از روشنفکری دینی فقط نامی مانده است

داود مهدوی زادگان: بعد انقلاب اسلامی (۱۳۵۷) گروهی اندیشه ورز که به اصطلاح یک پا در سنت و یک پا در تجدد داشتند؛ یعنی هم دغدغه دین را در سر می پروراندند و هم در اندیشه تجدد بودند، اعلام موجودیت کردند. آنان هویت خود را با عنوان «روشنفکر دینی» به جامعه ایرانی معرفی کردند. این عنوان اعلام جدایی از جریان…

داود مهدوی زادگان: بعد انقلاب اسلامی (۱۳۵۷) گروهی اندیشه ورز که به اصطلاح یک پا در سنت و یک پا در تجدد داشتند؛ یعنی هم دغدغه دین را در سر می پروراندند و هم در اندیشه تجدد بودند، اعلام موجودیت کردند. آنان هویت خود را با عنوان «روشنفکر دینی» به جامعه ایرانی معرفی کردند. این عنوان اعلام جدایی از جریان فکری است که خود را روشنفکر اسلامی می دانستند. در واقع، انتخاب این عنوان، حکایت از آغاز تحول معرفتی در این جماعت اندیشه ورز بود.

 

 

****

روشنفکری دینی تحول یا تکامل/مرزی میان روشنفکر دینی و غیردینی نیست

 

داود مهدوی زادگان

حجت الاسلام  دکتر داود مهدوی زادگان

یکی از دلایل نا آشنایی سید جواد طباطبایی از جریانات روشنفکری ایران، لا اقل جریانات بعد انقلاب، نقد وی بر مفهوم روشنفکری دینی است. او گمان می کند که درباره ایران دوران گذار می اندیشد و حال آن که توجهی به مقتضیات این دوره ندارد.

 

طباطبایی روشنفکری دینی را از معنا تهی می داند و در توضیح آن به معنای لاتین روشنفکر، ارجاع می دهد: «روشنفکر، به‌ گونه‌ای‌ که‌ از معادل‌ لاتینی‌ آن‌ می‌توان‌ دریافت‌، اعتقاد داشتن‌ به‌ استقلال‌ مبنای‌ عقل‌ است.» روشنفکر کسی است که خود را از منابع محدود کننده فکر رهانیده است و تکیه بر عقل مستقل دارد. یکی از این منابع محدود کننده، دین است.

این معنا «اشاره‌ به‌ دوره‌ روشنگری‌ دارد که‌ شعار آن‌، چنان‌که‌ کانت‌ می‌گفت‌، خروج‌ از قیمومت‌ و نفی‌ تقلید بود.» بنابر این، روشنگری، دوره جدایی اندیشه از محدودیت دین است. اندیشه در این دوره از پسوند دینی بودن فاصله می گیرد. حال چگونه است که گروهی در ایران پیدا شده اند خود را از سویی روشنفکر می نامند و از سوی دیگر، پسوند دینی را همراه روشنفکری می کنند؟! این عمل، تضاد معنایی به بار می آورد: «اگر افزودن‌ دینی‌ به‌ روشنفکری‌ به‌ معنای‌ محدود کردن‌ عقل‌ با توجه‌ به‌ الزامات‌ دیانت‌ بوده‌ باشد، در این‌ صورت‌ باید گفت‌ که‌ روشنفکری ‌دینی‌ ترکیبی‌ دارای‌ تضاد و البته‌ بی‌معناست‌.»

بدین ترتیب، سید جواد طباطبایی بر اساس تعریف انتزاعی از روشنگری به این نتیجه رسیده است که روشنفکری دینی از معنا تهی است. اما، آیا این واژه از دلالت معنایی بر واقعیت عینی هم تهی است؟ اختلاف ما با ایشان در اینجا است. به نظر می رسد، اگر سید جواد طباطبایی با رویکرد جامعه شناسی معرفت و لحاظ مقتضیات دوره گذار به موضوع روشنفکری دینی می نگریست ؛ به نتیجه  دیگری می رسید بلکه متوجه می شد او و روشنفکری دینی، غایت مشترکی دارند و آن گذار جامعه ایرانی به عالم مدرن است. 

همانطور که طباطبایی اشاره کرده است، عصر روشنگری دوره گذار معرفت از وابستگی عقل به آموزه های دینی و به استقلال آن از دین گفته می شود. عصر روشنگری، دوره گذار از عقل دینی به عقل خود بنیاد است.دوره گذار فرایند و سیر اندیشه از نقطه ای به نقطه دیگر است. فرایند با جهش تفاوت دارد. در فرایند، مسیری طی می شود تا به مقصد برسیم ولی در جهش این طور نیست؛ ره صد ساله یک شبه طی می شود. اما، این سیر معرفتی چه نوع سیری است.

دکتر سید جواد طباطبایی

سیر معرفتی را به دو گونه عمودی و افقی تقسیم می کنیم. در سیر عمودی، مفروضات اصلی فاعل شناسایی ثابت است و در گذر زمان دستگاه معرفتی را بر روی آن اصول ثابته پایه ریزی می کند. این سیر را تکامل معرفتی می نامیم. اما در سیر افقی، مبانی معرفت مدام در حال تغییر است. غایت سیر مشخص است ولی تا رسیدن به آن غایت، لازم است مبانی معرفتی، تحول پیدا کند؛ یعنی با هر تغییر ایدئولوژیک، یک گام به غایت اصلی نزدیک می شود. این نوع از سیر معرفتی را تحول معرفتی می نامیم.در سیر تکاملی، فاعل شناسایی همان فرد اول است ولی در تحول معرفتی این چنین نیست.فاعل شناسا در تحول معرفتی از گذشته فقط یک نام به همراه دارد و نه بیشتر از آن.

بعد انقلاب اسلامی (۱۳۵۷) گروهی اندیشه ورز که به اصطلاح یک پا در سنت و یک پا در تجدد داشتند؛ یعنی هم دغدغه دین را در سر می پروراندند و هم در اندیشه تجدد بودند، اعلام موجودیت کردند. آنان هویت خود را با عنوان «روشنفکر دینی» به جامعه ایرانی معرفی کردند. این عنوان اعلام جدایی از جریان فکری است که خود را روشنفکر اسلامی می دانستند. در واقع، انتخاب این عنوان، حکایت از آغاز تحول معرفتی در این جماعت اندیشه ورز بود.

روشنفکر دینی حامل مبدا حرکت (دیانت) و غایت حرکت (روشنگری) است. بنابر این، روشنفکر دینی، حاوی تضاد دیالکتیکی است که خود محرک اصلی در شروع تحول معرفتی بود. این تضاد با هر گام نزدیک شدن به غایت، ضعیف تر می شود تا آن که به وحدت می رسد؛ وحدت میان روشنفکر سکولار و روشنفکر دینی.این جماعت  را در آن هنگام، دیگر به اسم، روشنفکر دینی می خوانندش نه به رسم و آیین. 

دکتر عبدالکریم سروش

دکتر عبدالکریم سروش نماینده برجسته این جماعت است. او پروژه تحول معرفتی خود را با طرح نظریه قبض و بسط تئوریک شریعت آغاز کرد. او در منازعاتش با اندیشه ورزان دینی مدام این اطمینان خاطر را می دهد که پروژه وی کار با دین ندارد بلکه در مقام نقد معرفت دینی است. از این رو، نگرانی دینداران از پروژه وی بی وجه است. اما طولی نمی کشد که سر و کار دکتر سروش به دین می افتد.

در این مرحله وارد کوچک سازی یا به تعبیر ایشان، سبک بال کردن دین بر می آید. لذا اول بحث ذاتی و عرضی دین را پیش می کشد. بخش عرضی را می توانیم از دین جدا کنیم و جزء دین ندانیم. بعد نوبت به حداقلی و حداکثری کردن دین می رسد و در این مقام از دین اقلی دفاع می شود. همزمان با بحث ولایت باطنی و ولایت سیاسی، مبانی سیاست از دین گرفته می شود.

با وصف این، تاکید می شود که روشنفکر دینی از سکولاریسم سیاسی دفاع می کند نه از سکولاریسم فلسفی. اما نقطه عطف در اخلاق خدایان است. در آنجا، قلمرو دین محدود به اخلاق می شود. البته در همین محدوده اخلاق، باز دین نحیف تر می شود. زیرا با تفکیک اخلاق به خادم و مخدوم، دین محدود به اخلاق خادم می شود. دین با رویای رسولانه، کاملاً به حاشیه می رود. دینی که باید، برای فهم پذیر کردنش، خواب گزاری کرد و نه تفسیر. دین خواب گزاران هم  از ارزش معرفتی می افتد. بدین ترتیب، از روشنفکری دینی فقط نامی مانده است و این جماعت را با پسوند دینی بخوانیم یا نخوانیم، فرقی به حال ایشان نمی کند. مقصود نا نوشت روشنفکری دینی، کاستن حداکثری مانعیت دین بر راه تجدد بود که این اتفاق به زعم ایشان محقق شده است.

اکنون مرز اساسی میان روشنفکر غیر دینی مثل سید جواد طباطبایی با روشنفکر دینی مثل عبدالکریم سروش وجود ندارد. هر دو در اساس ایدئولوژی سکولار به وحدت رسیده اند. اگر اختلافی هست در انتخاب ایدئولوژی های مدرن است. بنابر این معلوم نیست که چرا سید جواد طباطبایی بعد گذشت یک ربع قرن از شروع پروژه روشنفکر دینی، هنوز بر بی معنایی این واژه تاکید دارد. این واژه در آغاز معنا دار بود ولی اکنون معنای خود را از دست داده است.

روشنفکری دینی ماجرای تحول معرفتی است و نه تکامل معرفتی. در تحول معرفتی، باید به اندیشه امروز فاعل شناسا ارجاع داد. سید جواد طباطبایی، باید تضاد معرفتی را در واقعیت امروز روشنفکری دینی جست و جو کند و نه در گذشته آن. گذشته به تارخ سپرده شده است. او  باید به این درک برسد که همه مثل اونمی توانند جهشی عمل کنند بلکه دیگران باید پروسه ای را سپری کنند تا به همان نقطه ای برسند که او پیش تر رسیده است.

 

منبع: مهر

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
2 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
محب
محب
مرداد ۲۹, ۱۳۹۵ ۲:۱۷ ب٫ظ

من که فکر کنم فهمیدم که چی می‌گه.

مجتبی
مجتبی
مرداد ۲۶, ۱۳۹۵ ۶:۴۲ ب٫ظ

خودش فهمید چی میگه؟

فهرست
2
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x