نقش تعیین کنندۀ «اندیشه» در «وضعیّت اقتصادی-اجتماعی جامعه»

وحید احسانی: نوشتار حاضر، در واکنش به دو جریان افراطی سیل­ آسا که در فضای عمومی جامعۀ ما شکل گرفته و روز به روز مجال را برای سایر دیدگاه­ ها تنگ­تر می­کنند، نگاشته شده­ است. البته، دو جریان مورد نظر «باطل محض» یا «سیاه مطلق» نیستند، بلکه حقایقی را شامل شده و از برخی جنبه­ ها با واقعیّت هم­خوانی دارند،…

وحید احسانی: نوشتار حاضر، در واکنش به دو جریان افراطی سیل­ آسا که در فضای عمومی جامعۀ ما شکل گرفته و روز به روز مجال را برای سایر دیدگاه­ ها تنگ­تر می­کنند، نگاشته شده­ است. البته، دو جریان مورد نظر «باطل محض» یا «سیاه مطلق» نیستند، بلکه حقایقی را شامل شده و از برخی جنبه­ ها با واقعیّت هم­خوانی دارند، امّا مشکل اصلی ناشی از «زیاده­ روی و افراط» در آنهاست که موجب می­ شود در سایر جنبه­ ها دچار «تفریط» شده و لذا از سایر ریشه­ های بنیادین مسائل و مشکلات جامعه به طور کامل غافل شویم. بدین منظور، ذیل چند زیرعنوان مرتبط و سلسله­ وار، گفتارهای تأمّل برانگیزی از برخی اندیشمندان و صاحب­نظران نقل و در پایان، برخی نکات به عنوان جمع­ بندی و نتیجه­ گیری مطرح شده­ است.

*****

مجموعه گفتارهایی درباب:

نقش تعیین کنندۀ «اندیشه» در «وضعیّت اقتصادی-اجتماعی جامعه»[۱]

 وحید احسانی

| دکتری توسعۀ کشاورزی، پژوهشگر حوزۀ علم و پژوهش |

امام علی(علیه السّلام): ادب در آدمی همچون درختی است که ریشۀ آن خِرَد است. [۲]

۱- مقدّمه
نوشتار حاضر، در واکنش به دو جریان افراطی سیل آسا که در فضای عمومی جامعۀ ما شکل گرفته و روز به روز مجال را برای سایر دیدگاه ها تنگ تر می کنند، نگاشته شده است. البته، دو جریان مورد نظر «باطل محض» یا «سیاه مطلق» نیستند، بلکه حقایقی را شامل شده و از برخی جنبه ها با واقعیّت هم خوانی دارند، امّا مشکل اصلی ناشی از «زیاده روی و افراط» در آنهاست که موجب می شود در سایر جنبه ها دچار «تفریط» شده و لذا از سایر ریشه های بنیادین مسائل و مشکلات جامعه به طور کامل غافل شویم.
بدین منظور، ذیل چند زیرعنوان مرتبط و سلسله وار، گفتارهای تأمّل برانگیزی از برخی اندیشمندان و صاحب نظران نقل و در پایان، برخی نکات به عنوان جمع بندی و نتیجه گیری مطرح شده است. بدین ترتیب، بخش اصلی نوشتار حاضر از نقل قول های ارزشمندی از برخی صاحب نظران تشکیل شده که بدون شرح و تفصیل ذکر شده اند.
در ادامه، دو جریان افراطی مورد نظر –که البته می توان آنها را نمودهای متفاوتی از یک مشکل واحد دانست- تشریح شده اند.

۱-۱ جبهه گیری افراطی در مقابل «تفریط در عمل گرایی»

در ایران یک توافق جمعی نسبت به این مشکل ایجاد شده که: «متأسّفانه بیشتر مسئولان، دانشگاهیان، اصحاب رسانه، صاحبان تریبون ها و حتّی مردم کوچه و بازار فقط اهل حرّافی، نقّادی، فلسفه بافی، نظریه پردازی و ادّعا بوده و اهل عمل نیستند». در واکنش به این ایراد همه گیر، جریان متّضادی شکل گرفته که به سرعت در مقابل هر گونه به اصطلاح «حرّافی و نظریه پردازی» جبهه گرفته و از حرّافان و فلسفه بافان، «عمل» یا لااقل «راه حل عملیاتی» مطالبه می کند. در این شرایط، هر کس در خصوص مسائل و مشکلات صحبت کند امّا برای رفع آنها آستین بالا نزده و یا لااقل خیلی سریع راه حل عملیاتی مربوطه را ارائه نکند، در معرض متّهم شدن به «حرّافی» و یا حتّی «سیاه نمایی» قرار می گیرد و کسی حال و حوصلۀ گوش دادن به این «به اصطلاح حرّافی ها» و «نظریه پردازی ها» و یا مطالعۀ کتاب هایی که در این راستا نوشته شده اند را ندارد؛ همگان فقط خواهان «سرعت عمل در رفع مشکلات» و «اصلاح هر چه سریع‌تر امور» هستند. گاهی اوقات، اتّهام «حرّافی و فلسفه بافی» به یک پتک تبدیل شده و سریعاً بر دهان هر نقّادی که بلافاصله راه حل عملیاتی و زودبازده خود را ارائه نکند کوبیده می شود.

در متن حاضر، ضمن قبول مشکل «حرّافی و فلسفه بافی» یا «توقّف در نظریه پردازی»، به یک بعد دیگر از موضوع «ارتباط میان نظر و عمل» پرداخته شده که علی رغم اهمیّت بنیادینش، در ایران به شدّت مورد غفلت است (چه در میان عوام و به ویژه در سطح رسانه های عمومی و چه در محیط دانشگاهی). اتّفاقاً، جریانی که علیه به اصطلاح «حرّافی» شکل گرفته و با عجله خواستار «اقدام علمی جهت رفع مشکلات است»، در تشدید معضل مورد نظر و غفلت هر چه بیشتر از آن نقش اساسی دارد. این جنبه از «ارتباط میان نظر و عمل» که در جامعۀ ما به یک مشکل اساسی تبدیل شده است، به نوعی، نقطۀ مقابل جنبۀ دیگر از «ارتباط میان نظر و عمل» است که پیش از این تشریح شد. به عبارت دیگر، این دو مشکل به مثابۀ «افراط» و «تفریط» در «حفظ تعادل میان نظر و عمل» بوده و دچار شدن به هر یک، مانند سقوط کردن از یک سمت بام است. مشکل مورد نظر (یا جنبۀ اخیرِ ناشی از عدم رعایت تعادل میان نظر و عمل) «اصرار بر ورود به عرصۀ عمل، بدون احساس نیاز به حصول اشراف نظری قابل قبول بر مسائل» و نیز «عدم توجه به ریشه های نگرشی/ذهنی مسائل و مشکلات جامعه» است. اگر چه همان طور که بیان شد، هر دو حالت فاصله گرفتن از تعادل مناسب میان نظر و عمل مشکل ساز بوده و در جامعۀ ما نیز رواج دارند، امّا در این نوشتار، نظر به غفلت فراوان از «پیش نیاز بودن حصول اشراف نظری برای دست زدن به عمل مفید و مؤثّر»، عمدتاً به این جنبه از مسئله پرداخته شده است هر چند جنبۀ دیگر مسئله نیز مهم بوده و ایجاب می کند که به جای خود به آن نیز پرداخته شود.

۱-۲. ریشۀ همۀ مشکلات را به «اخلاق، تقوی و اصلاح رفتار افراد» ربط دادن [۳]

جریان افراطی دیگری که در بطن جامعه شکل گرفته و به شکل فزآینده ای مجال را برای دیدگاه های دیگر تنگ می کند، دیدگاهیست که ریشۀ نهایی تمامی مشکلات مزمن جامعه را مسائلی چون «بی تقوایی» و «بی اخلاقی» معرّفی می کند. از نقطه نظر این دیدگاه، هر گونه گفتگو و تلاش برای یافتن ریشه های مسائل و مشکلات جامعه فقط به این نقطه ختم می شود که «بحث و گفتگو فایده ندارد، تا وقتی ما اخلاق خودمان را اصلاح نکنیم هیچ چیز درست نمی شود، باید هر کسی از خودش شروع کند، باید به همان چیزهایی که می دانیم عمل کنیم. اگه هر کسی وظیفۀ خودش و همان درست و نادرست هایی که خودش می داند را در عمل پیاده کند، مملکت گلستان می شود».
همان طور که پیش از این بیان شد، «افراط» در دیدگاه بالاست که مشکل ساز می شود، وگر نه هیچ کس نمی تواند اهمیّت مسائلی چون «تقوی»، «اخلاق» و «لزوم اصلاح رفتار» را منکر شود.

۲. گفتارهایی از برخی صاحب نظران که با دو جریان افراطی بالا هم خوانی ندارند

همان طور که پیش از این بیان شد، این بخش از متن از نقل قول هایی از برخی دانشمندان و صاحب نظران تشکیل شده که تقریباً بدون هرگونه کم و کاست و یا توضیح اضافه، ذیل چند زیرعنوان مجزّا و البته هم راستا، ارائه شده اند. [۴]

۲-۱ اهمیّت و نقش زیربنایی و تعیین کنندۀ «اندیشه» در چگونگی وضعیّت جامعه

مولانا (علیه الرّحمه):
ای بردار تو همان اندیشه ای/  مابقی خود استخوان و ریشه ای. [۵]

«ابتدا بگوییم که به عقیدۀ ما حوزۀ تفکر، گردونۀ اصلی هر فرهنگ، مرکز ثقل هر سنّت و روح فیّاض هر تمدّن است. هر گاه کانون تشعشع آن نابود شود، سایر تجلیاتش بطبع زایل می گردد و هر یک راه خود را می رود و ارتباط (ارگانیک) یک فرهنگ از هم می پاشد» (شایگان، ۱۳۹۱: ۲۹۶-۲۹۵).

«تمدّن قائم به تفکّر است و هر جا که تفکّر نیست از قرار و ثبات و نظام هم کمتر نشانی می توان یافت» (داوری اردکانی، ۱۳۹۰: ۱).
«هر تمدنی با یک یا چند اندیشۀ اساسی شکل می گیرد. به عبارت دیگر، تمدن ها با نوعی بصیرت و نگرش انسانی شکل می گیرند و موقعی که این بصیرت و نگرش انسانی به هر دلیلی حذف می شود، آن تمدن هم حذف می شود» (عظیمی، ۱۳۷۸: ۳۴).

«… طرح عالم و بنیان گذاری آن از جمله نتایج تفکّر نیست، بلکه عین آن است. عالم با تفکّر بنیاد می شود و مردم در آن با نظر به افقی که فرارویشان گشوده شده است مسکن می گزینند و درک و فهم خاصّی پیدا می کنند و با آن فهم، صورتی از زندگی و تمدّن را پدید می آورند. پس در حقیقت میان تفکّر و زندگی هیچ واسطه ای نیست…» (داوری اردکانی، ۱۳۸۹: ۳).
«در عصر کنونی هر چه بگوییم و به هر چه اشاره کنیم اساس و مبنایی در فلسفه دارد و با بی اعتنایی به فلسفه و غفلت از آن، این اساس منتفی نمی شود» (داوری اردکانی، ۱۳۸۹: ۱۰).
«به هر حال علم -و هر چه از ثبات و نظام برخوردار باشد- ریشه در تفکّر دارد» (داوری اردکانی، ۱۳۸۴: ۱۹۹).
«تفکر نه فقط بر سیاست بلکه بر علم هم تقدم دارد و در حقیقت تفکر است که علم و سیاست را بنیاد می کند و راه می برد. تفکر در حکم روح در تن علم و سیاست و اقتصاد است و به اینها جان می بخشد» (داوری اردکانی، ۱۳۹۶).

«در انتخاب‌هایی که افراد انجام می‌دهند، درک آنها نکته‌ای کلیدی است. درک، تفسیری است که ذهن از اطلاعاتی که به آن رسیده ارائه می‌دهد. ساختار ذهنی افراد که دنیای پیرامونشان را تشریح و تفسیر می‌کند، بخشی نشات گرفته از میراث فرهنگی آنها است و قسمتی دیگر برآمده از مسائل «موضعی» است که شخص هر روز با آنها روبه‌رو است و باید آن را حل کند و در نهایت سهمی از این ساختار هم مربوط به یادگیری‌های غیر‌موضعی است. ترکیب این منابع برای تفسیر محیط اطراف مشخصاً برای یک فرد در قبیله‌ای در گینه با یک اقتصاددان آمریکایی متفاوت است. … افراد با پس زمینه‌های متفاوت، تفسیرهای متفاوتی از یک موضوع واحد دارند و در نتیجه ممکن است تصمیمات متفاوتی بگیرند … درک افراد هم به همان نسبت مجموعه انتخاب‌ها را محدود خواهد کرد. تعاملات پیچیده بین نهادها و ساختار ذهنی بازیگران جریان‌های زیرین توسعه را شکل می‌دهند» (نورث[۶] ، ۱۹۹۳).

«… برای آنکه مطالب خود را در قالب مقوله ای وسیع تر ریخته باشیم لفظی را به کار خواهیم برد که قبول عام یافته است و آن اصطلاح ایستار[۷] است که معنی آن کلیۀ اعتقادات و ارزش گذاری هایی است که ماهیت رفتار[۸] را به وجود می آورد. این ایستارها در پشت سر تمام مطالبی که به طور مبهم اظهار می شود و در قفای استدلالاتی که برای دفاع از عقاید و نیز جهت عقلی و منطقی نشان دادن آنها به کار می رود قرار دارد. این ایستارها در سیر طولانی تاریخ مادی و معنوی شکل گرفته است و با سطوح زندگی افراد و چارچوب نهادها رابطۀ علّی دارد» (میردال[۹] ، ۱۳۶۶: ۴۳).
«اندیشه ها عوامل خودمختار تحوّل اجتماعی-اقتصادی هستند، و اگر ما بخواهیم بیشتر در مورد فرایند تحوّل اجتماعی-اقتصادی یاد بگیریم، نیاز داریم در مورد اینکه مغزهای ما چگونه واقعیّت را می سازند بیشتر بدانیم» (مانزاوینس، نورث و شریق[۱۰]، ۲۰۰۴: ۱۰).

«با فساد اندیشه و فکر … همه چیز می تواند به فساد کشیده شود. این مهم ترین درس مدرسۀ اندیشه و تفکر است» (مرادی، ۱۳۹۳: ۱۲۱).
« قطعاً رابطۀ عمیقی بین جهان بینی، باورهای اعتقادی، باورهای اخلاقی و رفتار انسانی وجود دارد و نمی توان این ها را از یکدیگر تفکیک کرد؛ به طور کلّی حقیقت انسان را همین مجموعه تشکیل می دهد» (درّی نجف آبادی، ۱۳۹۲: ۱۰۷-۱۰۶).

۲-۲. شرایط بیرونی افراد و جوامع، بازتاب اندیشه های آنهاست

«حرکت تفکر، یعنی دگرگونی های روح مطلق، تاریخ همان تفکّر است، چنانکه مراحل تاریخ معرّف دگرگونی های روح مطلق یعنی سیر تفکّر است» (شایگان، ۱۳۹۱: ۴۵).
«تفکّر اساس همه تمدّن هاست و اساس تمدّن جدید فلسفه است و هر چه روی می دهد از آثار تحوّلی است که در تفکّر فلسفی پیش آمده است.» (داوری اردکانی، ۱۳۸۹: ۱۳).
«در حقیقت آنچه تمدّن غرب امروزی را به وجود آورد ریشه در انقلاب فکریی دارد که در قرن هفدهم و هجدهم در اروپا به وجود آمد» (زیباکلام، ۱۳۹۵: ۲۲۱).
«فیلسوفان و شاعران آغاز دورۀ جدید امکان تغییر و تحوّل و تجدد در زندگی بشر را دیدند و بهترین صورت آن را در نظر آوردند. با این بینش، آیندۀ غرب و سپس آیندۀ همۀ جهان رقم خورد. این حادثه ای بود که در تفکّر اتّفاق افتاد و با اغراض شخصی و گروهی نسبتی نداشت» (داوری اردکانی، ۱۳۸۴: ۱۰۸).

«ایرباس نتیجه آزادی اندیشه و فکر است. چرا عمدۀ اختراعات بین سال‌های ۱۸۵۰ تا ۱۹۰۰ رخ می‌دهد؟ چرا اختراعات بشری موتور، هواپیما و اتومبیل در سال ۱۴۵۰ رخ نمی‌دهد؟ چون اول اندیشۀ انسان آزاد شد و بعد قدرت فکر کردن پیدا کرد. بعد از این بود که انسان شروع کرد به خلق کردن. اینها با هم ارتباط دارند» (سریع القلم، ۱۳۹۵ ج).
«… آنچه تکنولوژی می نامند و این روزها این قدر سر زبان ها افتاده فقط ماشین و کارخانه نیست بلکه نتیجه مستقیم تحوّلی است که در دید و آگاهی انسان غربی حاصل شده است» (شایگان، ۱۳۹۱: ۲۹۵).

«چاله-چوله‌هایی که بر سر راه “پیشرفت” و “بهبود” وضع زندگی خود می‌بینیم، تجلی چاله-چوله‌هایی است که در ذهن ما وجود دارد. برای پرکردن چاله-چوله‌های مسیر “پیشرفت”، باید قبل از هر چیز چاله-چوله‌های ذهن خود را پُرکنیم. این همان چیزی است که اصطلاحاً به آن فرآیند عینی یا مادی شدن اندیشه می‌گویند» (عضدانلو، ۱۳۸۶).
«نظام ها هرگز چیزی غیر از تجسم های اساسی ترین طرز تفکّرهای بشر نیست» (شوماخر[۱۱] ، ۱۳۸۹: ۲۰۵).

«همیشه باید به دلایل فلسفی یک اقدام در سطح کلان توجه داشت. مقصود از دلایل فلسفی، آن استدلال هایی است که به صورت کلی در ذهنیت یک مردم، از رأس تا پایین جامعه، وجود دارد. … در زمان ما هم دلایل خاصی برای هر نوع تصمیمی در همین سطح وجود دارد. این دلایل، عمدتاً ساختاری اما فکری است. تصوراتی که در اذهان جا افتاده، استدلال-هایی که در نهاد ذهن جامعه مستقر شده، و همراه با ارزش ها و باورها و ایمان هایی شکل گرفته و در تصمیم های کلان تاثیر می گذارد» (جعفریان، ۱۳۹۵).

«اگر بپذیریم که سازه های ذهنی نقش تعیین کننده ای در تفسیر اطّلاعات و به دنبال آن در تک تک انتخاب های ما در همۀ عرصه های حیات جمعی و فردی دارند، ناگزیر با وارد کردن عنصر فرهنگ و لحاظ کردن تأثیرات آن در عملکرد اقتصادی ما، میان نظریه و محیط پیوندی استوار برقرار ساخته ایم» (مؤمنی، ۱۳۸۸: ۲۹۰).

توسعۀ اقتصادی «به همان اندازه که نتیجۀ مستقیم تحت تأثیر قرار دادن متغیّرهای اقتصادی استراتژیک مانند پس انداز، سرمایه گذاری و نرخ های ارز خارجی است تابع ارزش ها، انگیزه ها، طرزتفکّرات، اعتقادات و … است» (تودار[۱۲]، ۱۳۹۰: ۲۰).

«هر ملّت به گونه ای خاص می اندیشد. روش فکر کردن هر ملّت پیامدهای مهمّی در سرنوشت اجتماعی، سیاسی و اقتصادی آن دارد و در نهایت جایگاه آن ملّت را در جامعۀ بین المللی مشخّص می کند. فهم این روش تفکّر به طور بالقوّه می تواند زمینه های اصلاح در عرصه های مختلف را به ارمغان آورد. … هر ملّت به همان گونه که می اندیشد، زندگی نیز می-کند. این فکر کردن همیشه حاضر و آگاهانه نیست و عمدتاً در خمیر مایۀ هر ملّت قرار گرفته است. … شایسته است هر ملّت همانند هر فرد هر چند وقت یک بار از خود بپرسد “من آراء و اندیشه های خود را از کجا و با چه فرآیندی به دست آورده-ام؟”. سپس چنانچه گمان ببرد که تجدید نظری در آن لازم است، اندیشه و برخورد های خود را به تناسب مقتضیات روز و شرایط عقلی تعدیل نماید» (سریع القلم، ۱۳۹۳).

«باید بدانیم که ایرباس و ماشین بنز قبل از آنکه محصولات صنعتی باشند نتیجه یک تفکّر هستند … تفاوت میان پیکان و بنز تفاوت میان دو جهان بینی است» (سریع القلم، ۱۳۹۵ ب).
«ما استدلال می کنیم که فهم عمیق تر ظهور نهادها، مشخصات کاری آنها و تأثیر آنها روی دستاوردهای سیاسی و اقتصادی باید از تحلیل فرایندهای شناخت آغاز شود» (مانزاوینس، نورث و شریق، ۲۰۰۴: ۷۵).

« … شکل گیری و اضمحلال این نهادها (اعم از اقتصادی و غیر اقتصادی) خود به خودی نیست، بلکه [نتیجۀ چگونگی] ادراک مردم از ارزش ها و فرصت های نشأت گرفته از تاریخ است» (نورث، ۱۳۷۹: ۲۴).

۲-۳. موانع توسعۀ جوامع عقب مانده در سطح اندیشه

گونارمیردال، اقتصاددان، جامعه شناس و سیاستمدار برجستۀ سوئدی که بیش از ۳۰ دکترای افتخاری از دانشگاه های معتبر جهان و جوایز متعدّدی از جمله جایزۀ نوبل اقتصادی سال ۱۹۷۴ را کسب کرده است (موسسه مطالعات دین و اقتصاد، بی تا) یکی از ویژگی های یکسان تمامی جوامع درحال توسعه را تعارضات داخلی درون اذهان مردم می داند:
«تعارض میان آرزوهای بلند پروازانه و تجربۀ تلخ واقعیت سرسخت، تعارض میان آرزوی تغییر و بهبود و [در مقابل،] امساک معنوی و خودداری ذهنی از قبول نتایج و پرداخت بهای آنها» (میردال، ۱۳۶۶: ۲۲).
وی در خصوص مردم جوامع عقب مانده معتقد است:
«… در حقیقت بسیاری از افراد در باطن خود معتقد به ارزش های متناقضی هستند» (میردال، ۱۳۶۶: ۳۲).

«باید آگاه باشیم که آرمان های تجدد خواهانه باید با ارزش گذاری های سنتی متضادی که در طی قرن ها به وجود آمده است … به رقابت برخیزد. حتی غالباً اعضای طبقۀ دانش آموخته که از نظر سیاسی هشیار و فعال هستند دارای دو طرز تفکرند و ناشیانه و بدون نتیجه می کوشند تا بین این دو مصالحه ای ذهنی به وجود آورند. … این مخالفت ها و کشمکش ها در همه جا از خواص ایدئولوژی هایی با چنین ماهیتی است» (میردال، ۱۳۶۶: ۴۳).

میردال به رابطۀ دوجانبۀ میان مذهب و ایستارها نیز اشاره نموده و معتقد است: «مذهب البته مهم است اما مراد [از مذهب] تفسیر متون کهن دینی و حکمت دینی و الهی که حاصل تفکر قرون و اعصار باشد نیست. … مذهب را باید به صورتی که در دنیای واقع میان مردم رواج دارد بررسی کرد: یعنی مجموعۀ پیچیده ای از معتقدات و ارزش گذاری های بسیار عاطفی توأم با آداب و تشریفات که مجوز تقدیس یا تابو بودن یا تغییرناپذیری نظامات اجتماعی و روش های زندگی و ایستارهای موروثی است. اگر مذهب را به این معنی … بگیریم معمولاً به صورت قدرتی عظیم برای رکود اجتماعی عمل می کند. … ارزش ها و اعتقاداتی که از نظر مذهبی مقدّس است نه فقط مانع از این می شود که مردم برنامه را بپذیرند بلکه خود طراحان برنامه را نیز تا آنجا که خود به آنها معتقدند از حرکت باز می دارد یا از اقدام متقابل می ترساند. در میان توده مردم این اعتقادات سنّتی که با ارزش های وابسته به آنها به وسیلۀ مذهب تصویب شده است معمولاً خلاف عقل جلوه گر می-شود، زیرا خرافی است و بیشتر دلالت بر طرز تفکر عارفانه دارد تا بر طرز تفکر منطقی. قرن هاست که این گونه مفاهیم مذهبی غیرعقلی در مغرب زمین محل اعتقاد عموم مردم نیست. عقاید غیر عقلی مذهبی در میان طبقه درس خواندۀ آسیای جنوبی نیز تا حد بسیار کمتری وجود دارد. حتی آیین اسلام و بودا که در سطح بالا موافق با موازین عقل و فارغ از شمایل پرستی و سحر و جاودو است در اشکالی که واقعاً در زندگی و روابط اجتماعی نفوذ دارد [در میان عامّۀ مردم] به صورت اعتقاد به اجنّه [و انواع خرافات] در می آید و سرشار از تابوها و سحر و جادو و عرفان[۱۳] می شود. بخصوص مذهب، قشربندی اجتماعی و اقتصادی را مجاز می کند. ایستارها و نهادها و روش های زندگی و کار که موجد این قشربندی می گردد، مشکلات و موانع حقیقی برنامه ریزی را به وجود می آورد. قدرت این قشربندی از آنجا ثابت می شود که پایین ترین قشرهای محروم و استثمار شدۀ جامعه حاضر نیستند که با آن به مبارزه برخیزند بلکه غالباً آن را سرنوشتی می دانند که خدایان و قوای برتر طبیعت مقدّر کرده است. همین احساسات است که مثلاً مانع از آن می شود که «نجس ها[۱۴]»ی هند برای ورد به معابد طبقات بالاتر و استفاده از چاه های آب آنها اصرار ورزند … ما دین عوام را به عنوان قدرتی که باعث سکون و ایستایی می گردد و موافق با موازین منطق نیست و نظام کلی زندگی و کار و ایستارها و نهادها را تصویب و تقدیس می کند مشخص کردیم و بدین ترتیب در واقع به یکی از جنبه های مهم توسعه نیافتگی انگشت نهادیم: بدین معنی که نظام مورد بحث (کیش عوام) در مقابل اصلاحاتی که از روی برنامه و در جهت آرمان های نوسازی صورت می گیرد، مقاومت می کند. … پس مذهب [عوام]، حالتِ ظرف و قالبی عاطفی را یافته است که شیوۀ زندگی و کار آن مردمان را در خود جا می دهد و با تضمین و تقدیس آنها، به انعطاف ناپذیری و مقاومتشان در برابر هر تغییری کمک کرده است» (میردال، ۱۳۶۶: ۴۵-۴۴).

«بسیاری از روشنفکران و رهبران سیاسی جهان سوّم داوطلبانه اسیر برداشتی سطحی از مدرنیسم اروپایی، یعنی شبه مدرنیسم، شده اند. … شبه مدرنیسمِ جهان سوّم، عدم توجّه مدرنیست اروپایی به ویژگی های جهان سوّم را با عدم شناخت خود از تحوّلات علمی و اجتماعی اروپا و دامنه، حدود، الزامات و چگونگی پیدایش آن در خود جمع دارد» (کاتوزیان، ۱۳۷۷: ۱۴۷).
«جهانیانْ همهْ آثار و نتایج تجدد را اخذ کرده اند، امّا بیشترشان حتّی پس از صد و پنجاه سال هنوز مقلّد مانده اند، یعنی در صدد بر نیامده اند که ببینند و بدانند این رسوم و نهادها از کجا آمده و بنیادشان بر چیست. هنوز هم کسانی در اینجا و آنجا می گویند به اساس چیزها چه کار دارید، خود چیزها را دریابید» (داوری اردکانی، ۱۳۸۴: ۸۰).

«قطعاً در حوزه‌های مختلف علوم ما نیاز‌مند هستیم که نظریه‌پردازی کنیم اما این نظریه‌پردازی باید ناظر به واقعیت این جامعه باشد. این موضوع که برای حصول علم نیازمند به مفهوم سازی هستیم و مفهوم باید در رابطه با برابر ایستای خود باشد، نیاز به استدلال چندانی ندارد . مفهوم سازی شرط اولیۀ تئوری پردازی است و برای مفهوم سازی ذهن باید قدرت انتزاع داشته باشد. این در واقع عبارت است از ساختن مفهوم انتزاعی برای فهمیدن امر واقعی، چرا که واقعیت آن‌چنان متکثر و گسترده است که ذهن جز انتزاع، امکانی برای شناخت نسبی آن ندارد. در مورد کشورهای موسوم به درحال توسعه، این مفاهیم از طریق ترجمه منتقل می شود و این خصلت انتقالی به جای اینکه واقعیت را توضیح دهد به قلب واقعیّت می پردازد و گونه ای آگاهی وارونه یا جهل مرکب به بار می آورد. یعنی اینکه استفاده کنندگان در عین اینکه از واقعیتی که پیش رو دارند چیزی نمی دانند با اعتماد به نفس غیر عادی که ناشی از آن آگاهی وارونه است فکر می کنند بسیار می دانند» (مرادی، بی تا).
«وقتی به لحاظ وجه اندیشه ای، جامعه ای دچار فلج می شود طبیعتاً دیگر نمی تواند از این دور باطل بیرون آید» (مؤمنی، ۱۳۹۵ ب).

۲-۴.  گره هایی که در ساحت اندیشۀ ما وجود دارد

«متاسفانه در ایران فضای تفکر و اندیشه تنگ و بی‌رونق شده است و کمتر از این معنی خبر داریم و حرف های عادی هرروزی را حقایق بی چون و چرا می دانیم. گویی همۀ خوب ها و بدها و بایدها و نبایدها و درست ها و نادرست ها معلوم است و هیچ نیازی به فکر کردن دربارۀ آنها نیست» (داوری اردکانی، ۱۳۹۶).
شایگان تقدیر تاریخی ما را حاصل یک «غفلت مضاعف» می داند، غفلت مضاعفی که ناشی از بیخبری توأمان ما هم از «تقدیر تاریخی غرب» و هم از «ماهیّت سنّت خودمان» است. وی معتقد است از آنجا که در عین بی خبری، عموماً می پنداریم پاسخ پرسش های موجودْ -چه در مورد غرب و چه در مورد ماهیّت خودمان- را حتّی پیش از طرح شدن آنها می دانیم، «این غفلت مضاعف به صورت «توهّمی مضاعف» جلوه می کند: از یک سو می پنداریم که ماهیّت تفکّر غربی را می شناسیم و مهار می کنیم و از آن میان عناصری را بر می گزینیم که با میراث فرهنگی ما دمساز است، و از سوی دیگر، گمان می کنیم هویّت فرهنگی خود را حفظ می کنیم. … این توهّم مضاعف به دو وجه بروز می کند: غرب زدگی و بیگانگی از خود» (شایگان، ۱۳۹۱: ۸ و ۷).
داوری اردکانی که مسیر تاریخی طی شده در ۱۵۰ سال اخیر ایران را «تجدّد مآبی» نام می نهد آن را چنین تعریف می-کند: «تجددمآبی دست یازیدن به رسوم و آداب و قواعد ظاهری و پراکندۀ تجدد بدون درک مبادی و مبانی آن است» (داوری اردکانی، ۱۳۹۰: ۳۹۹).

«… مختصر اینکه پاره ای از وجود ما آن چیزی را که پارۀ دیگر می خواهد با سرسختی رد می کند و این وضع آن قدر ادامه می یابد و تا به حدّی می رسد که کارائی تکنیکی و محصولات روشنفکرانۀ ما در ابتذال مستحیل می گردد» (شایگان، ۱۳۸۸: ۲۶).
«دوگانگی بیمارگونی که میدان کشمکش های دو وجه متناقض وجودی ماست، کوشش های ما را فلج می کند، مانع تحرّک ما می گردد و راه را بر شکفتگی فکری مان می بندد» (شایگان، ۱۳۸۸: ۳۵).
«در حقیقت، در عمق وجود ما هنوز اصول فکری و اعتقادی دیگری هر چند به صورت مبهم و نامتمایز در کارند که همۀ قضایای درست و از جمله مبادی جهان جدید باید تکلیفشان در نسبت با آنها معلوم شود. … وقتی مردمی باشند که عقلشان آنها را به راهی می خواند و دلشان راه دیگر می جوید، هم عقل و هم دل هر دو از راه می مانند و هیچ یک از دو راه پیموده نمی شود» (داوری اردکانی، ۱۳۹۰: ۴۲۵-۴۲۴).

«ما ایرانی‌ها ۱۵۰ سال است که نمی‌دانیم با غرب چه کار کنیم. بالاخره یا باید با غرب تعامل سازنده کنیم یا مبارزه بکنیم و در مقابلش بایستیم. ما ایرباس او را می‌خواهیم اما فلسفه‌اش را قبول نداریم در حالی که فلسفۀ‌ اروپایی است که ایرباس را ساخته است. اگر آزادی نبود، ایرباس ساخته نمی‌شد. ایرباس نتیجۀ آزادی اندیشه و فکر است. چرا عمدۀ اختراعات بین سال‌های ۱۸۵۰ تا ۱۹۰۰ رخ می‌دهد؟ چرا اختراعات بشری [مانند] موتور، هواپیما و اتومبیل در سال ۱۴۵۰ رخ نمی‌دهد؟ چون اول اندیشۀ انسان آزاد شد و بعد قدرت فکر کردن پیدا کرد. بعد از این بود که انسان شروع کرد به خلق کردن. اینها با هم ارتباط دارند» (سریع القلم، ۱۳۹۵ ج).

«یک سازۀ ذهنی برای ما ایجاد شده که به نظر می‌رسد بسیار هم سخت و سنگین است و آن هم این است که از مسائل بنیادی تا بتوانیم طفره می‌رویم تا به یک شرایط بحرانی برسیم. … در سطح نظری و در ادبیات توسعه … عنصر محوری در شکل دادن شرایط کنونی که ما اسمش را شرایط بحرانی می‌گذاریم، سازه های ذهنی ماست، ما با یک ذهنیاتی کشورمان را اداره کرده‌ایم که به شرایط فعلی رسیده‌ایم، پس هم در مسیر شکل‌گیری ساختار نهادی وضعیت کنونی، فرهنگ زیربناست و هم اگر قرار باشد اراده‌ای برای تغییر آن در دستور کار قرار گیرد، آنجا هم ابتدا این تغییر باید در ساختار فرهنگ اتفاق بیفتد» (مؤمنی، ۱۳۹۵ ج).

طباطبایی که معتقد است پس از عصر زرّین فرهنگ و تمدّن اسلامی، ایران (به همراه سایر جوامع اسلامی) دچار «زوال اندیشه» شده بیان می دارد: «… حتی عوامل اجتماعی و تاریخی فراز و نشیب های تاریخ ایران، از مجرای دگرگونی هایی قابل تبیین بوده که در قلمرو اندیشه رخ داده است. انحطاط ایران زمین از هنگامی آغاز می شود که ایرانیان توان بازسازی فرهنگی و پایداری در قلمرو اندیشه را از دست دادند و فروپاشی های پی درپی ایران، هر بار، پیوندی با دگرگونی هایی در حوزه فرهنگ و قلمرو اندیشه داشته است» (طباطبایی، ۱۳۸۴: ۴۶۰).
«بحران تجدد در ایران و شکست آن، به رغم کوشش های صد و پنجاه سال گذشته، بحرانی در بنیادهای عقلانیّت است» (طباطبایی به نقل از کاجی، ۱۳۷۸: ۲۰۹).

«از طرفی عرفانی فکر می کنیم و از طرف دیگر، همه چیز را به اقتصادیات و زیربناهای اجتماعی کاهش می دهیم؛ از یک سو درویش مسلکیم و از سوی دیگر، می خواهیم پرومته وار دنیا را تغییر دهیم؛ از یک سو، به تب تولید و تلاش معاش آلوده ایم، از طرف دیگر، غم غربت توکل و رضا و تسلیم داریم. … از طرفی، با غربزدگی مدامی که در قضاوت های خود داریم، تیشه به ریشه میراث خود می زنیم، و از طرف دیگر، مدام به گذشتۀ خود می بالیم و غرب را منشأ بدبختی های خود می دانیم. تداخل مدام این دو سطح فکری در یکدیگر و عدم تمییز میان ارزش هایی که مترتب بر این دو سطح هستند و نیز ندانستن اینکه این دو سطح مظهر دو آگاهی متّضاد، دو حوزۀ فرهنگی و تاریخی متفاوت هستند که نمی توانند با هم سنخیّت داشته باشند، موجب می شود که بر اثر برخوردهای ناهنجار این دو حوزۀ فرهنگی، رفتارهای ناهنجار و ابسورد و تفکّری بی محمل پدید آید. از همین روست که در جامعۀ روشنفکران ما، هم زبانی یا «دیالوگ»، به آن معنی که غربیان از آن مراد می کنند وجود ندارد، زیرا دیالوگ مستلزم ارتباط ذهنی و فاصله نگرش نسبت به اموری است که مطرح می شود، در حالی که حالات عاطفی ما، که اغلب قضاوت را با تعصّب اشتباه می کند و انتقاد را با فحّاشی و ناسزاگفتن، سبب می شود که برخورد افکار بلافاصله، جنبۀ مسلکی و شخصی پیدا کند و احساسات حاد از هر سو برانگیخته و جنگ مغلوبه شود» (شایگان، ۱۳۹۱: ۱۳۲-۱۳۰).
«وضع ما وضع فکر نکردن یا کمتر فکر کردن است» (داوری اردکانی، ۱۳۸۴: ۱۲).

«درست است: ما وارث سخنان و معارف گرانبهایی از ادب درس و ادب نفس و اخلاق و عرفانیم. توانایی هایمان در آموختن و فراگرفتن علم هم به اثبات رسیده است، امّا یک مشکل کوچک داریم و آن اینکه فکر نمی کنیم چرا اوّلا اخلاق و معنویتمان در کار و کسب و مناسبات و رفت و آمد و درس و بحث و صنعت و تولید و مدیریت و … دخیل و منعکس نیست. اخلاقی که در کتاب و گفتار باشد و در عمل ظاهر نشود نبودنش بهتر است. ثانیاً با اینکه مدّتی نسبتاً طولانی به مقصودی که نیل به آن را دشوار نمیدانیم نرسیده ایم، [باز هم] از خود نمی پرسیم چرا از عهدۀ کاری که در نظرمان مشکل نبود بر نیامدیم و بر نمی آییم» (داوری اردکانی، ۱۳۸۴: ۶۷).

«متأسفانه آنچه در دو دهۀ اخیر در جامعۀ ما رخ داده است تقویت عقل بیشینه ساز در برابر عقلانیّت بهینه ساز است. رشد، محصول بیشینه سازی یک جامعه است و توسعه، محصول بهینه سازی یک جامعه. رشد، با عقل خام نیز حاصل می شود امّا توسعه با عقلانیّت پخته حاصل می شود. پروژۀ توسعه در ایران همواره زمین خورده است چون متّکی به عقل خام بوده است در حالی که توسعه یک پروسه است که باید متّکی به رشد آرام عقلانیّت باشد. … هیچ تحوّلی در فرآیند توسعه عمیق تر و ماندگارتر از تحوّل در عقلانیّت یک ملّت نیست و روشنفکری ایرانی باید در یک گردش بزرگ تاریخی مرکزیّت توجه خود را به سوی مسائل زیربنایی تر تغییر دهد. … عقب ماندگی تاریخی ما را با تبیین عقلانیّت ایرانی احتمالا بهتر بتوان توضیح داد تا با تحلیل های توصیفی که بیشتر بر پیامدها متمرکزند تا علل» (رنانی، ۱۳۹۳).

«… علی رغم برخورداری از درآمد سرشار نفت و امکانات دیگر … علّت اصلی ناکامی گام هایی که در گذشته در جهت از میان برداشتن توسعه نیافتگی برداشته شده آن بود که این تلاش ها بدون آنکه شناخت چندانی از اسباب و علل عقب-ماندگی یا توسعه نیافتگی داشته باشند صورت می گرفتند» (زیباکلام، ۱۳۷۴: ۱۲ و ۱۱).

۲-۵. بی فایده بودن تغییرات فنّاورانه و سطحی بدون تحقق تغییرات متناظر در ساحت اندیشه

« … از این روست که تکنولوژی جدید (که آن را غالباً با علوم جدید یکی می انگارند) درمان قطعیْ و قادر به هر معجزه ای دانسته می شود که به محض خریداری و نصب می تواند همۀ مشکلات اجتماعی-اقتصادی را یکسره حل کند … و صنعتی شدن نه همچون یک هدف، که همچون شیئی پنداشته می شود و نصب یک کارخانۀ ذوب آهن مدرن نه یک وسیله، که هدف غایی به شمار می آید» (کاتوزیان، ۱۳۷۷: ۱۴۷).
«ارتباط با ماشین در صورتی به کارآیی می انجامید که دید ما از جهان و طبیعت نیز به موازات تغییر شرایط محیط زیستمان دگرگون میشد» (شایگان، ۱۳۹۱: ۱۳۶).
«کشورهای جهان سوم، که معمولاً پا جای پای کشورهای توسعه یافته می‌نهند از این امر غافلاند که نمی‌توان تحول ساختاری بدون تحول واژگانی و تحول ساختار ذهنی داشت. مفاهیم نوین اجتماعی و مدنی مانند مردمسالاری از این امر مستثنی نیستند. درک مردمسالاری و ایجاد آن احتیاج به فرایندی دارد که تحول ساختار ذهنی، درک خرد نوین، و نقش تحول زبانی و واژه‌گزینی را نمی‌توان در آن نادیده گرفت» (منصوری، ۱۳۹۵).

«علت عمدۀ ضعف هند مربوط به عامل انسانی اوست … اگر فرضاً امکان داشت که یک شبه تمام کارخانه های ایالات میشیگان و اوهایو و پنسیلوانیا را به هند حمل و در آنجا نصب کرد بی آن که نظرات اقتصادی مردم را تغییر داده باشیم، پس از بیست سال آن کشور به قدر امروز گرفتار فقر می بود. از سوی دیگر، اگر با سحر و جادویی می توانستیم که روحیۀ ۱۵۰ میلیون از کارفرمایان و خویش فرمایان و کارکنانی را که تشکیل نیروی کار هند را می دهند یک شبه دگرگون کنیم و به صورتی در آوریم که در میان ملل متجدّد صنعتی دیده می شود، هند پس از بیست سال دارای تعدادی بی شمار از کارخانه-های جدید و مراکز تولید برق و شاه راه های امروزی می شد و با وجود کمیابی سرمایه های داخلی، میزان درآمد سرانه چند برابر می گشت[۱۵] » (ویتنیسکی[۱۶] به نقل از میردال، ۱۳۶۶: ۲۱۹).
«این است که یک سری مسایل فکری، نظری و فلسفی باید اتفاق بیفتد تا اینکه ما بتوانیم یک خودروی خوب بسازیم» (سریع القلم، ۱۳۹۵ ج).

«مشاهدات، آزمایشات و ابزارهایی که دانشمندان برای آزمایش های خود اختراع می کنند متناسب با مجموعه ای از باورها و تعهّدات متافیزیکی، نظری و مفهومی است که حاصل از پارادایم جهان، تصویر یکپارچه ای از جهان ارائه می نماید که فهم آن برای کسی که در پارادایم مزبور به پژوهش مشغول نیست، مشکل می نماید» (کوهن[۱۷] ، به نقل از زیباکلام، ۱۳۸۲: ۲۶).
«در جوامع ما (در حال توسعه) معمولاً مظاهر توسعه پیش از توسعۀ ذهنی ما، وارد کشور و زندگی ما می شوند امّا چون ذهن های ما تحوّل لازم را پیدا نکرده است، ناسازگاری هایی پدید می آید» (رنانی، ۱۳۸۵).

«اگر محیط مناسب وجود نداشته باشد، این دو هدف [ایجاد تأسیسات فیزیکی و نهادسازی] هیچ یک نمی توانند به طور سودمندی دوام آورند. انتقال اندیشه ها و نگرش های نو به جامعۀ میزبان، بنیادی ترین و دشوارترین جنبۀ مشاورۀ فنی است. اگر در این زمینه موفقیّتی به دست نیاید، دستاوردهای حاصله در زمینه های دیگر پایدار نخواهد ماند» (مک لئود[۱۸] ، ۱۳۸۰: ۲۳).

«تصور کنیم که بازدیدی از یکی از تشکیلات صنعتی جدید مثلا یک پالایشگاه بزرگ به عمل می آوریم. همچنانکه در عرصۀ چنین تشکیلاتی گام می نهیم، در میان پیچیدگی های بسیار چشمگیر آن، به احتمال فراوان شگفت زده می شویم که چگونه ذهن آدمی چنین چیز عظیمی را به تصور درآورده است. چه درجۀ سترگی از دانش، بلوغ، و تجربه در ایجاد آن به کار رفته است! چگونه چنین کاری امکان پذیر است؟ پاسخ این است که چنین چیزی دفعه العین از ذهن یک فرد برنخاسته است -بلکه آن حاصل یک فراگرد تکاملی است. چنین تأسیساتی کاملاً ساده آغاز شده، سپس چیزی به آن اضافه شده و چیز دیگری اصلاح پذیرفته، و بدین ترتیب کل آن چیز پیچیده و پیچیده تر شده است. لیکن می توان گفت حتی آنچه فی-الواقع در این پالایشگاه می بینیم فقط نوک یک تودۀ یخ شناور است. آنچه ما نمی توانیم در دیدار خود ببینیم، بسیار عظیم تر از آن چیزی است که می توانیم ببینیم: یعنی عظمت و پیچیدگی ترتیباتی که اجازه می دهد نفت خام به داخل پالایشگاه جریان یابد و تضمین می کند که کمیّت بزرگی از فرآورده های پالایش یافته، که به نحو مطلوب تهیه، بسته بندی و برچسب زده شده اند، از طریق یک دستگاه توزیع پیشرفته به دست مصرف کنندگان بیشمار برسد. هیچیک از این چیزها را نمی-توانیم ببینیم. همچنین، از دیدن دستاوردهای معنوی که پشتیبان برنامه ریزی، سازماندهی، ادارۀ امور مالی و بازاریابی است، ناتوانیم. کمتر از همه قادر به رؤیت آن زمینۀ تربیتی عظیم هستیم که شرط اوّلیّۀ همه چیز است. زمینه ای که از مدارس ابتدائی آغاز می شود و تا دانشگاه ها و مراکز پژوهشی تخصصی ادامه می یابد، و بدون آن هیچیک از آن چیزهایی که فی الواقع به چشم می بینیم نمی توانست وجود داشته باشد. چنانکه گفتیم، دیدار کننده، فقط نوک تودۀ یخ شناور را می بیند: ده برابر آنچه دیده می شود در جای دیگر قرار دارد که وی قادر به دیدنش نیست، و بدون شک تا آن «ده» نباشد «یک» بی ارزش است. و چنانچه [آن] «ده» به وسیلۀ کشور یا جامعه ای که پالایشگاه در آن برپا شده است، تأمین نگردد، یا پالایشگاه اصلاً کار نخواهد کرد، یا اینکه در حقیقت یک موجودیت خارجی خواهد بود که قسمت اعظم حیات خود را به کشور دیگری وابسته است. … ما دربارۀ توسعه و عمران از دیدگاه آفرینش می اندیشیم و نه از دیدگاه تکامل. دانشمندان ما پیوسته با اطمینان کامل به ما می گویند که همه چیز در اطراف ما به وسیلۀ تغییرات کوچکی تکامل یافته و از طریق گزینش طبیعی غربال شده اند. … می گویند هر ماهیّت مرکب و پیچیده نتیجۀ تکامل است. با این همه برنامه ریزان توسعه و عمران ما گویی بر این اندیشه اند که می توانند از خداوند هم بهتر عمل کنند، یعنی می توانند پیچیده ترین چیزها را به یک حرکت به وسیلۀ فراگردی به نام برنامه ریزی بیافرینند» (شوماخر، ۱۳۸۹: ۱۲۹-۱۲۸).

«بنا به تحقیقی در یونسکو، تعداد تراکتورهای ایران با توجه به سطح زیر کشت به مراتب بیشتر از تراکتورهای آمریکاست، امّا بهره وری آن ۱/۱۲ درصد بهره وری تراکتورهای آنجاست» (فاضلی و فاضلی به نقل از افروغ، ۱۳۹۵: ۸۰).
«چنانچه کمک برای آغاز پاره ای فعالیت های اقتصادی جدید اعطا گردد، چنین فعالیت هایی در صورتی مفید و ماندگار خواهد بود که بتواند به وسیلۀ سطح تربیت موجود گروه نسبتاً بزرگی از مردم پشتیبانی شود … . در امر توسعه، فراگرد گسترش می تواند وجود داشته باشد و نه فراگرد جهش. چنانچه فعالیت های اقتصادی جدیدی برقرار گردد که … با مقتضیات جامعۀ پذیرنده مطابقت نداشته باشد، آن فعالیت موجد توسعۀ سالم نمی شود، بلکه بیشتر باعث رکود و توقف آن می گردد. این گونه فعالیت، همچون یک هستی بیگانه باقی خواهد ماند و نخواهد توانست با کلیّت جامعه پیوند یابد و موجب تشدید مسائل اقتصاد دوگانه خواهد شد» (شوماخر، ۱۳۸۹: ۱۳۲-۱۳۱).

«هر تمدّن و هر پنداری از جهان، هیأتی است که اجزایش یک کل «ارگانیک» را می سازند. به همین مناسبت است که «اسوالد اشپنگلر» می گوید: «آیا کسی می داند که میان محاسبۀ دیفرانسیل و اصول دولت سلطنتی لوئی چهاردهم، میان شکل دولت عهد عقیق در «پولیس» یونانی و هندسیه اقلیدسی، میان پرسپکتیو فضا در نقاشی مغرب زمینی و چیره گشتن بر مکان از طریق راه آهن، تلفن و سلاح های دوربرد، میان «کونترپوئن» موسیقی و سیستم اقتصادی اعتبارات، ارتباطی عمیق از حیث شکل وجود دارد؟» (شایگان، ۱۳۸۸: ۲۴).
«غفلت ما نسبت به پیشرفت علم و تکنولوژی و کارآیی خیره کنندۀ آن در جهان پیشرفته نیست، بلکه غفلت از عوامل پویای تفکّری است که این دگرگونی ها را میسّر ساخته است» (شایگان، ۱۳۹۱: ۴۹).

«ما، به یک اعتبار، آموزش غربی را آورده ایم امّا سلاح اصلی آن را که شیوۀ تفکر انتقادی و تحلیلی باشد، اختیار نکرده-ایم[۱۹]» (شایگان، ۱۳۹۱: ۱۰۷).

«پول به تنهایی حلّال مشکلات نیست، (زیرا) جنبۀ کمّی، فرع جنبۀ کیفی است. چنانچه خط مشی اشتباه باشد، پول نمی تواند آن را اصلاح کند، و چنانچه خط مشی درست باشد، پول نمی تواند یک مسئلۀ دشوار را مطرح سازد. پس اجازه دهید به جنبۀ کیفی بازگردیم. شاید تنها چیزی که از تلاش عمرانی ده یا بیست سال گذشته آموخته باشیم این است که مسئلۀ توسعه، فکر آدمی را به مبارزه ای شگرف می طلبد» (شوماخر، ۱۳۸۹: ۱۵۲).

۲-۶.  اصلاح امور کار ساده ای نیست که بتوان با عجله انجام داد (در حالی که ما دچار «ساده انگاری» شده ایم)

«ساده انگاشتن رفع توسعه نیافتگی از ویژگی های جوامع توسعه نیافته است. ما هم بیش از یکصد سال است که گرفتار همین توهّمیم» (منصوری، ۱۳۸۹: ۱۵۹).
«بحث دقیق دربارۀ عناصر غالب تفکّر یک ملّت و خلقیّاتش مستلزم اندکی حوصله و اندکی عشق است. حوصله نداریم چون می خواهیم یک شبه ره صد ساله رویم. اغلب مضطربیم و چنان رفتار می کنیم که انگار آخر زمان است و بلایی بزرگ از آسمان بر سر ما نازل خواهد شد. صبر و حوصله ای که در بطن طبیعت میوه ای را به ثمر می رساند از آن ما نیست. شتاب زده ایم، چرا که مضطربیم. اضطراب موقعی ایجاد می شود که انسان از دید خود با خبر نباشد. حصول این آگاهی و مطرح کردن آن از جمله لوازم بهداشت روانی یک قوم است» (شایگان، ۱۳۹۱: ۱۷۰).

«دنیای نوین بسیار پیچیده است. ابزارهای مصنوع و ابزارهای ذهنی آن هر دو پیچیده اند. ما کمی با پیچیدگی ابزارهای مصنوع نوین آشنا شده ایم، امّا از درک پیچیدگی ابزار مفهومی تفکر نوین جهان صنعتی بسیار دورتر هستیم. … فلسفۀ نوین، جامعه شناسی نوین و علوم سیاسی نوین هیچ یک در تفکر مردمان کشور ما راهی باز نکرده اند. … دستگاه اسکوئید[۲۰] مبتنی است بر مفاهیم بسیار پیچیدۀ فیزیک با فنّاوری پیچیده. ما هم از این دستگاه در ایران استفاده می کنیم و تصوّر کمابیش درستی از پیچیدگی آن داریم، بدون اینکه توان ساخت یا تعمیر آن را داشته باشیم. امّا هنگامی که به مفاهیم و ابزار فکر جهان صنعتی بر می خوریم، مانند سرمایه داری، توربوسرمایه داری، لیبرالیسم، دهکدۀ جهانی، حقوق بشر و حتّی جنگ و صلح، تصوّر می کنیم این مفاهیم را درک می کنیم و مانند ابزاری ساده به طرز بچّه گانه ای با این مفاهیم بازی می کنیم. هیچ یک از این مفاهیم را خودمان خلق نکرده ایم، حتّی مفهوم بنیادگرایی که ظاهراً یکی از مصداق های عمدۀ آن در دنیا خود ما هستیم، ابداع ما نیست. متفکران جهان صنعتی آن را ابداع کرده اند. امّا چون این ابزارهای ذهنی در کلمه متجلّی می شود، تصوّر می کنیم ابداع آن ساده تر از ابداع یا اختراع مثلاً اسکوئید یا رایانه است» (منصوری، ۱۳۸۹: ۱۰۴-۱۰۳).

«اگر فی المثل بدانیم که آنچه تکنولوژی می نامند و این روزها اینقدر سر زبانها افتاده فقط ماشین و کارخانه نیست بلکه نتیجۀ مستقیم تحوّلی است که در دید و آگاهی انسان غربی حاصل شده است شاید در قضاوت های حاد خود اندکی صبورتر و معقول تر شویم. تغییر دیدی که تکنولوژی را در پی داشت، امری نوظهور نیست، و این تغییر دید تقریباً در قرن سیزدهم میلادی به تدریج قوام یافت و اینک حدود هفتصد سال سابقه دارد» (شایگان، ۱۳۹۱: ۲۹۵).

«اطمینان دارم که در میان علل فقر، عواملی از قبیل فقدان ثروت طبیعی، یا نبود سرمایه، یا نابسندگی زیربنا کلّاً در مرتبت دوّم قرار دارند. علل اصلی فقر در نهایت امر، عللی غیر مادّی هستند و در پاره ای نارسایی های موجود، در تربیت، سازمان و انضباط نهفته اند. توسعه با کالایی مادّی آغاز نمی شود؛ با آدمیان و تربیت آنها، با سازمان و با انضباط آغاز می شود. بدون این سه، همۀ منابع، پنهان و دست نخورده و بلامصرف باقی می مانند. هستند جوامع پررونقی که ثروت طبیعی آنها بسیار قلیل است و خوشبختانه بعد از جنگ جهانی دوّم در فرصت های زیادی توانسته ایم اهمیّت عوامل نادیدنی را درک کنیم. بعد از جنگ کشورهایی که از سطح بالایی از تربیت، سازمان و انضباط برخوردار بودند، هر چقدر هم که بر اثر جنگ آسیب پذیرفته بودند، توانستند یک «معجزۀ اقتصادی» پدید آورند. در حقیقت، چنین پدیده هایی فقط در نظر کسانی معجزه بود که توجه خود را بر نوک تودۀ یخ شناور متمرکز می ساختند. هر چند نوک پاره پاره شد و از هم گسست، لیکن زیرساخت اصلی، یعنی تربیت، سازمان و انضباط همچنان برقرار ماند. در اینجا مسئلۀ مرکزی توسعه نهفته است. اگر بپذیریم که علل اصلی فقر، نارسایی های موجود در این سه حوزه است، بنابراین ریشه کن کردن فقر اساساً به رفع این نارسایی ها بستگی می یابد. دلیل اینکه چرا توسعه نمی تواند یک عمل آفرینشی باشد و چرا نمی توان آن را از طریق صدور دستور، خریداری کردن، و برنامه ریزی جامع به دست آورد، در همین جاست: دلیلش آن است که توسعه به یک فراگرد تکاملی نیازمند است. تربیت نمی تواند «جهش وار» موثّر گردد. آن یک فراگرد تدریجی است، با دقت و ظرافت فراوان. سازمان «جهش وار» پدیدار نمی شود؛ باید در یک روند تکامل یابنده با شرایط متغیر محیط وفق یابد. و همین مطلب دربارۀ انضباط مصداق دارد. هر سه باید پله به پله تکامل یابند، و وظیفۀ اصلی سیاست توسعه، باید تسریع این روند تکامل باشد. هر سه باید به صورت دارایی همۀ اجتماع درآیند، نه ملک مطلق یک اقلیّت کوچک. چنانچه کمک برای آغاز پاره ای فعالیت های اقتصادی جدید اعطا گردد، چنین فعالیت هایی در صورتی مفید و ماندگار خواهد بود که بتواند به وسیلۀ سطح تربیت موجود گروه نسبتاً بزرگی از مردم پشتیبانی شود، و به راستی هنگامی ارزشمند خواهد بود که موجب پیشرفت ها و گسترش های هر چه بیشتر در تربیت، سازمان، و انضباط شود. در امر توسعه فراگرد گسترش می تواند وجود داشته باشد و نه فراگرد جهش. چنانچه فعالیت های اقتصادی جدیدی برقرار گردد که به تربیت ویژه، سازمان ویژه، و انضباط ویژه وابسته باشد و با مقتضیات جامعۀ پذیرنده مطابقت نداشته باشد، آن فعالیت موجد توسعۀ سالم نمی شود، بلکه بیشتر باعث رکود و توقف آن می گردد. اینگونه فعالیت، همچون یک هستی بیگانه باقی خواهد ماند و نخواهد توانست با کلیت جامعه پیوند یابد و موجب تشدید مسائل اقتصاد دوگانه خواهد شد» (شوماخر، ۱۳۸۹: ۱۳۲-۱۳۱).

«موفقیت را نمی توان از راه معجزۀ دانشمندان، و فن ورزان، یا برنامه ریزان اقتصادی حاصل کرد. فقط می تواند از راه یک فراگرد رشد، که دربرگیرندۀ تربیت، سازمان و نظم تمامی مردم باشد، تحصیل شود. هر چیزی کمتر از این به شکست خواهد انجامید» (شوماخر، ۱۳۸۹: ۱۵۸).
«این معمّا را نمی توان با صرف توسّل به قواعد مدیریتی حل کرد. ریشۀ این مسائل عمیق تر از آن است که راه حل هایی چون «ساختار سازمانی سالم» یا «روش های پرسنلی خوب» [داشته و] به سادگی بتوان آنها را پیدا کرد. حل این مسائل بیش از آنکه به شیوه های مکانیکی که برای تنظیم و هدایت انرژی افراد ذیربط به کار گرفته می شود [بستگی داشته باشد،] بستگی به نوع نگرش ها و فلسفه های بنیادی آنان دارد» (مک لئود، ۱۳۸۰: ۶۱).

۲-۷. اصلاح امور مستلزم اصلاح اندیشه است

فردوسی (علیه الرّحمه):

رهاند خرد مرد را از بلا
مبادا کسی در بلا مبتلا .[۲۱]

«اگر قرار است چیزی در جایی دگرگون شود این دگرگونی باید در درون سرها انجام گیرد. از پایین ترین سطوح اندیشه، تا بالاترین آن. با دگرگونی زیر ساخت ها نیست که سرها دگرگون خواهد شد، می باید اندرونۀ خود سرها زیرورو شود» (شایگان، ۱۳۷۱: ۱۵).
«کسانی که می گویند بحث و نظر دیگر بس است و عمل را سفارش می کنند، لابد اساس نظر را مستحکم کرده اند!» (داوری اردکانی، ۱۳۸۹: ۱۳).
«پس مشکل بسیار بزرگ است و اگر بزرگ نبود با تفکّر پیوند نمی خورد» (داوری اردکانی، ۱۳۸۹: ۲-۱).
«تاریخ عرصۀ امکان است، امّا امکان های تاریخ در افقی که با تفکر گشوده شده است ظاهر و معیّن می شود» (داوری اردکانی، ۱۳۸۴: ۱۱۰-۱۰۹).
«شکل گیری و اضمحلال این نهادها (اعم از اقتصادی و غیر اقتصادی) خود به خودی نیست، بلکه [نتیجۀ چگونگی] ادراک مردم ناشی از ارزشها و فرصت های نشأت گرفته از تاریخ است» (نورث، ۱۳۷۹: ۲۴).

«به نظر بعضی متفکّران، حقیقت آدمی توانبود است و بشر همواره در برابر امکان ها قرار دارد. امّا اختیار و آزادی قبل از تفکّر نیست بلکه با آن حادث می شود. اگر کسی یا کسانی توقّع دارند که بدون تفکّر یا قبل از آن صاحب اختیار باشند، تمنّای محال و سودای عبث می پرورند. غرب هم اختیار و قدرت را با تفکّر و از مبدأ تفکّر به دست آورده است و چنان که اشاره کردیم رسیدن به تفکّر و تعلّق پیدا کردن [به آن]، در برنامه ریزی نمی گنجد و برنامه ریزی موفّق ناگزیر باید مسبوق به آن باشد» (داوری اردکانی، ۱۳۸۴: ۲۰۱).
«دنیای مدرن در ۴٠٠ سال گذشته مفاهیم را به روشی متفاوت با دوران قبل از آن می‌سازد که مترادف است با خرد مدرن. اقوامی که در این فرایند مدرن مشارکت نداشته‌اند ساختارذهنی به نسبت منجمدی پیدا کرده‌اند که باید به آن توجه کنند» (منصوری، ۱۳۹۵).

«این است که یک سری مسایل فکری، نظری و فلسفی باید اتفاق بیفتد تا اینکه ما بتوانیم یک خودروی خوب بسازیم» (سریع القلم، ۱۳۹۵ ج).
«ثبات سیاسی ما تابع حل و فصل مسایل فلسفی ماست» (سریع القلم، ۱۳۹۵ الف).
«یکی از نکاتی که همۀ ادیان و مذاهب بر آن تأکید کرده‏اند، آن است که “عالم بیرون دگرگون نخواهد شد، مگر اینکه قبلاً عالم درون دگرگون شده باشد”. … در ظرف زندگی فردی … و نیز در ظرف زندگی جمعی …، امکان ندارد در زندگی بیرونی‏تان دگرگونی حادث شود مگر اینکه در ظرف درون‏تان دگرگونی حادث شده باشد[۲۲ ]» (ملکیان، ۱۳۸۱: ۷).
«برای رسیدن به «توسعه» باید «ساحت اندیشه» را دریابیم! … در چنین شرایطی، به طور طبیعی براساس این فهم نظری که در آخرین تحلیل هم عنصر کلیدی توضیح دهندۀ وضع موجود عنصری فرهنگی و اندیشه‌ای است، ما تا زمانی که گرفتاری‌های خودمان را در ساحت اندیشه نتوانیم حل و فصل بکنیم نخواهیم توانست در عمل کاری در عرصه اقتصاد به جلو ببریم. همین طور به اعتبار اینکه حتی اگر به تمامه از وضع موجود ناراضی باشیم و بخواهیم تغییری در وضعیت موجود بدهیم آنجا هم باز عنصر زیربنایی، عنصر فرهنگ خواهد بود، اگر ما تکلیف خودمان را دربارۀ وضعیت مطلوب در سطح اندیشه‌ای روشن نکنیم طبیعتاً ناکام خواهیم ماند» (مؤمنی، ۱۳۹۵ الف).

«… در سطح نظری و در ادبیات توسعه … عنصر محوری در شکل دادن شرایط کنونی که ما اسمش را شرایط بحرانی می‌گذاریم، سازه های ذهنی ماست، ما با یک ذهنیاتی کشورمان را اداره کرده‌ایم که به شرایط فعلی رسیده‌ایم، … در بنیادی‌ترین حالت، وقتی در معرض این سوال قرار می‌گیریم که “چه کار باید بکنیم؟”، پاسخ این است که به شکل بنیادی طرز اندیشه‌ورزی خود را مورد بازاندیشی قرار دهیم. … ما واقعاً به یک مجاهدۀ ملی و ابتدا در سطح اندیشه‌ورزی نیاز داریم» (مؤمنی، ۱۳۹۵ ج).
«می توان در قالب الفاظ مجرد گفت که توسعۀ اقتصادی سرانجام مستلزم تغییر طرز تفکر و احساسات و اعمال مردم است» (میردال، ۱۳۶۶: ۱۲۹).
تودارو هر یک از دو مفهوم «توسعه» و «توسعه نیافتگی» را علاوه بر واقعیّاتی مادّی، «یک حالت ذهنی» دانسته (تودارو، ۱۳۹۰: ۲۳ و ۲۶) و نتیجه می گیرد که حرکت در مسیر توسعه «مستلزم تغییرات اساسی در طرز تلقّی عامّۀ مردم است” (تودارو، ۱۳۹۰: ۲۳).

استیگلیتز[۲۳] ، پس از تشریح طرزتفکّر حاکم در جوامع دانش بنیان بیان می دارد:
«فرآیند توسعه می تواند به عنوان گسترش دستیابی به این نوع طرز تفکّرها و فراگیر نمودن آنها در تمامی گوشه و کنار زندگی در نظر گرفته شود» (استیگلیتز، ۱۳۹۵: ۲۱۲).
«توسعه یک تحول ذهنی و رفتاری است و هیچ ارتباطی به فرودگاه، هواپیما، تکنولوژی و … ندارد و اگر توسعه به این ابزارها نیاز داشته باشد، آن‎ها به صورت مکمل ایجاد خواهد شد» (رنانی، ۱۳۹۴).
«من فکر می کنم وقتی کشوری توسعه یافته خواهد شد که در نهایت، مسائل شناختی را حل کند و به نتیجه برسد. باید بدانیم که ایرباس و ماشین بنز قبل از آنکه محصولات صنعتی باشند نتیجۀ یک تفکر هستند» (سریع القلم، ۱۳۹۵ ب).

«واتسون می نویسد: امیر نظام، پی برده بود که هیچ اصلاح دامنه داری در ایران سر نمی گیرد مگر اینکه ذهن مردم از اندیشه های خرافی پاک و به حقایق علمی و عقلی آشنا گردد» (آدمیّت به نقل از راوندی، ۱۳۸۶: ۴۹۴).
«آخوند زاده سفارش کرد که فلسفه بخوانیم. این سفارش را میرزا آقاخان و افضل الملک کرمانی و تقی زاده هم تکرار کردند» (داوری اردکانی، ۱۳۸۴: ۶۵).
«توسعه یافتگی بیش از هر چیز روند و فرآیندی ذهنی است. یعنی پیش از آن که به واقع توسعه بیابیم ذهنمان متحوّل می شود و توسعه می یابد. پس از آن، مظاهر مادّی و بیرونی توسعه را هم می گیریم. این ذهن سازگار با آن مظاهر باعث می-شود که زندگی سازگاری داشته باشیم. … هستۀ مرکزی توسعه به مفهوم جدید آن، عقلانیّت است. یعنی همه چیز در این فرایند، گرد محور عقلانیّت می چرخد» (رنانی، ۱۳۸۵).
«همۀ تاریخ -و همچنین همۀ تجارب کنونی- به این نکته اشاره دارند که این آدمی است و نه طبیعت که منابع اصلی را فراهم می آورد: یعنی عامل اصلی همۀ توسعه های اقتصادی از ذهن آدمی بر می خیزد». (شوماخر، ۱۳۸۹: ۶۱).

«… لازمۀ توسعه ایجاد تغییرات اساسی در نظرات مردم نسبت به زندگی و کار است و یوغ سنت پرستی را باید شکست» (میردال، ۱۳۶۶: ۱۰۶).
«… توسعه اقتصادی سرانجام مستلزم تغییر طرز تفکّر و احساسات و اعمال مردم است. مردم باید در مقام فرد، نظرات خود را نسبت به زندگی و کار تغییر دهند … و نیروی خود را بیش از پیش در مجاری کوشش های ثمربخش تر سوق دهند. از نظر جمعی باید بیشتر همکاری کنند تا بتوانند جامعۀ خود و به این ترتیب شرایطی را که در آن کار و زندگی می کنند بهبود بخشند» (میردال، ۱۳۶۶: ۱۲۹).

«… غروب خدایان ما نیز قریب الوقوع است و راه رهایی از آن فقط در تشحیذ[۲۴] آگاهی تواند بود و بس، زیرا فقط یک آگاهی جدید می تواند ما را از چنگال توهّم مضاعف آزاد گرداند و مسئلۀ تقدیر تاریخی را در دورنمای دید جدید بررسی کند و مورد پرسش قرار دهد و ما را به نحوۀ رسوخ قالب های پیش ساخته ای که بدون وقوف تحلیلی می پذیریم و دچار انواع و اقسام «موتاسیون» های عجیب و غریب می شویم آگاه سازد» (شایگان، ۱۳۹۱: ۹۰).

«درمان کامل پدیدۀ وابستگی به مسیر باید از سطح شناختی آغاز شده، در سطح نهادی ادامه یافته و در سطح اقتصادی به اوج برسد» (مانزاوینس، نورث و شریق، ۲۰۰۴: ۷۵).
«توسعه‌یافتگی به پول و مدرک نیست، به نحوۀ تفکّر ماست» (مدنی، ۱۳۹۷).

۳- جمع بندی و نتیجه گیری

امام صادق(علیه السّلام): کسی که بدون «بصیرت» عمل می کند، همچون رونده ای است که در بیراهه می رود؛ پس هر چه سریع تر رود، از مقصد دورتر می شود.[۲۵]

محتوای نقل قول های ارزشمندی که در بخش پیشین از برخی اندیشمندان طراز اوّل ایران یا جهان نقل شد گسترده تر از محتوایی است که در این نوشتار مورد نظر قرار گرفته است. به عبارتی دیگر، با توجه به مقدمۀ متن حاضر، در این متن صرفاً از یک فصل مشترک یا برش خاص از معنای گستردۀ نقل قول های ذکر شده استفاده شده است. علاوه بر این، گفته های حکیمانۀ بالا عمیق تر از آنند که نگارندۀ مقالۀ حاضر به کنه معنای آنها دست یافته و ادّعای «درک کامل منظور گویندگان» را داشته باشد. بنابراین، آنچه در این بخش ذیل عنوان «جمع بندی و نتیجه گیری» آورده شده است محدود است اوّلاً، به وسع نگارنده در درک منظور صاحب نظران و ثانیاً، به هدف و منظور خاصّی که در مقدّمۀ متن معرّفی شد.
امید است خوانندگان، بهرۀ خود از نقل قول های بخش پیشین را به آنچه نگارنده توانسته به دست آورد محدود نکرده و خود با دقّت و حوصله، بخش دوّم نوشتار –که در آن نگارنده فقط گردآوری کننده بوده است- را به طور مستقل از سایر بخش ها، بارها مطالعه کرده و تلاش کنند به معنایی عمیق تر از آنچه نویسنده فراچنگ آورده است، دست یابند.
با توجه به توضیحات بالا و بر اساس هدف نگارش مقالۀ حاضر که در بخش مقدّمه تشریح شد، در ادامه برخی نکات استفاده شده از نقل قول های بخش دوّم ارائه می شود [۲۶].

• پیش نیاز حلّ مسائل در میدان عمل، حلّ مسائل در سطح نظری است. لذا با این منطق خیرخواهانه که «می خواهیم هر چه زودتر وضعیّت اقتصادی مردم اصلاح شود»، فضا را برای بحث و گفتگو دربارۀ ریشه های فکری-فلسفی مسائل و مشکلات جامعه تنگ نکنیم.
• چنانچه ایرادهای اساسی در ساحت اندیشه وجود داشته باشد، اصرار و تلاش برای باتقوی تر شدن یا اصلاح اخلاق و رفتار با استفاده از آن اندیشۀ معیوب می تواند نتایج معکوسی به دنبال داشته باشد.

• از این نوشتار نتیجه نمی شود که باید تا اصلاح اندیشه ها، همۀ کارها و تلاش های اصلاحگرانۀ دیگر را متوقف کرد، همچنین، نتیجه نمی شود که لزوماً «مهم ترین مسئله و اوّلین گام، اصلاح اندیشه است» بلکه نتیجه می شود که بدون توجه به آن، سایر تلاش ها نیز مثمر ثمر نخواهند بود. به عبارتی دیگر، با تأکید بیش از حد و نابجا بر سایر مسائل مهم (مانند عمل گرایی و اصلاح اخلاق و رفتار) نباید «اصلاح اندیشه» را به حاشیه برانیم، زیرا چنانچه نتوانیم از درس «اندیشه» حداقل نمرۀ قبولی را بیاوریم، نمرۀ ضعیف این درس می تواند به تنهایی ما را در سایر تلاش های اصلاح گرانه مان نیز مردود کند. نواقص موجود در نظام اندیشگری رایج در میان ما موجب شده که هر گاه با «تأکید بر اهمّیت چیزی» مواجه می شویم، آن را در برابر حالت مقابلش (متّضادش) قرار داده، یک دوگانۀ «صفر و یکی» («سیاه و سفیدی» یا «هیچ و همه ای) ساخته و خود را درگیر دعوای «اوّل مرغ یا اوّل تخم مرغ [۲۷]» می کنیم. بدین معنی که هر گاه عدّه ای بر «اهمّیت بنیادین فرهنگ» تأکید می کنند، ناگهان همه درگیر این چالش می شویم که «آیا اوّل باید تمام همّ و غمّ خود را صرف اصلاح فرهنگ کنیم که بعد اقتصاد خودش اصلاح شود و یا این که برعکس، تمامی معضلات فرهنگی به طور کامل نشأت گرفته از مسائل اقتصادی هستند و لذا اوّل باید صرفاً بر بهبود وضعیّت اقتصادی تمرکز کنیم که بعد شرایط برای اصلاح فرهنگ فراهم شود». چنین دعواهایی در مورد دوگانه های ساختگی دیگری هم برقرار است، مانند دعوا بر سر این که «اوّل باید ساختار سیاسی یک جامعه اصلاح شود که بعد فضا برای اصلاح مردم فراهم شود در مقابل این که اوّل باید پایین هرم جامعه اصلاح شود تا بعد ساختار سیاسی اصلاح شود» و به همین ترتیب میان «سیاست و اقتصاد»، «اصلاح فرد و اصلاح جامعه» و غیره. در این جا نیز باید مراقب باشیم که تأکید بر اهمیّت و نقش بنیادین «اندیشه» ما را دچار دوگانه های جدیدی مانند «اوّل فقط اندیشه در مقابل اوّل فقط اخلاق» و به همین ترتیب میان «اندیشه و نظام سیاسی»، «اندیشه و اقتصاد» و غیره نسازد. مگر نمی توان جهت اصلاح هر یک از عرصه های «اخلاق»، «اندیشه»، «سیاست»، «اقتصاد» چه در سطوح فردی و چه در مقیاس جمعی، به اندازه ای که امکان اصلاح وجود دارد و به اندازۀ وسع، به صورت توأمان گام برداشت؟ شاید منطقی تر این باشد که فرآیند اصلاح، در تمامی این عرصه ها به صورت موازی و متعادل پیش برود. به نظر می رسد در میان تمام عرصه های نام برده شده، در ساحت اندیشه، نسبت به سایر عرصه ها اوّلاً، عقب ماندگی ما بیشتر است و ثانیاً، از فرصت ها و امکان های موجود برای اصلاح کمتر استفاده شده و می شود (چه در سطح فردی و چه در مقیاس جمعی) و این در حالیست که فنّاوری های ارتباطی و اطّلاعاتیِ کنونی امکان های بسیار خوبی برای ارتقاء سطح آگاهی و رفع موانع موجود در اندیشه و نگرش فرآهم آورده اند.

• به ویژه در خصوص مسائل و مشکلات کلان و مزمنی که دهه ها و بلکه قرن هاست بر تمامیّت جامعۀ ما سایه افکنده اند، باید در کنار سایر جنبه ها، توجّه ویژه ای نیز به ریشه های «ذهنی/نگرشی/اندیشه ای» آنها داشته باشیم. به عنوان مثال، در مورد مسائل بنیادینی مانند «علل ناکارآمدی» یا «موانع دانش بنیان شدن» جامعه لازم است مطالعۀ «جایگاه مفاهیمی مانند اثربخشی، علم، دانش، پژوهش و امثال آنها در مدل ذهنی رایج در جامعه» را نیز مورد نظر قرار داده و به عنوان مثال بررسی کنیم که در نظام اندیشگری رایج در جامعه «احساس نیاز به دانستن» و «تسلیم بودن در برابر علم» چه جایگاهی دارد.

• در واقع، در میان طیفی که یک سوی آن «افراط در عمل گرایی و غفلت از اندیشه» و سوی دیگر آن «افراط و توقّف در تفکّر، و کاهلی در عمل است» باید تلاش کنیم تعادل، توازن و ارتباط مناسب میان «اندیشه» و «عمل» برقرار شود.
• مهم آن است که «اندیشه» و «عمل» هر دو در سر جای خود قرار گیرند. یعنی آن جا که باید «بیندیشیم، مطالعه کنیم و یاد بگیریم»، با «مشغول کردن خود به کار و عمل» از سختی «مطالعه و تفکّر» فرار نکرده و آن جا که وقت عمل است، با «کش دادن بحث های نظری» از کار و فعّالیت عملی شانه خالی نکنیم.

• مسلّماً، خسارت های ناشی از «دست به عمل زدن، پیش از تفکّر و پیش از حصول اشراف نظری مناسب بر موضوع و مسئله»، کمتر از «توقّف در نظریه پردازی و شانه خالی کردن از عمل» نیست.
• همان طور که بخش هایی از جامعه، به وضوح دچار «توقف در اندیشه و شانه خالی کردن از عمل» هستند، بخش های دیگری هم دچار «عجله در عمل و غفلت از اندیشه» هستند که به عنوان نمونه می توان به بسیاری از اشخاص و تشکّل-هایی اشاره کرد که به صورت خودجوش به کارهای خیرخواهانه ای چون «کمک به مستمندان»، «کمک به مردم حادثه-دیده (زلزله و امثال آن) »، «فعّالیت های فرهنگی» و غیره دست می زنند. این افراد و گروه ها –که معمولاً از اصلی ترین منتقدان «حرّافی و فلسفه بافی» هم هستند- باید بدانند که اگر بدون حصول آگاهی های لازم به این کارها بپردازند، ضررشان بیش از به اصطلاح حرّافان و فلسفه بافانی است که از عرصۀ عمل فاصله می گیرند. متأسفانه، بسیار دیده می-شود که بسیاری از این فعّالان خیرخواه، نه تنها آگاهی های لازم را ندارند، بلکه اصولاً «احساس نیاز به دانستن و یادگرفتن» در آنها وجود ندارد. به صورتی که اگر از آنان درخواست شود در حیطۀ تخصصی که فعّالیت می کنند چند منبع خوب معرّفی کنند احتمالاً هیچ پاسخی نخواهند داشت و صرفاً به بیان تجربیات و «فلسفه بافی های» شخصی خواهند پرداخت.

• لازم نیست تمامی افراد و گروه های یک جامعه، به یک اندازه در حیطه های «اندیشه» و «عمل» ورود پیدا کرده باشند. یعنی ممکن است عدّه ای بیشتر به «تفکّر و اندیشه و نظریه پردازی» مشغول باشند و عدّه ای دیگر «به کار و فعّالیت عملی»، امّا مهم آن است که اوّلاً اندیشمندان از میدان عمل و چالش های نیروی فعّال در خطّ مقدّم غافل نبوده، ارتباط خود را با واقعیّت های دنیای پیرامون قطع نکرده و در اندیشیدنشان، توجّه قابل قبولی به حلّ مسائل واقعی میدان عمل داشته باشند و ثانیاً، اهالی میدان عمل نیز از مطالعه غافل نبوده، ارتباط خود را با اهل فکر و اندیشه قطع نکرده و در برنامه ریزی و اجرا از حاصل پژوهش ها و تأمّلات اهل نظر بهره ببرند. البته از عبارت بالا نباید نتیجه گرفت که می شود «یک عدّه فقط اهل نظر و یک عدّه هم فقط اهل عمل باشند به شرط آن که ارتباط میان آنها برقرار باشد»، زیرا نه کسی که از واقعیّت های پیرامونی فاصلۀ زیادی گرفته است می تواند نظریه های مفید و کارآمدی مطرح کند و نه کسی که مطالعه و تفکّرش از حداقل قابل قبولی پایین تر باشد می تواند از حاصل اندیشه ورزی و پژوهش اهل علم و نظر بهره مند شده و آنها را در عمل به کار ببندد. در همین راستا، یکی از تفاوت های «اندیشه و آگاهی» با سایر جنبه های اصلاح در این است که این عرصه تنها عرصه ایست که افراد و گروه های فعّال در امور خیرخواهانه و اصلاحگرانه در هر عرصه ای که فعّالیت داشته باشند، حتماً باید به این جنبه از فرآیند اصلاح نیز توجّه داشته باشند (هم برای خودشان و هم برای مخاطبانشان)، در غیر اینصورت، احتمالاً پیامدهای منفی اقداماتشان بیشتر از فوایدش خواهد بود.

• چنانچه دلسوز جامعه بوده و می خواهیم در قالب فعّالیّت های مدنی غیرسودمحور، در راستای اصلاح آن گام برداریم، در کنار فعّالیت های مدنی مرسوم (مانند کمک به مستمندان، حفاظت از محیط زیست و غیره -که البته همگی به جای خود بسیار مفید هستند)، به مسائلی مانند «ارتقاء سطح مطالعه در جامعه» -به خصوص با تأکید بر کتاب هایی که به تحلیل ریشه های فرهنگی، اجتماعی، تاریخی مسائل و مشکلات جامعه پرداخته اند- نیز توجّه ویژه ای داشته باشیم. همچنین، در خصوص همان فعّالیت های مدنی و خیرخواهانۀ مرسوم و سنّتی نیز به طور مستمر مطالعه کرده و سطح آگاهی خود را بالا ببریم.

• با تمرکز بیشتر بر روی اهداف متن، باید تأکید کنیم که متأسّفانه دو جریان معرّفی شده در مقدّمه یعنی «تأکید بر عمل و جبهه گیری در مقابل بحث های نظری» و «تنها راه اصلاح جامعه را متمرکز شدن بر اصلاح اخلاق و رفتار (به ویژه در سطح فردی) دانستن»، لااقل به همان اندازه ای که ممکن است در کاهش برخی ایرادها (فاصله گرفتن از میدان عمل و ایرادهای اخلاقی و رفتاری) مؤثّر باشند، موجب تشدید غفلت از ساحت فکر و اندیشه نیز می گردند، چرا که در جامعۀ ما، هر دو عبارت بالا این فرض مستتر را نیز با خود دارند که «ما در ساحت اندیشه مشکل خاصّی نداریم». به عبارتی دیگر، معنایی که جمله های بالا در جامعۀ ما حمل می کنند چنین است که «صرفاً اگر به جای ایراد گرفتن و نقّادی، اخلاق و رفتارمان را اصلاح کنیم و یا صرفاً اگر نظریه پردازی و حرف زدن را تمام کرده و دست به کار شویم، با همین دانسته ها و اندیشۀ فعلی، همۀ مشکلات (یا لااقل بخش قابل توجّهی از مشکلات) حل می شوند»؛ فرض اشتباهی که خود یکی از مصداق های بارز «وجود مشکلات بنیادین در سطح اندیشه ما» است.

• متأسّفانه، وضعیّت مطالعه، آمار خرید و فروش کتاب، شمارگان کتاب های مهم، تعداد افرادی که می بینیم در محل های عمومی (اتاق های انتظار، ایستگاه ها، وسایل حمل و نقل عمومی و غیره) کتاب می خوانند و بسیاری شواهد و قرائن دیگر، حاکی از آنند که در جامعۀ ما «احساس نیاز به دانستن و فهمیدن» بسیار ضعیف است. چنانچه بخواهیم از این حیث وضعیّت جامعه را در قالب یک مثال با شرایط جوامع توسعه یافته مقایسه کنیم، باید بگوییم که وضعیّت جوامع توسعه یافته مانند فردیست که «به علّت بیماری، ابتدا در مورد پزشک حاذقِ مربوط تحقیق کرده، سپس به او مراجعه کرده، پزشک او را معاینه کرده و دستور آزمایش هایی داده، بیمار آزمایش ها را انجام داده و پاسخشان را برای پزشک آورده، پزشک نسخه پیچیده، بیمار داروها را تهیّه و فرآیند درمان را طی کرده تا این که بالاخره فرد مذکور خوب شده است»، در حالی که حال و روز جامعۀ ما مانند بیماریست که با وجود این که به شدّت از عوارض بیماریش رنج کشیده و دائماً آه و ناله می کند، هنوز به فکر این نیفتاده است که «برود ببیند مشکلش چیست». یعنی هنوز «احساس نیاز به دانستن» در جامعۀ ما بسیار ضعیف است، هنوز مردم ما نه تنها طبیبان متخصص در شناخت درد جامعه را پیدا نکرده-اند بلکه هنوز به این فکر نیفتاده اند که «ببینند چه اشخاصی می توانند ماهیّت، علل و راهکار درد جامعه را تبیین کنند». بیشتر مردم ما بیشتر وقت آزاد (و یا حتّی غیرآزاد) خود را صرف نقد وضعیّت جامعه و گلایه کردن از دردها و رنج ها کرده امّا ۶۰ سال هم که به همین ترتیب عمر بگذرانند، یک بار احساس نیاز نمی کنند که یکی از کتاب های دانشمندان این عرصه را مطالعه کنند تا آگاهی شان نسبت به ماهیّت بیماری، علل پیدایش و راه درمان آن را بالا ببرند[۲۸] . این در حالیست، که بر خلاف قرون گذشته، امروزه امکان های زیادی برای افزایش سطح آگاهی فراهم است. جای تعجّب است که پرسش های بنیادین، مهم و تعیین کننده ای مانند این که «از چه زمانی، چرا و چگونه تمدّن شرقی-اسلامی رو به زوال گذاشت؟»، «از چه زمانی، چرا و چگونه جوامع بدوی غربی رو به پیشرفت گذاشتند؟»، «کشورهایی که بعد از قرن ها عقب ماندگی بالاخره توانستند مسیر خود را اصلاح کنند چگونه به این موفقیّت نائل شدند؟»، «چه تفاوت هایی میان جوامع پیشرفته و جوامع عقب مانده در ساحت اندیشه وجود دارد؟»، «چرا تلاش های جانفشانانۀ گذشتگان ما و مردم بسیاری دیگر از جوامع به موفقیّت های مورد انتظار نینجامیده است؟»، «راه اصلاح بنیادین جامعۀ ما چیست؟» و غیره، به هیچ وجه ذهن مردمان ما را به شکل جدّی مشغول نکرده و آنها را برای رسیدن به پاسخ مناسب به مطالعه وا نمی دارد. در چنین شرایطی، تأکید بر این که «برای اصلاح جامعه فقط باید از اصلاح اخلاق و رفتار خودمان شروع کنیم» و یا این که «کافیست به جای حرف زدن و نظریه پردازی، آستین بالا زده و دست به کار شویم»، خواسته یا ناخواسته، به مثابه «تئوریزه کردن» «عدم نیاز به مطالعه و بی نیازی نسبت به افزایش سطح آگاهی» عمل کرده و لذا غفلت بیش از پیش از «ساحت اندیشه» را موجب می شود. ممکن است فردی بگوید که «با تقوی شدن» و «اصلاح اخلاق و رفتار شخصی»، «اهل فکر و مطالعه» شدن را هم در برمی گیرد امّا اوّلاً، مفاهیمی که طی قرن ها از «تقوی»، «اخلاق»، «معنویّت»، «تعالی»، «کمال» و امثال آنها در جامعۀ ما رواج یافته و نهادینه شده است آن گونه نیستند (مطالعه و اندیشه را شامل نمی شوند) و همان طور که پیش از این توضیح داده شد، اگر چنان بود، مسئلۀ مورد تأکید نوشتار حاضر موضوعیّتی نمی داشت و ثانیاً، «مطالعه ای که به خاطر ثواب بردن، در راستای اصلاح اخلاق و رفتار و یا جهت ارتقاء سطح تقوی و تعالی» باشد با «مطالعه ای که از روی عطش دانستن و فهمیدن است» تفاوت ماهوی و بنیادین دارد. به عبارت دیگر، حتّی اگر مبلّغان اخلاق و تقوی پس از ده ها سال تلاش موفّق شوند که به مردم بقبولانند که «مطالعه» یکی از شرط های لازم برای «ارتقاء سطح تقوی و اخلاق» است و بدین وسیله میزان مطالعه در میان مردم (لااقل بخشی از مردم که تقوی و اخلاق و مانند آن برایشان مهم است) را افزایش دهند، باز هم تفاوت این نوع مطالعه با مطالعۀ فردی که «عطش دانستن»، «احساس نیاز به فهمیدن»، «درد ناشی از کمبود آگاهی نسبت به موضوعاتی که برای حال و آیندۀ خود و جامعه اش تأثیر گذار است» و «عدم اشراف نظری بر مسائل مهم پیرامونی» او را به مطالعه وا می دارند، تفاوتی از زمین تا آسمان است.

• وقتی فرد یا جامعه ای موفق نیست، این مشکل ممکن است ناشی از «کم کاری» و یا «کم آگاهی» باشد. به عنوان مثال، گروهی که عاشق رفتن به زیارت کعبه باشند امّا به جای حرکت کردن، همیشه بنالند که چرا ما به آرزوی خود نرسیده و توفیق زیارت پیدا نمی کنیم مشکلشان ناشی از بی عملی و کاهلیست و لذا باید به آنان توصیه کرد که به جای حرف زدن و آه و ناله کردن، پا در راه گذاشته و رنج سفر را به جان بخرند تا به خواسته شان برسند. در مقابل، ممکن است گروهی دیگر از عاشقان زیارت کعبه که اتّفاقاً آنها هم از عدم تحقق خواسته شان گلایه مندند، پا در راه گذاشته و با تمام توان در حال تلاش باشند، مشکل این دسته از «کاهلی» و «بی عملی» نیست بلکه ناشی از «ناآگاهیست» چرا که راه را نشناخته و به جای کعبه به سوی ترکستان در حرکتند و لذا هر چه بتوان آنها را متقاعد کرد که «حرف، نظر و گفتگو را کنار گذاشته و صرفاً بر تلاش خود بیفزایند»، فاصله شان از کعبۀ آمال بیشتر شده و به ترکستان نزدیک تر می شوند. حتّی در شرایطی که عاشقان کعبه، هم دچار معضل کاهلی (بی عملی) باشند و هم دچار معضلاتی در ساحت اندیشه (مثلا ناآگاهی)، اصلاح «اندیشه» باید بر اصلاح رفتار (در اینجا غلبه بر کاهلی) مقدّم باشد، زیرا چنانچه موفق شویم آنها را با انواع موعظه ها و توصیه های اخلاقی به جنب و جوش درآورده و به حرکت در مسیری که اشراف نظری قابل قبولی نسبت به آن ندارند وادار کنیم، نه تنها به کعبۀ آمالشان نزدیک تر نمی شوند، بلکه دورتر می شوند.

سپاسگزاری

از سازمان برنامه و بودجۀ کشور بابت حمایت از طرح پژوهشی مربوطه و از آقایان دکتر سیّدرحمت الله فتّاحی، دکتر سیّدمحمّدباقر نجفی، دکتر مسعود صادقی، دکتر عباسعلی منصوری، رضا کریمی و عباس لاهیجی که نسخۀ اوّلیه نوشتار را مطالعه و با راهنمایی های ارزشمند خود به بهبود آن کمک کردند بسیار سپاسگزارم.[۲۹]

فهرست منابع

افروغ، عماد. ۱۳۹۵. ارزیابی انتقادی نهاد علم در ایران. تهران: پژوهشکدۀ مطالعات فرهنگی و اجتماعی.
تودارو، مایکل. ۱۳۹۰. توسعۀ اقتصادی در جهان سوم. [مترجم: غلامعلی فرجادی]. چاپ هجدهم. تهران: انتشارات کوهسار.
جعفریان، رسول. ۱۳۹۵. تأخیر ۳۶۰ سال ورود صنعت چاپ به ایران. وبلاگ شخصی رسول جعفریان. قابل دسترسی در
https://www.khabaronline.ir/detail/564442/weblog/jafarian
داوری اردکانی، رضا. ۱۳۸۹. تمدّن و تفکّر غربی. تهران: نشر ساقی.
داوری اردکانی، رضا. ۱۳۹۰. دربارۀ علم. تهران: هرمس.
داوری اردکانی، رضا. ۱۳۸۴. ما و راه دشوار تجدّد (چاپ اوّل). تهران: نشرساقی.
داوری اردکانی، رضا. ۱۳۹۶. وقتی تفکر رونق ندارد، راه ناهموار می شود. دیدار با اعضای انجمن اندیشه و قلم در فرهنگستان علوم جمهوری اسلامی ایران. قابل دسترسی در وب سایت رضا داوری اردکانی:
http://rezadavari.ir/index.php?option=com_content&view=article&id=667:2018-01-08-08-26-21&catid=41:2014-11-03-09-31-18&Itemid=18
درّی نجف آبادی، قربانعلی. ۱۳۹۲. در فرهنگ و کارآمدی [تهیّه شده زیر نظر رضا داوری اردکانی]. تهران: انتشارات سخن.
راوندی، مرتضی. ۱۳۸۶. تاریخ اجتماعی ایران (چاپ سوّم)، جلد دهم: تاریخ فلسفه و سیر تکاملی علوم و افکار در ایران. تهران: نگاه نو.
رنانی، محسن. ۱۳۹۴. حذف رقبا؛ خطای تاریخی گروه‎های قدرت. تارنمای اقتصاد شرق. قابل دسترسی در
http://easteconomy.ir/khabar/?id=1289
رنانی، محسن. ۱۳۹۳. گذار از انسان عاقل به شهروند عقلانی. تارنمای محسن رنانی. قابل دسترسی در
http://www.renani.net/index.php/texts/notes/397-2015-02-24-21-06-37
رنانی، محسن. ۱۳۸۵. موانع فرهنگی توسعۀ اقتصادی در ایران. دریچه، سال سوّم، شماره یازدهم، پاییز ۱۳۸۵.
زیباکلام، صادق. ۱۳۹۵. غرب چگونه غرب شد؟ [چاپ دوّم]. تهران: انتشارات روزنه.
زیبا کلام، سعید. ۱۳۸۲. علم شناسی کوهن و نگرش گشتالتی. فصلنامۀ حوزه و دانشگاه، شماره ۳۴، بهار ۱۳۸۲: ۲۸-۱۰.
زیباکلام، صادق. ۱۳۷۴. ما چگونه ما شدیم؟. چاپ دوّم. تهران: انتشارات روزنه.
سریع القلم، محمود. ۱۳۹۳. آفات متدولوژیک تفکر در ایران. وبسایت دکتر محمود سریع القلم. قابل دسترسی در
https://sariolghalam.com/2014/10/15
سریع القلم، محمود. ۱۳۹۵ الف. تقدّم قرارداد اجتماعی بر حکومت قانون. سیاست نامه. شماره ۲ و ۳.
سریع القلم، محمود. ۱۳۹۵ ب. توسعه یافتگی یعنی تفاهم میان حکمرانان، جامعه و اندیشمندان/ باید در مفاهیم کلیدی به قرارداد اجتماعی برسیم /به دنبال ارادت هستیم تا تخصص. تارنمای خبرگزاری ایرانا. قابل دسترسی در
http://www.irna.ir/fa/News/82144543

سریع القلم، محمود. ۱۳۹۵ ج. فرهنگ سیاسی ایرانیان در گفتگو با محمود سریع القلم. سایت فرهنگی نیلوفر. قابل دسترسی در
https://www.neeloofar.org/sariolghalam/1296-iranian-political-culture.html
شایگان، داریوش. ۱۳۹۱. آسیا در برابر غرب. چاپ یازدهم. تهران: امیرکبیر.
شایگان، داریوش. ۱۳۸۸. بت های ذهنی و خاطرۀ ازلی (چاپ هفتم). تهران: انتشارات امیرکبیر.
شایگان، داریوش. ۱۳۷۱. تعطیلات در تاریخ. نشریۀ گفتگو. شماره ۶: ۲۱-۷.
شوماخر، ارنست فردریک. ۱۳۸۹. کوچک زیباست: اقتصاد با ابعاد انسانی. [ترجمۀ علی رامین]. تهران: سروش (انتشارات صدا و سیما).
طباطبایی، سیّدجواد. ۱۳۸۴. دیباچه ای بر نظریۀ انحطاط ایران. چاپ سوّم. تهران: انتشارات نگاه معاصر.
عضدانلو، حمید. ۱۳۸۶. موانع تاریخی توسعۀ عقلی، حکایت توسعه نیافتگی ما. مجلۀ سیاسی صلح جاویدان. قابل دسترسی در

موانع تاریخی توسعه‌ی عقلی، حکایت توسعه نیافتگی ما :: حمید عضدانلو


عظیمی، حسین. ۱۳۷۸. ایران امروز در آینۀ مباحث توسعه. تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
کاتوزیان، محمّدعلی همایون. ۱۳۷۷. اقتصاد سیاسی ایران از مشروطیّت تا پایان سلسلۀ پهلوی. [ترجمۀ محمّدرضا نفیسی و کامبیز عزیزی]. چاپ ششم. تهران: نشر مرکز.
کاجی، حسین. ۱۳۷۸. کیستی ما از نگاه روشنفکران ایرانی (چاپ دوّم). تهران: انتشارات روزنه.
مدنی، کاوه. ۱۳۹۷. از خودمان شروع کنیم. روزنامۀ شرق. شمارۀ ۳۱۳۲. ۵ اردیبهشت ۱۳۹۷. http://www.sharghdaily.ir/fa/Main/Detail/186169/
مرادی، محمدعلی. ۱۳۹۳. مخمصه و اندیشه: بررسی شرایط امکان فسادپذیری تفکر و بدیل اندیشۀ انتقادی. سورۀ اندیشه، شمارۀ ۸۳-۸۲، بهمن و اسفند ۹۳: ۱۲۰-۱۲۱. همچنین قابل دسترسی در وب سایت شخصی محمّدعلی مرادی (فلسفه):
http://www.phalsafe.com/node/71
مرادی، محمدعلی. بی تا. موانع معرفتی توسعۀ اجتماعی در ایران. نگرشی بر فلسفه و فرهنگ. وب سایت شخصی محمّدعلی مرادی (فلسفه). قابل دسترسی در
http://www.phalsafe.com/node/15
مک لئود، تاس. اچ. ۱۳۸۰. برنامه ریزی در ایران، بر اساس تجارت گروه مشاوره دانشگاه هاروارد در ایران در تهیۀ برنامۀ عمرانی سوّم (چاپ دوّم). [ترجمه علی اعظم محمّد بیگی]. تهران: نشر نی.
ملکیان، مصطفی. ۱۳۸۱. تأثیرات اجتماعی فهم نادرست از دین. بازتاب اندیشه، شمارۀ ۲۹.
منصوری، رضا. ۱۳۹۵. زبان و دموکراسی. وبگاه رضا منصوری. قابل دسترسی در
http://www.rmansouri.ir/fa/articles/language-and-democracy
منصوری، رضا. ۱۳۸۹. معماری علم در ایران. تهران: نشر دیبایه.
مؤمنی، فرشاد. ۱۳۸۸. پاشنه آشیل توسعه. جامعه و اقتصاد، ۶(۲۰ و ۱۹): ۲۹۳ – ۲۵۷.
مؤمنی، فرشاد. ۱۳۹۵ الف. اقتصاد مبتنی بر دانایی. سخنرانی در پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، سلسله نشست-های «بیم ها و امیدها»، ۱۵ دی ماه ۱۳۹۵. همچنین قابل دسترسی در روزنامه ایران، شماره ۶۳۷۸، شنبه ۲۰ آذر ۹۵: ۱۵ .توسعه پایدار با «انقلاب دانایی» http://www.iran-newspaper.com/newspaper/page/6378/15/161837/0
مؤمنی، فرشاد. ۱۳۹۵ ب. فرشاد مؤمنی ریشه ها و پیامدهای اقتصادی انقلاب اسلامی را تشریح کرد: هنوز با خلاء معرفتی جدّی رو به رو هستیم. تارنمای شفقتنا. قابل دسترسی

فرشاد مومنی ریشه ها و پیامدهای اقتصادی انقلاب اسلامی را تشریح کرد: هنوز با خلأ معرفتی جدی روبه رو هستیم


مؤمنی، فرشاد. ۱۳۹۵ ج. نقد و بررسی برنامه ششم توسعه توسط فرشاد مؤمنی و شهلا کاظمی پور. سخنرانی در یکصدوپنجمین نشست تخصصی ماهانه بنیاد باران در محل مرکز همایش های بین المللی رایزن. ۶ آذرماه ۱۳۹۵. تارنمای بنیاد باران. قابل دسترسی در http://www.bonyadbaran.com/news
استیگلیتز، جوزف. ۱۳۹۵. سیاستگذاری عمومی مناسب برای یک اقتصاد دانش بنیان [ترجمۀ فرشاد مؤمنی و وحید احسانی]. فصلنامۀ مطالعات راهبردی سیاستگذاری عمومی، (۲)۷: ۲۰۹-۲۳۵.
میردال، گونار. ۱۳۶۶. درام آسیایی، پژوهشی درباره فقر ملّت ها. [ترجمۀ منوچهر امیری]. تهران: انتشارات امیرکبیر.
نورث، داگلاس سیسیل. ۱۹۹۳. پنج گزاره اساسی در مورد تغییرات نهادی. [ترجمۀ سیّد امیرحسین میرابوطالبی]. روزنامۀ دنیای اقتصاد، ۲۷/۱۱/۱۳۸۹، شمارۀ ۲۲۹۹. قابل دسترسی در
https://www.donya-e-eqtesad.com/fa/tiny/news-642998
نورث، داگلاس سیسیل. ۱۳۷۹. ساختار و دگرگونی در تاریخ اقتصادی. [ترجمۀ غلامرضا آزاد (ارمکی)]. تهران: نشرنی: ۲۴.

Mantzavinos, C., North, D. C., & Shariq, S. (2004). Learning, institutions, and economic performance. Perspectives on politics, 2(1): 75-84.

پی نوشت ها:

[۱] این نوشتار حاصل از مطالعاتی است که در راستای اجرای یک طرح پژوهشی با عنوان «اثربخشی پژوهش در ایران؛ بررسی پژوهش­های ایران از نقطه نظر «تأثیر-مدار» و راهکارهای افزایش اثربخشی پژوهش­ها در کشور» (مورد حمایت سازمان برنامه و بودجه کشور) صورت پذیرفته است.

[۲] غررالحکم، حکمت ۲۰۰۴

[[۳]] در این نوشتار، معنای اوّلیه و رایج از واژه­های «تقوی»، «اخلاق»، «معنویت» و امثال آنها مدّ نظر است که مقوله­هایی مانند «تقویِ اندیشه»، «اصلاح نگرش»، «استفادۀ صحیح از عقل»، «ارتقاء سطح آگاهی» و غیره را در بر نمی­گیرند. «اخلاق»، «تقوی» و «معنویت»، در معنای گستردۀ خود، «استفادۀ صحیح از عقل»، «تلاش برای کسب معرفت» و «اصلاح اندیشه» را نیز شامل می­شوند، امّا در جامعۀ ما، از واژه­های بالا معمولاً چنین معنای گسترده­ای به اذهان متبادر نشده و بالعکس، «تأکید بر اخلاق، تقوی و معنویّت» به نوعی «غفلت از ساحت اندیشه» را پررنگ­تر می­کند. به عبارت دیگر، چنانچه در معنای متداول از «اخلاق، تقوی و معنویت» در جامعه، اخلاق و تقوی در سطح اندیشه (که مستلزم مطالعه، تفکّر نقادانه، و گفتگوست) نیز مورد توجه می­بود، معضلی که در این نوشتار به آن پرداخته شده­است و به تَبَع آن، نگارش متن حاضر، هیچ کدام موضوعیّت پیدا نمی­کردند.

[۴] باید توجه داشت که گردآوری و در کنار هم قرار دادن نقل قول­های مورد نظر با تمرکز بر هدف اصلی نوشتار صورت گرفته و لذا وجود برخی اختلاف­های احتمالی در دیدگاه صاحب­نظران مذکور (چه در نقل قول­های زیر نمود یافته باشد و چه غیر آن)، تأثیری بر «هدف اصلی» متن حاضر ندارد. همچنین، ممکن است بسیاری از نقل قول­های زیر، علاوه بر هدف اصلی نوشتار حاضر بر نکات دیگری نیز اشاره داشته باشند امّا در اینجا صرفاً همان فصل مشترک نقل قول­ها که با هدف اصلی نوشتار هم­راستاست مورد نظر است.

 [۵] مثنوی معنوی، دفتر دوّم، بخش نهم

[۶] North

[۷] Attitute

[۸] Behavior

[۹] Myrdal

[۱۰] Mantzavinos, North, and Shariq

[۱۱] Schumacher

[۱۲] Todaro

[۱۳] مسلّماً، عرفان حقیقی به معنای معرفت عمیق خداوند مشمول این حکم نمی­باشد.

[۱۴] پایین­ترین طبقۀ اجتماعی در سطح بندی اجتماعی هندوها

[۱۵] عبارت نقل شده از ویتینسکی مربوط به سال­هایی است که هند به عنوان سمبل عقب ماندگی شناخته می­شد.

[۱۶] Woytinsky

[۱۷] Kuhn

[۱۸] McLeod (رئیس گروه مشاوره‌ای دانشگاه هاروارد که اوایل دهۀ ۱۳۴۰ به منظور کمک به تدوین برنامۀ عمرانی سوم به ایران آمدند)

[[۱۹]] «اندیشۀ انتقادی به مثابه پادزهر فساد در فکر و اندیشه، می­داند که در کرانه­ها چگونه باید حرکت کرد تا دچار فساد در فکر نشود یا احتمال آن را کاهش دهد. درست شبیه کوه­نوردی که در ستیغ کوه حرکت می­کند: یک سو درّه­ای ژرف با ماران [مارها] و افعی­های گزنده و طرف دیگر درّه­ای مملو از تیرها و نیزه­های برنده و زهراگین. کوه­نورد در این کوره راه در شبی تاریک و طوفانی باید مسیر خود را با هوشیاری پیدا کند و کورمال کورمال راه را ادامه دهد. نقشه­ای نیز در دست نیست، چراکه این راه منحصربه فرد است. اینگونه است که اندیشه و فکر اگر نخواهد فاسد شود با عرق ریزان روح همراه است، با جان کندن و رنج توأمان است. وگرنه فساد از راه می­رسد، چراکه فساد بیش از هرچیز در کمین اندیشه و فکر ایستاده است. … بنابراین این اندیشۀ انتقادی است که شورش علیه خود را نیز ساماندهی می­کند، چراکه می­داند در این گسست­ها و مخمصه است که می­تواند از خطر فساد دور بماند» (مرادی، ۱۳۹۳: ۱۲۱).

[۲۰] دستگاه پیچیده و پیشرفته­ای که می­تواند میدان­های مغناطیسی فوق­العاده ضعیف (مانند میدان­های مغناطیسی بدن انسان) را اندازه­گیری کند.

[۲۱] شاهنامه، پادشاهی بهرام گور، بخش ۳۰.

[[۲۲]] بر اساس «نظام اندیشگری» رایج در ایران، ما هر وقت با این نوع سخنان مواجه می­شویم صرفاً اصلاح «اخلاقی»، «رفتاری»، «با تقوی شدن»، «معنوی شدن» و امثال آنها (به ویژه در سطح فردی) به ذهنمان متبادر می­شود، در حالی که اگر ریشۀ برخی مسائل و مشکلات عالم بیرون در «اندیشه» ما باشد، مسلّما، یا پیش از اصلاح اندیشه، اصلاح اخلاق و رفتار امکان پذیر نخواهد بود و یا این نوع «معنوی شدن» و امثال آن، به اصلاح مسائل و مشکلات اینچنینی منجر نمی­گردد.

[۲۳] Stiglitz (اقتصاددان ارشد بانک جهانی و برندۀ جایزۀ نوبل اقتصادی)

[۲۴] تیز کردن کارد و شمشیر و جز آن، جلا دادن، تند کردن، روشن­سازی

[۲۵] اَلعامِلُ عَلی غَیرِ بَصیرهٍ کَالسّائِرِ عَلی غَیرِ طَریقٍ، فَلا تَزیدُهُ سُرعَهُ السَّیرِ اِلاّ بُعداً. تحف العقول، ص۳۶۲

[[۲۶]] ممکن است کسانی که منظور و هدف اصلی نوشتار حاضر را به طور کامل قبول دارند در گام­های بعدی اختلاف نظرهای بنیادین داشته باشند. به عنوان یک مثال ساده، ممکن است از میان چند نفری که به طور کامل با «حرف اصلی» این نوشتار هم عقیده­اند یک نفر قائل به این باشد که «جهان بینی، نگرش و نظام اندیشگری ما باید به طور کامل غربی شود»، دیگری معتقد باشد که بالعکس، تمامی مشکلات ما ناشی از همین رگه­های تفکر غربی است که به نظام اندیشگریمان ورود پیدا کرده، دیگری اصرار داشته باشد که عقل و فهممان باید کاملا با اندیشۀ مسلمانان صدر اسلام منطبق باشد، دیگری تبدیل شدن نگرش ما به نگرش ایرانیان باستان را دوای درد بداند و قس علی هذه. امّا این نوع اختلاف­ها به «حرف اصلی» نوشتار حاضر ارتباطی نداشته و موضوع مهم دیگریست که لازم است علاقه­مندان به جای خود (به طور مجزّا از نوشتار حاضر) به آن بپردازند.

[۲۷] اشاره به این چالش که «آیا اوّل مرغ بوده است یا تخم­مرغ؟» و به همین ترتیب: برای این که مانند سایرین مرغ و تخم­مرغ داشته باشیم، آیا «اوّل باید مرغ بسازیم که بعد آن مرغ برایمان تخم بگذارد» و یا این که «بدون داشتن تخم­مرغ، امکان ندارد بتوانیم صاحب مرغ شویم و لذا اوّل باید بر ساختن تخم­مرغ متمرکز شویم» و قس علی هذه.

[[۲۸]] «شاید کمتر قومی به اندازۀ ایرانی­ها خود را به باد انتقاد گیرد. ولی ما هیچ­گاه نمی­کوشیم درد خود را دریابیم و انتقاد ما بیشتر جنبۀ بیزاری و فحّاشی دارد تا جنبۀ تحلیلی» (شایگان، ۱۳۹۱: ۱۷۰).

 [۲۹] برخی بزرگواران نام برده شده با «ایدۀ اصلی» متن موافق نبودند و در خصوص سایرین نیز اعمال تمامی نقطه­نظرات همگی آنها امکان پذیر نشد.

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید:

guest
1 دیدگاه
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
ابوالفضل اسدنیا
ابوالفضل اسدنیا
تیر 10, 1397 1:13 ب.ظ

سلام
درود بر دکتر احسانی عزیز
به نکته خیلی خوبی اشاره کردی آزادی ذهن.
کتاب جامعه شناسی نخبه کشی در ایران به نوعی به همین مورد اشاره میکنه ذهن های بسته که باعث به نتیجه نرسیدن کارهای کسانی مثل مرحوم مصدق و قائم مقام فراهانی میشه.

فهرست
1
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x