مقایسه تطبیقی افغانستان امروز و عربستان دیروز

چکیده: یکی از انتقادات وارده بر پیامبر اسلام مبحث خشونت ایشان و گسترش اسلام با جنگ و خشونت و نیز نگارش احکام مجازاتی خشن می باشد که در این مقاله به آن می پردازیم. در این راستا به مقایسه شرایط عربستان زمان پیامبر با شرایط چند ساله اخیر افغانستان شامل روند شکل گیری سقوط حکومت اسلامی افغانستان توسط طالبان، می پردازیم. نقاط شباهتی میان این دو وجود دارد که در آن نشانه هایی برای خردمندان وجود دارد. در این مقاله به تعریف حکومت اسلامی ، حدود و تعزیرات نیز می پردازیم.

| مجید نواندیش |

افغانستان کشوری با جامعه چند ملیتی و قبیله ای است حدود ۳۸ تا ۴۲ درصد جمعیت افغان ها را پشتون ها تشکیل می دهند که بزرگترین گروههای قومی بزرگ در افغانستان می باشند. بعد از تاجیک ها با جمعیت حدود ۱۳ میلیون نفر و سپس هزاره ها می باشند. همچنین ازبک ها با جمعیت حدود ۴.۲ میلیون، ایماق ها، ترکمن ها، قزلباش ها، بلوج ها، نورستانی ها، پشه ای ها، پامیری ها، سادات دیگر اقوام و تنوع قومیتی افغانستان هستند[۱].

آمریکا پس از حملات ۱۱ سپتامبر سال ۲۰۰۱ و حمله به برج های دوقلوی تجارت جهانی در نیویورک توسط گروه تروریستی القاعده، به افغانستان حمله نمود و طالبان را که القاعده را پناه می داد ساقط نمودند.

آمریکا در کشور افغانستان با کمک قومیت های مختلف، قانون اساسی و حکومتی دموکراسی تحت عنوان جمهوری اسلامی افغانستان با در نظر گرفتن تنوع قومیتی در این کشور تشکیل داد.

اما آمریکا خیلی زود متوجه نشانه‌های بازگشت و قدرت‌گیری طالبان پس از سال ۲۰۰۳ شدند. این گروه در سال ۲۰۰۶ دوباره به یک گروه شورشی تبدیل شد که با حملات چریکی و انتحاری و خرابکاری، توان ضربه زدن و به چالش کشیدن نیروهای غربی را یافته بودند.

طالبان بعد از سالها با وجود بی میلی، با تشویق کشورهای عربی همچون قطر، شاخه سیاسی تشکیل داد و به مذاکره با آمریکا پرداخت. مرجع [۲] می گوید واقعیت این است که طالبان از همان آغاز هم میل چندانی به رفتن به پای میز مذاکره نداشتند. این گروه از همان آغاز با این هدف که دولت افغانستان را به زور سر نیزه از اریکه قدرت کنار بزند، جنگ را آغاز کرد. گروه طالبان به جنگجویانش پس از امضای توافق صلح این گروه با آمریکا، نوید فتح و تصرف سراسر افغانستان را داده بود.

آمریکا در طول ۲۰ سال حضور در افغانستان، بیش از ۲ تریلیون دلار هزینه نمود و بیش از ۱۰۰ هزار آمریکایی در قالب ارتش و شرکت های مختلف در این کشور حضور داشتند. مرجع [۳] می گوید ژنرال‌های آمریکایی تصور می‌کردند که «افغان‌ها به طالبان به عنوان نیروی ستمگر می‌نگرند و اگر حکومت بتواند امنیت و خدمات ارائه دهد، جانب آن را می‌گیرند. اما تعداد زیادی از افغان‌ها، به‌خصوص در مناطق پشتون‌نشین در جنوب و شرق، با طالبان همدل بودند… بسیاری از آنان که امریکایی‌ها را کافران اشغالگر و حکومت را دست‌نشانده خارجی می‌دیدند، به صفوف طالبان می‌پیوستند.

در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۹۸ افغانستان، بر اساس نتایج اولیه انتخابات حدود یک میلیون و ۸۲۴ هزار و ۴۰۱ رای معتبر شناخته شده بود که ۳۱٪ آنان را زنان تشکیل می‌داد. بر اساس این اطلاعات فقط حدود ۱۹ درصد از مجموع ۹٫۶ میلیون نفر که واجد شرایط بودند، رأی دادند[۴]. دقت نمایید فقط ۱۹% درصد از واجدین شرایط در انتخابات شرکت نمودند. بنظر نویسنده دموکراسی مناسب مردم افغانستان نبود و مردم افغانستان نیازمند یک حکومت مقتدر مرکزی بودند.

بازگشت به قدرت طالبان بواسطه دستاوردهای سرزمینی سریع شناخته شده است. طالبان در طی فقط ۲۰ روز بر ۶۵% از مساحت افغانستان چیره شد. پنج شش روز بعد در ۱۵-۱۶ آگوست ۲۰۲۱،  بیست و نه مرکز ولایت شامل قندوز و هرات اشغال شدند. در دهم آگوست مقامات آمریکایی تخمین زدند که کابل، ظرف ۳۰ تا ۹۰ روز به دست طالبان سقوط می کند. در ۱۵ آگوست فقط پنج روز بعد، آسوشیتدپرس گزارش داد که طالبان به کابل رسیده اند و منتظر انتقال قدرت هستند[۵].

با اینکه کشور افغانستان طی بیست سال دارای ساختار دموکراسی بود. اما در انتخابات ها حداکثر بیست درصد مردم شرکت می کردند. هیچگاه گروه طالبان حاضر به حضور سیاسی و تشکیل حزب در ساختار دموکراسی افغانستان نگردید. هیچگاه طالبان حاضر به مذاکره با دولت و حکومت رسمی افغانستان نگردید. واقعیت این است که مردم افغانستان با طالبان همدل و همراه بودند. مردم افغانستان نتوانستند مفاهیم دموکراسی، مذاکرات، انتقال قدرت نرم را در فرهنگ خود پذیرا باشند. همانطور که تحلیلگران هم برآورد نموده اند بخش عمده ای از پشتون ها، مردم افغانستان، در طی این بیست سال با طالبان و عقاید طالبان در طی این بیست سال همدل بودند. آنان هنوز هم آمریکایی ها را کافران اشغالگر می دانستند. آمریکا برای بهبود ساختارهای فرهنگی، مدارس، آموزش افغان ها هزینه و تلاش زیادی نمود ولی موفقیت آمیز نبود. فرهنگ و سنت، باورهای دیرینه یک مردم را حتی با هزینه فراوان و حتی در طی بیست سال هم نمی توان تغییر داد.

ساختار افغانستان در دنیای امروز کمابیش مشابه عربستان در ۱۴۰۰ سال پیش زمان پیامبر اسلام می باشد. مردم افغان زبان اسلحه را بهتر از مذاکره و دیگر ساختارهای متمدن امروزی می فهمند. آنها را با خشونت و اقتدار می توان کنترل نمود. در گذشته عصر حجر به بعد، تنازع برای بقا نقش بسیار پررنگی داشته است حال آنکه امروزه همزیستی مسالمت آمیز بسیار پررنگ تر شده است.

امروزه یکی از انتقاداتی که بر پیامبر اسلام وارد می نمایند این است که چرا ایشان در طول ده سال حکومت در مدینه بهترین حکومت دنیا را تشکیل نداد. چرا بطور مثال کنیز داری و برده داری را برنینداخت. چرا با سنت ها و فرهنگ عقب مانده آن زمان مردم عربستان به تقابل برنخواست. جوابی که نویسنده به این انتقادات دارد این است که آمریکا هم با وجود ۲۰ سال حضور در افغانستان نتوانست فرهنگ و سنت های مردم افغان را تغییر دهد. بیش از ۲ تریلیون دلار هزینه نمود. بصورت سازمانی ۱۰۰ هزار نفر آمریکایی با تجهیزات ارتش و پیشرفته حضور داشتند اما موفق به تغییر سنت ها و فرهنگ افغان ها نشدند و در آخر طالبان بودند که باز بر افغانستان چیره شدند و در کمال ناباوری براحتی کل افغانستان را به سیطره خود در آوردند.

اما در باب خشونت در ادیان بطور کلی، نویسنده معتقد است نگاه پروردگار و ملائکه بطور کلی به خشونت و جنگ طلبی منفی می باشد. در قران آمده است: ان الله لایحب المعتدین (بقره، ۱۹۰). اعتراض ملائکه به پروردگار هنگام آفرینش انسان این بوده است که آیا میخواهی کسی را بیافرینی که بر روی زمین خونریزی کند؟ ما فقط محمد را پیامبر نمی دانیم بلکه عیسی هم پیامبر اولوالعزم و دارای تعریف و تمجید در قران از وی می دانیم. عمل عیسی در کنار عمل محمد هر دو برای مسلمانان می تواند اسوه و الگو باشد. شیعه معتقد است در آخر الزمان، امام زمان و عیسی در کنار هم ظهور پیدا می کنند. بنابراین اینطور نیست که روش و شیوه عمل عیسی نسخ شده باشد.

نفی خشونت بطور کلی توسط بشر ممکن نیست. امروزه کماکان جنگ و خشونت در هنگام ضرورت توسط کشورهای متمدن غربی انجام می گیرد. جنگ های پیامبر و خشونت های روی داده هم بعد از ۱۳ سال دعوت تبلیغی و صبر، بر حسب ضرورت صورت گرفت. در آن موقع در عربستان با توجه به بادیه نشینی، روحیه خشن اعراب، خشونت جوابگو بوده است. لذا بر حسب ضرورت از آن بهره برده شده است. میان عربستان آن روز با شرایط مردم افغانستان امروز مشابهت وجود داشته است.

واقعا اینطور است که اعراب در زمان رسول و بعد از آن، دارای روحیه بسیار خشنی بوده اند. آنها اهل مثله کردن دشمنان خود بوده اند. یعنی گوش و بینی مقتولان جنگ و …. را می بریدند. یا اعضا و گوشت آنها را پاره می کرده اند که پیامبر اسلام فرموده است: بپرهیزید از بریدن عضوی، هر چند از جسم سگ هاری باشد. همانند آنچه که وحشی با جناب حمزه انجام داد. این روحیه بسیار خشن را می توان در محکمات واقعه عاشورا نظاره نمود، همچنین در عکس العمل و نحوه مجازات قاتلان و مجرمان واقعه کربلا توسط مختار ثقفی متوجه شد. هیچکدام از اینها از نظر انسان امروزی و استانداردهای امروزی قابل قبول نیست.

این وقایع و میزان خشونت آن ها برای ما انسان های امروزی عجیب و غیر قابل تحمل می نماید. انسان امروزی نسبت به آن زمان نازک نارنجی تر، دارای روحیه لطیف تر شده است. نتیجه این است که اعراب بدوی در محیط بیابانی عربستان واقعا روحیه بسیار خشنی داشته اند. این موضوع به اسلام هم مرتبط نبوده است.

از عالم ملکوت به محمد مصطفی (صلی الله علیه و اله و سلم) استثناءا اجازه داده شد خشمش بر رحمش پیشی گیرد. خود به صدق دل اعتراف نموده است. در این باره حدیث داریم. این حدیث نشان می دهد که رویه اجازه داده شده به پیامبر اسلام، بر خلاف رویه مرسوم به پیامبران پیشین بوده است. در قران آمده است.

مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ۚ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ ۖ]فتح،۲۹[

محمد [ص‌] پیامبر خداست؛ و کسانى که با اویند، بر کافران، سختگیر [و] با همدیگر مهربانند.

یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْکُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ ۚ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ ۖ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ]توبه،۷۳[

اى پیامبر، با کافران و منافقان جهاد کن و بر آنان سخت بگیر، و جایگاهشان دوزخ است، و چه بد سرانجامى است.

هر پیامبری برای تبلیغ دین و نائل آمدن به موفقیت، شیوه خاصی که متناسب با محیط و مردم قوم خود بوده داشته است. عیسی هم پیامبر اولوالعزم محسوب می شود و شیوه عملکرد وی کاملا متفاوت با پیامبر اسلام بوده است. هر دو به موفقیت نائل آمدند. از نظر نگارنده، این ها شیوه های عملکرد هستند. لزومی به تقلید محض از آنها نمی باشد. شیوه های عملکرد بسته به شرایط متعدد هستند. انسان در عملکرد نباید بسته و محدود باشد. همیشه امکان بهبود شیوه ها و عملکردها وجود دارد. هیچ لزومی به تقلید محض از پیامبر اسلام یا متون مقدس چون قران در این باره نمی باشد.

اگه به سیره سه امام اول هم نگاه کنید، در جنگ ها، بعد از آرایش نظامی و مصاف، صبر می کردند اول طرف مقابل جنگ را شروع می کردند بعد امام و اصحاب جنگ را آغاز کردند.

درباره جنگ صفین در تاریخ ذکر می کنند:

سرانجام سپاه امام(ع) در مرز روم، در شمال عراق و سوریه امروزی با سپاه شام برخورد کرد. امام(ع) مالک اشتر را به سوی آنها فرستاد و به او تاکید کرد که به هر روی نباید آغازگر جنگ باشد. با آمدن مالک، سپاه شام درگیری را آغاز کرده و دو طرف به نبرد با یکدیگر پرداختند[۶][۷].

درباره جنگ جمل در تاریخ آمده است:

جنگ جمل پس از آن آغاز شد که امام‌ علی(ع) یکی از سپاهیان خود از قبیله عبدالقیس را مامور کرد تا نسخه‌ای از قرآن کریم را در بین دو لشکر بلند کند و همه را به آنچه در قرآن است و به پرهیز از تفرقه دعوت کند. وی پس از آنکه دستور امام علی(ع) را انجام داد، توسط سپاه اصحاب جمل کشته شد. پس از این رخدادها امام علی(ع) جنگ را روا دانست. امام علی(ع) یاران خود را از آغاز کردن جنگ پرهیز داده بود.

اما در باب آیات مورد اعتراض در قران در باب خشونت، باید دانست قران در اصل یک کلام شفاهی بوده است. بخشی از آیات دارای شان نزول می باشند. یکی از موارد مهم هنگام بررسی آیات، شان نزول آنها می باشد. تحت شرایط و وقایع مختلف نازل شده است. بعد قران بصورت یک کتاب واحد درآمده است. در یک کلام شفاهی، هرمنوتیک باید رعایت شود. اگر گفته می شود کافران، باید تطابق صورت گیرد و مشخص شود دقیقا منظور چه کسانی هستند؟ آیا منظور همه کافران دنیا هستند یا نه، منظور فقط کافرانی بوده اند که در جنگ و توطئه علیه پیامبر بوده اند؟ کافران مذکور دارای چه شرایطی بوده اند تا منظور و مصادیق در آینده دقیقا مشخص شود. تحت چه شرایط و وقایعی آن آیه نازل شده است تا تعمیم در شرایط مشابه صورت بگیرد. اگر قران را در اصل یک کلام شفاهی در نظر نگیریم بسیاری از اشکالات واقعا وارد است.  وقتی قران بر محمد مصطفی صلی الله علیه وحی می شده است، یک فهم بین الاذهانی درباره مخاطبان و اشارات بطور مثال کافران مورد اشاره که بواقع منظور کافران حربی مکه بوده اند وجود داشته است.

دکتر سروش در ویدیویی می گوید، قران وقتی می گوید کافران، منظور براندازان است، کسانیکه می خواهند این جنبش را خاموش کنند. یهودیان هم به پای مسلمانان پیچیدند. دو دسته آیات داریم: بعضی آیات کنشی، بعضی واکنشی هستند. سوره توبه آیات جهاد عموما واکنشی هستند. واکنش ها همه Context Bounded و وابسته به محتوا هستند. نیاز به بررسی، تفسیر و توجیه دارند. تقلیدی نیستند، با توجه به زمان خود مشخص می شوند.

بنده به دنبال نفی وجود آیات جهاد و پیکار در قران که لاجَرَم خشونت بار بنظر می رسند، نمی باشم. امروزه در باور عمومی خشونت را نکوهیده می دانند. در ۱۴۰۰ سال پیش چنین باور عمومی در عربستان وجود نداشته است. قران را خشیت نامه گفته اند. قران و رسول سعی کرده است روح سرکش عرب های بدوی آن زمان را رام نماید. اما معتقدم آیات جهاد در قران، در مجموع آحاد آن مربوط به جهاد دفاعی و مشروط می باشد. دفاع از خود به حکم عقل قابل قبول است. دفاع از خود می تواند خشونت بار باشد، اما کسی منکر لزوم دفاع از خود نمی باشد.

بعضی آیات قران تهدید جدی برای رام کردن روح سرکش اعراب بدوی می باشد. در نهایت آنطور که بررسی های تاریخی بنده با وجود محدودیت ها نشان می دهد کسی در نهایت کشته نشده است که از آن جمله می توان به ماجرای برائت و سوره توبه آیه ۵ اشاره نمود. واقعیت این است که برای اعراب بدوی، با روحیه خشن آن زمان، زبان تهدید و ارعاب شدید ( تهدید به پیکار، قتل) موثرتر و جواب گوتر نسبت به زبان تشویق بوده است. بیشتر زبان زور را متوجه می شده اند. اما امروزه این زبان و روش تهدید و ارعاب موثر نیست. باعث دور شدن قلوب نسبت به حق می گردد و لذا امروزه این روش پاسخگو نمی باشد. امروزه باید با زبان تشویق سخن گفت.

پس چون ماههای حرام (ذیقعده، ذیحجه، محرم و رجب که مدت امان است) درگذشت آن‌گاه مشرکان را هر جا یابید به قتل برسانید و آنها را دستگیر و محاصره کنید و هر سو در کمین آنها باشید، چنانچه توبه کرده و نماز به پا داشتند و زکات دادند پس از آنها دست بدارید، که خداوند بسیار آمرزنده و مهربان است. (سوره توبه آیه ۵)

متاسفانه بعضی مفسران و فقها نیز، با برداشت های اشتباه از آیات قران و سیره رسول اکرم (ص) به اشاعه این اندیشه کمک کرده اند. عموما فقها نوعی از جهاد که در آن مسلمانان می توانند آغازگر جنگ باشند، بنام جهاد ابتدایی تعریف کرده اند. بعضی حتی حکم به وجوب گسترش اسلام با جهاد ابتدایی داده اند. هر چند مشهور علمای شیعه آن را مشروط به حضور معصوم دانسته اند.

شیخ طوسی در کتاب «نهایه» آورده: جنگ با همه فرقه‌های کفار به‌عنوان جهاد واجب است و اگر کفار اسلام را قبول نکردند کشته می‌شوند و فرزندانشان اسیر می‌گردند، اموالشان مصادره می‌گردند که همان فتوای شافعی است. (ص ۴۷ که نشانگر سلطه فقه عامه است). ایشان همچنین می گوید بر امام واجب است که یا خودش یا با اعزام نیرو در هر سال یک‌بار به جنگ اقدام کند تا جهاد تعطیل نشود![۸]

آقای صالحی نجف آبادی مجتهد، تاریخ پژوه و نویسنده در ۷۳ جلسه درسی، به نفی جهاد ابتدایی در اسلام به تفاوت اقوال فقها با آنچه در قران و سیره نبوی است، پرداخت و با اصل قرار دادن صلح بین مسلمانان با سایر دول به توجیه دفاعی بودن جنگ های پیامبر اسلام (ص) همت گماشت[۹].

با بررسی جنگ های پیامبر متوجه می شویم بجز چند سریه اول که مشابه راهزنی بوده اند، بقیه دفع شر و پاسخی به اعمال ایذایی همسایگان بوده است. منتقدین به چند سریه اول پیامبر اسلام که مشابه رهزنی بوده است خرده گرفته اند. همچنین بعضی آنان را مشابه جهاد ابتدایی دانسته اند ، حال آنکه اینطور نمی باشد.

اما در چند سریه اول برخوردهایی بین مسلمین و کاروان های تجاری قریش پیش امد که مشابه راهزنی بوده است. قریب به اتفاق محققین نسبت به عکس العملی بودن این جنگ ها اشاره کرده اند و آن را عکس العملی نسبت به ضبط اموال مسلمانان توسط مکیان دانسته اند. یک فعل عکس العملی بوده است نسبت به فعل مکیان.

اولین سریه ای که در اسلام روی داد، سریه عبدلله بن جحش بود. دستور پیامبر گرفتن خبر از قریش بود. اما برخورد بین آنها و کاروان قریش پیش امد. یکی از قریشیان کشته، دو نفرشان اسیر و اموالشان غنیمت گرفته شد. این می توان گفت اولین راهزنی مسلمانان مدینه از کاروان های اهل مکه بوده است. این سریه در ماه رجب و ماه های محرم الحرام روی داد. در تاریخ خود آمده است وقتی که به مدینه برگشتند ، پیامبر اسلام به آنان اعتراض نمود من به شما نگفته بودم در ماههای حرام جنگ نکنید. همچنین به دنبال آن مسلمانان زبان به ملامت آنها گشوده و پیغمبر اسلام منتظر ماند تا دستوری در این باره از طرف پروردگار برسد، دقت نمایید خود پیامبر اسلام آنان را مورد مواخذه قرار داده است. بین مسلمانان دودستگی و اختلاف در این زمینه ایجاد گردید. تا اینکه آیه ۲۱۷ سوره بقره نازل گردید[۸]:

از تو درباره جنگ در ماه حرام می پرسند. بگو: هر جنگی در آن [ گناهی ] بزرگ است ، ولی هر نوع بازداشتن [ مردم ] از راه خدا و کفرورزی به او و [ بازداشتن مردم از ] مسجد الحرام و بیرون راندن اهلش از آن ، نزد خدا بزرگ تر [ از جنگ در ماه حرام ] است و فتنه [ شرک و بت پرستی ] از کشتار بزرگ تر است. و مشرکان همواره با شما می جنگند تا شما را اگر بتوانند از دینتان برگردانند. و از شما کسانی که از دینشان برگردند و در حال کفر بمیرند ، همه اعمال خوبشان در دنیا و آخرت تباه و بی اثر می شود ، و آنان اهل آتش اند و در آن جاودانه اند(بقره آیه ۲۱۷)

همانطور که از شان نزول این آیه مشخص است، دستور پیامبر راهزنی و جنگ با کاروان قریش نبود. بعد هم مورد ملامت پیامبر و مسلمانان قرار گرفتند. به عقیده من اگر پیامبر اسلام همراه آنان بود چنین راهزنی و جنگی به وقوع نمی پیوست. بواقع اشتباهی بود که مسلمانان مرتکب شده بودند و خداوند بنا به مصلحت از آنان حمایت کرد. از محتوای آیه بر می آید بر اثر این عمل حتی بعضی مسلمانان تصمیم گرفته بودند از اسلام خارج شوند و لذا مورد تهدید پروردگار قرار می گیرند. برای عرب آن زمان، جنگ در ماههای حرام بسیار قبیح محسوب می شده است.

جنگ های پیامبر عمدتا دفع شر و یا پاسخی در برابر اعمال ایذایی کافران و مشرکان یا یهودیان بود. امروزه به کرات گفته می شود که اسلام بوسیله جنگ گسترش یافته است. اسلام بوسیله جنگ در زمان خلفای راشدین گسترش یافت که این خطا بوده است. دستاورد پیامبر اسلام این بود که توانست، اتحاد میان جامعه پراکنده قومی قبیله ای عربستان ایجاد کند که به گفته برخی محققان غربی از جمله معجزات پیامبر محسوب می شود. خلفای راشدین از اتحاد بوجود آمده میان اعراب سوء استفاده کرده و به غارتگری کشورهای دیگر پرداختند. گسترش اصلی اسلام با روش جنگ و کشورگشایی در زمینه خلفای راشدین علی الخصوص عمر روی داد که مسلما مورد تایید نیست و خطا بوده است.

لازم به ذکر است تنها در دو سریه، راهزنی صورت گرفته است که یکی از آنان مورد ذکر قرار گرفت و سریه دیگر هم سریه زید به حارثه در منطقه قَرَده بوده است که خوانندگان خود می توانند به مطالعه بیشتر درباره آن و دیگر جنگهای پیامبر بپردازند. بنظر می آید با توجه به اتفاقات سریه اول و آیه نازل شده، پیامبر و مسلمانان تصور کرده اند که اجازه دارند باز هم این شیوه کار را ادامه دهند و در یک سریه دیگر هم راهزنی صورت گرفته است. در غزوه بدر نیز بنظر می آید مشرکان و افرادی چون ابوجهل خود تصمیم به جنگ داشته اند و گرنه کاروان تجاری به مکه بازگشته بوده است. هر چند شروع آن از بستن راه تجاری کاروان ابوسفیان بوده است.

پروفسور حمیدالله درباره مجموع تعداد کشته شدگان جنگ های پیامبر تحقیق کرده است و نتایج آن را در کتاب «جنگ‌های پیامبر» که غلامرضا سعیدی آن را ترجمه کرده است، آورده که در تمام ٩ غزوات و سریه‌های ١٠ ساله پیامبر، ١٣٢ نفر از سپاه مقابل و ١۵١ نفر از سپاه ایشان کشته شده‌اند[۱۰]. البته شخصا درباره درستی این آمار شک دارم. تحقیق ایشان را مطالعه نکردم ولی در برداشت فعلی، تصور نمی کنم بصورت کلی استخراج این آمار بدین دقیقی حتی با ذکر رقم یکان ممکن باشد. اما بهرحال ارقام نباید خیلی فراتر از این باشد. در همین اشل باید باشد.

بطور خلاصه به عقیده نویسنده راهکار ثُبات یافتن اسلام، استفاده و بهره برداری از جنگ درعوض نرمخویی و برخورد نرم بوده است. در عمل هم می بینیم چنین راهکاری منجر به تثبیت یافتن اسلام در شبه جزیره عربستان گردید. در هر زمان و مکانی، یک شیوه و تدبیر موثّر واقع می گردد. روش عیسی علیه السلام، برای تثبیت رسالت خود، کاملا متفاوت با راهکار محمد مصطفی صلی الله علیه بود، اتفاقا آن هم موثّر واقع گردید و منجر به پیدایش مسیحیت در جهان گردید. راهکارها وابسته به زمان و مکان می باشند. بر خلاف نظر عموم فقها، قرار بر تقلید محض از راهکار محمد مصطفی صلی الله علیه نمی باشد. اتفاقا، استثناء راهکار محّمد بوده است و اصل قرار بر نرم خویی می باشد. قرار بر جَذب است نه دَفع. خشونت نزد پروردگار و ملائکه مقرّب الهی امری مذموم است طبق عقیده نویسنده مقاله.

حکومت اسلامی

حکومت جمهوری اسلامی در افغانستان، یک حکومت ضعیف، آکنده از وجود فساد مالی و اداری در آن بود. طالبان در طول فقط یکماه و نیم کل افغانستان و حکومت مرکزی افغانستان را ساقط نمود[۱۱]. در بسیاری از مناطق ارتش رسمی حکومت افغانستان هیچ مقاومتی از خود نشان نداد. حتی یک گلوله شلیک ننمود. مرجع [۱۲] به بررسی نقش موثر فساد مالی و اداری در حکومت افغانستان در سقوط این حکومت پرداخته است و آن را یکی از عوامل بسیار موثر بر سقوط حکومت افغانستان دانسته است.

پیامبر اسلام در مدینه دارای دو شأن بود، اول شأن پیامبری دوم شآن حاکم مدینه و بلاد اسلامی بودن. هر کدام مقتضیات خود را داشته است.

حدود و مرزهای این دو شأن چه می باشد؟ شأن پیامبری با توجه به آیه ذیل مشخص می گردد:

وَمَا أَرْسَلْنَاکَ إِلَّا مُبَشِّرًا وَنَذِیرًا (فرقان، ۵۶)

و ما تو را نفرستادیم مگر برای آنکه (خلق را به رحمت ما) بشارت دهی و (از عذاب ما) بترسانی.

وجه پیامبری ایشان قوی و ایشان پیامبر اولوالعزم بوده است. عبارت إِلَّا معنای انحصار و فقط دارد. در شأن پیامبری، فقط بشارت دادن و انذار یا ترساندن هست. پیامبر وظیفه اش سعی در هدایت کردن مردم با تبشیر و انذار می باشد. اجازه و امکان اجبار نمودن ندارد. واجبات و محرمات نباید با قوانین حکومتی اختلاط شوند. واجبات و محرّمات در اختیار انسان است که رعایت گردد یا خیر. اجبار و قانون نمی تواند بشود. اگر قانون حکومتی بشود طغی محسوب میشود.

اما در شأن حاکم اسلامی بودن لازم است که قوه قهریّه وجود داشته باشد. باید قاتل، دزد، و …. برایشان مجازات تعیین گردد و اینان مجازات گردند.

امیریت و حکومت یک امر اعتباری است. امیر و حاکم به اعتبار پیروان کسی حاکم می شود. یعنی اگر کثیری فردی را امیر و حاکم ندانند، او حاکم نیست. پیامبر اسلام به انتخاب اکثریت مردم مدینه حاکم اسلامی گردید. سنّت بیعت در آن عصر به همین دلیل وجود داشته است.

به همین منوال میان دین اسلام و حکومت اسلامی هم تمایز وجود دارد. اولی فردی است. اکراه و اجباری در آن نیست. اما دومی شرط لازم برای آن وجود جامعه اسلامی است. در دومی قوه قهریه وجود دارد. متاسفانه در گذشته توسط علما در قرون گذشته تشخیص و فهم این تمایز صورت نگرفته است و خلط مبحث صورت گرفته است.

اما تفاوت حکومت اسلامی با دیگر حکومت ها چیست؟ به عقیده نویسنده، حکومت اسلامی حکومتی است که دارای فعالیت در جهت سوق دادن مردم به خیر اسلامی و ترساندن مردم از شر اسلامی داشته باشد. این فعالیت می تواند بصورت تبلیغی، یا با استفاده از قوه قهریه باشد.

طبق عقیده فقها، در حکومت اسلامی، حدود و قصاص و دیات، کیفرهای ثابت و معیّن می باشند اما مجازات های نامعین و انعطاف پذیر تعزیرات نام نهاده شده اند[۱۳]. بین فقهای شیعه، سنی ها و شیعه ها در موارد مشمول حدود اسلامی اختلاف نظر وجود داشته و دارد[۱۳].

هر حکومتی باید برای قتل نفس، سرقت مجازاتی داشته باشد. تعزیرات هدف آنها ترساندن و ارعاب مردم از انجام دادن فعالیت های شرّ از نظر اسلام بوده است. به عقیده نویسنده مجازات ارتداد جزء تعزیرات می باشد، هدف ارعاب و ترساندن مردم بوده است. با اینکه به گفته فقها مجازات ارتداد قتل مرتد عمدتا تعیین شده است. اما در عصر زیست پیامبر اسلام، یک بار هم به ما خبری نرسیده است که این مجازات اجرا شده باشد[۱۴].

به عقیده نویسنده امروزه مجازات های ارعاب گونه و ترساننده بعنوان تعزیر، کارکرد مثبت خود را از دست داده اند. در عوض جَذب، دافع مردم از اسلام و حکومت اسلامی گردیده اند. شرایط زمانه هم تغییر کرده است. لذا به عقیده نویسنده این مجازات ها نسخ گردیده و لازم است که تعطیل گردند و حکومت اسلامی به اقدامات تبلیغی  و تشویقی، نه استفاده از قوه قهریه در جهت سوق دادن مردم به کارهای خیر بسنده نماید.

درباره حدود تنها یک آیه در قران وجود دارد:

….تِلْکَ حُدُودُ اللّهِ فَلاَ تَعْتَدُوهَا وَمَن یَتَعَدَّ حُدُودَ اللّهِ فَأُوْلَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ (بقره ۲۲۹)

…این است حدود احکام الهى؛ پس، از آن تجاوز مکنید. و کسانى که از حدود احکام الهى تجاوز کنند، آنان همان ستمکارانند.

حدود به معنای مرز می باشد. از معنای و فحوای آیه اینطور بر می آید که در حدود الهی یا مرزهای الهی فقط تعدی و بیرون رفتن از آنها اشکال دارد. برای همین کاهش مجازات ها به شرط تعمیم و کارکرد جایز می باشد حالا می خواهد هر نوع حد اسلامی که باشد. افزایش حدود اسلامی و تجاوز از آن است که جایز نیست. مثلا در کشور کره قدیم، به جرم خطای مرد خانه، کلا خانواده وی را مجازات می کردند. این تجاوز از حدود الهی می باشد که جایز نمی باشد.

در زمان پیامبر، هویت مشترک در هویت قبیلگی خیلی قوی بود. حتی اینها اگر کسی از قبیله شان می کشت می رفتند یک نفر یا چند نفر از قبیله دیگر را می کشتند. کار نداشتند قاتل کیست، چون جرم از نظر آنها شخصی نبود. هویت جمعی و روح جمعی یک قبیله حاکم بود. با برقرار شدن حدود الهی جرم ها شخصی شد. فقط قاتل مجازات می شود.

وَکَتَبْنَا عَلَیْهِمْ فِیهَا أَنَّ النَّفْسَ بِالنَّفْسِ وَالْعَیْنَ بِالْعَیْنِ وَالْأَنْفَ بِالْأَنْفِ وَالْأُذُنَ بِالْأُذُنِ وَالسِّنَّ بِالسِّنِّ وَالْجُرُوحَ قِصَاصٌ ۚ فَمَنْ تَصَدَّقَ بِهِ فَهُوَ کَفَّارَهٌ لَهُ ۚ وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَٰئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ (مائده ۴۵)

و در [تورات‌] بر آنان مقرر کردیم که جان در مقابل جان، و چشم در برابر چشم، و بینى در برابر بینى، و گوش در برابر گوش، و دندان در برابر دندان مى‌باشد؛ و زخمها [نیز به همان ترتیب‌] قصاصى دارند. و هر که از آن [قصاص‌]درگذرد، پس آن، کفاره [گناهان‌] او خواهد بود. و کسانى که به موجب آنچه خدا نازل کرده داورى نکرده‌اند، آنان خود ستمگرانند.

منتقدین دین اسلام به تعیین قطع ید سارق به عنوان یک مجازات غیر انسانی بعنوان حدود الهی اشاره می نمایند:

وَالسَّارِقُ وَالسَّارِقَهُ فَاقْطَعُوا أَیْدِیَهُمَا جَزَاءً بِمَا کَسَبَا نَکَالًا مِنَ اللَّهِ ۗ وَاللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ  (مائده، ۳۸)

دست زن و مرد دزد را به کیفر اعمالشان ببُرید، این عقوبتی است که خدا مقرر کرده و خدا مقتدر و به مصالح خلق داناست.

در زمان پیامبر اسلام، زندان و مَحبَس وجود نداشته است. لذا برای سارقین مجازات قطع یَد تعیین گردیده است. بعد از اینکه زندان در طول حیات ائمه علیهم السلام، بوجود آمده است. ائمه، با تطوّر به تدریج شرایط قطع یَد را دشوارتر نموده اند بگونه ای که به نقل از مجهتدین و فقهای شیعه، شرایط لازم برای قطع یَد بسیار دشوار شده است و اتفاق نخواهد افتاد. حال آنکه فقهای سنّی ها که ائمه نداشته اند و تابع فقط دستورات پیامبر اسلام هستند، شرایط سهل تری برای قطع یَد سارقان دارند.

از روایات اهل بیت علیه السّلام استفاده مى‏شود که تنها چهار انگشت از دست راست بریده مى‏شود، نه بیشتر، اگر چه فقهاى اهل تسنن بیش از آن گفته‏اند! در آیات متعددی “ید” به خداوند سبحان نسبت داده شده است که به این دسته از آیات “آیات صفت ید” می‌گویند. منظور از “صفت ید” درباره خداوند، ظهور اراده و قدرت از ناحیه ذات خداوند و تحت برنامه‌ای خاص و بر اساس حکمت و مصالح اوست، و این اراده، قدرت و سلطه، حاکم ، نافذ و قاهر بر هر قدرت و قوت ظاهری بندگان است. بطور مثال در ید الله فوق ایدیهم (فتح، ۱۰)[۱۵]

کلمه‏ى «نکال» در آیه مذکور به معناى امر بازدارنده است. هدف بازدارندگی سارق از سرقت دوباره می باشد. امروزه یَد در آیه مائده ۳۸،  امروزه می تواند به معنای کنایه از بازدارندگی قدرت سرقت دوباره هم استفاده گردد و بدل از قطع ید، از مجازات مَحبَس بهره برد. در تفسیر نمونه ذیل تفسیر این آیه داستان و روایتی از امام جواد الائمه به شرح ذیل آمده است:

روزی معتصم دزدی را دستگیر می کند و می خواهد طبق این آیه شریفه دست این دزد را قطع کند اما نمی داند که چگونه باید این کار را انجام دهد . بنابراین در مجلسی علما بزرگ سنی را دعوت می کند و امام جواد الائمه را نیز در این مجلس دعوت می کند .علما هر کدام نظری می دهند . مثلا بعضی می گوید باید از مچ قطع شود طبق آیه تیمم ؛ بعضی دیگر می گویند طبق آیه وضو باید از آرنج قطع شود و بعضی دیگر نیز می گویند چون عرف جامعه دست را از کتف به پایین می داند باید از کتف بریده شود . در آخر معتصم از امام جواد ( ع )‌ می پرسند و ایشان با اصرار زیاد پاسخ می دهند : رسول الله فرموده است که برای نماز هفت عضو باید روی زمین باشد : …. .پس باید آخر مفصل انگشتان بریده شود و کف دست نباید بریده شود . معتصم که اثبات زیبای امام جواد را شنید این حکم را روی دزد اجرا کرد [۱۶].

معتصم در قرن سوم هجری قمری می زیسته است. آنچه برای نویسنده از داستان بالا عجیب است که قطع دست سارق حتی تا قرن سوم هجری قمری مسبوق به سابقه نبوده است. همچنین درباره میزان قطع ید مسلمانان در تفرقه و اختلاف بوده اند که نشان از عدم اجرا شدن این قانون یا به ندرت اجرا گردیدن آن در زمان زیست پیامبر اسلام می باشد.

خلاصه، به عقیده نویسنده پیامبر اسلام، یک پیامبر اولوالعزم بود، اما حکومت اسلامی تشکیل داده شده توسط وی ضعیف بود. در این حکومت رسم و رسوم و سنت های جاهلیت و گذشته عرب ها جاری و ساری بود. همچون کنیزداری. یا اینکه حاکم، با بزرگان قوم خود ارتباط خانوادگی برقرار نماید و وصلت نماید، دختر بدهند یا دختر بگیرند.

چطور می توان انتظار داشت یک پیامبر دست خالی بطور مثال ظرف ده سال، فرهنگ و سنن یک جامعه بدوی ، بتواند تغییر دهد و زیر و زبر نماید ؟ برده داری را براندازد، فرهنگ چندهمسری و زن چون کالا بودن را براندازد و … . آمریکا هم در افغانستان با وجود هزینه و نیروی فراوان نتوانست به چنین موفقیتی دست یابد.

حکومت اسلامی زمان پیامبر باید در مظروف زمان و مکان ۱۴۰۰ سال پیش ، سنّت ها، فرهنگ مردم عرب آن زمان مورد بررسی قرار گیرد. به عقیده نویسنده بر خلاف نظر فقها، رستگاری در تقلید محض از حکومت زمان پیامبر نمی باشد.

قبل از حکومت اسلامی پیامبر در مدینه، سال ها میان اوس و خزرج اختلاف و جنگ بود، حکومت اسلامی پیامبر از تولد با خِرَدورزی محمد در پیمان اخوت میان اوس و خزرج، میان مهاجرین و انصار باعث اتحاد، برابری و برادری میان مسلمانان گردید. در ابتدا مسلمانان در مدینه فقیر بودند در معیشت ضنکاء و سختی بودند ایمانشان قوی بود. کم کم پایه های اسلام مستحکم گردید. قدرتمند، در رفاه نسبی قرار گرفتند. منافقین هم روی به اسلام آوردند. آنان هم باعث رخنه فساد در حکومت اسلامی گردیدند. کم کم مشغول دنیاورزی شدند و ایمان پیروان محمد سست گردید.

ارکان و دستورات یک حکومت به تنهایی از طرف خداوند نمی تواند تعیین گردد. ارکان و دستورات یک حکومت در دیالکتیک جامعه، حاکم وقت و پیروان اصطلاح فارسی آن می شود کُنش و واکنش بسیاری از مقتضیات، حکمت ها، حُکم ها شکل و جاری و ساری می گردد.

حکومت اسلامی محمد ضعیف بوده است. بر مبنای سنت های جاهلیت، رسم رسوم حاکمان گذشته بوده است. خشونت نقطه بارز آن می باشد که باعث دَفع در اذهان امروزی می گردد. در افغان ها اینطور نیست. آن ها دلایل خشونت محمد را درک و فهم می کنند و آن را لازم و ضروری می دانند. باعث جذب اذهان آنها می گردد. شرایط روزگار و عصر بر آنچه ادراک می شود و احساس می شود تاثیرگذار است.

مراجع

[۱] https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%82%D9%88%D8%A7%D9%85_%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86

[۲] https://www.independentpersian.com/node/139631/

[۳] https://www.independentpersian.com/node/177326

[۴] https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%AA_%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%B3%D8%AA%E2%80%8C%D8%AC%D9%85%D9%87%D9%88%D8%B1%DB%8C_%D8%A7%D9%81%D8%BA%D8%A7%D9%86%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D9%86_(%DB%B1%DB%B3%DB%B9%DB%B8)#%D9%85%DB%8C%D8%B2%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%B4%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%AA

[۵] https://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%86#%D8%AA%D9%88%D8%A7%D9%81%D9%82_%D8%A8%D8%A7_%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7

[۶] رسول جعفریان، اطلس شیعه، ص ۲۷۶

[۷] http://fa.wikishia.net/view//جنگ_صفین

[۸] http://www.meisami.net/cheshm/Cheshm/Cheshm/ch65/ch65-23.htm

[۹] http://fa.wikishia.net/view/%D9%86%D8%B9%D9%85%D8%AA%E2%80%8C%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B5%D8%A7%D9%84%D8%AD%DB%8C_%D9%86%D8%AC%D9%81%E2%80%8C%D8%A2%D8%A8%D8%A7%D8%AF%DB%8C

[۱۰] https://www.jamaran.ir/fa/tiny/news-68497

[۱۱] https://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%87%D8%AC%D9%88%D9%85_%D8%B7%D8%A7%D9%84%D8%A8%D8%A7%D9%86_(%DB%B1%DB%B4%DB%B0%DB%B0)

[۱۲] https://www.radiofarda.com/a/corruption-afghan-government-taliban/31422715.html

[۱۳] https://www.sid.ir/FileServer/JF/77713870107.pdf

[۱۴]https://kadivar.com/wp-content/uploads/2014/07/%D9%85%D8%AC%D8%A7%D8%B2%D8%A7%D8%AA-%D8%A7%D8%B1%D8%AA%D8%AF%D8%A7%D8%AF.pdf

[۱۵] https://fa.wikifeqh.ir/%D8%A2%DB%8C%D8%A7%D8%AA_%D8%B5%D9%81%D8%AA_%DB%8C%D8%AF

[۱۶] http://tadabbor.org/?page=tadabbor&SOID=5&AYID=38&TPIV=T2

۲ ۱ رأی
ارزیابی شما

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید:

guest
1 دیدگاه
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
سعید
سعید
خرداد ۱۰, ۱۴۰۱ ۴:۰۸ ب٫ظ

این طور به نظر می آید نویسنده معتقد به حسن نیت آمریکا از لشگر کشی به افغانستان هستند و برای توجیه جنایت ها و شکست مفتضحانه غرب در افغانستان از رسول الله مایه می گذارند . این در حالی است که که پیامبر مبعوث الهی بود و برای استقرار حاکمیت الله و اصلاح مردم رسالت داشت . اما آمریکا برای غارت معادن افغانستان و تسلط بر صنعت مواد مخدر و توسعه ی عمق نفوذ راهبردی تمدنی خود و همچنین برای تکمیل محاصره جمهوری اسلامی ایران به افغانستان لشکر کشی کرد نه برای مبارزه با طالبان و ترویج دموکراسی . دولت… مطالعه بیشتر»

فهرست
1
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx