شکوی الغریب / (به بهانه کسالت احوال نجیب مایل هروی)

امین رضا نوشین: چند روزی می شود که نجیب مایل هروی، یکی از افاغنه ی مقیم ایران به علت شرایط دشوار زندگی و بعضی بی توجهی ها سر از دار المجانین در آورده است. جدا تخفیف و اخراج نجیب مایل هروی که از آن سوی مرز یعنی از افغانستان به ایران آمده و سال هاست به سفره ی ایرانیان دست…

امین رضا نوشین: چند روزی می شود که نجیب مایل هروی، یکی از افاغنه ی مقیم ایران به علت شرایط دشوار زندگی و بعضی بی توجهی ها سر از دار المجانین در آورده است. جدا تخفیف و اخراج نجیب مایل هروی که از آن سوی مرز یعنی از افغانستان به ایران آمده و سال هاست به سفره ی ایرانیان دست درازی می کند ضرورت و فوریت دارد. در این کار هیچ تساهل و تسامح جایز نیست بلکه همین الان هم دیر شده است و هر چند آب رفته را نمی توانیم به جوی باز گرداند، بهر حال هر جا و هر وقت از ضرر جلو بگیریم منفعت کرده ایم.

 

اما قبل از این اقدام عاجل، تمهید مقدمه ی مختصری ضرور است و آن اینکه بدیل و نظیر داخلی این نان خور اضافی را شناسایی و به جامعه، خصوصا اهل فرهنگ معرفی کنیم. ضمنا کتاب ها و نوشته های داخلی دانشگاهی و غیر دانشگاهی در حوزه ی ایران شناسی، ادبیات و تصوف که لابد به آثار وی ترجیح دارند را نیز به مشتاقان بشناسانیم.

احتمالا آثار منحول و درجه چندم من و امثال من که با آن رتبه ی دانشگاهی می گیریم و به سفر های مطالعتی خارج از کشور می رویم و رو نوشت ناشیانه و نا نجیبانه از آثار خود نجیب و امثال نجیب است جایگزین پسندیده ای است اما از ارجاع به این آثار بیم آن می رود که چند صباحی پس از این خودمان دست به دامان ملل دیگر شده، تا به ایران آیند و ما را به ما معرفی کنند.

البته سال ها پیش کارمان سهل تر و ساده تر بود، در این چند شاخه بسیار کس آن هم کسانی نظیر قزوینی، دهخدا، نفیسی، بهار، همایی، فروزانفر، معین، زرین کوب از متقدمین و کسانی نظیر شفیعی کدکنی، خرمشاهی، فانی، حمیدیان، دادبه، پورجوادی، ذکاوتی و امثال ایشان از متاخرین داشتیم و می توانستیم یافت اما این روز ها و با یک حساب سر انگشتی در آینده ی نزدیک جز معدودی دیگر امثال نجیب که هیچ حتی نجیب شناس نیز نخواهیم یافت.

حضرت استاد نجیب مایل هروی نظیر والد بزرگوارشان که سال ها پیش دفتری نیز به شکرانه ی سال ها خدمات فرهنگیشان به طبع رسید _  برگ بی برگی _ به ایران و ایرانیان و به زبان فارسی افتخار داده _ البته خود استاد فارسی زبانند _، عمر شریف را مصروف مطالعه، تحقیق و تالیف در باب ایران، ادبیات فارسی و تصوف فرمودند و فرهنگ ایرانی را ارج نهادند و در واقع نواختند.

آثار ایشان پر برگ و بار و اعم از تصحیح و تالیف بوده  و تا آنجا که این کم ترین در حد بضاعت مختصر و مزجاه خود دیده و می داند در عرصه ی تالیف شامل آثاری نظیر خاصیت آیینگی _ در باره ی عین القضات همدانی _، این برگ های پیر _ در حوزه ی تصوف _،  در شبستان عرفان، سایه به سایه _ در حوزه ی عرفان _، جامی، و بسیاری آثار دیگر است و در عرصه ی تصحیح نیز شامل آثاری نظیر اندر غزل خویش نهان خواهم گشتن _ سماع نامه های فارسی _، شرح فصوص الحکم خوارزمی، رسایل ابن عربی، مصنفات فارسی و کتاب العروه لاهل الخلوه و الجلوه از شیخ علا الدوله ی سمنانی، و بسیاری آثار ریز و درشت دیگر می شود که طی این سال ها طبع و منتشر کرده اند.

اگر جغرافیای ایران قدیم را در ذهن آوریم افغانستان به ایران بزرگ آن زمان تعلق داشت و امروز از ایران جدا افتاده است. اگر جغرافیای ایران جدید را نیز در ذهن آوریم به لحاظ فرهنگی ایران و افغانستان در بسیاری مواضع یک روح در دو بدنند، و اگر هیچ یک از دو ایران قدیم و جدید را نیز در ذهن نیاوریم، از آنجا که استاد مشرف فرموده، ایران را محل زندگی خود انتخاب کرده اند، لازم است مراتب قدر دانی خود را به نحو بلیغ حضور ایشان ابلاغ و از اشباه و نظایر وی استقبال به عمل آوریم و افسوس که حق نمک را نگه نداشته و نمک دان را شکسته و خاطر عزیز وی را ملول ساخته ایم.

بنا بر این پیشنهاد می شود افزون بر وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی که گویا به ماجرا ورود کرده اند، تمام اصحاب فرهنگ بالاخص اعضای فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی، فرهنگستان علوم، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، موسسه ی پژوهشی حکمت و فلسفه ی ایران، بنیاد پژوهش های اسلامی آستان مقدس رضوی، حتی کمیسیون فرهنگی مجلس شورای اسلامی و سایر دستگاه های مربوطه در قدم نخست به دلجویی و در قدم بعد به حل و فصل مشکل پیش آمده اقدام کرده، جهت حفظ آبروی علم و فرهنگ در این دیار اقدام عاجل داشته باشند.

به خاطر دارم چند سال پیش نیز که بحث باز گرداندن اتباع افغان به کشور خود گرم شده بود ماجرای اخراج استاد از ایران پیش آمد و به گمانم آن روز فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی دخالت کرد و از بروز آن ضایعه ی جدی جلو گرفت، یا دیگران دخالت کردند و بهر حال استاد در ایران ماندند. اگر آن روز اقدامی جهت ماندن استاد در ایران صورت گرفت و قرین توفیق بود، پسندیده است  این بار نیز جهت حل مشکل جدید ایشان همان سطح حمایت و تلاش تکرار شود و اگر اقدامی صورت نگرفت یا گرفت و قرین توفیق نبود، 

لازم است این بار به نحو جدی تر صورت گیرد و تا به دست آمدن نتیجه ی قطعی از پیگیری آن از پا ننشینند.

نگارنده تا امروز امکان بل اقبال زیارت استاد از نزدیک را نداشته، صرفا در محضر آثار شاگردی کرده و در حد توش و توان نا چیز خود از وی آموخته است. هر چند هماره به خود می گوید طالع اگر مدد دهد دامنش آورم به کف شاید هرگز آن مایه بخت و اقبال نداشته باشد که چنان دیدار شعف انگیز مقدور و میسور وی باشد با این حال صادقانه و صمیمانه آرزو دارد استاد هم در ایران بماند و هم جراحت روح خسته اش التیام یابد.

درد دین، درد اخلاق و درد ایران، هر کدام از این سه درد را که داشته باشیم، جد و جهد در حل این معضل و مشکل را ایجاب می کند. می گویم درد دین، چرا که  تحقیقات دینی استاد دست کم در یکی از حوزه های دین پژوهی بسیار است. می گویم درد اخلاق، چرا که طبق و وفق اخلاق اسلامی شکر گزاری خدمت مردم در حق ما بر ما واجب است و اگر بگویند اخلاق استثنا پذیر نیست و خون ایشان از خون باقی افاغنه رنگین تر نیست خواهیم گفت خدمات ایشان خون وی را رنگین تر کرده و این حکم مصداق استثنا نخواهد بود زیرا استثنای اخلاقی یعنی بین همگنان و نه نا همگنان به تمایز و امتیاز قایل شویم، و سر انجام می گویم درد ایران، چرا که آثار بسیار وی بی شک خدمت به فرهنگ ایران و زبان فارسی است.

و سخن آخر اینکه اگر امروز فرصت را غنیمت ندانیم، فردا دریغ و افسوس برای از کار افتادن چنان دست و قلمی هیچ ثمر نخواهد داشت. به قول خواجه ی شیراز:

کو کریمی که ز بزم طربش  غم زده ای

جرعه ای در کشد و دفع خماری بکند

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x