روح؛ بخش دوم: شناخت ارواح

مجید نواندیش: بیانیه افشای پذیرش عدم مسئولیت (بسیار مهم): مباحث مربوط به شناخت موجودات غیبی و عالم غیب، صرفا ادعا می باشد. ادعای این مدعی کوچک. من نه اصراری به درست بودن آنها دارم و نه سعی در اثبات آن. البته آنان با بسیاری از آموزه ها تطبیق دارند اما به دنبال اثبات آن نیستم. صرفا ادعای یک مدعی محسوب…

مجید نواندیش: بیانیه افشای پذیرش عدم مسئولیت (بسیار مهم): مباحث مربوط به شناخت موجودات غیبی و عالم غیب، صرفا ادعا می باشد. ادعای این مدعی کوچک. من نه اصراری به درست بودن آنها دارم و نه سعی در اثبات آن. البته آنان با بسیاری از آموزه ها تطبیق دارند اما به دنبال اثبات آن نیستم. صرفا ادعای یک مدعی محسوب می شوند و لزوما درست نمی باشند. بنده به عنوان یک اندیشمند مستقل سعی کرده ام درباره روح تحقیق کنم و بصورت محتمل به نتایج زیر رسیده ام. نتایج حاصل نتایجی می باشد که از نظر بنده بسیار محتمل بوده و بر فرض صحت آن اسرار و شبهات زیادی را می توانند پاسخگو باشند.

روح در یکی در زمره یکی از اسرار محسوب شده است. در آیه قران سوره اسراء ۸۵ آمده است: و در باره روح از تو می پرسند ، بگو: «روح از [ سنخ ] فرمان پروردگار من است ، و به شما از دانش جز اندکی داده نشده است.»

یکی از توانایی های روح فکر کردن و اندیشیدن می باشد. در قران آمده است:

أَفَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِهَا أَوْ آذَانٌ یَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَارُ وَلَکِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ (سوره حج آیه ۴۶)

ایه مذکور اشاره دارد به اندیشیدن با قلب. بسیاری از منتقدان دین شبهه به این آیه وارد کرده اند و گفته اند با قلب صنوبری که نمی توان تفکر کرد. منظور از قلب در قران روح می باشد. آیه الا من اتی الله بقلب سلیم، منظور با قلب صنوبری سالم آمدن پیش خدا نمی باشد! بلکه منظور آمدن با روح سالم نزد پروردگار آمدن می باشد.

اما شناخت و تصورات بنده درباره روح بصورت زیر می باشد:

روح موجودی است قادر به شنیدن، دیدن، احساس کردن، تفکر کردن و …. ، بواقع نسبت به دنیا آگاهی و شعور دارد. هو السمیع البصیر،  ان الله سمیع علیم، و ….، (همانطور که در قران ذکر شده روح از سنخ خدواند می باشد). اما احتمال زیاد قادر به سخن گفتن و تولید صوتی کلام نیست. بواقع افرادی که احضار روح و …. ادعا می کنند انجام میدهند، کذاب هستند و بجای روح دیگر موجودات زنده غیبی را حاضر می نمایند. اما دقت کنید ارواح خاصیت عجیب و فوق العاده ای دارند، فکر و احساس آنها برای همه موجودات بجز انسان عیان و آشکار است. خالص هستند و خلوص دارند. فکر و احساس درونی اشان را همه می فهمند. روند وحی به پیامبران از طریق روح و بدلیل این خاصیت صورت می گیرد. بواقع موجودات غیبی همچون ملائکه از طریق افکار پیامبران و احساسات پیامبران را متوجه می شوند و با آنان ارتباط برقرار می کنند.

نقطه ضعف شان داشتن احساسات قوی و احساساتی بودن می باشد.  برای ارواح هیجان و افسردگی، احساس خشم، حقارت و … بلندپروازی، غرور، هر دو مخرب بوده و مانند هم می باشد. برایشان بهترین حالت و وضعیت داشتن تعادل احساسی و روانی می باشد. روح توسط همه موجودات زنده بجز انسان قابل دیدن است و به احتمال بسیار زیاد انسان ها حتی با چشم سوم هم قادر به دیدن روح نمی باشند.

روح همانند حیواناتی است که همزیستی با دیگر حیوانات پیدا می کنند. روح قرین و عجین با موجودات زنده می شود. همزیستی با موجودات زنده با هر یک از آنها پیدا می کند. با آن عجین می شود و همزیستی پیدا می کند. بطور کلی انسان ها از یک کلونی از موجودات همزیستی تشکیل داده اند. انسان به مرور زمان بعد از تولد، یک روح با وی همزیستی می یابد. صلاح و مصلحت انسان در این است که با روحش همزیستی مسالمت آمیز داشته باشد. همچنین مراقبین و ناظرینی که در اسلام و قران عتید و رقیب خوانده شده اند و یکی احتمالا از جنس جن و دیگری از جنس موکل و فرشتگان هست با وی همزیستی تشکیل میدهند. در آیه ۱۸ سوره ق داریم: ما یلفظ من قول الا لدیه رقیب عتید، یعنی ] آدمی] هیچ سخنی را به لفظ درنمی آورد مگر اینکه مراقبی آماده نزد او ]آن را ضبط می کند[.

اندازه اعمال میزان خوبی و بدی اعمال بر روح تاثیر گذار است. همان که در احادیث گفته اند آن را سفید یا سیاه می کند. بواقع بعد اخلاقی و معنوی این دنیا ارواح هستند. ارواح با مغز و فکر، احساس آن که همزیستی دارند، عجین می شوند. قادر به بهره بردن از آن هستند. نسبت به آن آگاه هستند و آگاهی دارند. شخصیت انسان آن چیزی که در طول تمام سال های زندگی انسان در او ماندگار می شود در روح معنا می یابد. در روح بعد از مرگ شخصیت انسان در تمام طول زندگی اش به یادگار و ماندگار می ماند. امام علی می فرماید روح در جسد آدمی همانند معنی در لفظ است.

 یکی از ویژگی های مهم ارواح این باشد که با هم پیوند قوی دارند. ارواح موجوداتی بسیار اجتماعی هستند. آنها با هم بسیار مرتبط هستند ، بر هم بسیار تاثیر گذار هستند.  ارواح باعث وحدت این دنیا، تمام موجودات این دنیا شامل انسان ها، اجنه ، ملائکه و … می شوند. باعث بهم پیوستگی و وحدت این دنیا شده اند. باعث شده اند که تناقضی در این دنیا وجود نداشته باشد. درباره اینکه ملائکه دارای روح باشند، شک و تردید وجود دارد اما حداقل مطمئنا ملائکه دارای طبق آیه ۴ سوره معارج دارای خواصی مشابه ارواح می باشند. در آیه ۲۲ سوره انبیاء داریم اگر در آنها [ زمین و آسمان ] جز خدا ، خدایانی [ دیگر ] وجود داشت ، قطعاً [ زمین و آسمان ] تباه می شد. پس منزّه است خدا ، پروردگار عرش ، از آنچه وصف می کنند.

قوانین ارتعاش و جذب که در بخش اول شرح داده شدند، درباره ارواح و بعد اخلاقی و معنوی این دنیا صدق می کند. ارواح با هم قرین می شوند. قرابت پیدا می کنند. مثل خویشاوندی انسان ها است. روش های قوانین جذب بواقع روش یک روش هک کردن این بعد معنوی و اخلاقی می باشد. واقعا اینطور است که امروزه اساتید انگیزشی و روش کسب موفقیت زیادی وجود دارند که به این باور رسیده اند که قانون جذب وجود دارد و از آن برای رسیدن به موفقیت استفاده می کنند. در کتب اسلامی توصیه به دوستی و حب اهل بیت و … برای همین پیدا کردن و قرین شدن روح انسان با اهل بیت و دیگر اولیاء خدا صورت گرفته است.

بهشت و جهنم یا برزخ ممکن است نتیجه و حاصل همین قرابت ها باشد. انسان در طول زندگی اش با بدی ها ، خوبی ها شخصیتی که پیدا می کند انسان هایی که با آنها حشر و نشر می کند، با آنها که پیوند روحی و احساسی برقرار می کند، روح هم با آنها قرابت برقرار می کند. قوانین ارتعاش و جذب واقعیت هستند و دقیقا سر همین قضیه عمل می کند. بعد از مرگ انسان ، روح انسان با همان ها قرین است. فقط صورت واقعی آن را می بیند. زشت باشند، برای آن روح این دنیا جهنم می شود، زیبا باشند، این دنیا برای آن بهشت می شود. آن روح احساس عزت می کند یا احساس حقارت می کند در میان دیگر و همانطور که گفته شد ارواح دارای حساسیت بالایی در این زمینه احساسی هستند. تناسخ به احتمال زیاد واقعیت دارد. یافته های علمی بسیار زیاد موید تناسخ تاکنون توسط دانشمندان خارجی جمع آوری شده است که در بخش اول شرح آن داده شد. استادی داشتم می گفت شیشه حقیقت از آسمان بر زمین آمده است و هزار تکه شده است و بین ادیان و فرق متفاوت پخش شده است. باید این خرده شیشه های حقیقت را پیدا کرد و در کنار هم گذاشت تا حقیقت واقعی ظهور یابد. رجعت در اندیشه شیعی اگر نیک بنگریم، چیزی بجز اعتقاد به تناسخ خاص ارواح صالح و نیکوکار نمی تواند باشد.

یک خاصیت و ویژگی مهمه ارواح این می باشد که رتبه بندی دارند، درجه دارند، ارواح بر هم تاثیر گذار هستند و میزان درجه و رتبه اشان میزان قدرت و تاثیرگذاری اشان بر یکدیگر را مشخص می کند. در روی زمین افرادی ممکن است باشند که میزان درجه و قدرت روحی بسیار زیادی داشته باشند. آنها از طریق روح خود تاثیر زیادی بر اتفاقات و ادم ها می گذارند که شامل اولیاء خدا، پیامبران  می باشد.

پیوند ارواح با مغز و افکار موجودات زنده دنیا امکان بهره برداری آنها از افکار و اندیشه ها نظرات موجودات زنده را فراهم می کند. خاصیت درجه بندی و رتبه بندی ارواح و پیوند بالای آنها و اجتماعی بودن بالای آنها با هم می تواند موجب ایجاد یک سوپر کامپیوتر ، یک مغز کلی شود. یک راهنمای درست تصمیم گیری. فرشتگان برای تدبیر کردن این عالم و سعی در مقدر کردن آینده، از این سوپر کامپیوتر و مغز کلی استفاده زیادی می برند. این همان است که رب نامیده می شود. یک سیستم دموکراسی و رای دهی، اما در آنجا هر روح یک رای ندارد. بلکه هر روح دقیقا ضریبی به اندازه میزان درجه و رتبه اش، میزان مهارت اش در آن زمینه، میزان قرابتش  و … دارد. مثل این است که در دموکراسی هر کس در رای اش یک ضریب میزان IQ و عقلانیت اش هم بگیرد. سیستم دقیقی می شود. یک نقشه راهنما برای تصمیم گیری درست و هدایت و تدبیر درست این عالم می باشد. از نشانه های موید وجود چنین نقشه و سیستم راهنما، یا عقل جمعی، فال حافظ، استخاره، سرکتاب باز کردن می باشد که بنظر بنده واقعا وجود دارد و صدق آن برای بنده تایید شده است.

سوال اینجاست که اهمیت بسیار زیادی در ادیان برای روح قائل شده اند. آیا اصل روح است و بدن اصلا مهم نیست. اینطور نیست. این اهمیت بسیار زیاد قائل شدن بخاطر ندیدن و غافل نشدن از روح می باشد. اما عجیب است باید بگویم این روح است که اصالت دارد. بدن بهانه است. برای ما انسان ها چنین چیزی قابل قبول نیست و قابل فهم در طول تاریخ و حتی برای بسیاری دینداران، پیامبران و اولیاء خدا نبوده است و حتی الان هم نیست. باید بدانید عقول گذشتگان ما حتی بعضی ائمه و پیامبران توانایی درک این حقیقت را نداشته اند و این تقریبا بصورت راز باقی مانده است. آنجا که ابراهیم از خداوند سوال می کند چطور ممکن است من همین با جسم دوباره زنده شوم؟

واقعیت این است که پیامبران هم این مساله برایشان عجیب بوده است. آیه ۲۶۰ سوره بقره می فرماید: و [ یاد کن ] آن گاه که ابراهیم گفت: «پروردگارا ، به من نشان ده چگونه مردگان را زنده می کنی؟» فرمود: «مگر ایمان نیاورده ای؟» گفت: «چرا ، ولی تا دلم آرامش یابد.» 

آنان تصور می کرده اند که با همین بدن قرار است دوباره زنده شوند. اما واقعیت این است در نگاه ادیان و کتب الهی، این بدن و جسم ما فقط لباس محسوب می شود برای روح. کهنه می شود، عوض می شود، دور ریخته می شود. آنچه باقی است و اصالت دارد و معنا است روح است. من بواقع در کتب الهی بعضی وقتها منظور روح من است نه بدن من جسم من. بدون اینکه این راز دقیقا گفته و گشوده شود. چون مصلحت نبوده است. چون افکار و عقولشان کشش پذیرش این مسئله را نداشته است. چون بدن من جسم من لباسی است که می آید کهنه می شود می رود، آن چه می ماند روح است. ممکن است بعد از آن به عالم برزخ برود و ادامه تکامل خود را در آن جا طی کند. ممکن است لباس دیگری بپوشد و ….. هدف ارتقاء کمال یافتن روح است که در آیه ۴ سوره معارج آمده است: فرشتگان و روح در روز قیامت، روزی که مقدار آن پنجاه هزار سال از سالهای دنیاست به سوی او بالا می رود. اما به معنای غافل شدن از بدن و جسم برای انسان نمی باشد. کلونی انسان وقتی موفق است که همه اجزاء با هم در جهت نیل به موفقیت بکوشند.

درباره زایش و پیدایش روح، موضوع مبهمی است و خود من اطلاعات کافی در این زمینه ندارم. اما به توجه به احادیث دینی و آنچه که درباره عالم ذر گفته می شود، بنظر می آید ارواح ایجاد شده اند و تعدادشان در این دنیا ثابت باشد و همه در ابتدا پاک بوده اند. اما با گذشت زمان بخشی از ارواح بقول دینی حرام و سیاه و پلید شده اند و به نیروهای شر در عالم تخصیص یافته اند. احادیثی که بطور مثال درباره ولد الزنا وجود دارد، موید این مطلب است که بطور مثال برای زنازادگان، روح پلید به آن تخصیص می یابد، نه چیز دیگری.

 

در این ارتباط:

روح؛ بخش اول: شواهد وجود روح

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
3 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
مجید نواندیش
مجید نواندیش
فروردین ۲, ۱۳۹۷ ۱۲:۵۰ ب٫ظ

با سلام،با تشکر از نقطه نظرتون، ممنونم.جناب عبدالله، اگر قرار باشد خدای متشخصی در این دنیا وجود داشته باشد. بنظر بنده از جنس روح باید باشد. از جنسی باید باشد که بین موجودات زنده مشترک داشته باشد تا بتواند موجودات زنده را کنترل نماید. تا این عالم فاسد و دچار فساد نشود. همانطور که می دانید انسان و اجنه مسلما دارای روح می باشند. ملائکه هم در اینکه دارای روح باشند یا نه؟ محل سوال است اما حداقل این را با توجه به آیات قران و آیاتی که کلمه ملائکه در کنار الروح قرار گرفته است ، می دانید که… مطالعه بیشتر»

مجید نواندیش
مجید نواندیش
فروردین ۲, ۱۳۹۷ ۱۲:۳۴ ب٫ظ

با سلام،از نقطه نظرتون ممنونم، لطف کردیدشخصا تصور می کنم در ۱۴۰۰ سال پیش مردم توانایی درک روح و کارکردهای آن را نداشتند. آن روز دین و عالم غیب به مردم مانند کلاس اول دبستان به یک بچه دبستانی باز گردید و آموزش داده شد.اما امروزه مردم رشد کرده اند. نیاز هست تا کارکردها و عالم غیب در حد یک بچه پنجم دبستانی معرفی گردد.بسیاری از خصوصیات و صفاتی که برای روح جناب عبدالله بیان کردم، از احادیث ما، سخنان عرفا ما و … قابل برداشت می باشد. بنده فقط چکیده سخنان و آموزه های آنان درباره روح را سعی… مطالعه بیشتر»

عبدالله
عبدالله
اسفند ۲۶, ۱۳۹۶ ۱۰:۱۷ ق٫ظ

باسلام قران که فرموده قل ا لروح من امر ربی اولا از اوامر پروردکار نشات گرفته است نه از سنخ خداوند باشدثانیا وقتی فرموده ما اوتیتم من العلم الا قلیلا بنظر میرسد انسانها قلیل یعنی اندک اطلاعاتی دارند نه باندازه ای که جنابعال فرموده اید روح را تشریح نموده کارها و برنامه های او را هم بیان فرموده اید مغایرت دارد با علم قلیلی که انسانها دارند و روح یا نفس همان است که چون بامر الهی بسویش میرود جسم بی حرکت میشود و بعد تجزیه می گرددولی روح ویا نفس باقیمانده و ای بسا بسراغ زن و فرزندان و… مطالعه بیشتر»

فهرست
3
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x