مدیریت زنانه نگر

| محمود سیدین | «یونانیان مسلماً می دانستند که آپولونیسم تمام حقیقت جهان را بیان نمی کند : آنها به خود دروغ می گفتند.» فردریش ویلهلم نیچه فلسفه معاصر از نیمه دوم قرن بیستم آغاز و بر دوامر سرکوب شده تاریخ یعنی “زبان” و “بدن” استوار شده است که طی سالیان اخیر این دو امر در مرکزمباحث فلسفی قرار گرفته…

| محمود سیدین |

«یونانیان مسلماً می دانستند که آپولونیسم تمام حقیقت جهان را بیان نمی کند : آنها به خود دروغ می گفتند.»

فردریش ویلهلم نیچه

فلسفه معاصر از نیمه دوم قرن بیستم آغاز و بر دوامر سرکوب شده تاریخ یعنی “زبان” و “بدن” استوار شده است که طی سالیان اخیر این دو امر در مرکزمباحث فلسفی قرار گرفته است. در تئوری های روانکاوی زبان امری “مردانه” یا “پدرانه” و بدن امری “زنانه” محسوب می شود.

ازنظر ژولیا کریستوا فیلسوف بلغاری الاصل فلسفه امری “مردانه” و هنر و ادبیات امری “زنانه “به شمار می رود. اگر تبار شناسی این دوگانه را ادامه دهیم به همان دوگانه تاریخی “عقل ” و “احساس” متکلمین مسلمان هم می توان رجوع کرد که بر همین اساس این دو مقوله را بسط و تفسیر داده اند و مردان را به حوزه “عقل” و زنان را به حوزه “احساس” رانده اند و حاصل آن ظلم تاریخی به نسوان تحت لوای قوانین فقهی بوده است.

اما نیچه فیلسوف شهیر آلمانی در “زایش تراژدی” ما را به دو فرهنگ اسطوره ای در یونان باستان ارجاع می دهد که عبارتند از :

۱- جهان آپولونی که خواستگاه آن خرد یونانی یا عقل ارسطویی (عقل مردانه) است .

۲- جهان دیونیزوسی که خواستگاه آن پیشا یونان است و ریشه در اساطیر و تراژدی های یونانی دارد.

نکبتی را که نیچه به نقد آن در فرهنگ آلمان می پردازد، همان تاریکی و نا امیدی یونان کلاسیک است که برترین تقدیر را “نزادن و نبودن” که ویژگی هایی مردانه می باشد می داند و پس از آن زود مردن و آنچه گذار از این تاریکی را ممکن می نماید “هنر” است .

تجربه ی «وهم زیبا»ی آپولون به فردی که در متن جهانی عذاب آور زندگی می کند، اطمینان خاطر می بخشد در مقابل، تجربه ی دیونیزوسی، تجربه «مستی» و سرخوشی است که اصل تفرد را در هم می شکند. در تجربه دیونیزوسی نه تنها اتحاد انسان ها باز تأیید می شود، بلکه “دیگری” که بیگانه، دشمن یا امر سرکوب شده است، بار دیگر آشتی خود را با فرزند گمشده اش، انسان جشن می گیرد .

وی ابراز می دارد ملال و دلزدگی انسان مدرن چیزی نیست جز غلیه تفکر آپولونی بر تفکر دیوزینوسی و راه حل بازگشت به امر سرکوب شده و رجعت به “فرهنگ تراژیک” است: “مهمترین وجه مشخصه ی این فرهنگ آن است که “فرزانگی” جای “علم” در مقام والاترین هدف را می گیرد. فرزانگی ای که حواسش را سرگرمی های اغواگرانه ی علم آشفته نمی کند، فرزانگی ای که چشم های سرد و بی اعتنایش را به سوی منظره ای جامع از جهان می چرخاند و در جست و جوی آن است که با احساسات شفقت آمیز عشق، رنج کشیدن جاودان را چنان که گویی از آن خویش است، به چنگ آورد”.


با این بیان مختصر می توان فهمید که تئوری ها و عقلانیت حاکم بر نظام بروکراتیک و اداری که ماحصل آن چیزی جز هزار توی دیوانسالاری مبتنی بر علم و تکنولوژی نمی باشد، محصول استیلای این نوع خاص از عقلانیت در تاریخ بشری بوده است که بقول مارکس وبر چیزی جز “قفسی آهنین” خلق نکرده است.این عقلانیت ” نر سالار” عاری از هر گونه صدای دیگری” other voice” یا صدایی زنانه و یا نیرویی پیش برنده و یا یه تعیبر فروید “رانه ای تکان دهنده” می باشد که در طول تاریخ انسانی توسط ” پدرسالاری”های کهن و نوین مانع از بروز و ظهور این صدا در عرصه های معرفتی و اجتماعی گردیده است.

حذف گفتمان زنانه این نظام را دچار تناقض در عملکرد رفتاری (به قول ژاک دریدا: تناقض در سیستم همیشه نشانه یک میل سرکوب شده است) و عدم کارایی و اثر بخشی در حوزه های مختلف سازمانی نموده که بازیابی و پویش مبتنی بر مکانیزم های درونی آن را با اختلال مواجه نموده است.

برای درک بهتر موضوع مثالی می زنیم: به خوبی شاهدیم که در سیستم مدیریتی حاکم گفتمانی حاکم است که فضیلت واژگانی چون : مدیر قدرتمند، مدیر مقتدر، مدیر مسلط، مدیر قاطع و ….(تمام این ویژگی ها مردانه تلقی می شود) ترویج می کند و حاصل آن ناکارآمدی سیستم اداری و به تبع آن نابرابری انسانی و نابودی خلاقیت بشری ذیل این گفتمان مسلط می باشد. حال اگر رجوع کنیم به گفتمان رهایی بخش که با زیست زنانه پیوندی مستقیم دارد ، فضیلت در کلماتی تبلور می باید که حاملِ اخلاقی مراقب، محافظ، پرورش دهنده و زایا و … می باشد و مدیرانی پرورنده ، حساس ، مشفق و…آفریده خواهند شد که اساس سازمان آنها بر یک نظم هارمونیک استوار است و از نمادین شدن هرگونه نظم بروکراتیک ممانعت خواهند نمود.

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
1 دیدگاه
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
S.h.mousavie
S.h.mousavie
بهمن ۲۱, ۱۳۹۹ ۵:۳۲ ب٫ظ

این جهان یک فکرتست از عقل کل
هر دو نوع مدیریت مزایا و معایب خودش را دارد، صورت آرمانی در یگانگی و وحدانیت و پیوند ایندوست
عقل جزوی عشق را منکر بود
گرچه بنماید که صاحب سر بود
جزو از کل قطع شد بی کار شد
عضو از تن قطع شد مردار شد
تا نپیوندد بکل بار دگر
مرده باشد نبودش از جان خبر

فهرست
1
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x