تک صدایی مردم خاورمیانه

معین مشکات:  مدتی در تلگرام عضو گروه ها و کانال های داعشی می شدم، تا آنها را بیشتر بشناسم و با مقدار شناختی که از ایشان به دست آوردم چنین استنباط می کنم که آنها بسیار شبیه به ما هستند و آن تصویر سابقم راجع به داعشیان را که هیولای وحشتناک خون آشام بود پاک کردم! نه! آنها هم مثل…

معین مشکات:  مدتی در تلگرام عضو گروه ها و کانال های داعشی می شدم، تا آنها را بیشتر بشناسم و با مقدار شناختی که از ایشان به دست آوردم چنین استنباط می کنم که آنها بسیار شبیه به ما هستند و آن تصویر سابقم راجع به داعشیان را که هیولای وحشتناک خون آشام بود پاک کردم! نه! آنها هم مثل ما گل و گیاه دوست دارند، مثل ما با هم گپ و گفت می کنند. سر به سر هم می گذارند و می خندند! مثل ما زن و بچۀ شان را به باغ و بوستان می برند. شاید گاهی عکس بچه روی پروفایلشان بگذارند!مثل ما ماشین و موتورهای خاصی دوست دارند! مثل ما غذاهای محلی هر شهر کنجکاوی نشان می دهند و مثل ما و مثل ما و مثل ما… .

اما همین آقایی که می دیدی تا قبل از رسیدن به یک شیعه، یا مسیحی، یا ایزدی و… مثل انسان می زیست، حالا برای تقرب به خدا دست به جنایتی می زند که فقط باید از غصه دق کرد و مرد! در مورد جوانمردی و بزرگواری امیر ارتش اسلام –صلاح الدین ایوبی- حرفها می شنویم که انگشت بر دهان می مانیم. اما فراموش نکنیم که هم ایشان با همۀ بزرگواری اش حکم قتل شیخ شهاب الدین سهروردی را صادر کرد. فراموش نکنیم که همین امیر با همۀ مدارا و مروتی که نسبت به مغلوبان نشان داد، بر هر طایفه ای که به زعم او بدعتگزاران در دین اسلام شمرده می شدند، سخت می گرفت. از خودمان نمی پرسیم چرا؟!

قدری تأمل و درنگ در تمدنهای شبه قاره و خاور دور مرا به چنین نتیجه ای می رساند که ابتلای خاورمیانه به فرهنگ تکصدایی به نحو اسف انگیزی زیاد بوده است، چه پیش و چه پس از اسلام. معمول عادت ما این بوده و هست که تصور کنیم تمام مسأله های این عالم فقط یک جواب دارند و از قضا آن هم همان جوابی است که ما به آن رسیده ایم. این اخلاق بد، در موضوع دین حساستر و خطرناکتر می شود. همانطور که خدا در کلام خویش عده ای را توبیخ فرموده، ما هم که تنها نمایندگان خدا روی زمین هستیم می توانیم به هرکس که نظر ما را قبول نداشته باشد، بپرخاشیم و از آنجا که حق (بخوانید که عقیدۀ ما) امری واضح و روشنتر از نور خورشید است، هرکس حق را نپذیرد غرض و مرض دارد و سزاست که به او کینه بورزیم.

شاید تاریخ در هیچ خاندانی به قدر سلالۀ ابراهیم رمی و تکفیر و دعوا و جنگ سراغ نداشته باشد. خاخام و کشیش و شیخ بر هر صراطی که باشند و دل به هر مدرسه ای بسپارند، در یک مسأله به خوبی اتفاق نظر دارند و آن اینکه قرائت و فهم خودشان از دین را دین می نامند و آنانی که با قرائت ایشان مخالف باشند، در واقع با دین مخالفند و آن که با دین مخالف باشد، در توحیدش هم خلل هست.

خاطرم هست که دهۀ اول محرم یک سال پدرم را به شهری دعوت کردند که دو عالم برجستۀ آن رقیب یکدیگر و به تبع مسجدی ها نیز دو دسته شده بودند. پدرم که خواست آنها را آشتی بدهد صحبتی با عالم ها داشت و یکی از آنها با اطمینانی که خاص رسیدگان به یقین باشد قسم می خورد که مخالفان او به خدا ایمان واقعی ندارند؛ زیرا که صراط مستقیم صراط او و پیروان اوست!

تاریخ دین های ابراهیمی تفیتش عقیده را کم به چشم خود ندیده و دردناکتر این است که یک دسته از پیشگامان آن در جهان اسلام عقلگرایان بودند! خبرهای اسف انگیزی که از برخورد معتزلیان با اهل سنت در دوران اوج گرفتنشان می خوانیم دل آدمی را به درد می آورد: اینکه در مبادلۀ اسیر با بیزانسی ها برویم از عقیدۀ سربازان مسلمان راجع به خلق قرآن بپرسیم و اگر گفتند که قرآن ازلی است، آنها را تحویل نگیریم! (ابراهیم حسن، تاریخ الاسلام ج ۲ ص ۱۶۲) اینکه قاضیان و فقیهان را به جرم عقیده داشتن به ازلی بودن قرآن شلاق بزنیم و حبس کنیم! (تاریخ الامم و الملوک ج۵ ص۱۸۶ و ص۱۸۷) اینکه پیرمردی را با این جرم به زنجیر ببندیم و از شام تا بغداد برای اجرای دادگاه ببریم! (فاضل، معتزله ص۱۶) و…! بله! اینها جنایت هایی است که عقلگرایان و اندیشه وران برپا کرده اند. علتش هم این بود که هر آنچه با عقل خود می رسیدند را حق مطلق می دانستند، پس به خود اجازه دادند که باطل را از روی زمین بردارند.

در میان خلف آنها، نومعتزلیه -که نواندیشان دینی باشند- نیز گاهی نوشتجاتی پر از فرهنگ تک صدایی و تک گویی و تعصبات نو اندیشانه می خوانم که گویی می خواهد بگوید: «این همه قرن هیچکس اسلام را نفهمید تا اینکه خدا فهم آن را به من عطا کرد!» لذا هیچ بعید نیست که اگر فردا روزی قدرت به دست این طیف بیفتد، به جان سنتی ها و به خصوص انقلابی ها بیفتند و همین آقایانی که بیانیه های زیبا در مدح آزاداندیشی صادر می کنند از هرکس که در فکرش بویی از سنتی بودن به مشام می رسد انتقام بگیرند! برای اینان بدیهی است که هر فکری سنتی باشد بدون هیچ دلیلی مردود است! گویی که اصل با حرف نو زدن است! شاهد بودم که یکروز بحثی چالشی میان الاهیدانان سنتی و نواندیش در گرفته بود و یکی از نواندیشان کسانی را که با نظرات او مخالفت می کردند به حربۀ استهزا و فحش علمی سرکوب و با ژستی روشنفکرانه آنها را بت پرست خطاب کرد! آیا این تکفیر نیست؟ تکفیر فقط آن است که از دهان فقیه سنتی برآید؟

می خواهم بگویم انسان تعصبی اگر به فرض طرز فکر خود را تغییر دهد در رأی جدیدش تعصب نشان خواهد داد و از این دسته انسان ها کم ندیده ام. پسر دو آتشه ای که وجود هیچ گونه خلأ در جمهوری اسلامی را قبول نمی کرد به جایی رسید که هرکس به اسلام پایبند بماند را خشک مقدس می دانست! زن خشک مقدسی که به بانوان بدحجاب بی حرمتی می کرد و مدام پشت سر آنان بد می گفت، خود بعدها به افتضاح افتاد و اعتراض به وفا شکستن را کوته فکری قلمداد می کرد و سر پیری با هفتاد قلم آرایش بیرون می آمد! و بسیار از این نمونه ها و یا درست عکس آنها که دیدیم یا شنیدیم.

من خودم در فراز و نشیب های فکری ام زیاد بالا و پایین شده ام و بسا که هر بار مخالفان را رنجانده باشم و از این بابت به درگاه خدای منان استغفار می کنم. ولیکن می خواهم که به راستی و نه به تعارف خنک(!) خودم و دوستان نواندیشم را هشدار بدهم، مبادا آنی باشیم که دیگران را به آن می نکوهیم. مبادا تعصباتی که در بعضی فقیهان سنتی هست را به دیگران نشان بدهیم و خود به آن دچار بشویم! به قول قرآن: «آیا مردم را فرمان به نیکی می دهید و خود را می فراموشید؟» (۴۴ بقره) پیامبر اسلام می فرمایند: «هرکس برادر دینی اش را برای گناه وی سرزنش کند، تا وقتی خودش به آن گناه دچار نشود نمی میرد!» (نهج الفصاحه، ح۲۹۲۰) پیامبری که امیر مومنان در خطبۀ ۱۰۸ نهج البلاغه او را پزشک دوره گرد معرفی می کند! پزشکی که بین مردم راه افتاده تا روح آلودۀ شان را درمان کند.

پزشک اگر درستکار باشد توی سر بیمار نمی کوبد و او را به سبب بیمار شدنش فحش نمی دهد، مسخره نمی کند. او که پیغمبر و وصل به سرچشمۀ وحی بود طبیب دوره گرد می شد نه خدای ناکرده مثل ما رقیب هرزه گرد! تکلیف مایی که باورهایمان را از سرچشمۀ عقلمان ستانده ایم روشن است! نظر ما نظر ماست نه بی چون و چرا حرف حق! فقط خداست که می داند حرف حق چیست و ما شاید درست باور باشیم و شاید نباشیم.

نباید سر این عقل های فندقی مان اینقدر تعصب نشان بدهیم و هرکس بر خلاف ما سخنی گفت قلع و قمع کنیم! نباید به قشر یا فردی که اندیشه هایمان به هم نمی خواند توهین کنیم. کسی چه می داند؟ شاید این ماییم که ره ترکستان می پیماییم، و اگر فردا روزی بفهمیم که اشتباه کرده ایم، از بی اخلاقی مان شرمسار خواهیم بود. نمی دانم چطور باید امام صدر را برایتان شرح بدهم و بگویم چه شرح صدری داشت. خودتان سیره اش را بخوانید تا ببینید چقدر از بعضی از من و شما خیلی روشنفکر تر بود، اما سعۀ صدر و تحمل زیادی داشت که ما نداریم.

می گوییم محبت اما از سنتی ها نفرت داریم. می گوییم آزادی بیان اما هر جا که جرأت کنیم به دهان سنتی ها می کوبیم. می گوییم آزاداندیشی اما حرف سنتی ها را ناشنیده انکار می کنیم. می گوییم ادب اما به سنتی ها توهین و استهزا می کنیم. می گوییم نقدپذیری اما بر سر باورهای نواندیشانۀ خودمان تعصب داریم. گویی این شعار های زیبا را آفریده ایم تا به عنوان حربه بر علیه سنتی ها استفاده کنیم اما دامان خود ما از آن مبراست. خدا ما را ببخشد که با ذره بین به دنبال سنتی ها به راه افتادیم تا اعتقاداتشان را به چالش بکشیم و تعصبی بودنشان را به رخشان بکشیم. آیا از سرنوشت معتزلیان عبرت نمی گیریم که وقتی به عقل هایشان اعتماد مطلق کردند، چه شد جز روگردانی مردم از آنها و جز سقوط آنها از چشم خلافت و جز انزوا و نابودی؟!

من خودم از سرسختی و خشونتباری بعضی سنتی ها بسیار گلایه مندم و به بعضی اعتقادات آنها انتقاد دارم. اما خطاست که مثل آنها خشن عمل کنم و یا اینکه انتقادم را با یقین صحیح بدانم. ما نباید با اظهار نظر دگراندیشانه در دین در پی برآوردن هوس های خود باشیم. هوس هایی نظیر میل به خودنمایی یا تسویه حساب با مخالفان. این اختلاف ما با مخالفان مایۀ رحمت است و ما را می پرورد. امام صدر در سخنرانی بنیاد هم اندیشی لبنان این را به خوبی شرح دادند: «حقیت اینکه اختلاف نظر و تفاوت در دینها از مهمترین اسباب جنبش فکری و دوری از جمود و از لازمه های شکوفایی موهبت های ذاتی است. لیکن انسان، با افسوس دین و مذهب را وسیلۀ جدیدی برای نزاع های خود قرار داده و آن را جلوه ای قوی از هوا و هوس و خودخواهی خویش کرده و با این کار باعث به وجود آمدن فتنه ها و مشکلات و بحران هایی بیشتر از قبل شده است…»

الاهیدان ارجمند، آقای آرچیبالد رابِرتسُن در مقدمۀ کتاب «عیسی، اسطوره یا تاریخ؟» اشاره ای به فضای فکری انگلستان در زمان خودش (ابتدای قرن بیستم) دارد و من نقل به مضمون می کنم. ایشان می فرماید که سنتی ها بی آنکه هیچ به کلام نواندیشان دقت کنند پوزخند مؤمنانه می زنند و آنها را به عنوان چرندیات یک مشت ملحد بی دین نقد می کنند. نواندیشان نیز هر نوشته ای از سنتی ها به دست بیاورند مسخره می کنند و به عنوان خرافات افراطی های تعصبی کنار می زنند! این تصویر به خوبی نمایانگر فضای فکری ایران روزگار ماست و نمی دانم چه زمانی باور خواهیم کرد که عقل در میان ما و مخالفانمان تقسیم شده و در انحصار ما نیست! اگر یکوقت خود بنده را در حال بحث با تعصب و تک گویی تماشا کردید، هیچ تعجب نکنید که من هم آینۀ میهنم هستم نه راوی اش!

مشکل ما بیش از آنکه فکرمان باشد استبداد فکر ماست؛ تا زمانی که منطق ما این باشد که فقط ما درست می فهمیم و فقط ماییم که حقیم، به شدت می توانیم برای جامعه خطرناک باشیم، حال بی دین باشیم یا دیندار، سنتی یا نواندیش فرقی نمی کند. این اخلاق نادرستمان بیش از فکرمان نیاز به اصلاح دارد. راه حلش نیز آن است که امام حسین به زیبایی بیان می فرماید: «از نشانه های دانشمند، نقد سخن و اندیشۀ خویشتن و آگاهی از نظرات مختلف است» (بحارالانوار، ج۷۸، ص ۱۱۹)این راه حل ۲ قسمت دارد:

۱- به هر نظر و رأیی رسیدی، یقین نداشته باش که نظرت به تمام و کمال درست است و همیشه احتمال خطا بودن نظرت را در دل و فکر زنده نگه دار و آماده باش که آن را عوض کنی! لذا مدام اندیشه های خود را بازبنگر و خودت را جای مخالف بنشان و حدس بزن که او چه جوابی به تو خواهد داد و به جوابهای او بیندیش.

۲- چون نباید به نظر و فکر خود یقین داشته باشی، همیشه ذهن خود را در معرض اندیشه های مختلف بگذار و اگر سنتی هستی نگو که نواندیشان چرند می گویند و اگر نواندیشی نگو که سنتی ها چرند می گویند و خود را از علم آنان محروم نکن! شما دانشجوی نواندیش که چار کتاب از آیت الله مصباح نخوانده ای بیخود ایشان را به بی سوادی متهم نکن و شما طلبۀ سنت که چار کتاب از دکتر سروش نخوانده ای همین طور! وقتی هم که وارد مطالعۀ تألیفات گوناگون می شوید تا حد امکان ذهنتان را از پیشداوری تهی کنید. وگرنه صد کتاب هم که از یک مکتب بخوانید، زشتی های آن را برجسته می کنید و زیبایی هایش را هم زشتی می بینید. یک مشکلی که در دینپژوهی تطبیقی داریم همین است که با این ذهنیتها یک دیگر را مطالعه می کنیم. شاید یک مسیحی خاورشناس به اندازۀ یک تفسیرگر قرآن اسلام را بشناسد و باز هم آن را دین سیاه و شیطانی بنامد. مسلمان هم که خدا خیرش بدهد همیشه به جای نقد خود به دنبال نقد دیگران است؛ هر چه دینهای دیگر را مطالعه کند با همین عینک بدبخت و گمراه بودن پیروان آن می نگرد. هر وقت هم مناظره ای باشد، تا حد امکان همفکر خود را پیروز ارزیابی می کند.

یکی از استادانم –خدایش نگه دارد- مرا درسی داد که به درستی پژواک مولایش حسین بود و آن درس آویزه گوشم ماند:
روزی در حضور ایشان حرف استادشان را نقد کردم و با اعتراض از ایشان پرسیدم: «چرا استاد شما چنین نظر تعجب آوری داده است؟» ایشان فرمودند: «من هم این نظر استادم را قبول ندارم و برای این قبول نداشتن دلیل هم دارم. اما شاید حق با استادم باشد و من اشتباه می کنم. با این وجود چون با دلیل به نظری خلاف نظر استادم رسیده ام، پایبند همینم. پس نمی گویم که حق با من است و استادم اشتباه می کند. بلکه می گویم: من با مجموع دلیل ها و قرینه هایی که یافته ام به این نظر قائل شده ام و استادم به نظری دیگر…»

پروردگار عالم ما را در آزاداندیشی و رها کردن بت جزم و جمود موفق بدارد. آمین

از این نویسنده:

ملی گرایی و ترقی

دینداری با قوۀ عقل و شهود اخلاقی

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
4 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
احمدی
احمدی
شهریور ۱۰, ۱۳۹۷ ۲:۰۶ ب٫ظ

اگر حقیقتی یقینی نیست که بتوان روی آن تاکید کرد ، چه نیازی به حقیقت است دیگر؟ حق با یقین و یکتایی معنا پیدا میکند

معین مشکات
معین مشکات
خرداد ۱۴, ۱۳۹۵ ۱:۲۷ ب٫ظ

[quote name=”نیما”]شاید از راه ادبیات فولکوریک و مقایسه تطبیقی قدیم و جدید بتوان دست به گمانه و تخمینی زد که سنتی های اصیل پیشینی بسی مهربان تر و کم خشن تر و نوعدوستانه و مداراگر و بخشنده تر بودند. زیرا عمر کوتاه و مشغله فراوان کشاورزانه و طبیعت آمیزی و …. فرصتی مغتنم میشد برای معجزه پنداشتن حیات و زندگی. [/quote]
سپاس از حضورتان. پیشنهاد می کنم فیلم آخرین سامورایی (The last Samurai) را اگر ندیده اید ببینید. در همین رابطه و بسیار اثرگذار است.

نیما
نیما
خرداد ۱۳, ۱۳۹۵ ۹:۵۵ ب٫ظ

گویا امروزه مجادلات فرقه های مذهبی شبیه سلایق خاله زنکی شده، مثلا همچنانکه اختلاف سلیقه میان عروس و مادرشوهر در دکوراسیون و مزاج آشپزی قابلیت استدلال ندارد بجز تفکیک آپارتمان هایشان تا هر کدام به میل و سلیقه خودشان زندگی کنند و یا همچنانکه در مناطق مختلف، میوه های بومی و محلی رشد میکند و فی المثل انار سردسیری قابلیت جایگزینی جغرافیایی با موز گرمسیری را ندارد، لذا فقط از تنوع فصول و اغذیه ها بایستی لذت و فایده برده و حتی از خواص مختلف میتوان خوددرمانگری نیز نموده و بسته به حالات جسمی و روحی متنعم گشت. و یا… مطالعه بیشتر»

اروجعلی ببرزاده
اروجعلی ببرزاده
خرداد ۱۲, ۱۳۹۵ ۶:۰۶ ب٫ظ

“I guess the only time most people think about injustice is when it happens to them.”

― Charles Bukowski, Ham on Rye

مشکل تعصب نیست. مشکل اصلی دیکتاتوری در رفتاره. فقط مسئله اینه که طرف قدرت داشته باشه یا نه. وگرنه اینکه من فکر کنم کسی چرند می گه به خودی خود اهمیتی نداره. اما اگه بخوام نظر خودم رو به کسی که فکر چرندی داره تحمیل کنم(به هر طریقی)، اونجاست که مشکل درست می شه.

فهرست
4
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x