روش شناسی تحقیق در علوم انسانی – ۱۱

 خلاصه ای  از  درس گفتار “روش شناسی تحقیق در علوم انسانی” استاد مصطفی ملکیان (ترم سوم – جلسه  سوم): پوزیتیویست های منطقی حلقه ی وین، از آن رو که صرفا به مفاهیم تجربی تکیه می کردند، لاجرم فقط دو دسته گزاره برای شان حاصل می آمد. گزاره هایی که حاصل مواجهه ی  مستقیم با عالم واقع است و دوم، گزاره…

 خلاصه ای  از  درس گفتار “روش شناسی تحقیق در علوم انسانی” استاد مصطفی ملکیان (ترم سوم – جلسه  سوم): پوزیتیویست های منطقی حلقه ی وین، از آن رو که صرفا به مفاهیم تجربی تکیه می کردند، لاجرم فقط دو دسته گزاره برای شان حاصل می آمد. گزاره هایی که حاصل مواجهه ی  مستقیم با عالم واقع است و دوم، گزاره هایی که با ریخته شدن داده های حسی در قالب استدلال منطقی به آن نتایج می رسیدند. اما عیب این حصر دوگانه، این است که اولا، نمی توان بسیاری از علوم را مجاز دانست و ثانیا، با این دو دسته گزاره، فقط می شد که واقعیت را توصیف کرد. در حالی که ما نیاز به تبیین و پیش بینی هم داریم. از این رو پوزیتیویست های منطقی به مرحله ای رسیدند که خود را محتاج مفاهیم نظری[۱]می دیدند. دریافته بودند که اولا، علم برای گسترش و توسعه به مفاهیم نظری محتاج است و ثانیا، مفاهیم نظری، تبیین و پیش بینی را امکان پذیر می سازد. این دو نتیجه ی مثبت، سبب شد که پوزیتیویست های منطقی تن به مفاهیم نظری بدهند و از عهد اولیه خود که تماس مستقیم با واقعیت عریان بود، دست بردارند.

مرحله ی دوم پوزیتیویسم منطقی، با ورود مفاهیم نظری آغاز شد. “همپل” (آلمانی تبار)، این مرحله را مرحله ی “شبکه ی نظری” می نامد. گاهی این مرحله را با عنوان “علم استتناجی – قانونی” نام می برند. به این معنا که ما با گزاره هایی روبرو می شویم که قانونی را بیان می کند. به عنوان مثال، هر چیزی که وزن اش از آب سنگین تر باشد، به زیر آب می رود. اما آیا این گزاره ی قانون وار، نتیجه ی حس و مشاهده است؟ ظاهرا خیر. به دو علت: یکی این که ما از طریق حس صرفا معدودی از مواردی این چنینی را می توانیم مشاهده کنیم (استقراء ناقص). اما این قانون ادعای نامعدود می کند. ثانیا، ما از طریق حس مان فقط نوعی هم زمانی دو رویداد را می یابیم و نه پیوستگی میان دو پدیده را. اما در این قانون ادعای علیت شده است. این قانون، گرچه از طریق حس به دست نیامده است اما می تواند یک گزاره ی از طریق حس به دست آمده را تبیین نماید. وقتی بتوانیم تبییین کنیم، می توانیم پیش بینی هم بکنیم. تبیین ناظر به گذشته است اما پیش بینی ناظر به آینده است. علم هم به گذشته و هم به آینده کار دارد. گزاره ی “تبیین جو” به آن گزاره ای اطلاق می شود که در بخش نتیجه ی استدلال می آید و تبیین گر، گزاره هایی است که به هم منضم می شوند تا استدلال کنند.

در نظریه ی همپل آمده است وقتی می گویید: “اگر چیزی از آب سنگین تر باشد، آن گاه در آب فرو می رود”، این گزاره، گزاره ی شرطیه است. این قضییه را می توان به صورت قضییه ی حملیه در آورد و آن را به صورت یک قضییه ی کلی مطرح نمود. نتیجه این می شود که به جای گزاره ی پیش گفته، می توان قانون ارائه داد که: “هر سنگین تر از آبی، در آب فرو می رود.” پس قضایای که بخواهند ادعای قانون بودن بکنند باید کلی باشند. ولی آیا هر قضییه ی کلی، قانون است؟ این جا بود که برای همپل و دوستانش مشکل پیش آمد. متوجه شدند که هر قانونی،  قضییه ی کلی است. اما هر قضییه ی کلی، قانون نیست. مثال: هر کسی که در پادگان بود، کشته شده است. در این جا این قضییه به واقع، قضییه کلی است و دارد رویدادی را توصیف می کند و به بیان علت نمی پردازد. معمولا برای اشاره به کلی هایی که قانون نیستند، از عبارت “تعمیم های تجربی” استفاده می کنند.

چهار ملاک تفکیک تعمیم های تجربی از قانون:

چگونه می توان قضییه ی کلی را که قانون است و یا قانون نیست، از هم تمییز داد؟ گودمن، چهار ملاک به دست می دهد تا بتوان کلی هایی که قانون اند و کلی هایی که قانون نیستند را از یکدیگر تفکیک کرد:

۱- قضییه ی کلی که قانون است زمان  مکان ندارد.

۲- کلی هایی که می خواهند قانون باشند باید باز باشند و نه بسته. یعنی اجازه ی ورود به غیر خودشان را نیز بدهند.

۳- کلی قانونی، دارای مصداق است و از این رو اگر قضییه ی کلی، صدقش به خاطر آن است که مصداق ندارد، این قانون نیست. به این گونه گزاره ها می گویند گزاره های کلی میان تهی. مثال: هر اسب تک شاخ، از جفت گیری اسب نر تک شاخ با اسب ماده ی تک شاخ به دنیا می آید. صدق این کلی، از مشاهده ی مصادیق آن به دست نیامده است، در حالی که به صورت قانون کلی بیان شده است

۴- از گزاره های کلی قانونی می توانیم شرطیه ی های خلاف واقع بسازیم، اما از گزاره های کلی که قانون نیستند نمی توان شرطیه های خلاف واقع ساخت.

مثال شرطیه ی خلاف واقع: اگر دیروز دما به ۱۰۰ درجه می رسید، آب کتری به جوش می آمد. که البته آب کتری به جوش نیامده بود زیرا به ۱۰۰ درجه نرسیده بود. اما نمی توانیم از این گزاره که “هر کس که در پادگان بود کشته شد”، قضییه ی خلاف واقع بسازیم و بگوییم اگر علی هم در پادگان بود کشته می شد. ممکن بود علی در پادگان بود و کشته نمی شد.

یک بخش دیگر از نظریه ی همپل:

وقتی بخواهید یک گزاره توصیفی را تبیین کنید، باید استدلالی بیاورید که آن گزاره توصیفی در نتیجه ی آن استدلال باشد. پس تا استدلال نداشته باشید، تبیین ندارید. (از این رو هیچ وقت کشف و شهود عرفانی نمی تواند تبیین گر باشد زیرا آنها فاقد استدلال اند. بلکه صرفا نوعی مواجهه ی با عالم واقع است.) منطق، اعتبار صورت استدلال را معلوم می کند اما صدق مواد خام استدلال را چگونه می توان معلوم کرد؟ پوزیتیویست ها گویا می خواستند بگویند که صدق مواد خام استدلال از حس به دست می آید. اما صدق مواد خام صرفا و تنها از طریق حس تامین نمی شود بلکه مفاهیم نظری هم یک بخش از صدق مواد خام را معین می کند.

فرایند تبیین: همپل می گفت فقط یک فرایند تبیین داریم و آن یک صورت این چنین است که مقدمه ی اول گزاره، یک گزاره ی شرطی قانونی و مقدمه ی دوم، حتما باید گزاره ی حملیه باشد. (گزاره ی دوم می تواند مثبت یا منفی باشد).

مثال: اگر باران ببارد زمین خیس می شود:

الف) باران باریده است، پس زمین خیس شده است. (از وضع مقدم به وضع تالی)

ب) زمین خیس نیست، پس باران نباریده است. (رفع تالی به رفع مقدم)

به مقدمه ی اول که قانون است، اصطلاحا “قانون شامل” ویا “قانون صاحب شمول” گفته می شود. به مقدمه ی دوم، عنوان “گزاره ی ناشی از وضع اولیه”، اطلاق می گردد. (گزاره ی شخصی)

سه موضع در برابر گزاره ی “اگر p آن گاه q” :

۱- اثبات گرایی پوزیتیویستی

۲- تاییدگرایی همپل

۳- ابطال گرایی پوپر

“اگر p آن گاه q ها”، از کجا به دست می آید؟

۱- “اگر p آن گاه q ها”ی نظری – ذهنی (این ها را از طریق قرار داد به دست می آوریم.)

۲- “اگر p آن گاه q ها”ی تحلیلی.

مثلا اگر خورشید را این گونه تعریف کنیم: کره ی گازی شکل که دارای دمای بین ۶ هزار تا ۱۴ میلیون درجه ی سانتیگراد است. آن گاه می توان نتیجه گرفت که اگر چیزی کروی شکل باشد و دمای آن بین ۶ هزار تا ۱۴ میلیون درجه باشد، آن گاه خورشید است.

۳- “اگر p آن گاه q ها”ی ترکیبی ( ناظر به واقع)

در این نوع؛ p  و q، هر کدام شان قضایای حملیه اند که موضوعشان “جوهر” و یا “رویداد” است. و محمولشان یا “خاصه” است و یا “نسبت”.

فرق جوهر و رویداد: تمام اجزأ جوهر در یک لحظه ی زمانی در کنار هم هستند، اما اجزاء رویداد در هیچ لحظه ی زمانی در کنار هم به سر نمی برند.

فرق میان خاصه و نسبت: خاصه، ویژگی است آن هنگام که با هیچ موجود دیگر مقایسه نشود. مثلا ۲۰ درجه بودن دمای آب، یک خاصه ی آب است. اما گاهی تا یک جوهر و یک رویداد را حداقل با یک چیز مقایسه نکنید نمی توانید ویژگی به ان نسبت دهید. به آن ویژگی که حاصل مقایسه ی آن جوهر و یا رویداد با شیئی دیگر است، “نسبت” می گوییم. مثلا سنگینی و سبکی شیئی و یا دوری و یا نزدیکی چیزی را باید در مقایسه با چیز دیگری به دست آورد.

پی نوشت‌ها:

۱- مفاهیم نظری، مابازاء بیرونی و عینی ندارند. مصدایق مفاهیم تجربی را می توان با درون نگری و یا ادارک حسی دریافت اما مفهوم نظری چنین نیست. به عنوان مثال مفهوم پدر، صرفا یک مفهوم نظری است که در ذهن ساخته ایم. برخی مفاهیم علوم تجربی، تجربی و برخی نظری اند، اما در فلسفه، همه ی مفاهیم نظری اند. مفاهیمی نظیر: وحدت، کثرت، علیت، معلول، قوه، فعل، ثبات، تغییر، ماهیت، وجود، بود، نمود، جهل مرکب، جهل بسیط و….

[۱] – مفاهیم نظری، مابازاء بیرونی و عینی ندارند. مصدایق مفاهیم تجربی را می توان با درون نگری و یا ادارک حسی دریافت اما مفهوم نظری چنین نیست. به عنوان مثال مفهوم پدر، صرفا یک مفهوم نظری است که در ذهن ساخته ایم. برخی مفاهیم علوم تجربی، تجربی و برخی نظری اند، اما در فلسفه، همه ی مفاهیم نظری اند. مفاهیمی نظیر: وحدت، کثرت، علیت، معلول، قوه، فعل، ثبات، تغییر، ماهیت، وجود، بود، نمود، جهل مرکب، جهل بسیط و….

* تهیه و تنظیم توسط علی زمانیان

فهرست