روش شناسی تحقیق در علوم انسانی ـ ۱۲

 خلاصه درسگفتار  «روش‌شناسی تحقیق در علوم انسانی» استاد مصطفی ملکیان؛ ترم سوم –  جلسه ی چهارم: قضایای شرطیه را از کجا به دست می آورند؟ این اگر p آن گاه q  از کجا به دست می آید؟ قضیه ی p آن گاه q به حصر استقرایی چهار گونه است: چهار نوع قضایای شرطیه: ۱- نوع اول قضیه ی شرطیه: قضایای…

 خلاصه درسگفتار  «روش‌شناسی تحقیق در علوم انسانی» استاد مصطفی ملکیان؛ ترم سوم –  جلسه ی چهارم:

قضایای شرطیه را از کجا به دست می آورند؟ این اگر p آن گاه q  از کجا به دست می آید؟ قضیه ی p آن گاه q به حصر استقرایی چهار گونه است:

چهار نوع قضایای شرطیه:

۱- نوع اول قضیه ی شرطیه: قضایای شرطی منطقا ضروری:

قضیه ی منطقا ضروری، قضیه ای است که اگر آن قضیه را انکار کنید به تناقض می افتید.(چه تناقض صریح و چه مضمر). این قضایا در درون خودشان به سه قسمت تقسیم می شوند:

الف)قضایای منطقی محض

در قضیه ی منطقی محض، صرفا از ثابت های منطقی استفاده می شود. ثوابت منطقی مانند: و، اگر آن گاه، p، نقیض p، قضیه، نقیض قضیه، و….

مثال: اگر چیزی برف باشد، آن چیز برف است. و یا اگر چیزی برف باشد، آن چیز نابرف نیست.

ب) قضایای ریاضی محض

قضایایی که از ثوابت منطقی به اضافه ی ثوابت ریاضی تشکیل شده باشد. ثوابت ریاضی مانند: برابر است با، کوچک تر است از، بزرگ تر است از، جمع تفریق، تقسیم و ضرب

مثال: اگر موجودی پنج باشد، آن گاه آن موجود از چهار بزرگتر است.

ج) قضایای ضروری مادی

قضایایی هستند که ماده ی قضیه، ضرورت ایجاد می کند. به تعبیری دیگر، ضرورت از ماده ی قضیه بر می آید.

مثال: اگر علی مسن تر از حسن باشد، و حسن از حسین مسن تر باشد، آن گاه علی از حسین مسن تر است. در این جا از واژه ی سن استفاده شده است و نه مفهوم منطقی و نه ریاضی.

گفته شد که ضرورت در قضایای ضروری مادی از ماده ی قضیه بر می خیزد اما هر ماده ای نمی تواند ضرورت ایجاد کند. بلکه ماده ای خاص، چنین ضرورتی ایجاد می کند. یکی از آن ماده، “نسبت” ها است ولی نسبت خاص. ضروری مادی خاص وقتی است که نسبت یا متعدی، یا متقارن و یا هم متعدی و هم متقارن باشد

شرح نسبت ها

دو دسته ی کلی نسبت ها:

الف. نسبت های متعدی و نسبت های غیر متعدی

ب. نسبت های متقارن و نسبت های نامتقارن.

نسبت متعدی، (برخلاف نسبت غیر متعدی)، نسبتی است که اگر بین “الف” و “ب” برقرار باشد، بین “ب” و “ج” هم برقرار باشد، حتما بین “الف” و “ج” هم برقرار می شود. یعنی گویا تعدی می کند و از “ب” به “ج” می رسد. در نسبت غیر متعدی، نسبت بین الف و ب را نمی توان به نسبت بین ب و ج تسری داد. مثال: علی، پدر حسن است، حسن پدر حسین است. در این جا نمی توان نتیجه گرفت که علی پدر حسین است.

نسبت های متقارن به نسبتی گفته می شود که اگر الف با ب آن نسبت را داشته باشد، ب هم با الف همان نسبت را دارد. مثال: (دوری و نزدیکی)، اگر الف نزدیک ب است ب هم نزدیک الف است.. اما نسبت نامتقارن، نسبتی است که اگر الف با ب نسبتی داشته باشد، ب با الف همان نسبت را برقرار نمی کند. مثل نسبت برادری و خواهری

گونه شناسی نسبت ها:

اگر نسبت های متعدی و نا متعدی و نسبت های متقارن و نا متقارن را تلاقی دهیم، در نتیجه چهار گونه نسبت را می توانیم از یک دیگر تفکیک نماییم:

الف. نسبت متعدی و متقارن. (مثل نسبت تساوی). اگر الف، مساوی ب باشد و ب مساوی ج، آن گاه الف مساوی ج است.

ب. نسبت متعدی، اما نامتقارن. (مثل بزرگ تر بودن از). علی از حسن بزرگ تر است. حسن از حسن بزرگ تر است. پس علی از حسین بزرگ تر است.

ج. نسبت نا متعدی اما متقارن. (مثل دوری و نزدیکی).

د. نسبت نامتعدی و نامتقارن. مثل معلم بودن. اگر الف معلم ب باشد و به معلم ج. آن گاه الف الزاما معلم ج نیست.

۲- نوع دوم قضیه ی شرطیه، تعمیم های علی – معلولی

آن دسته از اگر p آن گاه q هایی است که دلالت بر تعمیم علی – معلولی می کند. اگر می بینید مقدمه (p)، نتیجه (q) را می زاید به این دلیل است که در p علیتی هست که q نسبت به آن حالت معلولیت پیدا می کند. مثال: “هر انسانی از ساختمانی با ارتفاع ۳۰۰ متر بیفتد، آن گاه می میرد”. این مثال را اگر به صورت قضیه ی حملیه در اوریم این گونه می شود: سقوط انسان از ارتفاع ۳۰۰ متری علت مرگ است.

۳- نوع سوم قضیه ی شزطیه: تعمیم های تجربی

در قسم سوم ضرورت مادی نیز از جنس تعمسم است اما نه از جنس علیت. بلکه تعمیم تجربی است. یعنی تعمیم می دهیم اما انگار علیتی در کار نیست.

مثال: اگر موجودی قو باشد، ان گاه آن موجو.د سفید رنگ است. و یا اگر موجودی کلاغ باشد آن گاه ان موجود سیاه رنگ است.

در دو مثال بالا قو بودن، علت سفید رنگ بودن نیست. همان طور که کلاغ بودن علتی برای سیاه بودن به حساب نمی آید.

۴- قسم چهارم از قضایای شرطیه: رویدادهای خاص

قسم چهارم از قضایای شرطیه در اگر آن گاه محقق می شود که از رویداد خاص حکایت می کند.

مثال: اگر کسی عادت داشته باشد کلیدهایش را در جیبی بگذارد که مثلا شناسنامه اش را در ان جیب می گذاردف آن گاه می توانیم بگوییم: اگر کلید او در جیب کت اش است پس شناسنامه اش هم در جیب کت اش است. این جا یک رویداد خاص، بر اساس یک عادت شکل گرفته است. اتفاقا در زندگی عادی این رویدادهای خاص زیاد هستند. مثلا، اگر حسین همواره عادت داشته باشد پایی اش را با خرما بخوردف ان گاه می توانیم بگوییم : اگر حسین چایی می خورد، ان گاه او خرما هم می خورد.

از میان چهار قسم قضایای شرطیه، ان دسته از قضایای شرطیه ای که در علوم تجربی (انسانی و طبیعی) مهم اند، به نظر می رسد دومی از سه قسم دیگر اهمیت بیش تری دارد.

قضایای قسم اول (منطقا ضروری ها) هم کلیت دارند و هم ضرورت منطقی

قسم دوم (تعمیم های علی)، کلیت دارند اما ضرورت منطقی ندارند بلکه ضرورت فلسفی دارند.

قسم سوم (تعمیمهای تجربی)، کلیت دارند اما ضرورت ندارند. ( نه ضرورت منطقی و نه ضرورت فلسفی)

قسم چهارم (رویدادهای خاص)، نه کلیت دارند و نه ضرورت

هیوم به رابطه ی علی باور نداشت و بلکه رویدادها را هم زمان می دید. (او به تعمیم های تجربی باور داشت.) اماا واقعا رابطه ی علی میان رویدادها وجود ندارد؟ و هر چه هست تعمیم های تجربی است؟ برای این که به این پرسش پاسخ دهیم می توانیم به یکی از موارد زیر اشاره کنیم:

۱- از استوارت میل تبعیت کنیم و بگوییم علیت از راه حضورها و غیاب های هم زمان و غیاب های متناسب هم زمان قابل درک اند. به این می گفتند: ملاک های سه قسمی جان استوارت میل برای کشف علیت.

دو اشکال به سخن استوارت میل:

الف. اگر هم زمانی حضور، هم زمانی غیبت و هم زمانی تغییر را بپذیریم، چگونه می توانیم بفهمیم الف علت ب است و یا ب علت الف؟ کدام علت و کدام معلول است؟ نظر میل؛ مصداق علت را از مصداق معلول نمی تواند نشان دهد.

ب. مشکل دوم این است که اصلا نظر میل؛ علیت را نشان نمی دهد. زیرا هم زمانی ها، فقط هم زمانی اند و دیگر هیچ. هم زمانی، پیوند علت و معلولی را نشان نمی دهد. از سوی دیگر گویی تفاوتی میان تعمیم های علی و تجربی ایجاد نمی شود.

۲- استفاده از شرطیه های خلاف واقع.

ملاک شرطیه های خلاف واقع برای تفکیک تعمیم های تجربی از تعمیم علی کارساز نیست. زیرا در هر دو ی این تعمیم ها حضور دارند و قابل استفاده اند.

۳- استفاده از شرط لازم و کافی

آیا شرط کافی و لازم می تواند کمک کند تا تعمیم تجربی را از تعمیم علی متمایز کرد؟ با این ملاک هم نمی توان تعمیم تجربی را از تعمیم علی تفکیک کرد.

شرح شرط لازم  کافی:

الف) گاهی شرط لازم هست اما شرط کافی نیست. مثلا برای رییس جمهور شدن در یک کشور، شهروند آن کشور بودن شرط لازم است اما کافی نیست.

ب) گاهی چیزی شرط لازم نیست اما شرط کافی هست. مثل افتادن یک فرد از ارتفاع ۱۰۰ متری. که شرط کافی برای مردن یک شخص هست اما شرط لازم نیست. زیرا این شخص ممکن است بر اثر حادثه ای دیگر بمیرد. بازم نیست هر کس که یخواهد بمیرد از ارتفاع ۱۰۰ متری بیفتد.

ج) گاهی چیزی هم شرط لازم است و هم شرط کافی. مثلا؛ برای این که مجموعه ی زوایای یک شکل هندسی ۱۸۰ درجه باشد، مثلث بودن شرط لازم و کافی است.

د) چیزهایی هم هستند که نه شرط کافی اند و نه شرط لازم. مثلا برای پول دار شدن، درس خواندن نه شرط لازم است و نه شرط کافی.

چگونه می توان فهمید که بین قو بودن و سفید بودن رابطه ی علی برقرار نیست، در حالی همه ی قوهای جهان سفیدند؟ به نظر می رسد پاسخ این است:

فرض کنید x و y علت مرکبه ی تام قو شدن و سفید بودن باشد. فرض کنید x علت لازم برای قو شدن است، ولی برای سفید بودن شرط کافی نیست.  y هم برای سفید بودن شرط لازم است اما شرط کافی نیست. حالا فرض کنید در تمام تاریخ گذشته همواره x و y  با هم بوده اند و چون با هم بوده اند هم قو درست کرده اند و هم سفید رنگی را.

* تهیه و تنظیم‌ توسط علی زمانیان

فهرست