اومانیزم الهی، انسان مرجع مشروع امر

مجید نواندیش: دینی که بنده می پرستم دینی است که اصلها فی الارض و فرعها فی السما می باشد. اصل آن ثابت پایدار می باشد. اما فرع آن به درازا و پهنای آسمان می باشد. به بلندای تاریخ می باشد. هر روز از آن می توان میوه های شیرین چید و از این میوه ها لذت برد. برای من دین…

مجید نواندیش: دینی که بنده می پرستم دینی است که اصلها فی الارض و فرعها فی السما می باشد. اصل آن ثابت پایدار می باشد. اما فرع آن به درازا و پهنای آسمان می باشد. به بلندای تاریخ می باشد. هر روز از آن می توان میوه های شیرین چید و از این میوه ها لذت برد. برای من دین همچون یک مردار پوسیده نیست که از آن به زور، زر، توجیهات مختلف و غیر عقلانی فقط مجبور باشیم از آن دفاع کنیم. چیزی نیست که طبع و طبیعت فطری انسان امروز از آن منزجر باشد. بلکه اتفاقا مطابق با طبع انسان امروز است.

 

****

اومانیزم الهی، انسان مرجع مشروع امر

 

در این مبحث به مجوز تغییر و تکامل دادن قوانین چه عرفی چه شریعت به انسان به عنوان یک مرجع مشروع امر می پردازیم.

 

استدلال اول   

همانطور که اشاره شد با توجه به آیات قران می توان ثابت نمود که داستان آفرینش آدم و حوا سمبولیک و آموزشی می باشد و بواقع رویایی بوده است که به پیامبر نشان داده شده است. در این داستان ملائکه که مرجع ابلاغ تشریع و مدیریت تکوین می باشند به انسان سجده می کنند.

در سوره اعراف، ۱۱ آمده است: وَلَقَدْ خَلَقْنَاکُمْ ثُمَّ صَوَّرْنَاکُمْ ثُمَّ قُلْنَا لِلْمَلَائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ لَمْ یَکُنْ مِنَ السَّاجِدِینَ.

و در حقیقت ، شما را خلق کردیم ، سپس به صورتگری شما پرداختیم آن گاه به فرشتگان گفتیم: «برای آدم سجده کنید.» پس [ همه ] سجده کردند ، جز ابلیس که از سجده کنندگان نبود.

 

در ابتدای آیه به خلقت و صورتگری انسان بصورت جمع اشاره می کند و سپس ثم می آورد و سپس به ملائکه گفتیم که به آدم سجده کنید. تفاسیر بسیار متفاوت و مختلفی در باب این آیه ارائه شده است. معرکه ای می باشد. مگر نه اینکه ما بعد از آدم خلق شدیم؟ مگر آدم هبوط نکرد؟ پس چرا اینطوری آورده شده است. این آیه با آیات سوره بقره در مورد داستان خلقت علی الظاهر از نظر زمانی تعارض دارد.  حل این تناقض موقعی ممکن است که داستان آفرینش آدم و حوا را سمبلیک بدانیم و در این داستان انسان را نماد نوعیت ما بدانیم نه نماد یک شخص.

اما اینها بر ادم سجده میکنند که ادم یعنی همه ما. این یعنی چی؟مگر طبق ادعا فقط خدا شایسته سجده و پرستش نیست پس چرا ادم مسجود ملایک شد؟ نقشه راه ما این است: اومانیزم الهی.

خدا در متن قران سجده را به خودش اختصاص داده است. عمل سجده یک فعل دیداری نیست یک فعل معنایی است. سجده یعنی کرنش در مقابل مرجع مشروع امر. معنای دیگری ندارد. فعل دولا شدن وکله به زمین زدن نیست. سجده یعنی کرنش در مقابل امر و صاحب امر. همچنان که در قران میگوید مخلوقات در حال سجده اند یعنی کرنش در مقابل امر دارند. معنی دیگری ندارد.

بازسازی داستان اینچنین میشود. داستان سمبلیک است. ادم نماد نوع ادمی است یعنی مجموعه ادمیان. ادم مسجود ملایک است. ملایک مرجع ابلاغ تشریعند(مثل جبریل و غیرهم). مسجود بودن یعنی کرنش در مقابل مرجع مشروع امر. مجموع اینها بدین معنی است که انسان به شرط ها و شروطها می تواند مرجع مشروع امر باشد. می تواند منشا تغییر صحیح و اصلاح قوانین باشد حتی قوانین شریعت. در سوره حجر ۲۹، خداوند اشاره به نفیدن روحش در انسان می کند. روح از سنخ امر خداوند می باشد. این روح به انسان مجوز مرجع مشروع امر بودن می دهد.

اگر دقت کرده باشید روحانیون میگویند مشروعیت حکم از امر خدا میاید نه از انسان. ما هم نماینده امر او هستیم پس حکم ما مشروع است. ما داریم میگوییم مشروعیت از امر الهی میاید. ما داریم اثبات میکنیم که این امر خدا همان نفخت فیه من روحی است(قل الروح من امر ربی). که این روح در ادم دمیده شده است[۱].

 

استدلال دوم

پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله فرمودند:

العلماء مصابیح الارض، و خلفاء الانبیاء، و ورتنی و ورثه الانبیاء.

علما چراغهای زمینند و جانشینان پیامبران و وارثان من و پیامبران هستند[۳].

 

و امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «ینظر اِنّ من کان منکم ممن روى حدیثنا و نظر فى حلالنا و حرامنا و عرف احکامنا فلیرضوا به حکماً فانّى قد جعلته حاکماً».

آنان که باهم اختلافى دارند باید بنگرند و یک نفر از بین شما را که راوى حدیث ما و صاحب نظر در حلال و حرام، باشد و احکام ما را بشناسد شناسایى کنند و او را «حَکَم» قرار دهند زیرا من او را حاکم بر شما قرار دادم.

همچنین از امام صادق (ع) روایت شده است:

نظر نمایید به کسی از شما امت یعنی شیعه دوازده امامی که تابع اهل بیت است و احادیث ما را روایت می کند و در حلال و حرام ما می نگرد و احکام ما را می شناسد پس به حکم او راضی شوید بدرستیکه من او را بر شما حاکم کردم، هرگاه به حکم ما حکم کند و از او پذیرفته نشود پس حکم خداوند سبک شده و بر ما رد گردیده و رد کننده بر ما رد کننده بر خدا است و رد بر خدا در حد شرک به او است[۲]

دقت کنید کلمه حاکم از نظر لفظ در زبان عربی و فارسی مشابه می باشد اما معنای غالب این کلمه در دو زبان متفاوت می باشد. معنای غالب حاکم در زبان عربی، حکم کننده می باشد و بهترین ترجمه  فارسی برای آن کلمه قاضی می باشد.

همانطور که اشاره شد، علما وارثان انبیاء هستند. باب اجتهاد و حکم دادن از نظر اهل بیت باز شده است. بنابراین دلیلی وجود ندارد که انسان مرجع مشروع امر نباشد.

استدلال مخالفان و پاسخگویی
مخالفان به روایت حَلَالُ مُحَمَّدٍ حَلَالٌ أبَداً إلَى یَوْمِ الْقِیَمَهِ، وَ حَرَامُهُ حَرَامٌ أبَداً إلَى یَوْمِ الْقِیَمَهِ. لَا یَکُونُ غَیْرَهُ وَ لَا یَجِى‏ءُ غَیْرُهُ‏ (امام صادق(ع) و روایات مربوط به نهی بدعت گذاری اشاره می کنند.

 

با کنکاش متن قران می توان به این نتیجه رسید که بعضی دستورات حرمت و حرام کردن بوده و بعضی دیگر اوامر و نواهی می باشند. دستورات حرمت و حرام کردن ریشه در شعایر دارد اما اوامر و نواهی ریشه اخلاقی دارد.

در فقه مصطلح، حرمت و اوامر و نواهی همه با هم بصورت تحت عنوان محرمات در نظر گرفته شده اند. به آیه ۱۷۳ سوره بقره دقت کنید:
إِنَّما حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَهَ وَ الدَّمَ وَ لَحْمَ الْخِنْزیرِ وَ ما أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللَّهِ فَمَنِ اضْطُرَّ غَیْرَ باغٍ وَ لا عادٍ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ

[ خداوند ، ] تنها مردار و خون و گوشت خوک و آنچه را که [ هنگام سر بریدن ] نام غیر خدا بر آن برده شده ، بر شما حرام گردانیده است. [ ولی ] کسی که [ برای حفظ جان خود به خوردن آنها ] ناچار شود ، در صورتی که ستمگر و متجاوز نباشد بر او گناهی نیست ، زیرا خدا آمرزنده و مهربان است.

در آیه ۹۰ سوره مائده داریم:

ای کسانی که ایمان آورده اید ، شراب و قمار و بتها و تیرهای قرعه پلیدند [ و ] از عمل شیطانند. پس ، از آنها دوری گزینید ، باشد که رستگار شوید.

در آیه ۱۷۳ سوره بقره از حرمت و حرام سخن گفته شده است. اما نهی آیه ۹۰ سوره مائده اخلاقی و به اوامر و نواهی برمی گردد.

ما معتقدیم روایت ذکر شده به مفهوم حرمت در قران و آیه ۱۷۳ سوره بقره برمی گردد. انما در آیه مذکور یعنی این است که این است و جز این نیست که بر شما فلان چیز حرام گردیده است. ما مدعی هستیم که این روایت به آیه انما برمی گردد و احتجاج به دایره بیشتر از این آیه نیاز به دلیل و برهان دارد که تابحالی دلیل و برهانی برای آن اقامه نگردیده است. بنابراین به ادعای ما حدیث مورد اشاره که حداکثر مستفیضه می باشد به آیه محکم مذکور برمی گردد و ادعای شمولیت بیش از آن نیازمند دلیل می باشد. در مورد مفهوم حرمت در قران و این روایت، یک مفهوم اخص است نه اعم و عام. در حالیکه کلمه حرمت در ذهن فقها یک مفهوم اعم است.

ما برای افزودن به اخص حرمت، نیاز به دلیل متواتر داریم. اضافه کردن به دایره حرمت بی دلیل، خود مایه عذاب انسان ها می تواند باشد. در سوره مائده ۲۶ اشاره شده است که دایره حرمت بنی اسراییل برای مجازات آن قوم افزوده شد.

[ خدا به موسی ] فرمود: « [ ورود به ] آن [ سرزمین ] چهل سال بر ایشان حرام شد ، [ که ] در بیابان سرگردان خواهند بود. پس تو بر گروه نافرمانان اندوه مخور.»

حالا اگر در قومی دایره حرمت بدون دلیل متواتر(مثل دلیل اخبار احاد) بالا رفت نشان میدهد ان قوم در حال مجازات است توسط فقهایش. بدون انکه ان فقیه و ان مردم بدانند.

ایه انحصار حرمت با انما منحصر است مگر اینکه دلیل قطعی ان را توسعه دهد. دلیل قطعی هم نزد اصولیین یعنی دلیل متواتر (مفید قطع نه مفید ظن). الان کثیری از حرمتها به علت حجیت خبر واحد است که به نظر من شبیه ایه داستان بنی اسراییل یک نوع عذاب است. پس مفاد حرمت دلالت بر انحصار دارد و توسعه ان دلیل قطعی میخواهد.

بنده گفتم انما یک حصر است و برای توسعه دایره حصر احتیاج به دلیل قطعی داریم. دقت کنید حصر در ادبیات و حقوق مثل ریاضیات نیست و استثنا بر میدارد. حالا یک فقیهی بخواهد تکلف بورزد. بنده میگویم برای خودش بورزد و ربطی به حوزه عمومی ندارد.

بعضی دیگر از فقها معتقد به کامل بودن دین اسلام می باشند. مطابق آیه ۳ سوره مائده داریم:

… الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتی‏ وَ رَضیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دیناً فَمَنِ اضْطُرَّ فی‏ مَخْمَصَهٍ غَیْرَ مُتَجانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحیمٌ

پاسخ این است، اگر در آیه دقت کنید گفته است دینکم نه دینی. می توانست گفته شود اکملت لکم دینی. اینکه دینکم گفته شده است یعنی قرینه تاریخی دارد. یعنی برای مردم آن زمان دین کامل شده است، نه برای همه زمان ها و کلا. چون دین از خدا میاید دلیلی ندارد بگوید دینت. باید بگوید دین من. یعنی مرام و دستور عمل من. ولی از متکلم وحده رفت به مخاطب. این قرینه تاریخیت موضوع است[۱].

شروط

اما شروط مشروعیت یک امر چه می باشد؟ شرط این است که آن امر ارتقا مشروع باشد نه مبتذل، همچنین دارای شمولیت باشد و نیز برگرفته از قاعده زرین تعمیم یافته باشد.

در صورتیکه در امری این سه قاعده برقرار نباشد. ناشی از قاعده زرین تعمیم یافته نباشد ، آن حکم دارای مشمولیت نباشد، آن امر و حکم شیطانی است.

یک حکم هر چقدر شمول کمتری از قاعده تعمیم و نوع انسانی را شامل بشود به نقص و شیطنت میدان داده است. این یک دو گزاره صفر و یک نیست. بلکه بین این صفر و یک میلیون ها نقطه میتوان تصور کرد.یعنی این فاصله شمولیت و عدم شمولیت یک طیف است.

دو جور مرجع امر داریم یکی مرجع امر شر مانند هیتلر که میگوید بکشید و ببرید …بهتر است بگیم خودش را بزور مرجع کرده است. یکی هم مرجع مشروع که حقوق مطابق واقع را میشناسد و حقوق اعتباری را ارج مینهد و طبق قانون زرین تعمیم یافته عمل میکند که این نماینده روح جمعی جامعه است و میتواند حکم صادر کند

 در مقاله تاملی در گناه و قاعده زرین اخلاق[۴] اشاره کردیم که هانس کونگ با تحقیق درباره ادیان و مکاتب قدیم دنیا قاعده زرین را مشترک بین تمامی این مکاتب و ادیان یافت. انسانها دارای یک روح مشترک می باشند (نفخت فیه من روحی). همچنین قاعده زرین را می توان قاعده ای مشترک بین تمامی انسان ها در نظر گرفت. بنابراین می توان به این نتیجه رسید که قاعده زرین تعمیم یافته ناشی از روح مشترک می باشد که آن را می توان قوه حکم مشترک بین انسان ها نامید. قوه حکم مشترک میتواند حکم کند و بعد باید پذیرش و شمولیت در مخاطبین ایجاد کند. در نوع انسان است و این قوه حکم یک اتوریته و مجوزی دارد که منشا مشروعیت است. در بت این مبنا نیست. بت قوه حکم مشترک ندارد. چون نفخت فیه من روحی ندارد.

 

مفسرین فطرت انسان را توحیدی می دانند. با فرض فهم مفسرین از مفهوم فطرت توحیدی می توان گفت حداقل ۸۰% درصد مردم فطرت ادعایی مفسرین را قبول ندارند. چون توحید را فقط در اسلام می دانند. مسیحیان بعلت تثلیت، بوداییان بعلت بت پرستی و دیگران بعلت آتیست بودن یا مشرک هستند یا کافر. ما می توانیم از معلول به علت پی ببریم. بنظر می آید قوه حکم مشترک همان فطرت باشد. چون معلول بین تمامی مذاهب ابراهیمی و غیر ابراهیمی مشترک می باشد.

همانطور که گفته شد ملائکه بر نوع آدمی سجده کرده اند. بواقع به ما اشتراک آدمی سجده کردند. روح خداوند در آدمی که بین نوع آدمی مشترک است شایسته کرنش و سجده است و اتوریته آن پذیرفته می شود. در نتیجه قوه حکم مشترک که ناشی از آن است می تواند قوانین را تکامل دهد. در اینحالت تغییر قوانین شریعت و عرف با این مبنا جایز است.

در داستان نمادین آدم و حوا، شیطان بعلت غرور و خودپرستی حاضر به سجده به نوع آدمی نشد. خودپرستی نقض آشکار قاعده زرین تعمیم یافته می باشد.

در سوره نمل آیه ۶۴ داریم

…. قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ

…. بگو: «اگر راست می گویید ، برهان خویش را بیاورید.»

بعضی از قوانین دین اسلام توسط پیامبر تاسیسی می باشد همچون نماز، روزه. اما بعضی دیگر امضایی توسط پیامبر می باشد. یعنی پیامبر قوانین حاکم بر محیط خود را با تغییرات و ارتقا محدودی پذیرفته است.

 

در احکام تاسیسی که عمدتا عبادی هم هستند، دلیلی(دلیل محکم و قاطع) بر تغییر نداریم که بدیهی باشد. یعنی اینجا دلیل محکم در تغییر احکام تاسیسی نمیتواند اقامه شود. چون اصلا دلیلی فعلا وجود ندارد که بدیهی باشد و بتوان تغییرش داد. اگر هم عده ای کشف کرده اند به خودشان مربوط است و خودشان باید جواب خدایشان را بدهند ولی دلیل عمومی دلیل عمومی میخواهد نه شخصی و فقط رای خود ان مدعی.

بنظر این احکام ثابت هستند و فعلا دلیلی برای عدم تغییر آنها نداریم. البته این احکام ذاتا مانند آیه ۱۷۳ سوره بقره ثابت نیستند اما فعلا دلیل قاطعی برای تغییر آنها موجود نیست. این احکام جزء اوامر و نواهی محسوب می شوند. بنابراین احکام تاسیسی (اغب عبادی) از موضوع بحث بدلیل نداشتن دلیل بر تغییر خارج می شوند. اما احکام عکس العملی و امضایی که در آنها قوانین حاکم بر عرف محیط پذیرفته شده است باقی می مانند. طبق این فرضیه، احکام امضایی توسط پیامبر نه احکام تاسیسی، قابل ارتقاء به شرط تعمیم می باشند.

آنچه در ذهن فقیهان است معمولا جزم به رفتار پیشوایی در ظرف زمانی خاص (مثل رفتار پیامبر) دارد. اما این جزم غلط است. مکانیزم تغییر و ارتقاء صحیح و بدعت صحیح، با شمولیت بیشتر و در نظر گرفتن قاعده زرین تعمیم یافته ممکن است. خلاف ارتقاء ابتذال قرار دارد. عدم شمولیت بیشتر و عدم در نظر گرفتن قاعده زرین تعمیم یافته بواقع ابتذال احکام و قوانین می باشد.

توجه کنید اگر در مکانی یک امری هنجار و نورم (NORM) بود عکس العمل در ذیل ان عمل (در مقام دفاع نه حمله) هنجاری عدل محسوب میشود. عکس العمل کمتر طیفی از مفهوم رحمت است و درجات ان به درجه رحمت بستگی دارد و اگر این عکس العمل کمتر هنجار جدید ایجاد کرد و از یک عمل جزیی به یک عمل جمعی تبدیل شد این ارتقا است. وقتی ارتقا شد و توافق شد و هنجار جدید شد انموقع اجرا همان نورم جدید میشود عدل و شکستن ان و برگشتن به موضوع قبلی ظلم است. چون عدل یک معنی اش تناسب عمل و عکس العمل است. عدل حداقل چهار معنی دارد:

·         معنی اول موزون بودن و تناسب

·         معنی دوم تساوی و عدم تبعیض

·         معنی سوم ادای حق هر ذی حق

·         معنی چهارم رعایت استحقاق ها در افاضه

در مبحث آینده به امید خدا به بررسی برده داری و کنیز داری ، ارتقاء آن و … از این نظر می پردازیم.

 

نظرات دیگران

سید قطب هم میگوید وضع قانون فقط در انحصار خداست برای همین دموکراسی هم معنی ندارد مگر برای اجرای قانون خدا.

امام خمینی در نامه ای به رییس جمهور وقت آقای خامنه ای شئون ولایت مطلقه فقیه را هم عرض با نبی اکرم دانسته و این چنین توصیف می نماید:

از بیانات جناب عالی در نماز جمعه این طور ظاهر می شود که شما حکومت را به معنای ولایت مطلقه ای که از جانب خدا به نبی اکرم ( ص ) واگذار شده و اهم احکام الهی است و بر جمیع احکام فرعیه تقدم دارد ، صحیح نمی دانید و تعبیر به آن که این جانب گفته ام حکومت در چارچوب احکام الهی دارای اختیار است بکلی بر خلاف گفته های این جانب است اگر اختیارات حکومت در چارچوب احکام فرعیه الهیه است …… باید عرض کنم حکومت که شعبه ای از ولایت مطلقه رسول الله ( ص) است یکی از احکام اولیه اسلام است و مقدم برتمام احکام فرعیه حتی نماز وروزه و حج است …. حکومت می تواند از حج که از فرایض مهم الهی است در مواقعی که مخالف صلاح کشور اسلامی دانست موقتا جلوگیری کند .آنچه گفته شد ه است تاکنون و یا گفته می شود ، ناشی از عدم شناخت ولایت مطلقه الهی است . ……. این از اختیارات حکومت است و بالاتر از آن هم مسائلی است.

 

خاتمه کلام

آیه ۲۴ سوره ابراهیم

أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً کَلِمَهً طَیِّبَهً کَشَجَرَهٍ طَیِّبَهٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ

آیا ندیدی خدا چگونه مَثَل زده: سخنی پاک که مانند درختی پاک است که ریشه اش استوار و شاخه اش در آسمان است؟

 

آیه ۲۶ سوره ابراهیم

وَ مَثَلُ کَلِمَهٍ خَبیثَهٍ کَشَجَرَهٍ خَبیثَهٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ

و مَثَلِ سخنی ناپاک چون درختی ناپاک است که از روی زمین کنده شده و قراری ندارد.

 

دینی که بنده می پرستم دینی است که اصلها فی الارض و فرعها فی السما می باشد. اصل آن ثابت پایدار می باشد. اما فرع آن به درازا و پهنای آسمان می باشد. به بلندای تاریخ می باشد. هر روز از آن می توان میوه های شیرین چید و از این میوه ها لذت برد. برای من دین همچون یک مردار پوسیده نیست که از آن به زور، زر، توجیهات مختلف و غیر عقلانی فقط مجبور باشیم از آن دفاع کنیم. چیزی نیست که طبع و طبیعت فطری انسان امروز از آن منزجر باشد. بلکه اتفاقا مطابق با طبع انسان امروز است. عقب گرد نیست، رو به جلو است. با این دین مدینه فاضله ای من متصور می شوم که حتی بهتر از بهشت بظاهر دنیای غرب و … می باشد. بقول دکتر سروش، اسلام ناب محمدی نداریم. درختی است که بذر آن توسط پیامبر اسلام کاشته شده است اما اصل آن ثابت ولی فرع و میوه های آن پهناور و در آسمان است.

 

[۴] https://www.neeloofar.org/critic/123-notation/1792-070197.html

 

 

[۱] نقل از یکی از اساتید گمنام

[۲] فروع کافی جلد ۷ ص ۴۱۳

[۳] کنز العمال

 

 

۰ ۰ آرا
ارزیابی شما
guest
26 Comments
Inline Feedbacks
مشاهده همه ی نظرات
مجید نو اندیش
مجید نو اندیش
خرداد ۱۷, ۱۳۹۷ ۱:۳۵ ق٫ظ

[quote name=”ساسان”][quote]داستان های دینی را نباید بعنوان راستی آزمایی و صحت سنجی نگاه کرد. هدف از بیان آنها اخلاق آموزی و حاوی پند و اندرز می باشند و باید بدنبال پیام اخلاقی و پند و اندرزهای آنان بود. [/quote] در داستان گاو و موسی و بنی اسرائیل چه پند و اندرزی نهفته است ؟ موسی برای اینکه قاتل معلوم شود ، به مردم فرمان داد تا گاوی را بیاورند و سر او را ببرند.امّا بنی اسرائیل به موسی گفتند : « ما را مسخره می‌کنی ؟ کشتن یک گاو چه ربطی به پیدا کردن قاتل دارد ؟ » موسی گفت… مطالعه بیشتر»

مجید نو اندیش
مجید نو اندیش
خرداد ۱۷, ۱۳۹۷ ۱:۲۶ ق٫ظ

[quote name=”پاشا”][quote]آخوند نیستم، آخوند زاده هم نیستم، از آخوندها هم دل خوشی ندارم. اما سعی می کنم نفرت از دیگران حالا بطور مثال آخوندها را اجازه ندهم در روح و تفکر من ایجاد شود. چون میدانم نفرت آسیب زننده به روح و روانم خواهد بود. دنبال جاه و مقامی هم نیستم، اگه بودم ناشناس نمی نوشتم.[/quote] نوشتنتان چه خاصیتی دارد؟اوهام خودتان را می نویسید در حالیکه استدلالی ندارید…همان بهتر که ننویسید و دم فرو بندید. وقتی میفهمید داستانهای قران , روایتهای ضد علم و دروغ است , آیا میخواهید آنها را با واژه سمبولیک بودن ارتقا بدهید و ماست مالی… مطالعه بیشتر»

مجید نو اندیش
مجید نو اندیش
خرداد ۱۷, ۱۳۹۷ ۱:۲۴ ق٫ظ

[quote name=”شهرام”]سلام و آرزوی توفیق. از نوشته های شما برمی آید که: الف) شما به خدای متشخص معتقد نیستید. ب) فرشتگان را به نحوی توصیف کرده اید که مستقل از خدایی متشخص که صاحب مقام رب و اربابی تام نسبت به آنهاست در جایگاهی فرامادی به دخل و تصرفاتی در عوالم گوناگون می پردازند. ج) سرگذشت آدم و حوا و سایر حوادث به ظاهر ناسازگار با علم روز را سمبولیک و روی نداده و قرآن را کتاب پند و اندرز اخلاقی می شمارید. د) به تناسخ اعتقاد دارید و برخی سرگذشتهای قرآنی را مصداق آن می دانید. اما از مجموع… مطالعه بیشتر»

ساسان
ساسان
خرداد ۴, ۱۳۹۷ ۱۰:۳۷ ق٫ظ

[quote]داستان های دینی را نباید بعنوان راستی آزمایی و صحت سنجی نگاه کرد. هدف از بیان آنها اخلاق آموزی و حاوی پند و اندرز می باشند و باید بدنبال پیام اخلاقی و پند و اندرزهای آنان بود. [/quote] در داستان گاو و موسی و بنی اسرائیل چه پند و اندرزی نهفته است ؟ موسی برای اینکه قاتل معلوم شود ، به مردم فرمان داد تا گاوی را بیاورند و سر او را ببرند.امّا بنی اسرائیل به موسی گفتند : « ما را مسخره می‌کنی ؟ کشتن یک گاو چه ربطی به پیدا کردن قاتل دارد ؟ » موسی گفت :… مطالعه بیشتر»

پاشا
پاشا
خرداد ۴, ۱۳۹۷ ۹:۵۲ ق٫ظ

[quote]آخوند نیستم، آخوند زاده هم نیستم، از آخوندها هم دل خوشی ندارم. اما سعی می کنم نفرت از دیگران حالا بطور مثال آخوندها را اجازه ندهم در روح و تفکر من ایجاد شود. چون میدانم نفرت آسیب زننده به روح و روانم خواهد بود.

دنبال جاه و مقامی هم نیستم، اگه بودم ناشناس نمی نوشتم.[/quote]

نوشتنتان چه خاصیتی دارد؟
اوهام خودتان را می نویسید در حالیکه استدلالی ندارید…
همان بهتر که ننویسید و دم فرو بندید.

وقتی میفهمید داستانهای قران , روایتهای ضد علم و دروغ است , آیا میخواهید آنها را با واژه سمبولیک بودن ارتقا بدهید و ماست مالی کنید؟

مجید نو اندیش
مجید نو اندیش
خرداد ۳, ۱۳۹۷ ۹:۵۳ ق٫ظ

[quote name=”شهرام”]سلام و آرزوی توفیق. از نوشته های شما برمی آید که: الف) شما به خدای متشخص معتقد نیستید. ب) فرشتگان را به نحوی توصیف کرده اید که مستقل از خدایی متشخص که صاحب مقام رب و اربابی تام نسبت به آنهاست در جایگاهی فرامادی به دخل و تصرفاتی در عوالم گوناگون می پردازند. ج) سرگذشت آدم و حوا و سایر حوادث به ظاهر ناسازگار با علم روز را سمبولیک و روی نداده و قرآن را کتاب پند و اندرز اخلاقی می شمارید. د) به تناسخ اعتقاد دارید و برخی سرگذشتهای قرآنی را مصداق آن می دانید. اما از مجموع… مطالعه بیشتر»

مرادی
خرداد ۳, ۱۳۹۷ ۶:۱۵ ق٫ظ

عدم رعایت اتصال آیات سوره نه تنها ما را دچار مشکلات میکند بلکه از دیدن زیبایی های آیات محروم میسازد… در سوره اعراف با اشاره به پیامبر و ذکر بودن قرآن به مومنین شروع میشود…به این ترتیب اول پیامبر بعد مومنین…اول فرد بعد جمع و اتصال این دو نوع ضمایر ادامه دارد… با علامت گذاری خلاصه سازی کنیم و تا دومین آیه خطاب به “بنی آدم” ادامه دهیم: پیامبر—-> مومنین—->انسانها—->آدم—->ابلیس—->اخراج ابلیس—-> انذار آدم و حوا—- >وسوسه آدم و حوا—-> فریفته و عریان شدن آدم و حوا—-> طلب مغفرت آدم و حوا—-> جمیعا هبوط میکنیم(ابلیس اخراج شده و آدم و حوا… مطالعه بیشتر»

شهرام
شهرام
خرداد ۳, ۱۳۹۷ ۰:۲۲ ق٫ظ

سلام و آرزوی توفیق. از نوشته های شما برمی آید که: الف) شما به خدای متشخص معتقد نیستید. ب) فرشتگان را به نحوی توصیف کرده اید که مستقل از خدایی متشخص که صاحب مقام رب و اربابی تام نسبت به آنهاست در جایگاهی فرامادی به دخل و تصرفاتی در عوالم گوناگون می پردازند. ج) سرگذشت آدم و حوا و سایر حوادث به ظاهر ناسازگار با علم روز را سمبولیک و روی نداده و قرآن را کتاب پند و اندرز اخلاقی می شمارید. د) به تناسخ اعتقاد دارید و برخی سرگذشتهای قرآنی را مصداق آن می دانید. اما از مجموع این… مطالعه بیشتر»

مجید نو اندیش
مجید نو اندیش
خرداد ۲, ۱۳۹۷ ۴:۳۳ ب٫ظ

[quote name=”عباس”]آن چه داستان نمادین خلقت در قرآن و تورات می گوید این است که «گونه» انسان (چون خدا) قادر به تشخیص خوب و بد است و بنابراین در مقابل کارهای بدش مسئول است. خدا دینی نفرستاده که اصلش در زمین باشد و شاخ و برگش در فضا! هر عمل خوبی مانند درخت میوه که در زمین طیب روییده باشد به ثمر می نشیند و میوه می دهد. به بیان دیگر اگر در پاک نگاه داشتن فطرت انسانی ات تلاش کنی نه تنها به راه تبهکاری و تعدی به دیگران نمی افتی که برای خودت و نیز دیگران مثمر ثمر… مطالعه بیشتر»

مجید نو اندیش
مجید نو اندیش
خرداد ۲, ۱۳۹۷ ۳:۵۴ ب٫ظ

[quote name=”حجت جانان”]جناب نواندیش شما مدام حواله میدهید به تورات که در تورات چنین گفته شده درقران هم تکرار شده در تورات خیلی چیزیهای دیگر هم گفته شده ایا باید در قران تکرار میشد ؟انوقت قران وتورات عین هم میشد دیگر نیازی به کتاب جدید نبود اینکه مطلبی در تورات گفته شده بوده وقران انرا تکرار کرده نمیتواند توجیه خوبی باشد ضمنا در مورد افرینش زمین واسمان قران هم شش روز را گفته هم هشت روز را گفته وهم گفته که با یک باش زمین واسمان را دریک ان خلق کرده است بدیع السماوات والارض واذا قضی امره ایقول له… مطالعه بیشتر»

مجید نو اندیش
مجید نو اندیش
خرداد ۲, ۱۳۹۷ ۳:۵۲ ب٫ظ

[quote name=”مرادی”]چرا میفرمایید:“این آیه با آیات سوره بقره در مورد داستان خلقت علی الظاهر از نظر زمانی تعارض دارد. “؟چه تعارضی وجود دارد؟ باید عرض شود که اتصال آیات نشان میدهد که جنبه “اطاعت و تبعیت” در سوره اعراف بیشتر است و اینکه نباید چون و چرا کرد…تبعیت از دستور خداوند… در سوره بقره لیاقت و ارزش انسان نیز ذکر میشود…در سوره اعراف تبعیت از دستور خداوند پر رنگ تراست…[b]فرض بفرمایید فردی از استعداد و قوه فکری بیشتری برخوردار است و دیگری توان بسیار کمتری دارد… فرد توانمند باید بصرف اینکه دستور خداوند است باید به ناتوان کمک کند هیچ… مطالعه بیشتر»

مجید نو اندیش
مجید نو اندیش
خرداد ۲, ۱۳۹۷ ۳:۳۳ ب٫ظ

[quote name=”شهرام”] سلام و آرزوی توفیق. میگویید کافر مکی میگفت مثلا موسای پیامبر هرگز وجود نداشته است. از کجا معلوم که چنین میگفته است؟ این ادعا را در نظر بگیرید: “کافر مکی معتقد بود که شخصی به نام موسی ظهور کرده و برای اینکه نامش در تاریخ بماند از او اسطوره ای ساخته شده است”. از کجا معلوم میشود که این ادعا نادرست است؟ شما در جای دیگری گفته اید به خدای متشخص معتقد نیستید و در اینجا میگویید وجود پیامبری چون موسی را میپذیرید. پس دو حال خواهیم داشت: یا شما معتقدید که اصولا خدایی، نه متشخص و نه… مطالعه بیشتر»

مجید نو اندیش
مجید نو اندیش
خرداد ۲, ۱۳۹۷ ۳:۲۰ ب٫ظ

[quote name=”حجت جانان”]جنا ب نواندیش این نظرشماست اتفاقا افکار عمومی انتظار راست گویی وصداقت از کلام خدا دارند وتناقض گویی یا بیان غیر واقعی را دلیلی بر کلام خدا نبودن متن میدانند ضمنا من درس اخلاقی در داستان خلقت نمیبینم قبلا هم گفتم اگر از نظر شما داستان خلقت محتوی درس اخلاقیست لطفا انرا بیان نماییددوست گرامی علم با کلام خدا متفاوت است اولا اگر علم عناصر اربعه را مطرح کرده اشتباه نکرده ولی بفرض اشتباه هم کرده باشد جایی برای اعتراض نیست چون قوانین علمی اماده فروریختن هستند اما کتاب خدا وکلام خدا اگر بپذیریم که چنین چیزی اصلا… مطالعه بیشتر»

مجید نو اندیش
مجید نو اندیش
خرداد ۲, ۱۳۹۷ ۲:۳۲ ق٫ظ

[quote name=”شهرام”] سلام و تشکر از توضیحات. میگویید آنچه از نظر علمی ثابت شود که اشتباه است، مسلما سمبولیک است. معنای سمبولیک بودن در اینجا باید روشن شود. اگر سمبولیک به معنای چیزی است که از نظر علمی اشتباه تلقی میشود گزاره بالا صرفا یک همانگویی به این شکل است که هر انچه از نظر علمی ثابت شد که اشتباه است از نظر علمی اشتباه است. اگر سمبولیک به معنای چیزی است که روی نداده ولی به منظور دیگری به کار رفته است در این صورت گزاره بالا به این معناست که آنچه از نظر علمی اشتباه است هرگز روی… مطالعه بیشتر»

مرادی
اردیبهشت ۳۱, ۱۳۹۷ ۸:۴۴ ب٫ظ

چرا میفرمایید:“این آیه با آیات سوره بقره در مورد داستان خلقت علی الظاهر از نظر زمانی تعارض دارد. “؟چه تعارضی وجود دارد؟ باید عرض شود که اتصال آیات نشان میدهد که جنبه “اطاعت و تبعیت” در سوره اعراف بیشتر است و اینکه نباید چون و چرا کرد…تبعیت از دستور خداوند… در سوره بقره لیاقت و ارزش انسان نیز ذکر میشود…در سوره اعراف تبعیت از دستور خداوند پر رنگ تراست…[b]فرض بفرمایید فردی از استعداد و قوه فکری بیشتری برخوردار است و دیگری توان بسیار کمتری دارد… فرد توانمند باید بصرف اینکه دستور خداوند است باید به ناتوان کمک کند هیچ دلیل… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
اردیبهشت ۳۱, ۱۳۹۷ ۵:۳۷ ب٫ظ

جنا ب نواندیش این نظرشماست اتفاقا افکار عمومی انتظار راست گویی وصداقت از کلام خدا دارند وتناقض گویی یا بیان غیر واقعی را دلیلی بر کلام خدا نبودن متن میدانند ضمنا من درس اخلاقی در داستان خلقت نمیبینم قبلا هم گفتم اگر از نظر شما داستان خلقت محتوی درس اخلاقیست لطفا انرا بیان نماییددوست گرامی علم با کلام خدا متفاوت است اولا اگر علم عناصر اربعه را مطرح کرده اشتباه نکرده ولی بفرض اشتباه هم کرده باشد جایی برای اعتراض نیست چون قوانین علمی اماده فروریختن هستند اما کتاب خدا وکلام خدا اگر بپذیریم که چنین چیزی اصلا وجود دارد… مطالعه بیشتر»

حجت جانان
حجت جانان
اردیبهشت ۳۱, ۱۳۹۷ ۵:۲۵ ب٫ظ

جناب نواندیش شما مدام حواله میدهید به تورات که در تورات چنین گفته شده درقران هم تکرار شده در تورات خیلی چیزیهای دیگر هم گفته شده ایا باید در قران تکرار میشد ؟انوقت قران وتورات عین هم میشد دیگر نیازی به کتاب جدید نبود اینکه مطلبی در تورات گفته شده بوده وقران انرا تکرار کرده نمیتواند توجیه خوبی باشد ضمنا در مورد افرینش زمین واسمان قران هم شش روز را گفته هم هشت روز را گفته وهم گفته که با یک باش زمین واسمان را دریک ان خلق کرده است بدیع السماوات والارض واذا قضی امره ایقول له کن فیکون… مطالعه بیشتر»

عباس
عباس
اردیبهشت ۳۱, ۱۳۹۷ ۱:۱۵ ب٫ظ

آن چه داستان نمادین خلقت در قرآن و تورات می گوید این است که «گونه» انسان (چون خدا) قادر به تشخیص خوب و بد است و بنابراین در مقابل کارهای بدش مسئول است. خدا دینی نفرستاده که اصلش در زمین باشد و شاخ و برگش در فضا! هر عمل خوبی مانند درخت میوه که در زمین طیب روییده باشد به ثمر می نشیند و میوه می دهد. به بیان دیگر اگر در پاک نگاه داشتن فطرت انسانی ات تلاش کنی نه تنها به راه تبهکاری و تعدی به دیگران نمی افتی که برای خودت و نیز دیگران مثمر ثمر می… مطالعه بیشتر»

شهرام
شهرام
اردیبهشت ۳۱, ۱۳۹۷ ۱۰:۱۷ ق٫ظ

[quote name=”مجید نو اندیش”][quote name=”شهرام”]جالب تر اینجاست که نظریه سمبولیک بودن داستانهای قرآنی در همان زمان پیدایش قرآن نیز مطرح و مرسوم بوده است. عرب مخاطب قرآن نیز “هذا اساطیر الاولین” می گفت. بنابراین، نظریه ای که نویسنده مقاله مبنای کار خود قرار داده است صرفاً شرحی بر اساطیر الاولین صدر اسلام است و توسط همان قرآنی که نویسنده می کوشد به روز و مقبول کند دفع و طرد می شود.[/quote] با تشکر از نظرتون،اینطور نیست. اساطیر در لغت به معنای افسانه ها، سخن های پریشان، قصه های دروغ می باشد. کافران مکه معتقد می گفتند که این داستان ها… مطالعه بیشتر»

شهرام
شهرام
اردیبهشت ۳۱, ۱۳۹۷ ۱۰:۱۵ ق٫ظ

[quote name=”مجید نو اندیش”][quote name=”شهرام”]ضمنا نویسنده از انجا که داستان ادم و حوا در چارچوب تفکر مدرن نمی گنجد با گنجاندن ان در ردیف سمبولیکها مساله را به کلی منتفی دانسته است. اما مگر خلقت اسمان و زمین و حتی خداوندی که با صفات متعدد در قران توصیف شده است بسیار بیشتر از ماجرای ادم و حوا از دایره مقبولات مدرن بیرون نمی افتد؟ بنابراین، مسیری که نویسنده برای حل مشکلات خلقت انسان در قران در پیش گرفته است به شکلی منطقی به سمبولیک شدن خلقت اسمان و زمین و خداوند و صفات الهی می انجامد. اگر نویسنده مدعی است… مطالعه بیشتر»

مجید نو اندیش
مجید نو اندیش
اردیبهشت ۳۰, ۱۳۹۷ ۶:۵۶ ق٫ظ

[quote name=”شهرام”]ضمنا نویسنده از انجا که داستان ادم و حوا در چارچوب تفکر مدرن نمی گنجد با گنجاندن ان در ردیف سمبولیکها مساله را به کلی منتفی دانسته است. اما مگر خلقت اسمان و زمین و حتی خداوندی که با صفات متعدد در قران توصیف شده است بسیار بیشتر از ماجرای ادم و حوا از دایره مقبولات مدرن بیرون نمی افتد؟ بنابراین، مسیری که نویسنده برای حل مشکلات خلقت انسان در قران در پیش گرفته است به شکلی منطقی به سمبولیک شدن خلقت اسمان و زمین و خداوند و صفات الهی می انجامد. اگر نویسنده مدعی است که یک خط… مطالعه بیشتر»

مجید نو اندیش
مجید نو اندیش
اردیبهشت ۳۰, ۱۳۹۷ ۶:۵۴ ق٫ظ

[quote name=”شهرام”]جالب تر اینجاست که نظریه سمبولیک بودن داستانهای قرآنی در همان زمان پیدایش قرآن نیز مطرح و مرسوم بوده است. عرب مخاطب قرآن نیز “هذا اساطیر الاولین” می گفت. بنابراین، نظریه ای که نویسنده مقاله مبنای کار خود قرار داده است صرفاً شرحی بر اساطیر الاولین صدر اسلام است و توسط همان قرآنی که نویسنده می کوشد به روز و مقبول کند دفع و طرد می شود.[/quote] با تشکر از نظرتون،اینطور نیست. اساطیر در لغت به معنای افسانه ها، سخن های پریشان، قصه های دروغ می باشد. کافران مکه معتقد می گفتند که این داستان ها کلا همه اش… مطالعه بیشتر»

مجید نو اندیش
مجید نو اندیش
اردیبهشت ۳۰, ۱۳۹۷ ۶:۵۲ ق٫ظ

[quote name=”حجت جانان”]با سلام ودرود به نظر نویسنده محترم قران چراباید داستانی غیر واقعی وتمثیلی بیان نماید ؟چه پیامی این داستان غیر واقعی برای انسانها دارد ؟هزار واندی سال مسلمانان میپنداشتند که پیامبری بنام حضرت ادم وجود داشته که همسری بنام حوا میداشته است وهمه انسانها از یک پدرومادر یعنی ادم وحوا هستند یعنی تمام این هزار واندی سال مسلمانان سرکار بودند؟![/quote][quote name=”حجت جانان”]با سلام ودرود به نظر نویسنده محترم قران چراباید داستانی غیر واقعی وتمثیلی بیان نماید ؟چه پیامی این داستان غیر واقعی برای انسانها دارد ؟هزار واندی سال مسلمانان میپنداشتند که پیامبری بنام حضرت ادم وجود داشته که… مطالعه بیشتر»

شهرام
شهرام
اردیبهشت ۲۸, ۱۳۹۷ ۴:۰۷ ب٫ظ

ضمنا نویسنده از انجا که داستان ادم و حوا در چارچوب تفکر مدرن نمی گنجد با گنجاندن ان در ردیف سمبولیکها مساله را به کلی منتفی دانسته است. اما مگر خلقت اسمان و زمین و حتی خداوندی که با صفات متعدد در قران توصیف شده است بسیار بیشتر از ماجرای ادم و حوا از دایره مقبولات مدرن بیرون نمی افتد؟ بنابراین، مسیری که نویسنده برای حل مشکلات خلقت انسان در قران در پیش گرفته است به شکلی منطقی به سمبولیک شدن خلقت اسمان و زمین و خداوند و صفات الهی می انجامد. اگر نویسنده مدعی است که یک خط کش… مطالعه بیشتر»

شهرام
شهرام
اردیبهشت ۲۸, ۱۳۹۷ ۳:۳۹ ب٫ظ

جالب تر اینجاست که نظریه سمبولیک بودن داستانهای قرآنی در همان زمان پیدایش قرآن نیز مطرح و مرسوم بوده است. عرب مخاطب قرآن نیز “هذا اساطیر الاولین” می گفت. بنابراین، نظریه ای که نویسنده مقاله مبنای کار خود قرار داده است صرفاً شرحی بر اساطیر الاولین صدر اسلام است و توسط همان قرآنی که نویسنده می کوشد به روز و مقبول کند دفع و طرد می شود.

حجت جانان
حجت جانان
اردیبهشت ۲۷, ۱۳۹۷ ۷:۵۰ ب٫ظ

با سلام ودرود
به نظر نویسنده محترم قران چراباید داستانی غیر واقعی وتمثیلی بیان نماید ؟چه پیامی این داستان غیر واقعی برای انسانها دارد ؟هزار واندی سال مسلمانان میپنداشتند که پیامبری بنام حضرت ادم وجود داشته که همسری بنام حوا میداشته است وهمه انسانها از یک پدرومادر یعنی ادم وحوا هستند یعنی تمام این هزار واندی سال مسلمانان سرکار بودند؟!

فهرست
26
0
دیدگاه خود را با نویسنده و خوانندگان در میان بگذاریدx
()
x