سخنی درباره حجت الهی

علی هراتی: توی عرفان به اصطلاح اسلامی، ایده هایی هست مثل “انسان کامل”، قطب” و توی کلام به اصطلاح اسلامی ایده هایی هست مثل “عصمت” و “علم به غیب الهی”. به اعتقاد من، به صرفا اینکه این اصطلاح ها توی قرآن نیامده دلیل بطلان و اشتباه شان نیست. الله همان واجب الوجود نیست ولی این به آن معنا نیست که…

علی هراتی: توی عرفان به اصطلاح اسلامی، ایده هایی هست مثل “انسان کامل”، قطب” و توی کلام به اصطلاح اسلامی ایده هایی هست مثل “عصمت” و “علم به غیب الهی”. به اعتقاد من، به صرفا اینکه این اصطلاح ها توی قرآن نیامده دلیل بطلان و اشتباه شان نیست. الله همان واجب الوجود نیست ولی این به آن معنا نیست که الله غیر از واجب الوجود است. عرفان به اصطلاح اسلامی و فلسفه به اصطلاح اسلامی به درستی حسابشان با قرآن و سنت فرق می کند ولی به هیچ وجه این به آن معنا نیست که چرت و پرت و دور ریختنی هستند. البته مقدس نیستند ولی با حفظ روحیه انتقادی می شود از آنها درس گرفت.

در اینجا، امکان دارد بصیرت هایی نهفته باشد که البته لای انواع و اقسام ناخالصی ها و کدورت ها نهفته باشد. یعنی احتیاج دارن ساختار شکنی بشن و ساخته و پرداخته بشن و با توجه به فهم و زبان معاصر بیان بشن. مثلا در بحث انسان کامل، محیی الدین می گوید خداوند و حقیقت هستی مظهر های متفاوتی دارد ولی در هر زمانه و عصری یک مظهر کامل و تمام داره که آینه وار؛ بیشتر از هر آیه ای تجلی گاه خدا هستن. به قول باباطاهر: مه و مهر آیتی ز آنروی زیبا//نکویان جهان آئینه دارش. بزرگترین آیه و نشانه خدا برای انسان ها، خود انسان ها هستند البته انسان های معنوی و اخلاقی. توی حدیث اهل بیت هم داریم که خدا هیچ وقت خلق رو بدون حجت رها نمی کنه. مثلا درباره بحث علم به غیب، آیه به آیه قرآن می گوید مختص ذات مقدس خداوند است ولی در عین حال متن مقدس می گوید: عَالِمُ الْغَیْبِ فَلَا یُظْهِرُ عَلَى غَیْبِهِ أَحَدًا * إِلَّا مَنِ ارْتَضَى مِنْ رَسُولٍ فَإِنَّهُ یَسْلُکُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَمِنْ خَلْفِهِ رَصَدًا [سوره الجن : ٢۶ و ٢٧]. یعنی علم غیب به طور مطلق فقط متعلق به خداوند است ولی بعضی انسان های شاخص، به طور موقتی و گذرا می توانند بهره ای از ساحت داشته باشن. هم چنین، البته توی قرآن به پیامبران گاها گناه و خطا نسبت داده شده ولی این باعث نمیشه این بزرگواران را هم سطح انسان های معمولی تقلیل بدیم و گناه های فاحش اخلاقی رو بهشون نسبت بدیم. هر چه باشد متن مقدس قرآن در مقایسه با انجیل و تورات به طور قابل توجهی، پیامبران اخلاقی تر و پاک تر معرفی می شوند. اما حالا امکان داره به تدریج این وصف انسان کامل و حجت، خیلی فربه و چاق بشه تا جایی که فلسفه وجودی خودش که نشانه بودن هست از دست بدهد.

بحث عصمت و علم غیب الهی، کاملا حالت اضافی و فیضی دارد یعنی با توجه به تماس این بزرگواران به حقیقت متعالی یک خویشتن داری و یک آگاهی اشراقی بدست می آورند که انسان های معمولی کمتر بدست می آورند. به طوری که گاها خداوند سر لغزش گاهها آنها را حمایت می کند و گاها به خاطر بعضی مصلحت ها به طور استثنایی اطلاعات و به بیان بهتر آگاهی خارق العاده تری به آنها عنایت می کند. به عبارت دیگر، باید ((جنبه های متافیزیکی و سنگین)) انسان کامل رو گرفت و به جاش ((جنبه های اخلاقی و سبک)) تری رو به ایده انسان کامل تزریق کرد؛ نه اینکه همه انسان ها رو هم سطح و یک اندازه‌ی بکنیم.

انسان کامل، را اگر بخواهیم با زبان معاصر فهم کنیم و جنبه های مبالغه آمیز و متافیزیکی را ازش کنار بگذاریم؛ یعنی انسانی که ذوالبعاد و چند وجهی است ودر عین حال که مثلا اهل تهذیب نفس است اهل مبارزه اجتماعی هم هست و در عین حال که اهل کار و تجارت است اهل عبادت و خلوت هم هست. نه اینکه بگوئیم این چنان انسانی متوقف شده است و روز های زندگی دیگر برایش یکسان شده است چون کامل شده است، به هیچ وجه؛ بلکه به معنای ارتفاع وجودی و سعه وجودی که به قول هربرت مارکوزه انسانی تک ساحتی نیست.

گر بصورت آدمی انسان بدی// احمد و بوجهل خود یکسان بدی؛ بله ابوجهل و احمد هر دو انسان اند ولی این کجا و آن کجا!! حضرت محمد به طور شانسی مخاطب وحی الهی نشده است، بلکه یه استعداد و قابلیتی باید داشته باشد که سنخیت این ارتباط رو بوجود بیاورد. به قول مولوی بزرگ:

جمله عالم زین سبب گمراه شد
کم کسی ز ابدال حق آگاه شد
همسری با انبیا برداشتند
اولیا را همچو خود پنداشتند
گفته اینک ما بشر ایشان بشر
ما و ایشان بستهٔ خوابیم و خور
این ندانستند ایشان از عمی
هست فرقی درمیان بی‌منتهی

 

اصولا پیامبر و امام ها نیامدن بگن: ببینید چقدر ما بزرگ و عظیم هستیم بلکه اومدن حقیقت استعلایی و ماورایی از این خاک و خاشاک رو نشون بِدن. ولی در عین حال باید متوجه باشیم بهترین راهنمای انسان، خود انسان است و به هیچ وجه ابراز علاقه و توسل به اولیای دین شرک نیست. به قول مولوی صحبت مردانت از مردان کند، یعنی اینکه، مصاحبت و همنشینی و حداقل یاد و خاطره بزرگان دین زنده کردن، تقریبا در رشد معنوی انسان بی نظیره. آیا ابراز علاقه به همسر و معشوق زمینی شرک است پس چرا باید ابراز علاقه به ولی خدا و برگزیده خدا شرک باشد.

توی دعای توسل به طور ترجیع وار می آید: ((یا وجیها عندالله/ اشفع لنا عندالله یعنی ای آبرومند نزد خدا/ ما را رو شفاعت کن نزد خدا))؛ آیا انصافا این جملات شرکه؟؟ هم چنین درباره این جملات زیارت امین الله قضاوت کنید؟؟((السَّلامُ عَلَیْکَ یَا أَمِینَ اللهِ فِی أَرْضِهِ وَ حُجَّتَهُ عَلَى عِبَادِهِ، السَّلامُ عَلَیْکَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، أَشْهَدُ أَنَّکَ جَاهَدْتَ فِی اللهِ حَقَّ جِهَادِهِ وَ عَمِلْتَ بِکِتَابِهِ وَ اتَّبَعْتَ سُنَنَ نَبِیِّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ حَتَّى دَعَاکَ اللهُ إِلَى جِوَارِهِ فَقَبَضَکَ إِلَیْهِ بِاخْتِیَارِهِ وَ أَلْزَمَ أَعْدَاءَکَ الْحُجَّهَ مَعَ مَا لَکَ مِنَ الْحُجَجِ الْبَالِغَهِ عَلَى جَمِیعِ خَلْقِه: سلام بر تو اى امین خدا بر روى‏ زمینش، و حجّت او بر بندگانش، سلام بر تو اى امیر مؤمنان، شهادت مى‏دهم که تو در راه خدا آن‏چنان‏که باید جهاد کردى، و به کتابش عمل نمودى، و روشهاى پیامبرش (درود خدا بر او و خاندانش) را پیروى کردى، تا خدا تو را به جوارش خواند، و با اختیاراتش تو را به جانب خود قبض روح نمود، و دشمنانت را ملزم به‏ حجت کرد، با آنچه تو راست از حجت هاى رسا بر همه مخلوقاتش)).

البته قبول دارم افراط و تفریط وجود دارد و الان توی جامعه ما صددرصد زیاده روی و مبالغه وجود دارد. حتی ولایت فقیه که یک بحث سیاسی است و نه جزء اصول دین است و نه اصول مذهب و نه فروع دین، جای را بر توحید تنگ کرده است. اما این ولایت فقیه کجا و ولایت عرفانی کجا؟؟ و این خطای هرمنوتیکی است که این دوتا را همکاسه کنیم چرا که اشتراک لفظ دائم رهزن است.

سخن دیگر اینکه؛ در تلقی شیعه، قرآن و عترت در کنار هم هستن و نه در صدر و ذیل هم. یعنی همان حجیتی که قرآن دارد خودِ وجودِ شخص امام و ولی هم دارد. بله توی قرآن، بحث ولایت، به طور ظاهر و آشکار نیامده ولی به واقع علمای شیعه هم نگفتن مثلا اسم امام علی توی قرآن آمده. شیعه، یه جورایی، همیشه به طور غیر مستقیم و تلویحی، بحث ولایت رو در قرآن پیگیری می کنه و به همین خاطر شبیه صوفیه هستن که تفسیر باطنی و معنوی از قرآن می کنن. قرآن به خاطر متن داشتن خیلی به شرایط محدود تاریخی گره می خوره ولی با بحث ولایت، امکان همراه شدن با تاریخ و زمان به نسبت با کتاب مقدس خیلی بیشتر فراهم میشه و اینه معنای اینکه حضرت امیر می فرمایند من قرآن ناطق هستم. به هر حال، من هم قبول دارم از طریق خود قرآن، حداقل سرراست نمیشه به بحث ولایت پل زد ولی، همان طور که گفتم شیعه نمی گن حسبنا کتاب الله؛ میگن حسبنا ثقلین یعنی قرآن و عترت در کنار هم. البته دقت کنید عترت با حدیث مساوی نیست. خودِ شخص ولی موضوعیت داره و ارتباط روحانی و معنوی با این بزرگوار. چطور مسیحیت میگن شخصِ مسیح لوگوس است شیعه هم می گوید شخصِ علی حجت الهی است.

در نهج البلاغه آمده است: (( زمین هیچ گاه از حجّت الهى خالى نیست، که براى خدا با برهان روشن قیام کند، یا آشکار و شناخته شده، یا بیمناک و پنهان، تا حجّت خدا باطل نشود، و نشانه ‏هایشان از میان نرود. تعدادشان چقدر؟ و در کجا هستند؟به خدا سوگند! که تعدادشان اندک ولى نزد خدا بزرگ مقدارند، که خدا به وسیله آنان حجّت‏ها و نشانه‏ هاى خود را نگاه مى‏دارد، تا به کسانى که همانندشان هستند بسپارد، و در دل‏هاى آنان بکارد ، آنان که دانش، نور حقیقت بینى را بر قلبشان تابیده، و روح یقین را دریافته‏ اند، که آنچه را خوشگذاران ‏ها دشوار مى‏شمارند، آسان گرفتند، و با آنچه که ناآگاهان از آن هراس داشتند أنس گرفتند. در دنیا با بدن‏هایى زندگى مى‏کنند، که ارواحشان به جهان بالا پیوند خورده است، آنان جانشینان خدا در زمین، و دعوت کنندگان مردم به دین خدایند. آه، آه، چه سخت اشتیاق دیدارشان را دارم! کمیل! هر گاه خواستى باز گرد.))

و حرف آخر اینکه، اصل و اساس دین، توحید است و بس. اگر هم مقوله ولایت حقانیتی داشته باشد به خاطر زنده کردن روح توحید است و چنانچه اگر تفسیری که از ولایت می شود با توحید منافات داشته باشه، صددرصد باطل و پوچ است. به شخصه، در تجربه دینی در دوره نوجونی، وقتی در مجلس های اهل بیت و روضه خوانی شرکت می کردم، به هیچ وجه احساس شرک و انباز قایل شدن رو نداشتم، بلکه کاملا برعکس، احساس حضور الهی و تقرب به درگاه خداوند رو عجیب احساس می کردم. تداعی کردن یاد اباعبدالله الحسین که همه هستی اش را به درگاه خداوند ایثار می کند؛ نه تنها شرک نیست بلکه عین توحید است. ((مناجات المحبین حضرت سجاد: یَا مُنَى قُلُوبِ الْمُشْتَاقِینَ وَ یَا غَایَهَ آمَالِ الْمُحِبِّینَ أَسْأَلُکَ حُبَّکَ وَ حُبَّ مَنْ یُحِبُّکَ :اى آرمان دل مشتاقان، اى‏ ‌‌نهایت آروزهاى عاشقان، از تو درخواست مى‏کنم دوستى خودت را و دوستى آنان‏که تو را دوست دارند)).

 در حدیث آمده است شرک مانند رد پای مورچه در شب، در دلهای خلق پوشیده است. بنابراین به اعتقاد من، همواره باید ذاکرین و مداحان اهل بیت، احساس احتیاط و نگرانی داشته باشند مبادا به جای صواب، گناه کنند آن هم چه گناه بزرگ و خطیری، یعنی شرک که متن مقدس می گوید آمرزیده نمی شود. و این هم تنها با گفتن ساده و لقلقه چند جمله که حساب خدا با حساب اولیا خدا فرق می کند کفایت نمی کند، بلکه باید در نهانخانه دل احساس علاقه و توجه خدا سرشار و مسلط شده باشد و عشق به حضورت علی و حضرت حسین و دیگر بزرگواران دین جنبه (طریقتی) داشته باشد و نه جنبه (موضوعی). به بیان ساده تر، عشق به اولیا خدا باید بهانه ای باشد برای تقرب به درگاه خود خدا، نه اینکه چه به لحاظ کمی و چه به لحاظ کیفی، اشتغال ما به این بزرگواران جای مواجهه با خود حقیقت الهی را بگیرد. در طنین صدای ذاکر اهل بیت، به هیچ وجه نباید بوی (مبالغه) و غلو در دین شنیده شود، و به همین ترتیب نباید در عقاید و رفتار قاریان و حافظان قرآن (متن پرستی) و جمود گرایی دیده شود؛ که خداوند به اهل کتاب در مقام عتاب می گوید: قُلْ یَا أَهْلَ الْکِتَابِ لَا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ غَیْرَ الْحَقِِّ [سوره المائده : ۷۷]

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x