صلح گرایی و اقتدار طلبی پیامبر

| محمد باقر رحیمی | اخیراً آقای دکتر سروش طی یک سلسله مباحث با عنوان دین و قدرت بر این دیدگاه انگشت تأیید و تأکید نهادند که پیامبر اسلام (ص) برای ارائه دین خود مقتدرانه و با قدرت عمل می کرده اند. رویه ای که می توان آن را در مقابل رویه ی پیامبری چون عیسی (ع) دانست. بنابر دیدگاه…

| محمد باقر رحیمی |

اخیراً آقای دکتر سروش طی یک سلسله مباحث با عنوان دین و قدرت بر این دیدگاه انگشت تأیید و تأکید نهادند که پیامبر اسلام (ص) برای ارائه دین خود مقتدرانه و با قدرت عمل می کرده اند. رویه ای که می توان آن را در مقابل رویه ی پیامبری چون عیسی (ع) دانست. بنابر دیدگاه آقای سروش پیامبر اسلام در راستای معرفی و بیان دین تازه در دوران ۲۳ ساله‌ی خود از خشونت و گاهی جنگ طلبی و قتل نیز بهره برده است ، اگرچه در مجموع ایشان یادآور می شود که اقتدار طلبی پیامبر به معنای خشونت طلبی پیامبر نیست ، بلکه علت  برخی خشونت های پیامبر مربوط به زمان بعثت و ضرورت موقعیت بوده است.  به علاوه آقای سروش اشاره می کند این عملکرد پیامبر به علت ولایتی بوده که خداوند برای او قرار داده است ، اما این ولایت منحصر در پیامبر بوده و پس از ایشان دیگر وجود ندارد. حکم ارتداد (که هرکس از دین برگردد آن را می توان کشت ) و برخی موارد همچون اینها  از آن جمله اند که پس از پیامبر نمی تواند ادامه یابد. از این جهت یک معنای خاتمیت پیامبر اسلام همین بوده است.

محمدباقر رحیمی‏، محقق و دین پژوه

از طرفی حقیقت این است که پس از پیامبر عمده‌ی تاریخ اسلام مملو از جنگ و خونریزی به نام گسترش اسلام و به کام کشور گشایی بوده است ، آن هم با کشتار انسان ها به طور گسترده و در مواردی با از بین بردن آثار تمدنی در برخی مقاطع. در اینکه پیامبر اسلام بر خلاف مسیح برای ارائه اسلام اقتدار به خرج می داد ، سپاه فراهم می آورد و در جنگ های متمادی شرکت می کرد ، نمی توان شک داشت . اما در این میان یک شک و تناقض بزرگ وجود دارد ، و آن اینکه پیدا کردن ایمان که امری قلبی است ، با اجبار ، اکراه و تحمیل بر غیر مؤمنان هرگز ممکن نخواهد بود. اگر چه با اجبار بتوان بر ظاهرها حکم راند ، اما نمی توان بر قلب ها حکومت کرد. قرآن به صراحت به این موضوع تأکید دارد : « لا اکراه فی الدین …  » به واقع نمی توان بدون ایمان قلبی که از جنس امور عاطفی و احساسی است فردی را دیندار یا مؤمن به خدا و غیب دانسته و او را پذیرنده آیین اسلام برشمرد. آیا چنین کسی امور اخلاقی و انسانی دین را انجام می دهد ؟ اینکه به همسایه آزار نرساند ، قتل نکند ، زنا انجام ندهد ، دروغ نگوید ، غیبت نکند و امثال اینها. (که در یک جمله یعنی رعایت حق دیگران ).تردیدی نیست که بین وسیله و هدف می بایست هماهنگی برقرار باشد. نمی توان برای رسیدن به هدف نیک از روش ها و یا وسایل نادرست استفاده کرد. بدیهی است اگر هدف دین یادآوری انسانیت انسان و اخلاق نباشد ، دیگر نیازی به آن نیست ، و اگر این چنین باشد نمی توان برای رسیدن به این اهداف از هر روش یا ابزاری بهره گرفت.

البته اقتدار (به معنای مثبت آن) و قدرت طلبی با صلح منشی تقابلی ندارد و اگر پیامبری چون عیسی (ع) از سپاه و شمشیر برخوردار نبود ، در عین حال آیین او نیز همچون اسلام جهانگیر شد. (والبته پس از وی به نام مسیحیت جنگ های خونباری انجام دادند) در مقابل کلیت آنچه دکتر سروش ارائه داده اند می توان گفت مواردی که پیامبر به عنوان دستور قتل و یا جنگ به انجام رسانده اند به عنوان مقتضیات و شرایط توجیه نموده به این معنا آنها نه قاعده که استثنا بوده اند ، اما با تأسف در تاریخ معارف اسلامی و به ویژه فقه آن ها به قاعده تبدیل گشته اند. در موضوع ارتداد می بینیم که در زمان ارائه رسالت توسط پیامبر کسانی به ظاهر به اسلام می گروند و سپس روز بعد به تمسخر خود را غیر مسلمان معرفی می کردند و همین قضیه را چندین بار تکرار می کردند که به واقع از روی تمسخر بوده است. و لذا به نظر می رسد پیامبر به قتل آنها دستور داده است ( اگر این روایت یقینی باشد) . به نظر می رسد در آن شرایط زندگی اعراب و این نوع مقابله موجب شده که پیامبر تصمیم به چنین کاری دست بزند ، ولیکن فقها این امر را به دستوری ابدی تبدیل کرده اند. ( حکم ارتداد )

مبحث قتل کافر نیز هم چنین است ، قتل کافر بر این اساس بوده است که آنها علیه مسلمانان شمشیر کشیده و قصد قتل آنها را داشته اند. و لذا به طور طبیعی پیامبر و پیروان ایشان  در مقابل آنها را می کشتند که باید آن را دفاع دانست. به علاوه تقسیم انسان به مؤمن و کافر موضوعی می باشد که در آن زمان معنا داشته است و به نظر می رسد امروزه این تقسیم بندی به سادگی قابل تطبیق بر افراد نیست. و همچنین است مجازات سنگسار زنان محصنه ، مجازاتی که در بین اعراب پیش از اسلام نیز مرسوم بوده است ، و پیامبر نیز آن را ادامه دادند. این چگونگی مجازات در آن زمان روایی داشته و مورد پذیرش بوده است ، اما امروزه ، می توان به تناسب روز برای چنین جرمی مجازاتی متناسب با وضعیت کنونی و به شکلی انسانی آن را به انجام رساند.

هم چنین آقای سروش بر این ادعا هستند که اهل تصوف و عرفان بودند که بر جنبه محبتی دین افزودند و آن را از خشونت به طرف لطافت کشاندند. اما مگر جز این است که اهل تصوف مبنای معرفتی خود را از همان سنت و سیره پیامبر و امام علی (ع) برگرفته اند ؟ آیا این مبانی معرفتی خالی از آموزه های عاطفی و مهرورزی بوده است ؟ چنین به نظر نمی رسد. در واقع می توان به گونه دیگری گفت خوانش متصوفه یا عرفا از اسلام به عنوان آیین هدایت رحمانی است و یا چیرگی دارد.

اما باید دید که آیا کشورگشایی های اعراب بعد از پیامبر روایی دارند و می توان آنها را پذیرفت ؟ اگر بگوییم آنها به پیروی از پیامبر برای گسترش آیین جدید دست به جنگ زدند ( و در موارد بسیاری غیر انسانی ) در این صورت با هدف نهایی آیین آسمانی در تناقض کامل قرار دارد. بنابراین نمی توان این جنگ ها را به نیت گسترش آیین نسبت داد . و هم چنانکه روشن است اگرچه آنها اسلام به معنای تسلیم را گستراندند ولیکن ایمان که به معنای صلح و سلم است را گسترش نداده اند . پس روشن است پیامبر نمی توانسته از پیروان خود چنین امری را خواسته باشد  که مغایر با ایمان گروندگان باشد. آقای دکتر سروش تاکید می کنند که اجبار پیامبر در آن زمان برای اسلام آوردن بوده و نه لزوما ایمان. اما به واقع اسلام آوردن دیگران بدون ایمان ( و بلکه عمل) چه خواصی می توانسته است داشته باشد که پیامبر به آن رضایت دهند.

اما چنانکه گفته شد پیامبر مقتدرانه آیین خود را ارائه می دادند و در مقابل حمله کنندگان به مسلمانان به طور جدی برخورد می کردند. اگر بپذیریم پیامبر دفاع را بسیار سرسختانه انجام می داده اند ، بنابراین الگو گیری از این رویکرد پیامبر نه تنها منطقی بلکه به  سادگی قابل دفاع هست و لیکن اگر اساس کار پیامبر را بر جنگ چه در مقام دفاع و چه برای مسلمان ساختن دیگران با اجبار باشد ، بنابر آنچه آمد قابل دفاع نخواهد بود. با اقتدار می توان اسلام را به انسان ها داد ولی ایمان را نمی توان ، بنابراین بعید به نظر می رسد هدف پیامبر تنها اسلام آوردن دیگران  به معنای تسلیم اجباری بوده باشد. جنس ایمان عاطفی است و جز در حالت رضایت در وجود آدمی ریشه نمی گیرد. بنابر این به هیچ عنوان نمی توان اجبار و اکراه را راهبرد دینداری دانست. و به علاوه با این وجود هرگز نمی توان تناقض سترگ بین اهداف یا فلسفه وجودی دین را با وجود اجبار در دینداری حل نمود.

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x