تامل روان شناختی در باب معنویت

 علی زمانیان: مقدمه: روان شناسی یکی از رویکردهای اساسی در باره ی معنویت است که نسبت دیالکتیک آن را با روان آدمی با دقت مطالعه و بررسی می کند. بررسی روان شناختی معنویت که در ادبیات، گفتار و منابع نوشتاری آمده است، دریچه ی گشوده ای را برای شناخت این پدیده در اختیار می نهد. از منابع روشنگر و قابل…

 علی زمانیان: مقدمه: روان شناسی یکی از رویکردهای اساسی در باره ی معنویت است که نسبت دیالکتیک آن را با روان آدمی با دقت مطالعه و بررسی می کند. بررسی روان شناختی معنویت که در ادبیات، گفتار و منابع نوشتاری آمده است، دریچه ی گشوده ای را برای شناخت این پدیده در اختیار می نهد. از منابع روشنگر و قابل اعتنا، دو کتابی است که هر دو با عنوان “روان شناسی دین”  از سوی انتشارت رشد  و با ترجمه ی روان دکتر محمد دهقان منتشر شده است. هر یک از این دو کتاب، موضوع معنویت را فراخور مباحث پیش آمده و در فصول مختلف، به میان می کشند و ابعاد و زوایای آن را واکاوی می نمایند.

از آن جا که کتاب های یاد شده حجیم و موضوع معنویت در آنها به صورت پراکنده آمده است، بر آن شدم که مجموعه ی آن چه در باب معنویت در دو کتاب مورد نظر آمده است، به صورت یک جا و در متنی مرتبط با یکدیگر، سامان دهی و جمع بندی کنم و آن را در اختیار علاقمندان (به ویژه کسانی را که فرصت مطالعه ی کل کتاب را ندارند) قرار دهم. در این نوشته صرفا از این دو کتاب استفاده شده است و صورت بندی جدیدی را برای ارائه انتخاب نموده است.

در اندیشه ی غربی، معنویت، بخشی از تفکر دوگانه گرای قدیم است که جهان را به دو بخش مادی و معنوی تقسیم می کند و اصالت را به جهان معنوی می دهد و جهان مادی را هیچ می پندارد. جهان مادی، شامل تمام آن چیزهای می شود که می توانیم بشنویم، ببینیم، ببوییم و لمس کنیم. جهان معنوی نیز شامل عناصری است که در دنیای ذهن وجود دارد و حداکثر می توان آنها را از جهان مادی استباط کرد مانند روح، معنا و نظایر این ها.    واژه ی “معنویت” (spirituality) از کلمه ی لاتین به معنی نَفَس و از ریشه ی spirare  به معنی دمیدن یا نفس کشیدن می آید. درترجمه های متن عهد جدید، شخص معنوی به کسی اطلاق می شود که زندگی اش تحت امر یا نفوذ روح القدس یا روح خدا است. “معنویت” که دست کم از قرن پنجم میلادی به معنای انجیلی مطرح بود، بتدریج و در قرن دوازدهم، دلالت های روان شناختی مجازی پیداکرد و در تضاد با جسمانیت و مادیت تعریف می شد.

استفاده از واژه ی معنویت، درقرن های ۱۸ و ۱۹ در هاله ای از فراموشی رفت اما در اوایل قرن بیستم مجددا این کلمه در سیاق مذهبی به کار گرفته شد.  همان گونه که اشاره شد، ثنویت اندیشی مسیحی جهان را به مادی و غیر مادی تقسیم می کرد. بازتاب امروزین جداسازی ماده و معنا، در شیوه ی اداره ی کلیسای مسیح، مریدان کلیسا و نهصت کلیسای مسیحی، سبب شده است که دو طبقه ی شماس ها و مهتران، ایجاد شود. شماس ها باجنبه های مادی زندگی مراجعان به کلیسا و نیازمندان سر و کار دارد و مهتران، مسئول رفاه معنوی کلیسا است. یعنی آرامش ایمان را در اختیار بیماران و دردمندان می گذارد و فعالیت هایی را ترغیب می کنند که رابطه ی اعضای جماعت را با خدا محکم تر می کنند.

تعریف معنویت و نسبت آن با دین

تلاش های نظری برای تعریف معنویت، عموما این کلمه را در نسبت با دین و در مقایسه با دین در نظر می گیرند. گویی “معنویت” و “دین”، دست کم همسایه ی معنایی یکدیگرند. بنابر این هرگاه از معنویت سخنی به میان می آید لاجرم پای دین هم به این میدان باز می شود. جدال بر سر دین داری و معنویت، نه جدید است و نه از جنبه ی نظری دور از انتظار.  با این همه جدایی معنویت از سنت دینی تحول نوینی محسوب می شود.  اسپیلکا، معتقد است معنویت، کلمه ای است که متضمن غرابت همراه با شور و شیفتگی است.

از آن جا که مغهوم دین و معنویت قرین هم هستند، نمی توان مفهوم معنویت را بدون توجه به مفهوم دین روشن نمود. از این رو بسیاری در تلاش اند که معنویت را آن گونه تعریف کنند که یا آن را از دین ورزی شخصی جدا کنند یا نشان دهند که چه رابطه ای میان این دو مفهوم وجود دارد.  کشمکش مفهومی میان دو اصطلاح دین و معنویت به عرصه ی علوم اجتماعی نیز کشیده شده است. از نظر برخی، دین به صورت اصطلاحی در آمده است که بر جنبه های نهادین سنت ایمانی دلالت می نماید. سنت ایمانی شامل عقاید و آدابی است که عده ای آنها را قبول دارند و به جا می آورند، اما برخی دیگر، آنها را فاقد بعد تجربی و درونی می بینند. از نظر چنین کسانی اصطلاح معنویت ترجیح دارد.

گرچه دین و معنویت تا حد زیادی با هم تداخل دارند،  اما عموما این دو مفهوم را از یکدیگر جدا می کنند و برای هر کدام از آنها میدان معنایی متفاوتی را ترسیم می کنند. “سندی”، دین را سازمان یافته، جزمی و اجتماعی می داند. ولی معنویت را فردی، صمیمانه و شخصی به شمار می آورد. در این دیدگاه، دین به آدمی می گوید که چه چیزی خوب و و یا درست است و چه کسی مورد عنایت است و چه کسی نیست. همچنین دین در قالب مقوله های مشخص و ثابت عمل می کند اما معنویت این گونه نیست. معنویت، گسترده و فراگیر است و افراد، خود، باید در راه ان زحمت بکشند و در باره ی اش هشیار باشند.

نسبت پنج گانه ی میان دین داری و معنویت:

در آغاز، تلاش های زیادی صورت گرفت تا میان معنویت و دین فرق بگذارند. اما همواره این پرسش مطرح می شده است که آیا می توان معنویت را از دین جدا کرد؟ . کسانی تلاش نمودند تا در باره ی معنویت، تعاریف نظری و عملیاتی به دست دهند که آن را از دین ورزی شخصی جدا کنند و نشان دهند که رابطه ای میان این دو مفهوم وجود ندارد.  از سوی دیگر، کسانی دیگر با بدبینی به جداسازی مفهوم معنویت و دین، معتقد شدند که معنویت، “دین آسانی” و یا “ارادت بی مایه” است.  از این رو داناهیو(۱۹۹۸) معتقد است که هیچ معنویت راستینی جدا از دین وجود ندارد.

با این همه، نسبت و رابطه ی دین و معنویت را می توان در نسبتی پنج گانه ارائه داد. به تعبیر دیگر، نسبت میان معنویت و دین در یکی از وجوه پنجگانه  قرار می گیرد. نسبت پنجگانه عبارت است از:

۱- عموم و خصوص من وجه.

گرچه دین و معنویت واجد دایره ی معنایی مستقلی هستند، اما در برخی جهات با یکدیگر تداخل مفهومی پیدا می کنند و همپوشانی معنایی دارند.

۲- عموم و خصوص مطلق (نوع اول)

در این نسبت، معنویت مفهومی گسترده تر از دین دارد به گونه ای که شامل دین هم می شود. به تعبیر دیگر، دین زیر مجموعه ی معنویت محسوب می گردد. در این صورت، هر آن چه دینی است، معنوی هم هست، ولی هر آن چه که معنوی است الزاما دین داری به حساب نمی آید.

۳ – عموم و خصوص مطلق (نوع دوم)

نوع سوم نسبت میان دین و معنویت، معکوس نوع دوم است. به این معنا که دین مفهومی گسترده است و معنویت زیر مجموعه ی آن محسوب می شود. در این حالت، هر آن چه دین است، معنوی هم هست، اما هر آن چه معنویت است الزاما دین محسوب نمی شود.

۴ –  نسبت تساوی

برخی بر این باورند که میان دین و معنویت نسبت تساوی معنایی برقرار است. به این معنا که هر آن چه دین است، معنویت است و هر آن چه که معنویت است دین هم تلقی می شود.

۵ – نسبت تباین

در نسبت پنجم، هیچ گونه تشابه و اشتراک معنایی میان معنویت و دین وجود ندارد. هر یک از مفاهیم دو گانه ی دین و معنویت، واجد معنای متفاوتی از دیگری است.

در تعریف معنویت، کسانی قایل به این هستند که معنویت همان آداب معنوی است. این آداب، شامل اعمالی است از قبیل نیایش و مراقبه، گاهی روزه گرفتن و توبه از گناهان را هم شامل می شود. و گروهی دیگر نیز معنویت را طلب فهم “خود”، در ارتباط با بینش مان راجع به فرا واقعیت غایی و زیستن بر اساس آن فهم.  تلقی می نمایند. در این رویکرد، معنویت، نیازی به تشکیلات نهادین دین ندارد. بلکه معنویت امری شخصی و فرد معنوی عمیقا مقید به الزامات ارزشی است. آدمی می تواند معنوی باشد و به خدا معتقد نباشد. با این همه، نزد برخی، معنویت واژه ای نیست که به آسانی بتوان آن را جایگزین دین ورزی کرد. منظور کسانی هم که سنت مذهبی و مشخصی را رها کرده اند و خود را معنوی می خوانند، به راستی معلوم نیست. این وصف از معنویت، اساسا چیزی به ما نمی گوید، زیرا نمی دانیم که اهل آن مشخصا از چه سخن می گویند.

آنان که بر تمایز میان دین و معنویت تاکید می کنند، بر دلالت هر یک از دو مفهوم اشاره می نمایند. به این معنا که دلالت هایی که معنویت به همراه دارد، بیشتر شخصی اند تا نهادی، حال آن که دلالت های دین بیشتر نهادی است. معنویت ناظر به عقاید، ارزش ها، و رفتار شخص است، لیکن دین داری به پیوند شخص با سنت و نهاد دینی مربوط است.

برخی ابعاد پیشنهادی معنویت

-بعد متعالی (عقیده به بعد عالی حیات)

-معنا و مقصود زندگی (زندگی معنا و مقصودی دارد)

-رسالت در زندگی

-تقدس زندگی

-نوع دوستی

-آرمان گرایی

-آگاهی از جنبیه های غم انگیز هستی

-دگردیسی (احساس دگرگونی شخصی)

-حس ارتباط با خلقت

-باورهایی که فرد را به موجودی متعالی متصل می کنند

معنویت و عرفان

یکی دیگر از مفاهیمی که در همسایگی “معنویت” قرار دارد و حتی گاهی به جای یکدیگر هم بکار گرفته می شود، مفهوم عرفان است. به گونه ای که گاهی از شخص، با عنوان عارف و یا انسان معنوی یاد می شود. معنویت، در مقایسه ی با دین، همانندی نزدیک تری با تجربه ی عرفانی دارد، حال آن که دین با تفسیر مذهبی خاصی از این تجربه، همسانی بیشتر دارد.  “هود” بر تجربه ی عرفانی به عنوان یکی از مولفه های اصلی معنویت تاکید می ورزید. از نظر وی تجربه ی عرفانی، دین و معنویت را به یکدیگر ربط می دهد.

“گرت”(۱۹۷۵)، دو گونه عرفان را با عنوان عرفان مذهبی و عرفان معنوی از یکدیگر تفکیک می کند:

عرفان ۱ یا عرفان مذهبی: عبارت است از تمایلی ذاتی به جستجوی پارسایی شخصی و تحقق عاطفی ایمان در درون فرد.

عرفان مذهبی، تقاضایی است برای کسب نوعی تجربه ی دینی مستقیم که حاضر و درونی است. این گونه عرفان واجد همان ویژگی سنتی است که از آن روییده است و قصد دارد آن سنت را حقیقتی ژرف تکمیل کند و آنها را به فرایند حیات بازگرداند. این نوع عرفان، با تمرکز بر جنبه های درونی و عاطفی تجربه ی دینی، از هر جنبه از دین راتفسیری معنوی خلق کند.

عرفان ۲ و یا عرفان معنوی: این سنخ از عرفان، اصولا از دین جدا شده و با آن در تباین است. عرفانی که به دین معنوی می انجامد و مدعی است که منشأ درونی و راستین کل ایمان مذهبی است. عرفان معنوی، از دین در می گسلد و ان را خوار می دارد. هیچ تکلیف و آداب و ترتیبی را (به جز آن چه خود شخص برگزیده و محقق کرده است)، بر نمی تابد. این عرفان، اساس آن چیزی است که فورمن و پاسنز، روان شناسی همیشگی می نامند که در عرفان ریشه دارد. یعنی همان چیزی که سبب می شود به جای آن که کسی را بودایی، کاتولیک و یا یهودی بخوانیم، او را عارف بدانیم. و این همان چیزی است که بسیاری آن را معنویت می خوانند و در مقابل دین قرار می دهند.

طرح عرفان مذهبی و عرفان معنوی، نشان می دهد که از نظر برخی، عرفان هم در چهار چوب سنت های مذهبی و هم در خارج از آنها وجود دارد. در نظر اکثر افراد مذهبی، فایده ی اعتقادات دینی این است که بیان درستی از تجربه های عرفانی آنان می کند (تفسیر تجربه ی عرفانی) و آیین های مذهبی شان، این تجربه را تسهیل می کند. اما در مقابل این نظر، کسانی از عارفان مستقل هم معتقدند عقیده، معنویت را در هم می فشرد و خفه می کند. این ها کسانی هستند که خود را معنوی می دانند و نه مذهبی. با این همه تجربه ی عرفانی را عموما افرادی گزارش کرده اند که الف) خود را هم مذهبی می دانند و هم معنوی و ب) خود را معنوی می دانند و نه مذهبی.

ویزگی های اشخاص معنوی

از نظر کلایو بک (۱۹۸۶)، اشخاص معنوی دارای این ویژگی ها هستند:

-فهم و بصیرت

– درک زمینه و منظر امور

– آگاهی از به هم پیوستن اشیا، آگاهی از وجود وحدت در کثرت و اجزا در کل

–    اتحاد جسم، ذهن، جان و ورح

–   احساس حیرت، رمز و راز و هیبت و احساس تعالی

–   شکر گزاری، شادمانی و فروتنی همراه با احترام در برابر نعمات زندگی

–  امیدواری و خوش بینی

–  مواجهه ی شجاعانه و با روحیه با زندگی

–    قطع تعلقات

-گریز از آن چه گریز ناپذیر است

-عشق به منزله ی ممتازترین خصلت انسان معنوی

-لطف و ملایمت

-رویکرد حساس، متفکرانه و مشفقانه نسبت به دیگران

معنویت معاصر

غیبت امر متعالی، کثرت گرایی، معنویت به منزله ی طلب یا سفر، تحقق خود در معنویت معاصر

وولف، مدعی است که معنویت جدید، مدلی نوظهور از سفر یا طلب را به کار می گیرد که هدف آن ، تحقق برخی توانایی های ذاتی است، که برداشت های مختلفی از آن وجود دارد. استفاده از استعاره ی سفر یا طلب، متضمن این نکته است که شخص نه تنها باید دارای هدف و مقصدی معلوم باشد بلکه مستلزم تلاشی پایدار در طی دوره ای طولانی برای وصول به مقصد است. البته برخی معتقدند مسیر، جاده و دوره را باید با کمک کسانی که این راه را رفته اند و تحت مراقبت جماعتی معنوی طی کرد. مرتن کلسی و جان استنفورد (دو کشیش اسقفی و تعلیم دیده در روان شناسی یونگی)، به خوانندگان آثار خود توصیه می کنند که عمل دینی خود را نوعی سفر درونی شفا بخش به سوی کمال و معنا تلقی کنند.

وولف معتقد است که آن چه در معنویت معاصر آشکارا جدید است، فقدان امری متعالی و پیچیده در بیرون از خود است.  غیبت وجود متعالی در بیرون از خود، به این معنا است که زندگی دیگر نه در ارتباط با خواست روح القدس یا نیروهای الهی بلکه با ارجاع به امکانات روح آدمی تنظیم می شود.  غیبت امر متعالی، معنویت بدون خدا را مطرح می کند. در این رویکرد، با جنبه های مختلف دین نهادین، از قبیل اقتدار ، طرز بیان خاص تر در مورد عقاید(جزم ها) و اعمال (آیین ها و مناسک) آن مخالفت می کنند.  آنها چنین می اندیشند که با دوری از دین می توانند از لحاظ معنوی رشد یافته تر شوند. از این رو می خواهند از عقیده به تجربه روی اورند.

از آن جا که معنویت معاصر بر انسان و توانایی های ذاتی او تاکید می کند، به موضوع روان شناسی نزدیک می شود. زیرا روان شناسی به مثابه ی علم، به انسان و درون او می پردازد. به همین دلیل است که “مور” معتقد است روان شناسی یونگ، از مهمترین منابع موجود برای مواجهه ی با بحران معنوی امروز و انبوه مشکلات سیاسی، زیست محیطی و اجتماعی است. به گفته ی مور، از همه مهمتر این است که روان شناسی یونگی، با تاکید بر “خود” به عنو.ان سرچشمه ی تعالی بخش حکمت و هدایت درونی، منبعی بی نظیر برای سیر و سلوک فردی است.

در معنویت گرایی جدید، تنوع سنت های مذهبی جهان، (برخلاف گذشته که ان را نادیده می گرفتند) به رسمیت شناخته می شود.

فهرست