ایرانیان هخامنشی ، نخستین فیلسوفان تاریخ

| زریر عباسی : کارشناس ارشد ایرانشناسی | ابتدا باید اذعان کنیم که به احتمال زیاد عنوان این جستار تا حدودی تعجب برانگیز و پرسش ساز باشد ، اما با اندکی درنگ مطلب روشن می شود.ابتدا لازم است مقدماتی مطرح شود ؛ طبق تواریخ ، فیثاغورس نخستین کسی بوده که خود را فیلسوف ،( philosophos ) نامیده و به جای…

| زریر عباسی : کارشناس ارشد ایرانشناسی |


ابتدا باید اذعان کنیم که به احتمال زیاد عنوان این جستار تا حدودی تعجب برانگیز و پرسش ساز باشد ، اما با اندکی درنگ مطلب روشن می شود.
ابتدا لازم است مقدماتی مطرح شود ؛ طبق تواریخ ، فیثاغورس نخستین کسی بوده که خود را فیلسوف ،( philosophos ) نامیده و به جای اینکه خود را مردِ دانا (sophos) بنامد، خود را philo (دوستدار)ِ Sophos ( دانایی) نامیده ، ظاهرا بدین دلیل که نامیدن خود با عنوان مردِ دانا را نشانه گستاخی و بی پروایی می‌دانست. اما وی این نام و عنوان ” دوستدار دانایی ” را از کجا آورده است ؟!


برای پاسخ به این پرسش نگاهی کوتاه می کنیم به زندگی فیثاغورس ، طبق تواریخ چنین به نظر می رسد که احتمالا وی در حدود سال ۵۷۰ پیش از میلاد به دنیا آمده باشد . بنا به نقل تاریخ ، وی مسافرتهای زیادی انجام داد طبق نوشته ویکی پدیا فارسی : « در جوانی به سفرهای زیادی رفت و این امکان را پیدا کرد تا با افکار مصریان باستان، بابلیان و مغ‌های ایران آشنا شود. تقریباً، ۲۲ سال در سرزمین‌های خارج از یونان بود و چون پولوکراتوس (شاه یونان) برای او نزد فرعون مصر سفارش کرده بود به آمازیس رفته و توانست به سادگی به رازهای کاهنان مصری دست یابد. سال‌ها در مصر ساکن بود و در خدمت کاهنان و روحانیان مصری به شاگردی پرداخت و علوم مختلف آموخت. سپس از آنجا روانه بابل شد و شاگردی را از نو آغاز کرد. او در بابل به حالت اسارت زندگی می‌کرد تا اینکه به همراه داریوش اول به پارس آمد و از تخت جمشید که در حال ساخت بود دیدن کرد ».

در خصوص مسافرتهای فیثاغورس به اطراف و اکناف جهان و به ویژه به ایران مطالب زیادی وجود دارد . همچنین سفرنامه ای وجود دارد با عنوان ” سیاحتنامه فیثاغورس در ایران ” که سالها پیش توسط مرحوم یوسف اعتصامی ترجمه و تالیف شده است . گرچه در صحت این کتاب تردیدهایی وجود دارد اما آنچه تقریبا مسلم است . مسافرتهای زیاد فیثاغورس به اطراف جهان آن روز است که بی تردید نمی توانسته طی این سفرها از اوضاع بزرگترین امپراطوری جهان باستان یعنی امپراطوری یا بهتر بگوییم تمدن ایران هخامنشی بی اطلاع باشد . دبلیو . کی . سی گاتری در کتاب خود با نام ” تاریخ فلسفه یونان (۳) فیثاغورس و فیثاغوریان . ترجمه مهدی قوام صفری که انتشارات فکر روز منتشر کرده ، از شمار نسبتا زیادی از مورخین و محققین باستانی نقل می کند که معتقدند فیثاغورس یا به ایران مسافرت کرده و مستقیما با اندیشه های ایرانی به ویژه زرتشتی آشنا شده و یا در نواحی دیگر با مجوسان مراوده داشته و یا حداقل با واسطه دیگران از اندیشه های ایرانی و زرتشتی آگاه شده است . تعدادی از این افراد که این دعوی را کردند بنا به نقل گاتری عبارتند از : « سیسرون ، دیوگنس لائرتیوس ، فرفوریوس ، کلمنت اسکندرانی ، پلوتارک و… » ( گاتری ، ۱۳۷۵ : ۱۸۷-۱۸۹) . به هر روی با این مطالب دیگر نمی توان تردید کرد که فیثاغورس با تمدن ایران هخامنشی آشنایی داشته است.

اما علت نقل این مطالب چیست ؟ گفتیم که فیثاغورس نخستین کسی بود که خود را philo (دوستدار)ِ Sophos ( دانایی) نامیده است . اما وی این لقب را از کجا آمده است ؟! شاید بگویید : چرا قضیه را می پیچانید این می تواند کاملا ابداع خودش باشد ! اما به نظر می رسد چنین نیست چرا که بنابر اینکه فیثاغورس آگاهی و آشنایی با اندیشه های زرتشتی و ایرانی و تمدن ایران هخامنشی و به ویژه نام هخامنشی و هخامنش داشته است ، وی به احتمال زیاد نام و عنوان فیلسوف یا دوستدار دانایی را با ترجمه کردن نام هخامنش بر خود گذاشته است . شاید برایتان جالب باشد که بدانیم هخامنش معنایی ندارد جز همان دوستدار دانایی که فیثاغورس بر خود گذاشت . مرحوم دهخدا در لغت نامه ارزشمندش ذیل واژه هخامنش ، چنین آورده است : « هخامنش یا هخامنیش در پارسی باستان مرکب از دو جزء است . جزء اول هخی به معنی دوست و یار و جزء دوم منیش از منه به معنی حس باطنی ، فهم و شعور و اندیشیدن و جمعا به معنی ” دوست منش” است ». در واقع هخامنش یعنی دوستدار و یار و یاور اندیشه و فکر و منش که ترجمه اش می شود همان فیلسوف philo (دوستدار)ِ Sophos ( دانایی) . که فیثاغورس برای اول بار در تاریخ اندیشه بر خود گذاشت .


در اینجا شاید عده ای بگویند : صرف نامیدن دوستدار دانایی و سپس ترجمه کردن آن به زبان دیگر ، چه فضیلت مهمی محسوب می شود ؟! در پاسخ ایشان باید گفت : اینکه هخامنشیان دوستدار دانایی و یا به ترجمه غربی فیلسوف بودند تنها در لفظ نیست بلکه عمل ایشان ، بر درستی عنوان ایشان گواهی می دهد . گشودگی اندیشه و سعه سینه هخامنشیان و به عبارت بهتر تمام ایرانیان ، که هخامنشیان برآمده از ایشان بودند ، حتی از دید مورخانی که در جبهه مقابل ایشان بودند نیز پنهان نمانده است . هرودوت یونانی که پدر تاریخ است و در آن روزگار در صف دشمنان ایران بوده است در خصوص گشودگی اندیشگی ایرانیان می نویسد : « هیچ نژادی به اندازه ایرانیان آمادگی پذیرش شیوه های بیگانه را ندارد ». ( به نقل از دان ناردو در کتاب ” امپراطوری ایران ” . ترجمه مرتضی ثاقب فر . تهران : انتشارات ققنوس . ۱۳۸۲ . صفحه ۶۴ ) .

البته این تنها قول هرودوت نیست از همه روشن تر برخورد انسانی و کم نظیر کوروش ذوالقرنین با مردم بابل به هنگام فتح این شهر است که در منشور کوروش مندرج است و به حق به عنوان نخستین ” اعلامیه حقوق بشر ” شناخته می شود . ( البته طبیعی است که نباید انتظار داشت منشور کوروش ذوالقرنین به پیشرفتگی اعلامیه حقوق بشری که ۲۵ قرن بعد از آن نوشته شده است ، باشد . بلکه آن را باید مقدمه ای و گامی بلند بدان سوی دانست . چنانکه برای مثال نمی توان دموکراسی آتن را از لحاظ پیشرفتگی با دموکراسی های فعلی مقایسه کرد ). البته ظرفیت وجودی و گشودگی اندیشگی و فروتنی ایرانیان در برابر حقیقت به همین مطالب خلاصه نمی شود . جالب است که صدها سال پس از تمدن هخامنشی و در دوران اسلام ، ایرانیان وقتی با تفکر و تامل بدین نتیجه رسیدند که اسلام دینی قانع کننده تر ، جذاب تر و کارآمدتر از دین خودشان است در برابر آن سینه گشودند و به بهانه دفاع از دین آبا و اجدادی خویش ، خود را به تعصب نیالودند و دین غیر ایرانی ولی الهی اسلام را با آغوش باز پذیرفتند . جالب است که در تفسیر آیه ۱۹۸ و ۱۹۹ سوره شعرا که قرآن در خصوص تعصب اعراب می فرماید : « وَلَوْ نَزَّلْنَاهُ عَلَى بَعْضِ الْأَعْجَمِینَ ۱۹۸ فَقَرَأَهُ عَلَیْهِم مَّا کَانُوا بِهِ مُؤْمِنِینَ ۱۹۹ : اگر آن را بر یکی از عجمان نازل کرده بودیم ۱۹۸ و برایشان می خواندش ،( اعراب ) بدان ایمان نمی آوردند ۱۹۹ » . امام صادق (ع ) می فرماید : « اگر قرآن بر عجم { ایرانیان } نازل شده بود ، عرب به آن نمی آورد ؛ ولی قرآن بر عرب نازل شد و عجم { ایرانیان } به آن ایمان آورد و این فضیلتی برای عجم است ». ( به نقل از قرآن حکیم و شرح آیات منتخب . ترجمه آیت الله مکارم شیرازی ).


به هر حال می بینیم روح دریایی و وجود با ظرفیت و فکر ترکیب گر و تمدن فراگیر ایرانی با هاضمه فرهنگی شگفت آور ، از زمان تمدن هخامنشی تا اسلام نیز ادامه دارد ( باید توجه داشت که ایرانی بودن در منطق ایرانی ، نژاد نیست بلکه نژادگی است در واقع نجابت و اصالت و فروتنی است که بزرگترین فروتنی ، فروتنی در برابر حقیقت است ) و البته تجلیل از ملت ایران توسط اولیای اسلام محدود به همین یک مورد نیست .. در قرآن دست کم در سه آیه از قومی یاد شده که خواهند آمد و رسالت انسانی اسلام را به دوش خواهند گرفت . این آیات عبارتند از : آیه ۵۴ سوره مائده . آیه ۳۸ سوره محمد (ص ) و آیه ۳ سوره جمعه که نقل است که هنگامی که اصحاب از تفسیر این آیات پرسیدند پیامبر به انحای مختلف به سلمان و قوم سلمان اشاره کرد و حدیث معروف ” لو کان العلم ( او الدین ) معلقا بالثریا لتناوله رجال من ابناء الفارس: اگر علم ( یا دین ) به ستاره ثریا بسته باشد و در آسمانها قرار گیرد، مردانی از فارس آن را در اختیار خواهند گرفت “. جالب آن که بنا به نقل ویکی پدیا در ۷ کتاب کلمه علم آمده و در ۵ کتاب دیگر کلمه دین بیان شده است . البته همانطور که محققان غیر ایرانی نظیر ابن خلدون و جرجی زیدان نیز اذعان کرده اند اکثر اندیشمندان و دانشمندان اسلامی ، ایرانی بودند و شاید بی وجه نباشد اگر تمدن اسلامی را تمدن اسلام و ایران بنامیم .


به هر روی روح و روی گشاده ایرانیان به عروس حقیقت موجب استقبال آنان از اسلام شد و چنین است که علیرغم گفته برخی محققان که از دو قرن ابتدایی حضور اسلام در ایران با نام ” دو قرن سکوت ” نام برده اند بهتر است از این دو قرن با نام ” دو قرن تفکر ” نام ببریم که ملت ایران دچار حیرت در برابر سطوت حقیقت بود و مشغول تامل و تدبر در دین جدید بود تا بی جهت چیزی را نپذیرد یا چیزی را از دست ندهد .


خوشبختانه این گشودگی روحی و روحیه گشادگی در برابر حقیقت تا دوران معاصر نیز ادامه داشته و در انقلاب اسلامی کاملا متبلور شد . ملت ایران در انقلاب اسلامی با تامل و تفکر با مدرنیته برخورد کرد و متوجه شد نکات مثبت بسیاری به ویژه از لحاظ قدرت ابزار و تکنیک و فناوری و رفاه و توسعه مادی در مدرنیته موجود است و البته مدرنیته ضعف هایی هم دارد که آن بحران اخلاق و بی معنایی و نیهیلیست و پوچ انگاری است . لذا درصدد برآمد با روح ترکیب گر خویش به تلفیق و ترکیب این هر دو ضد ، مدرنیته و دین ، بپردازد و بکوشد با حفظ اصول اساسی دین ، نه جزییات و فروعات ، دستاوردهای مدرنیته را در هاضمه فرهنگی خود هضم و حل کند و بکوشد هم ابزار مدرنیته را بکار گیرد و هم معنای دین را از دست ندهد .

کار افرادی امثال اقبال لاهوری و دکتر علی شریعتی و استاد مرتضی مطهری را باید در این چارچوب تلقی کرد که البته این پروژه هنوز نا تمام است و در واقع پروژه انقلاب اسلامی هنوز احتیاج به زمان و البته تفکر و اندیشه و اراده و عمل دارد تا تحقق بخش تمدن نهایی بشر که همان تمدن اشراق است و به دنبال ترکیب علم با ایمان و تکنولوژی با اخلاق و ماده با معنا و دنیا با جاودانگی هست باشد . به هر روی چشم تاریخ به ملت ایران دوخته شده است که آیا می تواند با هوش و نبوغ ترکیب گر خویش این هر دو ضد را آشتی دهد و از دل آن راه سومی که معایب کمتری داشته باشد ، برای خودش و حتی دیگر ملل مسلمان و چه بسا همه بشریت پیدا کند . و این رسالتی است که به دوش همگان است و آیندگان در مورد اعمال امروز ما قضاوت خواهند کرد و ان شاء الله که در انجام این کار سر بلند باشیم و وارث ناخلفی برای گذشتگان بزرگ خویش نباشیم و در برابر آیندگان نیز شرمنده نشویم .

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x