روشنفکری دینی ، روشنفکری غیر دینی

|محمد باقر رحیمی| پرسشی که در این نوشتار در پی پاسخ به آن هستیم اینکه چه تفاوت هایی بین روشنفکر دینی و روشنفکر غیر دینی وجود دارد . هرکدام چه خصوصیاتی دارند و چه رسالتی می توانند انجام دهند. در آغاز باید توجه داشت منظور از روشنفکر غیر دینی ، روشنفکر ضد دینی نیست. در درجه دوم لازم است خود…

|محمد باقر رحیمی|
پرسشی که در این نوشتار در پی پاسخ به آن هستیم اینکه چه تفاوت هایی بین روشنفکر دینی و روشنفکر غیر دینی وجود دارد . هرکدام چه خصوصیاتی دارند و چه رسالتی می توانند انجام دهند. در آغاز باید توجه داشت منظور از روشنفکر غیر دینی ، روشنفکر ضد دینی نیست. در درجه دوم لازم است خود اصطلاح روشنفکر دینی ابهام زدایی گردد. کم نیستند کسانی که این اصطلاح را نپذیرفته و آن را متناقض می دانند. اینان بر این نظرند که روشنفکر هیچ پسوندی نمی پذیرد و به ویژه واژه مذهب را. زیرا در این صورت کار روشنفکری محدود به چنین اموری و از جمله مذهب می شود. اینان می گویند هنگامی که می گوییم روشنفکر دینی مانند این است که بگوییم آتش سرد ، یعنی اگر آتش است ، سرد نیست و اگر سرد است ، آتش نخواهد بود.
در پاسخ باید گفت این اصطلاح ترکیبی چه از لحاظ ادبی و چه از لحاظ منطقی ناپذیرا نیست. از لحاظ ادبی این ترکیب مضاف و مضافٌ الیه است و تنها یکی از صفات فرد روشنفکر را بیان می کند ، روشنفکری که از مذهبی پیروی می کند. مانند اینکه بگوییم داروی فرانسوی ، یعنی اینکه این دارو در فرانسه تولید شده است ، فرانسوی بودن ، دارو بودن را از آن نمی گیرد ؛ بلکه یک ویژگی آن را بیان می کند. لذا می توان گفت منطق به کار برده شده در اصطلاحات ترکیبی مانند آنچه آمد نمی تواند نادرست باشد. از این مثال ها بسیار می توان گفت. به فرض اگر بگوییم دموکراسی ایرانی ، قصد این را نداریم که دموکراسی را از ویژگی جهانی آن براندازیم. بلکه می خواهیم بگوییم این دموکراسی در ایران یک یا دو ویژگی متفاوت با دیگر کشورها دارد. هم چنین است هنگامی که می گوییم فلسفۀ قاره ای . در این صورت نمی خواهیم بگوییم این فلسفه با آنچه در جهان فلسفه می نامیم و می دانیم به طور کلی متفاوت است ، بلکه می گوییم چند ویژگی جداگانه نیز دارد.
آنچه که گفته شده و در پی اثبات صحت اصطلاحاتی چون روشنفکری دینی شد از لحاظ ادبی و منطقی بود. اما در عمل و فردی که خود را متصف به این واژه های ترکیبی می سازد سخن دیگری است که می توان خدشه دار شود و ممکن است ایراد پیدا کند. به این معنا اگر کسی یا گروهی خود را متصف به روشنفکری دینی کند و در عمل نه به سود حقیقت که فقط بخواهد از این عنوان بهره برداری نماید ، طبیعتاً این فرد و عنوانی که بر خود نهاده مورد نهی و سرزنش قرار می گیرند. چنان است هنگامی که بگوییم ایرانی مسلمان ، در حالیکه کم نیستند ایرانیانی که از همین پسوند سوءاستفاده نموده و در واقع به آن تعهدی ندارند.
بنابراین روی هم رفته اصطلاحات ترکیبی در عموم موارد از لحاظ منطقی و بدون بهره برداری نادرست نمی تواند غلط یا متناقض باشد. اما در حوزه عمل بسیار ممکن است به گونه ای دیگر و بر خلاف معنای درست خود را نشان دهد. به طور مثال عنوان ملی گرایی به طور ذاتی نادرست نیست ( البته برخی آن را نمی پذیرند) اما در عین حال ممکن است به صورت ملی گرایی افراطی یا نژاد پرستی خود را نشان دهد که در این حالت مردود خواهد بود.

استدلال دوم کسانی که روشنفکر مذهبی را مردود می دانند این است که روشنفکر نباید هیچ قیدی یا محدودیتی را بپذیرد. در حالی که به طور کلی روشنفکر از قیودی برخوردار است ، کم یا زیاد که برخی از آنها جبری می باشد. روشنفکر اروپایی به هر حال از جبر جغرافیای اروپا تأثیر می پذیرد هر چند کم باشد. و یا وقتی می گوییم فیلسوف آلمانی ، در حین فیلسوف بودن چنین کسی ، نیز می پذیریم که کم یا زیاد از فلسفۀ ریشه گرفته از آلمان نیز تأثیر پذیرفته است. بنابراین می توان گفت هر فردی با هر عنوانی به هر حال محدودیتی برای او وجود دارد. هر چند هر کسی هر چه از قید کمتر برخوردار باشد در شناخت و داوری خود بهتر عمل می کند.

حال باید پرسید تفاوت کارکردی روشنفکر مذهبی و غیر مذهبی در چیست ؟ و هر کدام چه رسالتی دارند ؟ روشنفکر مذهبی رسالت خود را در اصلاح و نواندیشی دینی جامعۀ خود می داند. زیرا چنین روشنفکری اشکال بنیادی جامعه را در مذهب تحریف شده و غیر نوآوری شده دانسته و لذا نتیجه می گیرد با نواندیشی در مذهب سنتی و به روزآوری آن می تواند جامعه را متحول ساخته و در مسیر رشد و سعادت قرار دارد. در مقابل روشنفکر غیر مذهبی ، مشکل اساسی را نه در نهاد مذهب که در نهادهای دیگر اجتماعی دانسته و جستجو می نماید. نهادهای دیگر فرهنگی ، نهاد حکومت ، نهاد آموزشی و یا همانند اینها. این روشنفکر تنها به اصلاح دین نمی اندیشد ، بلکه گستره مشکلات را در نهادهای مختلف دیگر دانسته و بر آنها متمرکز می شود. او با شناخت دقیق نهادهای اجتماعی ، فرهنگ و تاریخ ؛ مقدمات این توانمندی را به دست آورده و سپس به نقد آنها جهت حرکت روبه جلو می پردازد. این نقد ، نه نق زدن یا تنها پی بردن به اشکالات اساسی است ، بلکه تا حد ممکن برای آنها راه حل نیز ارائه می دهد. این نقادی شامل دو نهاد اساسی یعنی دولت از طرفی و مردم از طرف دیگر است. مشکلات جامعه ای چون ایران دو وجهی است ، هم نهاد دولت در آن تقصیر دارد و هم فرهنگ عمومی مردم ، درست به همین دلیل کار روشنفکر دشوارتر خواهد بود.

برخی اهل نظر بر این باورند که نقد متمرکز بر عملکرد دولت ها آنهم به شیوه انقلابی نباشد ، زیرا جدای از پر هزینه بودن ، کم اثر نیز می باشد. ایشان بر این نظرند که مهم تر و بنیادی از نهاد دولت باید مردم را از لحاظ فرهنگی متحول کرده و رشد داد ، فرایندی کم هزینه تر و در عین حال طولانی تر. به نظر می رسد با وجود درستی این دیدگاه باید توجه داشت موانع بسیاری نیز وجود دارد که ضرورت وجود پیدا می کند که جز با نقادی تند دولت ها رسیدن به تحول اجتماعی ممکن نمی شود ، آنچه شاید انقلاب نامیده شود و لذا ممکن خواهد بود روشنفکر اصلاح گر متعهد به جامعه هزینه های سنگینی برای این احساس تعهد خود بپردازد. زیرا قدم نخست در اصلاح را حکومت های هر جامعه باید بردارند و آنها کم و بیش الگوی مردم خود خواهند بود.
مردم از طرفی و نهاد دولت از طرف دیگر ممکن است همچون فردی بیمار شوند. اگر اینها قبول اصلاح و تحول کرده و تن به آن دهند که زنده می مانند و در غیر این صورت از بین رفته و می میرند و این همان ضرورت یا جبر طبیعی فرد یا جامعه می باشد.

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید:

guest

0 دیدگاه ها
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx