عاشقانی که معشوق خود را خوب نمی شناسند

ابراهیم منهاج دشتی: اگر در گفتار و رفتار دوستان و عاشقان اسلام و مجاهدان و فداکاران در راه حفظ و احیا و گسترش آن، چه سنی و چه شیعه، و چه وهابی و چه غیر آن، در عصر حاضر دقت کنیم می بینیم که معمولا در گفتار و رفتار خود صداقت دارند، منافق نیستند،یعنی بر خلاف عقیده و باور خود…

ابراهیم منهاج دشتی: اگر در گفتار و رفتار دوستان و عاشقان اسلام و مجاهدان و فداکاران در راه حفظ و احیا و گسترش آن، چه سنی و چه شیعه، و چه وهابی و چه غیر آن، در عصر حاضر دقت کنیم می بینیم که معمولا در گفتار و رفتار خود صداقت دارند، منافق نیستند،یعنی بر خلاف عقیده و باور خود برنامه ریزی نمی کنند،هر چند در مقام عمل به طور جدی التزام عملی به احکام اسلام نداشته باشند. و با اینکه از گرایش ها و تعصبات نژادی و قومی و فرقه ای و حزب گرائی مبرا نیستند، غالب بر ذهن و فکر شان علاقه به اسلام و جهاد در راه آن است.

و در عین حالی که با همدیگر اختلافات شدید دارند و بسیاری از آنها همدیگر را تکفیر می کنند، هیچ کدام آنها بی بهره از اسلام نیستند. بلکه هرکدام بر حسب موقعیت، جامعه، خانواده، ملیت، نژاد، قوم و قبیله، و آموزش ها و مطالعات خاص خود به گوشه ای از اسلام که به نظرشان برجسته تر و با اهمیت تر رسیده چسپیده و آن را مد نظر قرار داده و در راه احیاء آن می کوشند. تند روان و افراطی ها از هر مذهب و فرقه به گوشه ای از آن چسپیده و معتدلان و میانه روها و لیبرال ها و محافظه کاران هم هر کدام به گوشه ای. حاکمان بعضی کشورهای عربی که بر حسب فرهنگ و رسوم عشایری به جامانده از دوران جاهلیت، حکومت را حق ارثی رئیس قبیله و فرزندان پسر او می دانند و برای خود مذهب و ساختاری در نظر گرفته اند، و آنهائی که نوعی جمهوری اسلامی برای خود برگزیده اند، و آن دسته از کشورهای اسلامی که نظام سکولار را ترجیح داده اند، هرکدام بعدی از اسلام را در نظر گرفته اند.

هیچ کدام از گروهها و احزاب و سازمان های برآمده از انقلاب اسلامی ایران اعم از حزب جمهوری اسلامی ایران به دبیرکلی شهید بهشتی، حزب جمهوری خلق مسلمان به رهبری مرحوم آیت الله شریعتمداری، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران به رهبری شهید مطهری، سازمان مجاهدین خلق ایران، و همین طور حزب الدعوه به رهبری شهید محمد باقر صدر،القاعده، طالبان، داعش، گروه های مجاهد افریقائی، هیچ کدام اینها به طور کلی از اسلام بی بهره نبوده و نیستند. بلکه هر کدام بخشی منتسب به اسلام اعم از حق یا باطل را در نظر گرفته و به آن چسپیده اند.

یک سوزن به خودمان بزنیم یک جوالدوز به دیگران

مگر در اوائل حرکت انقلاب اسلامی ایران، که اندکی پیش از خرداد ۱۳۴۲ شروع شد اکثر مراجع آن زمان یعنی آیت الله خوئی و آیت الله شریعتمداری و آیت الله گلپایگانی و آیت الله نجفی مرعشی و بعضی دیگر با مرحوم امام خمینی همصدا نشدند؟ عنوان بیانیه مرحوم آیت الله خوئی در آن زمان این بود( شاه کافر و حکومه طاغیه) چه عاملی باعث شد که مرحوم امام خمینی در جواب تبریک ایشان به مناسبت پیروزی انقلاب در سال ۱۳۵۷ فقط به این جمله اکتفا کرد (از تفقد شما متشکرم)؟ چه عواملی باعث شد که همه اینها تدریجا فاصله گرفتند و از صحنه خارج شدند؟ آیا می شود گفت منشأ همه این جریانات منافع شخصی و درگیری های شخصی و حزبی بوده؟یا اینکه این همه اختلاف و تشتت و تفرقه و ریزش در اثر عدم توافق در تعریف جامعی برای اسلام و احکام آن، که بتوانند بر مبنای آن به طور مشترک با هم همکاری نمایند، حاصل شده است؟

در اوائل پیروزی انقلاب حزب جمهوری خلق مسلمان به رهبری مرحوم آیت الله شریعتمداری با تمام وجود در صحنه سیاسی انقلاب فعال بود چه عواملی باعث شد که آ ن حزب در مدت کوتاهی به طور کلی سرکوب و نابود شد؟ چرا در مدت کوتاهی بعد از پیروزی انقلاب مرحوم آیت الله طالقانی که از روحانیون طراز اول انقلاب و اولین امام جمعه تهران بود رابطه اش با سایر روحانیون طراز اول انقلاب به تیرگی گرائید. مرحوم مهندس بازرگان نخست وزیر اولین دولت جمهوری اسلامی ایران با آن محبوبیت و مقبولیتی که داشت در مدت کوتاهی به کنار رفت و مورد خشم و غضب قرار گرفت. جریان آقایان بنی صدر و قطب زاده و نهضت آزادی و ملی مذهبی ها آن چنان شد. بعد از همه این جریانات و طی این مراحل و این حذف های گوناگون نوبت به مرحوم آیت الله منتظری رسید که با وجود مشارکت و همکاری در تمام جریانات و حذف های گذشته و ملقب شدن به امید امام و امت، و فقیه عالی قدر، بالاخره صبر و تحملش تمام شد و راه خود را جدا کرد و از قائم مقامی رهبر انقلاب حذف شد و بعد از چند سال حبس خانگی و انزوا و زجر کشی در گذشت و از برگزاری مراسم تشییع و دفن او به صورت مناسب هم جلو گیری شد.

در همه این جریانات و این حذف ها و برخورد ها آقایان هاشمی رفسنجانی و خاتمی و کروبی و میر حسین موسوی و دوستان اینها و همین طور حسن روحانی رئیس جمهور محترم شریک و همکار و همصدا بودند و مخالفتی با آن حوادث از آنها شنیده نشد.

باز هم جریان پرشور و پرزور اختلاف و درگیری و حذف نیروها متوقف نشد تا اینکه نوبت به آقای خاتمی بعد از دو دوره ریاست جمهوری، و بعد از او نوبت به آقای هاشمی رفسنجانی بعد از هشت سال ریاست بر مجلس و هشت سال ریاست جمهوری،و با آن همه سوابق انقلابی و مدیریت در مسائل کلان انقلاب و نظام، رسید که صرف نظر از برخوردهای چندش آور آقای احمدی نژاد که ظاهرا از مدت ها قبل برنامه ریزی شده بود، بسیاری از دوستان خودش یعنی خط امامی ها، شامل مجمع روحانیون مبارز و حزب اعتماد ملی و منسوبین به بیت امام، که حالا اصلاح طلب شده و به او پیوسته اند، نیز در برخورد با ایشان دور اندیشی نکرده و موضع مناسبی در پیش نگرفته و او را تضعیف کردند. متقابلا آقای هاشمی نیز در برابر آنها موضع مناسبی در پیش نگرفت و آنها را تضعیف کرد. شخصا در یکی از مراسم که در دانشگاه قم برگزار شد حاضر بودم و شنیدم که آقای هاشمی در ضمن سخنرانی اشاره به خط امامی ها گفت: «کسانی که فعالیت خود را به عنوان پیرو خط امام شروع کردند حالا پیرو سیاست اتاترک شده اند» از همه جا بارزتر رقابت بین آقایان کروبی و هاشمی در انتخابات ریاست جمهوری ۱۳۸۴ بود که در نتیجه انتخابات دو مرحله ای شد و منصب ریاست جمهوری به آقای احمدی نژاد واگزار شد.

صرف نظر از مسائل حکومتی و سیاسی که اختلاف در آن تا حدودی خلاف انتظار نیست، حال و سرگذشت ما در مسائل اخلاقی و معنوی ما نیز به همین منوال است. مگر مرحوم شاه آبادی و مرحوم امام خمینی بزرگترین استاد اخلاق دوره معاصر نبودند؟ و مگر اکثر رجال دوره انقلاب به طور مستقیم یا غیر مستقیم از تربیت شدگان زبده این دو استاد بزرگ و مرحوم علامه طباطبائی نبودند.؟ وقتی برجستگان و فرهیختگان و تجربه دیدگان این دوره موضع مشترک و تعریف شده و مشخصی بر حسب موازین اسلام برای خود و همکاران و همفکران خود تبیین و تعریف نمی کنند و بسیاری از آنها همدگر را گمراه و منحرف به حساب می آورند چه انتظار و امیدی از نسل بعد از آنها می توانیم داشته باشیم که بتوانند ازتمدن اسلامی تعریفی ارائه دهند که حد اقل مورد قبول اکثریت هم نوعان خود قرار گیرد و جمهوری اسلامی به سر منزل مقصود برسد؟

خوب است یادی هم از استاد محمد رضا حکیمی داشته باشیم. چون ایشان پیش از انقلاب و در سال های اول انقلاب استاد مورد قبول اکثریت هم نوعان و یک نظریه پرداز برجسته ای بود و از ایشان خیلی انتظار می رفت که در پیاده کردن حکومت اسلامی و سامان دهی حوزه علمیه نقش بسیار سازنده ای به عهده بگیرد. و کتاب های ایشان به خصوص کتاب الحیاه که به طرح و تبیین همه ابعاد نظام حکومتی اسلام پرداخته و خیلی مورد توجه صاحب نظران و اندیشمندان قرار گرفت و خیلی امیدواری ایجاد کرد، ولی بدون حادثه و پیشامد خاصی تدریجا هم حضور خود ایشان و هم تاثیر کتاب های ایشان در صحنه سیاسی و اجتماعی حتی حوزه ای کم رنگ شد. در حال حاضر به جز تعداد معدودی کسی با ایشان در ارتباط نیست و کتاب های ایشان زینت بخش قفسه های کتاب خانه ها شده و گویا ایشان هم از انقلاب نا امید شده و شخصا و با میل خود با انقلاب فاصله گرفته است.

دلیل و عامل این همه تفرقه و اختلاف و حذف و منحرف و گمراه دانستن یکدیگر بعد از آن همه همبستگی و وحدت و هماهنگی چه می تواند باشد؟ آیا می توان گفت همه این حذف شده ها از اول منافق بوده اند یا اینکه بعدا مرتد و گمراه و فاسد شده اند؟ یا اینکه حقیقت امر این است که از همان زمانِ اتحاد و همبستگی، هرکدام تصور و برداشت خاص خود از اسلام و حکومت و احکام سیاسی و اجتماعی اسلام داشته اند و قدر مشترک بین آنها ضعیف و ناقص یا مبهم و مجمل بوده و طناب قابل تمسکی نبوده که همه آنها بتوانند به آن چنگ بزنند و با تکیه به آن اتحاد خود را حفظ نمایند؟ مگر همه اینها در یک حوزه درس نخوانده بودند و همه شان به نظرات و کتاب های گذشتگان از شیخ مفید تا علمای متاخر احترام نمی گذاشته اند و دأب و روششان این نبوده که حتی المقدور از چهار چوب مورد قبول گذشتگان عبور نکنند و تربیت شده بزرگترین اساتید عصر نبوده اند؟

در هر مدرسه و کلاس طبیعی است که تعدادی مردود و تجدیدی وجود داشته باشد. ولی کلاسی که اکثر شاگردانش تجدیدی یا مردود شوند کلاس موفقی به حساب نمی آید. و معلوم می شود که از لحاظ معلم یا کتاب یا برنامه درسی و یا بر گزاری امتحان اشکالات و نواقصی داشته.

تصور این شاگرد منتقد

تصور من این است که اکثر این عاشقان درک جامع الاطرافی از جوانب مختلف معشوق خود نداشته اند و نمی توانسته اند به همه ابعاد و اطراف آن دست یابند و لذا هر کدام به بعدی از ابعاد آن چسپیده و همان بعد را تمام اسلام پنداشته و برداشت سایرین را ناقص و منحرف تلقی نموده اند. و کسانی که شناخت کامل تری از اسلام داشته اند، به دلیل پراکنده بودن ادله و آمیختگی آنها با اجتهادات و بر داشت ها فرقه ها و کسانی که در طول تاریخ به اظهار نظر پیرامون مسائل مختلف اسلامی پرداخته و پیروانی داشته و آثاری که به جا گذاشته اند، نمی توانسته اند نظر و برداشت خود را به دیگران منتقل نموده و بقبولانند. و در نتیجه اکثر مدعیان به اسلام کامل دست نیافته و اسلام شناسان واقعی هم حضورشان در بین این اکثریت به گونه ای نبوده که بتوانند اکثریت را بر طبق موازین اسلام واقعی مدیریت نمایند.

منظور این نیست که به طور کلی از اسلام ناامید شویم و دست از تلاش برای حفظ و حمایت از آن بر داریم. و باز منظور این نیست که در صدد تغییر نظام برآئیم و نظام دیگری را جایگزین نظام جمهوری اسلامی کنیم. بلکه منظور این است که اولا خود و توانائی ها و ظرفیت های خود را بهتر بشناسیم و بیش از حد خود به خود و مردم وعده ندهیم و شعری نگوئیم که در قافیه اش گرفتار شویم. و ثانیا در صدد پیدا کردن راه حل جدیدی برای اصلاح و اداره امور برآئیم و در این زمینه به تفکر و بحث و مشاوره صحیح و بدون مشاجره های رنج آور بپردازیم.

مطالب دیگر از این نویسنده:

چند کلمه در ارتباط با «رؤیای رسولانه» دکتر سروش و منتقدان او

أنا سید وُلد آدم و لا فخرَ

نقش وصیت امام علی«ع» در کناره گیری اهل بیت از قدرت

چرا تربیت یافتگان مکتب عرفانی،فقهی و اخلاقی امام خمینی با هم نمی سازند؟

نقش  احیاء تبعیضات نژادی و قبیله‌ای در تحریف اسلام(۱)

نقش احیاء تبعیضات نژادی و قبیله‌ای در تحریف اسلام(۲)

نقش احیاء تبعیضات نژادی و قبیله‌ای در تحریف اسلام(۳)

اصول و قواعدی برای اجتهاد و استنباط احکام فقهی

+ بازدید از وب سایت نویسنده

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
3 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
هادی
هادی
شهریور ۲۸, ۱۳۹۶ ۷:۵۸ ق٫ظ

[quote]آموزش ما بر اساس روضه خوانی و ایجاد کینه و نفرت پایه گذاری شده.[/quote]حوزه رو که خبر ندارم ولی همون هم خروجیش شده ایجاد اختلاف بیشتر در جامعهنظام آموزشی هم شده نظام حفظ و مدرکدر مدرسه ودانشگاهها باید مشتی مطالب غیر مرتبط با کاری که در آینده به عهده میگیری رو حفظ کنی (جدیدا که همین هم نمیخواد) ومدرک بگیری بعد بری سرکار با آزمون وخطا و هدر دادن منابع استاد بشی خدا کنه که برداشت حقیر اشتباه باشهولی اگه از اول ابتدایی ما رو با روش تحقیقی وفقط برای همون شغلی که دوست داریم تربیت میکردن ، دیگه وقتی… مطالعه بیشتر»

منهاج
منهاج
شهریور ۷, ۱۳۹۵ ۱۲:۲۹ ب٫ظ

بلی (طوری بار آمده ایم که نمی توانیم دیگران را تحمل کنیم) ولی این نوع تربیت از نگاه ما به علوم و تاریخ نشئت گرفته. آموزش ما بر اساس روضه خوانی و ایجاد کینه و نفرت پایه گذاری شده. امامان ما مظلوم واقع شده و شهید شده اند بسیاری از اولاد آنها قیام کرده و شکست خورده اند. پایه گذاران مذهب ما مظلوم و منزوی و داغدیده بوده اند. برای اینکه مظلومیت خود را در تاریخ ثبت نمایند اصرار بر این داشته اند که سرگذشت پر از غم و غصه امامان خود را زنده نگه دارند. روضه خوانی و گریه… مطالعه بیشتر»

علیرضا
علیرضا
شهریور ۷, ۱۳۹۵ ۲:۲۲ ق٫ظ

با سلام وتشکر از مطالب خوب در سایتتان به نظر من مشکل از اختلاف در برداشت از اسلام نیست و البته این موضوع نیز به سهم خود تاثیر دارد ولی مشکل اصلی ما استضعاف فکری وفرهنگی است (که تقریبا کل روحانیت این موضوع را تشدید میکنند با القای خرافات دینی ).و بدلایل مختلف بد تربیت شدیم مثلا طوری بار آمده ایم که نمی توانیم دیگران را تحمل کنیم و کار گروهی انجام دهیم و……

فهرست
3
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x