آیا حسین بن علی بر حق بود؟

|علیرضا موثق| دکتر عبدالکریم سروش در یک فایل صوتی، نقدی را به دکتر شریعتی و ساده-سازی ایدئولوژیک توسط مشارالیه وارد می کند و نقل به مضمون می گوید که زندگی ما «آدمیان متوسط» و «قهرمان های کوچک»، در عالم واقع، بسی پیچیده و طیفی است و «صفر و صدی» و «سیاه و سفید» و «باینری» نیست و لذا ما یک…

|علیرضا موثق| دکتر عبدالکریم سروش در یک فایل صوتی، نقدی را به دکتر شریعتی و ساده-سازی ایدئولوژیک توسط مشارالیه وارد می کند و نقل به مضمون می گوید که زندگی ما «آدمیان متوسط» و «قهرمان های کوچک»، در عالم واقع، بسی پیچیده و طیفی است و «صفر و صدی» و «سیاه و سفید» و «باینری» نیست و لذا ما یک واقعه-ی استثنائی و آمیخته با اسطوره و اغراق و یک تیپ ایده آل چون «کربلای حسینی» را نمی توانیم به زندگیِ روزمره-ی خویش تعمیم دهیم و اینطور نیست که در جامعه-ی واقعی و امروزی، از بام تا شام با حسین و شمر مواجه باشیم؛ هر چند می بایست نیم-نگاهی عبرت آمیز به واقعه کربلا داشته باشیم (اینجا)

⏰ زمان تقریبی مطالعه: ۵ دقیقه و ۴۹ ثانیه
****

آیا حسین بن علی بر حق بود؟

◾️مناقشه ای در پیش فرض های سخنانِ دکتر سروش و دکتر محدثی راجع به «همه-ی زمان ها را عاشورا و همه-ی مکان ها را کربلا» دیدن توسط دکتر شریعتی

۱⃣ دکتر عبدالکریم سروش در یک فایل صوتی، نقدی را به دکتر شریعتی و ساده-سازی ایدئولوژیک توسط مشارالیه وارد می کند و نقل به مضمون می گوید که زندگی ما «آدمیان متوسط» و «قهرمان های کوچک»، در عالم واقع، بسی پیچیده و طیفی است و «صفر و صدی» و «سیاه و سفید» و «باینری» نیست و لذا ما یک واقعه-ی استثنائی و آمیخته با اسطوره و اغراق و یک تیپ ایده آل چون «کربلای حسینی» را نمی توانیم به زندگیِ روزمره-ی خویش تعمیم دهیم و اینطور نیست که در جامعه-ی واقعی و امروزی، از بام تا شام با حسین و شمر مواجه باشیم؛ هر چند می بایست نیم-نگاهی عبرت آمیز به واقعه کربلا داشته باشیم (اینجا)

در مقابل، دکتر حسن محدثی با این استدلال که ما نه تنها هر روز، بلکه هر لحظه در «دو راهی های زندگی» با «انتخاب هایی» مواجه هستیم، مدعای دکتر سروش را نقد می کند؛ انتخاب هایی مثل «مبارزه یا عدم مبارزه» با ظلم و فساد و یا «مشارکت یا عدم مشارکت» در ظلم و فساد و امثالهم (اینجا)

۲⃣ اما در اینجا من می خواهم در اصل قضیه-ی «حق بودن حسین بن علی» و در پیش-فرض های شیعیان؛ از جمله در پیش-فرض های دکتر شریعتی مناقشه کنم و از آنها در قالب چند پرسش، پاسخ و تأمل بطلبم؛

منتها در مقدمه اشاره کنم که «حق بودن» را در مانحن فیه، در خصوص حوزه-ی ارزش ها و امور ناظر به «باید و نبایدها»، به معنی «مطابقت با عدل زمانه» و «باطل بودن» را به معنی «مطابقت با ظلم زمانه» و نیز حقیقت را در حوزه-ی واقعیت ها و امور ناظر به «هست و نیست ها»، به معنی «مطابقت با واقع» تلقی می کنم و این گمان را مفروض می گیرم که در این خصوص با مخاطب ام، توافق دارم. با این وصف؛

اولاً) حسین بن علی، دقیقاً در کدام گفتار و کردار، «حق» بوده است؟ یعنی آیا تمام گفتارها و کردارهایش، «حق» بوده است؟ یعنی آیا ایشان در تمام حوزه ها و در تمام آنات زندگی اش؛ اعم از حوزه-ی فردی و اجتماعی و دینی و فلسفی و علمی و سیاسی، حق بوده است؟ آنهم حقیقتی فراتاریخی و بدون لحاظ سیاق و کانتکست؟ یعنی در «هر زمینه ای»، الگویی برای تمام زمان ها و مکان ها بوده است؟ «مورد به مورد، چرا؟»

ثانیاً) در خصوص واقعه-ی کربلا به عنوان یک مصداق در زندگی حسین بن علی، می دانیم که یزید، مطابق ساز و کار و مقتضیات عرفی در زمانه و زمینه-ی خودش و در آن بافت قبیله ای، حکومتی مشروع داشته است و عموم جامعه به اقتفای بزرگان قوم، با او بیعت کرده بودند.

برای مثال و جهت وضوح مراد و عینی تر شدن بحث، در اوایل انقلاب، اکثریت قاطع مردم، به هر دلیل، یا به خاطر جهل و جو-گیری و خرافات مذهبی و یا از روی دلایل محققانه و سنجیده، به حکومت روح الله خمینی رأی دادند؛ حال، به چه دلیل، اقلیتی چون مجاهدین خلق یا چریک های فدایی اقلیت، حق داشتند که به اقتفای حسین بن علی، قیام کنند؟ (چه مسلحانه و چه غیر مسلحانه).

ثالثاً) فرض کنیم که در یک زمان و مکان مشخص، ما در یک دو راهی باینری، مجبور به انتخاب می شویم؛ از منظر «روش استیفای حق یا روش اصابت به حق» یا «روش نیل از وضع موجود نامطلوب به وضع مطلوب ناموجود»؛ حال، چرا روش و انتخاب حسین بن علی در واقعهٔ کربلا درست بوده است؟ برای مثال، چه اشکالی داشت که ایشان به شکل تاکتیکی، با یزید بیعت می کرد و «جان و یا آزادی» خویش و زن و بچه و یاران معدود خویش را در آن صحنه به خطر قطعی نمی انداخت و از مجرای دیگری به مبارزه-ی سیاسی و یا اساساً به جای امر سیاسی، به کار فرهنگی می پرداخت؟ و از این طریق به جامعه خیر می رساند و در سیاست از این مجرا تأثیر می گذاشت؟

نقل است که گالیله، به جای پا فشاری بر حقیقت و اصطلاحاً «قیصر-بازی»، در دادگاه انگیزاسیون، با مسامحه حرف خود را پس گرفت و از گفته-ی خویش، توبه کرد تا «جان و آزادی اش» را از خطر گیوتین و زندان برهاند. بعد، شخصی به او خرده گرفت و متلک انداخت و گفت: «بدبخت مردمی که تو قهرمان اش هستی» و او هم در پاسخ گفت: «بدبخت مردمی که نیاز به قهرمان دارد».

رابعاً) آیا دغدغه و انگیزه-ی حسین بن علی، صرفاً دفاع از حقوق و مصلحت مردم و دفاع از خیر و عدالت و اخلاق بوده است؟ آیا قیام ایشان، تنها «دلیل» داشته و محصول «علت و دلیل-تراشی» یا متأثر از آن نبوده است؟ آیا «اراده-ی قدرت»، نقشی در آن قیام نداشته است؟ آیا این مدعا که حکومت از ابتدا حق علی بن ابی طالب بوده یا به طور کلی؛ جنگ قدرت در آن بافت قبیله ای و فرهنگی، نقشی در قیام حسین بن علی نداشته است؟

آیا سنخ روانشناختی حسین بن علی، نقشی در قیام او نداشته است؟ به عبارتی، اگر سنخ روانشناختی ایشان، شبیه به حسن بن علی (برادرش) و یا محمد بن عبدالله (جدش) بود؛ یعنی اگر نرم-خو تر و میانه-رو تر و متعادل-تر و معتدل-تر بود، آیا امکان نداشت که وارد مصالحه و نرمشِ قهرمانانه شود؟ چیزی کمابیش شبیه به صلح حدیبیه و یا بیعت حسن بن علی؟ و اگر چنین کرده بود، آیا الان شیعیان به شکل توجیه-گرانه و پسینی، در وصف فضیلت و‌ شجاعت و حکمتِ منتسب به این رفتار، سخن نمی گفتند؟ یعنی گویا شیعیان، عدل و حق را با مؤلفه های هویت-بخش و اشخاصِ محبوب و متعلقِ «علاقه و ایمان مذهبی-شان» می سنجند و نه بالعکس.

خامساً) واقعا یزید در «ترازوی عرف حاکمان و حکومت ها»، چقدر ظالم و فاسد بوده است؟ اساساً فساد اخلاقیِ شخص (حالا اگر مسامحتاً داشتن سگ و میمون و خوردن شراب را هم جزء مفاسد اخلاقی تلقی کنیم)، در مقایسه با «داشتنِ دانش و مهارت عملی در تمهید امور جامعه و تولید سود عینی برای جامعه»، در حوزه-ی سیاست، چه ارزشی دارد؟ به عبارتی، داوری در حوزه-ی سیاست، مثل حوزه-ی ازدواج نیست و به ما چه ربطی دارد که حاکم ما برای مثال، به همسرش خیانت می کند یا لواط کار است؟ (فقط و فقط اگر در حوزه-ی مدیریت جامعه و در حوزه-ی ایجاد نظم و امنیت و رفاه و عدالت برای جامعه و در حوزه-ی مدیریت بهینه-ی منابع اقتصادی جامعه، موفق عمل کند). مگر «سیاستمدار»، «روشنفکر» یا «معلم اخلاق در خانواده» است و قرار است نقش همه-ی مراجع اجتماعی را ایفا کند؟

چرا از منظر کارکردی و اخلاق نتیجه-گرا و از منظر فایده-ی جمعی در حوزه-ی نظم و امنیت و رفاه و عدالت؛ یعنی از منظر سیاسی، حکومتِ «شخصیت موجهی به لحاظ اخلاقی و فردی» چون علی بن ابی طالب (که فوق اش، حسین بن علی به مرتبه-ی ایشان در حکومت-داری می رسید)، بهتر از حکومت یزید بوده است؟

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید:

guest
1 دیدگاه
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
جلال
جلال
شهریور 9, 1399 1:12 ق.ظ

اول: نویسنده‌ی این مطلب گویا با همه‌ی ژست و ادای روشن فکری به مشکل همیشگی بیرون کشیدن text از context دچار شده‌اند. ایشان در انتهای مقاله اعمال فردی یزید را نیازمند بررسی نمی‌داند و در نظر نمی‌گیرند که همان جامعه‌ای که به زعم ایشان یزید در آن به مقتضیات عرفی بر حق بوده، یزید را امیرالمومنین می‌خوانده و اگر قرار باشد مومنین به یزیدیات تن بدهند یا یزید هم با همه یزیدیاتی که نویسنده و تاریخ به آن شهادت داده نه تنها مومنی باشد که امیرشان باشد پس گوزن هم شقایق است و همه واژه‌ها هم معنی. دوم: حق یا… مطالعه بیشتر»

فهرست
1
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x