قرآن از منظر اسلام شناسان غربی

این نوشتار مروری اجمالی است بر تاریخ اندیشه مسیحیان و غربیان نسبت به اسلام و قرآن. به نظر می رسد هر چه از قرون وسطی به سمت قرن بیستم حرکت می کنیم از شدت داوری های خصمانه و تکفیری نسبت به قرآن کاسته شده و بر عینیت گرایی علمی از موضع سکولار و نیز از سویی، بر پژوهش علمی درباره قرآن از موضع دین باورانه افزوده می گردد.

| هادی حکیم شفایی |
رویکرد مسیحیان نسبت به اسلام و قرآن در طول تاریخ تا قرن بیستم، رویکردی توام با خصومت، نفی و انکار بود. در طول سده‌های میانی، اسلام اغلب به عنوان یک بدعت بر دین مسیحیت و محمد به عنوان یک پیامبر دروغین معرفی میشد که کتابی نوشته تا در دین مسیحیت، انشقاق ایجاد کند. با آغاز قرن بیستم، رویکرد غربی ها به قرآن تغییر میکند:
رویکرد عینیت گرا و علمی از موضع دین ناباورانه در برابر رویکرد علمیِ از موضع دین باورانه. نوشتار زیر به بررسی این رویکردها می پردازد.

️ نویسندگان مسیحی قرون وسطی:

نویسندگان مسیحی قرون میانه، از موضعی متعصبانه و متاثر از جنگ های صلیبی، رویکردی خصمانه نسبت به قرآن و محمد داشتند و آن را در آثار خویش منعکس می کردند. برخی از این آثار از این قرارند:

ـ در کمدی الاهی دانته آلیگیری در قرن ۱۴، محمد به عنوان یک بدعت ساز و ایجاد کننده ی اختلاف مذهبی ترسیم می شود.

در اثری با عنوان Piers Plowman، به قلم شاعر انگلیسی، ویلیام لنگلند که در ۱۳۶۲ میلادی به چاپ رسیده چنین آمده است:

«محمد را می بینم در حالی که در میان نیروهای دوزخی، در اسفل دوزخ جای دارد».

در این متن، محمد، یک کاردینال بدعت گزار معرفی می شود که در عربستان مرتد شده و آیینی جدید درست کرده است. از نظر این شاعر، محمد طلایه دارِ دجّال هاست.

یکصد و پنجاه سال پس از آن، ویلیام دانبار، شاعر اسکاتلندی، محمد را رئیس تشریفات جهنم معرفی می کند.

مارتین لوتر، پایه گذار نهضت اصلاح اندیشه دینی در قرن ۱۵ میلادی، در رساله هایش علیه وحیانی بودن قرآن سخن گفته است. بسیاری از اندیشه‌های او متأثر از اندیشمندان قرون وسطی است. لوتر به‌طور خاص، در مواجهه با قرآن، از ریکالدو دومنته کروچه، کشیش دومینیکی و مبلغ مسیحی قرن سیزدهم اثر پذیرفته است. لوتر از طریق رساله ریکالدو با اسلام و قرآن آشنا شد و به انتقاد جدی از قرآن پرداخت؛ او که ابتدا مؤثرترین دفاع در برابر جاذبه ی اسلام را استقامت در باورهای مسیحی می‌دانست، با تغییر روش خود تحت تأثیر ریکالدو، بهترین رویکرد را نشان دادن خطاهای دین اسلام معرفی کرد. لوتر ضمن حمله به قرآن، آن را غیر وحیانی و نامعتبر اعلام می کرد. با این‌ همه، او تلاش می کرد از قرآن به‌عنوان مبنایی جهت اثبات آموزه‌های اساسیِ مسیحیت مانند تثلیث و الوهیت مسیح استفاده کند. گرچه لوتر در ادعاها و موضع‌گیری علیه اسلام و قرآن دنباله‌رو ریکالدو است، اما رفتاری تهاجمی‌تر و تندتر از او دارد.

️نویسندگان عینیت گرای دین ناباور، از آغاز قرن بیستم:

اما پس از نویسندگان متعصب مسیحی قرون وسطی، در دنیای امروز، اغلب اسلام شناسان شناخته شده، دین ناباور هستند. اگرچه آنها از سوءگیری مذهبی، مصونیت دارند اما عینیت گرایی علمیِ آنها و نگاه برون دینی آنها نسبت به قرآن و ناهمدلی آنها نسبت به وحیانی بودن آن، نتایج پژوهش های آنها را متاثر ساخته است. تئودور نُلدکه نورکه، شرق شناس آلمانی قرن ۱۹ام و اوایل قرن ۲۰ام، پایه گذار قرآن شناسی مدرن بود. کتاب تاریخ قرآن او، در اروپا از شهرت فراوانی برخوردار شد و مورد توجه خاورشناسان قرار گرفت. او اولین کسی است که این نوع شیوهٔ پژوهش دربارهٔ آیات و سوره های قرآن را به کار می‌برد. نلدکه به خاطر همین کتاب به دریافت جایزه‌ای از سوی آکادمی فرانسه نایل آمد. او معتقد بود که قرآن، وحیانی نیست و ریشه مسیحی/ یهودی دارد و تحت تاثیر کتب پیشین نوشته شده است.

از سوی دیگر، نگاهی تاریخی و رویکرد فهم قرآن در سایه شان نزول آیات و مطالعه سیره پیامبر برای فهم متن، در طول تاریخ مسیحیت وجود داشت که با نظرات ونز برو متوقف گشت. جان ونز برو، تاریخ دان و زبان‌شناس آمریکایی قرن ۲۰ام، آغاز کننده ی روش جدیدی در بررسی متون قرآنی بود. پیشتر، پژوهشگران غربی همواره سعی داشتند با همان روش انجیل و تورات، قرآن را تحلیل کنند. در حال حاضر یهودیت و مسیحیت هر دو به به لحاظ تاریخی به عنوان دین پذیرفته شده‌اند یعنی مستنداتی تاریخی، حضور مسیح(ع) و موسی(ع) به عنوان پیامبر و پیروان و کتاب‌هایشان را تایید می‌کند اما با توقف رویکرد سنتی در مطالعه قرآن توسط ونزبرو، سعی بر این است که اسلام، پیامبر اسلام و قرآن را از این منظر به چالش بکشند. ونز برو در تحقیقاتش با ارزیابى انتقادىِ منابع تاریخی، به نقطه نظرى ادبى روی آورد تا خود را از دیدگاه هاى کلامى در بیانِ تکوین تاریخ صدر اسلام رهایى بخشد. پژوهش‌های ادبی‌ ونز برو در دهه هفتاد انجام شد. مجموعه ی “مطالعات قرآنی” در ۱۹۷۷ توسط انتشارات آکسفورد منتشر شد که در آن، منایع و روش‌های مختلف تفسیری بررسی شده بود. ونزبرو بر نقد منابع سنتی قرآن تاکید می ورزید. در واقع او با نامعتبر خواندن اسنادِ روایات و اطلاعاتِ منابع رجالی و فهرست نگاری‌ها، این نظریه را مطرح ساخت که در تاریخ گذاری همه متون کهن اسلامی، حتی قرآن، باید از شیوه تحلیل ادبی استفاده کرد. او با بررسی نسخه‌های خطی و قدیمی قرآن و نیز مقایسه آن با متون کتب مقدس، مدعی بود که در متون قرآنی به صورت مکرر از تصاویر توحیدیِ مسیحیت و یهودیت استفاده شده است.

با این تفاسیر، او این فرض را مطرح کرد که اسلام در واقع، فرقه‌ای مسیحی- یهودی است که به این وسیله و در غالب دینی نوظهور، سعی در فراگیری و گسترش خود در جهان عرب داشته است. به عبارتی، قرآن ترکیبی از متون مسیحی و یهودی است که با فرهنگ اعراب تطابق یافته است و در طول قرن‌ها توسط قبایل مختلف عربی، تکمیل و تکثیر شده است. بر اساس فرضیات ونز برو شخصیت پیامبر اسلام می‌تواند شخصیتی ساختگی باشد و دین اسلام دینی مجعول بر پایه عقاید مسیحیت و یهودیت که اعراب آن را در مقابل پیامبران یهود و مسیح و نیز تمدن‌های قدیمی، علم کرده‌اند. در حقیقت، تحلیل ادبی او از کهن‌ترین متون اسلامی در حوزه تفسیر، حدیث، سیره و قرآن به این استنتاج تاریخی انجامید که همه این آثار، اواخر قرن دوم یا اوایل قرن سوم هـجری و  نه در حجاز و احتمالا در عراق  تدوین شده اند.

به دنبال نظرات ونز برو، دانشمندانی همچون پاتریشیا کرون و مایکل کوک اعلام کردند که قرآن اساساً دو قرن بعد از پیامبر در دوره عباسی تدوین شده است و لذا می بایست فهم قرآن از طریق شان نزول آیات را کنار نهاد.

️اما بعد از نسل دانشمندان عینیت گرا و دین ناباور، اسلام شناسانی ظهور کردند که نسبت به وحیانی بودن قرآن، نگاه همدلانه ای داشتند. در میان اینها، دو رویکرد قابل مشاهده است:

۱. رویکرد اول، رویکرد کسانی است که معتقدند قرآن، متن مقدس و وحیانی برای مسلمانان است اما اینکه آیا برای مسیحیان نیز باید وحی تلقی شود را مسکوت گذاشته اند یا به آن قائل نیستند. ویلفرد کنت ول اسمیت، مورخ و شرق شناس قرن ۲۰ از جمله ی این اسلام شناسان است.

۲. رویکرد دوم، رویکرد کسانی است که معتقدند قرآن، هم برای مسلمانان و هم برای مسیحیان، متنی وحیانی است و ارزش قدسی دارد. لوئی ماسینیون فرانسوی و شاگردانش از جمله این اندیشمندان هستند.

️دانشمندان گروه اول، معتقد هستند که میان پیام قرآن و پیام مسیحیت، شباهت وجود دارد و محمد همان راهی را رفته است که پیامبران یهودیت و مسیحیت رفته اند. ویلفرد کنت ول اسمیت از گروه اول، معتقد است که تفاوت های میان اسلام و مسیحیت، در سطح عقیده است نه در سطح ایمان. در کیفیتِ گشودگی نسبت به حق، تفاوتی میان اسلام و مسیحیت نیست. او در مقاله ای تحت عنوان “آیا قرآن کلام خداست” می گوید ارزش قرآن را باید بر اساس کارکرد معنوی ای که در جامعه مسلمانان ایفا می کند سنجید. او می افزاید که مستشرقینی که بر ابعاد زمینی و بشری قرآن تاکید کرده اند نیز بر خطا نرفته اند و قرآن، ابعاد تاریخی و زمینی و انسانی هم دارد. ویلفرد کنت ول اسمیت بر این باور است که مستشرقین نتوانسته اند کارکرد معنوی قرآن در میان مسلمانان را درک کنند. پژوهشگران دین ناباور، نمی توانند این حقیقت را بفهمند که قرآن به گونه ای است که گویی جاودانگی، پای در زمان و تاریخ گذاشته است. لذا معنای واقعی قرآن باید در میان کسانی که آن را وحی و کلام خدا می دانند فهم شود. او تفسیر مسلمانان از قرآن را درست می دانست اما معتقد بود این تفسیر در چند جا باید اصلاح شود.

️اندیشمندان گروه دوم، رویکردی هرمنوتیک به قرآن دارند. لوئی ماسینیون معتقد است اگر اسلام ظهور نکرده بود میثاق خداوند با ابراهیم ناکامل می ماند. او معتقد بود منبع این سه دین آسمانی، خدای واحدی است و مسیحیان اشتباه می کنند که گمان می کنند وحی با انجیل به پایان رسیده است. او بر این باور بود که مسیحیان باید وجه مشترک میان قرآن و انجیل را دریابند. به باور او، محور این سه دین ابراهیمی، این است:
همه چیز از خداست و همه چیز به سوی او باز می گردد.

لذا از منظر ماسینیون و پیروانش، تفاوت های ظاهری میان این سه کتاب را می توان برطرف کرد. آیات مناقشه برانگیز این سه کتاب، باید در پرتوی تعالیم مشترک و روح این سه کتاب، مورد تفسیر قرار بگیرند.

گابریل سعید رینولدز، استاد مطالعات اسلامی و الاهیات، میگوید قرآن را نباید در گفتگو با تفاسیر آن و آنچه پس از آن آمده فهمید بلکه باید با توجه به کتب پیشین آن را خوانش کرد. او معتقد است قرآن از لحاظ دینی و ادبی در زبان عربی،  منبعی اصیل است اما فهم آن برای مخاطبان نیازمند شناخت کتب مقدس پیشین است.

جولیو باسیتی سانی، از شاگردان لوئی ماسینیون، در کتاب 《قرآن در پرتوی مسیح》می گوید من آمده بودم برای انکار اسلام و پیامبرش اما تجربیات من با مسلمانان و تاملات بعدی من، نظر من را تغییر داد و باور آوردم که قرآن و محمد، اصالت دارند اما معتقدم فهم مسلمانان از قرآن در مواردی اشتباه بوده است. او نیز بر این باور است که درک درست از قرآن، درکی است که در پرتوی تعالیم مسیحیت باشد. از نظر او، عبارت “اهل کتاب” در قرآن که گاه مورد عتاب و خطاب قرآن قرار می گیرند فقط یهودیان هستند. بعلاوه، او معتقد است که اگر بپذیریم که قرآن کلام وحی است، پس نمی تواند با حقایق تاریخیِ مسیحیت در تعارض باشد.

از نظر او، قرآن برای یک مسیحی، کمتر از انجیل نیست.

رابرت چارلز زنر، دین شناس انگلیسی، بر این باور بود که دین زرتشت را باید در پرتوی ادیان ابراهیمی مورد فهم قرار داد. او باور داشت که یک دلیل بر وحیانی بودن قرآن، همین الاهیات تنزیهی است یعنی مطلق بودن و منزه بودن خداوند. اما او نیز همچون جولیو باستی سانی، تفسیر سنتی مسلمانان از پاره ای آیات را رد می کند. او معتقد است که آیات مرتبط با عیسی را می بایست طوری تفسیر کنیم که تایید کننده ی تعالیم مسیح باشد. رابرت زنر اواخر عمرش، دیدگاهش را تغییر می دهد و چنین عنوان می کند که قرآن، الزاماً تایید آموزه های مسیحی نیست بلکه به باور مسلمانان، اسلام برای اصلاح باورهای یهودیت و مسیحیت آمده است. او‌ می افزاید مسیحیان در باور الوهی به مسیح، اغراق کرده اند و تثلیث در دین شان راه پیدا کرده است؛ لذا لازم بوده است که وحیِ دیگری بیاید و باور تثلیث را اصلاح کند.

هانس کونگ، کشیش و الاهیات دان سوئیسی، معتقد بود که قرآن، برای مسلمانان، منزلت معنوی دارد لذا از سوی مسیحیان باید جدی گرفته شود اما باور داشت که به لحاظ الاهیاتی، مسیحیان باید فراتر بروند و به این بیندیشند که چگونه می توان برای قرآن، منزلت وحیانی قائل شد. او با بررسی گفتمان دینی پیامبر و انجیل، بیان می دارد که ظهور پیامبری بعد از مسیح، در مسیحیت وعده داده شده بوده و از سوی دیگر، در انجیل آمده که خداوند خارج از کلیسا نیز به فیض رسانی خود ادامه می دهد و فیض الاهی، منحصر به کلیسا نیست لذا چنین نتیجه می گیرد که محمد، دریافت کننده ی وحی الاهی بوده است. اما او بر خلاف باور رایج مسلمانان، وحیانی بودن تک تک الفاظ را غلط می شمارد. از نظر او، پیام قرآن، پیام وحی است اما الفاظ آن، بشری است. او می افزاید اگر مسلمانان بخواهند گفتگو میان ادیان روی دهد، باید بپذیرند که در قرآن نیز کلام بشری راه یافته است.

کنت اسکات کرک، اسقف انگلیسی، وحیانی بودن قرآن برای مسلمانان و مسیحیان را به رسمیت می شناسد او معتقد است که قرآن از فعل هدفمند خداوند سرچشمه گرفته است اما او نیز همچون هانس کونگ بر این باور است که این باور مسلمانان که الفاظ قرآن نیز بدون دخل و تصرف، وحی الاهی است و محمد نقشی در این فرایند نداشته است باطل است. کرک بر این باور است که عشق الاهی، وحی را با توجه به واقعیت عصر پیامبر و احوالات وجودی او، بر ضمیر پیامبر نازل کرد. او اذعان می دارد که دیگر نمی توان همچون نسل های پیشین مسیحیان، به شیوه ای جدلی به قرآن نگاه کرد بلکه باید وحیانی بودن و منزلت معنوی قرآن را پذیرفت.

آنچه در پیش آمد، مروری اجمالی ای بود بر تاریخ اندیشه مسیحیان و غربیان نسبت به اسلام و قرآن. به نظر می رسد هر چه از قرون وسطی به سمت قرن بیستم حرکت می کنیم از شدت داوری های خصمانه و تکفیری نسبت به قرآن کاسته شده و بر عینیت گرایی علمی از موضع سکولار و نیز از سویی، بر پژوهش علمی درباره قرآن از موضع دین باورانه افزوده می گردد. اگرچه در چند دهه اخیر، بنیادگرایی اسلامی و برخی رسانه های جهانی، تلاش کردند به اسلام هراسی و سوء تفاهم ها و کج فهمی ها نسبت به قرآن دامن بزنند اما این بحران ها کمتر دامن اندیشمندان و پژوهشگران مستقل غربی را آلوده ساخته است و این اندیشمندان در برقراری نوعی مفاهمه میان ادیان بزرگ، موفقیت چشمگیری داشته اند.

۳.۵ ۲ آرا
ارزیابی شما

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید:

عضویت
اطلاع از
guest

0 دیدگاه ها
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx