مثال نقض علم نامحدود الهی و تاویلات آن

مجید نواندیش: در بعضی مواقع، بنیان استدلال در وحی، بر مبنای باورهای ذهنی و پندارها و تصورات شما گذاشته می شود. عالم ملکوت از باورها، پندارها و تصورات شما آگاه هستند. شما را بهتر از خویشتن خویش می شناسند. اقناعی عمل می نمایند، سعی می نمایند شما را اقناع نمایند. ممکن است آن باور یا آن پندار و تصور خطا هم باشد. اما بر اساس آن در وحی شما را اقناع می نمایند.

|مجید نواندیش| چکیده: مسلمانان به استناد آیات قران معتقدند که علم الهی نامحدود می باشد. اما کسانی که حداقل یکبار ترجمه قران را خوانده باشند، احتمالا سوالات و اشکالات مختلفی درباره متن قران برایشان پیش آمده است و قران را به عنوان یک متن وحیانی دارای اشتباهات علمی مختلف یافته اند. یک مثال نقض برای اثبات محدود بودن علم الهی کفایت می کند. در ادامه به بررسی خصوصیات وحی، اقناعی بودن آن بعنوان راه حل اشکالات وارده بر متن قران می پردازیم.

علم نامحدود الهی

یکی از اوصاف پروردگار مسئله علم و دانایی اوست. اکثریت مسلمانان معتقدند ذره ای در این عالم پهناور از علم نامحدود او پوشیده و پنهان نیست.

مرجع [۱] می گوید آگاهى او بر ازل و ابد یکسان، و احاطه علمى او به میلیون ها سال گذشته و آینده همچون آگاهى او از امروز است؛ و اصولا با حضور او در هر مکان و هر زمان، دور و نزدیک، آینده و گذشته و حال براى او مفهومى ندارد، و همه یکسان است.

اعْلَمُوا أَنَّ اللهَ بِکُلِّ شَیْءٍ عَلیمٌ (سوره بقره آیه ۲۳۱)

بدانید خداوند از هر چیزى (حتى از نیّتهاى شما) آگاه است.

تعبیر بالا، بیش از ده بار در سوره های مختلف قرآن مجید با همین عبارت یا شبیه آن تکرار و تأکید شده.

قُلْ إِنْ تُخْفُوا ما فی صُدُورِکُمْ أَوْ تُبْدُوهُ یَعْلَمْهُ اللهُ وَ یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ (سوره آل عمران، آیه ۲۹)

بگو: اگر آنچه را در سینه هاى شما است، پنهان دارید یا آشکار کنید، خداوند آن را میداند؛ و (نیز) از آنچه در آسمانها و زمین است، آگاه میباشد؛ و …..

مثال نقض

کسانی که حداقل یکبار ترجمه قران را خوانده باشند، احتمالا سوالات و اشکالات مختلفی درباره متن قران برایشان پیش آمده است و منتقدان، قران را به عنوان یک متن وحیانی دارای اشتباهات علمی مختلف می دانند. در عوض هم مسلمانان و مفسران تفسیر و جواب های مختلفی در برابر اشکالات وارد شده بیان داشته اند و حتی گروهی قران را دارای معجزات علمی مختلف نیز می دانند.

این یک بحث درون دینی می باشد، فرض گردیده است مطابق باور عمده مسلمانان، قران، کلام وحیانی نازل گردیده از طرف خداوند می باشد. منتقدین کافی است یک مثال نقض را ثابت نمایند که اشتباه علمی قران و بر اساس باورها و فرهنگ سنتی اعراب می باشد تا ثابت نمایند که علم الهی نامحدود نمی باشد. یکی از این اشکالات وارد شده مربوط به آیه صلب و ترائب می باشد. عمده این مقاله بررسی این اشکال بعنوان مثال نقض وارد شده بر علم نامحدود الهی می باشد و در نهایت نویسنده قانع می گردد که علم الهی نامحدود نمی باشد.

سوره طارق آیات پنجم تا هشتم:

فَلْیَنظُرِ الْإِنسَانُ مِمَّ خُلِقَ ﴿۵﴾ خُلِقَ مِن مَّاء دَافِقٍ ﴿۶﴾ یَخْرُجُ مِن بَیْنِ الصُّلْبِ وَالتَّرَائِبِ ﴿۷﴾ إِنَّهُ عَلَى رَجْعِهِ لَقَادِرٌ ﴿۸﴾

پس انسان باید بنگرد که از چه آفریده شده است؟(۵) از آب جهنده ای خلق شده،(۶) [که] از صُلب مرد و میان استخوانهای سینه زن بیرون می آید.(۷) در حقیقت،او[=خدا] بر بازگردانیدن وی به خوبی تواناست.(۸)

آیات مربوط به بیان صلب و ترائب در قران بعنوان یکی از نقدها و اشکالاتی که به قران وارد می شود معروف می باشد. آقای افشین احمدپور در چهار مقاله [۲][۳][۴][۵] تقریبا تمامی تفاسیر و توجیهات مطرح شده برای پاسخگویی به اشکالات وارد شده را ذکر کرده است و خود نیز تفسیری و نظری قابل تامل و قابل توجه بر آنها افزوده است. مطالعه این مقالات برای آشنایی با اشکال و پاسخ های ذکر شده به اشکال ذکر شده مناسب می باشد.  اما اینجانب با وجود مطالعه این مقالات، سعی کردم بررسی های بیشتری نیز انجام دهم. در آیه ۱۷۲ سوره اعراف آمده است:

آیه ۱۷۲ سوره اعراف:

وَإِذْ أَخَذَ رَبُّکَ مِنْ بَنِی آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّیَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّکُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا  أَنْ تَقُولُوا یَوْمَ الْقِیَامَهِ إِنَّا کُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِینَ

 به خاطر بیاور زمانى را که پروردگارت از پشت و صلب فرزندان آدم ، ذریه آنها را  برگرفت و آنها را گواه بر خویشتن ساخت ( و فرمود : ) آیا من پروردگار شما نیستم ؟ ! گفتند آرى ، گواهى مىدهیم ( چرا چنین کرد ؟ ) براى اینکه در روز رستاخیز نگوئید ما از این غافل بودیم ( و از پیمان فطرى توحید و خداشناسى بىخبر  .

در این آیه بجای واژه صلب از واژه ظهر به معنای پشت استفاده شده است. اما صلب هم در آیه صلب و ترائب به معنای پشت می باشد. همچنین به نمونه هایی از نهج البلاغه نیز برخوردم:

ترجمه خطبه ۶۰: خبر از تداوم تفکّر انحرافی خوارج

در پایان جنگ با خوارج، در سال ۳۸ هجری شخصی گفت: ای امیرامؤمنین! خوارج همه نابود شدند. فرمود:( نه، سوگند به خدا هرگز! آنها نطفه هایی در پشت پدران و رَحِمِ مادران، وجود خواهند داشت، هر گاه که شاخی از آنان سر برآورد، قطع می گردد، تا اینکه آخرینشان به راهزنی و دزدی تن در می دهند.)

ترجمه خطبه ۸۹

اى بندگان خدا عبرت گیرید، و همواره به یاد زندگانى پدران و برادران خود در جاهلیّت باشید، که از این جهان رفتند و در گرو اعمال خود بوده، برابر آن محاسبه مىگردند. به جان خودم سوگند پیمانى براى زندگى و مرگ و نجات از مجازات الهى بین شما و آنها بسته نشده است، و هنوز روزگار زیادى نگذشته، و از آن روزگارانى که در پشت پدران خود بودید زیاد دور نیست. به خدا سوگند، پیامبر اسلام صلّى اللّه  علیه و آله و سلّم چیزى به آنها گوشزد نکرد جز آن که من همان را به شما مىگویم، شنوایى امروز شما از شنوایى آنها کمتر نیست، همان چشمها و قلبهایى که به پدرانتان دادند به شما نیز بخشیدند.

اما حدیث در بیان علت حرام شدن خوردن مایع نخاع که اسمش را مغز حرام گذاشته اند: حضرت فرمودند: زیرا نخاع یا مغز حرام، محل آب جهنده (منی) (مایع معلومه که نجس بوده) بوده که در هر مذکر و مؤنثی می باشد، و نخاع رشته مغزی است طولانی که در مهره های پشت کشیده شده است[۶].

در این حدیث به خوبی باور غلط اما معقول قدیمی ها آورده شده است. قدیمی ها تصور می کردند که نطفه که بسیار ارزشمند حساب می شود در پشت انسان در مایع نخاعی وجود دارد که یک تصور معقولی هم برای قدیمی ها محسوب می شود.
همچنین در این زمینه روایاتی وجود دارد که آقای احمدپور هم آورده است. از جمله می توان به دو روایت زیر اشاره کرد:

روایت نخست: (یخرج من بین الصّلب و الترائب) قال الصلب الرّجل و الترائب المرأه و هی صدرها.(قمّی،۱۳۸۷ق،ج۴۱۵:۲۲)
روایت دوم: (ثمّ لقطعنا منه الوتین) قال عِرق فی الظّهر یکون منه الولد. (قمّی،۱۳۸۷ق،ج۳۸۵:۲)

امام سجاد (ع) در خطبه ۳۲ صحیفه سجادیه می فرماید:

اللهم و انت حدرتنی ماء مهینا من صلب متضائق العظام، حرج المسالک الی رحم ضیقه سترتها بالحجب، تصرفنی حالا عن حالحتی انتهیت بی الی تمام الصوره و اثبت فی الجوارح کما نعت فی کتابک: نطفه ثم علقه ثم مضغه ثم عظما ثم کسوت العظام لحما ثم انشاتنی خلقا آخر کما شئت؛

یعنی الهی تو مرا به صورت آبی کم ارزش از پشتی که استخوانهایش درهم فشرده و راههایش بس تنگ است، به تنگنای رحم که آن را به پرده ها  پوشیده ای سرازیر کردی، در حالی که مرا از مرحلهای به مرحله دیگر گرداندی تا وقتی که به کمال صورت  رساندی و اعضاء را در پیکر من برقرار نمودی، همانگونه که در کتابت وصف فرمودی: نطفه، سپس علقه، آنگاه مضغه، سپس استخوان بندی و بعد استخوانها را به گوشت پوشاندی و آنگاه مرا بدانگونه که خواستی به مرحلهای دیگر از آفرینش درآوردی.

ما از پدران و نیاکان خود به کرات شنیده ایم که می گفتند تو از پشت من هستی. اصطلاح قدیمی پدربزرگ های و مادربزرگ های ما معروف است که به فرزندانشان می گویند تو از پشت ما هستی. این عبارت شاید ناشی از این بود که در گذشته فکر می کرده اند نطفه و منی از پشت انسان مایع نخاع می آید. اسم آن را مغز حرام گذاشته اند و خوردن آن را حرام کرده اند.

معنای غالب صلب، تمام استخوان های پشت (کل ستون فقرات) دانسته اند. در برخی تفسیرها استخوان لگن هم شامل می شود. ترائب معنای غالب قفسه سینه می باشد. اما معنای آن را در میان استخوان های محکم عانه و خاصره (همان استخوان شرمگاهی) و مهره های زیرین کمری هم معنی کرده اند[۷]. یک معنای دیگر گفته اند که صلب اشاره به پشت مرد و ترائب اشاره به سینه و قسمت جلوی بدن او دارد. بنابراین منظور، نطفه مرد است که  از میان پشت و پسین انسان خارج می شود.

طبق گفته مرجع [۷] بنظر بقراط و عقیلی خراسانی اسباب تولید منی و تکمیل فرایند باروری در قالب مسیر عروق غلاظ و یکسری از عروق بی نام به ویژه از طریق صلب و ترائب با مشارکت اعضای کل بدن صورت گرفته که این فرآیند در برخی از متون گذشته گزارش شده است. این مرجع می گوید از نظر بقراط، ابن سینا و ابن نفیس صلب مسیری جهت نزول منی نیز در نظر گرفته می شود. عقیلی خراسانی پزشک نامدار سده دوازدهم هجری نظریه بقراط را در قالب فرضیه پذیرفته شده در نظر پزشکان پیشین اینگونه بیان می کند:

ماده آن، به قول بقراط از دماغ نزول می نماید. به واسطه دو رگی که خلف اذنین {دو گوش} است و به نخاع می رسند و از نخاع به کلیتین {دو کلیه} و از کلیتین به انثیین {تخمها} می آیند و از هر عضو رییس و غیر رییس شعبه ای به این دو رگ پیوسته است که ماده منی که جزء فاضل از هر عضو است از آن شعبه به جانب آن دو رگ می آید و با خمیره منضم می گردد و … پس در بیضه می آید و نضج و استحاله تام یافته و سفید غلیظ به لون محل می گرداند مانند شیر در پستان، زیرا که منی و شیر تا در اعضایند به رنگ خونند و چون در رگ های کیس و عروق پستان آمدند، سرخی آنها اندک کم گردد و چون به انثیین و پستان داخل شدند، سفید می گردند و ….

علم امروز ثابت کرده است که بر خلاف تصور عموم و معقول گذشتگان ما نطفه مرد از بیضه مرد و تخمک در تخمدان زن بوجود می آید. ممکن است پاسخگویان به اخته سازی در زمان های گذشته اشاره کنند و بگویند گذشتگان هم می دانسته اند که نطفه در بیضه ایجاد می شود. در ویکیپدیا اخته سازی آمده است: اخته سازی بردگان در میان آشوریان و بابلیان و مصریان معمول بوده‌است، و یونانیان از آنان، و رومیان از یونانیان، و اروپائیان از رومیان این شیوه را آموختند. در دوران اسلامی نیز این کار در دربار خلفا و سلاطین رواج داشت. امین پسر هارون الرشید فرمان داد عده‌ای غلامان را بصورت زن و عده‌ای از کنیزان را بصورت مرد آرایش کنند. بنابراین اخته سازی در عربستان از هنگام درباره خلفا و سلاطین رواج پیدا کرده است و قبل از آن (علی الخصوص زمان پیامبر) کسی بلد نبوده است.

اگر در آیه هفت طارق (یخرج بین الصلب و الترائب) دقت کنیم، آیه یا به انسان بر می گردد یا به ماء دافق. استاد گمنامی معتقد بود که به انسان بر می گردد و منظور رحم زنان می باشد. گواه این اعتقاد وی آیه بعد ضمیر سوم شخص رجعه (انه علی رجعه لقادر) بود که آن نیز انسان برمی گردد. اما اگر به ماء دافق برگردد با توجه به اینکه عبارت یخرج (خارج می شود) را دارد نقش ترائب برای من مبهم است. علی الظاهر پیشینیان تصور می کرده اند از سینه زنان هم آبی خارج می شود که انسان حاصل امتزاج آن با منی مرد می باشد. ممکن است منظور این باشد. آقای افشین احمدپور هم در نهایت برای صلب معنای استخوان خاجی و برای ترائب استخوان شرمگاهی را در نظر گرفته است. و لذا ترجمه پیشنهادی وی برای آیه : از میان استخوان های خاجی یا چلیپایی و شرمگاهی برون آید. می باشد. ایشان معانی غالب صلب و ترائب را قبول نداشته و معانی جانبی را انتخاب کردیده است. البته چنین ترجمه ای تابحال توسط مترجمین در طول این ۱۴۰۰ سال استفاده نشده است. من مطمئن هستم که گذشتگان تصور می کرده اند منی از مایع نخاع یا عبور میکند و یا در آنجا قرار دارد. اما در مفهوم کامل آیه کمی شک دارم. شخصا معتقدم تا ۷۰% می توان گفت که قران نظرات پیشینیان را ابراز داشته است. اینجانب تقریبا مطمئن هستم که قران حاوی اشتباهات علمی می باشد.

توجیهات

در قران داریم پیامبری نفرستادیم مگر آنکه به زبان قوم خود تکلم می نمود

سوره ابراهیم آیه ۴:

وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ رَسُولٍ إِلاَّ بِلِسانِ قَوْمِهِ لِیُبَیِّنَ لَهُمْ فَیُضِلُّ اللَّهُ مَنْ یَشاءُ وَ یَهْدی مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ الْعَزیزُ الْحَکیمُ

و ما هیچ پیامبرى را جز به زبان قومش نفرستادیم، تا [حقایق را] براى آنان بیان کند. پس خدا هر که را بخواهد بى‌راه مى‌گذارد و هر که را بخواهد هدایت مى‌کند، و اوست ارجمند حکیم.

بر اساس این آیه می توان گفت پروردگار هم در هر زمان هم مطابق با معتقدات و باورهای مردم آن زمان، آن قوم سخن می گویند، آیات قران نیز همینطور، حتی اگر از نظر علمی اشتباه باشد! به عقیده نویسنده این صرفا یک توجیه است.

تاویلات

نویسنده گمان می کند، خداوند بر غیب، نیات و افکار مردم، همواره آگاه و بینا هستند اما خداوند نیازمند داشتن علم نامحدود الهی چون دانستن علم کوانتوم و …. نمی باشد. در دین، مبحثی بنام علم نافع وجود دارد. این ها جزء علم نافع محسوب نمی گردند.

ما انسان ها جزء اسباب و وسائل الهی محسوب می شویم. خداوند از ما می آموزد. امروزه خداوند از طریق ما بر علم کوانتوم احاطه یافته است.

بنظر نویسنده آیات مبتنی بر علم نامحدود الهی مبالغه می باشد. عمده صفات برشمرده شده برای خداوند از نظر عربی، صفت مبالغه می باشند. مبالغه در صفات الهی، باعث زیباتر شدن حس پرستش در انسان ها می گردد.

قران مطابق با اندیشه های محمد و باورهای وی و نیز اعتقادات آن روز مردم مکه، مدینه و عربستان نازل شده است. درین مسئله درست بودن یا نبودن باورهای آنها از نظر علمی مهم نبوده است. پاسخ سوالات در حق عقول آنان داده شده است و قران در حد و اندازه عقول مردم آن زمان عربستان نازل گردیده است. و آیات بر این اساس نازل گردیده است.

در آن زمان اسلام محدود به مکه، مدینه و عربستان بوده است. ضرورتی هم برای راستی آزمایی باورهای آنان وجود نداشته است. عمده تلاش و توجه عالم ملکوت در این حالت فقط معطوف حل مشکلات مسلمانان، توطئه ها بر علیه آنان و پیروزی آنان بوده است.

این مقاله ثابت می نماید اولا با توجه به جمیع بررسی های صورت گرفته، قران دارای اشکالات و خطاهای علمی می باشد. در نتیجه علم خداوند نامحدود نمی باشد. چون اگر نامحدود بود چنین خطاهایی نباید در آن روی می داد. دوم آنکه در وحی قران، فقط محدوده اندیشه های محمد و باورهای وی، اعتقادات مردم مسلمان محدود در مدینه، مکه ، محدوده فعلی کشور عربستان در نظر گرفته شده است. قران در حد و اندازه عقول مردم آن زمان عربستان نازل گردیده است، نه بصورت جهانشمول و نه برای اقناع انسانیان تمامی ادوار تاریخ. سوم آنکه قران یک کتاب علمی نمی باشد بلکه وعظ می باشد.

اینجانب به فرضیه کلام محمد، رویاهای رسولانه دکتر سروش معتقد نمی باشم. دکتر سروش معتقد هستند که قران کلام محمد و نتیجه رویاهای وی می باشد. اما اینجانب معتقدم وحی، ناشی از برقراری اتصال میان ارواح انسان ها با عالم ملکوت می باشد. همچون شنیدن است منتها شنیدن با گوش روح. همانطور که چاکرای ششم را چشم سوم یا آجنا می نامند و آن را چشم روح می دانند، روح دارای گوش هم می باشد، منتها هنوز کشف نشده است. امر بعیدی نیست وقتی چشم هست گوش هم می تواند باشد. امر قابل حس و قابل پذیرشی بنظر می آید.

مبنا و پایه وحی، این ارتباط خاص روحانی، مفاهمه، یک فهم متقابل و مشترک می باشد. باورهای محمد جزء معدودی، جزء این مبنا و پایه، فهم مشترک می باشد. وحی بر اساس این فهم متقابل و مشترک صورت می گیرد. نمی توان به یک عرب زبان هنگامیکه زبان چینی نمی داند، به زبان چینی وحی نمود. ناممکن است. هدف عالم ملکوت از برقراری وحی، اقناع نمودن فرد به پذیرش باورهای جدید بر پایه باورهای قبلی می باشد.

حال با فرض پذیرش وجود وحی، اشکالات وارده را چگونه می توان حل نمود؟ مسلما اشکالاتی وارد بوده است که دکتر سروش فرضیه کلام محمد، رویای محمد را مطرح نموده است.

تفاوت ماهوی میان تعریف اخلاق میان انسان ها و عالم ملکوت وجود دارد. تفاوت نگاه و نگرش ماهوی میان انسان ها و عالم ملکوت وجود دارد. در مقاله [۸] گفته شد، برای ملائکه هدف وسیله را توجیه می کند. حال آنکه برای انسان ها چنین توجیهی اخلاقی نمی باشد. دلیل آن هم توانایی محدود انسان در تمیز میان حق و باطل، خیر و شر، سود و ضرر خود می باشد. حال آنکه عالم ملکوت محدودیت قدرت تمیز ندارند.

به عقیده نویسنده، نوعِ ارتباط وحیانی یک ارتباط اقناعی می باشد. هدف از برقراری ارتباط وحیانی ایجاد پذیرش و رضایتمندی و در پی آن ایجاد تغییراتی در مخاطب می باشد. هدف ترغیب مخاطب می باشد.

اقناع(راضی کردن) نقطه اوج مبحث ارتباطات است. مصدر آن قناعت است و قناعت یعنی بسندگی، سیری، اشباع، بی‌نیازی و به ثمر نشستن و کامل شدن؛ و این‌ها همه نشانه‌هایی از پیروزی و رضایت مندی است. به‌طور کلی اقناع هدف اساسی و پایانی همه نوع رفتارهای ارتباطی است. ارتباط موفق و مؤثر آن گونه ارتباطی است که نتیجه دلخواه یعنی اقناع را بدنبال داشته باشد. در این صورت می‌توانیم به آن ارتباط متعالی نیز بگوییم[۹]. به ارتباط اقناعی، ارتباط متقاعدگرایانه نیز می گویند[۱۰].

مخلص سخن آنکه، در بعضی مواقع، بنیان استدلال در وحی، بر مبنای باورهای ذهنی و پندارها و تصورات شما گذاشته می شود. عالم ملکوت از باورها، پندارها و تصورات شما آگاه هستند. شما را بهتر از خویشتن خویش می شناسند. اقناعی عمل می نمایند، سعی می نمایند شما را اقناع نمایند. ممکن است آن باور یا آن پندار و تصور خطا هم باشد. اما بر اساس آن در وحی شما را اقناع می نمایند.

بنظر بنده، در قران هم بر اساس باورهای ذهنی رسول اکرم صلی الله علیه در بعضی آیات قران استدلال نموده اند و حجت آورده اند. هر چند امروزه مشخص شده است که پاره ای از آن باورها، پندارها و تصورات خطا بوده اند. بواقع استدلالات برمبنای منطق محمّد بنا گشته اند. بطور مثال استدلال بیان شده در آیات پنجم تا هشتم سوره طارق، مبنی بر امکان پذیری بازگردانیدن مجدد انسان بعد از مُردن، بر اساس منطق محمّد کاملا قابل پذیرش می باشد.

همانطور که ذکر شد، برای ملائکه هدف وسیله را توجیه می کند. در این تفاوت عملکرد و نگرش نکات و سخنان زیادی وجود دارد. ممکن است ملائکه برای هدف مصلحت و نفع و خیر بشر، دروغی مصلحتی هم بگویند. دروغ وارونه نشان دادن واقعیت است اما دروغ مصلحتی دادن اطلاعات غیرحقیقی به منظور خیر می باشد. برای ما انسان ها دروغ حرام است اما برای عالم ملکوت خیر. عالم ملکوت اجازه دارند دروغ بگویند به اهداف اقناع و توجیه افکار. آیات قران هم از این رویکرد مستثنی نمی باشند. تفاوت ها را باید درک نمود.

Author Contact Email: nzibayi@gmail.com

مراجع

[۱] https://makarem.ir/main.aspx?reader=1&lid=0&mid=18819&pid=61869

[۲]https://neeloofar.org/951106/

[۳]https://neeloofar.org/181195/

[۴]https://neeloofar.org/291195/

[۵]https://neeloofar.org/221295-2/

[۶] شیخ صدوق، علل الشرایع، ترجمه و تحقیق مرحوم ذهنی تهرانی، سید محمد جواد، انتشارات مؤمنین، ۱۳۸۰، ج۲، ص۷۸۷٫

[۷] journals.sbmu.ac.ir/mh/article/download/6686/8519

[۸] https://neeloofar.org/200197/

[۹] متولی، ۱۳۸۴، ۷۴

[۱۰] https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%82%D9%86%D8%A7%D8%B9

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید:

guest
2 دیدگاه ها
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
دریا
دریا
مرداد ۱۳, ۱۴۰۱ ۱۱:۵۴ ق٫ظ

در این مقاله نویسنده ی محترم تلاش نموده یکی از اوصاف خداوند که علم و دانایی است را مورد بررسی قرار دهد و نتیجه گیری کند که علم خداوند محدود است یا نا محدود. محدود بودن یا نامحدود بودن علم خداوند محل مناقشه ی بسیار دارد و در محافل و نشست های قرآنی جانب داری از هر یک از دو نظریه با مثالهایی از آیات قرآن ارائه میشود و در نهایت نتیجه ای هم حاصل نمیشود. در این مناقشه اگر نتیجه ای هم حاصل شود کمکی به مسلمانی و عدم مسلمانی ما نمیکند. اما مهمترین نکته ی قابل اشاره در… مطالعه بیشتر»

مرادی
مرادی
مرداد ۱۲, ۱۴۰۱ ۹:۱۵ ب٫ظ

جناب نواندیش اینکه میفرمایید: “ما انسان ها جزء اسباب و وسائل الهی محسوب می شویم. خداوند از ما می آموزد. امروزه خداوند از طریق ما بر علم کوانتوم احاطه یافته است.” با آیاتی از قبیل آیه ذیل سازگار نیست: قَالَ الَّذِی عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتَابِ أَنَا آتِیکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ یَرْتَدَّ إِلَیْکَ طَرْفُکَ فَلَمَّا رَآهُ مُسْتَقِرًّا عِنْدَهُ قَالَ هَذَا مِنْ فَضْلِ رَبِّی لِیَبْلُوَنِی أَأَشْکُرُ أَمْ أَکْفُرُ وَمَنْ شَکَرَ فَإِنَّمَا یَشْکُرُ لِنَفْسِهِ وَمَنْ کَفَرَ فَإِنَّ رَبِّی غَنِیٌّ کَرِیمٌ ﴿۴۰﴾ نمل ما علم عوامل الهی را دستکم میگیریم….توان و علم ملائکه و روح هر امری از امور الهی بسیار زیاد است…. خود… مطالعه بیشتر»

فهرست
2
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx