نگاهی به قیل و قال های قرآن در تعامل با پیامبر و مخاطب امی

آرش سلیم: دانشمند گرامی آقای دکتر عبدالکریم سروش،با سلام  و مهر، مایلم در این یادداشت درباره فعل «قَالَ» و اسم مصدر «قَوْل» در آیات قرآن نکته ای را خدمتتان یادآوری کنم که به نظرم می تواند کلید قفل معمای وحی و قرآن باشد!  فعل فرم «قَالَ» از ریشه «ق و ل» با ۱۶۱۸ بار تکرار بیشترین تعداد فعلی است که…

آرش سلیم: دانشمند گرامی آقای دکتر عبدالکریم سروش،با سلام  و مهر، مایلم در این یادداشت درباره فعل «قَالَ» و اسم مصدر «قَوْل» در آیات قرآن نکته ای را خدمتتان یادآوری کنم که به نظرم می تواند کلید قفل معمای وحی و قرآن باشد!  فعل فرم «قَالَ» از ریشه «ق و ل» با ۱۶۱۸ بار تکرار بیشترین تعداد فعلی است که از یک ریشه در آیات قرآن به کار رفته است- به طوری که حتی فعل «کَانَ» با ۱۳۹۵ بار تکرار در ردیف دوم قرار دارد.

 

***

 

 نگاهی به قیل و قال های قرآن در تعامل با پیامبر و مخاطب امی

یادداشت دوم به عبدالکریم سروش

آرش سلیم

خرداد ۱۳۹۵

دانشمند گرامی آقای دکتر عبدالکریم سروش

با سلام  و مهر، مایلم در این یادداشت درباره فعل «قَالَ» و اسم مصدر «قَوْل» در آیات قرآن نکته ای را خدمتتان یادآوری کنم که به نظرم می تواند کلید قفل معمای وحی و قرآن باشد!  فعل فرم «قَالَ» از ریشه «ق و ل» با ۱۶۱۸ بار تکرار بیشترین تعداد فعلی است که از یک ریشه در آیات قرآن به کار رفته است- به طوری که حتی فعل «کَانَ» با ۱۳۹۵ بار تکرار در ردیف دوم قرار دارد. اگر تعداد آیات قرآن را ۶۴۷۲ آیه فرض کنیم، میانگین به ازای هر سه آیه قرآن آیه ای از فعل «قَالَ» وجود دارد. برای مثال در سوره های یوسف و سبا به طور میانگین از هر سه آیه دو آیه آن دارای فعل قال می باشد. در سوره های انعام، اعراف، مائده، و بقره از هر چهار آیه دو آیه آن دارای فعل قال می باشد.  به نظر می رسد آن چه باعث برخی ابهامات و پرسش درباره برخی مطالب قرآن شده است عدم توجه ساختاری به این نکته است. این که بسیاری از آیات قرآن قیل و قال های میدان تعامل با مخاطب زنده و در نتیجه به نوعی تابعی از تغییرات میدانیِ  یک دوره ۲۳ ساله در مکه و مدینه شامل میادین عملیات جنگی بوده است. بسیاری از «قول» های قرآن- شامل «قل» های خطاب به پیامبر- در پاسخ و یا در واکنش به پندار و کردار و گفتار  («یقولون» های) پلید مخاطبین «امی» و «جاهل» و مغرور بوده است. به طوری که سطح رفتار و گفتار و سطح درک و فهم آنان در آیات قرآن به ناچار بازتاب داشته  است.  فیلسوف و نظریه پرداز و منجم ابوجهل مخالف سرسخت پیامبر که کانت و هابرماس و انیشتن نبوده اند!

 

متاسفانه اما مکررترین فعل قرآن نه تنها توجه پژوهشگرانه جنابعالی را جلب نکرد که بارها در سخنرانی ها و مناظره ها و پرسش و پاسخ ها- با جوک حذف «قل» ها توسط سرهنگ قذافی- به شوخی برگزار گردید! صیغه های گوناگون معلوم و مجهول فعل «قَالَ» نه تنها در روایت قصه ها و نیز داستان های خیالی قرآن که در تعامل (دیسکورس) و «کنش گفتاری» با پیامبر و سایر مخاطبین زنده به طور گسترده در تمام دوران بیست و سه ساله بعثت به کار رفته است- فعل هایی شامل صیغه های زیر که چند نمونه از عبارات قرآنی مربوطه در پایان گردآوری شده است*:

  •  متکلم مضارع و ماضی چون «نَقُولُ»، «أَقُولُ»، «قُلْنَا»،
  •  مخاطب مضارع و ماضی چون «تَقُولُ»، «تَقُولُونَ»، «تَقُولُوا»، «قُلْتُم»،
  • امر چون «قُلْ»، «قُولُوا»،
  • غایب مضارع و ماضی چون «یَقُولُونَ»، «یَقُولُ»، «قَالَ»، «قَالُوا»،
  •  مجهول مضارع و ماضی چون « یُقَالُ»، «قِیلَ».

 

از طرف دیگر در قرآن سه بار با سوگند تاکید شده است که آن چه به پیامبر وحی می شود «قَوْل» رسول وحی می باشد:

  •  «إِنَّهُ لَقَوْلُ رَسُولٍ کَرِیمٍ» (حاقه:۴۰، تکویر:۱۹)،
  •  و «إِنَّهُ لَقَوْلٌ فَصْلٌ» (طارق:۱۳).

 در سه سوره حاقه آیات ۳۸ تا ۵۲، تکویر آیات ۱۵تا ۲۹، و طارق آیات ۱۱ تا ۱۷ تاکید شده است که آن چه به حضرت محمد وحی می شود «قول» رسول وحی و «تنزیلی» از جانب خداست: «تَنزِیلٌ مِّن رَّبِّ الْعَالَمِینَ » (حاقه:۴۲). واژه «تنزیل» در رابطه با قرآن بارها در مصحف در دست تکرار شده است. بنا بر آیات حاقه:۴۴ و ۴۵ و ۴۶ اگر پیامبر «اقاویلی» (جمع قول)  را به خدا نسبت دهد خدا رگ گردن او را قطع می کند: وَلَوْ تَقَوَّلَعَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ. لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ. ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ!   اسم مصدر «قَوْل» از ریشه «ق و ل» به معنای سخن شفاهی ۷۲ بار در آیات قرآن به کار رفته است. در آیات تکویر:۲۰ و نجم:۵، رسول وحی کننده و یاددهنده به حضرت محمد «ذِی قُوَّهٍ» و «شَدِیدُ الْقُوَىٰ» توصیف شده است: «ذِی قُوَّهٍ عِندَ ذِی الْعَرْشِ مَکِینٍ»، «عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَىٰ».

 

بر اساس آیات مکرر قرآن همانطور که به سایر انبیا وحی می شده است به حضرت محمد نیز وحی می شده است. بدون عامل «وحی»، بدیهی است که ادعای انبیای ابراهیمی مبنی بر رسالت و نبوت از جانب خدا  دروغی بیش نیست! البته می دانیم که به هر کسی ممکن است وحی شود، اما «وحی» مورد بحث اینجا وحی به انبیاست که به آنان ماموریت هدایت قومشان واگذار شده است و در این راستا با وحی پشتیبانی می شده اند. جایگاه «روح القدس» در کتاب های عصر جدید آن قدر مهم است که حتی توسط برخی فرقه ها در عرض خدا تفسیر شده است! در قرآن بر نقش «روح القدس» در معجزات حضرت عیسی به روشنی تاکید شده است: «وایدناه بروح القدس» (بقره:۲۵۳ و ۸۷، مائده:۱۱۰). و همین روح القدس است که قرآن را به حق از جانب خدا نازل کرده است: «قل نزله روح القدس من ربک بالحق لیثبت الذین آمنوا وهدی وبشری للمسلمین» (نحل:۱۰۲)، «وَإِنَّهُ لَتَنزِیلُ رَبِّ الْعَالَمِینَ. نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِینُ. عَلَىٰ قَلْبِکَ لِتَکُونَ مِنَ الْمُنذِرِینَ. بِلِسَانٍ عَرَبِیٍّ مُّبِینٍ ﴿شعراء:۱۹۲ تا ۱۹۵﴾.

 

 آیا با این همه شواهد می توان نقش «روح القدس» را در نزول قرآن با وحی به حضرت محمد انکار کرد؟! می دانیم که بر اساس شوری:۵۱ از میان سه روشی که ممکن است خدا برای تماس با بندگانش استفاده کند، رسول وحی با اذن خدا به حضرت محمد وحی می کرده است: «یُرْسِلَ رَسُولًا فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مَا یَشَاءُ». حاصل این تماس های شفاهی پراکنده و دیسکورس های حادثِ یک دوره ۲۳ ساله، آیات مشخصی بوده است که توسط پیامبر به مخاطب ابلاغ می شده و در حد امکانات و منابع انسانی موجود مکتوب و ثبت می شده است. که سرانجام دو دهه بعد از مرگ پیامبر به صورت مصحف در دستِ کنونی تدوین نهایی شده است.

 

آیات تعامل فردی با شخص پیامبر از کانال وحی- و همچنین امر به او در لزوم تبعیت عملی پیامبر از آن چه به او وحی می شده است- یکی و دو تا نیست که بتوان از آن سرسری عبور کرد و یا نادیده گرفت؛ شامل آیات قرآن با جمله هایی چون: «وَاتَّبِعْ مَا یُوحَىٰ إِلَیْکَ مِن رَّبِّکَ» و «اتْلُ مَا أُوحِیَ إِلَیْکَ»! بدیهی است «اقوالی» که در کنش با او و تعامل با مخاطب به او وحی می شده است می بایست از کانال زمینی درونی (Consciousness )  محمد بن عبدالله بشر در آن زمان و بزرگ شده در جامعه قبیله ای قریش بگذرد. به بیان دیگر برای دریافت وحی دستگاه گیرنده خارق العاده و منحصر به فردی در بدن یا ذهن او تعبیه نشده بوده است! بنا بر آیات قرآن می توان گمانه زنی کرد که بیش از یک سوم سوره های قرآن نازل شده بوده است و هنوز پیامبر خود درباره ماهیت وحی و آن چه به او نازل می شده است در شک بوده است: «فَإِن کُنتَ فِی شَکٍّ مِّمَّا أَنزَلْنَا إِلَیْکَ فَاسْأَلِ الَّذِینَ یَقْرَءُونَ الْکِتَابَ مِن قَبْلِکَ» (یونس:۹۴).

 

 اقوال وحی شده می بایست به زبان و واژه های رایج و در بستر فرهنگ رایج می بود. افزون بر آن مطالب وحی شده می بایست «آسان» در حد فهم و یادگیری او و مردمان امی زنده در آن مکان زمان می بود. «بیان» آیات قرآن با «لسان» و واژه های عربی بوده است (نه تصاویر و پلک زدن چشم برای مثال!): «بلسان قومه لیبین لهم» (ابراهیم:۴)، «هذا لسان عربی» (نحل:۱۰۳)، «فانما یسرناه بلسانک لعلهم یتذکرون/ لتبشر به المتقین و تنذر به قوما لدا» (دخان:۵۸/ مریم:۹۷).   این قول ها برای سرگرمی و تفنن او و یا سرودن شعر و آویختن به دیوار کعبه و یا قصه گویی برای کودکان در رختخواب نبوده است! زندگی جاری واقعی پیامبر و قوم پیامبر (چه ایمان آورندگان و چه مخالفان) و سایرین در یک دوره بیست و سه ساله (چه مثبت از دید پیروان پیامبر و چه منفی از دید مخالفان)-  نه در خواب که در بیداری – بدان وابسته بوده است.

 

 برای مثال همانطور که اشاره شد فیلسوف و نظریه پرداز و منجم ابوجهل و سایر سران ستیزه جوی قوم قریش که کانت و هابرماس و انیشتن نبوده اند! از همان سوره علق:۹ تا ۱۹، که ابوجهل ستیزگرانه مزاحم عبادت پیامبر می شده است، تعامل میدانی و کنش گفتاری در قوت قلب دادن به پیامبر شروع شده است: ابوجهل به همپالگی هایش و کمک آنان در مخالفت با تو می نازد، ما هم نگهبانان جهنم را به کمک می خوانیم! اگر دست برندارد با موی پیشانی اش او را می گیریم! از او (ابوجهل) اطاعت نکن و به سجده و تقرب جستن خودت ادامه بده. أَلَمْ یَعْلَم بِأَنَّ اللَّـهَ یَرَىٰ.  کَلَّا لَئِن لَّمْ یَنتَهِ لَنَسْفَعًا بِالنَّاصِیَهِ.  نَاصِیَهٍ کَاذِبَهٍ خَاطِئَهٍ. فَلْیَدْعُ نَادِیَهُ.  سَنَدْعُ الزَّبَانِیَهَ.  کَلَّا لَا تُطِعْهُ وَاسْجُدْ وَاقْتَرِب (علق:۱۴ تا ۱۹) .آشکار است که این گونه «اقوال» ویژه آن شرایط و وضعیت حادث و در رویارویی با کسانی چون ابوجهل بوده است. یا برای مثال جایی که مخاطب امی درباره هلال ماه پرسش کرده است، پاسخ رسول وحی این بوده است که برای حج است. اما همین جا به آنان تذکر داده شده است که خرافات حج رایج جاهلی چون از پشت بام به جای در وارد خانه شدن را کنار بگذارند: یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْأَهِلَّهِ، قُلْ هِیَ مَوَاقِیتُ لِلنَّاسِ وَالْحَجِّ وَلَیْسَ الْبِرُّ بِأَن تَأْتُوا الْبُیُوتَ مِن ظُهُورِهَا وَلَـٰکِنَّ الْبِرَّ مَنِ اتَّقَىٰ وَأْتُوا الْبُیُوتَ مِنْ أَبْوَابِهَا وَاتَّقُوا اللَّـهَ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ ﴿بقره: ۱۸۹﴾. به بیان دیگر اصل را «برّ» قرار داده و حج جاهلی را که برای پرسش کنندگان اصل بوده است به حاشیه رانده است. مسلما اگر انیشتن در قرن بیستم درباره کیهان پرسش می کرد، هم پرسش متفاوت بود و هم پاسخ رسول وحی به آن متفاوت می بود. حتی «ایام معدوات» آیه روزه برای مشخص کردن تعداد روزه، بر مبنای «ایام معدوات» (سه روز) حج رایج دیرینه بوده است که برای همگان روشن بوده است. 

 

حتی برخی آیات در واکنش به حرفی یا رفتاری نازل شده است که اگر امروزه کسی از زمینه میدانی آن با اطلاع نباشد نزول چنین آیاتی برای او بسیار غیر عادی است. برای مثال در آیات آغازین سوره قلم که از نخستین سوره های نازل شده به پیامبر است، خطاب به پیامبر به قلم سوگند خورده شده است که به نعمت پروردگارت تو دیوانه نیستی: «ن ۚوَالْقَلَمِ وَمَا یَسْطُرُونَ. مَا أَنتَ بِنِعْمَهِ رَبِّکَ بِمَجْنُونٍ» (قلم:۱ و ۲). اعلام دیوانه نبودن پیامبر به خودش آن هم با سوگند و در همان شروع بعثت، برای کسی که با قرآن آشنایی ندارد خیلی عجیب و غیرعادی است! مگر قرار بوده است خدا فرد دیوانه ای را به رسالت خودش برگزیند و یا مگر پیامبر خودش فکر می کرده است دیوانه شده بوده است؟! ولی در یک «کنش گفتاری»، اگر در واکنش به یک رفتار بدون سخن (مثلا چشم غره که در متن نیامده) سخنی گفته شده باشد غیر عادی نیست. پیامبر که توسط سران قریش به دیوانگی متهم شده بود، خودش به روشنی می دانسته است که منطور از آیات قلم:۱ و ۲ چیست!  اما برای خواننده ای که در این کنش گفتاری حضور نداشته و بعدها در قرن چهاردهم متن گفتار بعدا نوشته شده و مصحف شده را می خواند ممکن است آن قدر ابهام انگیز باشد که حتی در سلامت متن در دست تردید کند!

 

 افزون بر آن به راحتی می توان ثابت کرد که حضرت محمد خود با آیات قرآن تحت هدایت و اصلاح بوده است. طبق آیات قرآن در سوره های مختلف از ابتدا تا انتهای بعثت نه تنها به او امر می شده است که برای کوتاهی ها به او اخطار و تذکر داده می شده است. گاه مورد انتقادهای تند قرآن در حد لزوم استغفار برای خطا بوده است. می توان گفت به این علت و همچنین به علت بیسوادی و ناآگاهی (غفلت) از آموزه های انبیای پیشین ابراهیمی مجاز به تغییر یا افزون بر مطالب قرآن نبوده است. به حضرت عیسی همانطور وحی می شده است که به حضرت محمد. اما عیسی از همان کودکی کتاب های عهد عتیق را مطالعه می کرده است و دائم با علمای یهود در بحث و مناظره بوده است. از این رو پس از بعثت چون از مسائل و مفاهیم دینی اطلاع جامعی داشته است، طبق گفته خودش خدا به او اجازه داده بوده است از طرف خدا حرف بزند. از این رو جملات و تمثیل هایی که در تعامل با مخاطبان خود بیان کرده است و نیز جملاتی که در موعظه ها به کار برده است با واژه های خودش بوده است. البته می دانیم که بعد از او  سخنان (اقوال)  او با چهار روایت از زندگی او در کتاب های انجیل نقل و ثبت شده است. در مقایسه با حضرت عیسی به حضرت محمد (یا همان پیامبر «امی» و «غافل» درست نخوانده بی علم به توصیف قرآن)، که ممکن بوده است به نام خدا حرف هایی بزند که با هم سازگار نباشد، چنین اجازه ای داده نشده بود. او می بایست جملات را همانطور که برای او قرائت می شده است- حتی با رعایت مکث ها- از کانال وحی بگیرد، خود از آن تبعیت کند و به مخاطب ابلاغ کند.

 

معضل دیگر کنونی در رابطه با قرآن، اختراع تاریخی قانون «شرع» است! به راحتی می توان ثابت کرد که چند آیه انگشت شماری که فقها از آن حکم قصاص و اعدام و محاربه و قطع دست و قتل غیرعمد استخراج کرده اند  همه در واکنش به حادثه ای در زمان مکان ویژه و برای همان مورد مربوطه بوده است. افزون بر آن در همین آیات و برای موارد مربوطه مبنا و غایت «توبوا و اصلحوا» بوده است نه اجرای مجازات!  صفت «شارع» که به خدا نسبت داده می شود و نیز قانون موسوم به حکم «شرع»، مطلقا در قرآن وجود ندارد و برساخته ای بیش نیست. این همه صفات گوناگون خدا در سرتاسر قرآن و متناسب با محتوی دیسکورس مربوطه تکرار شده است، حتی یک بار از خدای «شارع» سخن نرفته است! خدا آن قدر «علیم» و «حکیم» می باشد که از بیش از هفتاد و هفت هزار واژه قرآن سرنوشت بشریت را به چند گزاره قابل ابهام کمتر از ده واژه نسپارد! این کدامین عدالت و حکمتی است که اکثریت غالب بیش از هفتاد هزار واژه قرآن را مصرف سر و کله زدن ۲۳ ساله رسول وحی با مخاطبان قریشی بت پرست و سایر مخالفان و داستان سرایی برای آنان کند، اما  کمتر از پنج درصد از واژه ها را به بقیه بشریت و آن هم برای قانون شرعی ابدی اختصاص دهد!

 

 از میان انبوه قیل و قال ها به نمونه ای در سوره انعام که درباره «حلال و حرام» است دقت می کنیم. بر خلاف آن چه برخی تبلیغ می کنند مخاطبان جاهلی پیامبر بی دین نبوده اند. حرام و حلال های دینی خود را داشته اند به طوری که که قرآن از همان ترمینولوژی رایج «حلال» و «حرام» آنان استفاده کرده است. در سوره انعام پس از بحث با آنان درباره حرام هایشان، در آیات انعام:۱۴۹ تا ۱۵۲ به آنان گفته شده است بیایید حرام های واقعی را برایتان بگویم:

 

سَیَقُولُ الَّذِینَ أَشْرَکُوا لَوْ شَاءَ اللَّـهُ مَا أَشْرَکْنَا وَلَا آبَاؤُنَا وَلَا حَرَّمْنَا مِن شَیْءٍ ۚ کَذَٰلِکَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ حَتَّىٰ ذَاقُوا بَأْسَنَا، قُلْ هَلْ عِندَکُم مِّنْ عِلْمٍ فَتُخْرِجُوهُ لَنَا ۖ إِن تَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ أَنتُمْ إِلَّا تَخْرُصُونَ ﴿۱۴۸﴾ قُلْ فَلِلَّـهِ الْحُجَّهُ الْبَالِغَهُ، فَلَوْ شَاءَ لَهَدَاکُمْ أَجْمَعِینَ ﴿۱۴۹﴾ قُلْ هَلُمَّ شُهَدَاءَکُمُ الَّذِینَ یَشْهَدُونَ أَنَّ اللَّـهَ حَرَّمَ هَـٰذَا، فَإِن شَهِدُوا فَلَا تَشْهَدْ مَعَهُمْ ۚ وَلَا تَتَّبِعْ أَهْوَاءَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَالَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ وَهُم بِرَبِّهِمْ یَعْدِلُونَ ﴿۱۵۰﴾؛ 

قُلْ تَعَالَوْا أَتْلُ مَا حَرَّمَ رَبُّکُمْ عَلَیْکُمْ:

  • أَلَّا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئًا،
  • وَبِالْوَالِدَیْنِ إِحْسَانًا،
  • وَلَا تَقْتُلُوا أَوْلَادَکُم مِّنْ إِمْلَاقٍ، نَّحْنُ نَرْزُقُکُمْ وَإِیَّاهُمْ، 
  • وَلَا تَقْرَبُوا الْفَوَاحِشَ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَمَا بَطَنَ،
  • وَلَا تَقْتُلُوا النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّـهُ إِلَّا بِالْحَقِّ،

ذَٰلِکُمْ وَصَّاکُم بِهِ لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ ﴿۱۵۱﴾.

وَأَنَّ هَـٰذَا صِرَاطِی مُسْتَقِیمًا فَاتَّبِعُوهُ، وَلَا تَتَّبِعُوا السُّبُلَ فَتَفَرَّقَ بِکُمْ عَن سَبِیلِهِ،

ذَٰلِکُمْ وَصَّاکُم بِهِ لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ (۱۵۲).

 

می بینیم که چیزی بیش از ده فرمان حضرت موسی نیست. «وصایا» نیز در راستای تعقل و تقواست در صراط مستقیمی به سمت خدا که در آن واسطه و عبودیت غیر خدا و دست بوسی این و آن و فلزپرستی  و چوب پرستی… مطلقا جایی ندارد. اما آن چه قرآن را از آموزه طلایی اخلاقی حضرت موسی و حضرت عیسی قدری متمایز می کند این است که در قرآن «سلم و احسان» ماکسیم یا قاعده طلایی اخلاق است: «سلم» خود و «احسن عمل» به دیگران (در مقایسه با طمع نداشتن به دیگری و دوست داشتن دیگری)- از والدین گرفته تا نیازمندان، از همسایه نزدیک تا دور و همه انسان ها مستقل از جایگاه اجتماعی آنان. طبق ده ها آیه قرآن، دینی برتر از دین «سلم» و «احسان» نیست. «مسلم» و «محسن» بودن غایت وجودی انسان است. معیار سنجش جایگاه هر فرد در حیات دیگر نیز «عمل صالح» و سبقت گیری از دیگران با «عمل احسن» در این حیات است.

 

تعامل با مخاطب تا آخرین سوره های قرآن ادامه داشته است. کدامین مشرکان با خدا و رسولش پیمان امضاء کرده بودند که در نخستین آیه سوره توبه (به علت نقض آن توسط گروهی از مشرکین) یک جانبه ملغی می شود و به آن دسته که قرارداد را نقض کرده اند اعلام جنگ می شود؟ چه کسی در آیه توبه:۴۳ مورد ملامت قرار می گیرد؟ چه کسانی در توبه:۱۲۴ نزول سوره های قرآن را بیهوده می دانند و می گویند که خب بر ایمان چه کسی اضافه کرد؟ چه کسانی در مائده:۴ درباره حلال و حرام ها هنوز مطمئن نبوده اند و سئوال می کرده اند:«یَسْأَلُونَکَ مَاذَا أُحِلَّ لَهُمْ». در مائده:۴۰ چه کسانی در سال های پایانی عمر پیامبر با سست ایمانی باعث اندوه پیامبر شده بودند که به پیامبر دلداری داده شده است: «یَا أَیُّهَا الرَّسُولُ لاَ یَحْزُنکَ الَّذِینَ یُسَارِعُونَ فِی الْکُفْرِ،مِنَ الَّذِینَ قَالُواْ آمَنَّا بِأَفْوَاهِهِمْ وَلَمْ تُؤْمِن قُلُوبُهُمْ»! در مائده:۱۰۵ به چه کسانی گفته شده است به ایمان خودتان برسید و کاری به ضلالت دیگران نداشته باشید، چرا که گمراهی آنان به شما ضرری نمی رساند و حسابرسی همه در آخرت باخداست نه با شما؟!  (حال مزد بگیران مقدس در قرن چهاردهم چرا دست از آزار شهروندان بر نمی دارند!!)

 

شوربختانه اما پس از مرگ پیامبر معضل با  الاهیات غنیمت شروع شد و در الاهیات امپراطوری ادامه یافت. از «اقوال» آتشین قرآن در میدان جنگ با ستیزه گران قریش، «داراسلام-دارحرب» برساخته شد و «احکام شرعی» برای ادامه سلطه با رعب و اداره سرزمین های فتح شده جعل شد!  و ادامه آن الاهیات پترولوژی در زمانه ما و موسسات اسلام شناسی پر پول سلطان ها در دانشگاه های غرب … و بیحاصلی شوربختی حمام های خون جنگ های فرقه ای جاری بین سنی و شیعه… که «داراسلامیان» – با پیشرفته ترین و مرگبارترین سلاح های ساخته شده در «دارحرب»- نه تنها نظامیان که کودکان و زنان بی پناه مسلمان را جانانه کشتار جمعی می کنند… و فراریان خوش اقبال گریخته از داراسلام ها، در آرزوی گام گذاشتن به ساحل یک دارکفر هزار هزار در دریاها غرق می شوند!!

 

جناب دکتر سروش در این تردیدی نیست که باید باید باید کاری کرد. قرآن را باید گذاشت وسط و در یک کار جمعی تک تک واژه ها را دوباره با هم باز خواند. به گمان من غیر از این راهی نیست اگر چه یک قرن طول بکشد. حداقل از قرن شانزدهم به بعد شاید مسلمانان بتوانند در سلم زندگی کنند.

 

 با احترام و سپاس،

 آرش سلیم

 

 

پی نوشت ها:

* چند مورد عبارات نمونه از ۱۷۲۲ مورد مشتقات فعل و اسم از ریشه «قول» قابل توجه است:  «وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ…، قَالُوا…»، «وَیَسْأَلُونَکَ… قُلِ… »، «یَسْتَفْتُونَکَ قُلِ …»، «سَیَقُولُونَ لِلَّهِ قُلْ…»، «قُلْ لَا أَقُولُ لَکُمْ …»  «مَّا یُقَالُ لَکَ إِلَّا مَا قَدْ قِیلَ لِلرُّسُلِ مِن قَبْلِکَ»،  «سَیَقُولُ السُّفَهَاءُ…»، «أَمْ یَقُولُونَ افْتَرَاهُ»، «لَا تَقُولُوا رَاعِنَاوَقُولُوا انْظُرْنَا…» «فَاصْبِرْ عَلَىٰ مَا یَقُولُونَ…»، « وَإِذَا رَأَیْتَهُمْ تُعْجِبُکَ أَجْسَامُهُمْ وَإِن یَقُولُوا تَسْمَعْ لِقَوْلِهِمْکَأَنَّهُمْ..»، «وَإِذَا قِیلَ لَهُمْ تَعَالَوْا یَسْتَغْفِرْ لَکُمْ رَسُولُ اللَّهِ، لَوَّوْا رُؤُوسَهُمْ وَرَأَیْتَهُمْ یَصُدُّونَ وَهُم مُّسْتَکْبِرُونَ»، «وَلَایَحْزُنکَ قَوْلُهُمْ…»  «وَإِن تَعْجَبْ فَعَجَبٌ قَوْلُهُمْ …»، «مَا یَلْفِظُ مِنْ قَوْلٍ…»، «یَقُولُونَ بِأَفْوَاهِهِمْ مَا لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ»، «أَمْ یَقُولُونَ تَقَوَّلَهُ…» «وَقَالُوا یَا أَیُّهَا الَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ إِنَّکَ لَمَجْنُونٌ»، «وَیَقُولُونَ أَئِنَّا لَتَارِکُو آلِهَتِنَالِشَاعِرٍ مَّجْنُونٍ»، «فَذَکِّرْ فَمَا أَنتَ بِنِعْمَتِ رَبِّکَ بِکَاهِنٍ وَلَا مَجْنُونٍ»، «لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذِینَ قَالُوا …»، «وَإِذَا لَمْ تَأْتِهِم بِآیَهٍ قَالُوا لَوْلَا اجْتَبَیْتَهَا،  قُلْ إِنَّمَا أَتَّبِعُ مَا یُوحَىٰ إِلَیَّ مِن رَّبِّی..»، «وَإِنْ جَادَلُوکَ فَقُلِ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَعْمَلُونَ»، «قُلْ یَا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلَىٰ مَکَانَتِکُمْ إِنِّی عَامِلٌ…»، «وَلَوْ جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا أَعْجَمِیًّا لَقَالُوا… »، «قُلْ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْرًا…»، «فَاصْفَحْ عَنْهُمْ وَقُلْ سَلَامٌ…»، «فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَعِظْهُمْ وَقُلْ لَهُمْ فِی أَنْفُسِهِمْ قَوْلًا بَلِیغًا»،  «قَالَتِ الْأَعْرَابُ آمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَٰکِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا…»، «وَإِذَا قِیلَ لَهُمُ ارْکَعُوا لَا یَرْکَعُونَ»، «لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذِینَ قَالُوا…»،وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا: لَا تَأْتِینَا السَّاعَهُ،قُلْ بَلَى…»، «وَقَالُواْ لَوْلاَ نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَهٌ مِّن رَّبِّهِ، قُلْ إِنَّ اللّهَ قَادِرٌ عَلَى…»، «إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَهَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنزِیرِ… وَلَا تَقُولُوا لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُکُمُ الْکَذِبَ هَـٰذَا حَلَالٌ وَهَـٰذَا حَرَامٌ…»

 

نگاهی به آیات مومنون ۸۱ تا ۹۰ برای نمونه جالب است. دیسکورس با پیامبر که طی آن حرف ها و ادعای بت پرستان قریش تا آن زمان جمع بندی و تکرار شده است و به آن پاسخ داده شده است، و این که هدف یادآوری و یادگیری و تقوا می باشد:

 

بَلْ قَالُوا مِثْلَ مَا قَالَ الْأَوَّلُونَ ﴿۸۱﴾،

 قَالُوا أَإِذَا مِتْنَا وَکُنَّا تُرَابًا وَعِظَامًا أَإِنَّا لَمَبْعُوثُونَ ﴿۸۲﴾،

 لَقَدْ وُعِدْنَا نَحْنُ وَآبَاؤُنَا هَـٰذَا مِن قَبْلُ إِنْ هَـٰذَا إِلَّا أَسَاطِیرُ الْأَوَّلِینَ ﴿۸۴﴾،

 قُل لِّمَنِ الْأَرْضُ وَمَن فِیهَا إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿۸۴﴾،

 سَیَقُولُونَ لِلَّـهِ؛ قُلْ أَفَلَا تَذَکَّرُونَ ﴿۸۵﴾،

 قُلْ مَن رَّبُّ السَّمَاوَاتِ السَّبْعِ وَرَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ ﴿۸۶﴾،

 سَیَقُولُونَ لِلَّـهِ؛ قُلْ أَفَلَا تَتَّقُونَ ﴿۸۷﴾،

 قُلْ مَن بِیَدِهِ مَلَکُوتُ کُلِّ شَیْءٍ وَهُوَ یُجِیرُ وَلَا یُجَارُ عَلَیْهِ إِن کُنتُمْ تَعْلَمُونَ ﴿۸۸﴾،

 سَیَقُولُونَ لِلَّـهِ؛ قُلْ فَأَنَّىٰ تُسْحَرُونَ ﴿۸۹﴾،

بَلْ أَتَیْنَاهُم بِالْحَقِّ وَإِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ (۹۰).

 

 

در این ارتباط :

«قول» وحی و «متشابهات» قرآن در بحث «رویاهای رسولانه»

فرق «رویا» و «وحی» در سوره ی یوسف

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
5 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
یک دوست
یک دوست
تیر ۳, ۱۳۹۵ ۵:۲۳ ب٫ظ

جواد الف گرامی با نام آرش سلیم در اغلب موارد بجای اینکه حرف طرف مقابل را اول [b]هضم[/b] کند، همان پیش فرض ها و [b]بافته ها[/b]! و یافته های خودش را بازگو کرده، تو گویی قصدش اصلا [b]«دیالوگ»[/b] نیست، بلکه [b]«مونولوگ»[/b] صرف در جهان «صرفا نقلی» خودش است، که با [b]نرم افزارهای کامپیوتری[/b]، و سرچ کردن های ساده و ردیف کردن آیات پشتِ سر هم، [b]گمانِ مفسّر بودن[/b]، و پیشرو بودن در قرآن دانی به او دست داده است.این دوست عزیز، یکی از بدترین کسانی است که میتوان در [b]تفسیر به رای[/b] قرآن، که طبق سنت نبوی، از کثیف ترین… مطالعه بیشتر»

علیرضا
علیرضا
تیر ۳, ۱۳۹۵ ۵:۰۹ ق٫ظ

یک نکته در مورد واژه امیین که در مورد معاصرین پیامبر ص به کار رفته این است که “امی” به معنای بی سوادی صرف و مطلق نیست. بلکه به معنای نا آکاهی نسبت به کتاب الهی هست. در سوره ال عمران (آیات ۲۰و۷۵) امیین از کسانی که که به آنها کتاب داده شده است جدا می شوند. یا در آیه ۷۸سوره بقره ویژگی ای که نسبت به امیین از اهل کتاب می دهد ؛ ندانستان چیزی از کتاب به جز آرزوها که بر مبنای گمان و ظن پایه ریزی شده است.پس در آیه ۲سوره جمعه :(هُوَ الَّذِی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ… مطالعه بیشتر»

حسین
حسین
تیر ۳, ۱۳۹۵ ۰:۳۰ ق٫ظ

با سلام

در میان نظرات در باب نوشتار قبلی شما، یکی از عزیزان به درستی به قواره ی بلندبالای معنایی که سروش از لفظ «رؤیا» در نظر گرفته است، اشاره می کند.
متأسفانه توجهی به آن نداشته اید و همچنان به همان نحو قلم فرسایی می کنید.
با آرزوی موفقیت

سعید
سعید
تیر ۲, ۱۳۹۵ ۱۱:۰۱ ق٫ظ

با تشکر از آرش سلیم (جواد الف)

مجید
مجید
تیر ۱, ۱۳۹۵ ۷:۴۱ ب٫ظ

[quote]صیغه های گوناگون معلوم و مجهول فعل «قَالَ» نه تنها در روایت قصه ها و نیز داستان های خیالی قرآن که در….[/quote]
خیالی ؟! تمام داستانهای قرآن خیالیست؟ چگونه به این نتیجه رسیدید؟ و آنوقت داستانهای واقعی چگونه بوده؟ چرا خداوند از آنها مثال نیاورده؟
بعضی را چون داستان آفرینش ” نمادین” تصور کنیم شاید، اما همه را…….!

فهرست
5
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x