مفهوم پژوهی واژه خدا- ۲ و ۱

محمود عبائی: خدا در سنت های فکری – فرهنگی مختلف، معانی ودلالت های گوناگونی دارد. ساده اندیشی است که گمان کنیم مثلا ( god / GOD ) در فرهنگ انگلوساکسون با ( الله ) در زبان عربی و سنت اسلامی، معانی یکسان و مترادف داشته باشد. همچنین هیچکدام از این دو اصطلاح با واژه اهورا مزدا / سپنتامنیئو هم معنی…

محمود عبائی: خدا در سنت های فکری – فرهنگی مختلف، معانی ودلالت های گوناگونی دارد. ساده اندیشی است که گمان کنیم مثلا ( god / GOD ) در فرهنگ انگلوساکسون با ( الله ) در زبان عربی و سنت اسلامی، معانی یکسان و مترادف داشته باشد. همچنین هیچکدام از این دو اصطلاح با واژه اهورا مزدا / سپنتامنیئو هم معنی و مترادف نیست. در سنت سامی – یهودی نیز اصطلاح ( یهوه = خدای جنگ ) معنایی خاص و منحصر به فرد دارد. مفهوم پدر آسمانی که استعاره ای از خدا در اناجیل مسیحی است بر عنصر نجات دهندگی تاکید می ورزد.

مفهوم پژوهی واژه خدا – ۱

محمود عبائی: *

خدا در سنت های فکری – فرهنگی مختلف، معانی ودلالت های گوناگونی دارد. ساده اندیشی است که گمان کنیم مثلا ( god / GOD ) در فرهنگ انگلوساکسون با ( الله ) در زبان عربی و سنت اسلامی، معانی یکسان و مترادف داشته باشد. همچنین هیچکدام از این دو اصطلاح با واژه اهورا مزدا / سپنتامنیئو هم معنی و مترادف نیست. در سنت سامی – یهودی نیز اصطلاح ( یهوه = خدای جنگ ) معنایی خاص و منحصر به فرد دارد. مفهوم پدر آسمانی که استعاره ای از خدا در اناجیل مسیحی است بر عنصر نجات دهندگی تاکید می ورزد.

پس واژه خدا یک مشترک لفظی است که بر معانی گوناگونی دلالت دارد. تحلیل معنای خدا و شناختن اوصاف ، ویژگی ها و مولفه هایی که مفهوم خدا از آن ساخته شده است یکی ازکلیدی ترین ، مباحث پژوهشی در ساحت های تئولوژی ، الهیات ، فلسفه ی دین ، عرفان ، فرهنگ پژوهشی ، جامعه شناسی دین ، روانشناسی ، تاریخ و ادبیات است.

هر اصطلاحی در زمانه و زمینه فرهنگی که در آن روییده و پروریده شده است ، معنا می شود نمی توان اصطلاح خدا را از دیگر فرهنگ ها و مذاهب و مکاتب فکری – فلسفی ، گرته برداری کرد و نتیجه گرفت که مثلا یهوه همان اهورا مزدا است یا نیروانا همان فنا فی الله است . در اینجا چند نمونه از اصطلاحات مربوط به مبداء هستی را مرور میکنیم :

افلاطون و اید ه آلیسم

در راس هرم هستی شناسی افلاطون مفهومی به نام نور الانوار وجود دارد که برخی در کمال سادگی آن را معادل خدا ( = آفریدگار ) فرض میکنند در صورتی که نورالانوار افلاطونی، حقیقتی ازلی ، ابدی ، مطلق ، کامل و البته فارغ از جهان است که آفریدگار جهان نیست . این نسبت میان نورالانوار و جهان ایده هاست که سایه هایی می آفریند که مساوی با اجسام ونهایتا عالم طبیعت اند . پس اگر مولفه اصلی مفهوم خدا ، آفرینش گری باشد ، نورالانوار خدا نیست . ( نگ –> جمهوریت ، کتاب اول ترجمه فواد روحانی)

ارسطو و رئالیسم

خدای ارسطو نیز با خدا در مذاهب ابراهیمی تفاوتی خاص دارد . راس هرم هستی شناسی ارسطو ، خدا نیست . بلکه عله العلل ، یا صانع نخستین است . در متافیزیک ارسطویی ، ماده جهان ، امری ازلی و ابدی و بی نیاز از آفرینش است ، پس خدا ارسطو پدید آورنده عالم از هیچ نیست . او جهان را از کتم عدم بیرون نمی آورد . صادر نخستین ، به ماده ازلی عالم ، صورت می بخشد و آن را متعین میکند ، او صانع است . صانع ، خالق نیست ، صانع فاعل عاقل مختاری است که مواد موجود در عالم را از حالی به حال دیگر در می آورد . مانند نجاری که از تنه درختان ، الوارهای چوب در می آورد و از الوارها و تخته ها ، انواع وسایل چوبی مانند میز و صندلی و تخت خواب و نردبان و کتابخانه می سازد و خدای ارسطو سازنده جهان است اما خالق جهان نیست . او از ماده ازلی ، جهان موجود را ساخته است البته او همه چیز را نمی سازد . بلکه تنها عقل اول را می آفریند و عقل اول دو چیز می سازد ؛ عقل دوم و فلک اطلس . سپس این نظام را مانند یک ساعت ساز که ساعتی را در کمال دقت و نظم ، ساخته است کوک می کند و ساعت تا زمانی که کوک دارد حرکت میکند ، لذا به صانع نخستین ، محرک اول نیز گفته میشود . عله العلل و یا صانع نخستین ارسطو ، خدایی شخص وار نیست . ارتباطی با عالم و آدم ندارد او غرق در بهجتی است که از تعقل کمال خویش ، ادراک میکند . دعا و نیایش به درگاه او ، منتفی است چرا نظام جهان ساعت وار و اتوماتیک کار خود را در نهایت اتقان و دقت به پیش میبرد و دیگر کاری با جهان و آدمیان راضی و ناراضی و دردمند و عاشق و شیدا و خنثی … ندارد .پس خدای ارسطو ( با مسامحه در تعبیر ) خدایی غیر شخصی و فارغ از نیایش بندگان است . ( نگ –> ارسطو مابعد الطبیعه / آلفای بزرگ – ترجمه محمد حسین لطفی )

در دیانت زرتشت هورامزدا آفریننده جهان است. مزدیسنان اهورا مزدا را می‌پرستند. اهورامزدا خالق و داور همهٔ چیزهای مادی و معنوی و نیز آفریننده روشنی و تاریکی و برقرار کننده نظم هستی (اشا) است او با اندیشیدن همه چیز را هستی بخشیده‌است، پس در واقع او از عدم می‌آفریند و با خود تنهاست. برای اهورا مزدا در هرمزد یشت، در حدود شصت صفتِ نیک آورده شده و تقریباً همهٔ چیزهای خوب به وی منتسب شده‌است. همچنین او در مزدیسنا دارای شش صفتِ برجسته زیر است:

سپنتَه مَینیو یعنی مقدس‌ترین روان، خشثره ویرنه بگویش امروزی شهریور یعنی شهریار و پادشاهی که باید انتخاب و برگزیده شود، سپنتَه آرمیتی است یعنی پارسایی مقدس. هورتات بگویش امروزی خرداد بمعنی جامعیت و رسایی و امرتات جاودانگی و بی مرگی. او اشه یعنی راستی و درستی و قانون ایزدی و پاکی است. همچنین وهومَنَه است به معنی خوب منش. این صفات در مزدیسنا به نامِ امشاسپندان خوانده می‌شوند و پایه های کمال در دین زرتشتی برای رسیدن به روشنایی بی پایان استn( اوستا ، یسنا ۲۸ ، بند یکم )

خدای ادیان ابراهیمی ، آفریدگار و پرورش کار است . از هیچ می آفریند و با حکمت بالغه خویش هستی را اداره میکند . او هادی و راهنما است و همه چیز به خصوص آدمیان را به سوی قرب خویش هدایت و راهبری میکند او رب و مربی و پرورش دهنده ، خیر خواه ، مسوول و پاسخگوی نیاز و نیایش بندگان است . خدای ادیان ابراهیمی – علی رغم تفاوتهای زیادی که در مذاهب مختلف ابراهیمی دارد – خدایی متشخص است .

دین یهود ، خدا با نام یهوه شناخته میشود ، یهوه در میان اقوام سامی ، خدای جنگ بود که به عنوان خدای واحد ، مراقب و نگهبان قوم بنی اسرائیل معرفی شد . درسفر خروج نوشته شده و خدا باز به موسی گفت: «به بنی اسرائیل چنین بگو، یَهُوَه خدای پدران شما، خدای ابراهیم و خدای اسحاق و خدای یعقوب، مرا نزد شما فرستاده، این است نام من تا ابدالآباد، و این است یادگاری من نسلاً بعد نسل. (خروج ۳: ۱۵)

در تورات آمده است که روزی خداوند بر حضرت موسی، در هنگام چراندن گله در کنار کوه هورب، ظاهر می شود و به او فرمان می دهد که به مصر باز گردد و عبریان را از ظلم و ستم دربار فرعون رهایی بخشد. موسی به خداوند می گوید: اگر عبریان از من سوال کنند نام خدا چیست من چه بگویم؟ خدا به موسی پاسخ می دهد: إهیه-إشر-إهیه ) من آنم که هستم) و ادامه می دهد: تو به اسرائیلیان بگو اهیه (من هستم) مرا بجانب شما فرستاده است. به اسرائیلیان بگو یهوه ) او هست)، خدای پدرانتان، خدای ابراهیم، خدای اسحاق، خدای یعقوب مرا فرستاده است. این نام من است برای همه و در تمام نسل های آینده مرا چنین خواهند نامید. ( همان )

یهوه با اینکه متمایز از همه مخلوقات است و در قله عزت و قهاریت است بنا بر گزارش اسفار خمسه تورات و دیگر کتب عهد عتیق خصلت های بشری پیدا میکند ، خشم میگیرد ، عصبانی میشود ، رقابت میکند ، پشیمان میشود ، گاه نمودهای جسمانی به خود میگیرد و از اوج اعتلا و استنغنا به درگیری های زمینی و بشری ورود پیدا میکند .

این خدای متشخص در مسحیت ( به قرائت سنت پولس ) کاملا انسان وار است او پدر آسمانی بندگان زمینی خویش است ، برای بیان رابطه انسان و خدا و حمایت و مهربانی خدا نسبت به بشر از استعاره پدر و پسر استفاده شده است . در مسیحت رحمت و مهربانی خدا پدر ، خشم و قهاریت او را که در سنت های عبرانی اهمیت یافته بود ، پس رانده و بر آن غلبه میکند .

مسیح چونان پسر او و یا پسر اوست . انجیل یوحنا خدای پدر و پسر را چنین معرفی میکند :

در ابتدا کلمه بود و کلمه نزد خدا بود و کلمه خدا بود. همان در ابتدا نزد خدا بود. همه چیز به واسطه او آفریده شده. به غیر از او چیزی از موجودات وجود نیافت. در او حیات بود و حیات نور انسان بود. و کلمه جسم گردید و میان ما ساکن شد پر از فیض و راستی و جلال او را دیدیم، جلالی شایسته پسر یگانه پدر. و یحیی بر او شهادت داد و ندا کرده می‌گفت این است آنکه درباره او گفتیم، آن که بعد از من می‌آید پیش از من شده‌است، زیرا که بر من مقدم بود. و از پری او جمیع ما بهره یافتیم و فیض به عوض فیض، . زیرا شریعت به وسیله موسی عطا شد، اما فیض و راستی بوسیله عیسی مسیح رسید ( انجیل یوحنا – باب اول )

اما در اسلام ، الله در عین تشخص ، غیر انسان وار است . ( لم یلد و لم یولد ) . الله به شدت از خلق منزه است ( لیس کمثله شی ء ) هیچ چیز مثل او نیست . حتی به اعتقاد زمخشری و فخر رازی در تفسیر کبیر حتی هیچ چیز مثل مثل او ( کمثله = ک + مثل / مانند مانند او ) نیست . اما در عین حال با همه چیز و همراه همه در همه جاست ( و هو معکم اینما کنتم ) اجابت کننده دعوت و خوانش بندگان است ( وَإِذَا سَأَلَکَ عِبَادِی عَنِّی فَإِنِّی قَرِیبٌ أُجِیبُ دَعْوَهَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ فَلْیَسْتَجِیبُواْ لِی وَلْیُؤْمِنُواْ بِی لَعَلَّهُمْ یَرْشُدُونَ / بقره ۱۸۶ ) شخصیتی انسان وار ندارد از چون و چرا و گفت و شنید و تجسم و تجسد ، منزه و مبراست . )

نام های خداوند در قران به شرح ذیل است :

آخذ • آخر • ابقی • احد • احسن‌الخالقین • احکم‌الحاکمین • ارحم‌الرّاحمین • اسرع‌الحاسبین • اشدّ • اعلی • اعلم • اقرب • اکرم • اله • اللّه • اوّل • اولی • اهل‌التّقوی • اهل‌المغفره • باری • باطن • بالغ • بدیع • بَرّ • بصیر • توّاب • جاعل • جامع • جبّار • حاسب • حافظ • حسیب • حفیظ • حفیّ • حق • حَکَم • حکیم • حلیم • حمید • حیّ • خادع • خالق • خبیر • خلّاق • خیر • خیرالحاکمین • خیرالرّاحمین • خیرالرّازقین • خیرالغافرین • خیرالفاتحین • خیرالفاصلین • خیرالماکرین • خیرالمنزلین • خیرالنّاصرین • خیرالوارثین • ذوالجلال والاکرام • ذوالرّحمه • ذوالطّول • ذوالعرش • ذوالفضل • ذوالقوّه • ذوالمعارج • ذوانتقام • ذوعقاب • ذومغفره • راد • رافِع • رئوف • ربّ • رحمن • رحیم • رزّاق • رفیع‌الدّرجات • رقیب • زارع • سریع‌الحساب • سریع‌العقاب • سلام • سمیع • سمیع‌الدّعاء • شاکر • شاهد • شدیدالعذاب • شدیدالعقاب • شدیدالمحال • شفیع • شکور • شهید • صادق • صمد • ظاهر • عالم • عالم‌الغیب • عالم‌الغیب والشّهاده • عزیز • عظیم • عفوّ • علّام‌الغیوب • علیم • علیّ • غافرالذنب • غالب • غفّار • غفور • غنیّ • فاعل • فاطر • فالق‌الاصباح • فالق‌الحبّ والنّوی • فتّاح • فعّال • قائم علی کلّ نفس • قابل‌التّوب • قادر • قاهر • قدّوس • قدیر • قریب • قوی • قهّار • قیّوم • کاشف • کافی • کبیر • کریم • کفیل • لطیف • مالک • مُبتَلی • مبین • متعال • متکبّر • متوفّی • متین • مجیب • مجید • محیط • محیی • مخزی‌الکافرین • مستعان • مُستَمِع • مصوّر • مُطَهّر • مقتدر • مقیت • مُلْتَحِد • ملک • ملیک • مُمِدّ • مُنتَقِم • مُنزِل • مُنَّزِل • مولی • مؤمن • موهن • مهلک • مهیمن • نصیر • نور • واحد • وارث • واسع • والی • ودود • وکیل • ولی • وهّاب • هادی

در میان ادیان ابراهیمی ، قران کریم بیش از دیگر کتب به شفاف سازی اسماء و صفات خدا پرداخته است . خدا در اسلام در اوج قله کمال ، آفریدگار جهان و انسان ، رب و پرورشکار و یگانه معبودی است که شایسته پرستش است که هیچ شریکی را بر نمی تابد ، او خدای آمرزنده و مهربانی که تنها گناه شرک را نمی پذیرد . إِنَّ اللّهَ لاَ یَغْفِرُ أَن یُشْرَکَ بِهِ وَیَغْفِرُ مَا دُونَ ذَلِکَ لِمَن یَشَاء وَمَن یُشْرِکْ بِاللّهِ فَقَدِ افْتَرَى إِثْمًا عَظِیمًا ( نساء ۴۸ )

خدای ابن سینا و حکمت مشاء ، واجب الوجود من جمیع الجهات است . وجود ، ضرورت ذات اوست . سلب هستی ، حتی در عالم ذهن از ذات او ، محال و ممتنع است . ذات او ، عین هستی است . البته هستی بی تعیین ، او هستی مطلق است . هستی رها و آزاد از تعیین و ماهیت و به همین دلیل ، واجب الوجود ، مستجمع جمیع کمالاتی است که لازمه ی وجود است.

تنظیم روابط چنین خدایی با بندگان و پاسخگویی او به نیاز بندگان و استجابت دعاها از دشوارترین چالشهای الهیات ابن سینا است . چرا که خدای ابن سینا عالم مطلق است و این علم همواره کلی است و علم کلی تنها از طریق عقل دریافت می شود . علم به جزییات مستلزم ادراک حسی است و ادراک حسی مستلزم به کار بردن اندامهای حسی مانند چشم و گوش و ذوق و لمس و …. است . این همه مستلزم جسمانیت واجب الوجود است . جسماتیت واجب تعالی ، امری محال و ممتنع بالذات است.

پس او چگونه از دعای بندگان و احوال شخصی آنان و جزییات عالم ، مطلع می شود ؟

ابن سینا نتیجه میگیرد که علم کلی او ، مطلق و کامل است و همه جزئیان در همان علم کلی ذاتی ، مندرج است . همچنان که ریاضی دان و منجم ، از قواعد کلی ، نتایج جزئی را استتناج میکند . خدا نیز از طریق تفکر قیاسی همه جزئیات عالم را ازلا و ابدا ، در همان آغاز فعل آفرینش ، استخراج و استنتاج میکند ( این سینا، الهیات شفاء ، امور خاصه )

این خدا با خدای اصحاب ادیان ، تفاوتهای مهم دارد . پس واجب الوجود ابن سینا ، در عین نزدیکی ، تطابق کاملی با خدای دینی ندارد.

همچنین است خدای حکمت متعالیه که ملاصدرا با برهان صدیقین ، وجود و اسما و صفاتش را یک به یک اثبات و استخراج میکند. خدای ملاصدرا از شدت ظهور در نهایت اختفاست . حقیقت بحت و بسیطی است که تصور کردنش ملازم با ضرورت او درهستی است. او هستی نا متعینی است که در قالب اسما ظهور و تعیین میابد و بین او و عالم ، وحدت حقیقی برخوردار است .او ( بود ) است و دیگر مخلوقات ( نمود ) او هستند . ( نگ –> ملاصدرا ، مشاعر و عرشیه )

خدای متکلمان اعم از اشعری و معتزلی و شیعی و …. خدایی متفاوت از خدای حکیمان است چنانکه خدای اسماعیلی مذهبان ، اهل حلول و اتحاد است و خدای عارفان اهل عشق و وصال . خدای محی الدین عربی ، خود را تنها از طریق فرایند پیپ در پیچ تجلی آشکار می سازد و هر از چند گاه شیخ اکبر را به معراج میبرد و در نهان خانه غیب خویش از او پذیرایی میکند ( ابن عربی ، فتوحات مکیه )

در میان سنت های فلسفی مغرب زمین نیز ماجرا به همین منوال است مثلا خدای مکتب پویش ( الهیات پویشی آلفرد نورث وایتهد ) نه خالق جهان و نه صانع جهان بلکه خدایی که او معرفی می کند ، صرفا مدیر جهان است.

او جهانی را که ازلا وجود داشته و ابدا وجود خواهد داشت مدیریت میکند .جهان در اصل آشوبناک و نابسمان است اما خدا که مسوولانه و خیر خواهان عهده دار اداره آن شده است ، تمام دانش و قدرت خود را به کار می گیرد تا این جهان آشوب ناک را به تدریج سامان و سازمان بدهد . به همین دلیل جهان ، مرحله به مرحله ، منظم تر و به سامان تر میشود . البته او مراقب خوشبختی و رفاه بشر است و برای این منظور ، بشر باید با او همراهی و همکاری کند باید صبور باشد و خواست او را در محدوده اراده خود محقق سازد و خواست او خیر و عدالت و ثبات و عشق و پیشرفت است . اما او صرف مدیری است که درون چهار چوب و محدودیت های جهان به تدبیر و تصرف حکیمانه و مقتدرانه خویش مشغول است.

( Alfred N Whitehead ۱۹۲۹ . Process and Reality: An Essay in Cosmology. )

این گفتار را میتوان با ارائه نمونه های فراوان دیگری از سنتهای بودایی و هندوئیزم و یا ادیان ابتدایی و قدیم گسترش داد و بیش از این نشان داد که خدا ؛ مفهومی پوشیده ، پیچیده ، چند ضلعی و متطور دارد و هرگاه از خدا یا مفاهیم مشابه سخن میگوییم ناچاریم تا با تبیین منطقی صفات او ، منظور خود و دلالتهای ضمنی مفهوم خدا را روشن کنیم.

عدم کالبد شکافی معنا و مفهوم خدا ، منشاء سوء تفاهمهای فراوانی است که امکان گفتگوی میان فرهنگها ، تمدنها و همچنین گفتگوهای میان فردی و بینا متنی را دشوار می سازد و این همه ، بیش از پیش ضرورت تحلیل و تدقیق معنای واژه خدا را آشکار می سازد.


۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
0 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
فهرست
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x