امکان علم بومی؛ بحثی گمراه­ کننده

پیمان پورقناد*: بحث علم بومی (یا دینی) از جنبه های مختلف، از جمله از نظر سیاسی، به یکی از مباحث نظری مهم در جامعه علمی ایران تبدیل شده است. به طور کلی منظور از این که علم بومی امکان پذیر است این است که می توان نظریه ای در علم مورد بحث تدوین کرد که اصول آن با مجموعه ای…

پیمان پورقناد*: بحث علم بومی (یا دینی) از جنبه های مختلف، از جمله از نظر سیاسی، به یکی از مباحث نظری مهم در جامعه علمی ایران تبدیل شده است. به طور کلی منظور از این که علم بومی امکان پذیر است این است که می توان نظریه ای در علم مورد بحث تدوین کرد که اصول آن با مجموعه ای از ارزش ها یا باورهای بومی (یا دینی) سازگار باشد؛ یا، بهتر آن که، از آن ها استنتاج شود.

با این حال به نظر می رسد در خلال این بحث ها کمتر به خود مفهوم علم پرداخته می شود. حداقل به عنوان یک حدس اولیه می توان گفت که شاید با واضح شدن مراد طرفین از لفظ «علم» جهت گیری مناسب برای یافتن پاسخ مشخص گردد. به همین جهت، به اعتقاد نویسنده طرح این بحث به این صورت که در کشور رایج است بیشتر گمراه کننده است تا روشن گر.

علم بودن علم (science) حداقل وابسته است به هدف و روش خاص آن. از یک سو، علم در پی تولید نظریه هایی است که پدیده های تجربی را بهترین نحو تبیین و پیش بینی کند. از سوی دیگر، موفقیت یا عدم موفقیت نظریه در برآوردن این اهداف، ملاک ارزیابی علم است. اگر نظریه ای نتواند پدیده های رخ نداده را پیش بینی و پدیده های گذشته را تبیین کند یک محصول موفق قلمداد نمی شود.

در اینجا اصلا به این که مفاهیم مورد استفاده در نظریه باید از چه ویژگی هایی برخوردار باشند اشاره ای نداریم. در موفقیت علم این که مفاهیم نظریه چه هستند اهمیت ذاتی ندارد. ارزش چارچوب مفهومی یک نظریه نهایتا خود را در کفایت تجربی نظریه نشان می دهد. برای مثال قانون گرانش عمومی نیوتن را مدنظر قرار می  دهیم. مطابق این قانون، هر دو جسم در عالم، با هر فاصله ای از یکدیگر، نیروی گرانش به یکدیگر وارد می کنند که در جهت نزدیک  کردن دو جسم به هم عمل می کند. مخالفان نیوتن فرضیه او را بسیار غیرقابل قبول می دانستند چرا که نیوتن هویت عجیبی به نام «عمل در فاصله» (“action at a distance”) را فرض کرده بود. (Gower 2002, p. 73)  تله پاتی را در نظر بگیرید. حداقل در بدو امر تله پاتی خیلی عجیب تر از نیروی جاذبه و عمل در فاصله نیست. چرا باید تله پاتی را عجیب و غیر علمی تصور کنیم در حالی که مدعیان تله پاتی حداقل ادعا نمی کنند که بین هر دو نفر در عالم این رابطه وجود دارد؟ با وجود این چالش مفهومی، چگونه نظریه گرانش عمومی نهایتا توانست به چنین مقبولیتی دست یابد؟ پاسخ روشن است: کفایت تجربی این نظریه. فیزیک مجهز به این نظریه توانسته است بسیاری از پدیده ها را نه تنها تبیین بلکه پیش بینی نماید. بر اساس نظریه ی نیوتن ساختمان هایی ساخته می شود که، مطابق پیش بینی، در مقابل شدت مشخص زمین-لرزه مقاومت لازم را از خود نشان می دهند؛ یا می توان با به کار بستن آن با دقت بسیار بالایی مسیر حرکت سیارات را پیش بینی کرد. 

از این حیث علم بودن علوم انسانی و طبیعی تفاوتی با یکدیگر ندارند. قرار است نظریه های علوم انسانی نیز امکان پیش بینی را مهیا کنند. نظریه ی آیزنک (Eysenck, 1994) پیش بینی می کند که افرادی که دارای یک صفت از تیپ شخصیتی برون گرا هستند به احتمال بیشتری داری صفات دیگر از همان تیپ هستند (اگر کسی معاشرتی باشد بیشتر احتمال دارد تا جسور و ماجراجو نیز باشد).

دعوای میان مدافعان و مخالفان علم بومی همان آسیب شناسی دعوای میان مدافعان و مخالفان علم زنانه را دارد. بر اساس همین الگو، مناقشات دیگری را نیز در ذهن تجسم کرد: اختلاف بر سر این که آیا علم سیاه پوستان ممکن است یا خیر. اگر به تعهدات این الگو پایبند باشیم علی الاصول می شود کسی پیدا شود و بگوید من هم می خواهم روان شناسی خودم را داشته باشم و دیگران او را نقد کنند. (تعجب نکنیم که به هر حال تولید هر نظریه جدید تا کم و بیش نقض اصول از پیش پذیرفته شده بوده است. پس به یک معنا همه ی نظریات فردی یا گروهی اند چون توسط یک فرد یا یک گروه تدوین شده اند). آن چه در این میان مغفول مانده این است که این نظریه ی جدید قرار است اهداف علم را محقق کند یا خیر. اگر مدافعان علم بومی معتقدند که نظریه ی بومی قرار است همان پدیده های تجربی را پیش بینی کند که نظریه های غربی در صدد آنند، که هیچ دلیل موجهی پیشینی علیه امکان علم بومی وجود ندارد. اما اگر مطلب این است که علم بومی قرار نیست پدیده ها را کشف کند، این جا تولید بومی هر چه باشد نامش «علم» نیست (هر چند می تواند فلسفه باشد)؛ و اگر چنین است که برخلاف انتظار پیش بینی هایش کاذب از آب در می آید، نظریه ی علمی موفقی نیست.

زمانی بیماری های روانی را ناشی از حلول شیاطین در نفس انسان می دانستند، حال آن که امروزه این مفاهیم در نظریه پردازی جایی ندارد. اما وجود با عدم وجود چنین مفاهیمی به خودی خود ملاک ارزیابی نظریات نیست. مهم نیست بیماری با توسل به مفهوم تسخیر شیطانی پیش بینی می شود یا با توسل به تجربیات کودکی. باید دید کدام نظریه پدیده ها را بهتر پیش بینی می کنند.

بنابراین با توجه به آن چه گفته شد، تنها راه حل این مجادله این است که نظریه بومی تولید شود و سپس از آن بخواهیم دست به پیش بینی (و نه صرفا تبیین) بزند. اگر مفاهیم نظریه به اندازه ی کافی واضح اند و نظریه سازگاری درونی دارد، صرف این که نظریه ای بومی است به طور پیشینی نه آن را موجه  می کند و نه ناموجه . در مرحله بعد، در شرایطی که نظریه جدید از حیث قوت پیش بینی با رقبا مساوی بود ملاحظات دیگر نظری (مانند سادگی، وحدت بخشی) وارد می شود. خلاصه آن که بومی بودن یا نبودن در هیچ مرحله ای ملاک ارزیابی نیست. پس چه بهتر به جای پرداختن به مناقشه بی پایه ی بومی کردن یا نکردن، به این بپردازیم که آن چه تدوین شده موفقیت تجربی دارد یا خیر.

 

* دکتری فلسفه علم و فناوری

منابع        

Eysenck, H. J. (1994). Normality-abnormality and the three-factor model. In S. Strack, & M. Lorr (Eds.), Differentiating normal and abnormal personality (pp. 3-25). New York: Springer.

Gower, B. (2002). Scientific Method: An Historical and Philosophical Introduction. New York: Routledge.

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما

این مطلب را با دوستان خود به اشتراک بگذارید:

guest
1 دیدگاه
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
Guest
Guest
مهر 16, 1396 1:12 ب.ظ

به نظر بنده حضرتعالی لااقل ده بیست تا از کتابهایی که در مورد علم دینی نوشته شده را بخوانید تا اینقدر نسبت به این مقوله سطحی نگاه نکنید. ابروی خودتان و سایت تان می رود.

فهرست
1
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x