیدن و پرهیز از مشکل پیش آمده. این آیات همه خطاب به نبی دارند و از او می خواهند که زنان و دخترانش و نیز زنان مومنین که به تعداد محدوداند، در این اوضاع بخاطر آنکه اذیت نشوند نشانه و علامتی از خود در بیرون خانه بروز دهند. کاری کنند تا با به نزدیک خود کشیدن (یدنین علیهن) رادء و پوشش خود (جلیبهن) شناخته شوند. یعنی با تمهیدی که به عمل می آورند، اسباب شناخته شدنشان برای دیگران را فراهم کنند و دریابند زوج نبی و یا دختر او و یا از زنان مردان مومن­اند و مانع اذیت شدن توسط دیگران شوند. به منطق آیه، این تمهید فقط برای گذر از موضعی و محلی است که گذرندگان آن در خطر و اذیت هستند و بیشتر از این چیزی توصیه نمی کند. چنانکه از پوشش جلباب نیز فقط درمی یابیم این زنان این ردا را به عنوان پوشش و پوشیدنی به بر داشته­اند و هیچ نسبتی با دستور خاص و شیوه ویژه ای چنانکه مثلاً در آیه خمار سوره نور آمده بود به همراه ندارد. در آن لحظه و محل دیدن و شناخته شدن و در مرآء عام قرار گرفتن، فرو گرفتن و به خود نزدیک کردن رداء توصیه شده است و اگرنه به منطق آیه وضعیت عادی آن رها و دور از بدن بودن است. از این رو نمی توان از این آیه استنباطی پیرامون شیوه عام پوشش زنان در قبال مردان جست و از وضعیتی خاص و ویژه راه به شرایط عمومی پوشش زنان برد. جلابیب در قرآن یک بار بیشتر و همین جا به کار نرفته است. آرتورجفری ذیل معنی جلابیب به معنی چادر که خود کلمه از فارسی میانه است، به نقل از لسان العرب می آورد: نام یکی از لباس های زنانه است که در قرآن آمده است، اما
واژه­نامه ها در باب معنای دقیق آن اختلاف نظر دارند. دشواری اشتقاق آن از جلب کاملاً واضح و آشکار است، و نولدکه آن را گرفته شده از واژه حبشی به معنای پوشاندن، یا رداء و لباده می داند که در متون قدیمی بسیار به کار رفته است. ظاهراً جلباب یک واژه قرضی قدیمی است، زیرا در شعر قدیم عربی- مثلاً در دیوان هزیل، شعر ۹۰، بیت ۱۲- به کار رفته است ‌(آرتور جفری، واژه های دخیل در قرآن: ۱۶۷).

۶- جمع بندی و نتیجه گیری

برای اختتام کاوش و پژوهش خویش پیرامون “آیات حجاب” در قرآن، به آغاز جستجوی خود پیرامون واژه حجاب باز گردیم.

۱. واژه حجاب در قرآن هفت نوبت به کار برده شده است و از این هفت بار هیچ کدام نسبتی با فهم امروزین ما از این واژه که پوششی برای ستر و پنهان کردن اندام و موی زنان می پنداریم، ندارد. هیچ گاه متن این کلمه را چنان که فقیهان قرون بعد می فهمیدند و “وجوب” آن را استنباط می کردند، نیاورده است. معنی حجاب پرده است و پرده نیز پوشیدنی نیست. در تنها مورد که اختصاصاً به زنان پیامبر مربوط
می شود خواسته می گردد سائلان درب خانه پیامبر، از پشت حجاب (پرده) پاسخ و جواب گویند‌، نه برای مکان های دیگر و نه وضعیت های اجتماعی متفاوت که بعدها پرده نشینی زنان استنباط شد.

۲. آیه موسوم به حجاب در قرآن در سوره نور قرار دارد. پدیدارشناسی موقعیت نزول این سوره پیش برنده ما به معنی و زمینه ظهور معانی و مفاهیم آن است. نزول سوره نور در پاسخ به وضعیت نابهنجار روابط جنسی آلوده ای بوده است که موجب تهمت ها و آزار و اذیت هایی برای زنان عفیف در جامعه آن روز شده است و لاجرم راهکارهایی را برای اصلاح و ارتقاء روابط طرح و توصیه شده است. در این توصیه ها آیات از پیامبر می خواهند که مردان و زنان مومن اصولی را در روابط خانوادگی و زناشویی نیز و زندگی جمعی رعایت کنند  و انجام دهند. از مداقه در آیات آن درمی یابیم این راهکارها تماماً در راستای فضای خصوصی و آداب روابط درونی خانواده ها و جلوگیری از رفت وآمدهای بی ملاحظه به بیوت و خانه های هم می باشند. توصیه به استیذان و اجازه­خواهی در ورود به خانه های آشنایان و یا غریبه ها که گویی از عرف آن روزگار نبوده و غایب بوده و همین جا برای ما مبنای فهم این راهکارها می باشد.

۳. در این آیات، مهمترین توصیه آن است در برابر وضعیت های ناهنجار چشم فرو بندند (یغضون ابصارهم و یغضون ابصارهن) و هیچ گاه آلوده به رفتار بی ضابطه جنسی نگردند (حافظون لفروجهم؛ حافظون لفروجهن). چرا که گویی این توصیه ها همه برآمده از سبکی پوشش و سهل­گیری در اوقات و موقعیت های برهنگی و عورات در فضاهای خانگی و شخصی تفکیک نشده بوده، که گویی پیوسته پیش می آمده و ناگزیر اسباب آن آلودگی ها می شده است.

۴. در آیه ۳۱ نور موسوم به آیه خمار در نسبت با همین رابطه و همین جا به دنبال آن به زنان توصیه و امر کرده می شود بر زینت خود که به صورت کنایی به ناحیه سینه­های­شان اشاره می باشد، خمار و پوششی بیافکنند. اما انجام این دستور را برای بخش بسیاری از خانواده و نزدیکان که از آنان نام برده می شود نیز معاف می داند.

۵. در متن و نیز آیات موسوم به حجاب واژه «مو»، وجود ندارد و بالتبع توصیه ای نه اثبات و نه نفی به ستر آنها دیده نمی شود.

۶. دومین آیه استنباط شده مفهوم فقهی حجاب و در مرتبه دوم به آیه جلباب معروف است. این آیه در درون وضعیت پر تنش و آزاری در مدینه، برای جلوگیری از اذیت کردن زنان و دختران پیامبر و زنان مومنین توصیه و مطرح می شود. خواسته می شود برای شناخته شدن و اذیت نشدن رداء و جلباب خود را در آن هنگام به خود نزدیک کنند. این تمهید وسیله و راهی بوده است برای جلوگیری از مشکل و اسباب اذیت نشدن زنان پیامبر و دختران و آشنایان آنها. از این آیه جز آنکه آن هنگام این زنان پوشش آنها جلباب است چیزی بیشتر درنمی یابیم. اینکه سبب و علت این پوشش حضور در فصل و موعد سرما و باران یا گرما و زیر آفتاب سوزان است نکته ای درنمی یابیم و هرگز استنباط نمی شود.

۷. نکته بس قابل تأمل و پایانی آنکه ساختار معنایی و شیوه توصیه و دستور به پیامبر و نبی در این آیات است. به این معنی که هرگز مانند احکام و دستوراتی دیگر که با بیان نوشته شدن (کتب علیکم) و فرض شدن، بیان می شوند همچون صیام و قصاص، واجد الزام و یا کیفر در عدم انجام آنها نمی باشند. از سویی عدم انجام این توصیه ها تهدید کیفر اخروی و جهنم را ندارند و از هرگونه اجبار و سختی نیز به دورند و بر توبه و بخشش و امید رستگاری خداوند تکیه دارند.

منابع

  1. قرآن کریم؛ با چهار ترجمه کهن، برگرفته از تفسیر طبری/ تفسیر ابوالفتوح رازی/ تفسیر کشف الاسرار/ تفسیر سورآبادی، استخراج و تنظیم: محمد شریفی، تهران: فرهنگ نشر نو، چاپ اول، ۱۳۹۵
  2. قرآن کریم، ترجمه محمدکاظم معزی، تهران، چاپ ششم، ۱۳۹۰
  3. قرآن کریم، ابوالفضل بهرام پور، قم، چاپ سوم، ۱۳۸۹
  4. قرآن کریم، ترجمه و توضیحات واژه نامه، بهاءالدین خرمشاهی، تهران: انتشارات نیلوفر و جامی، چاپ سوم، ۱۳۷۶
  5. واژه های دخیل در قرآن مجید، آرتور جفری، ترجمه فریدون بدره ای، تهران: انتشارات توس، چاپ دوم، ۱۳۸۶
  6. خوانش پدیدارشناسانه سوره های مکی قرآن (جزء ۳۰)، فرامرز معتمددزفولی، تهران: نگاه معاصر، چاپ اول، ۱۳۹۶

[۱] . این پژوهش بی تردید تکیه دارد به بصیرت ها و کوشش های فکری و ارجمند محققین و پژوهشگران نواندیشی چون علی طهماسبی در «کندوکاوی در معنای حجاب» و امیرترکاشوند در «حجاب شرعی در عصر پیامبر» و زنده یاد احمد قابل در «احکام بانوان در شریعت محمدی» و سروش دباغ در «حجاب در ترازوی اخلاق».

[۲] . مبنای انتخاب ترجمه آیات، ترجمه های سده های چهارم تا ششم هجری می باشد. هر چقدر از ترجمه های معاصر دوری کنیم، توانسته ایم تا حدودی از ذهنیت و افق فرهنگی مترجمین معاصر که خود حجابی بر فهم پدیدارشناسانه ماست، دور شویم و به افق متن نزدیک شویم. اگرچه در بخش هایی برای تفاوت ها و تشابه ها از ترجمه معاصرین استفاده شده است.

[۳] . تضعون در قرآن در سه نوبت دیگر هم آمده است؛ طلاق، ۴ و۶: ان یضعن حملهن: زنان باردار نهند بار خود را، یضع عنهم اصرهم و الاغلال التی کانت علیهم: برمی دارد از ایشان بارشان را و آن زنجیرهایی را که برایشان بود، اعراف،۱۵۷؛ یضعن ثیابهن: نور ۶۰.

[۴] . کاربرد کلمه «مقنعه ها» برای خُمُر و نیز «چادر» برای جلباب بیانی از نوع پوشش متناسب با فضای فرهنگی و اجتماعی قرون چهارم هجری به بعد در جامعه ایران است که می تواند با معنا و کاربرد آن درون متن تفاوت اساسی داشته باشد.

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید:

guest

1 دیدگاه
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
دریا
دریا
آبان ۸, ۱۴۰۱ ۲:۱۳ ب٫ظ

حجاب: نوع حجاب و پوشش زن و مرد در قرآن دارای تکراری بیش از هزار است. مواردی در قرآن که دارای تکرار بیش از هزار هستند، اساس و بنیان یک جامعه ی قرآنی و اسلامی را تشکیل میدهند، مانند توحید، نبوت، معاد که اصول اعتقادی چنین جوامعی است و آزادی، آگاهی، عدالت اجتماعی، عدم تبعیض، ضدیت با استبداد، حفظ محیط زیست و زیست اجتماعی خواهرانه و برادرانه. هر یک از گزاره های ده گانه ی فوق دارای تکراری بیش از هزار بار در قرآن هستند. نویسنده ی محترم تلاشی وثیق نموده که با استفاده از برخی آیات قرآن، نتیجه ای… مطالعه بیشتر»

فهرست
1
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx